021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

آلستر پروين: معمارى براى مردم توسط مردم

Alastair Parvin

Architecture for the people by the people

Designer Alastair Parvin presents a simple but provocative idea: what if, instead of architects creating buildings for those who can afford to commission them, regular citizens could design and build their own houses? The concept is at the heart of WikiHouse, an open source construction kit that means just about anyone can build a house, anywhere.


تگ های مرتبط :

Architecture, Design, Open-source
زمانى كه واژه "آرشيتكت" يا "طراح" را استفاده مى كنيم، چيزى كه معمولاً مورد نظرمان هست، يك حرفه است، كسى كه حقوق مى‌‌گيرد، وما تمايل داريم كه فرض كنيم که اینها از آن دسته مشاغلى هستند كه به ما در حل چالشهاى طراحى سيستماتيكِ واقعاً بزرگى كه مواجه‌‌ايم از قبيل تغييرات آب و هوايى، شهرسازى و نابرابرى اجتماعى كمك مى‌‌كنند. آن نوعى از پيش فرض ما براى كار كردن است. و راستش، فكر كنم اشتباه است. در ٢٠٠٨، داشتم از مدرسه معمارى بعد از چند سال فارغ‌‌التحصيل مى‌‌شدم كه بيرون بزنم و شغلى پيدا كنم، و اين اتفاق افتاد. وضعیت اقتصادی شغلهايش ته كشيده بود.
و چند موردى در اين رابطه من را تكان داد. يك، به مشاوران شغلى گوش نكن. و دو، كه در واقع پارادوكس جالبى براى معمارى است، اين است كه، بعنوان يك جامعه، تاکنون هرگز تا اين حد به تفكر طراحى نياز نداشته‌‌ايم، و با اينحال معمارى در معناى واقعى كلمه استخدامى نداشت. تعجب كردم از اينكه ما عميقاً مشغول صحبت درباره طراحى هستيم، اما در حقيقت اقتصادى پشت سر معمارى وجود دارد كه ما درباره‌‌اش صحبت نمى‌‌كنيم، و به نظرم لازم است كه صحبت كنيم. جاى خوب براى شروع كردن همان فيش حقوقى‌‌تان است. پس، بعنوان فارغ‌‌التحصيل معمارى صفر كيلومتر، شايد توقع داشته باشم حدود ٢٤٫٠٠٠ پاوندى در بياورم. كه حدود ٣٧٫٠٠٠، ٣٦٫٠٠٠ دلارى مى‌شود.
حالا با توجه به جمعيت كل جهان، من را در بالاى ١/٩٥ از ثروتمندان قرار مى‌‌دهد، و به اين سوال دامن مى‌‌زند، كه من براى كى كار مى‌‌كنم؟ حقيقت ناراحت‌‌ كننده اين است كه در واقع تقريباً هرچيزى كه ما امروزه معمارى مى‌‌ناميم در حقيقت تجارت طراحى براى حدوداً يك درصد از ثروتمندترين جمعيت دنياست، و همواره هم همينطور بوده است. دليلى كه ما آن را فراموش كرديم بخاطر دفعاتى در تاريخ است كه در آن معمارى بيشترين دگرگونى اجتماعى را داشته است. هنگامى كه در واقع، اين يك درصد از طرف ٩٩ درصد مردم به دلايل مختلف ساخت و ساز مى‌‌كردند،
خواه بواسطه انسان دوستى در قرن ١٩ام، يا كمونيست در قرن ٢٠ام، رفاه اجتماعى، و اخيراً نيز بخاطر اين حباب متورم معاملات مسكن است. و همه آن شكوفايى‌‌ها، در اشكال متنوع خودشان اكنون متوقف شده‌‌اند، و ما الان در اين موقعيتى برگشته‌‌ايم كه در آن باهوش‌ترين طراحها و معمارهاى جهان واقعاً تنها قادرند كه براى يك درصد از جمعيت دنيا كار كنند. حالا اين فقط اين نيست كه آن براى دمكراسى بد است، هر چند فكر مى‌‌كنم همينطورى است، در واقع استراتژى تجارى خيلى هوشمندانه‌‌اى است. بنظرم چالشى كه نسل بعدى آرشيتكتها با آن مواجهند اين است
كه ما چطور مى‌‌خواهيم مشتريهان را از يك درصد به ١٠٠ درصد تغيير دهيم؟ و من مى‌‌خواهم سه ايده كمى غیر منطقی را براى اينكه چطور ممكن است چنين چيزى ميسر باشد را ارائه دهم. نخست اينكه، فكر مى‌‌كنم ما نياز داريم اين ايده كه معمارى درباره ساختمان سازى است، را مورد سوال قرار دهيم. در واقع، يك ساختمان گرانترين راه‌‌حلى است كه شما مى‌‌توانيد راجع به آن در ارتباط با هر نوع مشكل فرضى فكر كنيد. و اساساً، طرح بايد به ميزان خيلى خيلى زيادى علاقمند به حل كردن مشكلات و خلق شرايط جديد باشد. بگذاريد داستانى را بگويم. دفترمان با مدرسه‌‌اى كار مى‌‌كرد،
و ساختمان قديمى مدرسه متعلق به دوره ويكتوريا بود آنها به معماران گفتند،" نگاه كنيد، راهروهاى ما كابوس مطلق‌‌اند. آنها بينهايت كوچكند. آنها بين كلاسها گير افتاده‌‌اند. قلدربازى وجود دارد. نمى‌‌توانيم آنها را كنترل كنيم. پس چيزى كه ما از شما مى‌‌خواهيم انجام دهيد طرح ريزى دوباره كل ساختمان ماست، و مى‌‌دانيم كه چند ميليون پوندى برايمان هزينه برخواهد داشت، اما خودمان را با حقيقت وفق داده‌‌ايم. " و تيم درباره اين موضوع فكر كرد، و نزدشان برگشتند و گفتند، "راستش، اين كار را نكنيد. در عوض، از شر زنگ مدرسه راحت شويد. و بجاى داشتن زنگ مدرسه‌‌اى كه به يكباره نواخته شود،
چندين زنگ مدرسه كوچكتر داشته باشيد كه در جاهاى مختلف و زمانهاى مختلف نواخته شود و به توزيع تراكم جمعيت در راه‌‌روها كمك كند." اينطورى هم مشكل حل مى‌‌شد، اما در عوض خرج كردن چندين ميليون پاوند، چند صد هزار پاوندى صرف مى‌‌كنيد. اكنون، اينطورى به نظر مى‌‌رسد كه خودتان را از انجام كارى محروم مى‌‌كنيد، اما اينطور نيست. شما در واقع خودتان را مفيدتر مى‌‌كنيد. در واقع معمارها در اين نوع از تفكرات استراتژيك و مبتكرانه خیلی خیلی عالى هستند. و مشكل اين است كه، مانند خيلى از مشاغل طراحى، در نوعى از ايده مشروط بر نوع خاصى از محصول مصرف كننده ثابت مانده‌‌ايم،
و فكر نمى‌‌كنم كه ديگر اين نوع نيازها مساله‌‌اى باشند. ايده دوم كه ارزش سوال كردن دارداين مساله قرن ٢٠ام است كه معمارى انبوه درباره ساختمانهاى بزرگ، بزرگ و پولهاى گنده است. در واقع، ما خودمان را در اين طرز فكر عصر صنعتى قفل كرده‌‌ايم كه مى‌‌گويد تنها مردمانى كه شهرها را مى‌‌سازند سازمانهاى بزرگ يا تعاونى‌‌هاى هستند كه از جانب ما ساخت و ساز مى‌‌كنند، در پروژه‌‌هاى انفرادى و يك پارچه تمام همسايگى‌‌ها را از آن خود مى‌‌كنند و البته مسائل مالى هم پشتش هست. در نتيجه آخر سر شما به به همسايگى‌‌هاى انفرادى و يك پارچه می‌رسید كه بر مبناى نوعى از الگوى تك سايز مناسب همگان است.
و خيلى از مردم توانايى ماليش را ندارند. اما چطور مى‌‌شود اگر، راستش، الان هم ممكن است كه شهرها بيشتر بجاى اينكه توسط گروه كوچكى ساخته شوند توسط تعداد زيادى در مقياسهاى كمتر ساخته شوند؟ و هنگامى كه اين كار را انجام مى‌‌دهند، با خودشان مجموعه كاملاً متفاوتى از ارزشها درباره جايى كه آنها مى‌‌خواهند زندگى كنند، را مي‌اورند. و اينجاست كه سوال خيلى جالبى پيش ميايد، چگونه ما شهرها را برنامه‌‌ريزى مى‌‌كنيم؟ توسعه مالى شهرى چگونه خواهد بود؟ چگونه خدمات طراحى را خواهيم فروخت؟ براى جوامع دمكراتيك ارائه حق ساخت به شهروندانشان چه معنايى خواهد داشت؟ و به نحوى بايد در نوع خود بديهى باشد، اين حق كه
در قرن ٢١ ام ، شايد شهرها بتوانند توسط شهروندان توسعه يابند. و سوم اينكه، لازم است بخاطر بسپاريم كه، از نقطه نظر شديداً اقتصادى، طرح مقوله‌‌‌ى مرتبط با جنسيت و مراقبت از سالخوردگان را به اشتراك مى‌‌گذارد-- اغلب توسط آماتورها انجام مى‌‌شود. و آن چيز خوبى است. بيشتر كارى كه خارج از اقتصاد پولى اتفاق مى‌‌افتد در چيزى كه اقتصاد اجتماعى يا اقتصاد چنبره‌‌اى ناميده مى‌‌شود مردم آن را براى خودشان انجام مى‌‌دهند. و مشكل اين است كه، تا بحال، اين اقتصاد پولى بوده است كه صاحب تمامى زيربنا و كليه ابزار بود. پس نبردى كه با آن روبرويم، اين است كه چگونه مى‌‌خواهيم
ابزار، زيربنا و نهادهاى معمارى را در اقتصاد اجتماعى بسازيم؟ و شروعش با نرم‌‌افزارى با منبع آزاد است. و طى چندين سال گذشته، به درون دنيايى فیزيكى با سخت افزارى با منبع آزاد نقل مكان كرده است، چاپ ازاليدهايى كه به رايگان به اشتراك گذاشته مى‌‌شوند طوريكه هر كسى مى‌‌تواند آنها را براى خوش دانلود كند و بسازد. و اين همان جايى است كه چاپ ٣ بعدى جالب و جالبتر مى‌‌شود. درسته؟ موقعيكه ناگهان يك چاپگر سه بعدى داشته باشيد كه منبع آزاد باشد، قسمتهايى از آن را مى‌‌توان براى چاپگر ٣ بعدى ديگرى ساخت. يا همان ايده را در اينجا مى‌‌شود براى دستگاه CNC( ماشینی که قطعاتی با اندازه‌های دقیق می سازد) استفاده كرد،
كه يك چاپگر بزرگ است كه تخته‌‌هاى ورقه‌اى چند لا را برش مى‌‌دهد. كارى كه اين فناوريها اصولاً انجام مى‌‌دهند كاستن ميزان زمان، هزينه و مهارت است. آنها اين ايده را به چالش مى‌‌كشند كه اگر شما بخواهيد چيزى را داشته باشيد كه از عهده قيمتش بربياييد، بايد تك سايز مناسب براى همگان بشد. و آنها قابليتهاى واقعاً پيچيده سازندگى را بصورت انبوه توزيع مى‌‌كنند. ما به سراغ اين آينده حركت مى‌‌كنيم جاييكه كارخانه همه جا هست، و رو به افزايش بودن آن به اين معناست كه تيم طراحى همه جاهست. آن واقعاً انقلابى صنعتى است. و وقتى فكر مى‌‌كنيم كه برخوردهاى ایدئولوژیک اصلى
كه به ارث برديم برديم بر مبناى اين سوال است كه چه كسى بايد ابزار توليد و اين فناوريها را تنظيم كند، كه با اين راه حل برمى‌‌گردند: راستش، شايد هيچكس. و یا همه ما. و ما فريفته اين هستيم كه منظورمان از آن در رابطه با معمارى چه معناى داشته باشد. پس تقريباً يك سال و نيم پيش بود، شروع كرديم به كار كردن روى پروژه‌‌اى كه ويكى هاوس نام دارد، و ويكى هاوس يك نظام ساخت و سازى منبع آزاد است. و اين ايده براى آن است كه امكان دستيابى آن لاين براى همگان را بصورت آزادانه در قالب كتابخانه‌‌اى به اشتراك شده از مدلهاى سه بعدى را فراهم مى‌‌كند كه در هر آن قابل دانلود كردن و بكار بردن
باشد، طرح را بر مى‌‌داريد، چون رايگان است و براى استفاده كردن آسان است، و تقريباً با زدن يك دكمه آنهامى‌‌توانند مجموعه‌‌اى از فايلهاى بريدنى را توليد كنند كه به آنها اجازه مى‌‌دهد، در واقع، همه قسمتهاى يك خانه را با استفاده از دستگاه CNC و يك مواد ورقه‌‌اى استاندارد مثل تخته چند لا چاپ كنند. و همه قسمتهاى آن شماره‌‌گذارى شده‌‌اند، و اصولاً چيزى كه در آخر به آن مى‌رسيد يك كيت آيكيا ( شرکتی که محصولات خانگی ارزان قیمت می‌سازد) واقعاً بزرگ است. (خنده) و بدون هر گونه پيچى سرهم مى‌‌شود. از اتصالات ميخ و گوه استفاده مى‌‌كند. و حتى پتكهايى كه براى ساختن آن استفاده مى‌‌شود را
نيز مى‌‌توان از روى ورقه‌‌هاى بريدنى تهيه كرد. و يك تيمى حدواً دو يا سه نفره، كه با هم كار مى‌‌كنند، قادر به ساختن اين هستند. آنها هيچ احتياجى به مهارتهاى ساخت و سازى سنتى ندارند. احتياجى به لشكرعظيمى از ابزار نيرو يا چيزهايى از اين دست را ندارند، و مى‌توانند خانه كوچكى در اين اندازه را در حدود يك روز بسازند. (تشويق) و نهايتاً چيزى كه به آن مى‌‌رسيد اسكلت ابتدايى يك خانه است كه روى آن قادريد سيستمهايى مانند پنجره‌‌ها و روكش فلز و عايق كارى را بكار بريد و اين خدمات بر پايه ارزانى و موجود بودنشان استفاده مى‌‌شوند. البته، اين خانه هرگز تمام نمى‌‌شود.
ما سرمان را اينجا مى‌‌چرخانيم، در نتيجه اين خانه هنوز يك اثر تمام شده نيست. با دستگاه CNC، شما مى‌‌توانيد قسمتهاى تازه‌‌اى را برايش در طول عمرش بسازيد يا حتى از آن براى ساختن بغلى استفاده كنيد. پس ما مى‌‌توانيم شروع به ديدن بذر يك مدل توسعه شهرى كه كاملاً منبع آزادى و شهروند مقدم بالقوه است، نماييم. و ما و ديگران چند تايى از اين الگوهاى اوليه را در سرتاسر دنيا تا كنون ساخته‌‌ايم، و درسهايى واقعاً جالب در اينجا براى گفتن وجود دارد. يكى از آنها اين است كه آن همواره بطرز باور نكردنىدوستانه بوده است. مردم بين كار ساختمانى و تفريح داشتن گيج مى‌‌شوند. اما قواعد بازى مستقيماً با جزييات فيزيكى و دنيوى مرتبط است.
مثلاً، قطعه‌‌اى كه نمى‌‌شود بلند كرد را هرگز طراحى نكنيد. يا، وقتى قطعه‌‌اى را طراحى مى‌‌كنيد، مطمئن شويد كه آن را در جاى غلطى نگذاريد، يا، اگر هم اين كار را كرديد، اهميت ندارد، زيرا متقارن است. شايد مهمترين اصلى كه بايد خاطرمان بماند اصلى كه است توسط لينوس توروالدس، پيشگام منبع آزاد شروع شد، اين ايده كه، " مثل روباه تنبل باش. " هر دفعه چرخ را دوباره امتحان نكن. چيزى كه كار مى‌‌كند را برداشته و طبق نيازهاى خودتان تغييرش دهيد. برخلاف تقريباً همه آن چه كه ممكن است در مدرسه معمارى ياد گرفته باشيد، كپى كارى خوب است. كار بجايى است، زيرا در واقع،
اين رويكرد نوآورانه نيست. در واقع همان شكلى است كه ساختمانها را از صدها سال قبل از انقلاب صنعتى در اين قالبهاى جوامع كاهدان سازها ساخته‌‌ايم. تنها تفاوت بين معمارى سنتى بومى و معمارى منبع آزاد شايد ارتباط وب سايتى باشد، اما آن تفاوت واقعاً بزرگى است. ما كل ويكى هاوس را به اشتراك گذاشتيم تحت گواهينامه خالقيت مشترك، و الان چيزى كه در حال اتفاق افتادن است اين است كه گروههايى در اطراف جهان شروع كرده‌‌‌‌اند به برداشتن و استفاده و سرهمبندى كردن آن و اين جالب است.
گروه باحالى در كريسچرچ نيوزيلند وجود دارد كه توسعه مسكن پس از زلزله را زير نظر دارد، و به لطف جايزه شهر TED، با گروه معركه‌‌اى در يكى از محله‌‌هاى پرجمعيت و پست ريودوژانيرو جهت برپايى نوعى از كارخانه اجتماعى و دانشگاهى كوچك همكارى مى‌‌كنيم. اينها شروع خيلى، خيلى كوچكى هستند، و در واقع بيشتر آدمهايى كه طى هفته گذشته در تماس بودند و حتى روى اين نقشه نيستند. اميدوارم دفعه بعدى كه شما آن را مى‌‌بينيد، حتى قادر به ديدن نقشه نباشيد. ما آگاه هستيم كه ويكى هاوس پاسخ خيلى، خيلى كوچكى است، اما خوب واقعاً براى سوالى به اين بزرگى، جواب كوچكى است،
كه همين حالا بطور سراسرى، شهرهاى كه با سرعت در حال گسترش هستند، از نوع شهرهاى آسمان خراشى نيستند. آنها شهرهايى خودساخته‌‌اند حال به هر شكلى كه باشند. اگر درباره شهر قرن ٢١ امى صحبت مى‌‌كنيم، اينها آدمهايى هستند كه قرار است آن را بسازند. مى‌‌دانيد، خوشتان بياد يا نه، به بزرگترين تيم طراحى دنيا خوش آمديد پس اگر ما درباره مشكلاتى مانند تغييرات آب و هوايى، شهرسازى و سلامت جدى هستيم، به راستى اين الگوهاى فعلى توسعه‌‌مان، قادر به انجام آن نخواهند بود. وقتى فكر مى‌‌كنم روبرت نوورث گفت، يك بانك يا تعاونى يا يك دولت يا سازمانى غير دولتى تنها در صورتى قادر به انجام آن خواهند بود
كه ما با شهروندان صرفاً بعنوان مصرف كننده رفتار كنيم. بهرحال، چقدر خارق‌‌العاده مى‌‌شد، اگر در كل مى‌‌شد راه‌‌حلهايى را نه فقط براى اين مشكل ساختارى كه بر روى آن در حال كار كردن بوده‌‌ايم، بلكه براى مشكلات زيربنايى مانند سيستم‌‌هاى تهويه هوا خورشيدى نيز مى‌‌يافتيم، تجهيزات جدا از شبكه الكتريكى، سيستم تخليه فاضلاب جدا از شبكه الكتريكى -- راه‌‌ حلهايى با كارايى بالا، كم هزينه، منبع آزاد كه هر كسى خيلى آسان و راحت بسازد، و كل آن را به اشتراك بگذارد درجاييكه همگان به آن دسترسى داشته باشند و تحت اختيار همگان قرا گيرد؟ نوعى ويكى پديا براى اجناس؟ و زمانى كه چيزى مشترك باشد،
همواره آنجا خواهد بود. تا چه ميزان مى‌‌تواند مقررات را تغيير دهد؟ و فكر مى‌‌كنم فناورى طرف ماست. اگر طراحى پروژه بزرگ در قرن ٢٠ام به دمكراسى درآوردن مصرف است -- كه هنرى فورد، ليوتاون، كوكاكولا، آيكيا-- فكر مى‌‌كنم طراحى پروژه بزرگ در قرن ٢١ام به دمكراسى درآوردن توليد است. و وقتى صحبت معمارى در شهرها مى‌‌شود، آن واقعاً مهم مى‌‌شود. خيلى از شما متشكرم. (تشويق)
When we use the word "architect" or "designer," what we usually mean is a professional, someone who gets paid, and we tend to assume that it's those professionals who are going to be the ones to help us solve the really big, systemic design challenges that we face like climate change, urbanization and social inequality. That's our kind of working presumption. And I think it's wrong, actually. In 2008, I was just about to graduate from architecture school after several years, and go out and get a job, and this happened. The economy ran out of jobs.
And a couple of things struck me about this. One, don't listen to career advisers. And two, actually this is a fascinating paradox for architecture, which is that, as a society, we've never needed design thinking more, and yet architecture was literally becoming unemployed. It strikes me that we talk very deeply about design, but actually there's an economics behind architecture that we don't talk about, and I think we need to. And a good place to start is your own paycheck. So, as a bottom-of-the-rung architecture graduate, I might expect to earn about 24,000 pounds. That's about 36,000, 37,000 dollars.
Now in terms of the whole world's population, that already puts me in the top 1.95 richest people, which raises the question of, who is it I'm working for? The uncomfortable fact is that actually almost everything that we call architecture today is actually the business of designing for about the richest one percent of the world's population, and it always has been. The reason why we forgot that is because the times in history when architecture did the most to transform society were those times when, actually, the one percent would build
on behalf of the 99 percent, for various different reasons, whether that was through philanthropy in the 19th century, communism in the early 20th, the welfare state, and most recently, of course, through this inflated real estate bubble. And all of those booms, in their own various ways, have now kicked the bucket, and we're back in this situation where the smartest designers and architects in the world are only really able to work for one percent of the population. Now it's not just that that's bad for democracy, though I think it probably is,
it's actually not a very clever business strategy, actually. I think the challenge facing the next generation of architects is, how are we going to turn our client from the one percent to the 100 percent? And I want to offer three slightly counterintuitive ideas for how it might be done. The first is, I think we need to question this idea that architecture is about making buildings. Actually, a building is about the most expensive solution you can think of to almost any given problem. And fundamentally, design should be much, much more interested in solving problems and creating new conditions.
So here's a story. The office was working with a school, and they had an old Victorian school building. And they said to the architects, "Look, our corridors are an absolute nightmare. They're far too small. They get congested between classes. There's bullying. We can't control them. So what we want you to do is re-plan our entire building, and we know it's going to cost several million pounds, but we're reconciled to the fact." And the team thought about this, and they went away, and they said, "Actually, don't do that.
Instead, get rid of the school bell. And instead of having one school bell that goes off once, have several smaller school bells that go off in different places and different times, distribute the traffic through the corridors." It solves the same problem, but instead of spending several million pounds, you spend several hundred pounds. Now, it looks like you're doing yourself out of a job, but you're not. You're actually making yourself more useful. Architects are actually really, really good at this kind of resourceful, strategic thinking.
And the problem is that, like a lot of design professions, we got fixated on the idea of providing a particular kind of consumer product, and I don't think that needs to be the case anymore. The second idea worth questioning is this 20th-century thing that mass architecture is about big -- big buildings and big finance. Actually, we've got ourselves locked into this Industrial Era mindset which says that the only people who can make cities are large organizations or corporations who build on our behalf, procuring whole neighborhoods
in single, monolithic projects, and of course, form follows finance. So what you end up with are single, monolithic neighborhoods based on this kind of one-size-fits-all model. And a lot of people can't even afford them. But what if, actually, it's possible now for cities to be made not just by the few with a lot but also by the many with a bit? And when they do, they bring with them a completely different set of values about the place that they want to live. And it raises really interesting questions about, how will we plan cities? How will finance development?
How will we sell design services? What would it mean for democratic societies to offer their citizens a right to build? And in a way it should be kind of obvious, right, that in the 21st century, maybe cities can be developed by citizens. And thirdly, we need to remember that, from a strictly economic point of view, design shares a category with sex and care of the elderly -- mostly it's done by amateurs. And that's a good thing. Most of the work takes place outside of the monetary economy in what's called the social economy or the core economy,
which is people doing it for themselves. And the problem is that, up until now, it was the monetary economy which had all the infrastructure and all the tools. So the challenge we face is, how are we going to build the tools, the infrastructure and the institutions for architecture's social economy? And that began with open-source software. And over the last few years, it's been moving into the physical world with open-source hardware, which are freely shared blueprints that anyone can download and make for themselves. And that's where 3D printing gets really, really interesting.
Right? When suddenly you had a 3D printer that was open-source, the parts for which could be made on another 3D printer. Or the same idea here, which is for a CNC machine, which is like a large printer that can cut sheets of plywood. What these technologies are doing is radically lowering the thresholds of time and cost and skill. They're challenging the idea that if you want something to be affordable it's got to be one-size-fits-all. And they're distributing massively really complex manufacturing capabilities. We're moving into this future where the factory is everywhere,
and increasingly that means that the design team is everyone. That really is an industrial revolution. And when we think that the major ideological conflicts that we inherited were all based around this question of who should control the means of production, and these technologies are coming back with a solution: actually, maybe no one. All of us. And we were fascinated by what that might mean for architecture. So about a year and a half ago, we started working on a project called WikiHouse, and WikiHouse is an open-source construction system.
And the idea is to make it possible for anyone to go online, access a freely shared library of 3D models which they can download and adapt in, at the moment, SketchUp, because it's free, and it's easy to use, and almost at the click of a switch they can generate a set of cutting files which allow them, in effect, to print out the parts from a house using a CNC machine and a standard sheet material like plywood. And the parts are all numbered, and basically what you end up with is a really big IKEA kit. (Laughter) And it goes together without any bolts.
It uses wedge and peg connections. And even the mallets to make it can be provided on the cutting sheets as well. And a team of about two or three people, working together, can build this. They don't need any traditional construction skills. They don't need a huge array of power tools or anything like that, and they can build a small house of about this size in about a day. (Applause) And what you end up with is just the basic chassis of a house onto which you can then apply systems like windows and cladding and insulation and services
based on what's cheap and what's available. Of course, the house is never finished. We're shifting our heads here, so the house is not a finished product. With the CNC machine, you can make new parts for it over its life or even use it to make the house next door. So we can begin to see the seed of a completely open-source, citizen-led urban development model, potentially. And we and others have built a few prototypes around the world now, and some really interesting lessons here. One of them is that it's always incredibly sociable. People get confused between construction work and having fun.
But the principles of openness go right down into the really mundane, physical details. Like, never designing a piece that can't be lifted up. Or, when you're designing a piece, make sure you either can't put it in the wrong way round, or, if you do, it doesn't matter, because it's symmetrical. Probably the principal which runs deepest with us is the principal set out by Linus Torvalds, the open-source pioneer, which was that idea of, "Be lazy like a fox." Don't reinvent the wheel every time. Take what already works, and adapt it for your own needs.
Contrary to almost everything that you might get taught at an architecture school, copying is good. Which is appropriate, because actually, this approach is not innovative. It's actually how we built buildings for hundreds of years before the Industrial Revolution in these sorts of community barn-raisings. The only difference between traditional vernacular architecture and open-source architecture might be a web connection, but it's a really, really big difference. We shared the whole of WikiHouse under a Creative Commons license,
and now what's just beginning to happen is that groups around the world are beginning to take it and use it and hack it and tinker with it, and it's amazing. There's a cool group over in Christchurch in New Zealand looking at post-earthquake development housing, and thanks to the TED city Prize, we're working with an awesome group in one of Rio's favelas to set up a kind of community factory and micro-university. These are very, very small beginnings, and actually there's more people in the last week who have got in touch and they're not even on this map.
I hope next time you see it, you won't even be able to see the map. We're aware that WikiHouse is a very, very small answer, but it's a small answer to a really, really big question, which is that globally, right now, the fastest-growing cities are not skyscraper cities. They're self-made cities in one form or another. If we're talking about the 21st-century city, these are the guys who are going to be making it. You know, like it or not, welcome to the world's biggest design team. So if we're serious about problems like climate change, urbanization and health, actually, our existing development models aren't going to do it.
As I think Robert Neuwirth said, there isn't a bank or a corporation or a government or an NGO who's going to be able to do it if we treat citizens only as consumers. How extraordinary would it be, though, if collectively we were to develop solutions not just to the problem of structure that we've been working on, but to infrastructure problems like solar-powered air conditioning, off-grid energy, off-grid sanitation -- low-cost, open-source, high-performance solutions that anyone can very, very easily make, and to put them all into a commons
where they're owned by everyone and they're accessible by everyone? A kind of Wikipedia for stuff? And once something's in the commons, it will always be there. How much would that change the rules? And I think the technology's on our side. If design's great project in the 20th century was the democratization of consumption -- that was Henry Ford, Levittown, Coca-Cola, IKEA — I think design's great project in the 21st century is the democratization of production. And when it comes to architecture in cities, that really matters.
Thank you very much. (Applause)