021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

هنری که توجه شما را می‌رباید

Aparna Rao

Art that craves your attention

In this charming talk, artist Aparna Rao shows us her latest work: cool, cartoony sculptures (with neat robotic tricks underneath them) that play with your perception -- and crave your attention. Take a few minutes to simply be delighted.


تگ های مرتبط :

TED Fellows, Art, Creativity
سلام، امروز قصد دارم برخی از کارهای در حال انجامم را با شما در میان بگذارم. از آن‌جایی که ما هنوز در حال تحقیق بر روی این پروژه‌ها هستیم، هنوز در میان قلمروی کشف و رمز به طور گسترده‌ای کار می‌کنیم. می خواهم برخی از تجربیاتی را که در طی این کارها به دست آوردیم شرح دهم. نام کار اول «قواعد کسل‌کننده» است. یک تماشاگر بی‌تفاوت وارد اتاق می‌شود، و نگاه کوتاهی به این صفحات که ترکیب‌بندی نامرتبی بر روی دیوار دارند، می‌اندازد. در عرض چند ثانیه، همین که صفحات متوجه حضور بیننده می‌شوند،
دچار هراس می‌شوند و به تقارن خشکی در می‌آیند. (خنده‌ی حاضرین) این طرحی از دو حالت این صفحات است. اولین حالت بی‌نظمی کامل است. و دیگری نظم مطلق. و ما دوست داشتیم بدانیم چه تغییرات کوچکی برای تغییر از یک حالت به حالت دیگر نیاز دارد. این طرح دو الگوی کاملاً متفاوت دیگر در هنرهای تجسمی را نیز به یاد ما می‌آورد. یکی از آن‌ها کتیبه‌هایی از شمایل قدیسین در قرن پانزدهم است، و دیگری متعلق به حدود 100 سال پیش است، یکی از آثار مفهومی «مالِویک». من می‌خواهم یک کلیپ ویدئویی به شما نشان بدهم، تا مقیاس این صفحات را درک کنید،
بزرگ‌ترین صفحه در حدود دو متر ارتفاع دارد. حدوداً این قدر. و کوچک‌ترین صفحه به اندازه‌ی یک برگ A4. وقتی یکی تماشاگر به آن محیط وارد می‌شود، و آن‌ها ناگهان شق و رق می‌ایستند. و بعد از مدتی، اگر تماشاگر برای مدتی در همان محیط باقی بماند، صفحات به حضور تماشاگر در آن محیط عادت می‌کنند و دوباره آزاد و بی‌خیال می‌شوند، تا زمانی که وجود کسی را داخل اتاق احساس کنند یا حرکتی انجام شود، و دوباره شق و رق می‌ایستند. (خنده‌ی حاضرین) در این‌جا نشان می‌دهد وقتی یک تماشاگر که سنسور صفحات را تحریک می‌کند وارد می‌شود چه اتفاقی می‌افتد،
اما ممکن است اتفاق دیگری نیز بیفتد، و صفحات طوری در شرایط قبلی خود باقی بمانند که به تماشاگر این حس را می‌دهند که انگار دارد به آن‌ها زور می‌گوید. این طرح ایده‌ی جمع و جورتری را به من الهام کرد که نامش «دستی» بود. تماشاگر تکه‌ای کاغذ را می‌دید که کمی با فاصله از سطح دیوار قرار داشت، ولی وقتی به آن نزدیک می‌شوید، می‌توانید ببینید که آن تنها یک کاغذ A4 سفید است، یا یک کاغذ نامه‌ی معمولی، که از دو طرف با دو دست کوچک نگه داشته شده است که با حساسیت و دقت فوق‌العاده‌ای
از یک تکه چوب تراشیده شده است. تماشاگر همچنین می‌بیند که تمامی این سازه به طور بسیار خفیفی می‌لرزد، انگار که این دو دست دارند تلاش می‌کنند تا این برگه را برای مدتی طولانی به طور کاملاً بی‌حرکت نگاه دارد، و به هر حال نمی‌تواند. این لرزش شباهت بسیار نزدیکی به طبیعت ناپایدار در تصویری دارد که توسط یک دوربین دستی گرفته شده است. در این‌جا به شما دو کلیپ ویدئویی از یک صحنه‌ی یکسان نشان می‌دهم. یکی از کلیپ‌ها توسط یک دوربین ثابت گرفته شده است و دیگری توسط یک دوربین دستی.
و شما به طور آنی متوجه می‌شوید که چطور طبیعت ناپایدار و دارای لرزش تصویر کلیپ ویدئویی حس حضور یک فرد ناظر را به کسی که آن را تماشا می‌کند، می‌دهد. ما تنها قسمت دوربین را حذف کردیم و آن حرکات را به صفحه انتقال دادیم. این یک کلیپ ویدئویی از آن است. شما باید دست دیگر را تصور کنید. آن دست در این کلیپ ویدئویی وجود ندارد. اما ما تلاش کردیم تا به مخاطب این حس را بدهیم که انگار آن سازه تکان می‌خورد، و انگار یک آدمک با دست‌های باز شده در پشت این برگه‌ی بسیار بزرگ قرار دارد. این سازه این طور نشان می‌دهد که در خدمت تماشاگر است
و این تکه کاغذ را با حساسیت بالایی به آن تماشاگر نشان می‌دهد. طرح بعدی «فریب» است. این یک مدل ساخته شده از مقوای کارتونی است، و ارتفاع آن به اندازه‌ی قد من است. این مدل بدنی گرد دارد، دو بازو و آنتنی بلند و شبیه به سر، و هدف اصلی ساخت آن این بود که توجه بقیه را به سمت خودش جلب کند. بنابراین وقتی تماشاگر از کنار آن رد می‌شود، خودش را به این طرف و آن طرف تکان می‌دهد، و هر چه فرد به او نزدیک‌تر می‌شود دست‌هایش را عصبی‌تر تکان می‌دهد. این اولین نمونه‌ی آزمایشی ماست.
می‌بینید که دو نوع حرکت با هم ترکیب شده‌اند، و این سازه تمامی وجودش را برای نشان دادن ناامیدیش به کار می‌گیرد. اما نکته‌ی جالب این‌جاست که وقتی توجه آن فرد را به خود جلب کرد، دیگر علاقه‌ای به او ندارد، و به دنبال فرد دیگری برای جلب توجهش می‌گردد. (خنده‌ی حاضرین) این بدن نهایی ساخته شده برای «فریب» است. این محصول در آینده مانند جاروبرقی‌ها و ماشین‌های ظرف‌شویی در کارخانه‌ها به تولید انبوه خواهند رسید. زیرا ما همیشه در محیط کاملاً شخصی خودمان کار می‌کنیم، ما دوست داریم که ببینیم چطور افکار زیبایی‌شناختی مشتری
طرح کلی ایده‌ی ما را تغییر می‌دهد و حداقل به ما اجازه می‌دهد، تا ظاهر آن را کمی تغییر دهیم. و بنابراین از نظر ما این دستگاه موجودی خبیث است که تلاش می‌کند حواس شما را از چیزهایی که نیاز به تمرکز دارند پرت کند، اما این می‌تواند علامتی باشد که به کمک زیادی نیاز دارد. اثر بعدی وسیله‌ای است، که نوعی دستگاه تولید صدا نیز محسوب می‌شود. وسیله‌ای به شکل یک آمفی‌تئاتر که اندازه‌ی آنان به همان اندازه‌ای است که حاضرین از صحنه دیده می‌شوند. از جایی که من ایستاده‌ام
هر کدام از شما به این اندازه دیده می‌شوید، و حاضرین کل محدوده‌ی دید مرا پر می‌کنند. حدود 996 نفر از حاضرین در این سازه نشسته‌اند. آن‌ها می ‌توانند به اختیار خود، به طور مکانیکی کف بزنند. این بدان معناست که هر کدام از آن‌ها می‌توانند تصمیم بگیرند که کف بزنند یا نه و در چه زمانی، با چقدر انرژی و به چه مدت زمانی، و این که چطور تحت تأثیر اطرافیانشان قرار بگیرند یا بقیه را تحت تأثیر قرار دهند، و این که علاقه‌ای به همکاری در نوآوری دارند یا نه. بنابراین وقتی تماشاگر جلوی حاضرین قرار می‌گیرد، بازخوردی دریافت می‌کند.
این بازخورد می‌تواند دست زدن چند نفر از حاضرین باشد یا تشویقی پرشور، و بعد هیچ اتفاقی نمی‌افتد تا زمانی که تماشاگر آن‌جا را ترک کند، و دوباره حاضرین واکنش نشان خواهند داد. این تشویق می‌تواند مربوط به چند نفر باشد که کف می‌زنند، یا این که تشویق پرشوری و پر سر و صدایی از طرف حاضرین باشد. از دیدگاه ما، به حاضرین به عنوان یک موجود مستقل یا اجزایی مستقل که نوعی توانایی موسیقیایی به آن داده شده است نگاه می‌کنیم، نوعی آلت موسیقی. بنابراین تماشاگر می‌تواند الگوهای صوتی یا قطعات موسیقی ظریفی را
از صدای آن برداشت کند، اما نمی‌تواند حاضرین را مجبور کند هیچ واکنش به خصوصی نشان دهند. بنابراین نوعی حس قضاوت و انعطاف و اضطراب به وجود می‌آید. این سازه جذابیت و فربندگی خاصی دارد. همان طور که در این‌جا می‌بینید این سر به دو بخش تقسیم می‌شود تا دو دست را تشکیل دهد. در این‌جا کلیپ ویدئویی کوتاهی وجود دارد که نشان می‌دهد، که دو طرف مغز آن‌ها به هم کوبیده می‌شوند تا حس دوگانگی و هیجان را به مخاطب نشان دهد. این یک نمونه است. این امکان وجود ندارد که مورد تشویق هر 996 تای آن‌ها قرار بگیریم.
خیلی خب، و اما آخرین کار من. نام آن «قاب‌دو» است. اساس این از منظره‌ی یک پنجره الهام گرفته شده است. این یک پنجره‌ی واقعی در استودیوی ماست، و همان‌طور که می‌توانید ببینید، این پنجره از سه ضخامت متفاوت چوب ساخته شده است. پس ما از ساختاری مشابه پنجره استفاده کردیم تا قاب مورد نظر خودمان را بسازیم که در اتاق آویزان می‌شود و می‌تواند از دو طرف دیده شود. این قاب پر از اَشکال کوچک است. آن‌ها نیز در سه اندازه‌ی متفاوت ساخته شده‌اند، تا نوعی پرسپکتیو یا منظره‌ای طبیعی را در یک صفحه‌ی واحد به نمایش بگذارند.
تمامی این اَشکال همچنین می‌توانند در مسیر خودشان به جلو و عقب بدوند و بین دو مسیر عمودی پنهان شوند. بر خلاف این قاب خیلی کوچک، ما می‌خواستیم این اَشکال خیلی بامزه و کارتونی به نظر برسند، انگار که یک عروسک‌گردان آن‌ها را به صورت فیزیکی کنترل می‌کند و در مسیرشان جابه‌جا می‌کند. ما آن را طوری طراحی کردیم که این اَشکال طوری جست و خیز کنند که انگار بی‌توجه و بی‌خیال هستند و هیچ چیز عین خیالشان نیست، تا زمانی که حرکتی را از طرف تماشاگر احساس کنند، و در پشت نزدیک‌ترین دیوار پنهان شوند.
به نظر ما، این کار نوعی تضاد را در خود به نمایش می‌گذارد. این اَشکال به نوعی در این قاب بسیار محکم خود به دام افتاده‌اند، که مانند یک زندان، و در عین حال یک قلعه است، زیرا به آن‌ها اجازه می‌دهد بی‌خیال و سبک‌سر و بی‌توجه باشند و دنیای خارجی عین خیالشان نباشد. تمامی این ویژگی‌های انسانی که درباره‌ی آنها صحبت کردم به نوعی با آرایش مکانیکی بسیار خاصی شبیه‌سازی شدند، و ما خوش‌اقبال بودیم که برای ساختن اولین نمونه‌ی خودمان با شرکت «ای‌تی‌اِچ زوریخ» همکاری کردیم. در این‌جا می‌توانید جزئیات حرکتی این دستگاه را
از انیمیشنی که می‌بینید متوجه شوید، و جست و خیز ناشی از نحوه‌ی حرکت متناوب عمودی و جلو و عقب رفتن آن را درک کنید. این قطعه واقعاً کوچک است. می‌توانید ببینید که حتی در دست من نیز جا می‌شود. تصور کنید وقتی که در استودیو دیدیم این ایده عملی شده است، چقدر خوشحال شدیم، و این عملکرد آن است. (خنده ی حاضرین) متشکرم (
Hi. So today, I'd like to share some works in progress. Since we are still realizing these works, we are largely working within the realm of intuition and mystery, still. So I'm going to try and describe some of the experiences that we're looking for through each of the works. So the first work is called the Imperial Monochromes. A viewer sort of unsuspectingly walks into the room, and catches a glimpse of these panels in a messy composition on the wall. Within seconds, as if the panels have noticed the presence of the viewer,
they appear to panic and sort of get into a strict symmetry. (Laughter) So this is the sketch of the two states. One is total chaos. The other is absolute order. And we were interested in seeing how little change it takes to move from one state to the other state. This also reminded us of two very different pictorial traditions. One is the altar tablets of the 15th century, and the other is about 100 years ago, Malevich's abstract compositions. So I'm just going to take you to a video. To give you a sense of scale,
the largest panel is about two meters high. That's about this much. And the smallest one is an A4. So a viewer enters the space, and they snap to attention. And after a while, if the viewer continues to remain in the space, the panels will sort of become immune to the presence of the viewer and become lax and autonomous again, until they sort of sense a presence in the room or a movement, when they will again snap to attention. (Laughter) So here it appears as if it's the viewer
that's sort of instigating the sense of order among the panels, but it could also be the other way around, that the panels are so stuck within their preconditioned behaviors that they sort of thrust the viewer with the role of a tyrant. So this brings me to a quieter, small work called Handheld. The viewer sees a piece of paper that's mounted on the far end of the wall, but when you go closer, you see that it's a blank A4, or a letter-sized piece of paper, that's held on either side by two small hands
that appear to be carved with a great deal of attention and care from a small block of wood. The viewer also sees that this entire sculpture is sort of moving very slightly, as if these two hands are trying to hold the paper very still for a long period of time, and somehow are not managing to. So this instability in the movement very closely resembles the unsteady nature of images seen through a handheld camera. So here I'm going to show you two tandem clips. One is through a still camera
and the other is through a handheld camera. And you immediately see how the unsteady nature of the video suggests the presence of an observer and a subjective point of view. So we've just removed the camera and transferred that movement onto the panel. So here's a video. You have to imagine the other hand. It's not there yet. But to us, we're sort of trying to evoke a self-effacing gesture, as if there's a little person with outstretched arms behind this enormous piece of paper. That sort of likens it to the amount of strain
to be at the service of the observer and present this piece of paper very delicately to the viewer in front of them. The next work is Decoy. This is a cardboard model, so the object is about as tall as I am. It has a rounded body, two arms, and a very tall, head-like antenna, and its sole purpose is to attract attention towards itself. So when a viewer passes by, it sort of tilts from side to side, and moves its arms more and more frantically as the person gets closer.
So here is the first test scenario. You see the two movements integrated, and the object seems to be employing its entire being in this expression of desperation. But the idea is that once it's got the person's attention, it's no longer interested, and it looks for the next person whose attention to get. (Laughter) So this is the final fabricated body of the Decoy. It appears to be mass-manufactured like it came out of a factory like vacuum cleaners and washing machines. Because we are always working from a very personal space,
we like how this consumer aesthetic sort of depersonalizes the object and gives us a bit of distance in its appearance, at least. And so to us this is a kind of sinister being which is trying to distract you from the things that actually need your attention, but it could also be a figure that needs a lot of help. The next work is an object, that's also a kind of sound instrument. In the shape of an amphitheater that's scaled to the size of an audience as perceived from somebody from the stage.
So from where I'm standing, each of you appears to be this big, and the audience sort of takes the entire field of my vision. Seated in this audience are 996 small figures. They're mechanically enabled to clap of their own free will. This means that each of them can decide if and when they want to clap, how hard, for how long, how they want to be influenced by those around them or influence others, and if they want to contribute to innovation. So when the viewer steps in front of the audience,
there will be a response. It could be a few claps or a strong applause, and then nothing happens until the viewer leaves the stage, and again the audience will respond. It could be anything from a few feeble claps from members in the audience, or it could be a very loud ovation. So to us, I think we're really looking at an audience as its own object or its own organism that's also got a sort of musical-like quality to it, an instrument. So the viewer can play it
by eliciting quite complex and varied, nuanced musical or sound patterns, but cannot really provoke the audience into any particular kind of response. So there's a sense of judgment and capriciousness and uneasiness involved. It also has an alluring and trap-like quality to it. So here if you see we're quite excited about the image of the head splitting to form the two hands. So here's a small visual animation, as if the two sides of the brain are sort of clashing against each other to kind of make sense of the duality and the tension.
And here is a prototype. So we can't wait to be engulfed by 996 of them. Okay, this is the last work. It's called the Framerunners. It comes out of the idea of a window. This is an actual window in our studio, and as you can see, it's made up of three different thicknesses of wooden sections. So we used the same window vocabulary to construct our own frame or grid that's suspended in the room and that can be viewed from two sides. This grid is inhabited by a tribe of small figures. They're also made up of three different sizes,
as if to suggest a kind of perspective or landscape on the single plain. Each of these figures can also run backward and forward in the track and hide behind two adjacent tracks. So in contrast to this very tight grid, we wanted to give these figures a very comical and slapstick-like quality, as if a puppeteer has taken them and physically animated them down the path. So we like the idea of these figures sort of skipping along like they're oblivious and carefree
and happy-go-lucky and content, until they sort of sense a movement from the viewer and they will hide behind the fastest wall. So to us, this work also presents its own contradiction. These figures are sort of entrapped within this very strong grid, which is like a prison, but also a fortress, because it allows them to be oblivious and naive and carefree and quite oblivious of the external world. So all these real life qualities that I talk about are sort of translated to a very specific technical configuration,
and we were very lucky to collaborate with ETH Zurich to develop the first prototype. So you see they extracted the motion cogs from our animations and created a wiggle that integrated the head-bobbing movement and the back-and-forth movement. So it's really quite small. You can see it can fit into the palm of my hand. So imagine our excitement when we saw it really working in the studio, and here it is. (Laughter) Thank you. (Applause)