021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

ميزهاى دى‌‌جى ساخته شده از … كاغذ

Kate Stone

DJ decks made of ... paper

"I love paper, and I love technology," says physicist and former sheep herder Kate Stone, who's spent the past decade working to unite the two. Her experiments combine regular paper with conductive inks and tiny circuit boards to offer a unique, magical experience. To date, applications include a newspaper embedded with audio and video, posters that display energy usage in real time, and the extremely nifty paper drumkit and set of DJ decks she demonstrates onstage.


تگ های مرتبط :

Design, Entertainment, Materials
من عاشق کاغذم و عاشق فناوری، و کاری که من می‌کنم این است که کاغذ رو تعاملی کنم. و این حرفی که به مردم می‌زنم وقتی ازم درباره کاری که می‌کنم سوال می‌پرسند. اما واقعاً باعث میشه که گیج شوند، پس واقعاً بهترین روش این است که فناورى رو بكار بكيرى و خلاق باشى و تجربه‌‌هايى رو خلق كنى. بنابراين سعى كردم فكر كنم از چى مى‌‌تونستم براى اينجا استفاده كنم، و دو هفته قبل اين فكر مسخره به ذهنم رسيد اينكه مى‌‌خواستم دو تا ميز دى جى چاپ كنم و سعى كنم يكسرى موزيك رو با هم تركيب كنم. و می‌خوام تلاش كنم و آخرش اون رو به شما نشون بدم، و در صورتى كه كار كنه بيشتر هيجانش مال من خواهد بود.
و من دى جى نيستم، موزيسين هم نيستم، واسه همين يك كمى از اون می‌ترسم. خب، فكر كنم بهترين روش براى توضيح قصه‌ی زندگی من تعریف کردن تعداد معدودى از چيزهايى است كه در طول زندگيم برام اتفاق افتاده. سه چيز خاص هست كه من انجامشون داده‌‌ام، و اول فقط اونها رو توضيح ميدم، و بعداً درباره كارم صحبت مى‌‌كنم. خب، من وقتى بچه بودم، سيمها همه دغدغه من بودند، من عادت داشتم اونها را از زير فرشم دراز كنم و همينطور از پشت ديوارها و بلندگوها و سوييچ‌‌هاى كوچيكى داشتم و ميخواستم اتاقم رو تعاملى كنم،
اما همش بصورت مخفى. من همينطور واقعاً به بيسيم علاقه داشتم. براى همين يك دونه از اين كيتهاى كوچولو خريدم كه ميشد باهاش راديو فرستنده درست كرد، يك كتاب قديمى داشتم كه توش رو درآوردم و راديو رو اون تو مخفى كردم، و بعد هم اون رو بغل دست بابام گذاشتم و يواشكى برگشتم به اتاقم و راديو رو تنظيم كردم اينطورى مى‌‌تونستم استراق سمع كنم. به اين كه چى مى‌‌گفت اصلن علاقه‌‌اى نداشتم. بيشتر اين ايده‌‌ رو دوست داشتم كه يك شى روزمره چيزى رو داخلش داره و كارى متفاوت رو انجام ميداد.
چند سال بعد، موفق شدم همه امتحانات را مردود شم و مدرسه رو بدون اينكه واقعاً براش زحمتى كشيده باشم ترك كردم، والدينم، شايد بعنوان جايزه، چيزى رو خريدند كه از قرار معلوم بليط يكسره به استراليا بود، و من چهار سال بعد به خونه برگشتم. و كارم آخرش كشيده شد به مزرعه‌‌اى در وسط ناكجا آباد. در منتهااليه ساوت ولز جديد بود. و اين مزرعه ۴۸٫۵۰۰ هكتار بود. ٢٢٠٠٠ گوسفند داشت، و دما حدود ٤٠ درجه يا همان ١٠٠ فارنهايت بود. و در اين مزرعه يك كشاورز بود با زنش،
و دختر چهار ساله شون هم بود. و اونها من را به داخل مزرعه‌‌شون بردند و نشونم دادند كه زندگى و كار در اونجا چطورى بود. واضح است كه يكى از مهمترين چيزها گوسفند بود، و شغل من خب تقريباً اين بود كه همه كارى انجام بدم، اما بيشتر از همه بر گردوندن گوسفندها به مزرعه بود. و ما اين كار رو با ساختن حصار انجام داديم، با استفاده از موتورسوارى و اسبها و گوسفندها راه برگشتون را پيدا مى‌‌كردند به انبار پشم چينى در فصول مختلف. و چيزى كه ياد گرفتم اين بود كه گر چه اونموقع، مثل هر كس ديگه‌‌اى، فكر مى‌‌كردم گوسفندها واقعاً احمق هستند
چون كارى رو كه ازشون می‌خواستيم رو انجام نمى‌‌دادند، چيزى كه الان شايد تنها در طى چند هفته اخير با نگاه كردن به گذشته تشخيص می‌دم، اين است كه گوسفندها بهيچ وجه كودن نبودند. ما اونها را در محيطى قرار می‌داديم كه نميخواستن اونجا باشند، و نمی‌خواستن چيزى رو كه ما ميخواستيم رو انجام بدن. در نتيجه چالش ما اين بود تلاش كنيم و اونها رو وادار كنيم آنچه را كه ما می‌خواستيم رو انجام بدن با گوش دادن به هوا، وضعيت و ويژگيهاى زمين، و خلق چيزهايى كه اجازه می‌داد گوسفندان فرار كنند و به جايى برن كه می‌خواستن برن. و چند سال بعدش بود كه بالاخره رسيدم به دانشگاه كمبريج
و آزمايشگاه كاونديش در بريتانيا براى گذروندن دكترى در فيزيك. دكترى من در زمينه انتقال الكترونها به اطراف بطور همزمان بود. و دوباره تشخيص دادم - اين از اون تشخيص‌‌هايى است كه از نگاه كردن به گذشته و كارى كه كردم بدست مياد-- تشخيص دادم كه الان دقيقاً همون كار انتقال گوسفندها رو انجام ميدادم. واقعيتش هم همين. دقيقاً اين كار رو با تغيير دادن محيط انجام مى‌‌دید. و بعبارتى درس بزرگى برام بود، اين كه شما نمى‌‌تونيد رو هيچ شى‌ عمل كنيد. شما محيط اون رو تغيير مى‌‌دهيد و آن شى جارى خواهد شد. در نتيجه اون رو خيلى كوچيك كرديم،
تا اينكه در حدود ٣٠ نانومتر اندازه اونها بود؛ خيلى اون رو سرد كرديم، در نتيجه با دماى هليوم مايع و تغيير دادن محيط از طريق تغيير ولتاژ، الكترونها مى‌‌تونستند دور حلقه‌‌اى هم زمان جارى شوند، گاه و بى‌‌گاه، يك گره كوچك حافظه. و ميخواستم كه يك گام جلوتر برم، و ميخواستم كه يك الكترون رو جلو ببرم و يك الكترون به عقب. و بهم گفتن كه توانايى انجام اون را ندارم، و خوب مى‌‌دونيد اين از حرفهايى هست كه وقتى از ديگران مى‌‌شنويد باعث ميشه كه بخواين اون رو انجام بدين. و من مصمم بودم، و موفق شدم نشون بدم كه مى‌‌تونستم اون كار رو انجام بدم.
و يك بخش زيادى از اون يادگيرى، بنظرم، از بودن در مزرعه ناشى شد، زيرا وقتى در مزرعه كار مى‌‌كردم، بايد از چيزى استفاده مى‌‌كرديم كه اطرافمون بود، بايد از محيط استفاده مى‌‌كرديم، و اصلاً چنين چيزى وجود نداشت كه نشه كرد، چون توى محيطى هستى كه در اونجا، اگر نتونى چيزى رو كه لازم است انجام بدى ممكن است بميرى و مى‌دونيد، خب من همچين چيزى رو ديده بودم كه اتفاق بيفته. خب الان همه حرص من چاپ كردن است، و من در حال حاضر شيفته اين ايده استفاده از فرايند چاپى متعارف هستم.
اينطور كه از انواع چاپها براى خلق بسيارى چيزهاى اطرافمون استفاده ميشه تا كاغذ و كارت رو تعاملى كنه. وقتى با برخى از چاپ كننده‌‌ها موقع شروع اين كار حرف زدم و بهشون گفتم ميخوام چيكار كنم، كه چاپ جوهرهاى رسانه‌‌اى روى كاغذ بود، بهم گفتن كه ممكن نبود، دوباره، از اون چيزهاى جالب. واسه همين حدود ١٠ كارت اعتبارى و وام گرفتم و دو راقع خودم رو تا حد ورشكستگى پيش بردم، و اين دستگاه پرس چاپگر عظيم رو خريدم، كه هيچ ايده‌‌اى هم درباره نحوه كار كردنش نداشتم. حدود ٥ متر طولش بود،
و خودم و زمين رو جوهرى كردم و حسابى همه چى رو به گند كشيده بودم، اما چاپ كردن رو ياد گرفتم. و سپس آن رو بيش چاپ كننده‌‌ها برگردوندم و نشون دادم بهشون چه كار كرده بودم، و آنها اين شكلى بودند، " البته كه مى‌‌تونى اون رو انجام بدى. جرا از اولش اينجا نيومدى؟" هميشه همينطوريه. پس كارى كه مى‌‌كنيم اين است كه پرسهاى چاپ گر متعارف رو بكار ببريم و جوهرهاى رسانه‌‌اى بسازيم، و اونها رو از طريق يك پرس اجرا كنيم، و اساساً فقط بگذاريم كه صدها هزار الكترون از طريق تكه‌‌هاى كاغذ جارى شوند، و به اين ترتيب ما اون كاغذ را تعاملى كنيم. و اين واقعاً خيلى آسان است.
فقط مجموعه‌‌اى از چيزهاست كه از قبل بايد انجام مى‌‌شده است، اما به روشى ديگه اونها رو دوباره بهم برسونيم. پس چيزى كه ما داريم يك تكه كاغذ با جوهر رسانه‌‌اى روى اون هست، و بعد ما اون رو همراه با دو تراشه به بُرد مدار كوچك اضافه مى‌‌كنيم، يكى براى اجراى نوعى نرم‌‌افزارى لمسى خازنى، تا بدونيم كجا اون رو لمس كرده‌‌ايم و ديگرى اغلب براى اجراى نوع نرم افزار بيسيم تا تكه كاغذ بتونه متصل شه. در نتيجه من فقط دو تا از چيزهايى رو كه خلق كرده‌ام را شرح مى‌دم. يك عالم چيزهاى مختلف است كه خلق كرده‌ام. اين يكى از اونهاست، چون كيك دوست دارم. و اين يكى، يك پوستر بزرگ است،
و لمسى است و يك بلندگوى كوچك پشتش داره، و پوستر رو كه لمس كنيد، با شما حرف مى‌‌زنه و مجموعه‌‌اى از سوالات رو از شما مى‌‌پرسه، بهترین كيكرو برای شما پيدا مى‌‌كنه. اما فوراً راجع به كيك به شما نمى‌‌گه. تصويرى رو بارگيرى مى‌‌كنه، و دليل انتخاب اون كيك رو برايمان بر صفحه فيس بوك و توييتر پست می‌کنه. در نتيجه تلاش كرديم اون ارتباط رو بين ديجيتال و واقعى ايجاد كنيم اما نه اينكه روى پرده ديده شه و ميخواستيم كه فقط مثل يك پوستر معمولى باشه. با تعدادى از دانشگاه‌‌ها روى پروژه نگاه كردن به
چاپ خبر تعاملى كار كرده‌‌ايم. براى مثال، روزنامه‌‌اى رو خلق كرده‌‌ايم، يك روزنامه معمولى. ميتونيد هدفونهايى رو بگذارين كه به اون بطور بيسيم وصل هستند، و موقع لمس كردنش، ميتونيد صداى موسيقى رو بشنويد كه بالاى صفحه توضيح داده مى‌‌شه، چيزى كه نمى‌‌تونيد بخونيدش. مى‌‌تونيد به مصاحبه مطبوعاتى گوش كنيد و در همان حين به خوندن چيزى كه سردبير درباره اون مصاحبه مطبوعاتى تعيين كرده ببردازيد. و مى‌‌تونيد دكمه "like" فيس بوك رو فشار بدين يا همينطور براى چيزى مى‌‌تونيد راى دهيد. چيز ديگرى كه ما خلق كرديم، و درباره ايده‌‌اى بود كه من چند سال قبل داشتم،
و در نتيجه پروژه‌اى را در اين زمينه انجام داديم. بخاطر كمك مالى گرفتن از دولت بود جهت طراحى كاربر محور براى ساختمانهاى با انرژى بهينه، گفتنش سخت است، و چيزى كه زمان رفتن به كارگاه ايده‌‌اى درباره اين كه چيه نداشتم، اما سريع ياد گرفتم. و ميخواستيم تلاش كرده و آدمها رو تشويق به استفاده بهتر از انرژى كنيم. و واقعاً از اين ايده خوشم اومد كه جاى نگاه كردن به شماره‌گيرها و خوندن چيزى مثل اين كه مى‌‌گه-- نگاه كردن به مصرف انرژيتان، ميخواستم پوسترى رو خلق كنم كه بطور بيسيم وصل بود و جوهرهاى رنگى در حال تغييرى رويش داشت، و در نتيجه اگر مصرف انرژى رو به بهتر شدن بود،
برگها و خرگوشها روى اون ظاهر مى‌‌شوند و همه چى مرتب است. و اگر اينطور نبود، تصوير ديگرى خواهد بود و برگها از درختها مى‌‌ريزن. پس اون تلاشى در وادار كردن شما براى مراقبت از چيزى در محيط اطراف شما، كه نميخواين ظاهر خوبى نداشته باشه، جاى اين كه انتظار داشته باشيد آدمها در محيط محلى خود كارهايى رو كنند كه بخاطر تاثير چيزى كه كاملاً غلط هست. و به نظرم، يك جورهايى مثل برگشتن به اون مزرعه است، درباره اين كه چطور به آدمها اجازه دهيم آنچه رو كه ميخوان انجام بدن عوض اين كه اونها رو وادار به انجام آنچه شما ميخواين كنيد.
بسيار خوب. خب اين بخشى كه من واقعاً كمى ازش مى‌‌ترسم. بنابراين دو تا از چيزهايى كه خلق كرده‌‌ام اينها هستند، يك پوستر اينجا هست كه باهاش مى‌‌تونيد درامز بنوازيد. و من يك موزيسين نيستم. به نظر در اون لحظه ايده خوبى ميامد. اگر كسى بخواد تلاش كنه و درامز (طبل و سنج) بزنه، خب ميتونه. فقط توضيح مى‌‌ده كه اين چطور كار مى‌‌كنه. اين پوستر بطور بيسيم به موبايل من وصل است، و وقتى اون رو لمس كنيد، به برنامه وصل مى‌‌شه. (طبل) و زمان پاسخگويى واقعاً خوبى داره. از بلو توث ۴ استفاده مى‌‌كنم، در نتيجه كاملاً الساعه است.
بسيار خوب، متشكرم. (تشويق) و دو تا چيز ديگه هم هست. خب اين يكى كه شبيه بُرد صداست، خب مى‌‌تونيد لمسش كنيد، و من عاشق اين صداهاى هولناكم. (آژيرها، انفجارها، شيشه خرد شدن) بسيار خب، و اين صفحه گردونه دى جى است. خب، بطور بيسيم به آيپدم وصل است، و اين نرم افزارى كه در آيپد اجرا ميشه. اوه، آره، من عاشق اين كارم. من دى جى نيستم، اما هميشه دلم ميخواسته كه اين كار رو انجام بدم. (خراشیدن) در نتيجه من يك کراسفیدر crossfader ( وسیله ای که برای بالا و پائین آوردن درجه هوا یا نور چراغ و ... بکار و میرود) دارم و دو تا ميز.
پس یه سری فناوری جدید بوجود آوردم، و از خلاقانه بودن کارها لذت می‌برم، و من عاشق کار کردن با آدمهای خلاق هستم. خواهرزاده پانزده ساله من، معرکه‌ست، و اسمش شارلوت است، و من ازش خواستم چیزی رو ضبط کنه، و با یک دوستی به اسم الیوت کار کردیم تا تا این ضرب آهنگ ها رو باهم یکی کنیم. این خواهرزاده من است، شارلوت. (موزیک) آره! (تشویق حضار) خب این كاملاً همان کاری است که من انجام می‌دم. من فقط می‌خوام فناوری را بکار بگیرم،
کلی تفریح کنم و خلاق باشم. اما درباره فناوری نیست. فقط بخاطر این است که من می‌خوام تجربه‌های عالی را خلق کنم. خب از شما خیلی متشکرم. (تشویق حضار)
I love paper, and I love technology, and what I do is I make paper interactive. And that's what I say when people ask me what I do, but it really confuses most people, so really, the best way for me to convey it is to take the technology and be creative and create experiences. So I tried to think what I could use for here, and a couple of weeks ago I had a crazy idea that I wanted to print two DJ decks and to try and mix some music. And I'm going to try and show that at the end, and the suspense will be as much mine if it works.
And I'm not a DJ, and I'm not a musician, so I'm a little bit scared of that. So I think, I found the best way to describe my journey is just to mention a few little things that have happened to me throughout my life. There's three particular things that I've done, and I'll just describe those first, and then talk about some of my work. So when I was a kid, I was obsessed with wires, and I used to thread them under my carpet and thread them behind the walls and have little switches and little speakers, and I wanted to make my bedroom be interactive
but kind of all hidden away. And I was also really interested in wireless as well. So I bought one of those little kits that you could get to make a radio transmitter, and I got an old book and I carved out the inside and I hid it inside there, and then I placed it next to my dad and snuck back to my bedroom and tuned in on the radio so I could eavesdrop. I was not at all interested in what he was saying. It's more that I just liked the idea of an everyday object having something inside
and doing something different. Several year later, I managed to successfully fail all of my exams and didn't really leave school with much to show for at all, and my parents, maybe as a reward, bought me what turned out to be a one-way ticket to Australia, and I came back home about four years later. I ended up on a farm in the middle of nowhere. It was in far western New South Wales. And this farm was 120,000 acres. There were 22,000 sheep, and it was about 40 degrees,
or 100 or so Fahrenheit. And on this farm there was the farmer, his wife, and there was the four-year-old daughter. And they kind of took me into the farm and showed me what it was like to live and work. Obviously, one of the most important things was the sheep, and so my job was, well, pretty much to do everything, but it was about bringing the sheep back to the homestead. And we'd do that by building fences, using motorbikes and horses, and the sheep would make their way all the way back to the shearing shed for the different seasons.
And what I learned was, although at the time, like everyone else, I thought sheep were pretty stupid because they didn't do what we wanted them to do, what I realize now, probably only just in the last few weeks looking back, is the sheep weren't stupid at all. We'd put them in an environment where they didn't want to be, and they didn't want to do what we wanted them to do. So the challenge was to try and get them to do what we wanted them to do by listening to the weather, the lay of the land, and creating things that would let the sheep flow
and go where we wanted them to go. Another bunch of years later, I ended up at Cambridge University at the Cavendish Laboratory in the U.K. doing a Ph.D. in physics. My Ph.D. was to move electrons around, one at a time. And I realize — again, it's kind of these realizations looking back as to what I did — I realize now that it was pretty much the same as moving sheep around. It really is. It's just you do it by changing an environment. And that's kind of been a big lesson to me,
that you can't act on any object. You change its environment, and the object will flow. So we made it very small, so things were about 30 nanometers in size; making it very cold, so at liquid helium temperatures; and changing environment by changing the voltage, and the electrons could make flow around a loop one at a time, on and off, a little memory node. And I wanted to go one step further, and I wanted to move one electron on and one electron off. And I was told that I wouldn't be able to do this, which, you know, as we've heard from other people,
that's the thing that makes you do it. And I was determined, and I managed to show that I could do that. And a lot of that learning, I think, came from being on that farm, because when I was working on the farm, we'd have to use what was around us, we'd have to use the environment, and there was no such thing as something can't be done, because you're in an environment where, if you can't do what you need to do, you can die, and, you know, I had seen that sort of thing happen.
So now my obsession is printing, and I'm really fascinated by the idea of using conventional printing processes, so the types of print that are used to create many of the things around us to make paper and card interactive. When I spoke to some printers when I started doing this and told them what I wanted to do, which was to print conductive inks onto paper, they told me it couldn't be done, again, that kind of favorite thing. So I got about 10 credit cards and loans and got myself very close to bankruptcy, really,
and bought myself this huge printing press, which I had no idea how to use at all. It was about five meters long, and I covered myself and the floor with ink and made a massive mess, but I learned to print. And then I took it back to the printers and showed them what I've done, and they were like, "Of course you can do that. Why didn't you come here in the first place?" That's always the case. So what we do is we take conventional printing presses, we make conductive inks, and run those through a press, and basically
just letting hundreds of thousands of electrons flow through pieces of paper so we can make that paper interactive. And it's pretty simple, really. It's just a collection of things that have been done before, but bringing them together in a different way. So we have a piece of paper with conductive ink on, and then add onto that a small circuit board with a couple of chips, one to run some capacitive touch software, so we know where we've touched it, and the other to run, quite often, some wireless software so the piece of paper can connect.
So I'll just describe a couple of things that we've created. There's lots of different things we've created. This is one of them, because I love cake. And this one, it's a large poster, and you touch it and it has a little speaker behind it, and the poster talks to you when you touch it and asks you a series of questions, and it works out your perfect cake. But it doesn't tell you the cake there and then. It uploads a picture, and the reason why it chose that cake for you, to our Facebook page and to Twitter. So we're trying to create that connection
between the physical and the digital, but have it not looking on a screen, and just looking like a regular poster. We've worked with a bunch of universities on a project looking at interactive newsprint. So for example, we've created a newspaper, a regular newspaper. You can wear a pair of headphones that are connected to it wirelessly, and when you touch it, you can hear the music that's described on the top, which is something you can't read. You can hear a press conference as well as reading what the editor has determined
that press conference was about. And you can press a Facebook "like" button or you can vote on something as well. Something else that we created, and this was an idea that I had a couple of years ago, and so we've done a project on this. It was for funding from the government for user-centered design for energy-efficient buildings, difficult to say, and something I had no idea what it was when I went into the workshop, but quickly learned. And we wanted to try and encourage people to use energy better. And I really liked the idea that, instead of looking at dials
and reading things to say -- looking at your energy usage, I wanted to create a poster that was wirelessly connected and had color-changing inks on it, and so if your energy usage was trending better, than the leaves would appear and the rabbits would appear and all would be good. And if it wasn't, then there'd be graffiti and the leaves would fall off the trees. So it was trying to make you look after something in your immediate environment, which you don't want to see not looking so good, rather than expecting people to do things
in the local environment because of the effect that it has a long way off. And I think, kind of like going back to the farm, it's about how to let people do what you want them to do rather than making people do what you want them to do. Okay. So this is the bit I'm really scared of. So a couple of things I've created are, there's a poster over here that you can play drums on. And I am not a musician. It seemed like a good idea at the time. If anyone wants to try and play drums, then they can. I'll just describe how this works.
This poster is wirelessly connected to my cell phone, and when you touch it, it connects to the app. (Drums) And it has really good response time. It's using Bluetooth 4, so it's pretty instantaneous. Okay. Thanks. (Applause) And there's a couple of other things. So this one is like a sound board, so you can touch it, and I just love these horrible noises. (Sirens, explosions, breaking glass) Okay, and this is a D.J. turntable. So it's wirelessly linked to my iPad,
and this is a software that's running on the iPad. Oh, yes. I just love doing that. I'm not a D.J., though, but I just always wanted to do that. (Scratching) So I have a crossfader, and I have the two decks. So I've made some new technology, and I love things being creative, and I love working with creative people. So my 15-year-old niece, she's amazing, and she's called Charlotte, and I asked her to record something, and I worked with a friend called Elliot to put some beats together.
So this is my niece, Charlotte. (Music) Yay! (Applause) So that's pretty much what I do. I just love bringing technology together, having a lot of fun, being creative. But it's not about the technology. It's just about, I want to create some great experiences. So thank you very much. (Applause)