021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

سیاحتی در ذهن یک هنرمند

Dustin Yellin

A journey through the mind of an artist

Dustin Yellin makes mesmerizing artwork that tells complex, myth-inspired stories. How did he develop his style? In this disarming talk, he shares the journey of an artist -- starting from age 8 -- and his idiosyncratic way of thinking and seeing. Follow the path that leads him up to his latest major work (or two).


تگ های مرتبط :

Art, Collaboration, Creativity
من بین همجنسگرایان زن در کوهستان بزرگ شدهام، و وقتی که به نیویورک آمدم، مثل دیوی بودم که از جنگل فرار کرده. (خنده حضار) واقعا آزار دهنده بود، ولی بعدا به آن خواهم پرداخت. از زمانی شروع میکنم که هشت سالم بود. یک جعبه چوبی را برداشتم، و آن را با یک اسکناس یک دلاری، یک خود کار و یک چنگال در کلورادو دفن کردم. و با خودم فکر کردم که شاید رباتهای انساننما یا موجودات فضایی پانصد سال بعد آن را پیدا کنند و یاد بگیرند که گونه ما چطور ایدهها را رد و بدل میکردند، مثلا شاید اینکه ما با چی ماکارونی می خوریم. واقعا نظری نداشتم. به هر حال، شاید کمی خنده دار باشد،
چونکه سی سال بعد، این منم و هنوز به ساختن جعبه مشغولم. زمانی در هاوایی بودم-- من به پیاده روی و موج سواری و کارهای مسخره علاقه دارم، و داشتم برای مادرم یک اثر هنری درست میکردم. یک دیکشنری برداشتم و آن را پاره پاره کردم و یک چیزی شبیه شبکههای اگنس مارتین با آن درست کردم، آن را به صمغ آغشته کردم و یک زنبور در آن گیر افتاد. حالا، مادرم از زنبور میترسد و به آنها حساسیت دارد، پس من صمغ بیشتری روی بوم ریختم به امید اینکه زنبور دیده نشود. ولی، وضع بدتر شد بیشتر باعث بزرگنمایی آن شد، شبیه یک ذره بین روی متن یک فرهنگِ لغت. خب من چه کار کردم؟ جعبههای بیشتری درست کردم.
این بار قطعات الکترونیکی، قورباغه و بطریهای عجیب و غریب را در آنها قرار دادم کلا هر چیزی که به دستم میرسید-- چون در تمام زندگیم این چیزها را پیدا میکردم، و دنبال رابطه بین آنها بودم و سعی داشتم قصه پشت آنها را تعریف کنم. پس شروع کردم به نقاشی کردن اطراف اون چیزها، و متوجه شدم : یا مریم مقدس، من میتونم تو فضا نقاشی بکشم! می تونم طرحهای معلق بکشم، مانند زمانی که اطراف یک جنازه را در صحنه جرم خط کشی می کنند. بنابراین، اشیاء را از کارهام کنار گذاشتم و مشغول طبقه بندی گونههای جدیدی که اختراع کرده بودم شدم. اول، گیاهان -- که یک جورایی میتونید احساسش کنید بعد از اون چند تا حشره و موجود عجیب و غریب درست کردم.
خیلی جالب بود، من فقط روی لایههای رزین نقاشی میکشیدم. و خیلی باحال بود، چون درواقع داشتم شروع به نمایش دادن کارهام میکردم و ازشون پول درمیاوردم، میتونستم با دوست دخترم شام بخورم، و مثلا برم به ستوران سیزلر. خلاصه، خیلی خفن شده بودم. (خنده حضار) بالاخره در یک نقطه، به فرم بدن انسان رسیدم، اسکلتهای رزین در ابعاد واقعی با طرحهایی از انسان در میان لایهها. همه چیز عالی بود، به غیر از یک چیز: داشتم میمردم. نمیدونستم چه کار کنم، چون رزین داشت منو میکشت. و هر شب که به رختخواب میرفتم در موردش فکر میکردم. بنابراین شیشه رو امتحان کردم.
شروع کردم به طراحی روی لایههای شیشه، تقریبا مثل اینکه روی یک پنجره طراحی کنید، بعد یک پنجره دیگه، و بعد همه اونها رو کنار هم داشته باشید که در نهایت یک ترکیب سه بعدی ایجاد میکنند. و این ایده واقعا جواب داد، چون بالاخره تونستم رزین رو کنار بگذارم و برای سالها این کار رو ادامه دادم، و در نهایت در یک کار خیلی بزرگ به اوج خود رسید، و من اسمش رو "سه قابی" گذاشتم. "سه قابی" از نقاشی "باغ لذت دنیوی" اثر هیرونیموس بوش الهام گرفته شده بود، این نقاشی در موزه پرادو اسپانیا نگهداری می شود این نقاشی رو می شناسید؟ خوبه، نقاشی جالبی است.
گفته میشود که از زمان خود جلوتر بوده است. خب، "سه قابی"، این اثر را با هم مرور می کنیم. ۱۱٫۰۰۰ کیلوگرم وزن دارد. ۵ متر و نیم طول آن است. روی دو طرف آن کار شده، پس در کل یک ترکیب ۱۱ متری است. یه جورایی عجیب است. خب، این فواره خون است. (خنده حضار) در سمت چپ مسیح و ملخها رو داریم. اونجا یک غارهست که همه این موجودات حیوان نما از طریق آن بین دو جهان سفر میکنند. و از جهان بازنمایی سفر میکنند و به این جهان نمایشی زیرزمینی میآیند، که در آن پنهان شدهاند.
اینجا جایی است که موجودات حیواننما در کنار فانوس دریایی جمع میشوند تا همگی در اقیانوس خودکشی کنند. اقیانوسی که از هزاران جزء تشکیل شده است. این پرنده یک خداست که به یک ناو جنگی بسته شده است. (خنده حضار) در اقیانوس، بیلی گراهام هست؛ افق نشت نفت، والدو، پناهگاه اسامه بن لادن -- اگر با دقت به اقیانوس نگاه کنید همه جور چیز عجیب و غریبی در آن پیدا میشود. به هر حال، این بانو، موجودی است که از اقیانوس سر برآورده و به یک دست خود نفت تُف میکند و از دست دیگرش ابر بیرون میآید. دستان او مانند پیمانه و مرجع اساطیری هستند،
که زمین و کیهان را در تعادل نگاه داشته است. خب، این یک طرف "سه قابی" بود. این، یک اثر روایی است. این دست بانو است که در آن نفت میریزد. و وقتی که به طرف دیگر نگاه میکنید، میبینید که چیزی شبیه خرطوم یا منقار دارد، و از آن ابر بیرون میآید. بعد میبینید که یک دم مار ۵/۵ متری دارد که "سه قابی" را کنار هم نگه داشته است. به هر حال، اینجا دمش روی آتشفشان افتاده و آتش میگیرد. (خنده حضار) نمیدونم چطوری این جوری شد. (خنده حضار) می دونید، پیش میاد. دم او به یک کره چشم ختم میشود
که از کارتهای تروریستهای سال ۱۹۸۶ درست شده است. شما این کارتها رو دیدید؟ در دهه ۸۰ ساخته شده بودند، شبیه کارتهای بازی بود ولی با موضوع تروریستها خیلی جلو تر از زمان خودشون بودند. (خنده حضار) این ما را به آخرین کار من میرساند در حال حاضر روی دو پروژه مشغول کار هستم: اسم یکی "روان جغرافیا" است. یک پروژه شش ساله برای ساخت صد تا از این انسانها است. که هر کدام آرشیوی از فرهنگ ما است، که با چیزهای پاره پوره رسانهای ساخته شده، مثل دایره المعارف یا دیکشنری یا مجله. ولی هرکدام در نقش یک بایگانی هستند در قالب انسان،
و هر بار، در گروههای ۲۰، ۴، یا ۱۲ تایی سفر میکنند. مانند سلول هستند، در کنار هم جمع میشوند، سپس تقسیم میشوند. و شما در میان آنها قدم میزنید. این کار سالها وقت من را گرفته است. هر کدام در واقع، یک اسلاید میکروسکوپ ۱٫۴۰۰ کیلویی است با یک انسان درون آن. این یکی یک غار در سینهاش دارد. این سر اوست و اینجا سینه، میتوانید در واقع آغاز را ببینید. حالا از بالاتنه به سمت پایین میرویم: اینجا یک آبشار است که از سینه بیرون میریزد، و آلتش را پوشانده است-- یا غیر از آن، یا هر چیزی که هست، یک چیز دو جنسیتی مثلا. به سرعت این کارها رو مرور میکنیم،
چون بررسی هرکدومشون خیلی طول خواهد کشید. اینها لایه ها هستند که در اینجا دیده میشوند. اینجا بدن به دو قسمت تقسیم شده. این یکی دو تا سر دارد. و در حال ارتباط برقرار کردن میان دو سر است. میتوانید قرصها را ببینید که بیرون میآیند، و از این مجسمه عجیب به سمت یکی از سرها میروند. اینجا در فضای سینه، یک جور منظره جنگلی وجود دارد. میبینیدش؟ به هر حال، این بحث کلا درباره این جعبهها است، مثل جعبههایی که ما درون آنها هستیم. این جعبهای که ما را در بر گرفته، منظومه شمسی، یک جعبه است. این شما را به آخرین جعبه من هدایت میکند.
این یک جعبه آجری است و اسم آن، آثار پیشگام است. (تشویق حضار) درون این جعبه یک فیزیکدان، یک عصب شناس، یک نقاش، یک موسیقیدان، یک نویسنده، یک ایستگاه رادیویی، یک موزه، یک مدرسه، یک بخش انتشار برای نشر آثار ما به جهان بیرون، و یک باغ وجود دارد. ما این جعبه را تکان میدهیم، و همه این آدم ها مانند ذره به هم برخورد میکنند. و من فکر میکنم، اینجوری میشه دنیا رو تغییر داد. ما درون خودمان و جعبه ای که در آن زندگی میکنیم را دوباره توصیف میکنیم. و به جایی میرسیم که میفهمیم، همه با هم درون یک جعبه هستیم. که این توهم تفاوتها--
این ایده کشورها، مرزها و دینها-- نتیجه ای ندارد. ما همه از یک چیز ساخته شدهایم و در یک جعبه قرار داریم. و اگر با متانت و مهربانی شروع به تبادل آنچه که هستیم، نکنیم به سرعت به سمت نیستی پیش می رویم. متشکرم. (تشویق حضار)
I was raised by lesbians in the mountains, and I sort of came like a forest gnome to New York City a while back. (Laughter) Really messed with my head, but I'll get into that later. I'll start with when I was eight years old. I took a wood box, and I buried a dollar bill, a pen and a fork inside this box in Colorado. And I thought some strange humanoids or aliens in 500 years would find this box and learn about the way our species exchanged ideas, maybe how we ate our spaghetti. I really didn't know. Anyway, this is kind of funny, because here I am, 30 years later, and I'm still making boxes.
Now, at some point I was in Hawaii -- I like to hike and surf and do all that weird stuff, and I was making a collage for my ma. And I took a dictionary and I ripped it up, and I made it into a sort of Agnes Martin grid, and I poured resin all over it and a bee got stuck. Now, she's afraid of bees and she's allergic to them, so I poured more resin on the canvas, thinking I could hide it or something. Instead, the opposite happened: It sort of created a magnification, like a magnifying glass, on the dictionary text. So what did I do? I built more boxes.
This time, I started putting electronics, frogs, strange bottles I'd find in the street -- anything I could find -- because I was always finding things my whole life, and trying to make relationships and tell stories between these objects. So I started drawing around the objects, and I realized: Holy moly, I can draw in space! I can make free-floating lines, like the way you would draw around a dead body at a crime scene. So I took the objects out, and I created my own taxonomy of invented specimens. First, botanical -- which you can kind of get a sense of. Then I made some weird insects and creatures.
It was really fun; I was just drawing on the layers of resin. And it was cool, because I was actually starting to have shows and stuff, I was making some money, I could take my girlfriend for dinner, and like, go to Sizzler. It was some good shit, man. (Laughter) At some point, I got up to the human form, life-size resin sculptures with drawings of humans inside the layers. This was great, except for one thing: I was going to die. I didn't know what to do, because the resin was going to kill me. And I went to bed every night thinking about it.
So I tried using glass. I started drawing on the layers of glass, almost like if you drew on a window, then you put another window, and another window, and you had all these windows together that made a three-dimensional composition. And this really worked, because I could stop using the resin. So I did this for years, which culminated in a very large work, which I call "The Triptych." "The Triptych" was largely inspired by Hieronymus Bosch's "[The] Garden of Earthly Delights," which is a painting in the [Museo del] Prado in Spain. Do you guys know this painting?
Good, it's a cool painting. It's kind of ahead of its time, they say. So, "The Triptych." I'll walk you through this piece. It weighs 24,000 pounds. It's 18 feet long. It's double-sided, so it's 36 feet of composition. It's kind of weird. Well, that's the blood fountain. (Laughter) To the left, you have Jesus and the locusts. There's a cave where all these animal-headed creatures travel between two worlds. They go from the representational world,
to this analog-mesh underworld, where they're hiding. This is where the animal-headed creatures are by the lighthouse, and they're all about to commit mass suicide into the ocean. The ocean is made up of thousands of elements. This is a bird god tied up to a battleship. (Laughter) Billy Graham is in the ocean; the Horizon from the oil spill; Waldo; Osama Bin Laden's shelter -- there's all kinds of weird stuff that you can find if you look really hard, in the ocean. Anyway, this is a lady creature. She's coming out of the ocean, and she's spitting oil into one hand
and she has clouds coming out of her other hand. Her hands are like scales, and she has the mythological reference of the Earth and cosmos in balance. So that's one side of "The Triptych." It's a little narrative thing. That's her hand that she's spitting into. And then, when you go to the other side, she has like a trunk, like a bird's beak, and she's spitting clouds out of her trunk. Then she has an 18-foot-long serpent's tail that connects "The Triptych." Anyway, her tail catches on fire from the back of the volcano. (Laughter)
I don't know why that happened. (Laughter) That happens, you know. Her tail terminates in a cycloptic eyeball, made out of 1986 terrorist cards. Have you guys seen those? They were made in the 1980's, they're like baseball cards of terrorists. Way ahead of their time. (Laughter) That will bring you to my latest project. I'm in the middle of two projects: One's called "Psychogeographies." It's about a six-year project to make 100 of these humans. Each one is an archive of our culture,
through our ripped-up media and matter, whether it's encyclopedias or dictionaries or magazines. But each one acts as a sort of an archive in the shape of a human, and they travel in groups of 20, 4, or 12 at a time. They're like cells -- they come together, they divide. And you kind of walk through them. It's taking me years. Each one is basically a 3,000-pound microscope slide with a human stuck inside. This one has a little cave in his chest. That's his head; there's the chest, you can kind of see the beginning. I'm going to go down the body for you: There's a waterfall coming out of his chest,
covering his penis -- or not-penis, or whatever it is, a kind of androgynous thing. I'll take you quickly through these works, because I can't explain them for too long. There are the layers, you can kind of see it. That's a body getting split in half. This one has two heads, and it's communicating between the two heads. You can see the pills coming out, going into one head from this weird statue. There's a little forest scene inside the chest cavity. Can you see that? Anyway, this talk's all about these boxes,
like the boxes we're in. This box we're in, the solar system is a box. This brings you to my latest box. It's a brick box. It's called Pioneer Works. (Cheers) Inside of this box is a physicist, a neuroscientist, a painter, a musician, a writer, a radio station, a museum, a school, a publishing arm to disseminate all the content we make there into the world; a garden. We shake this box up, and all these people kind of start hitting each other like particles. And I think that's the way you change the world.
You redefine your insides and the box that you're living in. And you come together to realize that we're all in this together, that this delusion of difference -- this idea of countries, of borders, of religion -- doesn't work. We're all really made up of the same stuff, in the same box. And if we don't start exchanging that stuff sweetly and nicely, we're all going to die real soon. Thank you very much. (Applause)