021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

سه قانون برای روشن کردن یادگیری

Ramsey Musallam

3 rules to spark learning

It took a life-threatening condition to jolt chemistry teacher Ramsey Musallam out of ten years of "pseudo-teaching" to understand the true role of the educator: to cultivate curiosity. In a fun and personal talk, Musallam gives 3 rules to spark imagination and learning, and get students excited about how the world works.


تگ های مرتبط :

Chemistry, Education, Science
من شیمی تدریس می‌کنم. (صدای انفجار) خُب، خیلی خُب. علاوه بر این انفجارها شیمی همه‌جا هست. تا حالا شده ببینید در رستورانی دارید دائم این کار را تکرار می‌کنید؟ بعضی‌ها با سر تأیید می‌کنند. اخیرا، من این را به شاگردانم نشان دادم، و از آنها خواستم تا سعی کنند توضیح بدهند که چرا این اتفاق می‌افتد. سؤال‌ها و بحث‌هایی که شکل گرفت خیلی جالب بود. این ویدئو را که «مَدی» از دوره سه کلاسم آن روز عصر فرستاد ببینید. (صدای جرنگ) (خنده)
واقعا، به‌ عنوان معلم شیمی مَدی خوشم آمد که رفته به خانه و این آزمایش‌ خنده دارکه ما توی کلاس انجام دادیم را ادامه داده. اما چیزی که بیشتر متعجبم می‌کند این است که کنجکاوی مَدی او را به سطح بالاتری رسانده. اگر داخل آن لیوان را ببینید، یک شمع آنجاست. مَدی از دما برای گسترش این پدیده به یک سناریوی جدید استفاده می‌کند. مشابه مدی، سؤال‌ها و کنجکاوی جاذبه‌هایی هستند که ما را به سمت معلم‌هایمان می‌کشد، و آنها باعث تعالی همه تکنولوژی‌ها یا مفاهیم گنگ در آموزش م‌ی‌شوند.
ولی اگر این تکنولوژی‌‌ها را قبل از تحقیق به دانش اموزان بدهیم خودمان را محروم کرده‌ایم از بزرگترین ابزار معلمها یعنی «سؤالات دانش آموزانمان» مثلا، منتقل کردن یک درس خسته‌کننده از کلاس به روی صفحه موبایل شاید زمان آموزشی را بهینه کندُ ولی اگر روی تجربه شاگردانمان تمرکز کنیم این همان پچ پچ بی ادبانه است که فقط ظاهرش شیک و قشنگ شده. ولي اگه به جاي آن جرات داشته باشيم تا شاگردانمان را گیج و بهت زده کنیم و سوالات واقعی را بیرون بکشیم، از طریق سوالات ما معلمها اطلاعاتی خواهیم داشت
که می‌توانیم از آنها برای متناسب کردن و پیدا کردن روشهای آموزشهای ترکیبی استفاده کنیم. عجی مجی لاترجی‌های قرن بیستمی را که بگذاریم کنار، حقیقت این است که الان ۱۳ سالی است که تدریس می‌کنم، و باید دچار بیماری مهلکی می‌شدم تا متوجه ۱۰ سال آموزش کاذب خود شوم، و کمکم کند بفهمم سوالات دانش آموزان بذرهای واقعی یادگیری هستند. نه برنامه‌های درسی از پیش نوشته شده که خرده اطلاعات تصادفی را به آنها می‌دهد. در ماه می ۲۰۱۰ وقتی ۳۵ سالم بود یک بچه دو ساله داشتم و دومی هم در راه بود، مشخص شد یکی از شریان‌های آئورت من
دچارمشکل شده. نتیجه‌اش جراحی قلب باز شد. این اصل ایمیلی هست که دکتر به من زد. زمانی که این ایمیل را گرفتم اشکارا ترسیده بودم. اما به شکل شگفت آوری وقتی اعتماد به نفس جراحم را دیدم آرام شدم. واقعا این آدم این اعتماد به نفس و جسارت را از کجا آورده بود؟ وقتی از او پرسیدم، سه چیز را به من گفت. گفت: اول از همه، کنجکاویش منجر شد تا در مورد این عمل سوالهای سختی بپرسد، از کارهایی که شده تا کارهایی که انجام نشده. دوم، از آزمون و خطا نترسیده و از کارهای طاقت فرسا استقبال کرده،
روند اجتناب ناپذیر آزمون و خطا. و سوم، از طریق تفکر زیاد او اطلاعاتی که لازم داشت را جمع کرده بود. تا این روش را طراحی و اصلاح کند، بعد با دستان توانمندش، زندگی‌ام را نجات داد. حالا من مجذوب این کلمات حکیمانه شده بودم. قبل از اینکه به کلاس درس آن پاییز برگردم، سه قانون خودم را نوشتم که تا امروز هم جزو برنامه درسی من هستند. قانون شماره یک : کنجکاوی قبل از هر چیز، سوالات می‌توانند پنجره‌ای به آموزش خوب باشند. و راه دیگری هم وجود ندارد. قانون شماره دو : به آغوش دشواری بروید.
ما معلم هستیم. می‌دانیم که یادگیر بدقواره است. و فقط به خاطر اینکه در صفحه پنجم بخش ۱.۲ از فصل یک روش علمی آمده، ما از آن می‌گذریم. ازمون و خطا هنوز می‌تواند بخشی آگاهی‌بخش از آنچه هر روز دراتاق ۲۰۶ کلیسای جامع انجام می‌دهیم باشد. و قانون شماره سه : تمرین بازتابش. کاری که می کنیم مهم است. باید حواسمان به آن باشد. اما همچنین لازم است در آن تجدید نظر کنیم. آیا ما هم می‌توانیم جراح کلاسمان باشیم؟ تا آنچه انجام می‌دهیم روزی زندگی کسی را نجات دهد. دانش آموزان ما ارزش دارند.
و ارزش هر مورد متفاوت است. (انفجار) خیلی خب ، ببخشید معلم شیمی درونم به انجام آن نیاز داشت قبل از این که بخواهیم کار دیگری کنیم. اینها دختران من هستند سمت راستی امولو کوچولو و سمت چپی رایلی است. چند هفته دیگر رایلی برای خودش دختر بزرگی می‌شود. و در آستانه چهار سالگی است و هر کسی که چهار ساله‌ها را می‌شناسد می‌داند که آنها چقدر سوال با «چرا» می‌پرسند. بله. «چرا». من می‌توانم به این بچه هر چیزی یاد بدهم.
بخاطر اینکه او راجع به همه چیز کنجکاو است. ما همه در سن و سال او بودیم. اما چالش اصلی برای معلمهای آینده رایلی است، آنهایی که هنوز ملاقاتشان نکرده. آنها چطور این کنجکاوی را پرورش می‌دهند؟ رایلی راو نماینده همه بچه ها فرض می‌کنیم، من فکر می‌کنم ترک تحصیل شکلهای مختلفی دارد برای دانش آموز سال آخری که قبل از شروع سال تحصیلی بیخیال مدرسه می‌شود یا آن نیمکت خالی در کلاس یک مدرسه متوسط شهری. اما اگر ما به عنوان مدرس این نقش ساده تولید محتوا را رها کنیم و الگوی جدیدی در پیش بگیریم برای محیا کردن بستر کنجکاوی و پرس و جو،
بلکه شاید بتوانیم مقدار بیشتری معنا به روزهای مدرسه‌شان بیاوریم و تخیل آنها را برانگیزیم. ممنون از شما. (تشویق حضار)
I teach chemistry. (Explosion) All right, all right. So more than just explosions, chemistry is everywhere. Have you ever found yourself at a restaurant spacing out just doing this over and over? Some people nodding yes. Recently, I showed this to my students, and I just asked them to try and explain why it happened. The questions and conversations that followed were fascinating. Check out this video that Maddie from my period three class sent me that evening.
(Clang) (Laughs) Now obviously, as Maddie's chemistry teacher, I love that she went home and continued to geek out about this kind of ridiculous demonstration that we did in class. But what fascinated me more is that Maddie's curiosity took her to a new level. If you look inside that beaker, you might see a candle. Maddie's using temperature to extend this phenomenon to a new scenario. You know, questions and curiosity like Maddie's are magnets that draw us towards our teachers,
and they transcend all technology or buzzwords in education. But if we place these technologies before student inquiry, we can be robbing ourselves of our greatest tool as teachers: our students' questions. For example, flipping a boring lecture from the classroom to the screen of a mobile device might save instructional time, but if it is the focus of our students' experience, it's the same dehumanizing chatter just wrapped up in fancy clothing. But if instead we have the guts to confuse our students, perplex them,
and evoke real questions, through those questions, we as teachers have information that we can use to tailor robust and informed methods of blended instruction. So, 21st-century lingo jargon mumbo jumbo aside, the truth is, I've been teaching for 13 years now, and it took a life-threatening situation to snap me out of 10 years of pseudo-teaching and help me realize that student questions are the seeds of real learning, not some scripted curriculum that gave them tidbits of random information. In May of 2010, at 35 years old,
with a two-year-old at home and my second child on the way, I was diagnosed with a large aneurysm at the base of my thoracic aorta. This led to open-heart surgery. This is the actual real email from my doctor right there. Now, when I got this, I was -- press Caps Lock -- absolutely freaked out, okay? But I found surprising moments of comfort in the confidence that my surgeon embodied. Where did this guy get this confidence, the audacity of it? So when I asked him, he told me three things. He said first, his curiosity drove him
to ask hard questions about the procedure, about what worked and what didn't work. Second, he embraced, and didn't fear, the messy process of trial and error, the inevitable process of trial and error. And third, through intense reflection, he gathered the information that he needed to design and revise the procedure, and then, with a steady hand, he saved my life. Now I absorbed a lot from these words of wisdom, and before I went back into the classroom that fall, I wrote down three rules of my own that I bring to my lesson planning still today.
Rule number one: Curiosity comes first. Questions can be windows to great instruction, but not the other way around. Rule number two: Embrace the mess. We're all teachers. We know learning is ugly. And just because the scientific method is allocated to page five of section 1.2 of chapter one of the one that we all skip, okay, trial and error can still be an informal part of what we do every single day at Sacred Heart Cathedral in room 206. And rule number three: Practice reflection. What we do is important. It deserves our care,
but it also deserves our revision. Can we be the surgeons of our classrooms? As if what we are doing one day will save lives. Our students our worth it. And each case is different. (Explosion) All right. Sorry. The chemistry teacher in me just needed to get that out of my system before we move on. So these are my daughters. On the right we have little Emmalou -- Southern family. And, on the left, Riley. Now Riley's going to be a big girl in a couple weeks here.
She's going to be four years old, and anyone who knows a four-year-old knows that they love to ask, "Why?" Yeah. Why. I could teach this kid anything because she is curious about everything. We all were at that age. But the challenge is really for Riley's future teachers, the ones she has yet to meet. How will they grow this curiosity? You see, I would argue that Riley is a metaphor for all kids, and I think dropping out of school comes in many different forms -- to the senior who's checked out before the year's even begun
or that empty desk in the back of an urban middle school's classroom. But if we as educators leave behind this simple role as disseminators of content and embrace a new paradigm as cultivators of curiosity and inquiry, we just might bring a little bit more meaning to their school day, and spark their imagination. Thank you very much. (Applause)