021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

اناس ارمیاو اناس: چطور افشاگرى كرده، آبرویشان را می‌برم، و به زندان می‌اندازمشان

Anas Aremeyaw Anas

How I named, shamed and jailed

Journalist Anas Aremeyaw Anas has broken dozens of stories of corruption and organized crime all over Ghana -- without ever revealing his identity. In this talk (in which his face remains hidden) Anas shows grisly footage from some of his investigations and demonstrates the importance of facing injustice.


تگ های مرتبط :

Africa, Corruption, Crime
متاسفانه نمی‌توانم صورتم را نشانتان بدهم، چون اگر این کار را بکنم، آدم بدها دنبالم می‌آیند ماجرای من ۱۴ سال پیش شروع شد. خبرنگار جوانی بودم و تازه کالج را تمام کرده‌بودم. بعد یک سوژه پیدا کردم. سوژه‌ام یک داستان خیلی ساده بود. ماموران پلیس رشوه می‌گرفتند از فروشندگانی که در خیابان‌ها دوره‌گرد بودند. به عنوان یک خبرنگان جوان، فکر کردم که باید روی این موضوع کار کنم به شکلی متفاوت، تا تاثیر حداکثری داشته‌ باشد، چرا که همه می‌دانستند این اتفاق دارد می‌افتند، و در عین حال چیزی نبود که بشود از سیستم جدایش کرد. بنابراین تصمیم گرفتم به خیابان بروم
و وانمود کنم که فروشنده دوره‌گرد هستم. در حین فروش، می‌توانستم شواهد محکم را ثبت کنم. در حین فروش، می‌توانستم شواهد محکم را ثبت کنم. تاثیر کار عالی بود. فوق‌العاده بود. این همان چیزی است که بسیاری آن را روزنامه‌نگاری از طریق فرورفتن در نقش، می‌خوانند. یا روزنامه‌نگاری مخفیانه. من یک روزنامه‌نگار مخفی هستم. روزنامه‌نگاری من بر اساس سه اصل استوار است: افشای اسامی، شرمسار کردن افراد و به زندان انداختن آنان. روزنامه‌نگاری یعنی نتیجه کار. یعنی تاثیرگذاری بر جامعه و محیط به پیشروانه‌ترین شکل ممکن.
۱۴ سال است که به این روش کار می‌کنم، و می‌توانم بگویم که نتیجه‌اش بسیار خوب بوده است. یکی از داستان‌هایی که در ذهنم است از میان گزارش‌های مخفیانه‌ام «کودک مقدس» نام دارد. این گزارش درباره کودکانی بود که با اشکالات جسمی متولد می‌شدند، و والدینشان فکر می‌کردند که وقتی بچه‌ها با آن اشکالات متولد می‌شدند، به اندازه کافی برای زندگی در جامعه صلاحیت نداشتند، پس معجون‌های مخصوصی به آنها می‌خوراندند تا بمیرند. بنابراین یک بچه مصنوعی با پروتز ساختم، و به روستا رفتم،
و اینطور وانمود کردم که این بچه با اشکال مادرزادی دنیا آمده، اینها افرادی هستند که کار کشتن را تمام می‌کنند. آماده شدند. وقتی که آماده کار می‌شدند، پلیس را خبر کرده بودم، آنها روز موعود آمدند تا بچه را بکشند. یادم می‌آید که با چه جدیتی معجون را جوشاندند. و آن را روی آتش گذاشتند. داغ جوشان بود، و آماده بود که به بچه‌ها خورانده شود. همزمان با این، ماموران پلیس که خبرشان کرده بودم، در حالت آماده باش بودند، و درست وقتی که معجون آماده شد، و آماده بودند که آن را به بچه‌ها بدهند،
به پلیس تلفن زدم، و خوشبختانه پلیس‌ها آمدند و آنها را دستگير كردند. امروز که اینجا صحبت می‌کنم، آنها در دادگاه محاکمه می‌شوند. اصول کلیدی را فراموش نکنید: افشای اسامی، شرمسار کردن افراد و به زندان انداختن آنان. دادگاه در جریان است، و مطمئنم که آخر سر سر از جایی درخواهند آورد که متعلق به آنجا هستند. یک داستان دیگر که به خاطرم می‌آید، و به پدیده کودک مقدس مربوط است، داستان «طلسم زال‌ها» است. مطمئنا بسیاری از شما شنیده‌اید که در تانزانیا، کودکانی که با آلبینیسم (زالی)‌ متولد می‌شوند
گاهی اوقات وصله ناجوری به حساب می‌آیند برای زندگی در جامعه. بدنشان را با قمه می‌برند تا از آن تکه‌ها در ساخت معجون استقاده کنند تا در قبال پول به افراد بدهند-- یا داستان‌های بی‌شمار دیگری که افراد در اين باره می‌گویند. وقتش بود که دوباره مخفیانه عمل کنم. بنابراین به جلد مردی فرو رفتم که علاقمند بود به این تجارت خاص، البته. یک بار دیگر، یک بازوی مصنوعی ساخته شد. برای اولین بار، با دوربین مخفی فیلم گرفتم از آدم‌هایی که در این کار هستند، و آماده بودند که بازو را از من بخرند و آماده بودند تا از آن دست استفاده کنند
در ساخت معجونی که به مردم می‌دادند. خوشحالم که دولت تانزانیا اقدام کرده است، اما مسئله کلیدی اینجاست که دولت تانزانیا فقط به این دلیل وارد عمل شد که مدرک وجود داشت. روزنامه‌نگاری من تماما درباره مدرک و شاهد قطعی است. اگر می‌گویم تو دزدی، مدرکش را هم نشان می‌دهم که ثابت کند تو دزدی کرده‌ای. نشان می‌دهم که چطوری دزدی کردی و کجا، و از شئ دزدی برای چه انجام چه کاری استفاده کردی. اگر روزنامه‌نگاری در خدمت جامعه نباشد، به چه دردی می‌خورد؟ روزنامه‌نگاری من، محصول جامعه من است.
می‌دانم که گاهی افراد انتقاد می‌کنند از روزنامه‌نگاری مخفیانه. (ویدئو) مقام مسئول: از جیبش پول درآورد و گذاشت روی میز، تا ما نگران نباشیم. می‌خواست کاکائو بیاورد و به ساحل عاج بفرستد. با نیت مخفی، سکوت اختیار کردم. یک کلمه هم حرف نزدم. اما همکارانم نمی‌دانستند. پس بعد از گرفتن پول، وقتی که رفت، همگی منتظر بودیم تا جنس‌ها را بیاورد. بلافاصله بعد از این‌‌که رفت به همکارانم گفتم از آنجا که رئیس گروه بودم،
به همکارانم گفتم که اگر همه بیایند، دستگیرش خواهیم کرد. مقام دوم:‌ حتی جایی به این اسم را نمی‌شناسم (اسم مکان نامشخص است) . قبلا هیچ وقت آنجا نبوده‌ام. تعجب کردم. دستی را در حال شمردن پول در مقابل خودم دیدم. یک ثانیه بعد، پول در دست خودم بود. داشتم می‌شمردم، با آن‌که با هیچ‌کس در تماس نبودم. با هیچ‌کس وارد کار و بده بستان نشده بودم. گزارشگر:‌ وقتی که «مترو نیوز» تماس گرفت با گزارشگر تحقیقی اناس ارمیوا اناس تا نظر او را جویا شود، او فقط لبخند زد و این ویدئوها را داد که در مستندی که اخیرا نشان داده شد نیستند.
ماموری که قبلا هرگونه مشارکت در ماجرا را تکذیب کرده بود در این ویدئو با ماشین حساب میزان پولی را حساب می‌کند که بابت قاچاق کاکائو خواهند گرفت. اناس آرمیوا اناس:‌ این داستان دیگری از اقدامات ضد فساد بود. و او انکارش می‌کرد. اما همانطور که می‌بینید، وقتی که شاهد قاطع داشته باشید، می‌توانید بر جامعه اثر بگذارید. گاهی اوقات روزنامه‌ها این تیترها را می‌زنند. (موسیقی) (اناس را به مرگ نفرین خواهم کرد) (اناس دروغ می‌گوید) (هشدار درباره خبر اناس درباره ویدئوی رشوه) (توطئه علیه ماموران ارشد CEPS برملا شد) (آیا اناس با قدرت‌های نامرئی کار می‌کند؟)
(دولت بر سر ویدئوی اناس مردد است) (شکار شکارچی) (اناس به دادگاه رشوه می‌دهد) (۱۵ نفر بر سر نوار اناس گرفتار شدند) (وزیر اقتصاد از اناس حمایت می‌کند) (گزارش اناس موجب شد ۱۱ نفر مورد تحقیق قرار گیرند) (GJA در کنار اناس می‌ایستد) رئیس‌جمهور میلز، بر سر ویدئوی اناس به لنگرگاه تما حمله کرد) (پرفسور فقید جان اوانس اتا میلز: رئیس جمهوری سابق غنا) جان اوانس اتا میلز: آنچه که اناس می‌گوید چیزی نیست که بر خیلی از ما پوشیده باشد، اما لطفا، آن دسته از شمایی که مامور هستید، و کسانی که ماموران گمرک را وسوسه می‌کنید،
با شما هستم، غنا چیزهای خوبی دراین باره به شما نخواهد گفت. این آقا رئیس‌ جمهور من بود. فکر کردم که نباید اینجا بیایم بدون آن که چیز مخصوصی برای شما بیاورم. سوژه‌ای دارم، و خوشحالم از این‌ كه آن را اینجا برای اولین بار با شما درمیان می‌گذارم. من مخفیانه در زندان بوده‌ام. مدت زیادی را آنجا گذرانده‌ام. و می‌توانم بگویم، چیزی که دیدم زیبا نبود. اما یک بار دیگر می‌گویم، من تنها به شرطی می‌توانم بر جامعه و دولت اثر بگذارم که مدرک قوی و محکم ارائه دهم. بسیاری مواقع، مقامات زندان همواره مسائلی
مثل استفاده از مواد مخدر، مسائلی مثل سوءاستفاده‌های جنسی را انکار کرده‌اند و می‌گویند این چیزها هرگز اتفاق نیافتاده است. چطور می‌توان مدرک محکم بدست آورد؟ به همین دلیل بود که به زندان رفتم. (زندان نساوان) اینجا، آنچه که می‌بینید اجساد بی‌جانی است که روی هم افتاده. اینجا، همراه یکی از هم‌بندی‌هایم بودم، یکی از دوستانم، از بستر بیماری تا زمان مرگ. بهتان بگویم که اصلا جالب نبود. غذای بد به زندانی‌ها می‌دادند یادم می‌آید که بعضی غذاهایی که آنجا خوردم برای آدمیزاد مناسب نبود. امکانات توالت بسیار بد بود.
برای دسترسی به توالت مناسب باید صف می‌بستیم و منظورم از توالت مناسب این است که چهار نفر روی یک سوراخ توالت می‌نشستند. این چیزها را اگر برای کسی تعریف کنید، باورشان نمی‌شود. تنها راهی که می‌توان به افراد این چیزها را قبولاند هنگامی است که مدرک قوی نشان دهید. البته، مواد مخدر فراوان بود. بدست آوردن حشیش، هروئین و کوکائین، در زندان سریع‌تر و آسان‌تر از خارج از زندان است. شرارت در جامعه مرض بزرگی است. وقتی کسی به مرض بدی دچار است، باید درمانش هم به همان اندازه بزرگ باشد.
روزنامه‌نگاريى که من انجام می‌دهم ممکن است در دیگر قاره ها نگنجد یا در دیگر کشورها، اما باور کنید، در جایی از قاره آفریقا که من هستم جواب می‌دهد زیرا معمولا، وقتی مردم از فساد سخن می‌گویند، می‌پرسند: «شاهدش کجاست؟ مدرك نشانم بده.» و من می‌گویم: «این هم شاهد.» و این روش به من کمک کرده تا افراد زیادی را روانه زندان کنم. می‌بینید، ما در این قاره می‌توانیم داستان‌ها را بهتر تعریف کنیم، زیرا با شرايط مواجه می‌شویم و آن‌ها را می‌بینیم. به همین دلیل است که من بویژه خوشحال بودم وقتی که سلسله «تحقیقات آفریقا» را تاسیس کردیم
که در آن روی بسیاری از کشورهای آفریقایی تحقیق می‌کنیم. در نتیجه موفقیت رشته پژوهش های «تحقیقات آفریقا» داریم حرکت می‌کنیم به سوی انجام تحقیقات جهانی. تا پایان این کار، آدم‌های بد بیشتری در قاره ما پشت میله‌های زندان خواهند رفت، این کار متوقف نخواهد شد. من به این نوع روزنامه‌نگاری ادامه خواهم داد، زیرا می‌دانم وقتی آدم‌های شر نابود شوند، افراد خوب باید بسازند و درست کنند. بسیار متشکرم. (تشویق) کریس اندرسون: متشکرم. چند تا سوال دارم. چطور شد که از زندان سردرآوردی؟ فکر می‌کنم همین چند هفته پیش بود، نه؟
اناس: حتما. کار مخفی تماماً یعنی اولویت‌بندی صحیح. ترتیبی دادم که من را به دادگاه ببرند. و تمامی مراحل حقوقی را سپری کردم، چون آخر سر، مقامات زندان مى‌‌خواهد بررسى كنند تو كه در واقع آنجا بوده‌ای یا نه، و اینطوری بود که به زندان راه یافتم. کریس اندرسون: یعنی اين كه یک نفر در دادگاه از تو شکایت کرد، و تو را به دادگاه بردند، و بازداشت کردند بخشى از آن بود، و همه این‌ها را آگاهانه انجام دادی. اناس: بله، بله. کریس اندرسون: درباره ترس حرف بزن چطور بر ترس غلبه کردی،
چون دائما زندگیت را به خطر می‌اندازی. چطور این کار را می‌کنی؟ اناس: کار مخفیانه، همیشه ایستگاه آخر است. قبل از این که کار مخفی را شروع کنیم، تمام قوانین را رعایت می‌کنیم. و تنها وقتی راحت می‌شوم و ترسم می‌ریزد که مطمئن شوم تمام قدم‌ها برداشته شده است. این کارها را تنهایی نمی‌کنم. یک تیم پشتیبانی دارم که کمکم می‌کنند برای اطمینان از تمهیدات امنیتی و این که همه چیز سر جای خودش قرار گرفته باشد، اما آدم باید به موقع تصمیمات بسیار هوشمندانه‌ای بگیرد. وگرنه، جانتان را از دست می‌دهید. بنابراین بله، وقتی سیستم پشتیبانی درست کار کند،
وضعم خوب است، وارد عمل می‌شوم. خطرناک است، بله، اما این مخاطرات شغلی است. یعنی، هر شغلی مخاطرات خودش را دارد. و وقتی مخاطرات شغلتان را قبول می‌کنید، باید باهاش کنار بیایید، هروقت که پیش بیاید. کریس اندرسون: تو فوق‌العاده هستی و کارهای بزرگی انجام داده‌ای و داستانی را به ما یاد دادی که فکر نمی‌کنم هیچ‌یک از ما تا به حال شنیده باشد. و خیلی سپاسگزاریم. برایت احترام قائلیم. خیلی متشکرم اناس. اناس: متشکرم. کریس اندرسون: متشکرم. مراقب خودت
I am sorry I cannot show you my face, because if I do, the bad guys will come for me. My journey started 14 years ago. I was a young reporter. I had just come out of college. Then I got a scoop. The scoop was quite a very simple story. Police officers were taking bribes from hawkers who were hawking on the streets. As a young reporter, I thought that I should do it in a different way, so that it has a maximum impact, since everybody knew that it was happening, and yet there was nothing that was keeping it out of the system. So I decided to go there
and act as a seller. As part of selling, I was able to document the hard core evidence. The impact was great. It was fantastic. This was what many call immersion journalism, or undercover journalism. I am an undercover journalist. My journalism is hinged on three basic principles: naming, shaming and jailing. Journalism is about results. It's about affecting your community or your society in the most progressive way. I have worked on this for over 14 years,
and I can tell you, the results are very good. One story that comes to mind in my undercover pieces is "Spirit Child." It was about children who were born with deformities, and their parents felt that once they were born with those deformities, they were not good enough to live in the society, so they were given some concoction to take and as a result they died. So I built a prosthetic baby, and I went into the village, pretended as though this baby had been born
with a deformity, and here was the guys who do the killing. They got themselves ready. In their bids to kill, I got the police on standby, and they came that fateful morning to come and kill the child. I recall how they were seriously boiling the concoction. They put it on fire. It was boiling hot, getting ready to give to the kids. Whilst this was going on, the police I had alerted, they were on standby, and just as the concoction was ready, and they were about to give it to the kids, I phoned the police,
and fortunately they came and busted them. As I speak now, they are before the courts. Don't forget the key principles: naming, shaming and jailing. The court process is taking place, and I'm very sure at the end of the day we will find them, and we will put them where they belong too. Another key story that comes to mind, which relates to this spirit child phenomenon, is "The Spell of the Albinos." I'm sure most of you may have heard, in Tanzania, children who are born with albinism
are sometimes considered as being unfit to live in society. Their bodies are chopped up with machetes and are supposed to be used for some concoctions or some potions for people to get money -- or so many, many stories people would tell about it. It was time to go undercover again. So I went undercover as a man who was interested in this particular business, of course. Again, a prosthetic arm was built. For the first time, I filmed on hidden camera the guys who do this, and they were ready to buy the arm and they were ready to use it to prepare
those potions for people. I am glad today the Tanzanian government has taken action, but the key issue is that the Tanzanian government could only take action because the evidence was available. My journalism is about hard core evidence. If I say you have stolen, I show you the evidence that you have stolen. I show you how you stole it and when, or what you used what you had stolen to do. What is the essence of journalism if it doesn't benefit society? My kind of journalism is a product of my society.
I know that sometimes people have their own criticisms about undercover journalism. (Video) Official: He brought out some money from his pockets and put it on the table, so that we should not be afraid. He wants to bring the cocoa and send it to Cote d'Ivoire. So with my hidden intention, I kept quiet. I didn't utter a word. But my colleagues didn't know. So after collecting the money, when he left, we were waiting for him to bring the goods. Immediately after he left, I told my colleagues that
since I was the leader of the group, I told my colleagues that if they come, we will arrest them. Second official: I don't even know the place called [unclear]. I've never stepped there before. So I'm surprised. You see a hand counting money just in front of me. The next moment, you see the money in my hands, counting, whereas I have not come into contact with anybody. I have not done any business with anybody. Reporter: When Metro News contacted investigative reporter Anas Aremeyaw Anas for his reaction, he just smiled and gave this video extract
he did not use in the documentary recently shown onscreen. The officer who earlier denied involvement pecks a calculator to compute the amount of money they will charge on the cocoa to be smuggled. Anas Aremeyaw Anas: This was another story on anticorruption. And here was him, denying. But you see, when you have the hard core evidence, you are able to affect society. Sometimes these are some of the headlines that come. (Music) [I will curse Anas to death] [Anas Lies] [Alarm Blows Over Anas' News for Cash Video] [Agenda Against Top CEPS Officials Exposed]
[Anas Operates with Invisible Powers?] [Gov't Wobbles Over Anas Video] [Hunting the Hunter] [Anas 'Bribe' Men in Court] [15 Heads Roll Over Anas Tape] [Finance Minister Backs Anas] [11 Given Queries Over Anas' Story] [GJA Stands By Anas] [Prez. Mills Storms Tema Harbour Over Anas Video] ["Late Prof. John Evans Atta Mills: Former president of Ghana"] John Evans Atta Mills: What Anas says is not something which is unknown to many of us, but please, those of you who are agents,
and who are leading the customs officers into temptation, I'm telling you, Ghana is not going to say any good things to you about this. AAA: That was my president. I thought that I couldn't come here without giving you something special. I have a piece, and I'm excited that I'm sharing it for the first time with you here. I have been undercover in the prisons. I have been there for a long time. And I can tell you, what I saw is not nice. But again, I can only affect society and affect government if I bring out the hard core evidence.
Many times, the prison authorities have denied ever having issues of drug abuse, issues of sodomy, so many issues they would deny that it ever happens. How can you obtain the hard core evidence? So I was in the prison. ["Nsawan Prison"] Now, what you are seeing is a pile of dead bodies. Now, I happen to have followed one of my inmates, one of my friends, from his sick bed till death, and I can tell you it was not a nice thing at all. There were issues of bad food being served as I recall that some of the food I ate is just not good for a human being.
Toilet facilities: very bad. I mean, you had to queue to get proper toilets to attend -- and that's what I call proper, when four of us are on a manhole. It is something that if you narrate it to somebody, the person wouldn't believe it. The only way that you can let the person believe is when you show hard core evidence. Of course, drugs were abundant. It was easier to get cannabis, heroin and cocaine, faster even, in the prison than outside the prison. Evil in the society is an extreme disease. If you have extreme diseases,
you need to get extreme remedies. My kind of journalism might not fit in other continents or other countries, but I can tell you, it works in my part of the continent of Africa, because usually, when people talk about corruption, they ask, "Where is the evidence? Show me the evidence." I say, "This is the evidence." And that has aided in me putting a lot of people behind bars. You see, we on the continent are able to tell the story better because we face the conditions and we see the conditions. That is why I was particularly excited
when we launched our "Africa Investigates" series where we investigated a lot of African countries. As a result of the success of the "Africa Investigates" series, we are moving on to World Investigates. By the end of it, a lot more bad guys on our continent will be put behind bars. This will not stop. I'm going to carry on with this kind of journalism, because I know that when evil men destroy, good men must build and bind. Thank you very much. (Applause) Chris Anderson: Thank you. Thank you.
I have some questions for you. How did you end up in jail? This was just a few weeks ago, I believe, yeah? AAA: Sure. You know, undercover is all about setting the priorities right, so we got people to take me to court. So I went through the very legal process, because at the end of the day, the prison authorities want to check whether indeed you have been there or not, and that's how I got in there. CA: So someone sued you in court, and they took you there, and you were in remand custody for part of it, and you did that deliberately.
AAA: Yes, yes. CA: Talk to me just about fear and how you manage that, because you're regularly putting your life at risk. How do you do that? AAA: You see, undercover is always a last resort. Before we go undercover, we follow the rules. And I'm only comfortable and I'm purged of fear whenever I am sure that all the steps have been taken. I don't do it alone. I have a backup team who help ensure that the safety and all the systems are put in place, but you've got to take very intelligent decisions whenever they are happening.
If you don't, you will end up losing your life. So yes, when the backup systems are put in place, I'm okay, I go in. Risky, yes, but it's a hazard of a profession. I mean, everybody has their hazard. And once you say that is yours, you've got to take it, as and when it comes. CA: Well, you're an amazing human and you've done amazing work and you've taught us a story like no story I think any of us have heard before. And we're appreciative. We salute you. Thank you so much, Anas. AAA: Thank you. CA: Thank you. Stay saf