021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

بیمه محصولات زراعی، ایده ای در خور انتشار

Rose Goslinga

Crop insurance, an idea worth seeding

Across sub-Saharan Africa, small farmers are the bedrock of national and regional economies—unless the weather proves unpredictable and their crops fail. The solution is insurance, at a vast, continental scale, and at a very low, affordable cost. Rose Goslinga and the Syngenta Foundation for Sustainable Agriculture pioneered an unconventional way to give farmers whose crops fail early a second chance at a growing season.


تگ های مرتبط :

Africa, Agriculture, Global Issues
سال ۱۹۸۴ در کنیا سال فنجان یا گورو گورو شناخته می شه. گورو گورو پیمانه ایه که برای اندازه گیری دوکیلوگرم دانه ذرت در بازار بکار می ره. ودانه ذرت در تهیه اوگالی کیکی شبیه پولنتا که اونو باسبزیجات می خورند کاربرد داره. ذرت و سبزیجات هردو رو در اکثر مزارع کنیا می کارند، این یعنی که اکثر خانوارها می تونن از مزرعه خودشون تغذیه کنند. یه گورو گورو سه وعده غذایی یه خانوار متوسط رو تامین می کنه، ودر سال ۱۹۸۴، کل محصول
با یه گورو گورو برابر بود. این واقعه یکی از بدترین خشکسالیها در حافظه ها بوده و هست. امروز من کشاورزان رو مقابل خشکسالیهایی مثل خشکسالی اون سال بیمه می کنم یا واضحتر بگم، من بارونو بیمه می کنم. من از خانواده ای با روحیه پرحرارت هستم که بیمارستانهایی در اندونزی ساختند و پدرم بیمارستانی برای بیماریهای روانی در تانزانیا ساخت. این منم، پنج ساله، جلوی اون بیمارستان. فکر نمی کنم اونا فکرشو می کردن که وقتی بزرگ بشم بیمه بفروشم. (خنده حضار) پس، بذارید بهتون بگم که این چطور اتفاق افتاد.
تو سال ۲۰۰۸، برای وزارت کشاورزی رواندا کار می کردم. رئیسم تنها به این خاطر ترفیع می گرفت تا وزیر بشه. خانم رئیس طرح بلندپروازانه ای روعملی کرد تا انقلابی سبزو تو کشورش شروع کنه وقبل ازینکه مطلع بشیم، چندین تن کود شیمیایی و بذر وارد کرده بودیم وبه کشاورزان می گفتیم که چطور کودو استفاده کنند و بذرو بکارند. چند هفته بعد، صندوق بین المللی پول باهامون ملاقات کرد و از وزیرمون پرسید: "خانم وزیر، خیلی خوبه که شما تمایل دارید که کشاوزران رو برای
رسیدن به امنیت غذایی کمک کنید، اما اگر بارون نبارید چی؟" خانم وزیر مغرورانه و تا حدودی قاطع جواب داد: "برای نزول بارون دعا می کنم." این حرف بحثو تموم کرد. توی ماشین، تو راه برگشت به وزارتخونه خانم وزیر روبمن کرد و گفت: "رز، امور مالی همیشه برات جالب بوده، برو بگرد برامون بیمه گیر بیار." شش سال ازون موقع می گذره و پارسال اینقدر خوش شانس بودم که بخشی از تیمی باشم که بیش از ۱۸۵٫۰۰۰ کشاورز رو در کنیا و رواندا در برابر خشکسالی بیمه کرده.
اونا رویهم رفته نیم هکتار زمین داشتند و بطور متوسط دو یورو حق بیمه می پرداختند. این نوع بیمه، بیمه خُرد نام داره. امروزه، بیمه های سنتی کارگر نیستند با دو یا سه یورو حق بیمه، چون این قبیل بیمه ها، بر بازدید مزارع متکی اند. اینجا توی آلمان، به یه کشاورز در آغاز و نیمه و انتهای فصل کشت، و مجددا اگه خسارتی باشه، سرکشی می کنند تا خسارات وارده رو برآورد کنند. برای کشاورز ناچیزی وسط آفریقا، سنگینیه انجام چنین سرکشیهایی اصلا جور در نمی آد. پس بجاش به داده ها و فناوری تکیه می کنیم.
این ماهواره بود و نبود ابرها رو مقایسه می کنه. چون، راجبش فکر کنید، اگه ابرها باشند، پس بایستی کم وبیش بارش داشته باشید، ولی اگه ابرها نباشند، پس بارش بارون واقعا غیرممکن میشه. این تصاویر شروع بارشهای این فصل کنیارو نشون می ده. می بینید که حول و حوش ششم ماه مارس ابرها وارد و بعد محو میشن، بعد حول و حوش یازدهم مارس، ابرها واقعا داخل می شن. اون ابرها آغاز بارشهای امسال بودن.
این ماهواره تمام آفریقارو پوشش میده. و این پوشش تا سال ۱۹۸۴ رو در برمی گیره این مهمه، چون اگه بدونید طی سی سال گذشته، محلی چند بار خشکسالی رو تجربه کرده قادرید برآورد بمراتب بهتری انجام بدید که احتمالات خشکسالی برای سال آتی چقدره و این یعنی که می تونید روی ریسک خشکسالی قیمت بذارید. داده به تنهایی کافی نیست. ما الگوریتمهای زراعی رو طراحی کردیم که به ما میگن یه محصول چه موقع و چقدر بارش نیاز داره. مثلا، برای ذرت موقع کاشت دو روز بارندگی لازم دارید
برای اینکه کشاورزان کشت کنند و بعد برای این محصول لازمه هردو هفته یکبار بباره تا کامل سبز کنه. بعدش، برای این محصول هر سه هفته بارون لازم دارید تا برگهایش شکل بگیرند در حالیکه در مرحله گل دهی، بارش با دفعات بیشتری لازمه. حدود هر ده روز یکبار، برای اینکه کاکل محصول شکل بگیره. در انتهای فصل واقعا لازم نیست بارون بیاد چون ازین ببعد امکان داره بارون به محصول خسارت وارد کنه. طراحی چنین پوششی دشواره با این حال معلوم شد که چالش اصلی فروش بیمه بوده.
برای خودمون هدف نچندان زیادی متشکل از پونصد کشاورز که بعد از فصل اولمون بیمه شده بودند، در نظر گرفتیم. بعد از چند ماهی بازاریابی طاقت فرسا، با مجموع کل صد و هشتاد و پنج کشاورز قرارداد بسته بودیم. مایوس و مبهوت شده بودم. همه بمن میگفتن که کشاورزان به بیمه نیاز دارند اما، مشتریان اصلی ما بسادگی بیمه نمی خریدند. اونا منتظر بودن تا ببینند چی پیش میاد، به شرکتهای بیمه گذار اعتماد نمیکردند یا اینطور فکر می کردند: "سالها کارمو پیش بردم، چرا حالا باید بیمه کنم؟"
امروزه خیلی از شما با اعتبار خُرد آشنایید، روش تامین وامهای خُرد برای افراد بی بضاعت که محمد یونس پایه گذاریش کرد. که جایزه صلح نوبلو بخاطر همکاریش با گرامین بانک برد. معلوم شد، فروش اعتبار خُرد مثل فروش بیمه نیست. در قبال اعتبار، لازمه که کشاورز اعتماد بانکو جلب کنه، و اگه تو این کار موفق بشه، بانک پول در اختیارش میذاره. این جریان جالبیه. در قبال بیمه، لازمه که کشاورز به شرکت بیمه اعتماد کنه و لازمه که به شرکت بیمه پول بده. این جریان بسیار متفاوتیه.
و به این ترتیب، رشد بیمه کند بوده، با تنها ۴/۴ درصد از آفریقاییها طی سال ۲۰۱۲ بیمه رو قبول کردند و نیمی از این تعداد توی یه کشور بودن، آفریقای جنوبی. طی چند سال برای فروش مستقیم بیمه به کشاورزان، علیرغم هزینه گزاف بازاریابی و اقبال بسیار محدود، تلاش کردیم. بعد فهمیدیم که سازمانهای فراوانی بودند که با کشاورزان سروکار داشتند: شرکتهای تولیدکننده بذر، بنگاههای سرمایه گذاری خُرد، اپراتورهای تلفن همراه، سازمانهای دولتی.
همه اونا، وامهایی رو برای کشاورزان تامین می کردند و اغلب، درست قبل از اینکه این وامها بمرحله نهایی برسه، ممکن بود که کشاورز بگه: "اما اگه بارون نیومد چی؟ انتظار دارین که من قرضمو چجوری پس بدم؟" بسیاری از این تشکیلات، بسادگی خودشونو درمعرض این ریسک قرار می دادند، به این امید که اون سال فاجعه پیش نمی آد. با این حال، اکثر این سازمانها تولیداتشون به کشاورزی محدود می شد. اونا نمی تونستن اینجور ریسکیو قبول کنن. اونا مشتری ما شدند و وقتی بیمه و اعتبار درهم آمیخته شد اتفاق جالبی میتونه بیوفته.
بذارید یه داستان دیگه براتون بگم. در اوایل ماه فوریه سال ۲۰۱۲ در کنیای غربی، بارشها شروع شد و این سازمانها زود دست بکار شدند، وقتی بارون زود شروع به باریدن کنه، کشاورزان دلگرم می شوند، چون معنیش اینه که فصل خوبی پیش رو دارند. پس قراردادهای وامو بستند و کشت کردند. طی سه هفته آتی حتی قطره ای بارون نبارید و محصولی که به اون خوبی سبز کرده بود، خشکید و ازبین رفت. ما وامهای یه بنگاه سرمایه گذاری خُرد رو بیمه کرده بودیم که اون وامهارو برای حدود شیش هزار کشاورز منطقه تامین کرده بود،
بهشون زنگ زدیم و گفتیم: "ببینید، ما از خشکسالی اطلاع داریم. هواتونو داریم. آخر فصل دویست هزار یورو بهتون می دیم." گفتند:" بَه،عالیه، اما آخر فصل دیره. امکان داره پولو الان بهمون بدید؟ دراینصورت این کشاورزان هنوزم می تونند دوباره کشت کنند و می تونند این فصل درو کنند." پس شرکای بیمه مونو راضی کردیم و بعداً تو ماه اپریل، اون کشاورزان مجددا کشت کردند. ما ایده کاشت مجدد رو به یه شرکت تولید دانه بردیم و اونارو راضی کردیم تا هزینه بیمه رو، روی هر کیسه بذر اعمال کنند
و داخل هر کیسه، یه کارت گذاشتیم که یه شماره روش بود، و زمانی که کشاورزان کارتو باز می کردند، اون شماره رو پیامک می کردند و اون شماره عملاً کمکمون می کرد تا اون کشاورزو مکان یابی کنیم و اونارو برحسب پیکسلی ماهواره ای، توزیع کنیم. اونوقت، یه ماهواره احتمال بارندگی رو طی سه هفته آینده می سنجید و اگه بارون نمی بارید، بذر کشاورزان رو جایگزین می کردیم. یکی از اولین- (تشویق حضار)- دست نگه دارین! من اونجا نبودم. یکی از اولین ذی نفعان این تضمین کاشت مجدد
آقای بوسکو وینیی بود. بعد ازون ماه اوت از مزرعش بازدید کردیم کاش می تونستم صورت شادشو بهتون نشون بدم، موقعی که محصولش رو نشونمون داد، چون بهم دلگرمی داد و بمن فهماند که چرا فروش بیمه می تونه کار خوبی باشه. اما، اون اصرار داشت که کل محصولشو توی تصویر داشته باشیم، پس مجبور شدیم خیلی زوم اَوت کنیم. اون فصل، بیمه محصولش رو تضمین کرد و من امروز باور دارم که ما، همه ابزاریو که به کشاورزان امکان میده که بر سرنوشتشون احاطه داشته باشند رو در اختیار داریم.
سال پیمانه، دیگه نه. در عوض، حداقل به نوعی، انتظار سال بیمه یا سال فراوانترین برداشت محصول رو می کشم. متشکرم. (تشویق حضار)
In Kenya, 1984 is known as the year of the cup, or the goro goro. The goro goro is a cup used to measure two kilograms of maize flower on the market, and the maize flower is used to make ugali, a polenta-like cake that is eaten together with vegetables. Both the maize and the vegetables are grown on most Kenyan farms, which means that most families can feed themselves from their own farm. One goro goro can feed three meals for an average family, and in 1984, the whole harvest
could fit in one goro goro. It was and still is one of the worst droughts in living memory. Now today, I insure farmers against droughts like those in the year of the cup, or to be more specific, I insure the rains. I come from a family of missionaries who built hospitals in Indonesia, and my father built a psychiatric hospital in Tanzania. This is me, age five, in front of that hospital. I don't think they thought I'd grow up to sell insurance. (Laughter) So let me tell you how that happened.
In 2008, I was working for the Ministry of Agriculture of Rwanda, and my boss had just been promoted to become the minister. She launched an ambitious plan to start a green revolution in her country, and before we knew it, we were importing tons of fertilizer and seed and telling farmers how to apply that fertilizer and plant. A couple of weeks later, the International Monetary Fund visited us, and asked my minister, "Minister, it's great that you want to help farmers
reach food security, but what if it doesn't rain?" My minister answered proudly and somewhat defiantly, "I am going to pray for rain." That ended the discussion. On the way back to the ministry in the car, she turned around to me and said, "Rose, you've always been interested in finance. Go find us some insurance." It's been six years since, and last year I was fortunate enough to be part of a team that insured over 185,000 farmers in Kenya and Rwanda
against drought. They owned an average of half an acre and paid on average two Euros in premium. It's microinsurance. Now, traditional insurance doesn't work with two to three Euros of premium, because traditional insurance relies on farm visits. A farmer here in Germany would be visited for the start of the season, halfway through, and at the end, and again if there was a loss, to estimate the damages. For a small-scale farmer in the middle of Africa, the maths of doing those visits
simply don't add up. So instead, we rely on technology and data. This satellite measures whether there were clouds or not, because think about it: If there are clouds, then you might have some rain, but if there are no clouds, then it's actually impossible for it to rain. These images show the onset of the rains this season in Kenya. You see that around March 6, the clouds move in and then disappear, and then around the March 11, the clouds really move in.
That, and those clouds, were the onset of the rains this year. This satellite covers the whole of Africa and goes back as far as 1984, and that's important, because if you know how many times a place has had a drought in the last 30 years, you can make a pretty good estimate what the chances are of drought in the future, and that means that you can put a price tag on the risk of drought. The data alone isn't enough. We devise agronomic algorithms which tell us how much rainfall a crop needs and when.
For example, for maize at planting, you need to have two days of rain for farmers to plant, and then it needs to rain once every two weeks for the crop to properly germinate. After that, you need rain every three weeks for the crop to form its leaves, whereas at flowering, you need it to rain more frequently, about once every 10 days for the crop to form its cob. At the end of the season, you actually don't want it to rain, because rains then can damage the crop. Devising such a cover is difficult,
but it turned out the real challenge was selling insurance. We set ourselves a modest target of 500 farmers insured after our first season. After a couple of months' intense marketing, we had signed up the grand total of 185 farmers. I was disappointed and confounded. Everybody kept telling me that farmers wanted insurance, but our prime customers simply weren't buying. They were waiting to see what would happen, didn't trust insurance companies, or thought, "I've managed for so many years.
Why would I buy insurance now?" Now many of you know microcredit, the method of providing small loans to poor people pioneered by Muhammad Yunus, who won the Nobel Peace Prize for his work with the Grameen Bank. Turns out, selling microcredit isn't the same as selling insurance. For credit, a farmer needs to earn the trust of a bank, and if it succeeds, the bank will advance him money. That's an attractive proposition. For insurance, the farmer needs to trust the insurance company, and needs
to advance the insurance company money. It's a very different value proposition. And so the uptick of insurance has been slow, with so far only 4.4 percent of Africans taking up insurance in 2012, and half of that number is in one country, South Africa. We tried for some years selling insurance directly to farmers, with very high marketing cost and very limited success. Then we realized that there were many organizations working with farmers: seed companies, microfinance institutions,
mobile phone companies, government agencies. They were all providing loans to farmers, and often, just before they'd finalize the loan, the farmer would say, "But what if it doesn't rain? How do you expect me to repay my loan?" Many of these organizations were taking on the risk themselves, simply hoping that that year, the worst wouldn't happen. Most of the organizations, however, were limiting their growth in agriculture. They couldn't take on this kind of risk. These organizations became our customers,
and when combining credit and insurance, interesting things can happen. Let me tell you one more story. At the start of February 2012 in western Kenya, the rains started, and they started early, and when rains start early, farmers are encouraged, because it usually means that the season is going to be good. So they took out loans and planted. For the next three weeks, there wasn't a single drop of rain, and the crops that had germinated so well shriveled and died. We'd insured the loans of a microfinance institution
that had provided those loans to about 6,000 farmers in that area, and we called them up and said, "Look, we know about the drought. We've got you. We'll give you 200,000 Euros at the end of the season." They said, "Wow, that's great, but that'll be late. Could you give us the money now? Then these farmers can still replant and can get a harvest this season." So we convinced our insurance partners, and later that April, these farmers replanted. We took the idea of replanting to a seed company
and convinced them to price the cost of insurance into every bag of seed, and in every bag, we packed a card that had a number on it, and when the farmers would open the card, they'd text in that number, and that number would actually help us to locate the farmer and allocate them to a satellite pixel. A satellite would then measure the rainfall for the next three weeks, and if it didn't rain, we'd replace their seed. One of the first —
(Applause) — Hold on, I'm not there! One of the first beneficiaries of this replanting guarantee was Bosco Mwinyi. We visited his farm later that August, and I wish I could show you the smile on his face when he showed us his harvest, because it warmed my heart and it made me realize why selling insurance can be a good thing. But you know, he insisted that we get his whole harvest in the picture, so we had to zoom out a lot. Insurance secured his harvest that season,
and I believe that today, we have all the tools to enable African farmers to take control of their own destiny. No more years of the cup. Instead, I am looking forward to, at least somehow, the year of the insurance, or the year of the great harvest. Thank you. (Applause)