021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

۱۲ حقیقتی که من از زندگی و نوشتن آموختم

Anne Lamott

12 truths I learned from life and writing

A few days before she turned 61, writer Anne Lamott decided to write down everything she knew for sure. She dives into the nuances of being a human who lives in a confusing, beautiful, emotional world, offering her characteristic life-affirming wisdom and humor on family, writing, the meaning of God, death and more.


تگ های مرتبط :

Aging, Art, Beauty
نوه هفت ساله من توی سالن خونه درست کنار من میخوابه، اون بیشتر صبح ها بیدار میشه و میگه، «امروز میتونه بهترین روز باشه.» و در بعضی اوقات، نیمه های شب، با صدای لرزان صدا میزنه، «مامان بزرگ، ممکنه تو مریض بشی و بمیری؟» فکر میکنم این حرف به من و بیشتر کسانی که میشناسم گفته میشه، که ما ظرفی از مخلوط انتظارات خوشبختی... و وحشت هستیم. بنابراین چند روز قبل از تولد ٦١ سالگیم نشستم، و تصمیم گرفتم فهرستی از چیزهایی که بهشون یقین دارم تهیه کنم. حقیقت در فرهنگ عمومی خیلی کمی وجود داره، و این خوبه که در مورد چند چیزمطمئن شد. بطور مثال، من دیگه ٤٧ ساله نیستم،
هر چند خودمو در این سن حس میکنم، و دلم میخواد فکر کنم که در این سن هستم. دوستم "پل" قبلا در اواخر ۷۰ سالگیش میگفت... که احساس میکرد یه مرد جوونه اما یه چیزی باهاش جور در نمیومد. (خنده حضار) شخص واقعی ما خارج از زمان و فضاست، اما با نگاه به کارت شناسایی، در اصل میتونم ببینم که در سال 1954 متولد شدم. خود درونم خارج از زمان و فضاست. و هیج سنی نداره. من در هر سنی هستم که همیشه بودم، شما هم همینطور. با اینکه میتونم اشاره کنم که اگر قواعد مراقبت های پوستی سال های ۶۰ رو دنبال میکردم ممکن بود
مفید واقع بشه، که شامل گرفتن حمام آفتاب تا حد امکان بود، در حالیکه کلی روغن بچه استفاده میشد و زیر تابش پوششی بازتابنده از فویل حلبی آفتاب می‌گرفتن. (صدای خنده حضار) گرچه، این خیلی رهایی بخش بود، روبرو شدن با حقیقت اینکه دیگه در آخرین رنج شدید میانسالی نبودم. و تصمیم گرفتم هر حقیقتی رو که میدونم بنویسم. این روزها مردم واقعا احساس فنا و در هم شکستگی میکنن، و دائما از من میپرسن که حقیقت چیه. بدین ترتیب امیدوارم فهرست چیزهای من که در موردشون تقریبا مطمئن هستم بتونه بعضی از تعلیمات ساختار اولیه رو به هر کسی که واقعا احساس درهم شکستگی و یا تحت فشار مشکلات قرار دارن ارائه بده،
شماره یک: اولین و واقعی ترین چیز اینه که تمام حقیقت یک تضاده. زندگی هدیه ای هم گرانبها و بی نهایت زیباست، و اینجا غیرممکن، قسمت تجدید حیات چیزهاست. این مقایسه خیلی بدی برای بعضی از ماست که به شدت حساس به دنیا اومدیم. این خیلی سخت و عجیبه که ما بعضی مواقع کنجکاو میشیم که آیا عاصی شدیم. این در عین حال با زیبایی و ملاحت ناراحت کننده، فقر از روی ناچاری، سیل و نوزادان و جوش صورت و موتزارت، کامل میشه، همه با هم در چرخش هستن. فکر نمیکنم این سیستم ایده آلی باشه.
(خنده حضار) شماره دو: تقریبا همه چیز رو اگر برای چند دقیقه از کار بندازید، دوباره شروع به کار میکنه -- (خنده حضار) (تشویق) شامل شماها. سه: تقریبا هیچ چیز بیرون از شما وجود نداره که به هر شکلی برای دوام شما کمک کنه. مگر اینکه در انتظار پیوند عضوی باشید. کسی نمیتونه آرامش و سلامت ذهن رو بخره یا به دست بیاره یا باهاش قرار بذاره. این وحشتناکترین حقیقته، و من خیلی ازش منزجرم. اما یه کار درونیه، و ما نمیتونیم برای کسانی که بیشتر از همه در این دنیا دوستشون داریم بهبودی ماندگار یا صلح مهیا کنیم
اونا باید راه خودشون و جواب های خودشون رو پیدا کنن، شما نمیتونین کنار بچه های بزرگ شده خودتون در سفر قهرمانی اونها با کرم ضد آفتاب و یا ضد ترک لب بدوید. باید اونا رو رها کنین. این بی احترامی نیست. و اگر این مشکل شخص دیگه ای باشه، احتمالا جوابی هم براش ندارین. (خنده حضار) یاری کردن ما معمولا کمک زیادی نمیکنه. خیلی وقتا کمک ما مسموم کننده ست. و کمک جنبه راضی کننده برای کنترل کردنه. دست از کمک خیلی زیاد بردارین. به هر کسی خوبی و کمک نکنین.
(خنده حضار) (تشویق حضار) این ما رو به شماره چهار میبره: همه انسانها خراب کاری میکنن، شکست میخورن، احساساتی میشن و میترسن. حتی آدمایی که بنظر میاد از عهده بیشتر اینا برمیان. همین آدما خیلی بیشتر از اونی که باورتون بشه شبیه شما هستن. پس درون خودتون رو با ظاهر دیگران مقایسه نکنین. این فقط شما رو بدتر از اونی که هستین میکنه. (خنده حضار) همچنین، نمیتونین از هیچکدوم اونا محافظت کنین، درستشون کنین یا نجاتشون بدین یا کسی رو از الکل پاک کنین. چیزی که ۳۰ سال پیش به من کمک کرد که از الکل پاک بشم فاجعه رفتاری و فکر خودم بود.
برای همین از چند دوست رها شده کمک خواستم، و با نیرویی بالاتر شروع کردم. یک اسم مخفف برای خداوند اینه، "خدای نوميدى"، (خ. ن) یک دوست رها شده اینطور توضیح میده، در آخر رو به زوال رفتنم سریعتر از پایینتر آوردن معیارهای زندگیم بود. (خنده حضار) پس شاید در این مورد منظور خداوند این باشه، «ایده های خوب من دیگه تموم شده.» زمانی که اصلاح و نجات دادن و سعی برای رهایی فایده ای نداره، خودیابی ریشه ای ذره کوچکی از انرژیه، و از شما مانند یکم هوای تازه به درون اتمسفر پخش میشه.
این یک هدیه عظیم به دنیاست. وقتی مردم اینطور پاسخ میدن، "خب، این خانم فکر میکنه خیلی میفهمه،" فقط یه لبخند ملیح مثل مونالیزا بزن و برای هر دوتون یه فنجون چایی خوب درست کن. جایی که برای کسی که احمق و خودخواهه، بد اخلاق و آزار دهنده ست، پر از عاطفه هستی خونه ست. این همونجاییه که صلح جهانی ازش شروع میشه. شماره پنج: شکلات با ۷۵ درصد کاکائو در واقع غذا محسوب نمیشه. (خنده حضار) بهتره ازش به عنوان طعمه توی تله مار استفاده بشه یا برای میزان کردن پایه صندلی نامیزان.
هرگز قرار نبود یک خوراکی در نظر گرفته بشه. شماره شش -- (خنده حضار) نوشتن. هر نویسنده ای که میشناسید واقعا پیش نویسهای وحشتناکی مینویسه، اما از روی صندلیش تکون نمیخوره. این راز زندگی اینه. شاید تفاوت اصلی بین شما و اونها همین باشه. اونا کارو انجام میدن. اونا با قرار قبلی که با خودشون گذاشتن انجامش میدن. مثل این که به شرفشون بدهکار باشن. اونها داستانهایی رو میگن که از درونشون میاد ساعتی در روز و ذره ذره. وقتی برادر بزرگتر من کلاس چهارم بود،
یه مقاله در مورد پرندگان داشت که باید روز بعد تحویل میداد، و اصلا شروع نکرده بود. برای همین پدرم با یک کتاب پرنده شناسی کنارش نشست، کاغذ، مداد و پونز -- بعضی از شما که کمی کمتر جوون هستین پونز رو یادتون میاد-- بعد پدرم به برادرم گفت، «پرنده به پرنده برو جلو، دوست من. مثلا اول در مورد پلیکان ها بخون. بعد با صدای خودت در مورد پلیکان ها بنویس. بعد برو سراغ پرنده کله سیاه امریکای شمالی، بعد در موردشون با صدای خودت برامون بگو. و بعد غازها.» بنابراین دو چیز مهم در مورد نوشتن عبارتند از: پرنده به پرنده
و اولین پیش نویسها واقعا افتضاح هستن. اگر نمیدونین از کجا شروع کنین، یادتون باشه که تک تک اتفاقاتی که براتون افتاده مال خودتونه، و شروع میکنید به گفتنش. اگر مردم از شما خواستن که در موردشون صمیمی تر بنویسین، باید بهتر رفتار میکردن. (خنده حضار) (تشویق حضار) اگر یه روز بیدار بشید و هیچ چیزی ننوشته باشین حس میکنین توی جهنم هستین اینها روی قلبتون سنگینی میکنن: داستان هاتون، خاطرات، چشم اندازها و آوازهاتون-- حقیقتتون، نسخه شما از موضوعات-- با صدای خودتون.
تمام چیزی که واقعا باید به ما ارائه بدین همینه، و همچنین دلیل به دنیا اومدن شماست. هفت: انتشار و موفقیت های موقت خلاقانه چیزهایی هستن که باید اونارو بازیابی کنین. اینا کسی رو نمی کشن. صدمه میزنن، آسیب میزنن و تغییرتون میدن طوری که نمیتونین تصور کنین. بیشتر افراد مخرب و شروری که من تا به حال شناختم نویسندگان مردی هستند که فروش عظیمی داشتند. و با این حال، برگشتن به نفر اول بودن، که تمام حقیقت در تضاده، در ضمن چاپ شدن کار شما یک معجزه ست، اینکه داستان شما خوانده و شنیده بشه. فقط سعی کنید خودتون رو به تدریج از تخیلات بیرون بکشید
که نشر کتابتون شما رو بهبود میده، که این سوراخ های شبیه پنیر سوئیسی درون شما رو پر میکنه. نمیتونه. نمیشه. اما نوشتن میتونه. در یک گروه کر و یا یک گروه بلوگراس آواز خوندن هم می تونه همچنین نقاشی کردن دیوارها و یا نگاه کردن به پرنده ها و یا از سگ های پیری پرستاری کردن که هیچکس دیگه ای نمیکنه. شماره هشت: خانواده. خانواده ها سخت و سخت و سخت هستن، مهم نیست که ممکنه چطور با محبت و حیرت انگیز هم باشن. باز هم، به شماره یک نگاه کنین. (خنده حضار) در جمع های خانوادگی که ناگهان احساس به قتل رساندن یا خودکشی میکنین -
(خنده حضار) یادتون باشه که در تمام موارد، این یک معجزه ست که هر کدوم از ما، به طور خاص، به وجود و به دنیا اومدیم. زمین مدرسه بخششه. با بخشیدن خودتون شروع میشه. و بعد ممکنه در میز شام هم شروع کنین. اینجوری، میتونین این کارو با شلوار راحتی انجام بدین. (خنده حضار) وقتی "ویلیام بلیک" گفت، ما اینجاییم که یاد بگیریم پرتوهای عشق رو تحمل کنیم، میدونست که خانواده شما میتونه بخش صمیمی از این باشه، حتی اگر بخواین فریادزنان به زندگی قشنگ کوچیک خودتون فرار کنین. اما من قول میدم شما از پسش برمیاین.
میتونی این کارو بکنی، سیندرلا، از پسش برمیای، و شگفت زده میشی. شماره نه: غذا. سعی کنین یکم بهتر انجام بدین. فکر میکنم میدونین منظورم چیه. (خنده حضار) شماره ده. (خنده حضار) سخاوت. سخاوت WD-40 معنوی است، یا بال های آب. راز فیض اینه که خداوند "هنری کیسینجر" و "ولادیمیر پوتین" رو دوست داره و منو. دقیقا به اندازه ای که اون نوه جدید شما رو دوست داره. خودتون سر دربیارین!
(خنده حضار) حرکت سخاوتمندانه چیزیه که ما رو تغییر میده و بهبود میبخشه. و دنیای ما رو بهبود میبخشه. برای دریافت سخاوت، بگید، "کمک" و بعد به کارتون بچسبید. سخاوت دقیقا همونجایی که هستید شما رو پیدا میکنه، اما جایی که پیداتون میکنه شما رو ترک نمیکنه. و سخاوت شبیه "کسپر" روح دوست داشتنی نیست، متاسفانه. اما تلفن زنگ میخوره یا ایمیل میرسه و سپس در برابر تمام مشکلات، شما حس شوخ طبعی شما بهتون برمیگرده. خنده واقعا قداست داره. بهمون کمک میکنه که دوباره و دوباره نفس بکشیم
و دوباره بهمون برمیگردونه، و این به ما ایمان به زندگی و به همدیگه میده. و یادتون باشه - سخاوت همیشه آخرین بال زدنهاست. یازده: خدا فقط به معنی خوبیست. این واقعا اونهمه ترسناک نیست. این یعنی دوست داشتن، هوش شبیه سازی شده، یا همونطور که از "دتریوراتا"ی بزرگ یاد گرفتیم "کلوچه کیهانی." یک اسم خوب برای خدا اینه: "من نه." "امرسون" گفته که شادترین فرد روی زمین کسیه که از طبیعت درسهای عبادت بیاموزه. پس زیاد بیرون برید و تماشا کنید. کشیش من گفت، میتونی زنبورها رو بطرف پایین کوزه های دهن گشاد منحرف کنی
چون اونا نگاه نمیکنن، برای همین همینجوری حرکت میکنن و به دیوارهای شیشه ای برخورد میکنن و در آخر: .بیرون برید. جستجو کنید. راز زندگی. و در آخر: مرگ. شماره دوازده "وای" و "عجب". این خیلی سخته که وقتی چند نفری رو که نمیتونین بدون اونا زندگی کنین بمیرن. هرگز از این از دست داده ها خلاص نمیشین، و مهم نیست که فرهنگ چی میگه، لازم نیست اینکارو بکنین. ما مسیحیان به مرگ بعنوان یک تغییر آدرس عظیم فکر میکنیم، اما در هر صورت، فرد دوباره بطور کامل در قلب شما زندگی میکنه اگر اونو مهر و موم نکنین.
مانند لئونارد کوهن گفت: «در همه چیز رخنه وجود داره، و به این روش نور وارد میشه.» و به این شکل دوباره مردم خودمون رو به طور کامل زنده احساس میکنیم. همچنین، آدما شما رو در نامناسب ترین زمان ها با صدای بلند به خنده میندازن، و این خبر فوق العاده خوبیه. اما فقدان اونها برای شما یک کابوس از احساس غربت برای تمام عمر نیز میشه. غم و اندوه و دوستان، زمان و اشک شما را تا حدی التیام میده. اشک شما و زمینی رو که روش راه میرید رو شستشو و تعمید و خیس و مرطوب میکنه. آیا میدونید اولین چیزی که خداوند به موسی میگه چیه؟ میگه: "کفشاتو در بیار."
چونکه این زمین مقدسه، تمام شواهد خلافشو نشون میده. باورش سخته، اما این حقیقی ترین چیزیه که من میدونم. وقتی کمی مسن تر میشید، مثل شخص ناچیز خودم، متوجه میشید که مرگ به اندازه تولد مقدسه. و نگران نباشید - به زندگیتون ادامه بدین. تقریبا هر مرگی آسوده و لطیفه. با بهترین آدمایی که شما رو احاطه کردن. تا هر زمانی که نیاز دارید. شما تنها نخواهید بود. اونها بهتون کمک میکنن به هر چیزی که در انتظار ماست عبور کنیم. همونطور که "رام داس" گفته: «وقتی همه چیز گفته و انجام شد، همه ما واقعا فقط همدیگه رو به خونه همراهی می کنیم.»
من فکر میکنم همینه، اما اگر به هر چیز دیگه ای فکر کنم، بهتون خبر میدم. متشکرم. (تشویق حضار) متشکرم. (تشویق حضار) وقتی ازم خواستن که بیام خیلی شگفت زده شدم، چون این قلمرو من نیست، تکنولوژی، طراحی یا سرگرمی. یعنی، قلمرو من نوعی از ایمان و نوشتنه. و نوعی گردش به همراه همدیگه ست. و من شگفت زده شدم، اما گفتن که میتونم صحبت کنم، من هم گفتم: این عالیه. (ویدئو) اگر نمیدونید از کجا شروع کنین،
یادتون باشه هر اتفاقی که براتون میافته مال خودتونه و لازمه که اونو بگید. "آن لاموت": این روزها در امریکا مردم خیلی ترسیدن و واقعا حس میکنن محکوم به فنا هستن، و من فقط خواستم به مردم کمک کنم در موردش حس شوخ طبعی خودشونو بدست بیارن و متوجه بشن که مشکل چندانی نیست. اگر وارد عمل بشید، یک عمل واقعا سالم یا عاشقانه و یا دوستانه رودست بگیرین، احساسات عاشقانه و دوستانه
My seven-year-old grandson sleeps just down the hall from me, and he wakes up a lot of mornings and he says, "You know, this could be the best day ever." And other times, in the middle of the night, he calls out in a tremulous voice, "Nana, will you ever get sick and die?" I think this pretty much says it for me and most of the people I know, that we're a mixed grill of happy anticipation and dread. So I sat down a few days before my 61st birthday, and I decided to compile a list of everything I know for sure. There's so little truth in the popular culture, and it's good to be sure of a few things.
For instance, I am no longer 47, although this is the age I feel, and the age I like to think of myself as being. My friend Paul used to say in his late 70s that he felt like a young man with something really wrong with him. (Laughter) Our true person is outside of time and space, but looking at the paperwork, I can, in fact, see that I was born in 1954. My inside self is outside of time and space. It doesn't have an age. I'm every age I've ever been, and so are you, although I can't help mentioning as an aside
that it might have been helpful if I hadn't followed the skin care rules of the '60s, which involved getting as much sun as possible while slathered in baby oil and basking in the glow of a tinfoil reflector shield. (Laughter) It was so liberating, though, to face the truth that I was no longer in the last throes of middle age, that I decided to write down every single true thing I know. People feel really doomed and overwhelmed these days, and they keep asking me what's true. So I hope that my list of things I'm almost positive about
might offer some basic operating instructions to anyone who is feeling really overwhelmed or beleaguered. Number one: the first and truest thing is that all truth is a paradox. Life is both a precious, unfathomably beautiful gift, and it's impossible here, on the incarnational side of things. It's been a very bad match for those of us who were born extremely sensitive. It's so hard and weird that we sometimes wonder if we're being punked. It's filled simultaneously with heartbreaking sweetness and beauty, desperate poverty,
floods and babies and acne and Mozart, all swirled together. I don't think it's an ideal system. (Laughter) Number two: almost everything will work again if you unplug it for a few minutes -- (Laughter) (Applause) including you. Three: there is almost nothing outside of you that will help in any kind of lasting way, unless you're waiting for an organ. You can't buy, achieve or date serenity and peace of mind. This is the most horrible truth, and I so resent it.
But it's an inside job, and we can't arrange peace or lasting improvement for the people we love most in the world. They have to find their own ways, their own answers. You can't run alongside your grown children with sunscreen and ChapStick on their hero's journey. You have to release them. It's disrespectful not to. And if it's someone else's problem, you probably don't have the answer, anyway. (Laughter) Our help is usually not very helpful. Our help is often toxic.
And help is the sunny side of control. Stop helping so much. Don't get your help and goodness all over everybody. (Laughter) (Applause) This brings us to number four: everyone is screwed up, broken, clingy and scared, even the people who seem to have it most together. They are much more like you than you would believe, so try not to compare your insides to other people's outsides. It will only make you worse than you already are. (Laughter) Also, you can't save, fix or rescue any of them
or get anyone sober. What helped me get clean and sober 30 years ago was the catastrophe of my behavior and thinking. So I asked some sober friends for help, and I turned to a higher power. One acronym for God is the "gift of desperation," G-O-D, or as a sober friend put it, by the end I was deteriorating faster than I could lower my standards. (Laughter) So God might mean, in this case, "me running out of any more good ideas." While fixing and saving and trying to rescue is futile,
radical self-care is quantum, and it radiates out from you into the atmosphere like a little fresh air. It's a huge gift to the world. When people respond by saying, "Well, isn't she full of herself," just smile obliquely like Mona Lisa and make both of you a nice cup of tea. Being full of affection for one's goofy, self-centered, cranky, annoying self is home. It's where world peace begins. Number five: chocolate with 75 percent cacao is not actually a food.
(Laughter) Its best use is as a bait in snake traps or to balance the legs of wobbly chairs. It was never meant to be considered an edible. Number six -- (Laughter) writing. Every writer you know writes really terrible first drafts, but they keep their butt in the chair. That's the secret of life. That's probably the main difference between you and them. They just do it. They do it by prearrangement with themselves. They do it as a debt of honor.
They tell stories that come through them one day at a time, little by little. When my older brother was in fourth grade, he had a term paper on birds due the next day, and he hadn't started. So my dad sat down with him with an Audubon book, paper, pencils and brads -- for those of you who have gotten a little less young and remember brads -- and he said to my brother, "Just take it bird by bird, buddy. Just read about pelicans and then write about pelicans in your own voice. And then find out about chickadees,
and tell us about them in your own voice. And then geese." So the two most important things about writing are: bird by bird and really god-awful first drafts. If you don't know where to start, remember that every single thing that happened to you is yours, and you get to tell it. If people wanted you to write more warmly about them, they should've behaved better. (Laughter) (Applause) You're going to feel like hell if you wake up someday and you never wrote the stuff that is tugging on the sleeves of your heart:
your stories, memories, visions and songs -- your truth, your version of things -- in your own voice. That's really all you have to offer us, and that's also why you were born. Seven: publication and temporary creative successes are something you have to recover from. They kill as many people as not. They will hurt, damage and change you in ways you cannot imagine. The most degraded and evil people I've ever known are male writers who've had huge best sellers.
And yet, returning to number one, that all truth is paradox, it's also a miracle to get your work published, to get your stories read and heard. Just try to bust yourself gently of the fantasy that publication will heal you, that it will fill the Swiss-cheesy holes inside of you. It can't. It won't. But writing can. So can singing in a choir or a bluegrass band. So can painting community murals or birding or fostering old dogs that no one else will. Number eight: families.
Families are hard, hard, hard, no matter how cherished and astonishing they may also be. Again, see number one. (Laughter) At family gatherings where you suddenly feel homicidal or suicidal -- (Laughter) remember that in all cases, it's a miracle that any of us, specifically, were conceived and born. Earth is forgiveness school. It begins with forgiving yourself, and then you might as well start at the dinner table. That way, you can do this work in comfortable pants. (Laughter)
When William Blake said that we are here to learn to endure the beams of love, he knew that your family would be an intimate part of this, even as you want to run screaming for your cute little life. But I promise you are up to it. You can do it, Cinderella, you can do it, and you will be amazed. Nine: food. Try to do a little better. I think you know what I mean. (Laughter) Number 10 -- (Laughter) grace.
Grace is spiritual WD-40, or water wings. The mystery of grace is that God loves Henry Kissinger and Vladimir Putin and me exactly as much as He or She loves your new grandchild. Go figure. (Laughter) The movement of grace is what changes us, heals us and heals our world. To summon grace, say, "Help," and then buckle up. Grace finds you exactly where you are, but it doesn't leave you where it found you. And grace won't look like Casper the Friendly Ghost,
regrettably. But the phone will ring or the mail will come and then against all odds, you'll get your sense of humor about yourself back. Laughter really is carbonated holiness. It helps us breathe again and again and gives us back to ourselves, and this gives us faith in life and each other. And remember -- grace always bats last. Eleven: God just means goodness. It's really not all that scary. It means the divine or a loving, animating intelligence, or, as we learned from the great "Deteriorata,"
"the cosmic muffin." A good name for God is: "Not me." Emerson said that the happiest person on Earth is the one who learns from nature the lessons of worship. So go outside a lot and look up. My pastor said you can trap bees on the bottom of mason jars without lids because they don't look up, so they just walk around bitterly bumping into the glass walls. Go outside. Look up. Secret of life. And finally: death. Number 12. Wow and yikes. It's so hard to bear when the few people you cannot live without die.
You'll never get over these losses, and no matter what the culture says, you're not supposed to. We Christians like to think of death as a major change of address, but in any case, the person will live again fully in your heart if you don't seal it off. Like Leonard Cohen said, "There are cracks in everything, and that's how the light gets in." And that's how we feel our people again fully alive. Also, the people will make you laugh out loud at the most inconvenient times, and that's the great good news. But their absence will also be a lifelong nightmare of homesickness for you.
Grief and friends, time and tears will heal you to some extent. Tears will bathe and baptize and hydrate and moisturize you and the ground on which you walk. Do you know the first thing that God says to Moses? He says, "Take off your shoes." Because this is holy ground, all evidence to the contrary. It's hard to believe, but it's the truest thing I know. When you're a little bit older, like my tiny personal self, you realize that death is as sacred as birth. And don't worry -- get on with your life. Almost every single death is easy and gentle with the very best people surrounding you
for as long as you need. You won't be alone. They'll help you cross over to whatever awaits us. As Ram Dass said, "When all is said and done, we're really just all walking each other home." I think that's it, but if I think of anything else, I'll let you know. Thank you. (Applause) Thank you. (Applause) I was very surprised to be asked to come, because it is not my realm,
technology or design or entertainment. I mean, my realm is sort of faith and writing and kind of lurching along together. And I was surprised, but they said I could give a talk, and I said I'd love to. (Video) If you don't know where to start, remember that every single thing that happened to you is yours and you get to tell it. Anne Lamott: People are very frightened and feel really doomed in America these days, and I just wanted to help people get their sense of humor about it and to realize how much isn't a problem.
If you take an action, take a really healthy or loving or friendly action, you'll have loving and frien