021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

۴ نگرش برای ساختن یک شرکت انسانی در عصر ماشین‎‌ها

Tim Leberecht

4 ways to build a human company in the age of machines

In the face of artificial intelligence and machine learning, we need a new radical humanism, says Tim Leberecht. For the self-described "business romantic," this means designing organizations and workplaces that celebrate authenticity instead of efficiency and questions instead of answers. Leberecht proposes four (admittedly subjective) principles for building beautiful organizations.


تگ های مرتبط :

Business, Beauty, Collaboration
انتظار می‌رود نیمی از نیروی انسانی در بیست سال آینده با نرم‌افزارها و ربات‌ها جایگزین شوند. بسیاری از مدیران شرکت‌ها از این موضوع بعنوان فرصتی برای افزایش سود استقبال می‌کنند. ماشینها کارایی بیشتری دارند؛ انسان‌ها پیچیده هستند و مدیریت آن‌ها دشوار است. خب، من می‌خواهم سازمان‌های ما انسانی باقی بمانند. در واقع من می‌خواهم آن‌ها زیبا شوند. چون وقتی ماشینها شغل‌های ما را گرفتند و آن‌ها را بهترانجام دادند، به زودی تنها کاری که برای ما انسان‌ها باقی می‌ماند، کاری است که باید به زیبایی انجام شود، تا با بهره‌وری بیشتر. برای حفظ انسانیت در دومین عصر ماشینی، شاید جز به وجود آوردن زیبایی، انتخاب دیگری نداشته باشیم.
زیبایی، مفهومی پیچیده است. از نظر استاندال (نویسنده فرانسوی)، زیبایی وعده شادی است. از نظر من، می‌تواند یک گل لیونل مسی باشد. (خنده) بگذارید توضیح بدهم. من چهار شرط اصلی را نام می‌برم که می‌توانید از آن‌ها برای ایجاد یک سازمان زیبا استفاده کنید. اول: غیرلازم را انجام دهید. [ غیرلازم را انجام دهید.] چند ماه پیش، حمدی اولوکایا، مدیرعامل و موسس شرکت تولید ماست "چوبانی" در خبرها آمد، وقتی تصمیم گرفت سهام شرکت را بین دو هزار کارمند آن تقسیم کند. بعضی این کار را عوام فریبی نامیدند،
بعضی دیگر آن را بخشندگی می‌دانستند. ولی نکته قابل توجه دیگری در مورد آن وجود داشت. این کار کاملا ناگهانی انجام شد. هیچ فشاری از جانب بازار یا سهامداران وجود نداشت. و کارکنان آنقدر غافلگیر شده بودند که وقتی خبرها را شنیدند، گریه می‌کردند. کارهایی مانند کار اولوکایا زیبا هستند، چون ما را غافلگیر می‌کنند. این کارها از هیچ، چیزی به وجود می‌آورند چون کاملا غیرضروری هستند. زمانی در یک شرکت کار می‌کردم که در نتیجه ادغام یک شرکت بزرگ برون‌سپار فناوری اطلاعات و شرکت کوچک طراحی به وجود آمده بود. ما باید نه هزار مهندس نرم‌افزار را
با هزار کارمند خلاق ادغام می‌کردیم. و برای متحدکردن این دو فرهنگ کاملا متفاوت، می‌خواستیم یک شعبه سوم جدید افتتاح کنیم. و قرار شد رنگ این شعبه جدید نارنجی باشد. به دلیل محدودیت بودجه در افتتاحیه، در دقیقه آخر تصمیم گرفتیم که خرید ده هزار بادکنک نارنجی که می‌خواستیم بین کارکنان در تمام دنیا پخش کنیم را لغو کنیم. این کار غیرضروری و بامزه به نظر می‌رسید. من در آن زمان نمی‌دانستم که این تصمیم ما، آغاز یک پایان بود. و آن دو سازمان هیچ‌وقت متحد نشدند. و مطمئنا، آن ادغام در نهایت شکست خورد.
دلیل این شکست، نخریدن بادکنک‌های نارنجی بود؟ نه، قطعا نه. ولی نخریدن بادکنک‌های نارنجی به طور ذهنی در همه موضوعات دیگر نفوذ کرد. شاید همیشه متوجه این موضوع نشوید، ولی وقتی انجام کار غیرضروری را لغو می‌کنید، همه چیز را لغو می‌کنید. رهبری با زیبایی به معنی فراتر رفتن از انجام کارهای صرفا ضروری است. پس بادکنک‌های نارنجی خود را از بین نبرید. اصل دوم: صمیمیت ایجاد کنید. [صمیمیت ایجاد کنید.] مطالعات نشان می‌دهند احساسی که ما نسبت به محل کارمان داریم، به میزان زیادی وابسته به ارتباطات ما با همکارانمان است. و ارتباطات چه چیزی است به جز مجموعه‌ای از تعاملات کوچک؟
روزانه صدها مورد از این تعاملات در سازمان‌های ما رخ می‌دهد که پتانسیل ایجاد تمایز بین یک زندگی خوب با یک زندگی زیبا را دارند. پژوهشگر ازدواج، جان گاتمن می‌گوید راز یک رابطه سالم ژست بزرگ یا وعده‌های بلندپروازانه نیست. راز آن، لحظه‌های کوچک دلبستگی است. یا به عبارت دیگر، صمیمیت. در سازمان‌های به هم پیوسته ما به دنبال تقویت روابط ضعیف هستیم ولی تقویت روابط قوی‌تر را دست کم می‌گیریم. ما این گفته ریچارد باخ را فراموش کرده‌ایم که زمانی گفت "صمیمیت ارتباط نیست؛
صمیمیت، متضاد تنهایی است." پس چگونه صمیمیت سازمانی را طرح‌ریزی کنیم؟ سازمان بشردوستانه CARE می‌خواست کمپینی راه بیندازد برای برابری جنسیتی در روستاهای شمال هند. ولی به سرعت متوجه شد که اول باید این موضوع را به کارکنان خود توضیح دهد. به خاطر همین، تمام ۳۶ عضو گروه و همکارانشان را به یکی از معابد خاجوراهو دعوت کرد، که به خاطر مجسمه‌های شهوانی معروف هستند. و در آنجا، آن‌ها در مورد روابط خصوصی خود و تجربه‌هایشان در مورد برابری جنسیتی در ارتباط با همکارانشان بحث کردند.
برای همه مشارکت‌کنندگان روشنگرانه بود. این کار نه تنها بین آن‌ها با جامعه‌ای که برای آن کار می‌کنند، ارتباط برقرار کرد، بلکه موانع نامرئی را از بین برد و بین خودشان رابطه‌ای بادوام ایجاد کرد. حتی یک نفر از اعضای آن گروه، تا چهار سال بعد استعفا نکرد. این‌گونه می‌توانید صمیمیت ایجاد کنید. بدون نقاب یا نقاب‌های بسیار (خنده) وقتی شرکت مواد غذایی دنون می‌خواست بیانیه شرکت را به ابتکاری در محصول تفسیر کند، تیم مدیریتی و صد کارمند را گرد هم آورد. از اداره‌ها، سطوح و مناطق مختلف
برای یک استراتژی عقب نشینی سه روزه. و از همه خواست در تمام جلسه لباس مبدل بپوشند: کلاه گیس، کلاه های عجیب پرهای رنگی، عینک های بزرگ و ... به نتایج ملموسی رسیدند. و پر از اشتیاق. و وقتی من از یک خانمی که این آزمایش را طراحی کرده است پرسیدم "چرا جواب داد؟" ساده جواب داد: "هیچوقت قدرت یک کلاه گیس مسخره را دست کم نگیر." (خنده حضار) (تشویق) چون گلاه گیس سلسله مراتب را از بین میبرد، و سلسه مراتب صمیمت را برای هردو،
هم مدیرعامل وهم کارآموز، گلاه گیس به ما اجازه داد تا از تغییر قیافه ساختگی استفاده کنیم تا چیزی درست را درمورد خودمان نشان دهیم. و این در زندگی کاری هر روزه مان ساده نیست، چون رابطه ما با موسساتمان بیشتر شبیه آن زوج ازدواج کرده ایست که جدا از هم رشد کرده اند، از خیانت و مایوس شدن رنج کشیده اند، و دیگر رمقی برای زیبا کردن خود برای دیگری ندارند. و برای تمام ما اولین قدم به سمت زیبایی همراه با ریسک بزرگیست. ریسک زشت بودن. [زشت باش.] موسسات زیادی این روزها علاقمند به طراحی فضای کاری زیبا هستند که به همه چیز شبیه است جز کار:
استراحتگاه برای تعطیلات،کافی شاپ زمین بازی یا محیط دانشگاه هایی (خنده حضار) بر اساس آنچه که روانشناسی مثبت میگوید، ما درباره بازی صحبت میکنیم، و حتی یک استارت آپ می‌گوید وقتی یک‌نفر اخراج می‌شود، آنها فارغ التحصیل شده اند. (خنده حضار) آن نوع زبان زیبا به این جمله شباهت دارد: "زیبایی ها از ظاهر اند، اما زشت ها از دورن،" همانطور که نویسنده دوروتی پارکر گفته است. برای درست بودن باید زشت بود. این به این معنی نیست که نمتوانید خوش بگذرانید یا باید مبتذل و بدبینانه باشد، ولی به این معنی است که حقیقت تلخ واقعی را بگویید.
مانند این تولید کننده که میخواست یکی از واحدهای تجاری خود را انتقال دهد. تمام مسائل را شناسایی کرد،نام گذاشت و روی تخته های بزرگی چسباند و صدها عدد از آنها بود که موانع عملکرد بهتر بودند. آنها را روی تخته گذاشتند، همه را به یک اتاق بردند، که به آن" اتاق زشت" می‌گفتند. زشت برای همه عینی شد تا ببینند آن (کار) تحسین شد. و اتاق زشت هم اتاق آینه نمایش دهنده بود و هم اتاق عمل نمونه گیری از گوشت زنده برای بریدن تمام بروکراسی. زشت ترین بخش بدن ما مغزمان است. به صورت عینی و عصبی.
مغز ما هرآنچه غیر آشناست زشت می‌پندارد، هنر مدرن، موسیقی ناموزون جاز شاید -- عینک‌های واقعیت مجازی برای آن موضوع -- چیزها و صداها و مردم عجیب ولی همه ما یک موقعی زشت بوده ایم. ما یک بچه با ظاهر عجیب بودیم، بچه جدید در محله، یک غریبه. و دوباره زشت خواهیم شد وقتی تعلق نداشته باشیم. مرکزی برای زیبایی سیاسی، گردهمایی فعالان در برلین، اخیرا یک مداخله هنری را روی نمایش دادند. با اجازه وابستگان، نبش قبر پناهندگانی بود که در مرزهای اروپا غرق شده بودند،
انتقالشان دادند به برلین، و دوباره در قلب پایتخت آلمان دفنشان کردند. ایده این بود که به آنها اجازه دهد به مقصد دلخواهشان برسند، متاسفانه بعد از مرگشان. آن اعمال زیبا کردن شاید زیبا نباشند، ولی لازم اند. چون چیزها مایلند زشت شوند وقتی فقط یک معنی و حقیقت وجود دارد، فقط جواب ها و نه سوال ها. موسسات زیبا مدام سوال می‌پرسند. ناقص میمانند. که چهارمین و آخرین اصل است [ناقص بمان] اخیرا پاریس بودم، و یکی از دوستانم مرا به نیوت دیبوت برد،
که به معنی "تمام شب بیدار" است یک جنبش اعتراضی خودمحور که برعلیه قوانین کار در فرانسه به وجود آمده است. هرشب، صدها نفر در مکان de la République جمع می‌شوند. هرشب یک دهکده کوچک موقتی برپا میکنند تا دید خودشان را از جمهوری فرانسه بیان کنند. و در مرکز این جنبش موقتی یک مجمع عمومی بود که همه بتوانند صحبت کنند با استفاده یک زبان اشاره مخصوص. مثل جنبش اشغال وال استریت یا دیگر جنبش های اعتراضی، جنبش "نیوت دیبوت" در قبال بحران به وجود آمد. بی نظم بود -- پر از اختلاف و تناقض بود.
ولی موافق اهداف جنبش باشید یا نه، همه دورهم جمع شدنی، درسی زیبا درباره انسانیت است. و چگونه پاریس شهر آرمان ها، شهر زیبایی صحنه وقوع آن بود. آن برای ما یادآوری میکند که مانند شهرهای بزرگ، زیباترین موسسات از ایده ارزش جنگیدن بوجود آمده اند حتی و مخصوصا زمانی که نتایج قطعی نیستند. آنها جنبش هایی هستند، که همیشه ناقص، کاملا برنامه ریزی شده نیستند، پس هیچوقت محبوبیت از دست نمی‌دهند. چیزی دارند که ما نمیدانیم چیست. آنها ناشناخته میمانند، نمیتوانیم به آنها بی توجه باشیم.
ما آنها را زیبا می‌دانیم. پس برای انجام غیرلازم، برای ایجاد صمیمیت، برای زشت بودن، برای ناقص ماندن -- اینها تنها کیفیت های یک موسسه زیبا نیستند، ذاتا ویژگی های انسانی هستند. و همچنین اینها کیفیت‌های چیزیست که به آن خانه میگوییم. و مادامیگه مختل میشویم و شده اند، حداقل کاری که میتوانیم بکنیم این است که مطمئین شویم، در موسساتمان هنوز حس میکنیم که خانه هستیم، و از موسساتمان استفاده میکنیم تا آن حس را برای بقیه به وجود آوریم. زیبایی میتواند دنیا را نجان دهد وقتی این اصول را اعمال کنیم
و متناسب با آنان طراحی کنیم. در مواجهه با هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی، ما به یک انسانیت جدید اصلاحی نیاز داریم. باید یک اموزش جدید برمبنای زیبایی شناسی و احساسات به دست آورده و ترویج کنیم. چون اگر نکنیم، ممکن است در نهایت حس بیگانگان را داشته باشیم در موسسات و جامعه ایی که پر است از ماشین های باهوش که هیچگونه حس قدردانی ندارند. برای انجام غیر لازم، برای صمیمی بودن، برای ناقص بودن، و مطمئناً نه برای زشت بودن، متشکرم. (تشویق)
Half of the human workforce is expected to be replaced by software and robots in the next 20 years. And many corporate leaders welcome that as a chance to increase profits. Machines are more efficient; humans are complicated and difficult to manage. Well, I want our organizations to remain human. In fact, I want them to become beautiful. Because as machines take our jobs and do them more efficiently, soon the only work left for us humans will be the kind of work that must be done beautifully rather than efficiently. To maintain our humanity in the this second Machine Age, we may have no other choice than to create beauty.
Beauty is an elusive concept. For the writer Stendhal it was the promise of happiness. For me it's a goal by Lionel Messi. (Laughter) So bear with me as I am proposing four admittedly very subjective principles that you can use to build a beautiful organization. First: do the unnecessary. [Do the Unnecessary] A few months ago, Hamdi Ulukaya, the CEO and founder of the yogurt company Chobani, made headlines when he decided to grant stock to all of his 2,000 employees. Some called it a PR stunt,
others -- a genuine act of giving back. But there is something else that was remarkable about it. It came completely out of the blue. There had been no market or stakeholder pressure, and employees were so surprised that they burst into tears when they heard the news. Actions like Ulukaya's are beautiful because they catch us off guard. They create something out of nothing because they're completely unnecessary. I once worked at a company that was the result of a merger of a large IT outsourcing firm and a small design firm.
We were merging 9,000 software engineers with 1,000 creative types. And to unify these immensely different cultures, we were going to launch a third, new brand. And the new brand color was going to be orange. And as we were going through the budget for the rollouts, we decided last minute to cut the purchase of 10,000 orange balloons, which we had meant to distribute to all staff worldwide. They just seemed unnecessary and cute in the end. I didn't know back then that our decision marked the beginning of the end --
that these two organizations would never become one. And sure enough, the merger eventually failed. Now, was it because there weren't any orange balloons? No, of course not. But the kill-the-orange-balloons mentality permeated everything else. You might not always realize it, but when you cut the unnecessary, you cut everything. Leading with beauty means rising above what is merely necessary. So do not kill your orange balloons. The second principle: create intimacy. [Create Intimacy] Studies show that how we feel about our workplace
very much depends on the relationships with our coworkers. And what are relationships other than a string of microinteractions? There are hundreds of these every day in our organizations that have the potential to distinguish a good life from a beautiful one. The marriage researcher John Gottman says that the secret of a healthy relationship is not the great gesture or the lofty promise, it's small moments of attachment. In other words, intimacy. In our networked organizations, we tout the strength of weak ties but we underestimate the strength of strong ones.
We forget the words of the writer Richard Bach who once said, "Intimacy -- not connectedness -- intimacy is the opposite of loneliness." So how do we design for organizational intimacy? The humanitarian organization CARE wanted to launch a campaign on gender equality in villages in northern India. But it realized quickly that it had to have this conversation first with its own staff. So it invited all 36 team members and their partners to one of the Khajuraho Temples, known for their famous erotic sculptures.
And there they openly discussed their personal relationships -- their own experiences of gender equality with the coworkers and the partners. It was eye-opening for the participants. Not only did it allow them to relate to the communities they serve, it also broke down invisible barriers and created a lasting bond amongst themselves. Not a single team member quit in the next four years. So this is how you create intimacy. No masks ... or lots of masks. (Laughter) When Danone, the food company,
wanted to translate its new company manifesto into product initiatives, it gathered the management team and 100 employees from across different departments, seniority levels and regions for a three-day strategy retreat. And it asked everybody to wear costumes for the entire meeting: wigs, crazy hats, feather boas, huge glasses and so on. And they left with concrete outcomes and full of enthusiasm. And when I asked the woman who had designed this experience why it worked, she simply said, "Never underestimate the power of a ridiculous wig."
(Laughter) (Applause) Because wigs erase hierarchy, and hierarchy kills intimacy -- both ways, for the CEO and the intern. Wigs allow us to use the disguise of the false to show something true about ourselves. And that's not easy in our everyday work lives, because the relationship with our organizations is often like that of a married couple that has grown apart, suffered betrayals and disappointments, and is now desperate to be beautiful for one another once again.
And for either of us the first step towards beauty involves a huge risk. The risk to be ugly. [Be Ugly] So many organizations these days are keen on designing beautiful workplaces that look like anything but work: vacation resorts, coffee shops, playgrounds or college campuses -- (Laughter) Based on the promises of positive psychology, we speak of play and gamification, and one start-up even says that when someone gets fired, they have graduated. (Laughter) That kind of beautiful language only goes "skin deep,
but ugly cuts clean to the bone," as the writer Dorothy Parker once put it. To be authentic is to be ugly. It doesn't mean that you can't have fun or must give in to the vulgar or cynical, but it does mean that you speak the actual ugly truth. Like this manufacturer that wanted to transform one of its struggling business units. It identified, named and pinned on large boards all the issues -- and there were hundreds of them -- that had become obstacles to better performance. They put them on boards, moved them all into one room, which they called "the ugly room."
The ugly became visible for everyone to see -- it was celebrated. And the ugly room served as a mix of mirror exhibition and operating room -- a biopsy on the living flesh to cut out all the bureaucracy. The ugliest part of our body is our brain. Literally and neurologically. Our brain renders ugly what is unfamiliar ... modern art, atonal music, jazz, maybe -- VR goggles for that matter -- strange objects, sounds and people. But we've all been ugly once. We were a weird-looking baby,
a new kid on the block, a foreigner. And we will be ugly again when we don't belong. The Center for Political Beauty, an activist collective in Berlin, recently staged an extreme artistic intervention. With the permission of relatives, it exhumed the corpses of refugees who had drowned at Europe's borders, transported them all the way to Berlin, and then reburied them at the heart of the German capital. The idea was to allow them to reach their desired destination, if only after their death. Such acts of beautification may not be pretty,
but they are much needed. Because things tend to get ugly when there's only one meaning, one truth, only answers and no questions. Beautiful organizations keep asking questions. They remain incomplete, which is the fourth and the last of the principles. [Remain Incomplete] Recently I was in Paris, and a friend of mine took me to Nuit Debout, which stands for "up all night," the self-organized protest movement that had formed in response to the proposed labor laws in France. Every night, hundreds gathered at the Place de la République.
Every night they set up a small, temporary village to deliberate their own vision of the French Republic. And at the core of this adhocracy was a general assembly where anybody could speak using a specially designed sign language. Like Occupy Wall Street and other protest movements, Nuit Debout was born in the face of crisis. It was messy -- full of controversies and contradictions. But whether you agreed with the movement's goals or not, every gathering was a beautiful lesson in raw humanity. And how fitting that Paris --
the city of ideals, the city of beauty -- was it's stage. It reminds us that like great cities, the most beautiful organizations are ideas worth fighting for -- even and especially when their outcome is uncertain. They are movements; they are always imperfect, never fully organized, so they avoid ever becoming banal. They have something but we don't know what it is. They remain mysterious; we can't take our eyes off them. We find them beautiful. So to do the unnecessary, to create intimacy,
to be ugly, to remain incomplete -- these are not only the qualities of beautiful organizations, these are inherently human characteristics. And these are also the qualities of what we call home. And as we disrupt, and are disrupted, the least we can do is to ensure that we still feel at home in our organizations, and that we use our organizations to create that feeling for others. Beauty can save the world when we embrace these principles and design for them. In the face of artificial intelligence and machine learning,
we need a new radical humanism. We must acquire and promote a new aesthetic and sentimental education. Because if we don't, we might end up feeling like aliens in organizations and societies that are full of smart machines that have no appreciation whatsoever for the unnecessary, the intimate, the incomplete and definitely not for the ugly. Thank you. (Applause)