021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چگونه قدرت قانون را در دست مردم بگذاریم

Vivek Maru

How to put the power of law in people's hands

What can you do when the wheels of justice don't turn fast enough? Or when they don't turn at all? Vivek Maru is working to transform the relationship between people and law, turning law from an abstraction or threat into something that everyone can understand, use and shape. Instead of relying solely on lawyers, Maru started a global network of community paralegals, or barefoot lawyers, who serve in their own communities and break the law down into simple terms to help people find solutions. Learn more about how this innovative approach to using the law is helping socially excluded people claim their rights. "A little bit of legal empowerment can go a long way," Maru says.


تگ های مرتبط :

Communication, Global Issues, Community
می‌خواهم درباره کسی با شما صحبت کنم. او را راوی ناندا صدا خواهم کرد. برای محافظت از او اسمش را تغییر می‌دهم. راوی از چوپانان اهل گوجارات در ساحل غربی هند است، خانواده من هم اهل همانجا است. وقتی ۱۰ ساله بود، بدلیل ساختن یک کارخانه چند ملیتی در نزدیکی محل زندگیش کل اجتماع آنها مجبور به ترک آنجا شدند. ۲۰ سال بعد، همان شرکت، یک کارخانه سیمان به فاصله ۱۰۰ متر از محل زندگی کنونی‌اش ساخت. هند روی کاغذ قوانین محیط زیستی سختگیرانه‌ای دارد، اما این شرکت بسیاری از آنها را نقض کرده بود.
گرد و خاک کارخانه روی سبیل و لباس‌های راوی می‌نشست. من فقط دو روز پیش راوی بودم، اما یک هفته سرفه می‌کردم. راوی می‌گفت که اگر مردم یا حیوانات روستا از محصولاتی که در روستا می‌روید بخورند یا آب بنوشند، مریض خواهند شد. می‌گفت بچه‌ها الان مسیرهای طولانی را با گاوها و گوسفندها قدم می‌زنند تا چراگاهای غیرآلوده پیدا کنند. می‌گفت خیلی از آن بچه‌ها از جمله سه فرزند خودش ترک تحصیل کرده‌اند. راوی سالها به آن شرکت التماس می‌کرد. گفت، «آنقدر به آنها نامه نوشته‌ام که خانواده‌ام می‌تواند جسد مرا با آنها بسوزاند. دیگر نیازی نخواهد بود که چوب بخرند.»
(صدای خنده) می‌گفت که شرکت همه آن نامه‌ها را نادیده گرفته، و سرانجام در سال ۲۰۱۳، راوی ناندا تصمیم گرفت از تنها راهی که فکر می‌کرد باقی مانده برای بیان اعتراضش استفاده کند. او با یک سطل بنزین به سمت در ورودی کارخانه رفت، تا خودش را به آتش بکشد. این تنها مشکل راوی نیست. سازمان ملل تخمین می‌زند که در جهان، ۴ میلیارد انسان به عدالت اجتماعی دسترسی ندارند. این مردم با تهدید جدی برای ایمنی، معشیت و شآن و منزلتشان روبرو هستند. همیشه قوانینی در کتاب‌ها برای حمایت از این افراد وجود دارد،
اما اغلبشان هیچگاه راجع به آنها نشنیده‌اند و سازمان‌هایی هم که مسئول اجرای آن هستند فاسد، ناقض و یا هر دو هستند. ما با یک بی‌عدالتی همه‌گیر شده در جهان زندگی می‌کنیم، و خودمان انتخاب کردیم نادیده‌اش بگیریم. همین الان، در سیرالئون، کامبوج، اتیوپی، سر کشاورزان را با زدن اثر انگشتشان روی یک قرارداد اجاره ۵۰ ساله و گرفتن همه زمینشان در ازای چندرغاز کلاه می‌گذارند و هیچ کسی هم نیست که شرایط را برای آنها توضیح دهد. دولت‌ها هم فکر می‌کنند که مشکلی نیست. همین الان، در ایالات متحده،
هند، اسلوونی، مردمی مثل راوی دارند بچه هایشان را زیر سایه کارخانه‌ها یا معادنی بزرگ می‌کنند که هوا و آب آنها را مسموم می‌کنند. قوانین زیست محیطی‌ای برای محافظت از این مردم وجود دارد اما خیلی‌ها هیچگاه این قوانین را ندیده‌اند، چه برسد به اجرا کردن آنها. و به نظر می‌رسد که جهان با این موضوع مشکلی ندارد. برای تغییر این وضع چکار باید بکنیم؟ قانون باید زبانی باشد که ما رویاهایمان درباره عدالت را به نهادهای زنده که ما را کنارهم نگه می‌دارد ترجمه کنیم. قانون باید تفاوتی باشد
بین جامعه ای که توسط مستبد‌‌‌‌‌ ترین اداره می‌شود و آن که شآن همه را بزرگ می‌دارد، خواه قوی و خواه ضعیف. این دلیل آن بود که ۲۰ سال پیش به مادربزرگم گفتم می‌خواهم به دانشکده حقوق بروم. مامان بزرگ هیچ مکثی نکرد. حتی برای یک ثانیه. او به من گفت، "وکیل دروغ‌گو است." (صدای خنده) نا امید کننده بود. (صدای خنده) اما از جهتی مامان بزرگ راست می‌گفت. چیزی درمورد قانون و وکلا اشتباه شده بود. اولاً، اغلب ما وکلا گران هستیم، و تلاش می‌کنیم تا تمرکزمان را روی کانال‌های رسمی دادگاه بگذاریم
که برای خیلی از مشکلاتی که مردم با آنها روبرو می‌شوند کاربردی نیست. بدتر از آن، حرفه ی ما قانون را در ردایی از پیچیدگی پوشش داده است. قانون مانند تجهیزات ضد شورش بر تن یک افسر پلیس است. ترسناک و غیرقابل نفوذ، و سخت است که بگوییم زیر این لباس یک انسان حضور دارد. اگر بخواهیم که عدالت را برای همه به واقعیت تبدیل کنیم، نیاز داریم که آن را از یک تهدید یا انتزاع به چیزی که هرکسی بتواند آن را بفهمد، از آن استفاده کند و به آن شکل بدهد بدل کنیم. بدون شک وکلا در آن مبارزه سرسخت‌اند، اما نمی‌توانیم این‌ را فقط به وکلا واگذار کنیم. برای مثال در سلامت، فقط به دکترها برای رسیدگی به مریض‌ها تکیه نمی‌کنیم.
ما، پرستاران، ماماها و فعالان سلامت جامعه را داریم. برای عدالت هم باید همینگونه باشد. فعالان حقوقی جامعه، که گهگاهی به آنها همیاران وکیل جامعه یا وکلای پابرهنه هم می‌گوییم، می‌توانند یک پل باشند. این همیاران از جوامعی هستند که در آن خدمت می‌کنند، آنها قانون را موشکافی کرده‌اند، خردش کرده‌اند و به بندهایی ساده تبدیل کرده‌اند، و سپس به مردمی که به دنبال راه حلی هستند کمک می‌کنند. آن‌ها فقط روی دادگاه‌ها تمرکز نمی‌کنند. همه جا سرک می‌کشند: وزارتخانه‌ها، دولت‌های محلی، دفتر یک بازرس.
گاهی وکلا به مراجعین‌شان می‌گویند، "اینکار رو برات انجام میدم، هواتو دارم." همیاران وکیل پیام متفاوتی دارند، به جای اینکه بگویند "برات حلش می‌کنم،" می‌گویند که "با هم این مشکل را حل خواهیم کرد، و دراین فرآیند با هم پیش خواهیم رفت." همیاران وکیل جامعه رابطه من با قانون را نجات داد. بعد از یکسال در مدرسه حقوق، تقریباً بیخیال آن شده بودم. به این فکر می‌کردم که شاید باید به حرف مادربزرگم گوش می‌کردم. و این آغاز کار من با همیاران وکیل در سیرالئون، در سال ۲۰۱۳ بود، که احساس امید به قانون دوباره درونم زنده شد، و ازآن زمان درگیرش هستم.
بیایید برگردیم به راوی. ۲۰۱۳، او با یک سطل بنزین به درهای کارخانه رسید، او قبل از اینکه بتواند کارش را تمام کند دستگیر شد. او زمان زیادی را در زندان نبود، اما کاملاً احساس شکست می‌کرد. دو سال بعد، او با یک نفر آشنا شد. اسمش را "کوش" می‌گذارم. کوش عضوی از تیم همیاران وکیل جامعه بود که فعالیت های او در راستای حقانیت محیطی در ساحل گوجارات بود. کوش برای راوی توضیح داد که قانون طرف او را می‌گیرد. کوش چیزی را برای راوی ترجمه کرد که راوی هیچوقت نشنیده بود. اسمش را "رضایت عمل" گذاشت.
این قانون توسط دولت مصوب شده و تحت شرایطی خاص اجازه فعالیت را برای کارخانه‌ها صادر می‌کرد. پس باهم، ملزومات حقوقی را با واقعیات موجود مقایسه کردند. مدارک را جمع کردند، و نقشه ای چیدند -- نه برای دادگاه، که برای دو نهاد اداری، اداره کنترل آلودگی و بخشداری منطقه. این اداره‌ها شروع به برگرداندن اهرم فشار علیه کارخانه‌ها کردند. یک بازرس بهداشت برای سرکشی از منطقه آمد، بعد از آن کارخانه فیلترهای تصفیه کننده‌ هوا را راه اندازی کرد و موظف به استفاده از آن‌ها برای همیشه شد. همچنین شروع به پوشاندن ۱۰۰ کامیونی کرد
که هر روز از آن مسیر رفت و آمد می‌کردند. دو اداره پس از اندازه گیری‌ها کاهش چشمگیری در آلودگی را مشاهده کردند. پرونده تا مختومه شدن فاصله‌ی زیادی داشت، اما یادگیری استفاده از قانون به راوی امید داد. افرادی مانند کوش در بسیاری ازجاها که شانه به شانه اشخاصی مانند راوی گام برمی‌دارند، وجود دارند. امروز من با گروهی به نام ناماتی کار می‌کنم. ناماتی به گردآوری یک شبکه‌ جهانی برای توانمند سازی قانون کمک می‌کند. همه ما باهم هزاران سازمان در ۱۲۰ کشور را تشکیل می‌دهیم. جمعاً ما ده‌ها هزار همیار وکیل جامعه اعزام کرده‌ایم. بگذارید داستان دیگری برایتان تعریف کنم.
این خدیجه همسا است. او یکی از ۵ میلیون نفر در کنیاست که وقتی می‌خواست کارت ملی بگیرد با تبعیض جنسیتی مواجه شد. این جریان مانند قانون جیم کرو در جنوب آمریکا است. اگر شما از گروه خاصی باشید، بخصوص مسلمان، به مسیر دیگری هدایت می‌شوید. بدون کارت ملی، نمی‌توانید برای شغل درخواست دهید. نمی‌توانید از بانک وام بگیرید. نمی‌توانید دردانشگاه ثبت نام کنید. از جامعه طرد می‌شوید. خدیجه هشت سال تمام برای گرفتن کارت ملی تلاش کرد بدون اینکه موفق شود. سپس با یکی از همیاران وکیل که در جامعه‌اش کار می‌کرد
به نام حسن کسیم آشنا شد. حسن نحوه ی ارزیابی را برای خدیجه توضیح داد و به او کمک کرد تا مدارک مورد نیاز را جمع آوری کند، و او را قبل از رفتن به کمیته‌ی ارزیابی آماده کرد. سرانجام او با کمک حسن توانست کارت ملی‌اش را بگیرد. اولین کاری که با آن کرد گرفتن گواهی تولد فرزندانش بود، که برای رفتن به مدرسه مورد نیاز بود. در ایالات متحده در کنار بسیاری مشکلات دیگر، مشکل بحران مسکن نیز داریم. در بسیاری از شهرها، ۹۰ درصد صاحبخانه‌ها در دادگاه مستغلات وکیل دارند، درحالیکه ۹۰ درصد مستأجرها ندارند.
در نیویورک گروه جدیدی از همیاران وکیل -- آنها «ناوبران راه عدالت» نامیده می‌شوند -- آنها به مردم کمک می‌کنند تا قوانین مستغلات را بفهمند و وکیل مدافع خودشان باشند. معمولاً در نیویورک، یکی از نه مستأجری که به دادگاه مستغلات کشیده می‌شود مجبور به خالی کردن خانه می‌شود. محققان با بررسی ۱۵۰ پرونده که در آنها مردم از همیاران وکیل کمک گرفته بودند، هیچ تخلیه اجباری منزلی پیدا نکردند، نه حتی یکی. برای توانمند سازی قانون راه زیادی در پیش داریم. من شروع جنبش‌های واقعی را می‌بینم، اما با آنچه لازم است فاصله زیادی داریم.
همچنان نه. در بسیاری از کشورهای جهان، دولت‌ها حتی یک دلارهم به وکلایی مانند کوش و حسن کمک نمی‌کنند. خیلی از دولت‌ها حتی نقش همیاران وکیل را هم تشخیص نمی‌دهند، یا آنها را از آسیب محافظت نمی‌کنند. من همچنین نمی‌خواهم این برداشت را به شما بدهم که همیاران وکیل و مراجعین‌شان همیشه برنده‌اند. هرگز. آن کارخانه سیمان پشت روستای راوی، سیستم فیلتراسیونش را شب‌ها زمانی که کمترین احتمال برای گیرافتادن شرکت وجود دارد خاموش می‌کند. فعالیت فیلتر هزینه‌‌براست.
عکس‌های واتس‌آپ راوی از آسمان آلوده شب. این یکی را در ماه می برای کوش فرستاد. راوی می‌گفت هوا همچنان غیرقابل تنفس است. امسال در نقطه‌ای، راوی اعتصاب غذا کرد. کوش درمانده شده بود. می‌گفت، «اگر از قانون استفاده کنیم برنده می‌شویم.» راوی گفت، «من به قانون ایمان دارم، واقعاً، اما ما را به اندازه کافی پیش نمی‌برد.» فرقی ندارد که هند، کنیا، ایالات متحده یا هر جای دیگر باشد، تلاش برای افشردن عدالت از سیستم‌های فاسد مانند مورد راوی است. امید و ناامیدی سایه به سایه‌ هم هستند. و نه تنها به حمایت و محافطت فوری
از کار وکیلان پابرهنه در تمام دنیا نیاز داریم، همچنین نیاز داریم که خود سیستم‌ها را هم تغییر دهیم. هر پرونده‌ای که یک همیار وکیل روی آن کار می‌کند شرحی از این است که آن سیستم در واقعیت چگونه عمل می‌کند. و وقتی آن داستان‌ها کنار هم قرار می‌گیرد، یک تصویر با جزئیات از عملکرد سیستم بدست می‌آید. مردم می‌توانند از آن اطلاعات استفاده کنند و بهبود قوانین و سیاست‌ها را طلب کنند. در هند، همیاران وکیل و مراجعین‌شان تجربیاتشان را به کار می‌گیرند تا قوانین هوشمندانه تری برای اداره‌ی معادن وضع کنند. در کنیا همیاران وکیل و مراجعین‌شان از اطلاعات هزاران پرونده برای اثبات غیرقانونی بودن ارزیابی، استفاده می‌کنند.
این مسیر متفاوتی برای ایجاد تغییر است. این یک مشاور نیست که با یک قالب کپی شده از مقدونیه به میامار پرواز کند، یک توئیت از روی خشم نیست. این درباره گسترش تغییراتی است که از تجربیات مردمی عادی که تلاش می‌کردند تا قوانین و سیستم‌ها را کارآمد کنند بدست آمده است. این دگرگونی در روابط بین مردم و قانون، این کاردرست است. همچنین برای غلبه بر چالش‌های بزرگی که در طول زمان خواهیم داشت ضروری است. نمی‌توانیم فاجعه‌های زیست محیطی را دفع کنیم وقتی که مردم بیشتراز آلودگی آسیب می‌بینند نیازی نیست بگوییم چه اتفاقی برای زمین و هوا می‌افتد،
و موفق به کاهش فقر یا ایجاد فرصت نمی‌شویم اگر مردم فقیر نتوانند از حق و حقوق پایه خود استفاده کنند. و من معتقدم نمی‌توانیم بر ناامیدی که سیاستمداران اقتدارگرا از قِبَل آن شکار می‌کنند چیره شویم اگر سیستم‌های ما بادبان افراشته آماده صید بمانند. قبل از اینکه اینجا بیایم به راوی زنگ زدم و برای به اشتراک گذاشتن داستانش اجازه گرفتم. پرسیدم پیامی هست که بخواهد به مردم بدهد. او گفت، "[به زبان گوجاراتی]." بیدار شوید. "[به زبان گوجاراتی]." نترسید. "[به زبان گوجاراتی]." با کاغذ بجنگید.
که منظورش جنگ با استفاده از قانون به جای تفنگ بود. "[به زبان گوجاراتی]." شاید نه امروز، نه امسال، نه حتی پنج سال دیگر، اما عدالت را بیابید. اگر این پسر، کسی که تمام جامعه‌اش هر روز مسموم می‌شود، کسی که حاضر بود جان بدهد -- اگر او دست از جستجوی عدالت برنمی‌دارد، پس دنیا هم نمی‌تواند تسلیم شود. در نهایت، چیزی که راوی گفت "با کاغذ جنگیدن" در باره قالب زدن نسخه عمیقتری از دموکراسی است که در آن ما مردم نه تنها هر چند سال یکبار رای می‌دهیم، بلکه نقش تعیین کننده‌ای درقوانین و موسساتی داریم که ما را کنارهم نگه می‌دارند،
و در آن هرکدام از ما، حتی با کمترین قدرت، می‌تواند قانون را بشناسد، ازآن استفاده کند و به آن شکل دهد. به عمل رساندن این موضوع، بردن این جنگ، حضور همه ما را می‌طلبد. متشکرم دوستان. متشکرم. (صدای تشویق) کلو کوبو: ممنونم ویوک. حالا می‌خواهم فرض کنم که حضار می‌دانند اهداف توسعه‌ی پایدار چیست و فرآیند آن چگونه است، اما می‌خواهم کمی بیشتر صحبت کنیم درباره ی هدف ۱۶: صلح، عدالت و نهادهای قدرتمند. ویوک مارو: بله. کسی اهداف توسعه هزاره را یادش می‌آید؟ آنها در سال ۲۰۰۰ توسط سازمان ملل و دولت‌های سراسر جهان پایه گذاری شدند،
آنها بسیار برجسته و قابل تقدیر بودند. کاهش مرگ و میر کودکان به دو سوم، رساندن قحطی به نصف، وکارهای حیاتی ازاین قبیل. اما هیچ اشاره ای به عدالت یا برابری یا مسئولیت پذیری یا فساد اداری نشده بود، و ما در طی این ۱۵ سال، زمانی که آن اهداف داشت تأثیر خودش را می‌گذاشت، ما به هر قیمتی در پشت صحنه‌ی احقاق حقوق فعالیت می‌کردیم، و هیچگاه پا پس نکشیدیم تا زمانی که به عدالت برسیم. و زمانی که بحث راجع به چارچوب توسعه‌ی بعدی آغاز شد، اهداف توسعه ی پایدار۲۰۳۰، جامعه‌ی ما از سراسر جهان دورهم جمع شدند، تا باهم برای دسترسی به عدالت و توانمند سازی قانون و اینکه این دو موضوع باید
جزئی از این چهارچوب جدید باشد، گفتگو کنیم. مخالفت های بسیاری در برابرمان شد. آن موارد بیشتر سیاسی بودند، بعضی از آنها بحث بیشتری می‌طلبید، و ما این موضوع را تا شب قبل از بحث کردن، متوجه نمی‌شدیم. جیغ می‌کشیدیم. ۱۶ تا از ۱۷ هدف متعهد به دسترسی به عدالت برای همه شد، که کار بسیار بزرگی بود. آره، کار بزرگی بود. بیایید برای عدالت دست بزنیم. (صدای تشویق) با اینحال یک رسوایی هم داشتیم. روزی که قرار شد آن اهداف تصویب شوند، خیلی از آنها پشتوانه‌های مالی بزرگی داشتند: یک میلیارد دلار از طرف دولت انگلیس
و سازمان گیتس برای تغذیه؛ ۲۵ میلیارد سرمایه گذاری عام-خاص برای وضعیت بهداشت و سلامت زنان و کودکان. با دسترسی به عدالت، ما فقط روی کاغذ حرف برای گفتن داشتیم، و هیچ کس حتی یک پنی هم برای ما خرج نکرد، و این یک موقعیت جدید و چالش جدید برای ماست که در حال حاضر با آن روبرو هستیم. جهان بیش از پیش درک خواهد کرد که شما بدون عدالت نمی‌توانید ترقی کنید، که مردم نمی‌توانند به زندگی‌شان بهبود ببخشند اگر حقوق‌شان را ندانند، و تنها چیزی که الان نیاز داریم پایان دادن به این لفاظی‌ها و عمل به آن‌ها و تبدیل این حقیقت به واقعیت است. (صدای تشویق) کلو کوبو: چطور می‌توانیم کمک کنیم؟ حاضران اینجا چه کار می‌توانند بکنند؟
ویوک مارو: سوال خوبی بود. ممنون از سوالت. سه چیز را به شما می‌گویم. یک، سرمایه گذاری. اگر شما ۱۰، صد یا یک میلیون دلار دارید، مقداری از آن را در راستای توانمند سازی قانونی مردمی درنظر بگیرید. به نوبه ی خودش بسیار مهم است و درباره چیزهای دیگر هم که ما به آنها اهمیت می‌دهیم صدق می‌کند و حیاتی ست. شماره ی دو، به سیاستمداران و دولت خود فشار بیاورید تا به صورت یک اولویت اجتماعی درآید. درست مانند سلامت و تحصیل، دسترسی به قانون هم باید یکی از چیزهایی باشد که دولت به مردمش مدیون است، و ما حتی به آن نزدیک هم نشدیم،
فرقی هم نمی‌کند که کشوری پولدار باشد یا فقیر. شماره سه: همیار وکیل زندگی خودتان باشید. یک ناعدالتی یا یک مشکل را در محل زندگی‌تان پیدا کنید. اگر بگردید، پیدا کردن آن سخت نیست. رودخانه‌ای که از محل زندگی‌تان، عبور میکند آلوده شده؟ آیا کارگران کمتر ازحداقل دستمزد مصوب حقوق می‌گیرند یا بدون وسایل ایمنی کار می‌کنند؟ مردمی را پیدا کنید که بیشترین آسیب را دیده‌اند، بفهمید که قوانین چه می‌گوید، و اگر می‌توانید از آن قوانین راه حلی پیدا کنید. اگر جواب نداد، دورهم جمع بشوید و در صورت امکان قوانین را بهبود ببخشید.
زیرا اگر همه‌ی ما قانون را بشناسیم، ازآن استفاده کنیم و به آن شکل بدهیم، آن‌موقع ما یک نسخه ی کاملتر و عمیقتر از دموکراسی خواهیم ساخت که معتقدم دنیای ما شدیداً بهش نیاز دارد. (صدای تشویق) کلو کوبو: خیلی ممنون ویوک. ویوک
I want to tell you about someone. I'm going to call him Ravi Nanda. I'm changing his name to protect his safety. Ravi's from a community of herdspeople in Gujarat on the western coast of India, same place my own family comes from. When he was 10 years old, his entire community was forced to move because a multinational corporation constructed a manufacturing facility on the land where they lived. Then, 20 years later, the same company built a cement factory 100 meters from where they live now. India has got strong environmental regulations on paper,
but this company has violated many of them. Dust from that factory covers Ravi's mustache and everything he wears. I spent just two days in his place, and I coughed for a week. Ravi says that if people or animals eat anything that grows in his village or drink the water, they get sick. He says children now walk long distances with cattle and buffalo to find uncontaminated grazing land. He says many of those kids have dropped out of school, including three of his own. Ravi has appealed to the company for years. He said, "I've written so many letters my family could cremate me with them.
They wouldn't need to buy any wood." (Laughter) He said the company ignored every one of those letters, and so in 2013, Ravi Nanda decided to use the last means of protest he thought he had left. He walked to the gates of that factory with a bucket of petrol in his hands, intending to set himself on fire. Ravi is not alone in his desperation. The UN estimates that worldwide, four billion people live without basic access to justice. These people face grave threats to their safety, their livelihoods, their dignity.
There are almost always laws on the books that would protect these people, but they've often never heard of those laws, and the systems that are supposed to enforce those laws are corrupt or broken or both. We are living with a global epidemic of injustice, but we've been choosing to ignore it. Right now, in Sierra Leone, in Cambodia, in Ethiopia, farmers are being cajoled into putting their thumbprints on 50-year lease agreements, signing away all the land they've ever known for a pittance without anybody even explaining the terms.
Governments seem to think that's OK. Right now, in the United States, in India, in Slovenia, people like Ravi are raising their children in the shadow of factories or mines that are poisoning their air and their water. There are environmental laws that would protect these people, but many have never seen those laws, let alone having a shot at enforcing them. And the world seems to have decided that's OK. What would it take to change that? Law is supposed to be the language we use to translate our dreams about justice
into living institutions that hold us together. Law is supposed to be the difference between a society ruled by the most powerful and one that honors the dignity of everyone, strong or weak. That's why I told my grandmother 20 years ago that I wanted to go to law school. Grandma didn't pause. She didn't skip a beat. She said to me, "Lawyer is liar." (Laughter) That was discouraging. (Laughter) But grandma's right, in a way. Something about law and lawyers has gone wrong.
We lawyers are usually expensive, first of all, and we tend to focus on formal court channels that are impractical for many of the problems people face. Worse, our profession has shrouded law in a cloak of complexity. Law is like riot gear on a police officer. It's intimidating and impenetrable, and it's hard to tell there's something human underneath. If we're going to make justice a reality for everyone, we need to turn law from an abstraction or a threat into something that every single person can understand, use and shape. Lawyers are crucial in that fight, no doubt, but we can't leave it to lawyers alone.
In health care, for example, we don't just rely on doctors to serve patients. We have nurses and midwives and community health workers. The same should be true of justice. Community legal workers, sometimes we call them community paralegals, or barefoot lawyers, can be a bridge. These paralegals are from the communities they serve. They demystify law, break it down into simple terms, and then they help people look for a solution. They don't focus on the courts alone.
They look everywhere: ministry departments, local government, an ombudsman's office. Lawyers sometimes say to their clients, "I'll handle it for you. I've got you." Paralegals have a different message, not "I'm going to solve it for you," but "We're going to solve it together, and in the process, we're both going to grow." Community paralegals saved my own relationship to law. After about a year in law school, I almost dropped out. I was thinking maybe I should have listened to my grandmother. It was when I started working with paralegals
in Sierra Leone, in 2003, that I began feeling hopeful about the law again, and I have been obsessed ever since. Let me come back to Ravi. 2013, he did reach the gates of that factory with the bucket of petrol in his hands, but he was arrested before he could follow through. He didn't have to spend long in jail, but he felt completely defeated. Then, two years later, he met someone. I'm going to call him Kush. Kush is part of a team of community paralegals that works for environmental justice on the Gujarat coast.
Kush explained to Ravi that there was law on his side. Kush translated into Gujarati something Ravi had never seen. It's called the "consent to operate." It's issued by the state government, and it allows the factory to run only if it complies with specific conditions. So together, they compared the legal requirements with reality, they collected evidence, and they drafted an application -- not to the courts, but to two administrative institutions, the Pollution Control Board and the district administration. Those applications started turning the creaky wheels of enforcement.
A pollution officer came for a site inspection, and after that, the company started running an air filtration system it was supposed to have been using all along. It also started covering the 100 trucks that come and go from that plant every day. Those two measures reduced the air pollution considerably. The case is far from over, but learning and using law gave Ravi hope. There are people like Kush walking alongside people like Ravi in many places. Today, I work with a group called Namati. Namati helps convene a global network
dedicated to legal empowerment. All together, we are over a thousand organizations in 120 countries. Collectively, we deploy tens of thousands of community paralegals. Let me give you another example. This is Khadija Hamsa. She is one of five million people in Kenya who faces a discriminatory vetting process when trying to obtain a national ID card. It is like the Jim Crow South in the United States. If you are from a certain set of tribes, most of them Muslim, you get sent to a different line. Without an ID, you can't apply for a job.
You can't get a bank loan. You can't enroll in university. You are excluded from society. Khadija tried off and on to get an ID for eight years, without success. Then she met a paralegal working in her community named Hassan Kassim. Hassan explained to Khadija how vetting works, he helped her gather the documents she needed, helped prep her to go before the vetting committee. Finally, she was able to get an ID with Hassan's help. First thing she did with it was use it to apply for birth certificates for her children,
which they need in order to go to school. In the United States, among many other problems, we have a housing crisis. In many cities, 90 percent of the landlords in housing court have attorneys, while 90 percent of the tenants do not. In New York, a new crew of paralegals -- they're called Access to Justice Navigators -- helps people to understand housing law and to advocate for themselves. Normally in New York, one out of nine tenants brought to housing court gets evicted. Researchers took a look at 150 cases
in which people had help from these paralegals, and they found no evictions at all, not one. A little bit of legal empowerment can go a long way. I see the beginnings of a real movement, but we're nowhere near what's necessary. Not yet. In most countries around the world, governments do not provide a single dollar of support to paralegals like Hassan and Kush. Most governments don't even recognize the role paralegals play, or protect paralegals from harm. I also don't want to give you the impression
that paralegals and their clients win every time. Not at all. That cement factory behind Ravi's village, it's been turning off the filtration system at night, when it's least likely that the company would get caught. Running that filter costs money. Ravi WhatsApps photos of the polluted night sky. This is one he sent to Kush in May. Ravi says the air is still unbreathable. At one point this year, Ravi went on hunger strike. Kush was frustrated. He said, "We can win if we use the law." Ravi said, "I believe in the law, I do,
but it's not getting us far enough." Whether it's India, Kenya, the United States or anywhere else, trying to squeeze justice out of broken systems is like Ravi's case. Hope and despair are neck and neck. And so not only do we urgently need to support and protect the work of barefoot lawyers around the world, we need to change the systems themselves. Every case a paralegal takes on is a story about how a system is working in practice. When you put those stories together, it gives you a detailed portrait of the system as a whole.
People can use that information to demand improvements to laws and policies. In India, paralegals and clients have drawn on their case experience to propose smarter regulations for the handling of minerals. In Kenya, paralegals and clients are using data from thousands of cases to argue that vetting is unconstitutional. This is a different way of approaching reform. This is not a consultant flying into Myanmar with a template he's going to cut and paste from Macedonia, and this is not an angry tweet. This is about growing reforms from the experience of ordinary people trying to make the rules and systems work.
This transformation in the relationship between people and law is the right thing to do. It's also essential for overcoming all of the other great challenges of our times. We are not going to avert environmental collapse if the people most affected by pollution don't have a say in what happens to the land and the water, and we won't succeed in reducing poverty or expanding opportunity if poor people can't exercise their basic rights. And I believe we won't overcome the despair that authoritarian politicians prey upon if our systems stay rigged.
I called Ravi before coming here to ask permission to share his story. I asked if there was any message he wanted to give people. He said, "[Gujarati]." Wake up. "[Gujarati]." Don't be afraid. "[Gujarati]." Fight with paper. By that I think he means fight using law rather than guns. "[Gujarati]." Maybe not today, maybe not this year, maybe not in five years, but find justice. If this guy, whose entire community is being poisoned every single day,
who was ready to take his own life -- if he's not giving up on seeking justice, then the world can't give up either. Ultimately, what Ravi calls "fighting with paper" is about forging a deeper version of democracy in which we the people, we don't just cast ballots every few years, we take part daily in the rules and institutions that hold us together, in which everyone, even the least powerful, can know law, use law and shape law. Making that happen, winning that fight, requires all of us. Thank you guys. Thank you.
(Applause) Kelo Kubu: Thanks, Vivek. So I'm going to make a few assumptions that people in this room know what the Sustainable Development Goals are and how the process works, but I want us to talk a little bit about Goal 16: Peace, justice and strong institutions. Vivek Maru: Yeah. Anybody remember the Millennium Development Goals? They were adopted in 2000 by the UN and governments around the world, and they were for essential, laudable things. It was reduce child mortality by two thirds, cut hunger in half, crucial things.
But there was no mention of justice or fairness or accountability or corruption, and we have made progress during the 15 years when those goals were in effect, but we are way behind what justice demands, and we're not going to get there unless we take justice into account. And so when the debate started about the next development framework, the 2030 Sustainable Development Goals, our community came together around the world to argue that access to justice and legal empowerment should be a part of that new framework. And there was a lot of resistance.
Those things are more political, more contentious than the other ones, so we didn't know until the night before whether it was going to come through. We squeaked by. The 16th out of 17 goals commits to access to justice for all, which is a big deal. It's a big deal, yes. Let's clap for justice. (Applause) Here's the scandal, though. The day the goals were adopted, most of them were accompanied by big commitments: a billion dollars from the Gates Foundation and the British government for nutrition;
25 billion in public-private financing for health care for women and children. On access to justice, we had the words on the paper, but nobody pledged a penny, and so that is the opportunity and the challenge that we face right now. The world recognizes more than ever before that you can't have development without justice, that people can't improve their lives if they can't exercise their rights, and what we need to do now is turn that rhetoric, turn that principle, into reality. (Applause) KK: How can we help? What can people in this room do? VM: Great question. Thank you for asking.
I would say three things. One is invest. If you have 10 dollars, or a hundred dollars, a million dollars, consider putting some of it towards grassroots legal empowerment. It's important in its own right and it's crucial for just about everything else we care about. Number two, push your politicians and your governments to make this a public priority. Just like health or education, access to justice should be one of the things that a government owes its people, and we're nowhere close to that, neither in rich countries or poor countries.
Number three is: be a paralegal in your own life. Find an injustice or a problem where you live. It's not hard to find, if you look. Is the river being contaminated, the one that passes through the city where you live? Are there workers getting paid less than minimum wage or who are working without safety gear? Get to know the people most affected, find out what the rules say, see if you can use those rules to get a solution. If it doesn't work, see if you can come together to improve those rules. Because if we all start knowing law, using law and shaping law,
then we will be building that deeper version of democracy that I believe our world desperately needs. (Applause) KK: Thanks so much, Vivek. V