021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

من برای بوجود آوردن اصلاحات در کلیسای خودم چکار می کنم

Chelsea Shields

How I'm working for change inside my church

How do we respect someone's religious beliefs, while also holding religion accountable for the damage those beliefs may cause? Chelsea Shields has a bold answer to this question. She was raised in the orthodox Mormon tradition, and she spent the early part of her life watching women be excluded from positions of importance within the LDS Church. Now, this anthropologist, activist and TED Fellow is working to reform her church's institutionalized gender inequality. "Religions can liberate or subjugate, they can empower or exploit, they can comfort or destroy," she says. "What is taught on the Sabbath leaks into our politics, our health policy, violence around the world."


تگ های مرتبط :

Activism, Faith, Identity
دین یک باور نیست. قدرت است، و نفوذ. و این تاثیرگذاری و نفوذ بر همه ما تاثیر می‌گذارد، هر روز، صرف نظر از آنکه باور شما چیست. با وجود تاثیر عظیم دین بر جهان امروز، ما آنها را در استاندارد متفاوتی ازبررسی و پاسخگویی نگه می‌داریم نستبت به هر بخش دیگری از جامعه‌مان. برای مثال، اگر یک سازمان چند ملیتی، دولت یا شرکتی وجود داشته باشد که بگوید که هیچ زنی نمی‌تواند هیئت مدیر شرکت‌ها یا رهبری کشور باشد، هیچ زنی نمی‌تواند یک تصمیم بر اساس تصدی که دارد بگیرد، هیچ زنی نمی‌تواند هیچ موضوع مالی را انجام دهد، خشمگین می‌شویم.
تحریم آنها اتفاق میافتد. و این رفتار رایج در تمامی مذاهب و ادیان امروز جهان هست. ما چیزهایی را برای زندگی مذهبی‌مان قبول می‌کنیم که آن را در زندگی سکولارمان نمی‌پذیریم، و این را می‌دانم زیرا برای سه دهه عمرم آن را انجام داده‌ام. من از آن دخترانی بودم که برای هر شکل از تبعیض جنسیتی جنگیدم. بسکتبال با پسران بازی کردم و خودم را تو بازی جا دادم. می‌گفتم که می‌خواهم اولین رئیس جمهور زن آمریکا باشم. من برای اصلاحیه حقوق برابری که ۴۰ سال است از دست رفته جنگیده‌ام. من اولین زن در خانواده ام هم از طرف پدر و هم از طرف مادری که خارج از خانه کار کرده و تحصیلات عالی داشته است.
من هرگز نپذیرفتم که حذف شوم چون که یک زن هستم، به جز دينم. در تمام آن مدت، من عضوى از یک خانواده مذهبی مورمن ارتدکس پدرسالار بودم. در یک خانواده به شدت سُنتی بزرگ شدم. هشت خواهر و برادر دارم، مادرم خانهدار است پدرم رهبر مذهبی در جامعه‌مان هست. و من در جهانی بزرگ شدم که باور دارند ارزش من و زندگی من برای نگه داشتن قوانینی است که در تمام زندگیم آنها را یاد گرفتم. تو باید باکره ازدواج کنی، هرگز الکل ننوشی، سیگار نکشی، همیشه خدمت کنی، تا بچه خوبی باشی. برخی از قوانین ما سخت هستند،
اما شما قوانین را رعایت می‌کنید چون شما عاشق این افراد هستید، و عاشق دین‌تان هستید، و این را باور دارید. چیزهایی که می‌پوشی، با چه کسی دیدار عاشقانه می‌کنی، با چه کسی ازدواج می‌کنی را احکام مورمن تعیین می‌کند. حتی تعیین می‌کند که چه لباس زیری بپوشی. من در مذهبی بودم که هر کسی را که می‌شناختم ۱۰ درصد از درآمدی را که داشت به کلیسا می‌بخشید، از جمله خود من. ۱۰ درصد در آمدم را از پخش روزنامه و نگهداری بچه‌ها را به کلیسا می بخشیدم. من در مذهبی بودم که میشنیدم پدر و مادرها به فرزندانشان هنگام ترک خانه برای انجام دو سال تبلیغات مذهب مورمن می‌گویند ترجیح می‌دهند که فرزندشان
مُرده به خانه برگردد تا بدون افتخار و گناهکار. من در مذهبی بودم که کودکان هر سال دست به خودکشی می‌زدند چون وحشت داشتند در جامعه‌شان بگویند آنها همجنسگرا هستند. همچنین من در مذهبی بودم که اهمیت نداشت در کجای جهان زندگی می‌کنم. من دوستانی داشتم که کمک‌های متقابل آنی به من می‌کردند. و این جایی بود که من احساس امنیت می‌کردم. این قطعیت و شفافیت در مورد زندگی است. من برای بزرگ کردن دختر کوچکم کمک داشتم. خب به همین دلیل بود که بدون هیچ پرسشی پذیرفتم تنها مردان می‌توانند رهبری کنند، و بدون هیچ پرسشی پذیرفتم که زنان نمی‌توانند وظایف روحانی از طرف خداوند بر روی زمین که به آن
روحانییت می‌گویم را داشته باشند. من به تبعیض بین مردان و زنان برای استفاده از بودجه، در شوراهای انضباطی کلیساها، در توانایی تصمیم گیری اجازه دادم، و به دینم اختیار تام دادم زیرا عاشقش بودم. تا زمانی که این کار را متوقف کردم، و متوجه شدم که به خودم اجازه داده بودم تا به عنوان یک کارمند پشتیبانی در کارهای واقعی مردانه مشارکت کنم. و من با این تناقض در خودم روبرو شدم، و به سایر فعلان اجتماعی در جامعه خودم پیوستم. ما خیلی خیلی خیلی سخت کار کردیم طى دهه گذشته و بیشتر از آن. اولین کاری که کردیم بالا بردن میزان آگاهی بود.
چیزی که نمی‌توانید ببینید را نمی‌توانید تغییر دهید. شروع به تهیه پادکست، نوشتن بلاگ، و نوشتن مقاله کردیم. لیستى از صدها شیوه نابرابری بین و زنان و مردان تهيه کردم. کار بعدی که کردیم ایجاد سازمانهای حمایتی بود. سعی بر انجام کارهایی که نميشد نديده گرفت کردیم، مانند پوشیدن شلوار در کلیسا و تلاش برای حضور در جلسات مردانه. اینها به نظر خیلی ساده می‌آید، اما برای ما سازمان دهندگان بسیار پر هزینه بود. ارتباطاتمان را از دست دادیم. شغل‌هایمان را از دست دادیم. هر روز ایميلهای تنفرآميز دریافت مى‌کردیم. به ما در رسانه‌هاهای اجتماعی و مطبوعات ملی حمله شد،
تهدید به مرگ شدیم. موقعیتمان را در جامعهمان از دست دادیم. برخی از ما تکفیر شدیم. بیشتر ما در در برابر شورای انظباطی قرار گرفتیم، و از جوامعی که دوستشان داشتیم طرد شدیم زیرا می‌خواستیم که زندگی آنها را بهتر کنیم، زیرا باور داشتیم که آنها لایق آن هستند. و من انتظار این نوع واکنش‌‌ها را از نزدیکان خودم نیز داشتم. می‌دانم هنگاهی که کسی سعی در تغییر یا انتقاد از تو می‌کند چه احساسی دارید. اما چیزی که مرا کاملا شوکه کرد دریافت واکنشهای تند از افراد سکولار به همان میزان بود، به همان شدتی در حقوق مذهبی بود. و آنچه که دوستان سکولار من تشخیص ندادند این دشمنی مذهبی بود،
این گفتار که« آه، همه افراد مذهبی دیوانه و احمق هستند.» « به مذهب توجه نکن» «آنها همه همجنسگراهراس و جنسیت‌زده خواهند شد.» آنچه که آنها درک نمی‌کردند این بود که آن نوع دشمنی با افراط‌گرایان مذهبی کار نمی‌کرد، بلکه افراط گرایی مذهبی را پرورش می‌داد. جدل و استدلال آنها کار نمی‌کند، و این را می‌دانم چون به خاطر دارم فردی به من گفت که چون مورمن هستم احمقم. این باعث شد من از خودم و مردمم و هر چیزی که باورداریم دفاع کنم، چون ما احمق نیستیم. خُب انتقاد و دشمنی کار نمیکند وموثرنیست، و من به این استدلالها گوش نمیکردم. هنگامی که این استدلال‌ها را می‌شنوم هنوز آماده جنگیدن می‌شوم.
زیرا من خانواده و دوستانی دارم ( که مورمن هستند). آنها مردم من هستند، اولین کسی هستم که از آنها دفاع می‌کنم، اما این کشمکش و درگیری واقعی هست. چگونه به باورهای مذهبی افراد احترام می‌گذاریم در حالی که هنوز آنها را جوابگوی آسیب و یا خسارتی میدانیم که ممکن است اعتقادات آنها موجب این خسارت‌ها باشند؟ پرسش سختی هست. من هنوز پاسخ کاملی به این پرسش ندارم. پدر و مادرم و من در دهه گذشته روی بند راه رفتیم. آنها افراد روشنی هستند. افرادی دوست داشتنی. بگذارید به شما کمک کنم تا دیدگاه‌های آنها را درک کنید. در مورمونیست، ما اعتقاد داریم شما پس از مرگ، اگر تمامی قوانین و آداب و رسوم را نگه دارید
می‌توانید به عنوان خانواده دوباره در کنار هم باشید. و برای پدر و مادر من، انجام کاری بسادگی پوشیدن لباس بدون آستین که، شانههایم را نشان می‌دهد مرا بیارزش می‌کند. من در آخرت با خانوادهام نخواهم بود. اما بیشتر از این، برادری داشتم که در ۱۵ سالگی در اثر تصادفی غم انگیز درگذشت، چیزی به این سادگی به معنای اینکه ما نمی‌توانم دوباره به عنون یک خانواده با هم باشیم. و پدر و مادرم نمی توانند بفهمند چرا چیزی به این سادگی مانند مد لباس یا حقوق زنان مانع دیدار دوباره من با برادرم خواهد شد. و این طرز تفکری هست که ما با آن برخورد داریم، انتقاد این را تغییر نخواهد داد.
خب پدر و مادرم و من روی این بندها راه رفتیم، تفکرمان را توضیح دادیم، و به یکدیگر احترام گذاشتیم، اما در واقع ما به طریقی اعتقادات بسیار اساسی یکدیگر را با شیوه‌ای که زندگی کردیم بی اعتبارکردیم، واین بسیار دشوار بود. شیوهای که توانستیم این کار را بکنیم این بود که آن پوسته دفاعی را کنار نهاده و بخش نرم داخلی ناباوری و باور را مشاهده کنیم و تلاش کنیم به یکدیگر احترام بگذاریم در حالی که مرزها را روشن نگه داشتهایم. چیز دیگری که سکولارها، خداناباوران، ارتدوکس و حقوق ادیان رهایش کردند و اصلا آن را درک نکردند این است که چرا باید به فعالان مدهبی توجه کرد؟ نمی‌توانم به شما بگویم صدها نفر گفته‌اند،
« اگر مذهب را دوست نداری رهایش کن.» چرا تلاش می‌کنی آن را تغییر دهی؟ چون آنچه که در روز یکشنبه آموزش می‌دهند به سیاست، به مقرارت بهداشتی و سلامت ما، و خشونت در سراسر جهان نفوذ می‌کند. به آموزش و پرورش، ارتش و تصمیم‌های مالی نفوذ می‌کند. این مقررات از لحاظ قانونی و فرهنگی مدون می‌شوند. در حقیقت، دین من تاثیر بسیار زیادی برکل کشور گذاشته است. برای مثال، درهمه پرسی علیه حق ازدواج همجنسگراها درکالیفرنیا، کلیسای من۲۲میلیون دلار پول جمع کرد برای مبارزه با آن جمعآوری کرد. ۴۵ سال پیش، مورخان سیاسی می‌گفتند، اگر مخالفت مورمنها در اصلاحیه حقوق برابر نبود،
ما امروز اصلاحیه حقوق برابر را در قانون اساسی مان داشتیم. این اتفاق بر زندگی چند نفر تاثیر گذاشته است؟ و می‌توانیم بر سر تک تک این قوانین و مقررات کوچک با هم بجنگیم، یا می‌توانیم از خودمان بپرسیم، چرا نابرابری جنسیتی بطور پیش فرص در سراسر جهان گسترده است؟ چرا یک پیشفرض است؟ چون که ادیان تنها توجه به اخلاق ندارند، ادیان تخم هنجارها را می‌آفرینند. ادیان می‌توانند رهاییبخش یا رام کننده باشند، آنها می‌توانند توانمندسازی یا بهره برداری کنند، آنها می‌توانند آسایشبخش یا تخریبگر باشند، و مردمی که نوک ترازو را بسوی اخلاقی یا غیر اخلاقی می‌چرخانند
اغلب مسئول نیستند. ادیان را نمیتوان حذف کرد و یا نادیده گرفت. ما نیاز داریم که بطور جدی با آنها برخورد کنیم. اما خیلی ساده نیست که بر یک دین تاثیر بگذاریم، مانند آنچه الان صحبتش را کردم. اما به شما می‌گویم که مردم من چه کردند. گروه من کوچک هست، ما صدها نفر هستیم، اما تاثیر بسیار بزرگی گذاشتیم. در حال حاضر، برای اولین بار تصویر زنان بر روی دیوار در کنار مردان هست اکنون زنان اجازه دارند که در جلسات کلیسای ما دعا کنند، و آنها قبلا هرگز در کنفرانسهای عمومی نبودند. همانطور که در هفته گذشته، در حرکتی تاریخی، سه زن برای هیات مدیره نظارت بر
تمامی فعالیتهای کلیسا دعوت شدند. ما تغییر ادراکی در جامعه مورمن را می‌بینیم که اجازه می‌دهد درباره برابری جنسیتی صحبت کنیم. ما فضا را باز کردیم، بدون اینکه آنها تحقیر شوند، تا زنان محافظهکار بیشتری پیشقدم شوند و تغییر واقعی ایجاد کنند، و دو واژه « زنان» و «روحانیت» اکنون می‌تواند در یک جمله بیان شود. من هرگز این را نداشتم. دخترم و خواهرزادههای مونثام، دینی را به ارث می‌برند که من نداشتم، در آن برابری بیشتر هست ـ این تاثیری بود که ما گذاشتیم. خیلی آسان نبود که در آن صفوف بایستیم و تلاش کنیم در جلسات مردانه شرکت کنیم. صدها نفر از ما بودند،
و یکی پس از دیگری، هنگامی که به در می‌رسیدیم، به ما گفته می‌شد، « متاسفیم، این جلسه تنها برای مردان هست،» و باید به عقب برگردیم و تماشاگر ورود مردانی به جلسهای باشیم که پسر بچههای ۱۲ ساله آنها را همراهی میکردند و از کنار ما که صف کشیده بودیم میگذشتند. اما حتی یک نفر از زنانی که آن روز در آن صف ایستاده را فراموش نخواهد کرد، و حتی یک پسر بچه هم آن روز را فراموش نخواهد کرد. اگریک شرکت چندملیتی یا یک دولت بودیم، و این اتفاق افتاده بود، این امر می‌توانست نوعی توهین باشد، اما ما تنها یک دین هستیم. ما همه بخشی ازادیان هستیم. نمی‌توانیم با این دید به ادیان نگاه کنیم،
زیرا نه تنها تاثیرش روی من است، بلکه تاثیرش روی دختر من و دختران همه شماهاست و همه فرصت‌هایی که در زندگی دارند، از لباس پوشیدن گرفته تا تا عاشق شدن و ازدواجشان و این که آیا دسترسی به مراقبتهای بهداشتی تولیدمثل را داشته باشند. ما نیاز به اصلاح اخلاق در بافتی سکولار داریم که اخلاق را تحقق بخشد و پاسخگوی همه ادیان در سراسر جهان باشد، ما نیاز به شیوهی محترمانهای داریم که باعث همکاری شود و نه افراط گرایی. و می‌توانیم از طریق اعمال شجاعانه غیر قابل اغماض آن را انجام دهیم، و برای برابری جنسیتی به پاخیزیم. زمان آن فرا رسیده است که آن نیمه دیگر از جمعیت جهان
اعتراضشان را برای ایجاد برابری در تمامی ادیان جهان ما، کلیساها، کنیساها، مساجد و معابد در سراسر جهان بلند کنند. من روی مردم خودم کار می‌کنم. شما برای مردم خودتان چه کار میکنید؟ ( تشویق)
Religion is more than belief. It's power, and it's influence. And that influence affects all of us, every day, regardless of your own belief. Despite the enormous influence of religion on the world today, we hold them to a different standard of scrutiny and accountability than any other sector of our society. For example, if there were a multinational organization, government or corporation today that said no female could be on a leadership board, not one woman could have a decision-making authority, not one woman could handle any financial matter,
we would have outrage. There would be sanctions. And yet this is a common practice in almost every world religion today. We accept things in our religious lives that we do not accept in our secular lives, and I know this because I've been doing it for three decades. I was the type of girl that fought every form of gender discrimination growing up. I played pickup basketball games with the boys and inserted myself. I said I was going to be the first female President of the United States. I have been fighting for the Equal Rights Amendment, which has been dead for 40 years. I'm the first woman in both sides of my family
to ever work outside the home and ever receive a higher education. I never accepted being excluded because I was a woman, except in my religion. Throughout all of that time, I was a part of a very patriarchal orthodox Mormon religion. I grew up in an enormously traditional family. I have eight siblings, a stay-at-home mother. My father's actually a religious leader in the community. And I grew up in a world believing that my worth and my standing was in keeping these rules that I'd known my whole life. You get married a virgin, you never drink alcohol, you don't smoke, you always do service,
you're a good kid. Some of the rules we had were strict, but you followed the rules because you loved the people and you loved the religion and you believed. Everything about Mormonism determined what you wore, who you dated, who you married. It determined what underwear we wore. I was the kind of religious where everyone I know donated 10 percent of everything they earned to the church, including myself. From paper routes and babysitting, I donated 10 percent. I was the kind of religious where I heard parents tell children
when they're leaving on a two-year proselytizing mission that they would rather have them die than return home without honor, having sinned. I was the type and the kind of religious where kids kill themselves every single year because they're terrified of coming out to our community as gay. But I was also the kind of religious where it didn't matter where in the world I lived, I had friendship, instantaneous mutual aid. This was where I felt safe. This is certainty and clarity about life. I had help raising my little daughter. So that's why I accepted without question that only men can lead,
and I accepted without question that women can't have the spiritual authority of God on the Earth, which we call the priesthood. And I allowed discrepancies between men and women in operating budgets, disciplinary councils, in decision-making capacities, and I gave my religion a free pass because I loved it. Until I stopped, and I realized that I had been allowing myself to be treated as the support staff to the real work of men. And I faced this contradiction in myself, and I joined with other activists in my community.
We've been working very, very, very hard for the last decade and more. The first thing we did was raise consciousness. You can't change what you can't see. We started podcasting, blogging, writing articles. I created lists of hundreds of ways that men and women are unequal in our community. The next thing we did was build advocacy organizations. We tried to do things that were unignorable, like wearing pants to church and trying to attend all-male meetings. These seem like simple things, but to us, the organizers, they were enormously costly. We lost relationships. We lost jobs.
We got hate mail on a daily basis. We were attacked in social media and national press. We received death threats. We lost standing in our community. Some of us got excommunicated. Most of us got put in front of a disciplinary council, and were rejected from the communities that we loved because we wanted to make them better, because we believed that they could be. And I began to expect this reaction from my own people. I know what it feels like when you feel like someone's trying to change you or criticize you. But what utterly shocked me was throughout all of this work I received equal measures of vitriol from the secular left,
the same vehemence as the religious right. And what my secular friends didn't realize was that this religious hostility, these phrases of, "Oh, all religious people are crazy or stupid." "Don't pay attention to religion." "They're going to be homophobic and sexist." What they didn't understand was that that type of hostility did not fight religious extremism, it bred religious extremism. Those arguments don't work, and I know because I remember someone telling me that I was stupid for being Mormon. And what it caused me to do was defend myself and my people and everything we believe in, because we're not stupid.
So criticism and hostility doesn't work, and I didn't listen to these arguments. When I hear these arguments, I still continue to bristle, because I have family and friends. These are my people, and I'm the first to defend them, but the struggle is real. How do we respect someone's religious beliefs while still holding them accountable for the harm or damage that those beliefs may cause others? It's a tough question. I still don't have a perfect answer. My parents and I have been walking on this tightrope for the last decade. They're intelligent people. They're lovely people. And let me try to help you understand their perspective.
In Mormonism, we believe that after you die, if you keep all the rules and you follow all the rituals, you can be together as a family again. And to my parents, me doing something as simple as having a sleeveless top right now, showing my shoulders, that makes me unworthy. I won't be with my family in the eternities. But even more, I had a brother die in a tragic accident at 15, and something as simple as this means we won't be together as a family. And to my parents, they cannot understand why something as simple as fashion or women's rights would prevent me from seeing my brother again.
And that's the mindset that we're dealing with, and criticism does not change that. And so my parents and I have been walking this tightrope, explaining our sides, respecting one another, but actually invalidating each other's very basic beliefs by the way we live our lives, and it's been difficult. The way that we've been able to do that is to get past those defensive shells and really see the soft inside of unbelief and belief and try to respect each other while still holding boundaries clear. The other thing that the secular left and the atheists and the orthodox and the religious right, what they all don't understand
was why even care about religious activism? I cannot tell you the hundreds of people who have said, "If you don't like religion, just leave." Why would you try to change it? Because what is taught on the Sabbath leaks into our politics, our health policy, violence around the world. It leaks into education, military, fiscal decision-making. These laws get legally and culturally codified. In fact, my own religion has had an enormous effect on this nation. For example, during Prop 8, my church raised over 22 million dollars to fight same-sex marriage in California.
Forty years ago, political historians will say, that if it wasn't for the Mormon opposition to the Equal Rights Amendment, we'd have an Equal Rights Amendment in our Constitution today. How many lives did that affect? And we can spend time fighting every single one of these little tiny laws and rules, or we can ask ourselves, why is gender inequality the default around the world? Why is that the assumption? Because religion doesn't just create the roots of morality, it creates the seeds of normality. Religions can liberate or subjugate,
they can empower or exploit, they can comfort or destroy, and the people that tip the scales over to the ethical and the moral are often not those in charge. Religions can't be dismissed or ignored. We need to take them seriously. But it's not easy to influence a religion, like we just talked about. But I'll tell you what my people have done. My groups are small, there's hundreds of us, but we've had huge impact. Right now, women's pictures are hanging in the halls next to men for the first time. Women are now allowed to pray in our church-wide meetings,
and they never were before in the general conferences. As of last week, in a historic move, three women were invited down to three leadership boards that oversee the entire church. We've seen perceptual shifts in the Mormon community that allow for talk of gender inequality. We've opened up space, regardless of being despised, for more conservative women to step in and make real changes, and the words "women" and "the priesthood" can now be uttered in the same sentence. I never had that. My daughter and my nieces are inheriting a religion that I never had, that's more equal -- we've had an effect.
It wasn't easy standing in those lines trying to get into those male meetings. There were hundreds of us, and one by one, when we got to the door, we were told, "I'm sorry, this meeting is just for men," and we had to step back and watch men get into the meeting as young as 12 years old, escorted and walked past us as we all stood in line. But not one woman in that line will forget that day, and not one little boy that walked past us will forget that day. If we were a multinational corporation or a government, and that had happened, there would be outrage,
but we're just a religion. We're all just part of religions. We can't keep looking at religion that way, because it doesn't only affect me, it affects my daughter and all of your daughters and what opportunities they have, what they can wear, who they can love and marry, if they have access to reproductive healthcare. We need to reclaim morality in a secular context that creates ethical scrutiny and accountability for religions all around the world, but we need to do it in a respectful way that breeds cooperation and not extremism.
And we can do it through unignorable acts of bravery, standing up for gender equality. It's time that half of the world's population had voice and equality within our world's religions, churches, synagogues, mosques and shrines around the world. I'm working on my people. What are you doing for yours? (Applause)