021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

یک مکنده‌ی دود و آلودگی و دیگر طرح های شهر جادویی

Daan Roosegaarde

A smog vacuum cleaner and other magical city designs

Daan Roosegaarde uses technology and creative thinking to produce imaginative, earth-friendly designs. He presents his latest projects -- from a bike path in Eindhoven, where he reinterpreted "The Starry Night" to get people thinking about green energy, to Beijing, where he developed a smog vacuum cleaner to purify the air in local parks, to a dance floor that generates electricity to power a DJ booth. Check out Roosegaarde's vision for a future where creativity is our true capital.


تگ های مرتبط :

Architecture, Environment, Art
این ستاره های شبرنگ کوچک که روی سقف اتاق‌تان بودند را از زمانی که شما یک دختر یا پسر کوچولو بودید به خاطر دارید؟ اره؟ اینها نوراند. نور خالص. فکر کنم از وقتی ۵ ساله بودم زیادی بهشون خیره می‌شدم، می‌دونید؟ خیلی زیباست: بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای، بدون نیاز به نگهداری. همیشه اونجاست. خُب دوسال پیش، ما به آزمایشگاه برگشتیم، و زمان تابش و نور آن را به کمک متخصصان این حرفه افزایش دادیم. و همزمان یه درخواست از این فرد--
ون‌گوک، همان انجمن ون‌گوک معروف دریافت کردیم -- که می‌خواستند سالگرد ۱۲۰ سالگی‌شان را درهلند جشن بگیرند. آنها سراغ من آمدند و پرسیدند، " میتوانی فضایی درست کنی که حس زنده بودن او( ونگوگ) دوباره در هلند ایجاد شود؟" و من این سوال را خیلی دوست داشتم، پس، یجورایی ما شروع کردیم به وصل کردن این دو جهان متفاوت. مغز من اینطوری کار میکنه، ضمناً. (صدای خنده) دوست دارم یک ساعت مداوم این کاررا انجام بدهم اما بلاخره -- (صدای خنده)
و این نتیجه‌ایست که بدست آوردیم: مسیری دوچرخه سواری که در طور روز با نور خورشید شارژ میشود و در شب تا حداکثر هشت ساعت میدرخشد. (صدای تشویق) ممنون. با اشاره به آینده‌ای که می‌بایست بیشتر انرژی دوست باشد و وصل کردنش به زمینهای محلی که ونگوگ در واقع در سال ۱۸۸۳ روی آنها راه رفته و زندگی کرده. و شما بدون نیاز به بلیط و رایگان هرشب می‌توانید به آنجا بروید. مردم زیبایی دوچرخه سواری در یک شب پرستاره را تجربه می‌کنند، و به انرژی سبز و ایمن آن فکر می‌کنند. من میخواهم فضاهایی را بسازم که مردم بتوانند دوباره احساس ارتباط کنند. و این یه جورایی عالی بود که این پروژه‌ها را
با صنعت و کمپانی های زیر-ساخت، به انجام برسانیم. پس وقتی این شیخ های قطری شروع کردند به زنگ زدن: "۱۰ کیلومتر آن چقدر می‌شود؟" (صدای خنده) آره، واقعاً، عجیب‌ترین تماسی است که می‌توانید دریافت کنید. اما شگفت انگیز است که این از اون چیزهای خاص برای داشتن نیست. من فکر می‌کنم این نوع از تفکرات خلاقانه این شکل از ارتباطات -- این اقتصاد جدید است. انجمن اقتصاد جهانی، یک خانه‌ی فکر در ژنو، مصاحبه ای با تعداد زیادی از افراد باهوش از سرتاسر دنیا داشتند، و پرسیدند "۱۰ مهارت برتری که من و شما برای موفقیت نیاز داریم، چه چیزهایی هستند؟"
و چیزی که جالبه، چیزی که شما اینجا می‌بینید: همش درباره‌ی پول نیست یا حرفه‌ای بودن در ++C، اگرچه باید قبول کنم که داشتن این مهارت‌ها خیلی خوب است. اما به شماره سه دقت کنید، خلاقیت؛ شماره دو، تفکرات حیاتی؛ شماره یک، حل مسائل پیچیده -- همه‌ی جیزهایی که یک ربات یا یک کامپیوتر در انجام دادن آن واقعاً بد است. و این خیلی من را امیدوار و خوشبین برای یک دنیای جدید، که ما در این دنیای فرا پیشرفته زندگی خواهیم کرد، مهارت‌های انسانی ما -- میل ما برای یکدلی، حس کنجکاوی‌مان،
میل ما به زیبایی -- بیشتر به آنها ارج داده خواهد شد، و در دنیایی زندگی خواهیم کرد که خلاقیت سرمایه واقعی ما باشد. و یک پروسه‌ی خلاقانه مانند آن -- نمی‌دانم برای شما چگونه است، اما در مغز من، همیشه با یک سوال شروع می‌شود: چرا؟ چرا عروس دریایی از خود نور ساطع می‌کند؟ یا یک کرم شب‌تاب؟ چرا آلودگی را پذیرفتیم؟ این هم از اتاق من در سه سال پیش در بیجینگ. عکس سمت چپ یک روز خوب را نشان می‌دهد -- شنبه. می‌توانم ماشین‌ها، مردم، پرندگان را ببینم؛ زندگی در این شهر متراکم خوب به نظر می‌آید.
و در عکس سمت راست -- یا خود خدا. آلودگی -- لایه‌هایی کامل. حتی نمی‌توانم سمت دیگری از شهر را ببینم. و این عکس من را بسیار ناراحت کرد. این آینده‌ی درخشانی نیست که ما اینجا در تد داریم متصور میشویم -- این ترسناک است. ما پنج یا شش سال کمتر زندگی می‌کنیم؛ کودکان در شش سالگی سرطان ریه می‌گیرند. و یک جوره عجیب و زیبا، من، در این لحظه، توسط این دود غلیظ بیجینگ مسحور شدم. و دولتهای سرتاسر جهان در حال جنگ با این دود غلیظ هستند، اما من می‌خواستم چیزی در آنِ واحد بسازم.
پس تصمیم گرفتیم که بزرگترین مکنده‌ی دود و آلودگی در جهان را بسازیم. این، آلودگی هوا را می‌مکد، تمیزش می‌کند و بعد آنرا می‌دمد. ما اولین نمونه را ساختیم. و آن سی‌هزار متر مکعب هوا رادر هر ساعت می‌مکید، و در سطح نانو آنرا تمیز می‌کرد -- ذرات جامد و معلق PM2.5 و PM10 -- با استفاده از الکتریسیته خیلی کم، و سپس با دمیدن هوای تمیز، ما پارک‌ها و زمین‌های بازی‌ای داشتیم که ٪۵۵ تا ۷۵٪ نسبت به بقیه شهر،تمیزتر بودند. (صدای تشویق) اره! (صدای تشویق)
و هر ماهی یکبار یا بیشتر، مانند یک سفینه فضایی باز می‌شود -- مانند مرلین مونرو با یک -- بیخیال، خودتان می‌دانید. بهرحال. (صدای خنده) بنابراین... این همان چیزهایی بودند که ما صید کردیم. این دود غلیظ بیجینگ است. این الان در ریه‌های ماست. اگر شما در کنار یک بزرگراه زندگی می‌کنید، مانند این است که روزی 17 نخ سیگار می‌کشید. به نظرتان ما دیوانه‌ایم؟ کی ما جواب بله به آن دادیم؟ و ما سبد، سبداز این مواد حال بهم زن در استودیوی خودمان داشتیم،
و در یک دوشنبه صبح، باهم گفتگو می‌کردیم، و می‌گفتیم، "لعنتی، چکار باید باهاش بکنیم؟ میتوانیم پرتابش کنیم؟" مثل ، "کمک!" و در نهایت فهمیدیم: نه، نه، نه، نه، نه، نه -- پسماندی نباید باشد. پسماند یکنفر باید غذای دیگری باشد. پس، اینجا، اگر ممکن است به همه نشان بدهید. توی قهوه‌ات نریزی. (صدای خنده) و ما فهمیدیم که ۴۲ درصد از این ماده از کربن ساخته شده، و کربن، البته، تحت فشار زیاد، فکرکنم گرفتین... الماس. پس با الهام از این قضیه، ما آن را ۳۰ دقیقه کمپرس کردیم --
(صدای فشرده شدن) و حلقه‌هایی بدون آلودگی ساختیم. (صدای خنده) و با پخش کردن آن -- اره، واقعاً! و با خریدن یک حلقه، شما ۱٫۰۰۰ متر مکعب هوای پاک به شهر، توسط آن سازه‌ها هدیه می‌دهید. (صدای تشویق) یکی اینجا دارم -- (صدای تشویق) یک مکعب کوچولوی معلق. این را به شما می‌دهم. نگران نباشید، نمی‌خواهم به شما پیشنهاد ازدواج بدهم. (صدای خنده) الان دیگر مشکلی نداریم؟
می‌توانید به بقیه هم نشان دهید. و ما این را آنلاین برای فروش گذاشتیم -- کمپین crowdfunding، kickstarter. و مردم شروع به پیش خرید آنها کردند، اما مهم‌تر از آن پیش پرداخت هزینه‌ی آنها بود. بنابراین، بودجه‌ای که از ساخت جواهر بدست آوردیم به ما کمک کرد، تا اولین سازه را بسازیم. و خیلی قدرتمند بود. بنابراین پسماند فعال کننده، ما را توانمند ساخت. همچنین بازخوردهایی که از جامعه گرفتیم -- این عروسی یک زوج هندی است، که او از آن خانم با حلقه‌ی غیرآلوده خواستگاری کرد. به مانند نشانی از زیبایی، نشانی از امید.
و خانم جواب مثبت داد. (صدای خنده) بدلایل کثیری، من این عکس را بسیار دوست دارم. (صدای خنده) همین الان، این پروژه در سرتاسر چین دارد سفر می‌کند، که در واقع با پشتیبانی دولت مرکزی چین، این امر میسر شد. بنابراین اولین هدف ما فراهم کردن پارک‌های محلی با هوایی پاک، که خیلی خوب دارد کار می‌کند -- 55 الی 75 درصد هوای پاکتر. و همزمان با آن، ما با ان-جی-او ها، فرماندارها، دانش‌آموزان، با افراد فنی، هم گروه شده‌ایم
که به آنها بگوییم "هی، چجوری میتونیم کل شهر را از آلودگی پاک کنیم؟" همه‌اش درباره رویای هوای پاک است. کارگاه برگزار می‌کنیم. ایده‌های جدید سر در میاورند. این دوچرخه‌های بدون آلودگی که -- من هلندیم، درسته؟ من این "DNA دوچرخه" را جایی در بدنم دارم. و همچنان که هوای آلوده را می‌مکد، تمیزش می‌کند و آنرا آزاد می‌کند، توی جنگ در برابر ماشین، به امید جشن پیروزی دوچرخه. و الان، به اصطلاح روی نوعی "معامله دوطرفه" کار می‌کنیم، که می‌گوید، "سازه‌های تمیز کننده، حلقه های بدون آلودگی." طرف صحبت ما شهرداران و فرمانداران جهان است، ما
به آنها می‌گوییم، "ما می‌توانیم یک کاهش نسبی آلودگی را بین ۲۰ تا ۴۰ درصد تضمین کنیم. لطفاً همین الان اینجا را امضاء کنید." آره؟ (صدای تشویق) ممنونم. (صدای تشویق) پس همه‌اش درباره‌ی ارتباط بین تکنولوژی جدید و تفکر خلاقانه است. و اگر شما شروع به فکرکردن درباره آن کنید، چیزهای خیلی زیادی هست که بتوانید تصور کنید، خیلی کارهست که بتوانید انجام دهید. داریم روی زمین‌های رقصی کار می‌کنیم که هنگامی که شما روی آن می‌رقصید الکتریسیته تولید می‌کند. ما آن را در سال ۲۰۰۸ طراحی کردیم.
این، هشت یا نه میلیمتر جابجا می‌شود، و ۲۵ وات برق تولید می‌کند. و این برقی که تولید می‌کنیم برای نورپردازی یا سکوی DJ مورد استفاده قرار می‌گیرد. بعضی از پایداری‌ها به معنای کار بیشتر است، نه به معنای کار کمتر. اما همچنین در مقیاسی بزرگتر، هلند، جایی که ازش می‌آیم، ما زیر سطح دریا زندگی می‌کنیم. بنابراین بخاطر همین زیبایی‌ها -- سد دریابند به مسافت سی و دو کیلومتر که بوسیله دست در سال ۱۹۳۲ ساخته شده. ما با آب زندگی می‌کنیم، با آب می‌جنگیم، سعی می‌کنیم هارمونی آنرا پیدا کنیم، اما گاهی اوقات فراموش می‌کنیم.
و درنهایت، ما "waterlicht" را ساختیم، ( لامپ‌هایی که با برخورد با اب روشن میشوند) یک ترکیب از LEDها و لنزها، که سطوح بالاتری از آب که باید باشندرا، نشان می‌دهد -- تغییر دنیا -- اگر ما بایستیم. اگر، امروز، همه‌ی ما به خانه‌هایمان برویم و بگوییم، "آه، به من چه، دیگری این را برای ما انجام خواهد داد،" یا منتظر دولت یا هرکسی بمانیم. می‌دانید، ما آن را انجام نخواهیم داد. اشتباه است. ما اینرا در مکان‌های عمومی در سراسر جهان قرار دادیم. هزاران نفر از مردم را می‌بینید. (صدای تشویق)
ممنونم. تو خیلی زیبایی، تو خیلی زیبایی. این برای یک طراح اصلاً خوب نیست. پس هزاران نفر از مردم را می‌بینید، و بعضی از آنها، واقعاً، ترسیده بودند. آنها رفتند؛ آنها در سال ۱۹۵۳ سیل را تجربه کرده بودند. و بقیه نیز مبهوت شده بودند. آیا می‌توانیم شهرهای شناور بسازیم؟ آیا می‌توانیم از جزر و مد الکتریسیته تولید کنیم؟ به همین جهت فکر می‌کنم که باید آزمایشاتی را طراحی کنیم -- آزمایشاتی مشترک -- جائیکه مردم توسط یک رویا، توسط یک آینده احساس ارتباط کنند و ممکن‌ها را به ورطه‌ی عمل بیاورند. در عین حال،
میدانید، چیزهایی شبیه این -- راحت نیستند، درسته؟ یک جور کشاکش و تقلاست. و چیزی که من در زندگی‌ام تجربه کردم اینه که، خیلی از مردم میگویند که نوآوری میخواهند، و جلوتر و جدید بودن و آینده را میخواهند. اما لحظه‌ای که یک ایده‌ی جدید را به آنها ارائه میکنید، یک جور تمایل عجیب وجود دارد که به هر ایده‌ای جوابی را بدهند که با دو کلمه شروع میشود. آنها چی‌اند؟ (حدس و گمان مخاطبان) نه، "چقدر؟" نه، این بیشتر آزاردهنده است. (صدای خنده) کلمات چی‌اند، بچه‌ها؟ یا شما واقعاً مردم خوشبختی هستین؟ این خیلی خوب است.
"آره، اما." خیلی خوب. "آره، اما: این خیلی گران است، خیلی ارزان است، خیلی سریع است، خیلی کند است، خیلی زیباست، خیلی زشت است، هیچگاه تمام نمی‌شوند، همچنان هم وجود دارند." همه چیز را درمورد یک پروژه مشابه در چنین هفته‌ای شنیدم. و واقعاًً خیلی خیلی من را آزار داد. کمی از موهایم جو-گندمی شد، و شروع کردم به پوشیدن لباس مشکی مانند یک معمار واقعی. (صدای خنده) و یک روز صبح بلند شدم و گفتم، "دان، بس کن. این داره تورو به زیر میکشه. باید یه کاری باهاش بکنی. مانند یک عنصر یا یک ترکیب از آن استفاده کن." و بنابراین تصمیم گرفتیم که بسازیم،
که صندلی معروف "آره، اما" را درک کنیم. (صدای خنده) و این یک صندلی است که توسط فریسو کرامر طراحی شده، یک طرح هلندی. اما ما کمی آنرا "به روز" کردیم، به اصطلاح، "کمی دستکاری‌اش" کردیم. ما یک دستگاه تشخیص صدای کوچک درست همینجا قرار دادیم. پس وقتیکه شما روی صندلی می‌نشینید، و آن دو کلمه‌ی وحشتناک را به زبان میاورید، نابودکننده‌ی خلاقیت، کلمات کوچک آزار دهنده -- (صدای خنده) شما کمی -- (صدای خنده) اما کاملاً قوی، شوک الکتریکی کوچکی به پایین کمر شما وارد می‌کند.
(صدای خنده) (صدای تشویق) و -- (صدای تشویق) و واقعاً جواب می‌دهد؛ آره، واقعاً. بعضی از مشتری‌ها مارا تنها گذاشتند، آنها واقعاً عصبی شدند. خوشبختانه، خوب‌هایشان ماندند. و، البته، خودمان هم از آن استفاده می‌کنیم. اما آقایان و خانمها، بیاید نترسیم. بیاید کنجکاو باشیم، نه؟ و، می‌دانید، این روزها با گشتن در تد و گوش دادن به دیگر سخنرانان و دریافت کردن حس جمعیت، من را به یاد این سخنِ نویسنده‌ی کانادایی، مارشال مک لوهان، می‌اندازد،
که می‌گفت، "در فضاپیمایی به نام زمین، هیچ مسافری وجود ندارد. و همه‌ی ما خدمه‌ی آن هستیم." و من فکر می‌کنم که این خیلی زیباست. این بسیار زیباست! ما فقط مصرف کننده نیستیم؛ انجام دهنده نیز هستیم: تصمیم می‌گیریم، اختراعات جدید می‌سازیم، رویاهای جدید می‌سازیم. و من فکر می‌کنم اگر سعی کنیم که این نوع از تفکر را بیشتر جا بیاندازیم از همین امروز، همچنان جهان‌های جدیدی برای کشف خواهیم داشت.
بسیار خوب، ممنونم. (صدای تشویق) ممنونم. (صدای تشویق)
Do you remember these glow-in-the-dark little stars which you had on the ceiling when you were a boy or a girl? Yes? It is light. It is pure light. I think I stared at them way too long when I was a five-year-old, you know? It's so beautiful: no energy bill, no maintenance. It is there. So two years ago, we went back to the lab, making it more durable, more light-emitting, with the experts. And at the same time, we got a request from this guy --
Van Gogh, the famous Van Gogh Foundation -- who wanted to celebrate his 125th anniversary in the Netherlands. And they came to me and asked, "Can you make a place where he feels more alive again in the Netherlands?" And I liked that question a lot, so in way, we sort of started to connect these two different worlds. This is how my brain works, by the way. (Laughter) I would love to keep on doing this for an hour, but OK -- (Laughter)
And this is the result that we made: a bicycle path which charges at daytime via the sun and glows at night, up to eight hours. (Applause) Thank you. ... hinting towards a future which should be energy friendly and linking up the local grounds as Van Gogh literally walked and lived there in 1883. And you can go there every night for free, no ticket needed. People experience the beauty of cycling through the starry night, thinking about green energy and safety. I want to create places where people feel connected again. And it was somehow great to make these projects happen
with the industry, with the infrastructure companies. So when these sheikhs of Qatar started to call: "How much for 10 kilometers?" (Laughter) Yeah, really, that's a weird call you're going to get. But it's fascinating that this is not just a sort of one-off, nice-to-have special. I think this kind of creative thinking, these kinds of connections -- it's the new economy. The World Economic Forum, the think tank in Geneva, did an interview with a lot of smart people all around the world, asking, "What are the top 10 skills you and I need to become successful?"
And what is interesting, what you see here: it's not about money or being really good in C++, although these are great skills to have, I have to admit. But look at number three, creativity; number two, critical thinking; number one, complex problem-solving -- all the things a robot or a computer is really bad at. And this makes me very optimistic, very hopeful for the new world, that as we will live in this hyper-technological world, our human skills -- our desire for empathy, our desire for curiosity,
our desire for beauty -- will be more appreciated again, and we will live in a world where creativity is our true capital. And a creative process like that -- I don't know how it works for you, but in my brain, it always starts with a question: Why? Why does a jellyfish emit light? Or a firefly? Or why do be accept pollution? This is from my room in Beijing three years ago. Left image is a good day -- Saturday. I can see the cars and the people, the birds;
life is OK in a dense urban city. And on the right image -- holy moly. Pollution -- complete layers. I couldn't even see the other side of the city. And this image made me really sad. This is not the bright future we envision here at TED -- this is the horror. We live five to six years shorter; children have lung cancer when they're six years old. And so in a weird, beautiful way, I, at that moment, became inspired by Beijing smog. And the governments all around the world are fighting their war on smog,
but I wanted to make something within the now. So we decided to build the largest smog vacuum cleaner in the world. It sucks up polluted air, cleans it and then releases it. And we built the first one. So it sucks up 30,000 cubic meters per hour, cleans it on the nano level -- the PM2.5, PM10 particles -- using very little electricity, and then releases the clean air, so we have parks, playgrounds, which are 55 to 75 percent more clean than the rest of the city. (Applause)
Yes! (Applause) And every month or so, it opens like a spaceship -- like a Marilyn Monroe with the -- well, you know what. Anyway. (Laughter) So this ... this is the stuff we are capturing. This is Beijing smog. This is in our lungs right now. If you live next to a highway, it's the same as 17 cigarettes per day. Are we insane? When did we say yes to that? And we had buckets of this disgusting material
in our studio, and on a Monday morning, we were discussing, we were like, "Shit, what should we do with it? Should we throw it away?" Like, "Help!" And then we realized: no, no, no, no, no -- waste should not exist. Waste for the one should be food for the other. So, here, maybe show it around. Do not put this in your coffee. (Laughter) And we realized that 42 percent is made out of carbon, and carbon, of course, under high pressure, you get ...
diamonds. So, inspired by that, we compress it for 30 minutes -- (Cracking sound) and make smog-free rings. (Laughter) And so by sharing -- yeah, really! And so by sharing a ring, you donate 1,000 cubic meters of clean air to the city the tower is in. (Applause) I have one here -- (Applause) A little floating cube. I will give one to you. I'm not going to propose, don't worry.
(Laughter) Are we good? You can show it around. And we put this online -- Kickstarter campaign, crowdfunding. And people started to preorder it, but more importantly, they started to prepay it. So the finance we made with the jewelry helped us to realize, to build the first tower. And that's powerful. So the waste the activator, it was the enabler. Also, the feedback from the community -- this is a wedding couple from India, where he proposed to her with the smog-free ring
as a sign of true beauty, as a sign of hope. And she said yes. (Laughter) I love this image so much for a lot of different reasons. (Laughter) And right now, the project is touring through China, actually with the support of China's central government. So the first goal is to create local clean-air parks, and that works already quite well -- 55, 75 percent more clean. And at the same time, we team up with the NGOs, with the governors,
with the students, with the tech people, to say, "Hey, what do we need to do to make a whole city smog-free?" It's about the dream of clean air. We do workshops. New ideas pop up. These are smog-free bicycles which -- I'm Dutch, yes? -- I have this "bicycle DNA" inside of me somewhere. And so it sucks up polluted air, it cleans it and releases it, in the fight against the car, in the celebration of the bicycle. And so right now, we're working on a sort of "package deal," so to speak, where we say, "Smog-free towers, smog-free rings."
We go to the mayors or the governors of this world, and say, "We can guarantee a short-term reduction of pollution between 20 and 40 percent. Please sign here right now." Yes? (Applause) Thank you. (Applause) So it's all about connecting new technology with creative thinking. And if you start thinking about that, there is so much you can imagine, so much more you can do. We worked on dance floors which produce electricity when you dance on them.
We did the design for that -- 2008. So it moves eight or nine millimeters, produces 25 watts. The electricity that we generate is used for the lighting or the DJ booth. So some of the sustainability is about doing more, not about doing less. But also on a larger scale, the Netherlands, where I'm from, we live below sea level. So because of these beauties -- the Afsluitdijk: 32 kilometers, built by hand in 1932 -- we live with the water, we fight with the water, we try to find harmony,
but sometimes we forget. And therefore, we made "Waterlicht," a combination of LEDs and lenses, which show how high the water level would be -- global change -- if we stop. If, today, we all go home and we say, "Oh, whatever, somebody else will do it for us," or we'll wait for government or whomever. You know, we're not going to do that. It goes wrong. And we placed this in public spaces all around the world. Thousands of people showed up. (Applause)
Thank you. You're too nice, you're too nice. That's not good for a designer. So thousands of people showed up, and some, actually, were scared. And they left; they experienced the floods in 1953. And others were mesmerized. Can we make floating cities? Can we generate electricity from the change in tides? So I think it's so important to make experiences -- collective experiences -- where people feel connected with a vision, with a future and trigger what is possible. At the same time,
you know, these kinds of things -- they're not easy, yes? It's a struggle. And what I experienced in my life is that a lot of people say they want innovation, and they want the next and the new, the future. But the moment you present a new idea, there's this weird tendency to reply to every new idea starting with two words. Which are? (Audience guesses) No, not "How much?" It's more annoying. (Laughter) What is it, guys? Or you're really blessed people? That's really good.
"Yes, but." Very good. "Yes, but: it's too expensive, it's too cheap, it's too fast, it's too slow, it's too beautiful, it's too ugly, it cannot be done, it already exists." I heard everything about the same project in the same week. And I got really, really annoyed. I got a bit of gray hair, started to dress in black like a true architect. (Laughter) And one morning I woke up and I said, "Daan, stop. This is dragging you down. You have to do something with this. You have to use it as an ingredient, as a component."
And so we decided to build, to realize the famous "Yes, but" chair. (Laughter) And this is an existing chair by Friso Kramer, a Dutch design. But we gave it a little "update," a little "hack," so to speak. We placed a little voice-recognition element right here. So the moment you sit on that chair, and you say those two horrible, creative-destructive, annoying little words -- (Laughter) you get a short -- (Laughter) but pretty intense
little shock on the back side of your bottom. (Laughter) (Applause) And -- (Applause) and that works; yeah, that works. Some clients have left us, they got really mad. Fortunately, the good ones have stayed. And, of course, we also apply it to ourselves. But ladies and gentlemen, let's not be afraid. Let's be curious, yes? And, you know, walking through TED in these days and hearing the other speakers and feeling the energy of the crowd,
I was remembering this quote of the Canadian author, Marshall McLuhan, who once famously said, "On spacecraft earth, there are no passengers. We are all crew." And I think this so beautiful. This is so beautiful! We're not just consumers; we're makers: we make decisions, we make new inventions, we make new dreams. And I think if we start implementing that kind of thinking even more within today,
there's still a whole new world to be explored. All right, thank you. (Applause) Thank you. (Applause)