021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چطور شهری فربه حدودا نیم میلیون کیلوگرم کم کرد

Mick Cornett

How an obese town lost a million pounds

Oklahoma City is a midsized town that had a big problem: It was among the most obese towns in America. Mayor Mick Cornett realized that, to make his city a great place to work and live, it had to become healthier too. In this charming talk, he walks us through the interlocking changes that helped OKC drop a collective million pounds (450,000 kilos).


تگ های مرتبط :

Cities, Health, Obesity
چه تعدادى از شما در شهر اوكلاهاما بوده‌‌ايد؟ دستهاتون رو بالا ببريد. بله؟ چه تعدادى از شما در شهر اوكلاهاما نبوده‌‌ايد؟ و هيچ نظرى نداريد كه من كى هستم؟ (خنده) اكثرتون. بگذاريد بهتون يكمى پيش زمينه بدم. شهر اوكلاهاما را به منحصربفردترين روش قابل تصور شروع به ساختن کردند. در يك روز بهارى در ١٨٨٩، دولت فدرال چيزى را كه راندن زمين نام داشت را برگزار كرد. در معناى تحت اللفظى ساكنان را در امتداد خطى فرضى به صف كردند، و تفنگى را شليك كردند، و ساكنان در سراسر ييلاقات مى‌خروشيدند
و تير چوبى را مى‌‌نشاندند، و هر كجا كه آن تير چوبى را مى‌‌نشاندند، خانه‌‌ جديدشان بود. و در خاتمه همان روز نخست، جمعيت شهر اوكلاهما از صفر به ١٠٫٠٠٠ رسيد، و دپارتمان برنامه‌‌ريزى ما هنوز تاوانش را مى‌‌پردازد. شهروندان در همان روز نخست جمع شدند و شهردار انتخاب كردند. و بعد بهش شليك كردند. (خنده) حقيقتش اصلاً بامزه نيست (خنده) اما بهم اجازه ميده تا نوع حضارى را كه با اونها
سروكار دارم را ببينم، بنابراين از واكنشتون سپاسگذارم. قرن بيستم نسبتاً با اوشهر كلاهما مهربان بود. اقتصادمان بر مبناى كالاها بود، در نتيجه قيمت پنبه يا گندم، و در نهايت قيمت نفت و گاز طبيعى. و در امتداد مسير، ما به شهر نوآورى تبديل شديم. چرخ خريد در اوكلاهما سيتى اختراع شد. (تشويق) پاركومتر، در اوكلاهما سيتى اختراع شد. قابلى ندارد. با اينحال، داشتن اقتصادى كه با كالاها مرتبط است نقاط ضعف و قوتى دارد، و قطعاً در تاريخچه اوكلاهما سيتى مساله بوده است.
در دهه ١٩٧٠، زمانى نمود پيدا كرد كه قيمت انرژى هرگز پس روى نمى‌‌كرد، اقتصاد ما با قدرت روبه جلو مى‌‌رفت، و سپس در اوائل دهه ١٩٨٠، به سرعت سقوط كرد. قيمت انرژى پايين افتاد. بانك‌هايمان ديگر كارآمد نبودند. پيش از پايان آمدن دهه، ١٠٠ بانك در ايالت اوكلاهما دچار شكست شدند. هيچ ضمانت مالى در افق نبود. صنعت بانكداريمان، صنعت نفت و گازمان، صنعت املاك تجاريمان، همگى در قعر مقياس اقتصادى بود. جوانها دست جمعى اوكلاهما سيتى را به مقصد واشنگتن، دالاس و هوستن و نيويورك و توكيو ترك مى‌‌كردند،
هرجايى كه قادر بودند شغلى بيابند كه با مدرك تحصيلى‌‌شان همهوانى داشته باشد، فقط به اين خاطر كه در اوكلاهما سيتى، شغل خوب نبود. اما هم زمان با به اتمام رسيدن دهه ٨٠، تاجر كارآفرينى به نام نوریک از راه رسيد كه شهردارى شد. رون نوريك سرانجام به راز توسعه اقتصادى پى بُرد كه در نظر گرفتن محرك براى كمپاني‌هاى قبلى نبود، بلكه درباره ايجاد جايى بود كه تجارتها مى‌‌خواستند مكان يابى كنند، و در نتيجه او مشوقى را ارائه كرد كه MAPS نام داشت كه اساساً ماليات بر فروش يك پنى در هر دلار بود تا يكسرى جاها ساخته شوند. ميدان ورزشى تازه‌‌اى ساخته شد،
يك كانال جديد در مركز شهر، مركز هنرهاى اجرايى‌‌مان را تعمير كرد، استاديوم بيسبال جديد در مركز شهر، كلى چيزها برای بهبود كيفيت زندگى. و اقتصاد به راستى به نظر مى‌‌رسيد كه شروع به نشان دادن علائمى از زندگى نموده است. شهردار بعدى آمد. او MAPS را براى كودكان شروع كرد، كل نظام داخل شهرى مدرسه را باسازى كرد، تمامى ٧٥ ساختمان يا از نو ساخته شدند يا مرمت شدند. و سپس، در ٢٠٠٤، در اين فقدان جمعى نادر در قضاوت به نافرمانی مدنی نزدیک شد، شهروندان مرا بعنوان شهردار برگزیدند.
اکنون شهری که میراث‌دارش بودم در آستانه بیرون آمدن از اقتصاد خمودش بود، و برای نخستین بار، ما شروع کردیم به ظاهر شدن توی فهرستها. خب از این فهرستهایی که درباره‌شان صحبت می‌کنم مطلع هستید. رسانه‌ها و اینترنت عاشق رتبه‌بندیکردن شهرهایند. و در اوكلاهما سيتى، ما هرگز پيش از اين واقعاً در اين فهرستها نبوده‌ايم بنابراين فكر كردم یکجورهايى باحال بود وقتى آنها با اين فهرستهاى مثبت آمدند و ما در آنها بوديم. به هيچ نحوى به بالاى فهرست نزديك نبوديم، اما در فهرست بوديم، براى خودمان كسى بوديم.
بهترين شهر براى شغل داشتن، بهترين شهر براى شروع يك تجارت، بهترين مركز شهر-- اوكلاهما سيتى. و سپس فهرستى از چاقترين شهرها در كشور درآمد. و ما در آن بوديم. اكنون دوست دارم خاطر نشان كنم كه ما توى آن فهرست بوديم همراه با كلى جاهاى واقعاً باحال. (خنده) دالاس و هیوستن و نیواورلئان و آتلانتا و میامی. مستحضريد، اینها شهرهایی هستند که معمولا از ارتباط داشتن با آنها شرمنده نمی‌شوید. اما با این وجود، بودن در این فهرست را دوست نداشتم.
و درباره اونموقع، روی ترازو رفتم. و۱۰۰ کیلو وزنم بود. بعدش به این وب سایت مراجعه کردم که از سوی دولت فدرال پشتیبانی می‌شد، و قدم رو تایپ کردم، وزنم رو تایپ کردم، و دکمه‌ی اینتر رو فشار دادم. و برگشت و جواب بهم داد «فربه». با خودم فکر کردم، «چه وب سایت کودنی». (خنده) «من فربه نیستم. خودم می‌دونستم اگر که فربه بودم.» و بعد شروع کردم به این که با خودم روراست باشم درباره اینکه چه بر سر تقلای مادام‌العمرم با چاقی اومده بود، و متوجه این الگو شدم، که حدود دو یا سه پاوند در سال وزن اضافه کرده بودم،
و بعد حدودا هر ١٠ سال، ۹ يا ۱۳ کیلوگرم پایین می‌آمدم. و بعد دوباره آن را انجام می‌دادم. و من این کمد عظیم پر از لباس را داشتم، و تنها می‌توانستم یک سوم آن را هر بار بپوشم، و تنها می‌دانستم که کدام بخش از کمد را می‌توانستم بپوشم. اما گذر از همه اینها تقریبا برایم عادی بود. خب، سرانجام تصمیم گرفتم که لازم است من وزن کم کنم، و می‌دانستم می‌توانم زیرا بارها قبلا انجام داده‌ بودمش، بنابراین بسادگی آنقدر خوردن را قطع کردم. هميشه ورزش كرده بودم. آن واقعاً بخشى از معادله نبود كه لازم بود رويش كار كنم. اما روزانه ٣٫٠٠٠ كالرى مصرف مى‌‌كردم،
و به ٢٫٠٠٠ كالرى در روز رساندم، و وزن پايين آمد. هفته‌‌اى حدود نیم کیلوگرم كم كردم بمدت ٤٠ هفته. در طى مسير، هر چند، شروع به بررسى شهرم كردم، فرهنگش، زيرساختهايش، تلاش كردم بفهم چرا شهر ما بطور خاص به نظر مى‌‌رسيد كه مشكل فربگى دارد. و به اين نتيجه رسيدم كه ما كيفيت باور نكردنى از زندگى را ساخته بوديم اگر قرار بود كه اتومبيل باشيد. (خنده) اما اگر قرار بود شخص باشيد، مشخصا بایستی سر هر دور با ماشینی نبرد داشته باشید.
شهر ما بسيار گسترده است. ما تقاطعهاى عظيمى از آزادراهها را داريم، منظورم این است که در اوکلاهما سیتی خبری از راه‌بندان ترافیکی نیست. و بهمین خاطر مردم در فواصل خیلی خیلی دور زندگی می‌کنند. محدوده‌های شهر ما عظیم است، ۱٫۶۰۰کیاومتر مربع، اما ۲۵ کیلومتر کمتر از ۱۵ دقیقه است. بعبارتی شما ممکن است در ساعات اوج شلوغی در اوکلاهما سیتی بخاطر سرعت بالا جریمه شوید. و بهمین خاطر مردم تمایل دارند که توی شهر پخش شوند. زمین ارزان است. ما همچنین شهرسازان را برای مدتهای بسیار طولانی به ساختن پیاده‌رو ها در بخشهای توسعه یافته جدید ملزم نکرده بودیم .
آن را برپا کرده بودیم، اما خیلی از رویش نگذشته بود، و در در واقع حدود ۱۰۰٫۰۰۰ یا بیشتر خانه در لیست دارایی ما در محله‌هایی بود که در حقیقت فاقد هر گونه امکان پیاده روی بودند. و در حالیکه سعی داشتم بررسی کنم چطور ممکن است با چاقی مفرط مبارزه کنیم، و همه این عناصر را در ذهنم داشتم، تصمیم گرفتم نخستین کاری که لازم بود انجام دهیم داشتن یک مکالمه بود. می‌دانید، در اوکلاهما سیتی، ما درباره چاقی مفرط صحبت نمی‌کردیم. و بنابراین، در شب سال نو ۲۰۰۷، به باغ وحش رفتم،
و جلوی فیل‌ها ایستادم، و گفتم،« این شهر قراره ٰرژیم بگیره، و ما قراره حدود ۴۵۰ هزار کیلوگرم وزن کم کنیم.» خب، آن وقت بود که قیامت بپا شد. (خنده) رسانه ملی به این طبقه فورا هجوم آورد، و آنها واقعا می‌توانستند با این موضوع دو جور برخورد کنند. می‌توانستند بگویند که، « این شهر چنان چاق است که شهردار باید آنها را به رژیم گرفتن وادرار کند.» اما خوشبختانه، توافق عام وجود داشت، «نگاه کنید، این مشکلی‌ست در بسیاری از جاها. این شهری‌ست که می‌خواهد درباره‌ش کاری بکند.»
و بنابراین شروع کردند به کمک کردن به ما تا جمعیت را به و‌سایت ما سوق دهند. وب سایت ما بود thiscityisgoingonadiet.com و در برنامه تلویزیونی «آلن دیجنرس» حضور پیدا کردم تا در یک صبج روز کاری درباره ابتکارتمان صحبت کنم، و آن روز، ۱۵۰٫۰۰۰ نفر از وب سایت ما بازدید کردند. آدمها ثبت نام می‌کردند، و بنابراین پاوندها شروع کردند به اضافه شدن، و مکالمه‌ای که فکر می‌کردم خیلی مهم بود شروع کرد به شکل گرفتن. توی منازل صورت می‌گرفت، مادرها و پدرها درباه‌ش با بچه‌هایشان حرف می‌زدند.
تو کلیساها اتفاق می‌افتاد. کلیساها شروع کردند به داشتن گروه‌های تحت اداراه خود و داشتن گروههای پشتیبان خود برای آدمهایی که با چاقی مفرط سروکار داشتند. ناگهان، موضوعی بود که در کلیه مدارس و محلهای کار ارزش بحث کردن داشت. و شرکتهای بزرگ، معمولا برنامه‌های سلامت فوق‌العادهی دارند، ما شرکتهای متوسط که عموما مسالی از این دست را فراموش می کنند، شروع کردند به مشارکت کردن و استفاده از برنامه ما بعنوان الگویی برای کارکنان خودشان را امتحان کنند و رقابتهایی را ایجاد کنند تا ببینند
احتمالا چه کسانی توانایی برخورد با شرایط چاقی مفرطشان را به نحوی دارند که بتواند بنحو پیش بینی کننده‌ای برای دیگران سودمند باشد. و سپس نوبت مرحله بعدی این معادله شد. زمان آن بود تا آنچه را MAPS3 نامیده می‌شد را اجرا کنیم. MAPS3، مثل دو برنامه دیگر، انگیزه توسعه‌ اقتصادی پشتش داشت اما در راستای وظایف توسعه اقتصادی سنتی مثل ساختن یک مرکز همایش جدید، زیرساختهای مرتبط با سلامتی را به این فرایند افزودیم. یک پارک شهر جدید افزودیم، ۷۰ هکتار در اندازه، تا درست در مرکز شهر اکلاهما سیتی باشد. در مرکزشهر در حال ساخت تراموای شهری هستیم
تا تلاشی باشد در جهت کمک به فرمول قابلیت پیاده‌روی داشتن برای کسانی که زندگی در داخل شهر را انتخاب می‌کنند و همینطور کمک کردن به ما در خلق تراکم در آنجا. ما مراکز سلامت سالمند و مراکز سلامت روان و جسم را در سرتاسر جامعه می‌سازیم. ما مقداری سرمایه‌گذاری روی رودخانه انجام دادیم که در اصل رویش سرمایه‌گذاری صورت گرفته بود در MAPS اصلی. و اکنون در مراحل نهایی تکمیل عالیترین محل برگزاری در جهان برای ورزشهای کانو، کایاک و پارو زنی (قایقرانی) هستیم. بهار قبل میزبان مسابقات گزینشی المپیک بودیم. رویدادهای در حد المپیک را داریم که در اوکلاهما سیتی برگزار شوند،
و ورزشکاران از همه جای دنیا به اینجا میایند، در راستای بر نامه‌های درون شهری کودکان را هر چه بیشتر در این انواع فعالیتهای مفرح مشارکت دهیم که کمی غیرسنتی هستند. ما همچنین،با ابتکار دیگری که تصویب شد صدها کیلومتر پیاده‌رو جدید در سرتاسر محدوده مترو می‌سازیم. ما حتی به برخی شرایط درون شهری رجعت می‌کنیم جاییکه محله‌ها را بنا کرده بودیم و مدرسه‌ها را ساخته بودیم اما آن دو را بهم متصل نکرده بودیم. کتابخانه‌ها را ساخته بودیم و و محله‌ها را بنا کرده بودیم، اما هرگز واقعا آن دو را از طریق هیچگونه
امکان پیاده‌روی وصل نکرده بودیم. با اینحال از طریق منبع مالی دیگری تمامی خیابانهای درون شهری‌مان را از نو طراحی کردیم تا برای پیاده‌روی مناسب شوند. خیابانهایمان واقعا عریض بودند، و باید دکمه را فشار می‌دادیم تا امکان رد شدن از عرض آن را بیابیم، و باید می‌دویدیم تا بموقع به آن سمت برسیم. اما اکنون خیابانها را باریک کرده‌ایم، آنها را برای عابران پیاده سازگار کردیم، واقعا طراحی مجدد بود، زيرساختارمان را ساختيم، طراحی کردن شهری اطراف آدمها و نه خودروها. در حال تکمیل طرح کلیدی مسیر دوچرخه‌مان هستیم.
بیش از ۱۶۰ کیلومتر مسیر دوچرخه سواری خواهیم داشت وقتی ساختش را تمام می‌کنیم. و می‌بینید این فرهنگ در اوکلاهما سیتی شروع به تغییر یافتن کرده است. و اینجا رو ببینید، تغییرات آماری نفوس که همراه آن میایند بسیار الهامبخش است. بیست و خرده‌ای ساله‌های دارای تحصیلات عالی از تمامی منطقه به اوکلاهما سیتی مهاجرت می‌کردند و راستش حتی از جاهای خیلی دورتر در کالیفرنیا. وقتی به یک میلیون پاوند رسیدیم، در ژانویه ۲۰۱۲، با تعدادی از شرکت کننده‌هایمان که بیش از ۴۵ کیلوگرم کم کرده‌ بودند، و زندگیشان تغییر کرده بود
به نیویورک پرواز کردم. و در شو تلویزیونی ریچل ری حاضر شدیم، و بعد همان بعد از ظهر، برای ارسال همان پیغامهایی که شما به شنیدنش درباره چاقی مفرط و خطرات آن آشنا هستید. و به لابی مجله مردان خوش هیکل رفتم، همان مجله‌ی‌که ما را توی آن فهرست پنج سال قبل قرار داده بود. و در حالیکه تو لابی منتظر نشسته‌ام تا با گزارشگر صحبت کنم، متوجه نسخه مجله‌ای از شماره کنونی درست انجا روی میز می شوم، و برش می‌دارم، و به سرخط آن در بالا نگاه می‌کنم، اینطور نوشته، «چاق‌ترین شهرهای آمریکا: آیا در یکی از آنها زندگی می‌کنید؟»
خب، می‌دانستم که می کردم، بنابراین مجله را برداشتم و شروع به نگاه کردن کردم، و ما در آن نبودیم. (تشويق) سپس نگاهى به فهرست شهرهاى خوش هيكلها انداختم و ما در آن فهرست بوديم. ما در آن فهرست بعنوان بيست و دومين شهر خوش هيكل در ايالات متحده بوديم. آمارهاى سلامت ايالت ما عملكردى رو به بهتر شدن دارد. بدیهی‌ست راه درازی در پیش داریم. سلامت هنوز چیزی نیست که باید در اوکلاهما سیتی به آن مفتخر باشیم، اما به نظر می‌رسد که قادر به ایجاد این تغییر فرهنگی در جهت قرار دادن سلامت بعنوان الویت بزرگتر هستیم.
و این ایده آمارگیری نفوس در زمینه بیست و اندی ساله‌های دارای تحصیلات عالی را دوست داریم، آدمهای دارای حق انتخاب که در ارقام بزرگ اوکلاهما سیتی را انتخاب می‌کنند. ما كمترين ميزان بيكارى را در ايالات متحده داريم، احتمالاً قويترين اقتصاد رو در ايالات متحده. و اگر از شما هم مثل من، در مرحله‌‌اى از دوران تحصيلى‌‌تون ، خواسته شده باشه كه كتابى با عنوان "خوشه‌‌هاى خشم" رو بخونيد. شمار زيادى از اوكلاهامايها براى آينده‌‌اى بهتر روانه كاليفرنيا شدند. وقتى به تغييرات آمارگيرى نفوسى مربوط به مردمى
كه از غرب ميايند، نگاه ميندازيم معلوم ميشه چيزى كه الان مى‌‌بينيم خوشه‌‌هاى خشم است. (خنده) (تشويق) نوه‌ها به خونه می‌آیند. شنونده‌‌هاى فوق‌‌العاده‌‌اى بودين و بسيار بادقت. بسيار متشكرم براى اينكه من رو اينجا پذیرفتید. (تشويق)
How many of you have been to Oklahoma City? Raise your hand. Yeah? How many of you have not been to Oklahoma City and have no idea who I am? (Laughter) Most of you. Let me give you a little bit of background. Oklahoma City started in the most unique way imaginable. Back on a spring day in 1889, the federal government held what they called a land run. They literally lined up the settlers along an imaginary line, and they fired off a gun, and the settlers roared across the countryside
and put down a stake, and wherever they put down that stake, that was their new home. And at the end of the very first day, the population of Oklahoma City had gone from zero to 10,000, and our planning department is still paying for that. The citizens got together on that first day and elected a mayor. And then they shot him. (Laughter) That's not really all that funny -- (Laughter) -- but it allows me to see what type of audience
I'm dealing with, so I appreciate the feedback. The 20th century was fairly kind to Oklahoma City. Our economy was based on commodities, so the price of cotton or the price of wheat, and ultimately the price of oil and natural gas. And along the way, we became a city of innovation. The shopping cart was invented in Oklahoma City. (Applause) The parking meter, invented in Oklahoma City. You're welcome. Having an economy, though, that relates to commodities can give you some ups and some downs,
and that was certainly the case in Oklahoma City's history. In the 1970s, when it appeared that the price of energy would never retreat, our economy was soaring, and then in the early 1980s, it cratered quickly. The price of energy dropped. Our banks began to fail. Before the end of the decade, 100 banks had failed in the state of Oklahoma. There was no bailout on the horizon. Our banking industry, our oil and gas industry, our commercial real estate industry, were all at the bottom of the economic scale.
Young people were leaving Oklahoma City in droves for Washington and Dallas and Houston and New York and Tokyo, anywhere where they could find a job that measured up to their educational attainment, because in Oklahoma City, the good jobs just weren't there. But along at the end of the '80s came an enterprising businessman who became mayor named Ron Norick. Ron Norick eventually figured out that the secret to economic development wasn't incentivizing companies up front, it was about creating a place where businesses wanted to locate, and so he pushed an initiative called MAPS
that basically was a penny-on-the-dollar sales tax to build a bunch of stuff. It built a new sports arena, a new canal downtown, it fixed up our performing arts center, a new baseball stadium downtown, a lot of things to improve the quality of life. And the economy indeed seemed to start showing some signs of life. The next mayor came along. He started MAPS for Kids, rebuilt the entire inner city school system, all 75 buildings either built anew or refurbished.
And then, in 2004, in this rare collective lack of judgment bordering on civil disobedience, the citizens elected me mayor. Now the city I inherited was just on the verge of coming out of its slumbering economy, and for the very first time, we started showing up on the lists. Now you know the lists I'm talking about. The media and the Internet love to rank cities. And in Oklahoma City, we'd never really been on lists before.
So I thought it was kind of cool when they came out with these positive lists and we were on there. We weren't anywhere close to the top, but we were on the list, we were somebody. Best city to get a job, best city to start a business, best downtown -- Oklahoma City. And then came the list of the most obese cities in the country. And there we were. Now I like to point out that we were on that list with a lot of really cool places. (Laughter)
Dallas and Houston and New Orleans and Atlanta and Miami. You know, these are cities that, typically, you're not embarrassed to be associated with. But nonetheless, I didn't like being on the list. And about that time, I got on the scales. And I weighed 220 pounds. And then I went to this website sponsored by the federal government, and I typed in my height, I typed in my weight, and I pushed Enter, and it came back and said "obese." I thought, "What a stupid website."
(Laughter) "I'm not obese. I would know if I was obese." And then I started getting honest with myself about what had become my lifelong struggle with obesity, and I noticed this pattern, that I was gaining about two or three pounds a year, and then about every 10 years, I'd drop 20 or 30 pounds. And then I'd do it again. And I had this huge closet full of clothes, and I could only wear a third of it at any one time, and only I knew which part of the closet I could wear. But it all seemed fairly normal, going through it.
Well, I finally decided I needed to lose weight, and I knew I could because I'd done it so many times before, so I simply stopped eating as much. I had always exercised. That really wasn't the part of the equation that I needed to work on. But I had been eating 3,000 calories a day, and I cut it to 2,000 calories a day, and the weight came off. I lost about a pound a week for about 40 weeks. Along the way, though, I started examining my city, its culture, its infrastructure,
trying to figure out why our specific city seemed to have a problem with obesity. And I came to the conclusion that we had built an incredible quality of life if you happen to be a car. (Laughter) But if you happen to be a person, you are combatting the car seemingly at every turn. Our city is very spread out. We have a great intersection of highways, I mean, literally no traffic congestion in Oklahoma City to speak of. And so people live far, far away. Our city limits are enormous, 620 square miles,
but 15 miles is less than 15 minutes. You literally can get a speeding ticket during rush hour in Oklahoma City. And as a result, people tend to spread out. Land's cheap. We had also not required developers to build sidewalks on new developments for a long, long time. We had fixed that, but it had been relatively recently, and there were literally 100,000 or more homes into our inventory in neighborhoods that had virtually no level of walkability. And as I tried to examine how we might deal with obesity,
and was taking all of these elements into my mind, I decided that the first thing we need to do was have a conversation. You see, in Oklahoma City, we weren't talking about obesity. And so, on New Year's Eve of 2007, I went to the zoo, and I stood in front of the elephants, and I said, "This city is going on a diet, and we're going to lose a million pounds." Well, that's when all hell broke loose. (Laughter) The national media gravitated toward this story immediately,
and they really could have gone with it one of two ways. They could have said, "This city is so fat that the mayor had to put them on a diet." But fortunately, the consensus was, "Look, this is a problem in a lot of places. This is a city that's wanting to do something about it." And so they started helping us drive traffic to the website. Now, the web address was thiscityisgoingonadiet.com. And I appeared on "The Ellen DeGeneres Show" one weekday morning to talk about the initiative,
and on that day, 150,000 visits were placed to our website. People were signing up, and so the pounds started to add up, and the conversation that I thought was so important to have was starting to take place. It was taking place inside the homes, mothers and fathers talking about it with their kids. It was taking place in churches. Churches were starting their own running groups and their own support groups for people who were dealing with obesity. Suddenly, it was a topic worth discussing at schools
and in the workplace. And the large companies, they typically have wonderful wellness programs, but the medium-sized companies that typically fall between the cracks on issues like this, they started to get engaged and used our program as a model for their own employees to try and have contests to see who might be able to deal with their obesity situation in a way that could be proactively beneficial to others. And then came the next stage of the equation. It was time to push what I called MAPS 3. Now MAPS 3, like the other two programs,
had had an economic development motive behind it, but along with the traditional economic development tasks like building a new convention center, we added some health-related infrastructure to the process. We added a new central park, 70 acres in size, to be right downtown in Oklahoma City. We're building a downtown streetcar to try and help the walkability formula for people who choose to live in the inner city and help us create the density there. We're building senior health and wellness centers throughout the community.
We put some investments on the river that had originally been invested upon in the original MAPS, and now we are currently in the final stages of developing the finest venue in the world for the sports of canoe, kayak and rowing. We hosted the Olympic trials last spring. We have Olympic-caliber events coming to Oklahoma City, and athletes from all over the world moving in, along with inner city programs to get kids more engaged in these types of recreational activities that are a little bit nontraditional. We also, with another initiative that was passed,
are building hundreds of miles of new sidewalks throughout the metro area. We're even going back into some inner city situations where we had built neighborhoods and we had built schools but we had not connected the two. We had built libraries and we had built neighborhoods, but we had never really connected the two with any sort of walkability. Through yet another funding source, we're redesigning all of our inner city streets to be more pedestrian-friendly.
Our streets were really wide, and you'd push the button to allow you to walk across, and you had to run in order to get there in time. But now we've narrowed the streets, highly landscaped them, making them more pedestrian-friendly, really a redesign, rethinking the way we build our infrastructure, designing a city around people and not cars. We're completing our bicycle trail master plan. We'll have over 100 miles when we're through building it out. And so you see this culture starting to shift in Oklahoma City.
And lo and behold, the demographic changes that are coming with it are very inspiring. Highly educated twentysomethings are moving to Oklahoma City from all over the region and, indeed, even from further away, in California. When we reached a million pounds, in January of 2012, I flew to New York with some our participants who had lost over 100 pounds, whose lives had been changed, and we appeared on the Rachael Ray show, and then that afternoon, I did a round of media in New York pushing the same messages
that you're accustomed to hearing about obesity and the dangers of it. And I went into the lobby of Men's Fitness magazine, the same magazine that had put us on that list five years before. And as I'm sitting in the lobby waiting to talk to the reporter, I notice there's a magazine copy of the current issue right there on the table, and I pick it up, and I look at the headline across the top, and it says, "America's Fattest Cities: Do You Live in One?" Well, I knew I did, so I picked up the magazine and I began to look,
and we weren't on it. (Applause) Then I looked on the list of fittest cities, and we were on that list. We were on the list as the 22nd fittest city in the United States. Our state health statistics are doing better. Granted, we have a long way to go. Health is still not something that we should be proud of in Oklahoma City, but we seem to have turned the cultural shift of making health a greater priority. And we love the idea of the demographics of highly educated twentysomethings,
people with choices, choosing Oklahoma City in large numbers. We have the lowest unemployment in the United States, probably the strongest economy in the United States. And if you're like me, at some point in your educational career, you were asked to read a book called "The Grapes of Wrath." Oklahomans leaving for California in large numbers for a better future. When we look at the demographic shifts of people coming from the west, it appears that what we're seeing now
is the wrath of grapes. (Laughter) (Applause) The grandchildren are coming home. You've been a great audience and very attentive. Thank you very much for having me here. (Applause)