021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چطور فناوری بهتر از ما در برابر حواس پرتی محافظت می کند؟

Tristan Harris

How better tech could protect us from distraction

How often does technology interrupt us from what we really mean to be doing? At work and at play, we spend a startling amount of time distracted by pings and pop-ups -- instead of helping us spend our time well, it often feels like our tech is stealing it away from us. Design thinker Tristan Harris offers thoughtful new ideas for technology that creates more meaningful interaction. He asks: "What does the future of technology look like when you're designing for the deepest human values?"


تگ های مرتبط :

Choice, Communication, Design
درست صرف کردن وقتمون به چه معناست؟ من وقته زیادی رو می گذرونم و به ابن فکر میکنم که وقتم رو چطور بگذرونم. شاید خیلی وقت میگذرام-- شاید وسواس گرفته باشم. دوستام که اینجور می گن. اما من یه جورایی فکر میکنم که مجبورم، چون که امروزه، احساس میکنم که یه کمی از زمانم داره از دستم در می ره، و وقتی این طوری میشه، انگار قسمتی از زندگیم داره از دست میره. مخصوصاً، احساس میکنم یه کمی از وقتم داره از دست میره برای چیزهایی مثل این، فناوری-- خیلی چیزارو چک میکنم. بذارید یه مثال بیارم.
اگر این رایانامه براتون بیاد، برای چندتاتون تا حالا از این ها اومده؟ من رو در یه عکس علامت دار کردن. وقتی چنین چیزی ظاهر میشه، نمیتونم جلو خودمو بگیرم و همون موقع روش کلیک نکنم. خوب؟ اما اگه اون عکس بد باشه چی؟ خوب من بایدهمین الان روش کلیک کنم. اما نمیخام بزنم روی گزینه "عکس را ببین"، بلکه می خوام بیست دقیق صبر کنم. (خنده حضار) اما بدترین قسمت ماجرا اینه که این واقعاً چیزیه که اتفاق میفته، حتی دونستنه اینکه قرار چه اتفاقی بیفته باعث نمیشه دفعه بعد این کارو انجام ندم. میدونیم من خودم هم چنین شرایطی دارم،
وقتی که رایانامه هامو چک میکنم و صفحه رو میکشم پایین تا به روز بشه. اما قضیه اینه که ۶۰ ثانیه بعد، دوبار به روز رسانیش میکنم. چرا دارم این کارو میکنم؟ واقعاً عقلانی نیست. اما یه سر نخ بهتون میدم که چرا این اتفاق میفته. فکر میکنید اون چیه که در امریکا پول زیادی توش هست، حتی بیشتر ازکل سینماها، پارک های بازی و بیس بال؟ دستگاه های شانس. این دستگاه ها چطور این همه پول درمیاره، اونهم وقتی ما با این مقدار ناچیز پول بازی میکنیم؟ ما با سکه بازی میکنیم. آخه چطور ممکنه؟
خوب جریان اینه که... گوشی همراه من هم یه نوعی از این ماشین هاست. هر دفعه که گوشیمو چک میکنم، دارم با ماشین شانسم بازی میکنم تا ببینم، چی قراره گیرم بیاد.؟ چی قراره گیرم بیاد؟ هر باری که پیام هام رو باز میکنم، دارم با ماشین شانس بازی میکنم، تا ببینم "چی قراره گیرم بیاد؟" هر باری که خبرهای جدیدی رو بالا پایین میکنم، دارم با ماشین شانسم بازی میکنم تا ببینم، چی قراره گیرم بیاد؟ و ماجرا اینه که، بازهم، با اینکه میدونم کارکرد این ها چه جوریه ، چون خودم طراحم
با اینکه میدونم روانشناسی این جور کارها چی هست، و میدونم دقیقاً چه اتفاقی قراره بیفته، اما بازهم کاری از دستم بر نمیاد، و هنوز هم به دامش میفتم. خوب باید چی کار کنیم؟ جون ما رو میذاره تو یه رابطه ی حاضر یا غایب در مقابل فناوری، درست؟ شما یا حاضرید، و به شبکه متصلید و همش حواستون پرته، یا غایبید، اون لحظه هم تواین فکری که، نکنه چیز مهمی رو از دست بدم؟ این طور بگم که شما یا حواستون پرته یا دارید چیزی رو از دست میدین.
درسته؟ ما باید انتخابمون رو عوض کنیم. ما می خوایم با فناوری در ارتباط باشیم تا گزینه هایی برای گذروندن زمان در اختیار ما بذاره، و باید از طراحان کمک بگیریم، چون دونستن این موارد کمکی به مت نمیکنه. باید از طراحی کمک بگیریم. خوب این کار چه جوریه؟ خوب بذارید مثالی رو بزنم که هممون با هاش روبرو بودیم: چت کردن...پیام متنی. خوب اینجور بگیم دو نفرو داریم. یکی نانسی در سمت چپ که مشغول کار روی یه سنده، و جان هم که سمت راسته. یک دفعه جان یادش میاد که،
"باید تا یادم نرفته از نانسی اون سند رو بخوام." پس براش پیغام میفرسته، و با این کار توجه نانسی رو به هم میزنه. این کاریه که ما همیشه داریم انجام میدیم، یعنی پرت کردت حواس هم دیگه، از چپ و راست. و این کار هزینه گزافی داره، چون هر دفعه که حواس همدیگر را پرت میکنیم، به طور متوسط بیست دقیقه از وقتمون رو میگیره، تا دوباره تمرکزمون برگرده. واقعیت اینه که تو دوطرح مختلف می چرخیم قبل از اینکه به جایی که از اول بودیم برگردیم. تحقیق گلوریا مارک با همکاریه تحقیقات مایکروسافت این مطلب رو نشون میده.
این تحقیق نشوت میده که این کار باعث ایجاد عادات بد هم میشه. هر چقدر بیشتر از بیرون حواس ما پرت بشه، باعث میشه ما شرطی بشیم و یاد بگیریم که خودمون هم از درون حواس خودمون رو پرت کنیم. واقعیتش اینه که ماها هر سه ساعت و نیم یک بار حواس خودمون رو پرت میکنیم. واقعاً احمقانست. خوب چه جوری باید درستش کرد؟ چون نانسی و جان تو یه رابطه حاضر یا غایب هستن، شاید نانسی بخواد که نباشه، اما نگران این هم هست که: اگه یه چیز مهم رو از دست بدیم، اونوقت چی؟ طراحی میتونه این مشکل رو حل کنه. خوب ببینید ما دوباره نانسی رو سمت چپ داریم. و جان هم سمت راست.
جان یادش میاد که " باید یک سند برای نانسی بفرستم." اما الان نه، نانسی میتونه بگه که من درحال تمرکزم. این جوری بگیم که اون یه پرده کشیده و گفته: " می خوام 30 دقیقه تمرکز کنم." بعدشم---بوووم--اون متمرکزه. خوب حالا وقتی جان میخواد بهش پیام بده، میتونه بی خیال این کار بشه، این فکر جان از یک نیاز ناشی شده، و باید قبل از اینکه یادش بره بیانش کنه. اما نه الان، پیامش نگه داشته میشه تا نانسی تمرکزش رو از دست نده، اما جان دیگه میتون اون فکر رو از سرش بندازه بیرون.
اما این کار فقط موقعی مؤثره که یه چیز دیگم درست باشه، این که نانسی هم حس کنه اون پیام واقعاً مهم، جان هنوز هم میتونه مزاحم بشه. اما به جای مزاحمت های یک دفعه ای یا بی فکر، میشه مزاحمت های آگاهانه ایجاد کرد. خوب اینجا داریم دو کار میکنیم. یعنی هم برای نانسی و هم جان گزینه جدیدی داریم. اما یه چیزماهرانه دیگه ای هم داریم اینجا انجام میدیم، و اون اینه که داریم صورت مسئله رو عوض میکنیم. به جای اینکه هدف چت این باشه که: "بیان چیزی طراحی کنیم که فرستادن پیام رو آسون میکنه" که البته این هدفه چت کردنه، یعنی باید پیغام فرستادن راحت باشه،
هدف را به چیزی عمیق تر و با ارزش انسانی بیشتر تغییر میدیم، یعنی" بیایم رابطه ای خلق کنبم که بالاترین کیفیت ممکن رو داره بین دو نفر. پس هدف رو بهتر کردیم. حالا، آیا طراحان واقعاً این چیز براشون مهمه؟" آیا ما طراح ها میخوایم درباره این صحبت کنیم که اهداف انسانی والاتر چی هستن؟ پس بذارید یه داستان بگم براتون. که بر میگرده به تقریباً یک سال پیش، قرار بود که من به هماهنگی یه جلسه کمک کنم بین تعدادی از طراحان برجسته در حوزه فناوری و "تیک نات هام" "تیک نات هام" سخنگوی بین المللی در حوزه مدیتیشن با تمرکز حواس هست. جلسه فوق العلده ای بود.
این جوری تصورش کنید .. یه اتاق که یه طرفش یه عده مُخِ فناوری نشسته و اون طرف دیگه، راهبان بودایی رو داریم با رداهای بلند قهوه ای و سرهای تراشیده. و صحبت اون جلسه درباری والاترین ارزش های انسانی بود، مثلاً اینکه آینده فناوری چطور خواهد بود هنگامی که ما داریم برای عمیق ترین سؤال ها و ارزش های انسانی طرح میریزیم. صجبت ما حول این بود که با دقت تر گوش بدیم تا ببینیم اون ارزش ها چی میتونه باشه. اون در بین صحبت ها با طنز گفت چطوره به جای بررسیه املاء کلمات، مهرباین انسانهارو بررسی کنیم،
یعنی، ممکنه کلمه ای رو بزرگ کنید که تصادفاً باعث رنجش بشه -- و افراد رو آزده خاطر کنه. آیا این جور محاورات در دنیای واقعی هم اتفاق میفته، یا فقط در اتاق های طراحیه؟ خوب جواب مثبته و یکی از وب سایتهای مورد علاقم "Couchsurfing" هست. اگه نمیدونستید بهتون بگم که وب سایت "Couchsurfing" افردادی رو باهم هماهنگ میکنه که دنبال جایی برای اقامت میگردن جایی با یه جای خواب مجانی از طرف کسی که داره پیشنهاد میده. خوب، خدمت واقعاً خوبیه، هدف طراحی اونها چیه؟ اگه تو "Couchsurfing" مشغول بودی، هدفت از طراحیش چی بود؟ خوب، شاید فکر کنید هدف هماهنگ کردن مهمانها با میزبانهاست.
درسته؟ هدفه خوبیه. اما یه جورایی مثله همون هدف قبلمون تو پیام دادن میمونه، یعنی میخوایم پیامی رو برسونیم. خوب اون هدف والاتر و انسانی تر چیه؟ خوب، اون ها هدفشون رو مشخص کردن به عنوان ایجاد تجارب و روابط باپدارو مثبت بین افرادی که هرگز همدیگرو ندیدن. و جالبتری قضیه تو این زمینه بر میگرده به سال ۲۰۰۷، اون ها شیوه ای معرفی کردن برای سنجیدن این قضیه، که واقعاً عالیه. بهتون میگم چطور کار میکنه. هر هدف طراحی که دارید، سنجش مربوط به همون رو داری تا بدونی چطور دارید
موفقیت را میسنجید. خوب اونا این کارو میکنن، اینجوری بگم، دونفرو در نظر بگیرید که همدیگرو میبینن، و چند روزی رو با هم میگذرونن، و تخمین میزنن که اون روزه ها چند ساعت باهم بودن یعنی چند ساعت رو با هم گذروندن. و پس از گذروندن اون اوقات با هم، این سؤال رو ازشون میپرسن: تجربتون چقدر مثبت بود؟ آیا با فردی که ملاقاتش کردی تجربه خوبیداشتی؟ و از اون ساعت های مثبت مقدار زمانی رو که در وب سایت ،گذرودن کم میکنن چراکه این کار برای زندگیشون هزینه داره. چراباید مثل موفقیت با ارزش باشه؟
و تون چیزی که براتون مونده چیزیه که بهش میگن " دوستیه واقعیه هماهنگ شده". یا فقط "زمان های خوب"ِ واقعی که ایجاد شدن. اگه "Couchsurfing " نبود، ساعات واقعه باهم بودن هم نبود. میدونین این کار چقدر میتونه انگیزبخش باشه که هر روز بیای سر کار و موفقیتت رو بسنجی بر مبنای ساعاتی جدیدی که از زندگی مردم داری اوقاتی که واقعاً مثبت باشن و قبلاً هم وجود نداشتن اگر کاری رو که الان انجام میدی قبلاً انجام نمیدادی؟ می تونید تصور کنید کل دنیا این جوری کار میکرد؟ میتونید شبکه اجتماعی رو تصور کنید که-- خوب مثلاً شما آشپزی رو دوست دارید،
و بر مبنای شبهایی که آشگزی میکنید موفقیتش رو بسنجید و همچنین مقالاتِ آشپزی ای از خودندیدشون خوشحالید و این ساعات را از ساعاتی که مقالات نامناسبی خوندید کم کنید یا وقتیکه صرف گذروندن چزهایی کردید که دوسشون نداشتید. یک شبکه اجتماعیه حرفه ای رو تصور کنید که بجای سنجیدن موفقیشت برمبنای تعداد ارتباطات بر قرار شده یا پیام های فرستاده شده، موفقیتش بر مبنای پیشنهادهای کاریه ارائه شده به مردم میسنجه که از گرفتنش خوشحال هم میشن. و زمانی رو که مردم در وب سایت صرف میکنن، کم کنید. یا سایت های دوست یابی ای رو تصور کنید، شاید مثل "Tinder" یا امثالهم،
جایی که در اون به جای سنجیدن تعداد فعالیت هایی که در سایت انجام میشه، که امروزه مبنای سنجیدن موفقیته، روابط عمیق، عاشقانه و راضی کننده ای مردم ایجا میکنن رو بسنجیم. حال این رابطه برای اونها هر چی میخاد باشه. اما میتونید تصور کنید کل دنیا این جوری کار کنه، که بهتون کمک کنه زمانتون رو خوب صرف کنید؟ خوب برای این کار یه سیستم جدید نیاز داریم، چون احتمالاً به این فکر میکنید که، اقتصاد دنیای امروز، اقتصاد دنیای امروز به طور کلی، برمبنای ساعات سنجیده میشه. هرچی کاربر بیتری داشته باشید، هر چی استفادتون بیشتر باشه،
هرچی بیشتر زمان صرف شه، این ها مبنای سنجش موفقیته اما ما این مشکل رو قبلاً حل کردیم. ما مشکل را به شکل ارگانیک حل کردیم، وقتی گفتیم که باید به شیوه ای متفاون برای چیزها ارزش گذاشت. گفتیم که مثل یه غذای متفاوته. نمیتونیم فقط بر اساس قیمت مقایسش کنیم، چون یه دسته متفاوت از غذاست. ما اون رو با " Leed Certification" حل کردیم. جایی که گفتیم با ساختمانی متفاوت سر و کار داریم که ارزش زیادی برای پایداری محیط زیست قائل هست حالا اگه چیزی شبیه به این برای تکنو لوژی داشته باشیم چی؟ اگه چیزی داشته باشیم که کل هدفش این باشه که
به زندگی بشر به شیوه ای جدید و مثبت کمک کنه. و چی میشه اگه بتونیم به شیوه ای متفاوت ارزش گذاریش کنیم. پس میتونه واقعاً عملی بشه. تصور کنید اون رو در قفسه های فروشگاه های برنامه به عنوان پاداش عرضه کنیم. مرورگرهایی تصور کنید که کمکتون کنن تا این نوع محصولات طراحی روپیدا کنید. میتونید تصور کنید خلق و زندگی در چنین دنیایی چقدر میتونه هیجان آور باشه؟ همین امروز میتونیم این دنیارو خلق کنیم. رهبران شرکت ها، تنها کاری که باید انجام بدین، چون شمایید که میتونید ابعاد جدید رو در اولویت بذارید، و این بعد کمک واقعی و مثبته به زندگی بشذ بذارید باهاتون روراست باشم.
شاید برای شروع کار ها همشون درست انجام نشن،اما بیاین این نوع گفتگورو شروع کنیم. طراحان، شما میتونید موفقیت و طراحی رو از نو تعریف کنید، شما از خیلی از افراد سازمانتون قدرت بیشتری داری برای خلق انتخاب هایی که مت هممون با هاش زندگی میکنیم. شاید مثل پزشکیه، که توش قسم نامه داریم تا این مسئولیت و ارزش بالاترش رو به رسمیت بشناسم که درمان بیمارن هست. چی میشه اگه طراحان هم چنین چیزی داشته باشن به لحاظ این شکل جدید از طراحی؟ و شما کار بران، برای همه ما، میتونیم تقاضای چنین فناوری ای داشته باشیم.
شاید الان سخت باشه، اما مک دونالد تا قبل از اینکه مشتری‌ها ازش نخواستن، سالاد نداست. والمارت هم تا قبل از تقاضای مشتری‌هاش غذای ارگانیک نداشت. ما باید این فناوری جدید رو درخواست کنیم. و میتونیم انجامش بدیم. و با انجام این کار ممکنه بگذریم از دنیایی که هدایتش براساس ساعات صرفاً گذرونده شدست و برسیم به دنیایی که هدایتش بر مبنای ساعتیه که درست گذردونده میشن. من میخوام در چنین دنیایی زندگی کنم. و میخوام چنین تعاملی اتفاق بیفته. بیاین ازاهمین الان شروعش کنیم. متشکرم.
(تشویق حضار)
What does it mean to spend our time well? I spend a lot of my time thinking about how to spend my time. Probably too much -- I probably obsess over it. My friends think I do. But I feel like I kind of have to, because these days, it feels like little bits of my time kind of slip away from me, and when that happens, it feels like parts of my life are slipping away. Specifically, it feels like little bits of my time get slipped away to various things like this, like technology -- I check things. I'll give you an example.
If this email shows up -- how many of you have gotten an email like this, right? I've been tagged in a photo. When this appears, I can't help but click on it right now. Right? Because, like, what if it's a bad photo? So I have to click it right now. But I'm not just going to click "See photo," what I'm actually going to do is spend the next 20 minutes. (Laughter) But the worst part is that I know this is what's going to happen, and even knowing that's what's going to happen doesn't stop me from doing it again the next time.
Or I find myself in a situation like this, where I check my email and I pull down to refresh, But the thing is that 60 seconds later, I'll pull down to refresh again. Why am I doing this? This doesn't make any sense. But I'll give you a hint why this is happening. What do you think makes more money in the United States than movies, game parks and baseball combined? Slot machines. How can slot machines make all this money when we play with such small amounts of money? We play with coins.
How is this possible? Well, the thing is ... my phone is a slot machine. Every time I check my phone, I'm playing the slot machine to see, what am I going to get? What am I going to get? Every time I check my email, I'm playing the slot machine, saying, "What am I going to get?" Every time I scroll a news feed, I'm playing the slot machine to see, what am I going to get next? And the thing is that,
again, knowing exactly how this works -- and I'm a designer, I know exactly how the psychology of this works, I know exactly what's going on -- but it doesn't leave me with any choice, I still just get sucked into it. So what are we going to do? Because it leaves us with this all-or-nothing relationship with technology, right? You're either on, and you're connected and distracted all the time, or you're off, but then you're wondering, am I missing something important?
In other words, you're either distracted or you have fear of missing out. Right? So we need to restore choice. We want to have a relationship with technology that gives us back choice about how we spend time with it, and we're going to need help from designers, because knowing this stuff doesn't help. We're going to need design help. So what would that look like? So let's take an example that we all face: chat -- text messaging. So let's say there's two people.
Nancy's on the left and she's working on a document, and John's on the right. And John suddenly remembers, "I need to ask Nancy for that document before I forget." So when he sends her that message, it blows away her attention. That's what we're doing all the time, bulldozing each other's attention, left and right. And there's serious cost to this, because every time we interrupt each other, it takes us about 23 minutes, on average, to refocus our attention. We actually cycle through two different projects
before we come back to the original thing we were doing. This is Gloria Mark's research combined with Microsoft research, that showed this. And her research also shows that it actually trains bad habits. The more interruptions we get externally, it's conditioning and training us to interrupt ourselves. We actually self-interrupt every three-and-a-half minutes. This is crazy. So how do we fix this? Because Nancy and John are in this all-or-nothing relationship. Nancy might want to disconnect, but then she'd be worried:
What if I'm missing something important? Design can fix this problem. Let's say you have Nancy again on the left, John on the right. And John remembers, "I need to send Nancy that document." Except this time, Nancy can mark that she's focused. Let's say she drags a slider and says, "I want to be focused for 30 minutes," so -- bam -- she's focused. Now when John wants to message her, he can get the thought off of his mind -- because he has a need, he has this thought,
and he needs to dump it out before he forgets. Except this time, it holds the messages so that Nancy can still focus, but John can get the thought off of his mind. But this only works if one last thing is true, which is that Nancy needs to know that if something is truly important, John can still interrupt. But instead of having constant accidental or mindless interruptions, we're now only creating conscious interruptions, So we're doing two things here. We're creating a new choice for both Nancy and John, But there's a second, subtle thing we're doing here, too.
And it's that we're changing the question we're answering. Instead of the goal of chat being: "Let's design it so it's easy to send a message" -- that's the goal of chat, it should be really easy to send a message to someone -- we change the goal to something deeper and a human value, which is: "Let's create the highest possible quality communication in a relationship between two people. So we upgraded the goal. Now, do designers actually care about this? Do we want to have conversations about what these deeper human goals are? Well, I'll tell you one story.
A little over a year ago, I got to help organize a meeting between some of technology's leading designers and Thich Nhat Hanh. Thich Nhat Hanh is an international spokesperson for mindfulness meditation. And it was the most amazing meeting. You have to imagine -- picture a room -- on one side of the room, you have a bunch of tech geeks; on the other side of the room, you have a bunch of long brown robes, shaved heads, Buddhist monks. And the questions were about the deepest human values, like what does the future of technology look like when you're designing for the deepest questions
and the deepest human values? And our conversation centered on listening more deeply to what those values might be. He joked in our conversation that what if, instead of a spell check, you had a compassion check, meaning, you might highlight a word that might be accidentally abrasive -- perceived as abrasive by someone else. So does this kind of conversation happen in the real world, not just in these design meetings? Well, the answer is yes, and one of my favorites is Couchsurfing. If you didn't know, Couchsurfing is a website
that matches people who are looking for a place to stay with a free couch, from someone who's trying to offer it. So, great service -- what would their design goal be? What are you designing for if you work at Couchsurfing? Well, you would think it's to match guests with hosts. Right? That's a pretty good goal. But that would kind of be like our goal with messaging before, where we're just trying to deliver a message. So what's the deeper, human goal? Well, they set their goal as the need to create lasting, positive experiences and relationships between people who've never met before.
And the most amazing thing about this was in 2007, they introduced a way to measure this, which is incredible. I'll tell you how it works. For every design goal you have, you have to have a corresponding measurement to know how you're doing -- a way of measuring success. So what they do is, let's say you take two people who meet up, and they take the number of days those two people spent together, and then they estimate how many hours were in those days -- how many hours did those two people spend together?
And then after they spend that time together, they ask both of them: How positive was your experience? Did you have a good experience with this person that you met? And they subtract from those positive hours the amount of time people spent on the website, because that's a cost to people's lives. Why should we value that as success? And what you were left with is something they refer to as "net orchestrated conviviality," or, really, just a net "Good Times" created. The net hours that would have never existed, had Couchsurfing not existed.
Can you imagine how inspiring it would be to come to work every day and measure your success in the actual net new contribution of hours in people's lives that are positive, that would have never existed if you didn't do what you were about to do at work today? Can you imagine a whole world that worked this way? Can you imagine a social network that -- let's say you care about cooking, and it measured its success in terms of cooking nights organized and the cooking articles that you were glad you read, and subtracted from that the articles you weren't glad you read or the time you spent scrolling that you didn't like?
Imagine a professional social network that, instead of measuring its success in terms of connections created or messages sent, instead measured its success in terms of the job offers that people got that they were excited to get. And subtracted the amount of time people spent on the website. Or imagine dating services, like maybe Tinder or something, where instead of measuring the number of swipes left and right people did, which is how they measure success today, instead measured the deep, romantic, fulfilling connections people created. Whatever that was for them, by the way.
But can you imagine a whole world that worked this way, that was helping you spend your time well? Now to do this you also need a new system, because you're probably thinking, today's Internet economy -- today's economy in general -- is measured in time spent. The more users you have, the more usage you have, the more time people spend, that's how we measure success. But we've solved this problem before. We solved it with organic, when we said we need to value things a different way.
We said this is a different kind of food. So we can't compare it just based on price; this is a different category of food. We solved it with Leed Certification, where we said this is a different kind of building that stood for different values of environmental sustainability. What if we had something like that for technology? What if we had something whose entire purpose and goal was to help create net new positive contributions to human life? And what if we could value it a different way, so it would actually work? Imagine you gave this different premium shelf space on app stores.
Imagine you had web browsers that helped route you to these kinds of design products. Can you imagine how exciting it would be to live and create that world? We can create this world today. Company leaders, all you have to do -- only you can prioritize a new metric, which is your metric for net positive contribution to human life. And have an honest conversation about that. Maybe you're not doing so well to start with, but let's start that conversation. Designers, you can redefine success; you can redefine design. Arguably, you have more power than many people in your organization
to create the choices that all of us live by. Maybe like in medicine, where we have a Hippocratic oath to recognize the responsibility and this higher value that we have to treat patients. What if designers had something like that, in terms of this new kind of design? And users, for all of us -- we can demand technology that works this way. Now it may seem hard, but McDonald's didn't have salads until the consumer demand was there. Walmart didn't have organic food until the consumer demand was there. We have to demand this new kind of technology.
And we can do that. And doing that would amount to shifting from a world that's driven and run entirely on time spent, to world that's driven by time well spent. I want to live in this world, and I want this conversation to happen. Let's start that conversation now. Thank you. (Applause)