021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

رشد اقتصادی از حرکت باز ایستاده است، بیایید آن را در مسیر درست قرار دهیم

Dambisa Moyo

Economic growth has stalled. Let's fix it

Economic growth is the defining challenge of our time; without it, political and social instability rises, human progress stagnates and societies grow dimmer. But, says economist Dambisa Moyo, dogmatic capitalism isn't creating the growth we need. As she shows, in both state-sponsored and market-driven models, capitalism is failing to solve social ills, fostering corruption and creating income inequality. Moyo surveys the current economic landscape and suggests that we have to start thinking about capitalism as a spectrum so we can blend the best of different models together to foster growth.


تگ های مرتبط :

Business, Capitalism, China
مهم‌ترین چالش زمان ما، تواناییمان برای ایجاد رشد اقتصادی و ثابت نگاه داشتن آن است. البته که چالش‌های دیگری نیز وجود دارند -- مراقبت‌های بهداشتی، مشکلات امراض و بیماری‌های جهانگیر، چالش‌های زیست‌محیطی و همچنین تروریست‌های تندرو. با این حال، ما واقعاً تا حدی می‌توانیم چالش رشد اقتصادی را حل کنیم، برطرف کردن چالش‌هایی که هم‌اکنون توضیح دادم قطعا زمان زیادی از ما خواهد گرفت. از آن مهم‌تر، مگر آنکه و تا زمانی که مشکل رشد اقتصادی را حل نکنیم و رشد اقتصادی پایدار و بلند‌مدت ایجاد ننماییم،
قادر نخواهیم بود که چالش‌های به ظاهر سخت لگام را که امروز همچنان بر جهان مستولی شده‌اند مورد توجه قرار دهیم. هرچند که این چالش‌ها، مراقبت‌های بهداشتی، آموزش و یا توسعه‌ی اقتصادی باشند. سوال اساسی این است: ما چطور می‌خواهیم رشد اقتصادی را در اقتصادهای پیشرفته و توسعه یافته‌ای مانند ایالات متحده و قاره‌ی اروپا، در دوره‌ای که آن‌ها بعد از بحران مالی برای خلق رشد اقتصادی تقلا می‌کنند، ایجاد کنیم؟ این کشورها شاهد ضعف در عملکرد و فرسایش در سه محرک اصلی رشد اقتصادی یعنی سرمایه، نیروی‌کار و بهره‌وری هستند. در مجموع، این اقتصادهای پیشرفته، مکررا ناظر بدهی‌ها، کسری‌ها
و همچنین کاهش و فرسایش در کیفیت و کمیت نیروی کار هستند. به علاوه شاهد این هستند که بهره‌وری از حرکت بازمانده است. در یک حلقه‌ی مشابه، این مسئله که ما چگونه می‌خواهیم رشد اقتصادی را در بازارهای نوظهور، جایی که ۹۰ درصد از جمعیت دنیا در آن‌جا زندگی می کنند، جایی که به طور میانگین، ۷۰ درصد جمعیت آن زیر ۲۵ سال هستند، ایجاد نماییم؟ در این کشورها، واجب است که رشد حداقلی هفت درصدی در یک سال را داشته باشند تا ضربه‌ای به فقر وارد کنند و درآمد سرانه را در یک نسل دوبرابر کنند. و اما امروز، بزرگ‌ترین اقتصادهای نوظهور --
کشورهایی با حداقل جمعیت ۵۰ میلیون نفر -- به تلاش برای رسیدن به این نمره‌‌ی جادویی هفت درصدی ادامه می‌دهند. بدتر از این، کشورهایی مانند هند، روسیه، آفریقای جنوبی، برزیل و حتی چین در حال سقوط به زیر هفت درصد هستند و در موارد بسیاری، در‌واقع سیر قهقرایی دارند. رشد اقتصادی اهمیت دارد. با رشد اقتصادی، کشورها و جوامعی وارد چرخه‌ رو به رشد حل مشکلات، فرصت‌ها و استانداردهای ارتقا یافته زندگی می‌شوند. بدون رشد، کشورها نه تنها در آمارهای اقتصادی سالیانه، بلکه در معنای زندگی و این‌که چطور زندگی می‌کنند، تحلیل رفته و کوچک می‌شوند.
رشد اقتصادی به شدت برای اشخاص اهمیت دارد. اگر رشد رو‌ به افول بگذارد، خطر پیشرفت بشریت و بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی افزایش می‌یابد و جوامع محوتر، ناهنجارتر و کوچک‌تر می‌شوند. موارد ذکر شده مهم است. و نیاز نیست که کشورها در بازارهای نوظهور با نرخ رشد مشابهی مانند کشورهای توسعه یافته رشد کنند. اکنون، می‌دانم که برخی از شما، این‌جا، این موضوع را پیشنهادی خطرناک می‌بینید. افرادی در این‌جا هستند که به اطراف نگاه خواهند کرد و از آن‌چه که در اقصی نقاط دنیا اتقاق افتاده است ناامید خواهند شد و اساسا آن‌ را به رشد اقتصادی نسبت می‌دهند.
شما از رشد بی‌حدِ جمعیت روی زمین نگران هستید. و با نگاه به آمارها و پیش‌بینی‌های اخیرِ سازمان ملل مبنی بر این‌که جمعیت روی زمین پیش از آن‌که به سال ۲۱۰۰ میلادی برسیم، ۱۱ میلیارد نفر خواهد شد. شما نگران هستید که این موضوع با منابع طبیعی چه خواهد کرد -- -- زمین‌های زراعی، آب قابل شرب، انرژی و مواد معدنی. شما همچنین در مورد فرسایش محیط‌زیست نگران هستید. و در این مورد که چطور بشرِ مجسم شده در موضوع جهانی‌سازی شرکت‌ها، طماع و فاسد شده است. اما من امروز این‌جا هستم تا به شما بگویم که رشد اقتصادی پایه‌ی تغییرات دراستانداردهای زندگیِ
میلیون‌ها نفر در نقاط مختلف زمین است. و مهم‌تر آن‌که، تنها رشد اقتصادی نیست که توسط نظام سرمایه‌داری هدایت می‌شود. مفهوم بسیار ساده سرمایه داری این است که فاکتورهای تولید، مانند تجارت و صنعت، سرمایه و نیروی کار، در دست بخش خصوصی است نه در دست دولت. در این‌جا بسیار ضروری است که ما متوجه شویم که به طور زمینه‌ای، انتقاد به نفسِ رشد اقتصادی وارد نیست بلکه به آن‌چه که بر سر سرمایه‌داری آمده است، انتقاد وارد می‌شود. و تا جایی که ما نیاز داریم که رشد اقتصادی بلند مدت ایجاد کنیم، قصدمان این است که آن را با موضع اقتصادی بهتری دنبال نماییم.
رشد اقتصادی نیاز به سرمایه‌داری دارد، اما نیاز دارد که سرمایه‌داری درست نقش ایفا نماید. و همان‌طور که یک دقیقه پیش بیان کردم، مرکز نظام سرمایه‌داری، توسط بازیگران بخش خصوصی تعریف شده است. و حتی این موضوع، به‌هر‌حال، یک دوگانگی ساده را نشان می‌دهد. سرمایه‌داری: خوب است، غیر سرمایه‌داری: بد است. زمانی‌که با نگاه به موردهای عینی، می‌بینیم که سرمایه‌داری طیف بسیار گسترده‌تری دارد. و کشورهایی مانند چین را داریم که بیشتر سرمایه‌داری دولتی را اجرا نموده است، و کشورهایی مانند ایالات متحده را داریم که بیشتر بر اساس سرمایه‌داری بازار است.
به واقع تلاش‌های ما برای نقد نظام سرمایه‌داری، بر کشورهایی مانند چین متمرکز شده است که واضح است که سیستم سرمایه‌داری بازارِ واقعی نیست. به هرحال، اکنون یک دلیل و نگرانی اصلی برای ما وجود دارد که توجه‌مان را به فرم‌های خالص‌تری از سرمایه‌گذاری معطوف کنیم، به‌خصوص آن‌هایی که کالبد سرمایه‌داری را توسط ایالات متحده به تن کرده‌اند. این موضوع مهمی است چرا که این نوع سرمایه‌داری به طور فزاینده‌ای توسط منتقدان به عنوان منبع تغذیه‌ی فساد دولتی و بدتر از آن، چیزی که نابرابری درآمدی را افزایش می‌دهد، مطرح شده است. ایده‌ای که در آن مطرح می‌شود که با هزینه‌ عده‌ی زیادی، تعداد افراد کمی، سود می برند.
دو سوال بسیار اساسی که نیاز است به آنها پاسخ دهیم این است که چطور ما می‌توانیم نظام سرمایه‌داری را طوری بهبود ببخشیم که واقعا بتواند به رشد اقتصادی کمک کند اما هم‌زمان، بتواند مشکلات اجتماعی را نیز حل کند. به منظور فکر کردن در موردِ این نوع برنامه‌ریزی، باید از خودمان بپرسیم که امروز نظام سرمایه‌داری چطور کار می‌کند؟ خیلی ساده، نظام سرمایه‌داری بر اساس حداکثرسازی منفعت افراد پایه‌‌گذاری شده است -- فرد خودخواهی که هرچه را می‌خواهد باید به دست بیاورد. و تنها بعد از آن‌که نفعش به حداکثر رسید، آیا به این نظر می‌رسد که حمایت از سایر قراردادهای اجتماعی نیز مهم است.
البته، در این سیستم، دولت‌ها مالیات وضع می‌کنند، و بخشی از درآمد خود را در برنامه‌های اجتماعی سرمایه‌گذاری می‌کنند، تشخیص این‌که نقش دولت تنها قانون‌گذاری نیست بلکه باید مالک کالای عمومی نیز باشد. اما گرچه این ساختار، این ساختار دو مرحله‌ای، پایه‌ای است که بر اساس آن باید حالا به این موضوع فکر کنیم که چطور می‌توانیم مدل سرمایه‌گذاری را بهبود دهیم. من بحث خودم را این‌گونه ادامه می‌دهم که دو جنبه برای این چالش وجود دارد. اول از همه، می‌توانیم سیاست‌های جناح راست را اعمال نماییم تا در مورد این موضوع که چطور می‌توانیم نظام سرمایه‌داری را بهبود دهیم،
ببینیم چه چیزی به نفع ماست. در مجموع، سیاست های راست‌گرایانه، تمایل دارد که بر مسائلی مانند انتقال‌های شرطی تاکید کند، جایی که ما به مردم بابت انجام کارهایی که فکر می‌کنیم می‌تواند به رشد اقتصادی کمک کند، پول پرداخت می‌کنیم و پاداش می‌دهیم. به عنوان مثال، با مدرسه فرستادن بچه‌ها، والدین می‌توانند درآمد کسب کنند. یا با تلقیح و یا ایمن‌سازی کودکان، والدین می‌توانند درآمد کسب کنند. اکنون، کاملا جدا از این بحث که آیا ما باید به مردم بابت آن‌چه که فکر می‌کنیم بهتر است در هر صورت انجام دهند
پول پرداخت کنیم یا نه، حقیقت این است که پرداخت به آن‌ها بابت انجام کارهایشان در برخی نقاط مانند مکزیک، برزیل و همچنین در برنامه‌های آزمایشی در نیویورک، به نتایج مثبتی رسیده است. اما منافع و تغییرات مثبتی در سیاست‌های درحال انجامِ متمایل به چپ نیز وجود دارد. بحث‌هایی که دولت باید نقش و مسئولیتش را گسترش دهد و نقشش دقیقا تعریف شده نیست و این موضوع که دولت باید بیشتر نقش حاکم بر عوامل تولید را داشته باشد، با موفقیت روز افزون چین، عادی‌تر شده است. اما همچنین مناظراتی
در مورد این‌که چطور نقش بخش خصوصی باید از یک انگیزه‌دهنده‌ی سود فراتر رود و به واقع بیشتر در تفویض برنامه‌های اجتماعی درگیر باشد، شروع کرده‌ایم. مسائلی مانند برنامه‌های مسئولیت‌های اجتماعی شرکت‌ها، هرچند در وسعت کم، در جهت درستی در حرکت است. البته، سیاست‌های چپ‌گرایانه نیز تمایل دارد که خطوط بین دولت، NGO ها و بخش خصوصی را محو کند. دو مثال خیلی خوب از این موضوع، یکی ایالات متحده‌ قرن ۱۹ میلادی است، زمانی که زیرساختِ همکاری‌های بخش خصوصی و دولتی گسترش یافت. البته اخیراً ظهور اینترنت نیز به دنیا ثابت کرده است
که بخش خصوصی و دولتی می‌توانند به منظور بهبود جامعه با یکدیگر همکاری کنند. پیام اساسی من به شما این است: ما نمی‌توانیم به این شرایط ادامه دهیم و تلاش کنیم که مشکلات رشد اقتصادی دنیا را با کوته نظری و ایدئولوژیک بودن حل کنیم. برای خلق رشد اقتصادی پایدار و بلند مدت و همچنین حل مشکلات و درد و رنج‌های اجتماعی که دنیا را امروز به خود مبتلا کرده است، نیاز است که نسبت به آن‌چه که ممکن است کارگر افتد، بلند نظر باشیم. در نهایت، باید تشخیص دهیم که ایده‌آل نگری، دشمن رشد است. متشکرم. (تشویق) برونو جیوسانی: می‌خواهم چند تا سوال بپرسم دامبیزا،
چرا که می‌شود به جمله‌ی آخر تو این‌گونه عکس‌العمل نشان داد که رشد خودش یک ایده‌آل است، این می تواند غلبه‌ ایدئولوژی‌های زمان ما باشد. به این افراد چه می‌گویی؟ د م: خب، من فکر می‌کنم که این کاملا منطقی است و فکر می‌کنم که ما به تازگی چنین بحثی را داشتیم. کارهای زیادی در مورد خوشبختی و سایر معیار‌هایِ اندازه‌گیری موفقیت افراد و ارتقای استانداردهای زندگیشان در حال انجام است. و همچنین فکر می‌کنم که ما بهتر است نسبت به آن‌چه که می‌تواند باعث بهبود استانداردهای زندگی مردم شود با دید باز بنگریم و تلاش کنیم که فقر را در سطح جهان کاهش دهیم.
ب ج: پس شما اساسا تقاضای قدرتمندسازی رشد را دارید، اما تنها راهِ این‌که این موضوع بدون از بین بردن ظرفیت زمین، به‌وقوع بپیوندد و ما را به سفری طولانی ببرد، این است که رشد اقتصادی به نحوی از استفاده‌ مبنایی از منابع جدا گردد. به نظر شما این موضوع اتفاق می‌افتد؟ د م: خب فکر می‌کنم که من بیشتر نسبت به توانایی‌ها و نبوغ بشر خوش‌بین هستم. فکر می‌کنم اگر ما خود را از استفاده از منابع محدود، درحال اتمام که اکنون از آن آگاهیم، در تنگنا قرار دهیم، نسبت به وضع کلی جهان، کاملا منفی و نگران می‌شویم.
به هرحال ما دیده‌ایم که باشگاه رم پیش از این ادعاهایی کرد که منابع جهان تمام خواهد شد و لازم نیست که بگوییم که این چیزها حقیقت نداشت. اما فکر می‌کنم ما با خلاقیت می‌توانیم آب را شیرین‌سازی کنیم، می‌توانیم دوباره روی انرژی سرمایه‌گذاری کنیم، بنابراین می‌توانیم نتایج بهتری دریافت کنیم. بنابراین از این منظر به آن‌چه که بشر می‌تواند انجام دهد، خوش‌بین ترهستم. ب ج: چیزی که در طرح پیشنهادی تو در مورد دوباره نیرو‌بخشی به رشد و تغییر جهت، فکر مرا به خود مشغول می‌کند، این است که تو به نحوی پیشنهاد می‌کنی که نظام سرمایه‌داری را با سرمایه‌داری بیشتر، اصلاح کنیم.
با برچسبِ قیمت زدن بر رفتار خوب به عنوان انگیزه‌دهنده، و یا گسترش دادنِ نقش تجارت در مسائل اجتماعی. آیا این همان چیزی است که تو پیشنهاد می‌کنی؟ د م: پیشنهاد من این است که دید بازی داشته باشیم. فکر می‌کنم دقیقا موضوع این است که مدل‌های سنتیِ رشد اقتصادی، به نحوی که ما دوست داریم کار نمی‌‌کنند. و فکر می‌کنم که تصادفی نیست که امروز بزرگترین اقتصاد دنیا، ایالات متحده، از دموکراسی و البته دموکراسی کامل برخوردار است، مانند موضع سیاسی اصلی این کشور و همین‌طور بازارهای سرمایه‌داری آزاد نیز، تا آن‌جا که مجاز است، دارد.
بازار آزاد سرمایه‌داری، همانند وضعیت اقتصادی‌اش. دومین اقتصاد بزرگ دنیا، چین است. که از سطح پایینی از دموکراسی برخوردار است و نظام سرمایه‌داری دولتی دارد که کاملا از وضعیت متفاوتی برخوردار است. این دو کشور، مدل‌های سیاسی و اقتصادی کاملا متفاوتی دارند. و در‌عین‌حال، از لحاظ ضریب جینیِ اندازه‌گیری شده، نابرابری درآمدی یکسانی دارند. فکر می‌کنم باید بر سراین‌ مسائل مناظره کنیم چرا که کاملا مشخص نیست که چه مدلی را باید به کار بگیریم و فکر می‌کنم که به گفتگوی بسیار بیشتر و فروتنی بسیار بیشتری نسبت به آن‌چه که می‌دانیم و آن‌چه که نمی‌دانیم نیاز است.
ب ج: و سوال آخر. کنفرانس احزاب ۲۱ در پاریس در حال برگزاری است. اگر می‌توانستی پیامی به تمام سران کشورها و هیئت‌های نمایندگیشان در آن‌جا بفرستی، چه می‌گفتی؟ د م: دوباره، من خیلی به فکرِ باز داشتن، معتقدم. همان‌طور که آگاهید، اکنون موضوعاتی پیرامون نگرانی‌های زیست‌محیطی به دفعات در دستور جلسه قرار گرفته است -- در کوپنهاگ، در سال ۱۹۷۲ در استکهلم -- و ما به طور مداوم این موضوعات را دوباره بازبینی می‌کنیم، اغلب به این خاطر که توافقی اساسی وجود ندارد، در حقیقت بین آن‌چه که کشورهای توسعه‌یافته به آن معتقدند و خواهان آن هستند، و آن‌چه که کشورهای
صاحب بازارهای نوظهور می‌خواهند، تفاوت وجود دارد. کشورها با بازارهای نوظهور، نیاز دارند که به خلق رشد اقتصادی، ادامه دهند همچنین در این‌گونه کشورها، چیزی به نام عدم اطمینان سیاسی نداریم. کشورهای توسعه یافته متوجه شده‌اند که مسئولیت واقعی و مهمی نه تنها برای مدیریتِ انتشار گاز دی اکسید کربن خود و تنزلاتی که این کشورها نیز نسبت به ایجاد آن در جهان سهیم هستند، دارند، بلکه به عنوان پیشگامان در بحث تحقیق و توسعه نیز نقش دارند و آن‌ها نیز باید موافق باشند. اما به طور خلاصه می‌توان گفت که نمی‌تواند به این صورت باشد که ما سیاست‌ها را به بازارهای نوظهور انتساب دهیم بدون این‌که، به آن‌چه که کشورهای توسعه یافته در بخش تقاضا و عرضه
در بازارهای توسعه‌یافته انجام می‌دهند، به طور کامل انتقاد نداشته باشیم. ب ج: دامبیزا، متشکرم که به TED آمدی. د م: خیلی متشکرم. (تشویق)
Our ability to create and sustain economic growth is the defining challenge of our time. Of course there are other challenges -- health care, disease burdens and pandemics, environmental challenges and, of course, radicalized terrorism. However, to the extent that we can actually solve the economic growth challenge, it will take us a long way to solving the challenges that I've just elucidated. More importantly, unless and until we solve economic growth and create sustainable, long-term economic growth,
we'll be unable to address the seemingly intractable challenges that continue to pervade the globe today, whether it's health care, education or economic development. The fundamental question is this: How are we going to create economic growth in advanced and developed economies like the United States and across Europe at a time when they continue to struggle to create economic growth after the financial crisis? They continue to underperform and to see an erosion in the three key drivers of economic growth: capital, labor and productivity. In particular,
these developed economies continue to see debts and deficits, the decline and erosion of both the quality and quantity of labor and they also see productivity stalling. In a similar vein, how are we going to create economic growth in the emerging markets, where 90 percent of the world's population lives and where, on average, 70 percent of the population is under the age of 25? In these countries, it is essential that they grow at a minimum of seven percent a year in order to put a dent in poverty and to double per capita incomes in one generation.
And yet today, the largest emerging economies -- countries with at least 50 million people -- continue to struggle to reach that seven percent magic mark. Worse than that, countries like India, Russia, South Africa, Brazil and even China are falling below that seven percent number and, in many cases, actually regressing. Economic growth matters. With economic growth, countries and societies enter into a virtuous cycle of upward mobility, opportunity and improved living standards. Without growth, countries contract and atrophy,
not just in the annals of economic statistics but also in the meaning of life and how lives are lived. Economic growth matters powerfully for the individual. If growth wanes, the risk to human progress and the risk of political and social instability rises, and societies become dimmer, coarser and smaller. The context matters. And countries in emerging markets do not need to grow at the same rates as developed countries. Now, I know some of you in this room find this to be a risky proposition. There are some people here
who will turn around and be quite disillusioned by what's happened around the world and basically ascribe that to economic growth. You worry about the overpopulation of the planet. And looking at the UN's recent statistics and projections that the world will have 11 billion people on the planet before it plateaus in 2100, you're concerned about what that does to natural resources -- arable land, potable water, energy and minerals. You are also concerned about the degradation of the environment. And you worry about how man, embodied in the corporate globalist,
has become greedy and corrupt. But I'm here to tell you today that economic growth has been the backbone of changes in living standards of millions of people around the world. And more importantly, it's not just economic growth that has been driven by capitalism. The definition of capitalism, very simply put, is that the factors of production, such as trade and industry, capital and labor, are left in the hands of the private sector and not the state. It's really essential here that we understand that fundamentally the critique is not for economic growth per se
but what has happened to capitalism. And to the extent that we need to create economic growth over the long term, we're going to have to pursue it with a better form of economic stance. Economic growth needs capitalism, but it needs it to work properly. And as I mentioned a moment ago, the core of the capitalist system has been defined by private actors. And even this, however, is a very simplistic dichotomy. Capitalism: good; non-capitalism: bad. When in practical experience, capitalism is much more of a spectrum. And we have countries such as China,
which have practiced more state capitalism, and we have countries like the Unites States which are more market capitalist. Our efforts to critique the capitalist system, however, have tended to focus on countries like China that are in fact not blatantly market capitalism. However, there is a real reason and real concern for us to now focus our attentions on purer forms of capitalism, particularly those embodied by the United States. This is really important because this type of capitalism has increasingly been afforded the critique
that it is now fostering corruption and, worse still, it's increasing income inequality -- the idea that the few are benefiting at the expense of the many. The two really critical questions that we need to address is how can we fix capitalism so that it can help create economic growth but at the same time can help to address social ills. In order to think about that framing, we have to ask ourselves, how does capitalism work today? Very simplistically, capitalism is set on the basis of an individual utility maximizer --
a selfish individual who goes after what he or she wants. And only after they've maximized their utility do they then decide it's important to provide support to other social contracts. Of course, in this system governments do tax, and they use part of their revenues to fund social programs, recognizing that government's role is not just regulation but also to be arbiter of social goods. But nevertheless, this framework -- this two-stage framework -- is the basis from which we must now start to think about how we can improve the capitalist model.
I would argue that there are two sides to this challenge. First of all, we can draw on the right-wing policies to see what could be beneficial for us to think about how we can improve capitalism. In particular, right-leaning policies have tended to focus on things like conditional transfers, where we pay and reward people for doing the things that we actually think can help enhance economic growth. For example, sending children to school, parents could earn money for that,
or getting their children inoculated or immunized, parents could get paid for doing that. Now, quite apart from the debate on whether or not we should be paying people to do what we think they should do anyway, the fact of the matter is that pay for performance has actually yielded some positive results in places like Mexico, in Brazil and also in pilot programs in New York. But there are also benefits and significant changes underway on left-leaning policies. Arguments that government should expand its role and responsibility
so that it's not so narrowly defined and that government should be much more of an arbiter of the factors of production have become commonplace with the success of China. But also we've started to have debates about how the role of the private sector should move away from just being a profit motive and really be more engaged in the delivery of social programs. Things like the corporate social responsibility programs, albeit small in scale, are moving in that right direction. Of course, left-leaning policies have also tended to blur the lines
between government, NGOs and private sector. Two very good examples of this are the 19th-century United States, when the infrastructure rollout was really about public-private partnerships. More recently, of course, the advent of the Internet has also proven to the world that public and private can work together for the betterment of society. My fundamental message to you is this: We cannot continue to try and solve the world economic growth challenges by being dogmatic and being unnecessarily ideological. In order to create sustainable, long-term economic growth and solve the challenges and social ills that continue to plague the world today,
we're going to have to be more broad-minded about what might work. Ultimately, we have to recognize that ideology is the enemy of growth. Thank you. (Applause) Bruno Giussani: I want to ask a couple of questions, Dambisa, because one could react to your last sentence by saying growth is also an ideology, it's possibly the dominant ideology of our times. What do you say to those who react that way? DM: Well, I think that that's completely legitimate, and I think that we're already having that discussion.
There's a lot of work going on around happiness and other metrics being used for measuring people's success and improvements in living standards. And so I think that we should be open to what could deliver improvements in people's living standards and continue to reduce poverty around the world. BG: So you're basically pleading for rehabilitating growth, but the only way for that happen without compromising the capacity of the earth, to take us on a long journey, is for economic growth somehow to decouple from the underlying use of resources.
Do you see that happening? DM: Well, I think that I'm more optimistic about human ability and ingenuity. I think if we start to constrain ourselves using the finite, scarce and depleting resources that we know today, we could get quite negative and quite concerned about the way the world is. However, we've seen the Club of Rome, we've seen previous claims that the world would be running out of resources, and it's not to argue that those things are not valid. But I think, with ingenuity we could see desalination, I think we could reinvest in energy,
so that we can actually get better outcomes. And so in that sense, I'm much more optimistic about what humans can do. BG: The thing that strikes me about your proposals for rehabilitating growth and taking a different direction is that you're kind of suggesting to fix capitalism with more capitalism -- with putting a price tag on good behavior as incentive or developing a bigger role for business in social issues. Is that what you're suggesting? DM: I'm suggesting we have to be open-minded. I think it is absolutely the case
that traditional models of economic growth are not working the way we would like them to. And I think it's no accident that today the largest economy in the world, the United States, has democracy, liberal democracy, as it's core political stance and it has free market capitalism -- to the extent that it is free -- free market capitalism as its economic stance. The second largest economy is China. It has deprioritized democracy and it has state capitalism, which is a completely different model. These two countries, completely different political models
and completely different economic models, and yet they have the same income inequality number measured as a Gini coefficient. I think those are the debates we should have, because it's not clear at all what model we should be adopting, and I think there needs to be much more discourse and much more humility about what we know and what we don't know. BG: One last question. The COP21 is going on in Paris. If you could send a tweet to all the heads of state and heads of delegations there, what would you say? DM: Again, I would be very much about being open-minded.
As you're aware, the issues around the environmental concerns have been on the agenda many times now -- in Copenhagen, '72 in Stockholm -- and we keep revisiting these issues partly because there is not a fundamental agreement, in fact there's a schism between what the developed countries believe and want and what emerging market countries want. Emerging market countries need to continue to create economic growth so that we don't have political uncertainty in the those countries. Developed countries recognize that they have a real, important responsibility
not only just to manage their CO2 emissions and some of the degradation that they're contributing to the world, but also as trendsetters in R&D. And so they have to come to the table as well. But in essence, it cannot be a situation where we start ascribing policies to the emerging markets without developed countries themselves also taking quite a swipe at what they're doing both in demand and supply in developed markets. BG: Dambisa, thank you for coming to TED. DM: Thank you very much. (Applause)