021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

کور رنگ یا شجاع؟

Mellody Hobson

Color blind or color brave?

The subject of race can be very touchy. As finance executive Mellody Hobson says, it's a "conversational third rail." But, she says, that's exactly why we need to start talking about it. In this engaging, persuasive talk, Hobson makes the case that speaking openly about race — and particularly about diversity in hiring -- makes for better businesses and a better society.


تگ های مرتبط :

Business, Communication, Inequality
خب سال ۲۰۰۶است. دوستم هارولد فورد با من تماس می گیره. او برای مجلس سنا آمریکا در ایالت تنسی کاندید شده، و به من میگه، "ملودی، باید در سطح ملی در اخبار حضور داشته باشم. آیا هیچ ایده ای داری؟" بنابراین یه ایده داشتم. با یک دوست که در یکی از کمپانی های موفق رسانه ای دنیا در نیویورک بود تماس گرفتم، و او گفت، "چرا ما میزبان یک هیئت تحریریه برای هارولد نباشیم؟ تو با اون بیا. " من و هارولد به نیویورک رسیدیم. ما با بهترین لباسهامون هستیم. ما مثل سکه های درخشان نو بنظر میاییم. و رفتیم پیش پذیرش، و گفتیم،
" ما برای ناهار اینجا هستیم " او اشاره کرد تا ما دنبالش کنیم. ما بین یکسری راهرو راه رفتیم، و ناگهان ما خودمون رو در یک اتاق پیدا کردیم، که در آن نقطه او به ما نگاه کرد و گفت، " یونیفورمتون کجاست؟ " همینکه این اتفاق افتاد، دوستم سراسیمه شد. رنگ از روش پرید. واقعا چیزی نمی شد گفت، درسته؟ و من بهش نگاه کردم، و گفتم، " حالا، شما فکر نمی کنید که ما به بیشتر از یک سیاه پوست در سنای آمریکا نیاز داریم؟ " حالا من و هارولد ...
( تشویق ) ما هنوز درباره اون داستان می خندیم، و در بسیاری جهات، اون لحظه منو غافلگیر می کند، اما عمیقا، عمیقا از درون، من واقعا متعجب نشدم. و متعجب نشدم بخاطر بعضی چیزا که مادرم سی سال پیس یادم داد. می دونید، مادر من بطرز بیرحمانه ای واقع بین بود. بخاطر میارم یک روز بعد از یک مهمانی تولد، جاییکه فقط بچه های سیاه پوست دعوت بودند آمدم خونه، و بجای سوالهای معمول مادرانه مانند، " خوش گذشت؟" یا " کیک چطور بود؟ " ماردم بهم نگاه کرد و گفت، " اونها چطور باهات رفتار کردند؟ "
من هفت سالم بود. من متوجه نمیشدم. منظورم اینه که، چرا باید کسی با من متفاوت رفتار کنه؟ اما او میدونست. و دقیقا توی چشم های من نگاه کرد و گفت، " اونها همیشه با تو خوب رفتار نمی کنند. " حالا، نژاد یکی از اون موضوعات در آمریکا هست که مردم رو بطرز فوق العاده ناراحت می کند. شما در یک مهمانی شام، یا در یک محیط کار، مطرح می کنید. بصورت تحت الفظی این مکالمه برابر لمس خط سوم این شوک است، با سوکت طولانی دنبال می شود. و حتی اینجا آمدن امروز،
به بعضی دوستان و همکاران گفتم که من قصد دارم درباره نژاد صحبت کنم، و آنها به من اخطار دادند، و گفتند، این کارو نکن، که خطرهای زیادی درباره این موضوع برای من وجود دارد، که ممکن مردم فکر کنن که من یک زن سیاه ستیزه طلب هستم و من کارم رو خراب می کنم. و من باید بهتون بگم، من واقعا برای یک لحظه ترسیدم بعد متوجه شدم، اولین قدم برای حل هر مشکلی این هست که نباید ازش مخفی بشی، و اولین قدم برای هر نوع عملی آگاهی است.
و بنابراین من تصمیم گرفتم واقعا درباره نژاد صحبت کنم. و تصمیم گرفتم اگر بیام اینجا و تجربیاتم را با شما به اشتراک بذارم شاید بتونیم همه کمتر دلواپس باشیم و کمی بیشتر با شهامت درباره مکالمه درباره نژاد باشیم. حالا میدونم مردمی بیرون وجود دارند که خواهند گفت که انتخاب باراک اوباما به این معناست که پایان تبعیض نژادی برای ابدیت است، درسته؟ اما من در زمینه سرمایه گذاری کار می کنم، و ما یک گفته داریم: اعداد دروغ نمیگن. و اینجا، موضوع قابل توجه،
مشخص تبعیض نژادی وجود دارد که قابل نادیده گرفتن نیست، در ثروت خانوار، درآمد خانوار، موقعیتهای شغلی، بهداشت و درمان. یک نمونه از شرکتهای بزرگ آمریکایی: اگرچه سفید پوستها سی درصد جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند، آنها صاحب هفتاد درصد جایگاهای شرکت های بزرگ هستند. از فورچون ۲۵۰، تنها هفت مدیر عامل که اقلیت هستند، و از هزاران شرکت تجاری عمومی امروز، هزاران، تنها دو جایگاه برای زن سیاه پوست، و الان شما به یکی از اونها نگاه می کنید، یکی از آنها که، نه خیلی وقت پیش،
تقریبا به اشتباه برای کمک در آشپزخانه بود. بنابراین این یک حقیقت است. حالا من این تجربه فکری رو دارم که من با خودم بازی می کنم، وقتی میگم، تصور کنید اگر شما رو به یک اتاق بردم و یک کمپانی بزرگ، مانند ExxonMobil بود، و همه اشخاص اطراف اتاق اصلی سیاه بودند، شما فکر میکنید که عجیبه. اما اگر شما رو می بردم به کمپانی فورچون ۵۰۰، و همه افراد دور میز سفید پوست بودند، اون موقع هم فکر می کردید که عجیبه ؟ و من میدونم ما چطور به اینجا رسیدیم. ( تشویق) من میدونم چطور به اینجا رسیدیم.
میدونید، نهادینه شد،در یک زمان قانونی، تبعیض نژادی، در کشور ما نهادینه شده است. سوالی درباره آن وجود ندارد. اما هنوز، وقتی با این موضوع دست و پنجه نرم می کنم، سوال مادرم به ذهنم میرسه: آنها چطور با تو رفتار کردند؟ حالا، من این موضوع رو مطرح نکردم تا شکایت کنم یا به هر راهی هر نوعی از همدردی را بدست بیارم. من در زندگیم موفق هستم فراتر از انتظارات دیوانه وار، و با همه مردم از هر نژادی خوب رفتار می کنم بیشتر از اون چیزی که من نداشتم. من داستان لباس فرم رو میگم چون اتفاق افتاده.
من به آمارهای متنوع هیئت مدیره شرکت استناد می کنم برای اینکه واقعی هستند، و من امروز اینجا ایستادم درباره موضع تبعیض نژادی صحبت می کنم برای اینکه باور دارم نسل دیگری را تهدیدی برای دزدیدن همه موقعیتها از نسل دیگری هست که همه ما برای فرزندانمون می خواهیم، مهم نیست رنگشون چیه یا اینکه از کجا امدن. و من فکر میکنم همچنین تهدید میشه بعنوان مانعی برای کسب و کارها. می دونید، محققان این عبارت " کور رنگی" برای توصیف رفتار یاد داده شده در جاییکه ما وانمود می کنیم
که ما نژاد رو نمی بینیم گذاشتن. اگر پیش بیاد شما با یکسری آدم مثل خودتون احاطه شده باشید، کاملا تصادفیه. حالا، رنگ کوری، بنظر من، به این معنا نیست که تبعیض نژادی وجود نداره، و بی طرفی وجود داره. واقعا به این معنا نیست. تضمینش نمیکنه. بنظر من، رنگ کوری بسیار خطرناک است برای اینکه به این معناست که ما مشکل را نادیده می گیریم. یکسری مطالعات منسجم وجود داشت که میگفت که، بجای دوری کردن از نژاد، گروه واقعا هوشمند مردم واقعا باهاش روبرو می شن. آنها واقعا تشخیص می دهند که پذیرفتن گوناگونی
یعنی شناخت همه نژادها، شامل اکثریت آنها. اما من می خواهم اولین کسی باشم که به شما می گم، این موضوع می تواند سخت باشد، بی لطافت، ناراحت-- اما نوعی نکته است. در روح کلیشه های نژادی کم ارزش، یکی از اونها که سیاه ها دوست ندارند شنا کنند، قصد دارم بگم که چقدر من عاشق شنا کردن هستم. من خیلی عاشق شنا کردن هستم که بعنوان یک آدم بالغ، من با مربی شنا می کردم. و یک روز مربیم منو مجبور به یک تمرین کرد که مجبور شدم ۲۵ متر استخر رو بدون نفس گرفتن شنا کنم. و هر بار که موفق نمی شدم،
مجبور بودم دوباره شروع کنم. و بارها نتونستم. در نهایت، تونستم، اما وقتی از استخر بیرون امدم، برافروخته و خسته و ناراحت بودم، و گفتم، "چرا تمرین نفس گیری رو انجام دادیم؟" و مربیم بهم نگاه کرد، و گفت، " ملودی، این تمرین نفس گیری نبود. این تمرینی بود برای راحت کردن تو از چیزهایی که برای تو ناراحت بودن، برای اینکه این طوری هست که بیشتر ما روزهامون رو می گذرونیم. " اگر ما می تونستیم یاد بگیریم که چطور با ناراحتی هامون روبرو بشیم، و فقط با اونها راحت و آروم باشیم، ما زندگی بهتری خواهیم داشت.
بنابراین فکر میکنم برای ما زمانش هست تا راحت باشیم و درباره ی موضوع نژاد که موضوع ناخوشایندی است بحث کنیم: سیاه، سفید، آسیایی، اسپانیایی، مرد، زن، همه ما، اگر واقعا به حقوق مساوی اعتقاد داشته باشیم و موقعیتهای مساوی در آمریکا، من فکر میکنم ما باید درباره این موضوع گفتگوی واقعی داشته باشیم. ما توانایی کور رنگ را نداریم. ما باید شجاعت -بحث درباره ی نژادها را- داشته باشیم. ما باید تمایل داشته باشیم، بعنوان معلمها، خانواده ها و کارآفرینها و دانشمندان، ما باید تمایل داشته باشیم که
گفتگوهایی درباره نژاد با صداقت و فهم و شجاعت داشته باشیم. نه بخاطر اینکه این کار درسته که انجام میدیم، بلکه بخاطر اینکه این کار هوشمندانه است، برای اینکه کسب و کار ما، محصولات ما و دانش ما، تحقیقات ما، همه آنها با گوناگونی بیشتر بهتر خواهد بود. حالا، مثال مورد علاقه من درباره شجاعت رنگی یک پسری به اسم جان اسکیپر است او ESPN را راه اندازی کرده. اون محلی شمال کارولینا است، نجیب زاده ناب جنوبی، سفید پوست. او به ESPN پیوست، درحالیکه یک فرهنگ گنجایش و تنوع داشت، اما او یک سوراخ ایجاد کرد.
او خواست که هر موقعیت بازی یک فهرستی از کاندیدهای گوناگون داشته باشه. حالا اون گفت افراد ارشد در آغاز جنگ، و آنها بیان پیشش و بگن، " آیا شما منو براساس اقلیت استخدام می کنید، یا بعنوان بهترین آدم برای این شغل ؟ " و اسکیپر گفت جواب هاش همیشه یکسان بوده : " بله " و با گفتن بله به گوناگونی، من صادقانه باور دارم که ESPN با ارزش ترین حق امتیاز کابلی در جهان است. فکر کنم اون بخشی از راز موفقیت آنهاست. حالا میتونم بهتون بگم، در صنعت من،
در سرمایه گذاری Ariel، ما واقعا تنوع مون رو می بینیم بعنوان یک مزیت رقابتی، و این مزیت می تواند فراتر از کسب و کار گسترش پیدا کند. پسری به اسم اسکات پج در دانشگاه میشیگان هست. اون اولین کسی هست که محاسبات ریاضی برای گوناگونی ایجاد کرده. او میگه، اگر شما واقعا سعی کنید که یک مشکل سخت را حل کنید، واقعا سخت، که شما باید گروه متنوعی از مردم را داشته باشید، شامل اونهایی با هوش/درک های گوناگون هستند. مثالی که او داده آبله همه گیر است. وقتی داشت اروپا رو ویران میکرد، همه دانشمندان با هم جمع شدند،
و آنها دستپاچه شده بودند. و شروع درمان این بیماری از یک منبع غیر محتمل آمد، یک مزرعه دار لبنیاتی که متوجه شده بود زنان شیردوش آبله نمی گیرند. و واکسن آبله بر اساس گاو است بخاطر آن مزرعه دار لبنیاتی. حالا من مطمئنم شما اینجا نشستید و دارید میگید، من شرکت کابلی راه نمیندازم، من بنگاه سرمایه گذاری را نمیندازم، من یک مزرعه دار لبنیاتی نیستم. من چی کار می تونم انجام بدم ؟ و من به شما دارم میگم، شما می تونید شجاع رنگ باشید اگر شما در قسمتی از فرآیند استخدام هستید
یا فرآیند پذیرش، شما می توانید یک شجاع رنگ باشید. اگر شما سعی کنید تا یک مشکل واقعا سخت رو حل کنید، شما می توانید صحبت کنید و شجاع رنگ باشید. حالا من آدمهایی رو میشناسم که خواهند گفت، اما به مقدار زیادی اضافه نمی کند، اما من واقعا میخوام از شما چیزهای واقعا خیلی ساده ای رو انجام بدید: محیط خودتون رو مشاهده کنید، در کار، در مدرسه، در خونه. من از شما میخوام تا آدمهای اطرافتون رو نگاه کنید با نیت و هدفمند. آدمها رو به زندگیتون دعوت کنید آنهایی که مثل شما نیستند، و مثل شما فکر نمی کنند،
مثل شما عمل نمی کنند، از جایی نمیان که شما میاین، و ممکن شما ببینید که آنها فرضیه شما را به چالش میکشند و بعنوان یک انسان باعث بزرگ شدن شما می شوند. ممکنه شما دیدگاه جدید قدرتمندی از این افراد بگیرید، یا، مانند همسر من، کسی که ممکنه شما یاد بگیرید که سیاه پوستان، مرها، زن ها، بچه ها، ما از لوسیون بدن هر روز استفاده می کنیم. حالا، من همچنین فکر می کنم که این خیلی مهمه بنابراین نسل بعدی واقعا می فهمند که که این پیشرفت بهشون کمک خواهد کرد، برای اینکه آنها از ما انتظار دارند که ما الگوی عالی باشیم.
حالا، من گفتم، مادرم، بطرز بی رحمانه ای واقع بین بود. اون یک الگوی باور نکردنی بود. اون آدمی بود که باید به راهی بود برای اینکه اون مادر مجرد بود با شش تا بچه در شیکاگو. او در کار مسکن بود، جایی که بطرز فوق العاده سخت کار می کرد اما اغلب یک زمان سخت و بعضی وقتها به این معنا بود که تلفنمون قطع بود، یا چراغهامون خاموش بود، یا ما بیرون میشدیم. وقتی بیرون میشدیم، بعضی وقتها در این
آپارتمانهای کوچک که متعلق به او بود زندگی می کردیم، بعضی وقتها تنها یک یا دو اتاق داشت، برای اینکه آنها کامل نبودند، و ما آب حموم رو با ظرفهای داغ گرم می کردیم. اما اون هیچ وقت امیدشو از دست نداد، هرگز، و حتی هرگز به ما هم اجازه نداد امیدمون رو از دست بدیم. این مصلحت گرایی بیر حمانه ای که او داشت، منظور اینکه، من چهار سالم بود و او می گفت، " مادر سانتاست " او مصلحت گرای بی رحمی بود. او به من درسهای زیادی یاد داد، اما یکی از مهمترین درسها که هر روز به من می گفت،
" ملودی، تو میتونی هر چیزی باشی هر چیزی" و بخاطر اون حرفها، من در سپیده دم از خواب بیدار میشم، و بخاطر اون حرفها، من مدرسه را بیشتر از هر چیزی دوست دارم، و بخاطر اون حرفها، وقتی در اتوبوس برای رفتن به مدرسه بودم، بزرگترین رویاها رو من رویا پردازی می کردم. و بخاطر اون حرفها، من الان اینجا ایستادم پر از اشتیاق، از شما میخوام برای بچه هایی که رویاهاشونو رو امروز رویا پردازی می کنند شجاع باشید. ( تشویق ) می دونید، من میخوام که انها یک مدیرعامل رو در تلویزیون ببینند
و بگن ، " من میتونم مثل اون باشم " یا، " اون مثل منه " و من میخوام که اونها بدونند که هر چیزی امکان پذیره، که اونها میتونند به بالاترین درجاتی برسند که تصور می کردند، که اونها به خوبی در هیئت مدیره هر شرکتی پذیرفته میشن، یا اونها میتونن هر شرکتی رو رهبری کنند. می بینید ایده سرزمین آزادی و خانه شجاعت، با پارچه آمریکا بافته شده است. آمریکا، وقتی که ما یک چالش داریم، ما اونو جلو میبریم، ما از اون دوری نمیکنیم. ما ایستادگی می کنیم. ما شجاعت نشون میدیم.
بنابراین همین الان، چیزی که من از شما میخوام که انجام بدید، من ازتون میخوام که شجاعت نشون بدید. من میخوام که پررنگ باشید. بعنوان رهبر تجاری، من ازتون میخوام هیچ چیز رو روی میز رها نکنید. بعنوان شهروند، من میخوام هیچ بچه ای رو پشت سر نذارید. من ازتون میخوام که کور رنگ نباشید، اما شجاع رنگ باشید، بنابراین هر کودکی میدونه که مسائل آینده و آرزوهاشون ممکن است. ممنونم ازتون ( تشویق ) ممنونم. ممنون . مم
So it's 2006. My friend Harold Ford calls me. He's running for U.S. Senate in Tennessee, and he says, "Mellody, I desperately need some national press. Do you have any ideas?" So I had an idea. I called a friend who was in New York at one of the most successful media companies in the world, and she said, "Why don't we host an editorial board lunch for Harold? You come with him." Harold and I arrive in New York. We are in our best suits. We look like shiny new pennies. And we get to the receptionist, and we say,
"We're here for the lunch." She motions for us to follow her. We walk through a series of corridors, and all of a sudden we find ourselves in a stark room, at which point she looks at us and she says, "Where are your uniforms?" Just as this happens, my friend rushes in. The blood drains from her face. There are literally no words, right? And I look at her, and I say, "Now, don't you think we need more than one black person in the U.S. Senate?"
Now Harold and I -- (Applause) — we still laugh about that story, and in many ways, the moment caught me off guard, but deep, deep down inside, I actually wasn't surprised. And I wasn't surprised because of something my mother taught me about 30 years before. You see, my mother was ruthlessly realistic. I remember one day coming home from a birthday party where I was the only black kid invited, and instead of asking me the normal motherly questions like, "Did you have fun?" or "How was the cake?"
my mother looked at me and she said, "How did they treat you?" I was seven. I did not understand. I mean, why would anyone treat me differently? But she knew. And she looked me right in the eye and she said, "They will not always treat you well." Now, race is one of those topics in America that makes people extraordinarily uncomfortable. You bring it up at a dinner party or in a workplace environment, it is literally the conversational equivalent of touching the third rail.
There is shock, followed by a long silence. And even coming here today, I told some friends and colleagues that I planned to talk about race, and they warned me, they told me, don't do it, that there'd be huge risks in me talking about this topic, that people might think I'm a militant black woman and I would ruin my career. And I have to tell you, I actually for a moment was a bit afraid. Then I realized, the first step to solving any problem
is to not hide from it, and the first step to any form of action is awareness. And so I decided to actually talk about race. And I decided that if I came here and shared with you some of my experiences, that maybe we could all be a little less anxious and a little more bold in our conversations about race. Now I know there are people out there who will say that the election of Barack Obama meant that it was the end of racial discrimination for all eternity, right?
But I work in the investment business, and we have a saying: The numbers do not lie. And here, there are significant, quantifiable racial disparities that cannot be ignored, in household wealth, household income, job opportunities, healthcare. One example from corporate America: Even though white men make up just 30 percent of the U.S. population, they hold 70 percent of all corporate board seats. Of the Fortune 250, there are only seven CEOs that are minorities,
and of the thousands of publicly traded companies today, thousands, only two are chaired by black women, and you're looking at one of them, the same one who, not too long ago, was nearly mistaken for kitchen help. So that is a fact. Now I have this thought experiment that I play with myself, when I say, imagine if I walked you into a room and it was of a major corporation, like ExxonMobil, and every single person around the boardroom were black, you would think that were weird. But if I walked you into a Fortune 500 company,
and everyone around the table is a white male, when will it be that we think that's weird too? And I know how we got here. (Applause) I know how we got here. You know, there was institutionalized, at one time legalized, discrimination in our country. There's no question about it. But still, as I grapple with this issue, my mother's question hangs in the air for me: How did they treat you? Now, I do not raise this issue to complain or in any way to elicit any kind of sympathy.
I have succeeded in my life beyond my wildest expectations, and I have been treated well by people of all races more often than I have not. I tell the uniform story because it happened. I cite those statistics around corporate board diversity because they are real, and I stand here today talking about this issue of racial discrimination because I believe it threatens to rob another generation of all the opportunities that all of us want for all of our children, no matter what their color
or where they come from. And I think it also threatens to hold back businesses. You see, researchers have coined this term "color blindness" to describe a learned behavior where we pretend that we don't notice race. If you happen to be surrounded by a bunch of people who look like you, that's purely accidental. Now, color blindness, in my view, doesn't mean that there's no racial discrimination, and there's fairness. It doesn't mean that at all. It doesn't ensure it. In my view, color blindness is very dangerous
because it means we're ignoring the problem. There was a corporate study that said that, instead of avoiding race, the really smart corporations actually deal with it head on. They actually recognize that embracing diversity means recognizing all races, including the majority one. But I'll be the first one to tell you, this subject matter can be hard, awkward, uncomfortable -- but that's kind of the point. In the spirit of debunking racial stereotypes, the one that black people don't like to swim, I'm going to tell you how much I love to swim.
I love to swim so much that as an adult, I swim with a coach. And one day my coach had me do a drill where I had to swim to one end of a 25-meter pool without taking a breath. And every single time I failed, I had to start over. And I failed a lot. By the end, I got it, but when I got out of the pool, I was exasperated and tired and annoyed, and I said, "Why are we doing breath-holding exercises?" And my coach looked me at me, and he said, "Mellody, that was not a breath-holding exercise.
That drill was to make you comfortable being uncomfortable, because that's how most of us spend our days." If we can learn to deal with our discomfort, and just relax into it, we'll have a better life. So I think it's time for us to be comfortable with the uncomfortable conversation about race: black, white, Asian, Hispanic, male, female, all of us, if we truly believe in equal rights and equal opportunity in America, I think we have to have real conversations
about this issue. We cannot afford to be color blind. We have to be color brave. We have to be willing, as teachers and parents and entrepreneurs and scientists, we have to be willing to have proactive conversations about race with honesty and understanding and courage, not because it's the right thing to do, but because it's the smart thing to do, because our businesses and our products and our science, our research, all of that will be better with greater diversity.
Now, my favorite example of color bravery is a guy named John Skipper. He runs ESPN. He's a North Carolina native, quintessential Southern gentleman, white. He joined ESPN, which already had a culture of inclusion and diversity, but he took it up a notch. He demanded that every open position have a diverse slate of candidates. Now he says the senior people in the beginning bristled, and they would come to him and say, "Do you want me to hire the minority,
or do you want me to hire the best person for the job?" And Skipper says his answers were always the same: "Yes." And by saying yes to diversity, I honestly believe that ESPN is the most valuable cable franchise in the world. I think that's a part of the secret sauce. Now I can tell you, in my own industry, at Ariel Investments, we actually view our diversity as a competitive advantage, and that advantage can extend way beyond business. There's a guy named Scott Page at the University of Michigan. He is the first person to develop
a mathematical calculation for diversity. He says, if you're trying to solve a really hard problem, really hard, that you should have a diverse group of people, including those with diverse intellects. The example that he gives is the smallpox epidemic. When it was ravaging Europe, they brought together all these scientists, and they were stumped. And the beginnings of the cure to the disease came from the most unlikely source, a dairy farmer who noticed that the milkmaids were not getting smallpox.
And the smallpox vaccination is bovine-based because of that dairy farmer. Now I'm sure you're sitting here and you're saying, I don't run a cable company, I don't run an investment firm, I am not a dairy farmer. What can I do? And I'm telling you, you can be color brave. If you're part of a hiring process or an admissions process, you can be color brave. If you are trying to solve a really hard problem, you can speak up and be color brave. Now I know people will say,
but that doesn't add up to a lot, but I'm actually asking you to do something really simple: observe your environment, at work, at school, at home. I'm asking you to look at the people around you purposefully and intentionally. Invite people into your life who don't look like you, don't think like you, don't act like you, don't come from where you come from, and you might find that they will challenge your assumptions and make you grow as a person. You might get powerful new insights
from these individuals, or, like my husband, who happens to be white, you might learn that black people, men, women, children, we use body lotion every single day. Now, I also think that this is very important so that the next generation really understands that this progress will help them, because they're expecting us to be great role models. Now, I told you, my mother, she was ruthlessly realistic. She was an unbelievable role model. She was the kind of person
who got to be the way she was because she was a single mom with six kids in Chicago. She was in the real estate business, where she worked extraordinarily hard but oftentimes had a hard time making ends meet. And that meant sometimes we got our phone disconnected, or our lights turned off, or we got evicted. When we got evicted, sometimes we lived in these small apartments that she owned, sometimes in only one or two rooms, because they weren't completed,
and we would heat our bathwater on hot plates. But she never gave up hope, ever, and she never allowed us to give up hope either. This brutal pragmatism that she had, I mean, I was four and she told me, "Mommy is Santa." (Laughter) She was this brutal pragmatism. She taught me so many lessons, but the most important lesson was that every single day she told me, "Mellody, you can be anything." And because of those words, I would wake up at the crack of dawn,
and because of those words, I would love school more than anything, and because of those words, when I was on a bus going to school, I dreamed the biggest dreams. And it's because of those words that I stand here right now full of passion, asking you to be brave for the kids who are dreaming those dreams today. (Applause) You see, I want them to look at a CEO on television and say, "I can be like her," or, "He looks like me." And I want them to know
that anything is possible, that they can achieve the highest level that they ever imagined, that they will be welcome in any corporate boardroom, or they can lead any company. You see this idea of being the land of the free and the home of the brave, it's woven into the fabric of America. America, when we have a challenge, we take it head on, we don't shrink away from it. We take a stand. We show courage. So right now, what I'm asking you to do, I'm asking you to show courage.
I'm asking you to be bold. As business leaders, I'm asking you not to leave anything on the table. As citizens, I'm asking you not to leave any child behind. I'm asking you not to be color blind, but to be color brave, so that every child knows that their future matters and their dreams are possible. Thank you. (Applause) Thank you. Thanks. Thank