021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چگونه ترس از صحنه را شکست دادم

Joe Kowan

How I beat stage fright

Humanity's fine-tuned sense of fear served us well as a young species, giving us laser focus to avoid being eaten by competing beasts. But it's less wonderful when that same visceral, body-hijacking sense of fear kicks in in front of 20 folk-music fans at a Tuesday night open-mic. Palms sweat, hands shake, vision blurs, and the brain says RUN: it's stage fright. In this charming, tuneful little talk, Joe Kowan talks about how he conquered it.


تگ های مرتبط :

Communication, Entertainment, Fear
جو کووآن: من از روی صحنه رفتن واهمه دارم. همیشه این ترس را داشته ام، و نه فقط یک ذره، بلکه یک عالمه. و تا وقتی ۲۷ ساله نشده بودم موضوع بااهمیتی نبود. تا اینکه شروع کردم به ترانه نوشتن، و حتی بعد از اون تنها واسه خودم اجراشون می‌کردم. فقط دونستن اين كه هم اتاقيهام توى همون خونه بودند ناراحتم مى‌‌كرد. اما بعد از دو سال، فقط نوشتن ترانه‌‌ها كافى نبود. همه اين قصه‌‌ها و ايده‌‌ها رو داشتم، و مى‌‌خواستم با آدمهاى ديگه به اشتراك بگذارم، اما از لحاظ فيزيولوژيكى قادر نبودم. اين ترس غيرمنطقى رو داشتم. اما هر چه بيشتر نوشتم، و هر چه بيشتر تمرين كردم،
بيشتر مى‌‌خواستم اجرا كنم. بنابراين در هفته تولد ٣٠ سالگيم، تصميم گرفتم به اين اجراى آزاد محلى برم، و ترسم رو پشت سر بگذارم. خب، وقتى آنجا رسيدم، حسابى پُر بود. حدود ٢٠ تايى آدم اونجا بود. (خنده حضار) و همگى عصبانى به نظر ميومدند. اما نفس عميقى كشيدم، و براى اجراى آهنگ ثبت نام كردم، و خيلى احساس خوبى داشتم. خيلى خوب، تا حدود ١٠ دقيقه قبل از اين كه نوبتم شه، وقتى كل بدنم طغيان كرد، و اين موج اضطراب و تشويش همه وجودم رو برداشت. خب، وقتى ترس رو تجربه مى‌‌كنيد، دستگاه عصبى سمپاتيك‌‌تون وا ميده.
بتابراين با يورش آدرنالين مواجه‌‌ايد، صربان قلبتون افزايش پيدا ميكنه، تنفستون سريعتر ميشه. سپس دستگاههاى غيرضروريتون شروع به تعطيل شدن مى‌‌كنند، مثل گوارش. (خنده) در نتيجه دهنتون خشك ميشه، و خون از اندامهای دورتر بر میگردد و انگشتهاتوندیگه حس ندارن و کار نمی کنند . مردمكهاتون گشاد مى‌‌شن و ماهيچه‌‌ها منقبض‌، حس عنكبوتيون به خارش درمياد، اساساً كل بدنتون از شدت خوشحالى عاجز ميشه از كنترل خودش. (خنده) شرايطى كه براى اجراى موسيقى فولك مساعد نيست. (خنده) منظورم اين كه دستگاه عصبيتون احمق هست. واقعاً؟ دویست هزار سال از تكامل بشر مى‌‌گذره، و هنوز فرق بين ببر دندون شمشيرى و ٢٠ تا خواننده فولكوريك
ميكروفن آزاد سه شنبه را نمى‌‌تونه بگه؟ (خنده) هيچوقت تابحال اينقدر وحشت زده نبودم. (خنده و هورا) اونموقع بود كه نوبت من شد، و يكجورهايى، خودم رو روى صحنه رسوندم، آهنگم رو شروع كردم، دهنم رو باز كردم تا خط اول رو بخونم، و اين ارتعاش كاملاً ترسناك-- مى‌‌دونيد، وقتى صداتون متزلزل ميشه-- جارى ميشه در فضا. و اين از اون ارتعاشهاى خوبى كه يه خواننده اپرا داره نيست، ابن كل بدنم كه از ترس تكون ميخوره. منظورم اينه كه، كابوس بود. دستپاچه بودم، حضار به وضوح ناراحت بودند،
اونها روى ناراحتى من تمركز كرده بودند. خيلى بد بود. اما اون اولين تجربه واقعى من بعنوان تك خوان و ترانه نويس بود. و چيزى خوب اتفاق افتاد-- اين نگاه خیلی کوچولو رو به امید برقراری ارتباطی که لازم بود را به تماشاچیها انداختم. و بیشتر از اون لازم بود. اما می‌دونستم باید این تشویش و اضطراب رو پشت ر بگذارم. اون شب بخودم قول دادم: هر هفته به اونجا برمی‌گردم تا این که دیگه مضطرب نشم. و این کار رو کردم. هر هفته اونجا می‌رفتم، و واسه محکم کاری، هر هفته پشت سر هم. هيچ بهتر نشد. هر هفته همون اتفاق ميفتاد. (خنده) نمی تونستم تغییرش بدم.
و اون وقتى بود كه به دركى ناگهانى رسيدم. و بخوبى این رو ياد مياد، چون من خيلى از اين دركهاى ناگهانى ندارم. (خنده) همه كارى كه بايد انجام ميدادم نوشتن آهنگى بود كه از اضطرابم استفاده مى‌‌كرد. كه تنها موقعيكه ترس از صحنه داشتم معتبر به نظر ميومد، و هر چه عصبى تر ميشدم، آهنگ بهتر ميشد. بهمين راحتى. بنابراين شروع كردم به نوشتن آهنگى درباره ترس داشتن از صحنه. نخست، مشكلم رو پذيرفتم، نشانه‌‌هاى فيزيكى، اين كه چطور حس مى‌‌كردم، اين كه شنونده چه حسى ممكن بود داشته باشه. و سپس براى چيزهايى مثل صداى لرزونم توضيح مى‌‌داد. و مى‌‌دونستم كه در حدود نيم اكتاو بلاتر از نرمال مى‌‌خوندم،
چون عصبى بودم. با اجراى آهنگى كه توضيح ميداد چه اتفاقى داشت برام ميفتاد، موقعيكه داشت اتفاق ميفتاد، كه به حضار اجازه ميداد درباره‌‌ش فكر كنند. نبايد چون عصبى بودم برام احساس ناراحتى مى‌‌كردند، اونها مى‌‌توانستند اون رو با من تجربه كنند، و ما همگى يك خانواده بزرگ شاد، عصبى و غيرراحت بوديم. (خنده) با فكر كردن درباره حضار، با در آغوش گرفتن و بكارگيرى مشكلم، قادر بودم چيزى رو كه مانع پيشرفتم بود رو بگيرم و به چيزى كه براى موفقيتم ضرورى بود تبديل كنم. و اجراى آهنگ ترس از صحنه بهم اجازه ميداد كه بزرگترين مساله رو پشت سر بگذارم درست در شروع اجرا.
و بعدش ميتونستم ادامه بدم و بقيه آهنگها رو فقط با يه خرده راحتى بيشتر اجرا كنم. و بالاخره، به مرور زمان، ديگه اصلاً مجبور به اجراى آهنگ ترس از صحنه نبودم. بجز وقتى كه واقعا عصبى بودم، مثل حالا. (خنده) اشكالى نداره اگر براتون آهنگ ترس از صحنه رو اجرا كنم؟ (تشويق حضار) ميتونم يه قلپ آب بخورم؟ (موسيقى) متشكرم. می‌دونی که شوخی نمی‌کنم، این ترس صحنه واقعیه. و اگر من این بالا هستم و می‌لرزم و آواز میخونم، خب، شما می‌فهمید که چه حسی دارم. و اشتباهی که می‌کردم،
ارتعاشی که ناشی از لرزش کل بدنم میشه. همانطور که اونجا نشستید، احساس شرمندگی برایم می‌کنید، خب، نباید اینطور باشه. خب، شاید فقط یخورده. (خنده) و شاید باید سعی کنم شما رو بدون لباس تصور کنم. اما خوندن جلوی یک عالم غریبه لخت و عور من رو بیشتر از همیشه می‌ترسونه. نباید این بحث رو انقدر دراز کرد، اما تصویر بدنی من هیچوقت نقطه قوتم نبوده. برای همین صراحتا،آرزو می‌کنم همتون لباس پوشیده باشید، منظورم این که، شما حتی واقعا برهنه نیستید. و من کسی هستم که مشکل داره. و به من بگین، انقدر نگران نباش، تو فوق العاده خواهی بود.
اما من کسی هستم که با خودم زندگی می‌کنم و می‌دونم که چطوری می‌شم. توصیه‌تون مفیده اما دیره. اگر فقط یک کم ریاست مابانه نباشه. و لحن طعنه‌آمیزموقع خوندن به من کمک نمی‌کنه. اما نباید راجع به این چیزها الان حرف بزنیم. واقعا، من روی صحنه هستم، و شما توی جمعیت ‌اید. سلاااام. و یک ترس منطقی و تعلیم یافته را دست نمیندازم، و اگر آماده نبودم با این مواجه شم، مطمئنم که اونجا نمی‌موندم. اگر اگر یک نت رو درست بخونم. می‌دونم که به آرومی بهبود پیدا می‌کنم اما حتمیست. و شاید هفته بعد، گیتارم رو کوک کنم.
صدام به شفافی آب است و همه می‌خونند. اما شاید باید فقط بلند شم و شروع به رقصیدن کنم تارهای صوتیم می‌لرزن، با سرعتی اندکی سریعتر از صوت. (تشویق حضار)
Joe Kowan: I have stage fright. I've always had stage fright, and not just a little bit, it's a big bit. And it didn't even matter until I was 27. That's when I started writing songs, and even then I only played them for myself. Just knowing my roommates were in the same house made me uncomfortable. But after a couple of years, just writing songs wasn't enough. I had all these stories and ideas, and I wanted to share them with people, but physiologically, I couldn't do it. I had this irrational fear. But the more I wrote, and the more I practiced,
the more I wanted to perform. So on the week of my 30th birthday, I decided I was going to go to this local open mic, and put this fear behind me. Well, when I got there, it was packed. There were like 20 people there. (Laughter) And they all looked angry. But I took a deep breath, and I signed up to play, and I felt pretty good. Pretty good, until about 10 minutes before my turn, when my whole body rebelled, and this wave of anxiety just washed over me. Now, when you experience fear, your sympathetic nervous system kicks in.
So you have a rush of adrenaline, your heart rate increases, your breathing gets faster. Next your non-essential systems start to shut down, like digestion. (Laughter) So your mouth gets dry, and blood is routed away from your extremities, so your fingers don't work anymore. Your pupils dilate, your muscles contract, your Spidey sense tingles, basically your whole body is trigger-happy. (Laughter) That condition is not conducive to performing folk music. (Laughter) I mean, your nervous system is an idiot. Really? Two hundred thousand years of human evolution, and it still can't tell the difference between a saber tooth tiger and 20 folksingers
on a Tuesday night open mic? (Laughter) I have never been more terrified -- until now. (Laughter and cheers) So then it was my turn, and somehow, I get myself onto the stage, I start my song, I open my mouth to sing the first line, and this completely horrible vibrato -- you know, when your voice wavers -- comes streaming out. And this is not the good kind of vibrato, like an opera singer has, this is my whole body just convulsing with fear. I mean, it's a nightmare. I'm embarrassed, the audience is clearly uncomfortable,
they're focused on my discomfort. It was so bad. But that was my first real experience as a solo singer-songwriter. And something good did happen -- I had the tiniest little glimpse of that audience connection that I was hoping for. And I wanted more. But I knew I had to get past this nervousness. That night I promised myself: I would go back every week until I wasn't nervous anymore. And I did. I went back every single week, and sure enough, week after week, it didn't get any better. The same thing happened every week. (Laughter) I couldn't shake it.
And that's when I had an epiphany. And I remember it really well, because I don't have a lot of epiphanies. (Laughter) All I had to do was write a song that exploits my nervousness. That only seems authentic when I have stage fright, and the more nervous I was, the better the song would be. Easy. So I started writing a song about having stage fright. First, fessing up to the problem, the physical manifestations, how I would feel, how the listener might feel. And then accounting for things like my shaky voice, and I knew I would be singing about a half-octave higher than normal,
because I was nervous. By having a song that explained what was happening to me, while it was happening, that gave the audience permission to think about it. They didn't have to feel bad for me because I was nervous, they could experience that with me, and we were all one big happy, nervous, uncomfortable family. (Laughter) By thinking about my audience, by embracing and exploiting my problem, I was able to take something that was blocking my progress, and turn it into something that was essential for my success. And having the stage fright song let me get past that biggest issue
right in the beginning of a performance. And then I could move on, and play the rest of my songs with just a little bit more ease. And eventually, over time, I didn't have to play the stage fright song at all. Except for when I was really nervous, like now. (Laughter) Would it be okay if I played the stage fright song for you? (Applause) Can I have a sip of water? (Music) Thank you. ♫ I'm not joking, you know, ♫ ♫ this stage fright is real. ♫ ♫ And if I'm up here trembling and singing, ♫
♫ well, you'll know how I feel. ♫ ♫ And the mistake I'd be making, ♫ ♫ the tremolo caused by my whole body shaking. ♫ ♫ As you sit there feeling embarrassed for me, ♫ ♫ well, you don't have to be. ♫ ♫ Well, maybe just a little bit. ♫ (Laughter) ♫ And maybe I'll try to imagine you all without clothes. ♫ ♫ But singing in front of all naked strangers scares me more than anyone knows. ♫ ♫ Not to discuss this at length, ♫ ♫ but my body image was never my strength. ♫ ♫ So frankly, I wish that you all would get dressed, ♫ ♫ I mean, you're not even really naked. ♫
♫ And I'm the one with the problem. ♫ ♫ And you tell me, don't worry so much, you'll be great. ♫ ♫ But I'm the one living with me ♫ ♫ and I know how I get. ♫ ♫ Your advice is gentle but late. ♫ ♫ If not just a bit patronizing. ♫ ♫ And that sarcastic tone doesn't help me when I sing. ♫ ♫ But we shouldn't talk about these things right now, ♫ ♫ really, I'm up on stage, and you're in the crowd. Hi. ♫ ♫ And I'm not making fun of unnurtured, irrational fear, ♫ ♫ and if I wasn't ready to face this, ♫ ♫ I sure as hell wouldn't be here. ♫
♫ But if I belt one note out clearly, ♫ ♫ you'll know I'm recovering slowly but surely. ♫ ♫ And maybe next week, I'll set my guitar ringin' ♫ ♫ my voice clear as water, and everyone singin'. ♫ ♫ But probably I'll just get up and start groovin', ♫ ♫ my vocal cords movin', ♫ ♫ at speeds slightly faster than sound. ♫ (Applause)