021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

داستان دو نظام سیاسی

Eric X. Li

A tale of two political systems

It's a standard assumption in the West: As a society progresses, it eventually becomes a capitalist, multi-party democracy. Right? Eric X. Li, a Chinese investor and political scientist, begs to differ. In this provocative, boundary-pushing talk, he asks his audience to consider that there's more than one way to run a successful modern nation.


تگ های مرتبط :

Asia, Business, China
صبح بخیر. اسم من اریک لی است، من اینجا بدنیا آمدم. راستش نه، اینجا بدنیا نیومدم. اینجا همون جایی است که متولد شدم: شانگهای، درست در اوج انقلاب فرهنگی. مادر بزرگم میگه که هنگام تولد من همزمان او صدای شلیک گلوله را می شنیده. بزرگتر که شدم، داستانی تو گوشم میخواندند که سرنوشت بشر را شرح می داد. داستان از این قرار بود. تمام جوامع بشری بطور خطی توسعه می یابند، نقطه آغازین کمونهای اولیه بوده، مرحله بعد جوامع برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری، سوسیالیسم، در پایان، حدس بزنید کجا می رسیم؟
کمونیسم! دیر یا زود، تمام بشریت، علیرغم فرهنگ، زبان و ملیت به این مرحله پایانی توسعه سیاسی و اجتماعی خواهند رسید. تمام مردم جهان متحد خواهند شد و در این بهشت زمینی برای همیشه به خوشی زندگی خواهند کرد. اما قبل از آن ، ما در گیر مبارزه خیر و شر، خیر سوسیالیسم و شر سرمایه داری بودیم تا خیر بر شر غلبه کند. البته آن یک داستان جعلی برگرفته از عقاید مارکس بود. و چینی‌ها از جان و دل خواهان آن بودند.
هرروزاین داستان را ما دوره می کردیم. اون بخشی از ما شده بود، بهش ایمان داشتیم. داستان پرفروشی بود. یک سوم جمعیت کل جهان زیر سایه این داستان جعلی می زیستند. اما جهان یک شبه تغییر کرد. من هم ، با افکارغلط دوران جوانی خداحافظی کردم وبه آمریکا رفته به گروه هیپی‌های برکلی پیوستم. (خنده ) وقتی بزرگتر شدم، چیز دیگری اتفاق افتاد. انگار داستان قبلی کفایت نمی کرد، داستان دیگری ساز کردند. این داستان هم با شکوه بود. طبق این داستان هم تمام جوامع بشری
برای رسیدن به هدفی واحد در حال حرکت هستند. کل این داستان از این قرار است: تمام جوامع ، علیرغم فرهنگ خود، اعم از مسیحی، مسلمان یا کنفوسیوسی، باید از جوامع سنتی که گروهها واحدهای سازنده آن هستند به جوامع مدرن که اشخاص منفرد در آن حاکم باشند تبدیل شوند. تمام این اشخاص منفرد، در واقع، عاقل بوده وبدنبال یک چیز هستند: رای. چون اینها همه عاقل هستند، هنگام رای گیری، حکومتهای خوبی برمی گزینند و برای همیشه زندگی خوشی خواهند داشت.
تکرارهمان فلسفه بهشت زمینی. دموکراسی مبتنی به رای دیر یا زود تنها سیستم حکومتی مردم تمام کشورها و ملل می شود ، با یک بازار آزاد برای غنی کردن همه مردم. اما قبل از رسیدن به آنجا، ما درگیر مبارزه ای هستیم بین خیر و شر. (خنده) خیر همان دمکراسیهایی هستند که وظیفه آنها توسعه دمکراسی در سراسر جهان است، خیلی وقتها با اعمال زور برعلیه شر آنهایی که انتخابات ندارند. (ویدیو) جورج دبلیو بوش: نظم نوین جهانی.. (ویدیو)جورج دبلیوبوش..پایان استبداد در دنیای ما...
(ویدیو) باراک اوباما.. یک معیار واحد حکومتی برای همه که قدرت را قبضه کند. اریک ایکس لی: حالا.. (خنده)(تشویق) این داستان نیز جزء پر فروش هاست. طبق اعلام خانه آزادی آمریکا، تعداد دموکراسیها از ۴۵ عدد در سال ۱۹۷۰ به ۱۱۵عدد در سال ۲۰۱۰ رسید. در ۲۰ سال گذشته ، نخبگان غربی به طور خستگی ناپذیری مشغول فروش این دستورالعمل بوده اند: مبارزه احزاب متعدد برای کسب قدرت و رای مردم به آنها تنها راه رستگاری برای دردهای دائمی جهان در حال توسعه است.
آنها که به دنبال این بروشور هستند موفقیتشان حتمی است. بقیه سرنوشتی جز شکست ندارند. حالا، گوش چینی ها بدهکار این حرفها نیست. آدم بیشتر از یکبار خر نمی شود. (خنده) بقیه چرنده. فقط در عرض ۳۰ سال، کشور چین از یک کشور فقیر کشاورزی در جهان به دومین اقتصاد بزرگ جهانی تبدیل شده. شش صد و پنجاه میلیون نفر از فقر و فلاکت خلاص شده اند. هشتاد در صد از کاهش فقر در جهان در این دوران در چین اتفاق افتاده . به عبارتی، همه دموکراسی‌های قدیم و جدید
جزء ناچیزی از آن چیزی را انجام داده اند که یک کشور تک حزبی، فاقد رای گیری انجام داده. نگاه کنید من با اینها بزرگ شده ام: کوپن مواد غذایی. زمانی جیره ماهیانه گوشت هر نفر چند صد گرم بود. خب، من تمام سهم مادر بزرگم را نیز می خوردم. حالا می پرسم، اشکال این وضعیت کجاست؟ اینجا درکشور من، کسب وکار من در حال توسعه است. کارافرینها هر روز شرکت تاسیس می کنند. طبقه متوسط از نظرکمی وکیفی با سرعت به پیش می تازد که در تاریخ بشری بی سابقه است. در حالی که، طبق آن داستان بزرگ،
هیچکدام از اینها نباید اتفاق می افتاد. بخاطر همین رفتم و قضیه را مطالعه کردم. بله، چین یک کشور تک حزبی است حزب کمونیست چین هم آن را اداره میکنه، حزب هم انتخابات برگزار نمی کنه. سه نظریه وجود داره در باره عقاید سیاسی و غالب دوران ما. چنین نظامهایی از نظر عملکرد خشن، از حیث سیاسی بسته، از لحاظ اخلاقی نامشروع هستند. خب، این فرضیه ها اشتباه هستند. عکس آن درست است. انعطاف پذیری، نخبه سالاری و مشروعیت سه تا از ویژگیهای نظام تک حزبی چین است.
حالا، اکثر سیاستمداران به ما خواهند گفت که سیستمهای تک حزبی ذاتا توانایی خود اصلاحی را ندارند. بخاطر همین دوام آنها پایدار نیست. بیایید حقایق را مرور کنیم. در طی ۶۴ سال رهبری بزرگترین کشور جهان، ابعاد سیاستهای حزب توسعه پیدا کرده بیشترازتمام کشورهای معاصر. از سیاست مالکیت اشتراکی زمینها گرفته تا سیاست یک گام به جلو، سپس خصوصی سازی زمینهای کشاورزی، بعدا انقلاب فرهنگی، متعاقبا سیاست اصلاحات بازار دنگ شیائوپنگ، و جانشینش جیانگ زمین که قدمهای سیاسی بزرگی برداشت
برای قبول عضویت تجار بخش خصوصی در حزب کمونیست، چیزی که در دوره مائو غیر ممکن بود. پس حزب سیاستهایش را اصلاح می کند. ازلحاظ قانونی، قوانین جدید تصویب میشه تا نقصهای قبلی اصلاح بشه. مثلا، محدودیت تصدی امور. قبلا مقام رهبران ابدی بوده، آنها به تمرکز قدرت می پرداختند تا حاکمیت خود را جاودانی کنند. مائو پدر چین جدید بود، با این وجود حکمروایی طولانی او باعث اشتباهات وحشتناکی شد. که حزب مجبور شد قانون محدودیت سنی بازنشستگی ۶۸ تا ۷۰ سال را تصویب کند. چیزی که ما اغلب می شنویم این است،
«اصلاحات سیاسی خیلی عقبتراز اصلاحات اقتصادی حرکت می کنه.» و«چین نیلز مبرم به اصلاحات سیاسی داره.» اما این یک نوع ادعای پوچ است که کج فهمی سیاسی را به همراه دارد. ببینید، بعضیها پیش فرضهایی دارند خب، آنها چه تغییراتی می‌خواهند ببینند؟ آیا فقط آن تغییرات اصلاحات نام دارد؟ حقیقت اینست که، اصلاحات سیاسی هیچگاه متوقف نشده. مقایسه که بکنیم نسبت به ۳۰ سال پیش، ۴۰ یا ۱۰ سال پیش هر جنبه از زندگی چینی ها را، حتی روش کشورداری، از پایینترین سطح تا بالا، غریب بنظر می رسد.
این تغییرات بسادگی حاصل نمی شد اگر اصلاحات اساسی صورت نمی گرفت. جرات آنرا دارم که بگویم حزب پیشگام اصلاحات سیاسی در جهان است. فرض دوم اینست که در یک کشور تک حزبی، بعلت تمرکز قدرت در دست چند نفر، حکومت به فساد و تباهی کشیده میشه. حقیقتا، فساد معضل بزرگی است. اما بیائید افق دید خود را گسترده تر کنیم. شاید، این دور از عقل بنظر برسد. اتفاقا حزب یکی از شایسته سالارترین نهادهای سیاسی جهان کنونی است. راس هرم حکومت چین، دفتر سیاسی پولیت بورو که ۲۵ عضو دارد.
در دفتر سیاسی جدید حزب، فقط پنج نفر از آنها از وابستگان حاکمیت یا به اصطلاح اشراف هستند. ۲۰ نفردیگراز جمله رئیس جمهورونخست وزیر، از مردمان عادی کشور چین هستند. در کمیته مرکزی هم ازحدود ۳۰۰ نفر، درصد افرادی که در خانواده های وابسته به قدرت بدنیا آمده اند بسیار کمتر است. اکثریت عمده رهبران ارشد چین با کار وتلاش به راس قدرت رسیده اند. اگر با نخبگان حاکم مقایسه کنیم، درکشورهای توسعه یافته و درحال توسعه حزب کمونیست چین نزدیک قله در حال صعود است. ولی مسئله اینجاست، چگونه چنین چیزی
در نظامی تک حزبی امکان دارد؟ حالا می پردازیم به یک نهاد قدرتمند سیاسی، کمتر شناخته شده از جانب غربیها: بخش سازمانی حزب کمونیست چین. این سازمان شبیه یک ماشین بزرگ است که از منابع انسانی تشکیل شده که حتی شرکتهای موفق نیز به آن رشک می برند. این سازمان چرخشی مثل هرم دارد که از سه بخش تشکیل شده: کارکنان دولت، شرکتهای دولتی، و سازمانهای اجتماعی از قبیل دانشگاهها یا برنامه های اجتماعی. ماموران چینی از این راههای بظاهر جداگانه ولی ادغام شده به مناصب گمارده می‌شوند.
استخدام فارغ التحصیلان مرحله به مرحله بوده در هر سه بخش همه از سطح پایین که«کیو آن» نام دارد.[کارمند] سپس آنها ترفیع می گیرند و به چهار پست بالاتر می رسند: فوک[معاون قسمت]،که[مدیر قسمت]، فوچو[معاون بخش] و چو[مدیر بخش]. طی کردن این مدارج ساده نیست.درست؟ کار سختی است. تنوع مشاغل زیاد بوده، از اداره یک مرکز بهداشت روستایی گرفته تا سرمایه گذاری خارجی مناطق شهری و مدیریت یک شرکت را شامل می شود. سالی یکبار، سازمان عملکرد آنها را می سنجد. آنها با بالاسری ها و همتایان
و زیر دستان مصاحبه می کنند همینطور عملکرد اشخاص را با نظر سنجی عمومی بررسی می کنند. اگر موفق شدند ترفیع می شوند. این کادرها در طول خدمت خود در این سه قسمت جابجا می شوند. با گذشت زمان، بهترین‌ها از این چهار قسمت پایه‌ای گذشته به سطح فوجو[معاون رئیس دفتر] و سپس به جو[ریاست دفتر]می رسند. از این مرحله آنها به مقامات بالا می‌رسند. اما قبل از این آنها وظیفه دارند تا یک شهر چند میلیون نفری را یا یک شرکت بزرگ با سود سهام چند صد میلیونی را مدیریت کنند. فقط برای نشان دادن رقابتی بودن سیستم کافی است بگویم، در سال ۲۰۱۲، در سطح فوک و که ۹۰۰٫۰۰۰ نفر کارمند داشتیم،
۶۰۰٫۰۰۰ نفر هم در سطح فوچو و چو، تنها ۴۰٫۰۰۰ نفر در سطح فوجو و جو بودند. بعد از سطح جو، بهترین ترفیع بعد از گذشتن از چندین مقام، رسیدن قدم به قدم به کمیته مرکزی است. این فرایند دو تا سه دهه طول می کشد. آیا پارتی بازی هم نقشی دارد؟ چرا که نه. اما شایستگی حرف اول را می زند. در واقع سازمان حزب بر اساس نمونه مدرن سیستم کهنسال چینی استاد شاگردی اداره می شود . رئیس جمهور جدید، ژی جینپینگ، پسر آخرین رئیس جمهور است، که رسیدن چنین شخصی به چنین مقامی در چین سابقه چندانی ندارد.
حتی رسیدن او به این مقام ۳۰ سال طول کشید. او قبلا سرپرست یک دهکده بود، قبل از این که به دفتر سیاسی حزب راه یابد، او مناطقی با جمعیت کل ۱۵۰٫۰۰۰٫۰۰۰ نفر را مدیریت کرده بود. به اضافه مدیریت ۱/۵ تریلیون دلار آمریکا تولید ناخالص داخلی . لطفا خیال بد نکنید ، باشه؟ این به معنی تحقیر کسی نیست فقط یک واقعیته. جورج دبلیو بوش یادتان هست؟ این تحقیر نیست. (خنده) قبل از اینکه فرماندار تگزاس بشه، یا باراک اوباما قبل از ریاست جمهوری، در سیستم چین حتی نمی توانست
مدیر یک شهرستان کوچک بشه. زمانی چرچیل گفت که دمکراسی بجز برای بقیه سیستم مزخرفی است. خب، ظاهرا چرچیل چیزی در باره سازمان حزب نشنیده بود. حالا هم غربیها همیشه فکر می‌کنند انتخابات چند حزبی با آرای عمومی تنها منبع مشروعیت سیاسی است. یکبار از من پرسیدند:«حزب که با رای مردم تشکیل نشده. پس مشروعیت آن کجاست؟» من گفتم،« چرا از شایستگی نمی‌پرسید؟» همه ما حقایق را که می دانیم. وقتی سال ۱۹۴۹ حزب قدرت را بدست گرفت، چین درگیر جنگهای داخلی واز سوی نیروهای متخاصم تجزیه شده بود،
میانگین امید به زندگی در ان زمان ۴۱ سال بود. امروز، چین دومین کشور بزرگ اقتصادی در سطح جهان است. مرکز یک قدرت صنعتی که مردمان آن در رفاه فزاینده زندگی می کنند. طبق نظر سنجی موسسه پیو که نظر مردم چین را بررسی کرده: واینجا ما ارقام آن را داریم، رضایت از نحوه حکومت را ۸۵ در صد ثبت کرده. آنهایی که وضع خود را بهتراز پنج سال پیش میدانند: ۷۰ درصد. آنها که به بهبود در آینده اطمینان دارند: رقم بزرگ ۸۲ درصد. در نظر سنجی فایننشال تایمز که نگرش جهانی جوانان را بررسی کرده، در آخرین مورد، که هفته پیش منتشر شد، این ارقام دیده می شود.
نود و سه درصد از نسل سالهای قبل از ۲۰۰۰چین در باره آینده کشور خود خوشبین هستند. حال اگر این مشروعیت نباشد، پس مشروعیت چیست؟ در مقایسه، اکثر کشورهای دمکراسی مبتنی بر رای در جهان از عملکرد افتضاح رنج می برند. من نیازی نمی بینم به حضار محترم شرح دهم عملکرد بد واشینگتن یا پایتختهای اروپایی را. بغیر از چند استثنا، اکثریت عمده کشور های در حال توسعه که با رای گیری اداره می شوند هنوز از فقر و درگیریهای داخلی رنج می برند. دولتها انتخاب می شوند و میزان تایید مردم در عرض چند ماه کمتر از ۵۰ درصد شده یا وضعیت تا انتخاب بعدی از آنهم بدتر میگردد.
دمکراسی دارد به چرخه ای دائمی از انتخاب و تاسف تبدیل می شود. از این قرار متاسفم برای دموکراسی، نه حکومت تک حزبی چین، دموکراسی در خطر است بعلت از دست دادن مشروعیت. حال من نمیخواهم این برداشت غلط را القا کنم که چین با خیال راحت گام بر می دارد در مسیر ابر قدرت شدن. چین با چالشهای بزرگی روبروست. چالشهای اجتماعی و اقتصادی دردناکی که با این تغییرات عظیم همراه است. ازقبیل آلودگی هوا. ایمنی مواد غذایی مسائل جمعیتی. در بخش سیاسی مسئله فساد مشکل بزرگی است.
حضور فساد همه گیر شده و سیستم را از حیث مشروعیت تضعیف می کند. اما اکثر تحلیلگران درد را نمی فهمند. آنها می گویند ریشه فساد در نظام تک حزبی است، بنابر این، برای ریشه کنی فساد، باید کل سیستم را نابود کرد. اگر دقت بکنیم عکس قضیه درست است. چون موسسه شفافیت بین المللی چین را در سالهای اخیر بین رتبه ۷۰ تا۸۰ از ۱۷۰ کشور موجود قرار داده که شفافیت آن رو به افزایش است. هند نیز که بزرگترین دموکراسی جهان است، با رتبه ۹۴ در حال سقوط . وضعیت شفافیت در حدود صد کشور پایینتر از چین است،
و بیش از نیمی از آنها دمکراسیهای مبتنی به رای هستند. پس اگر رای گیری نوشداروی درد فساد است، چرا این کشورها معضل فساد را حل نمی کنند؟ حال که من یک سرمایه دار ریسک پذیری هستم. شرط می بندم. چون میدانم درست نیست این بحث تمام شود بدون اینکه من از آینده چیزی نگویم. پیش بینی من اینها هستند. چین در ۱۰ سال آینده از آمریکا سبقت خواهد گرفت. ابرقدرت جهان خواهد شد. درامد سرانه مردم چین بالاتر از دیگر کشورهای در حال توسعه خواهد شد. فساد کاهش خواهد یافت، ولی از بین نخواهد رفت، چین از نظر شفافیت بین المللی۱۰ تا ۲۰ درجه
صعود خواهد کرد. اصلاحات اقتصادی شتاب گرفته، اصلاحات سیاسی ادامه خواهد داشت، و سیستم تک حزبی مستحکمتر خواهد شد. ما در اواخر دورانی زندگی می کنیم. دوران داستانهای جعلی و ادعاهای بین المللی که ما را در قرن بیستم فریب داد و در قرن بیست و یکم هم. داستانهای جعلی سرطانی است که دموکراسی را از درون می پوساند. حالا، می خواهم چیزی را روشن کنم. ولی نمی خواهم دموکراسی محکوم شود. برعکس،دموکراسی مبنای خیزش غرب برای بنیان جهان مدرن بود. این ادعای جهانشمول بودن سیستم غربی
که نخبگان غربی میکنند، وتعصب آنها، که عمده بیماری آنهاست، باید محکوم شود. اگر آنها وقت کمتری می گذاشتند برای غالب کردن عقاید خود بر دیگران، واندکی هم به فکر اصلاحات سیاسی خود بودند، احتمال موفقیت دموکراسی بیشتر می شد. هیچگاه مدل حکومت چینی ریشه کن نخواهد کرد دمکراسی انتخاباتی را چون برخلاف غربیها چین داعیه جهانی ندارد. چون صدورانقلاب ممکن نیست و نکته اینجاست. اهمیت مدل حکومتی چین در این نیست که جایگزین شود، بلکه نشان می دهد الگوی دیگری هم هست.
بیایید از دوران الگوهای حکومتی برگرفته از خیالات واهی بگذریم. ممکن است کمونیسم و دموکراسی عقاید درخور ستایشی باشند، اما دوره جهانشمولی آنها به پایان رسیده. بیایید به مردم و بچه های خود نگوییم که تنها یک روش حکومتی وجود دارد یا آینده واحدی هست که همه جوامع جبرا به سوی آن در حرکت هستند. این اشتباه است. و بد تر از همه، کسالت آور است. جهان‌شمولی را با تکثر گرایی عوض کنید. شاید دوران بهتری را تجربه کنیم. آیا برای استقبال از آن آماده ایم؟ متشکرم.
(تشویق) متشکرم. برونو گیوسانی: اریک، چند دقیقه بمان میخوام چند تا سوال بپرسم. بسیاری از افراد اینجا، و عموما کشور های غربی با گفته های شما در باره تحلیل ناکار امدی نظامهای دموکراتیک موافق هستند، اما همزمان، کمی آشفته می شوند از اینکه می بینند حکومتی غیر انتخابی بدون هیچگونه مشاوره یا مراجعه به مردم صلاح انها را تشخیص می دهد. حالا در نظام چین کدام مکانیسم هست که مردم توسط آن، واقعا، بگویند آنچه شما منافع ملی می گویید غلط است؟
اریک لی: شما فرنک فوکویاما سیاستمدار را می شناسید، او نظام چین را «استبدادی پاسخگو» می نامد. این درست نیست ولی به حقیقت نزدیک است. چون بزرگترین شرکت نظر سنجی در چین هست، نه؟ میدانید بزرگترین مشتری آن کیه؟ خود دولت چین. نه فقط دولت مرکزی، بلکه شهرداریها، فرمانداریها، تا دهکده های دوردست. همه اینها همیشه نظرسنجی می کنند. که بدانند مردم از وضعیت دفع زباله راضی هستند یا خیر. آیا از عملکرد کلی حکومت رضایت دارند؟ در چین مکانیسم دیگری هست
برای پاسخگویی به خواستهای مردم. به نظر من ما باید این تفکر را کنار بگذاریم که فقط یک نوع نظام سیاسی---- یا فقط رای--- می تواند در قبال مردم پاسخگو باشد. من دیگر اطمینانی ندارم از صندوق رای حکومتی پاسخکو زاده شود. (تشویق) بی جی: خیلی‌ها موافقند. یکی از ویژگیهای حکومتهای دموکراتیک فضایی است که در اختیار جامعه مدنی می گذارند. اما شما از ویژگیهایی نام بردید که مسئولین و دولت در چین دارند. همچنین اشاره کردید به مواردی از قبیل
چالشهای بزرگ و پیش روی چین که ممکن است با مزاج شما سازگار نباشد: از قبیل هزاران اغتشاش و تظاهرات مثل تظاهرات برای محیط زیست و .. شما دارید بیان می کنید در مدل حکومت چینی فضایی برای خارج از حوزه حزب برای بیان نظرات جامعه مدنی نیست. اریک لی: در چین جامعه مدنی پویایی وجود دارد. از محیط زیست گرفته تا همه چیز. اما نوع ان متفاوت است و شما با آن آشنا نیستید. چون در تعریف شما عربیها از جامعه مدنی، جامعه مدنی باید مجزا از سیستم سیاسی یا مخالف آن باشد.
اما این نوع جامعه مدنی برای چینی‌ها ناشناخته است. چون هزاران سال است چینی‌ها جامعه مدنی همگام و ادغام شده در نظام سیاسی خود را دارند.و فکر کنم این اختلاف فرهنگی بزرگی است. بی جی: اریک از اینکه این موضوع را در TED بیان کردید سپاس
Good morning. My name is Eric Li, and I was born here. But no, I wasn't born there. This was where I was born: Shanghai, at the height of the Cultural Revolution. My grandmother tells me that she heard the sound of gunfire along with my first cries. When I was growing up, I was told a story that explained all I ever needed to know about humanity. It went like this. All human societies develop in linear progression, beginning with primitive society, then slave society, feudalism, capitalism, socialism,
and finally, guess where we end up? Communism! Sooner or later, all of humanity, regardless of culture, language, nationality, will arrive at this final stage of political and social development. The entire world's peoples will be unified in this paradise on Earth and live happily ever after. But before we get there, we're engaged in a struggle between good and evil, the good of socialism against the evil of capitalism, and the good shall triumph. That, of course, was the meta-narrative
distilled from the theories of Karl Marx. And the Chinese bought it. We were taught that grand story day in and day out. It became part of us, and we believed in it. The story was a bestseller. About one third of the entire world's population lived under that meta-narrative. Then, the world changed overnight. As for me, disillusioned by the failed religion of my youth, I went to America and became a Berkeley hippie. (Laughter) Now, as I was coming of age, something else happened. As if one big story wasn't enough,
I was told another one. This one was just as grand. It also claims that all human societies develop in a linear progression towards a singular end. This one went as follows: All societies, regardless of culture, be it Christian, Muslim, Confucian, must progress from traditional societies in which groups are the basic units to modern societies in which atomized individuals are the sovereign units, and all these individuals are, by definition, rational, and they all want one thing:
the vote. Because they are all rational, once given the vote, they produce good government and live happily ever after. Paradise on Earth, again. Sooner or later, electoral democracy will be the only political system for all countries and all peoples, with a free market to make them all rich. But before we get there, we're engaged in a struggle between good and evil. (Laughter) The good belongs to those who are democracies and are charged with a mission of spreading it
around the globe, sometimes by force, against the evil of those who do not hold elections. (Video) George H.W. Bush: A new world order... (Video) George W. Bush:... ending tyranny in our world... (Video) Barack Obama:... a single standard for all who would hold power. Eric X. Li: Now -- (Laughter) (Applause) This story also became a bestseller. According to Freedom House, the number of democracies went from 45 in 1970 to 115 in 2010. In the last 20 years, Western elites tirelessly
trotted around the globe selling this prospectus: Multiple parties fight for political power and everyone voting on them is the only path to salvation to the long-suffering developing world. Those who buy the prospectus are destined for success. Those who do not are doomed to fail. But this time, the Chinese didn't buy it. Fool me once... (Laughter) The rest is history. In just 30 years, China went from one of the poorest agricultural countries in the world
to its second-largest economy. Six hundred fifty million people were lifted out of poverty. Eighty percent of the entire world's poverty alleviation during that period happened in China. In other words, all the new and old democracies put together amounted to a mere fraction of what a single, one-party state did without voting. See, I grew up on this stuff: food stamps. Meat was rationed to a few hundred grams per person per month at one point. Needless to say, I ate all my grandmother's portions. So I asked myself, what's wrong with this picture?
Here I am in my hometown, my business growing leaps and bounds. Entrepreneurs are starting companies every day. Middle class is expanding in speed and scale unprecedented in human history. Yet, according to the grand story, none of this should be happening. So I went and did the only thing I could. I studied it. Yes, China is a one-party state run by the Chinese Communist Party, the Party, and they don't hold elections. Three assumptions are made by the dominant political theories of our time.
Such a system is operationally rigid, politically closed, and morally illegitimate. Well, the assumptions are wrong. The opposites are true. Adaptability, meritocracy, and legitimacy are the three defining characteristics of China's one-party system. Now, most political scientists will tell us that a one-party system is inherently incapable of self-correction. It won't last long because it cannot adapt. Now here are the facts. In 64 years of running the largest country in the world,
the range of the Party's policies has been wider than any other country in recent memory, from radical land collectivization to the Great Leap Forward, then privatization of farmland, then the Cultural Revolution, then Deng Xiaoping's market reform, then successor Jiang Zemin took the giant political step of opening up Party membership to private businesspeople, something unimaginable during Mao's rule. So the Party self-corrects in rather dramatic fashions. Institutionally, new rules get enacted to correct previous dysfunctions.
For example, term limits. Political leaders used to retain their positions for life, and they used that to accumulate power and perpetuate their rules. Mao was the father of modern China, yet his prolonged rule led to disastrous mistakes. So the Party instituted term limits with mandatory retirement age of 68 to 70. One thing we often hear is, "Political reforms have lagged far behind economic reforms," and "China is in dire need of political reform." But this claim is a rhetorical trap hidden behind a political bias.
See, some have decided a priori what kinds of changes they want to see, and only such changes can be called political reform. The truth is, political reforms have never stopped. Compared with 30 years ago, 20 years, even 10 years ago, every aspect of Chinese society, how the country is governed, from the most local level to the highest center, are unrecognizable today. Now such changes are simply not possible without political reforms of the most fundamental kind. Now I would venture to suggest the Party is the world's leading expert in political reform.
The second assumption is that in a one-party state, power gets concentrated in the hands of the few, and bad governance and corruption follow. Indeed, corruption is a big problem, but let's first look at the larger context. Now, this may be counterintuitive to you. The Party happens to be one of the most meritocratic political institutions in the world today. China's highest ruling body, the Politburo, has 25 members. In the most recent one, only five of them came from a background of privilege, so-called princelings. The other 20, including the president and the premier,
came from entirely ordinary backgrounds. In the larger central committee of 300 or more, the percentage of those who were born into power and wealth was even smaller. The vast majority of senior Chinese leaders worked and competed their way to the top. Compare that with the ruling elites in both developed and developing countries, I think you'll find the Party being near the top in upward mobility. The question then is, how could that be possible in a system run by one party? Now we come to a powerful political institution,
little-known to Westerners: the Party's Organization Department. The department functions like a giant human resource engine that would be the envy of even some of the most successful corporations. It operates a rotating pyramid made up of three components: civil service, state-owned enterprises, and social organizations like a university or a community program. They form separate yet integrated career paths for Chinese officials. They recruit college grads into entry-level positions
in all three tracks, and they start from the bottom, called "keyuan" [clerk]. Then they could get promoted through four increasingly elite ranks: fuke [deputy section manager], ke [section manager], fuchu [deputy division manager], and chu [division manger]. Now these are not moves from "Karate Kid," okay? It's serious business. The range of positions is wide, from running health care in a village to foreign investment in a city district to manager in a company. Once a year, the department reviews their performance. They interview their superiors, their peers,
their subordinates. They vet their personal conduct. They conduct public opinion surveys. Then they promote the winners. Throughout their careers, these cadres can move through and out of all three tracks. Over time, the good ones move beyond the four base levels to the fuju [deputy bureau chief] and ju [bureau chief] levels. There, they enter high officialdom. By that point, a typical assignment will be to manage a district with a population in the millions or a company with hundreds of millions of dollars in revenue. Just to show you how competitive the system is,
in 2012, there were 900,000 fuke and ke levels, 600,000 fuchu and chu levels, and only 40,000 fuju and ju levels. After the ju levels, the best few move further up several more ranks, and eventually make it to the Central Committee. The process takes two to three decades. Does patronage play a role? Yes, of course. But merit remains the fundamental driver. In essence, the Organization Department runs a modernized version of China's centuries-old mentoring system. China's new president, Xi Jinping,
is the son of a former leader, which is very unusual, first of his kind to make the top job. Even for him, the career took 30 years. He started as a village manager, and by the time he entered the Politburo, he had managed areas with a total population of 150 million people and combined GDPs of 1.5 trillion U.S. dollars. Now, please don't get me wrong, okay? This is not a put-down of anyone. It's just a statement of fact. George W. Bush, remember him? This is not a put-down. (Laughter)
Before becoming governor of Texas, or Barack Obama before running for president, could not make even a small county manager in China's system. Winston Churchill once said that democracy is a terrible system except for all the rest. Well, apparently he hadn't heard of the Organization Department. Now, Westerners always assume that multi-party election with universal suffrage is the only source of political legitimacy. I was asked once, "The Party wasn't voted in by election. Where is the source of legitimacy?" I said, "How about competency?"
We all know the facts. In 1949, when the Party took power, China was mired in civil wars, dismembered by foreign aggression, average life expectancy at that time, 41 years old. Today, it's the second largest economy in the world, an industrial powerhouse, and its people live in increasing prosperity. Pew Research polls Chinese public attitudes, and here are the numbers in recent years. Satisfaction with the direction of the country: 85 percent. Those who think they're better off than five years ago: 70 percent. Those who expect the future to be better:
a whopping 82 percent. Financial Times polls global youth attitudes, and these numbers, brand new, just came from last week. Ninety-three percent of China's Generation Y are optimistic about their country's future. Now, if this is not legitimacy, I'm not sure what is. In contrast, most electoral democracies around the world are suffering from dismal performance. I don't need to elaborate for this audience how dysfunctional it is, from Washington to European capitals. With a few exceptions, the vast number of developing countries that have adopted electoral regimes
are still suffering from poverty and civil strife. Governments get elected, and then they fall below 50 percent approval in a few months and stay there and get worse until the next election. Democracy is becoming a perpetual cycle of elect and regret. At this rate, I'm afraid it is democracy, not China's one-party system, that is in danger of losing legitimacy. Now, I don't want to create the misimpression that China's hunky-dory, on the way to some kind of superpowerdom. The country faces enormous challenges.
The social and economic problems that come with wrenching change like this are mind-boggling. Pollution is one. Food safety. Population issues. On the political front, the worst problem is corruption. Corruption is widespread and undermines the system and its moral legitimacy. But most analysts misdiagnose the disease. They say that corruption is the result of the one-party system, and therefore, in order to cure it, you have to do away with the entire system. But a more careful look would tell us otherwise. Transparency International ranks China
between 70 and 80 in recent years among 170 countries, and it's been moving up. India, the largest democracy in the world, 94 and dropping. For the hundred or so countries that are ranked below China, more than half of them are electoral democracies. So if election is the panacea for corruption, how come these countries can't fix it? Now, I'm a venture capitalist. I make bets. It wouldn't be fair to end this talk without putting myself on the line and making some predictions. So here they are. In the next 10 years, China will surpass the U.S.
and become the largest economy in the world. Income per capita will be near the top of all developing countries. Corruption will be curbed, but not eliminated, and China will move up 10 to 20 notches to above 60 in T.I. ranking. Economic reform will accelerate, political reform will continue, and the one-party system will hold firm. We live in the dusk of an era. Meta-narratives that make universal claims failed us in the 20th century and are failing us in the 21st. Meta-narrative is the cancer
that is killing democracy from the inside. Now, I want to clarify something. I'm not here to make an indictment of democracy. On the contrary, I think democracy contributed to the rise of the West and the creation of the modern world. It is the universal claim that many Western elites are making about their political system, the hubris, that is at the heart of the West's current ills. If they would spend just a little less time on trying to force their way onto others, and a little bit more on political reform at home, they might give their democracy a better chance.
China's political model will never supplant electoral democracy, because unlike the latter, it doesn't pretend to be universal. It cannot be exported. But that is the point precisely. The significance of China's example is not that it provides an alternative, but the demonstration that alternatives exist. Let us draw to a close this era of meta-narratives. Communism and democracy may both be laudable ideals, but the era of their dogmatic universalism is over. Let us stop telling people and our children there's only one way to govern ourselves
and a singular future towards which all societies must evolve. It is wrong. It is irresponsible. And worst of all, it is boring. Let universality make way for plurality. Perhaps a more interesting age is upon us. Are we brave enough to welcome it? Thank you. (Applause) Thank you. Thank you. Thank you. Thanks. Bruno Giussani: Eric, stay with me for a couple of minutes, because I want to ask you a couple of questions. I think many here, and in general in Western countries,
would agree with your statement about analysis of democratic systems becoming dysfunctional, but at the same time, many would kind of find unsettling the thought that there is an unelected authority that, without any form of oversight or consultation, decides what the national interest is. What is the mechanism in the Chinese model that allows people to say, actually, the national interest as you defined it is wrong? EXL: You know, Frank Fukuyama, the political scientist, called the Chinese system "responsive authoritarianism." It's not exactly right, but I think it comes close.
So I know the largest public opinion survey company in China, okay? Do you know who their biggest client is? The Chinese government. Not just from the central government, the city government, the provincial government, to the most local neighborhood districts. They conduct surveys all the time. Are you happy with the garbage collection? Are you happy with the general direction of the country? So there is, in China, there is a different kind of mechanism to be responsive to the demands and the thinking of the people.
My point is, I think we should get unstuck from the thinking that there's only one political system -- election, election, election -- that could make it responsive. I'm not sure, actually, elections produce responsive government anymore in the world. (Applause) BG: Many seem to agree. One of the features of a democratic system is a space for civil society to express itself. And you have shown figures about the support that the government and the authorities have in China. But then you've just mentioned other elements
like, you know, big challenges, and there are, of course, a lot of other data that go in a different direction: tens of thousands of unrests and protests and environmental protests, etc. So you seem to suggest the Chinese model doesn't have a space outside of the Party for civil society to express itself. EXL: There's a vibrant civil society in China, whether it's environment or what-have-you. But it's different. You wouldn't recognize it. Because, by Western definitions, a so-called civil society has to be separate or even in opposition
to the political system, but that concept is alien for Chinese culture. For thousands of years, you have civil society, yet they are consistent and coherent and part of a political order, and I think it's a big cultural difference. BG: Eric, thank you for sharing this with TED. EX