021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چگونه یک محله احیا کنیم: با تخیل، زیبایی و هنر

Theaster Gates

How to revive a neighborhood: with imagination, beauty and art

Theaster Gates, a potter by training and a social activist by calling, wanted to do something about the sorry state of his neighborhood on the south side of Chicago. So he did, transforming abandoned buildings to create community hubs that connect and inspire those who still live there (and draw in those who don't). In this passionate talk, Gates describes his efforts to build a "miniature Versailles" in Chicago, and he shares his fervent belief that culture can be a catalyst for social transformation in any city, anywhere.


تگ های مرتبط :

Architecture, Art, Cities
من یک سفال گر هستم، که به نظر می رسد شغل بسیارمحقری باشد. من درباره سفال بسیار می دانم. حدود پانزده سال مشغول ساخت آنها هستم. یکی از چیزهایی که واقعا مرا در کارهای هنریم به عنوان یک سفال گر حرفه ای به هیجان می آورد این است که خیلی زود یاد می گیری که یک چیز عالی از هیچ چیز بسازی؛ من زمان بسیار زیادی را در پشت چرخ سفال گریم سپری کردم با انبوهی از گل برای ساخت اشیاء، و حد و مرزظرفیت و توانایی کاری من بر پایه دستها و تصوراتم بوده است؛ که اگر بخواهم یک کاسه واقعا زیبا بسازم در حالیکه هنوزنمی دانم چگونه یک گام بردارم،
می بایستی گام برداشتن را یاد بگیرم؛ که این روش یادگیری برای زندگی من بسیار زیاد مفید بود. به عنوان یک کوزه گر، احساس می کنم یاد می گیرید که چطور دنیا را هم شکل بدهید. زمانهایی در حرفه هنری من بوده است که میخواستم بازتابی از لحظات بسیار مهم در تاریخ آمریکا، تاریخ جهان را نشان دهم، جایی که اتفاقات سختی در آن حادث شده، ولی چگونه می توان درباره ایده های سخت صحبت کرد بدون جدا کردن مردم از این محتوا؟ آیا من میتوانم از این کار هنری قدیمی، که با شلنگ آتش نشانی از شهر آلاباما ساخته شده، استفاده و درباره پیچیدگی یک لحظه از جنبش حقوق مدنی در دهه ۶۰ میلادی صحبت کنم؟
آیا ممکن است درباره پدرم ومن که کارگر ساختمانی بودیم صحبت کنم؟ پدرم یک طاق زن بود،کارگر ساختمانی، او شرکت کوچکی داشت، و در دهه هشتاد، آماده بازنشستگی بود و بشکه قیر میراث او برای من بود. خُب، بشکه قیر ارث خیلی چشمگیری بنظر نمیاد. بد بو بود و جای زیادی در کارگاه من گرفت، اما من از پدرم پرسیدم ایا تمایلی به ساختن چیزی هنری با من دارد، اگر بتوانیم تصوری جدید از این مواد بیخودی داشته باشیم بعنوان یک چیز خاص و ویژه. با عالی کردن این ماده بهمراه مهارت پدرم، آیا می توانیم به قیر بچشم گِل نگاه کنیم، به روشی نو، آنرا بطوری متفاوت شکل دهیم، تصور کنیم چکار می شه کرد؟ بعد از گل، من انواع مختلفی از مواد را استفاده کردم،
و کارگاه من بسیار بزرگ شد زیرا، فکر کردم، خُب، واقعا مواد مهم نیستند، مهم توانایی شکل دادن به آنهاست. من به ایده ها و به موضوعاتی که خارج از گارگاه من اتفاق می افتاد بیشتر و بیشتر علاقمند شدم. فقط برای اینکه یه کم روشنتون کنم، من در شیکاگو زندگی می کنم. الان در قسمت جنوبی زندگی می کنم، من یک غربی West Sider هستم. و برای خیلی از شما که اهل شیکاگو نیستید، این معنایی ندارد، اما اگر مطرح نکنم که من وست سایدر(اهل بخش غربی) هستم، افراد زیادی در شهرم ناراحت می شوند. محله ای که من در آن زندگی می کنم، گرند کراسینگ Grand Crossing نام دارد. محله ای هست که روزها بهتری را تجربه کرده. این یک محله خیلی بزرگی نیست.
در محله ام چیزهای رها شده زیادی وجود دارد، زمانیکه درگیر درست کردن کوزه و قطعات هنری بودم و شغل هنری خوبی داشتم، چیزهای زیادی در حال اتفاق افتادن درست در خارج از گارگاهم بود. همه ما درباره سقوط بازار مسکن و چالش ها خرابی اطلاع داریم، احساس کردم ما در این باره با بعضی از شهرهایمان بیشتر از سایر شهرها صحبت می کنیم، اما من درباره شهرهای ایالات متحده که درگیر چالشی ویرانی هستند، خیلی فکر می کنم، ساختمانهای رها شده ای که مردم نمی دانند با آنها چه کنند. خُب من فکر کردم آیا راهی هست که من بتوانم درباره این گونه ساختمانها به عنوان راهی برای بسط و گسترش کار هنری ام فکر کنم ؟
و اینکه با سایر افراد خلاق مانند معماران، مهندسان، افرادی که دربخش مالی املاک و مستغلات کار می کنند همفکری کنم -- شاید همه ما با هم بتوانیم به راههای پیچیده تری برای تغییر شکل شهرهایمان بیندیشیم. و بدین ترتیب من یک ساختمان خریدم. هزینه خرید آن قابل پرداخت بود. ما حُقه ای زدیم. و تا جایی که می توانستیم آنرا زبیا کردیم تا بتوانیم یکسری فعالیت ها محله مان را در آنجا انجام دهیم. زمانی که ساختمان را حدود ۱۸٫۰۰۰ دلار خریدم، هیچ پول دیگری برایم باقی نمانده بود. شروع کردم به عنوان یک هنر نمایشی، خانه را جارو کردن. این اجرای یک نمایش هست، و مردم می توانند بیایند آنجا،
و من شروع به جارو کردن می کردم. چون جارو و جارو کردن مجانی بودند. این کار کرد. ( خنده تماشاگران) اما اون موقع از ساختمان برای نمایشگاه ، رستورانهای کوچک استفاده می کردیم، ومتوجه شدیم که اون ساختمان در منطقه مان در دورچسترDorchester -- ما الان اون منطقه را پروژه دورچستر می نامیم-- یه جورایی به یه محل گردهمایی تبدیل شده برای خیلی از فعالیتهای مختلف. ما ساختمان را به خانه بایگانی تبدیل کردیم. خانه بایگانی می توانست کلی کارهای بسیار جالب انجام دهد. افرادی بی نظیری در شهر و حتی خارج از شهر می توانند خودشان را در این خانه بیابند.
این زمانی بود که من احساس کردم شاید رابطه ای بین تاریخ زندگی من با گِل و این چیز جدید که تازه داشت گسترش می یافت باشد، اینکه ما به آهستگی تصورات مردم از قسمت جنوبی شهر را تغییر می دادیم. یک خانه تبدیل شد به چند تا خانه، همواره سعی کردیم اینرا در نظر داشته باشیم که نه تنها نمای زیبای یک ساختمان مهم هست، بلکه محتوای آنچه که در این ساختمانها رخ می دهد نیز بسیار مهم هستند. بنابراین نه تنها درباره توسعه ساختمان فکر کردیم بلکه درباره برنامه ها هم فکر کردیم، درباره احتمال ایجاد تعامل بین یک ساختمان با ساختمان دیگر، بین یک همسایه با همسایه دیگر.
این ساختمان تبدیل شد به ساختمانی که ما آن را خانه گوش دادن نامیدیم، مجموعه ای از کتابهای دورانداخته شده ازشرکت انتشارات جانسون در اینجاست، و کتابهایی از کتابفروشی قدیمی که کارش را تعطیل کرد. در واقع قصدم این بود که این ساختمانها را تا جایی که می توانم براه بیندازم با هر چیز و هر کسی که به من بپیوندد. در شیکاگو، ساختمان های جالبی وجود دارد. این ساختمان که قبلا مرکز کراک در منطقه بود ، و وقتی به حال خود رها شد، به فرصتی بزرگی تبدیل شد تا تصور کنیم چه چیزهای دیگری می شه در اونجا اتفاق بیفته. بدین ترتیب این فضا را به جایی تبدیل کردیم که ما آنرا خانه سینما سیاه می نامیم. خانه سینما سیاه فرصتی بود برای اکران فیلم بروی پرده
که برای ساکنین اطراف منطقه من، مهم و مناسب بود، که اگر می خواستیم فیلمی از "ملوین ون پی بلز"(نویسند و فلیم ساز) را نشان دهیم، می توانستیم. اگر می خواستم فیلم "کارواش" را نشان دهیم، می توانستیم. این بی نظیر بود. اون ساختمان خیلی زود برایمان کوچک شد و ما باید به فضای بزرگتری می رفتیم. خانه سینما سیاه ، که فقط با یک تکه کوچک گل ساخته شده بود، می بایستی به یک تکه گِل خیلی بزرگتر تبدیل می شد که حالا دیگه کارگاه منه. آنچه من فهمیدم این بود برای شماهایی که شیفتۀ اختصاصی کردن منطقه ها هستید، برخی کارهایی که من در این ساختمانها که بحال خود رها شده بودند، انجام دادم، کارهایی نبود که قرار باشه در این ساختمانها انجام بشه،
و مقررات شهری می گوید که، "هی، یک خانه مسکونی، باید مسکونی باقی بمونه." اما در محله ای که هیچ کس مایل به زندگی در آن نباشد، شما چی کار می کنید؟ افرادی که استطاعت رفتن داشتند آنجا را ترک کرده بودند؟ ما با این ساختمانهای رها شده چه کنیم؟ خُب سعی کردم که آنها را برای استفاده فرهنگی بکار گیرم. ما فهمیدم که این برای مردم بسیار جالب است، و مردم برای این کار بسیار پذیرا بودند، و ما حالا باید جاهای بزرگتر پیدا می کردیم. وقتی ما جای بزرگتری پیدا کردیم، منابع لازم هم بخشی از آن بود. در این بانک که ما آن را بانک هنر می نامیم، خیلی بد شکل بود. حدود شش فوت آب در آن مانده بود،
پروژۀ راحتی برای تامین مالی نبود، زیرا بانک ها علاقه ای به این محله نداشتند چون مردم به این محله علاقه ای نداشتند زیرا در این منطقه اتفاقی نیفتاده بود. کثیف بود. هیچی نبود. ناکجا آباد بود. و بدین ترتیب شروع کردیم به تصور اینکه چه چیزی می شه اینجا اتفاق بیفته؟ ( تشویق تماشاگران) و بدین ترتیب حالا که شایعه منطقه ما پخش شده، و مردم زیادی خواستار دیدن آنها هستند، نتیجه گرفتیم که اون بانک می تونه مرکزی برای نمایشگاه ها، بایگانی و اجرای موسیقی باشه، وافرادی هستند که علاقمندند در نزدیکی این ساختمانها باشند چون ما جُنب و جوش و گرما را به آنجا آورده،
یه جوری آتشی برپا کردیم. یکی از آرشیوهایی که در آنجا داریم از شرکت انتشارات جانسون است. همچنین شروع کردم به جمع آوری خاطراتی از تاریخ آمریکا، از افرادی که در حال حاضر ساکن این منطقه هستند و یا قبلا زندگی می کردند. برخی از این تصاویر، عکسهای تحقیرآمیز سیاه پوستان است، نوعی از تاریخ با محتوایی بسیار پر چالش، وکجا بهتر از محله ای با افراد جوان که دائما دربارۀ هویت خودشان پرسش دارند می توان درباره برخی پیچیدگی های نژاد و طبقه اجتماعی صحبت کرد؟ یه جوری این بانک مثل یک هاب است (مرکز اتصال)، که ما تلاش می کنیم یک مرکز ثقل جالبی از فعالیتهای فرهنگی را ایجاد کنیم،
و اگر بتوانیم چندین مرکز اتصال ایجاد کنیم و یکسری چیزهای جالب سرسبز در اطراف آن قرار دهیم، برای ساختمانهایی که خریدیم و نوسازی کردیم، که حالا در حدود شصت الی هفتاد واحد است، اگه موفق بشیم، می توانیم اضافه بر آن، یک ورسای مینیاتوری هم داشته باشیم، و این ساختمانها را با یک کمربند سبز زیبا بهم متصل کنیم-- ( تشویق تماشاگران) جایی که هرگز مردم نمی خواستند در آنجا باشند تبدیل می شه به مقصد مهمی برای مردم همه کشورها و جهان. یه جورایی خیلی زیاد مثل حسی است که من کوزه گر است، ما چیزهایی که روی چرخمان است به اشکال مختلف تغییر می دهیم،
ما با مهارتمان تلاش می کنیم درباره کاسه بعدی که می خواهیم بسازیم فکر کنیم. و این فکر، از یک کاسه به یک واحد خانه ، به یک بلوک، به یک محله به یک منطقه فرهنگی و سپس به فکری درباره شهردر پیش است، و درهر مقطع، چیزهایی بود که نمی دانستم که باید آنها را فرا می گرفتم. هرگز در زندگی درباره مقررات منطقه بندی شهری چیزی یاد نگرفته بودم. و هرگزهم فکر نمی کردم که باید یاد بگیرم. اما در نتیجه این کار، می فهمم که اینجا تنها مکانی برای انجام کارهای هنری من نیست، بلکه مکانی برای اجرای کارهای هنری زیاد دیگری نیزهست. خُب مردم شروع به پرسش از ما کردند، " تاستر، چگونه می خواهی این را در مقیاس بزرگتری انجام دهی ؟"
و " برنامه تو برای ماندگاری اینها چیست؟" ( خنده تماشاگران) ( تشویق تماشاگران) و چیزی که دریافتم این بود که من خودم را نمی توانم صادر کنم، چیزی که در شهرهایی مانند آکرون در اُهایو، دیترویت در میشیگان ، گاری در ایندیانا، ضروری بنظر می رسد، اینه که افرادی در این مناطق هستند که به این مناطق اعتقاد دارند، که حاضرند برای زیبا سازی این محل ها جون بدهند، و اغلب افرادی که درباره مکانی علاقه خاصی دارند با منابع لازم مرتبط نیستند تا باعث وقوع چیزهای جالب باشند، یا با افرادی که احتمالا که میتوانند کمک کنند تا این کارها اتفاق افتد در رابطه نیستند. خُب حالا ما شروع کردیم به مشاوره دادن سراسر کشور
که چگونه با آنچه موجود دارید کار را شروع کنید، با آنچه که در دست دارید شروع کنید، چگونه از هیچ، چیزی بسازید، چگونه ازپشت یک چرخ کوزه گری یا درمحله خودتان یا در مقیاس یک شهر، جهان پیرامونتان را تغییر دهید. بسیار سپاسگزارم. ( تشویق تماشاگران) جین کوهن: سپاسگزارم، خُب فکر می کنم خیلی از مردم که این را تماشا می کنند از خودشان این سوال را می پرسند که تو در آخرراجع به آن گفتی: چگونه می توانند این کار را در شهر خودشان انجام دهند؟ تو نمی توانی خودت را صادر کنی. به ما چند صفحه از کتاب راهنمای خودت بده تا افرادی که چنین شوقی در مورد شهرشان دارند
چگونه می توانند کاری شبیه این انجام دهند؟ یکی از چیزهای خیلی مهمی که من دریافتم این هست که فقط فکرتان را برای یک پروژه مثل یک خانه قدیمی متمرکز نکنید، بلکه ارتباط بین یک خانه قدیمی، یک مدرسه محلی، یک بار کوچک نیز مهم هستند، و آیا نوعی همیاری بین این چیزها وجود دارد؟ آیا می توانید آن افراد را به ابراز نظر وا دارید؟ من متوجه شدم که اگه ساکنین محله ای موفق نشوند هنوز یه نبض در آنها وجود دارد. چگونه می توان این نبض را در این مکان، در افراد مشتاق یافت، و سپس چگونه مردمی که مبازه کرده اند، ۲۰ سال خود را کشاندند، را مجدد درمورد مکان زندگی خود انرژی ببخشید؟
یک نفر باید این کار را بکند. اگر من یک طراح سنتی بودم، فقط درباره ساختمان صحبت می کردم، و سپس یک تابلو "برای اجاره" پشت پنجره آن می گذاشتم. در واقع فکر می کنم شما باید بیش از این سازماندهی کنید ، اینکه این راهی است که باید در آن مراقب باشید، اینکه چه کسب و کارهایی می توانند اینجا رونق بگیرند؟ و سپس، ایا افرادی که در این جا زندگی می کنند در رونق دادن این کسب و کارها مرا همراهی می کنند؟ زیرا من فکر می کنم این تنها فضای فرهنگی و مسکونی نیست؛ بلکه باید بازآفرینی مرکزاقتصادی نیز باشد. بنابراین در نظر گرفتن همه اینها با هم احساس درستی است. خیلی سخته دوباره جرقه در مردمی بوجود بیاوریم
که بیش از ۲۰ سال خود را بزور کشاندند. آیا هیچ روشی پیدا کردی تا به انجام اینکار کمک کنه؟ بله، فکر می کنم که نمونه های بسیار زیادی وجود دارد از افرادی که کارهای بسیار شگفت انگیزی انجام می دهند، اما این روش ها گاهی مانند وقتی است که رساناها مدام فقط از چیزهای خشونت بار در یک محل صحبت می کنند، بعد شما بر پایه مهارت خود و اون شرایط خاص، چه کاری درمحله تان می توانید انجام دهید تا به نوعی با آن مبارزه کنید؟ خُب من دریافتم که اگر شما اهل تأتر باشید، شما جشنواره تأتر درفضای باز خیابان ها دارید. در برخی موارد، در محله های خاص، منابعی در دست نداریم
تا کارهایی برای جلب توجه انجام دهیم، اما اگر راههایی پیدا کنیم تا از حضور افراد بومی آن مناطق به علاوه افرادی که می تواند پشتیبانی کننده برنامه های محلی باشند، اطمینان حاصل کنیم، هنگامی که این افراد با هم جمع شوند، فکرکنم چیزیهای شگفت انگیزی اتفاق خواهد افتاد. بسیار جالب است. چگونه می توانی مطمئن باشی پروژه ای که تولید می کنی براستی برای محرومان هست و نه فقط برای یک گروه تماشاچی فیلمهای مستقل که ممکن است از این موضوع سوء استفاد کنند. درسته. خُب من فکر می کنم این جاییست که که کار به جریان می افتد. در اون مورد بگو. در حال حاضر، در "گراند کراسینگ"
۹۹ درصد سیاه پوست اند، یا حداقل زندگی می کنند، و ما می دانیم شاید افرادی که صاحب ملکی دریک منطقه هستند با کسانی که در خیابانها عبور می کنند، متفاوتند. بنابراین منطقی است که بگویم "گراند کراسینگ" همین الان درجریان تغییری است متفاوت با چیزی که امروز هست . اما آیا راهی هست که درباره سازمانهای مسکن و یا زمین یا توسعه بر پایه نوع استقرار نمایندگی، فکر کرد تا از برخی از فضاهایی ایجاد شده حمایت کنند، چون وقتی شما ۷٫۵۰۰ قطعه زمین خالی در شهر دارید، می خواهید چیزی در آنجا صورت پذیرد، اما به اشخاصی نیاز دارید که تنها بدنبال توسعه یک بخش نیستند، بلکه به تثبیت یک بخش علاقه مند هستند،
و احساس می کنم اغلب فرد طراح، واقعا" انگیزه دارد، اما قسمت دیگر که آگاهی ساکنین محله است، اون قسمتی است که دیگه وجود ندارد. بنابراین چگونه شروع به ازدیاد ناظران مهم می کنید تا مطمئن شوید منابعی که برای افراد جدیدی که می آیند، در دسترس قرار دادید، برای افرادی که در این مکان برای طولانی مدت زندگی کرده اند نیز ارائه می شود. به نظر خیلی منطقی می آید. یک سوال دیگر: شما نمونه ای گیرا درمورد زیبایی و اهمیت زیبایی و هنر ایجاد کردید. کسانی هستند که استدلال می کنند بهتر بود اون پول صرف کارهایی در جهت خدمات ابتدایی برای محرومان صرف می شد. چگونه با این نقطه نظر برخورد می کنی، یا در برابر آن می ایستی؟
فکر می کنم که زیبایی جزء خدمات پایه ای است. ( تشویق تماشاگران) اغلب آنچه که دریافتم این است که هنگامی که منابعی وجود داشته اما در دسترس شهرها ، محله ها و یا جامعه ها ی خاص محروم از منابع قرار داده نشدند، گاهی فرهنگ در زدن اون جرقه، کمک می کند، و اینکه من نمی توانم هر کاری را بکنم، اما فکر می کنم راهی هست که اگر بتوانید از طریق فرهنگ وارد آن شوید و مردم را تشویق کرده تا به طریقی در آن منطقه سرمایه گذاری کنند، سایر تسهیلات رفاهی نیز شروع به رشد می کنند، و بعد مردم می توانند تقاضایی داشته باشند که یک تقاضای شاعرانه هست و تقاضاهای سیاسی که برای بیداری شهرمان واجب و ضروری هستند،
که آنها هم شاعرانه می شوند. این کاملا منطقی به نظر می رسد. تستر، بسیار سپاسگزارم که امروز در کنار ما بودی. سپاسگزارم. به افتخار تستر گیتس. ( تشو
I'm a potter, which seems like a fairly humble vocation. I know a lot about pots. I've spent about 15 years making them. One of the things that really excites me in my artistic practice and being trained as a potter is that you very quickly learn how to make great things out of nothing; that I spent a lot of time at my wheel with mounds of clay trying stuff; and that the limitations of my capacity, my ability, was based on my hands and my imagination; that if I wanted to make a really nice bowl and I didn't know how to make a foot yet, I would have to learn how to make a foot;
that that process of learning has been very, very helpful to my life. I feel like, as a potter, you also start to learn how to shape the world. There have been times in my artistic capacity that I wanted to reflect on other really important moments in the history of the U.S., the history of the world where tough things happened, but how do you talk about tough ideas without separating people from that content? Could I use art like these old, discontinued firehoses from Alabama, to talk about the complexities of a moment of civil rights in the '60s?
Is it possible to talk about my father and I doing labor projects? My dad was a roofer, construction guy, he owned small businesses, and at 80, he was ready to retire and his tar kettle was my inheritance. Now, a tar kettle doesn't sound like much of an inheritance. It wasn't. It was stinky and it took up a lot of space in my studio, but I asked my dad if he would be willing to make some art with me, if we could reimagine this kind of nothing material as something very special. And by elevating the material and my dad's skill, could we start to think about tar just like clay, in a new way, shaping it differently, helping us to imagine what was possible?
After clay, I was then kind of turned on to lots of different kinds of materials, and my studio grew a lot because I thought, well, it's not really about the material, it's about our capacity to shape things. I became more and more interested in ideas and more and more things that were happening just outside my studio. Just to give you a little bit of context, I live in Chicago. I live on the South Side now. I'm a West Sider. For those of you who are not Chicagoans, that won't mean anything, but if I didn't mention that I was a West Sider, there would be a lot of people in the city that would be very upset. The neighborhood that I live in is Grand Crossing.
It's a neighborhood that has seen better days. It is not a gated community by far. There is lots of abandonment in my neighborhood, and while I was kind of busy making pots and busy making art and having a good art career, there was all of this stuff that was happening just outside my studio. All of us know about failing housing markets and the challenges of blight, and I feel like we talk about it with some of our cities more than others, but I think a lot of our U.S. cities and beyond have the challenge of blight,
abandoned buildings that people no longer know what to do anything with. And so I thought, is there a way that I could start to think about these buildings as an extension or an expansion of my artistic practice? And that if I was thinking along with other creatives -- architects, engineers, real estate finance people -- that us together might be able to kind of think in more complicated ways about the reshaping of cities. And so I bought a building. The building was really affordable. We tricked it out. We made it as beautiful as we could to try to just get some activity happening on my block.
Once I bought the building for about 18,000 dollars, I didn't have any money left. So I started sweeping the building as a kind of performance. This is performance art, and people would come over, and I would start sweeping. Because the broom was free and sweeping was free. It worked out. (Laughter) But we would use the building, then, to stage exhibitions, small dinners, and we found that that building on my block, Dorchester -- we now referred to the block as Dorchester projects -- that in a way that building became a kind of gathering site
for lots of different kinds of activity. We turned the building into what we called now the Archive House. The Archive House would do all of these amazing things. Very significant people in the city and beyond would find themselves in the middle of the hood. And that's when I felt like maybe there was a relationship between my history with clay and this new thing that was starting to develop, that we were slowly starting to reshape how people imagined the South Side of the city. One house turned into a few houses, and we always tried to suggest
that not only is creating a beautiful vessel important, but the contents of what happens in those buildings is also very important. So we were not only thinking about development, but we were thinking about the program, thinking about the kind of connections that could happen between one house and another, between one neighbor and another. This building became what we call the Listening House, and it has a collection of discarded books from the Johnson Publishing Corporation, and other books from an old bookstore that was going out of business. I was actually just wanting to activate these buildings as much as I could
with whatever and whoever would join me. In Chicago, there's amazing building stock. This building, which had been the former crack house on the block, and when the building became abandoned, it became a great opportunity to really imagine what else could happen there. So this space we converted into what we call Black Cinema House. Black Cinema House was an opportunity in the hood to screen films that were important and relevant to the folk who lived around me, that if we wanted to show an old Melvin Van Peebles film, we could. If we wanted to show "Car Wash," we could. That would be awesome.
The building we soon outgrew, and we had to move to a larger space. Black Cinema House, which was made from just a small piece of clay, had to grow into a much larger piece of clay, which is now my studio. What I realized was that for those of you who are zoning junkies, that some of the things that I was doing in these buildings that had been left behind, they were not the uses by which the buildings were built, and that there are city policies that say, "Hey, a house that is residential needs to stay residential." But what do you do in neighborhoods when ain't nobody interested in living there?
That the people who have the means to leave have already left? What do we do with these abandoned buildings? And so I was trying to wake them up using culture. We found that that was so exciting for folk, and people were so responsive to the work, that we had to then find bigger buildings. By the time we found bigger buildings, there was, in part, the resources necessary to think about those things. In this bank that we called the Arts Bank, it was in pretty bad shape. There was about six feet of standing water. It was a difficult project to finance, because banks weren't interested in the neighborhood
because people weren't interested in the neighborhood because nothing had happened there. It was dirt. It was nothing. It was nowhere. And so we just started imagining, what else could happen in this building? (Applause) And so now that the rumor of my block has spread, and lots of people are starting to visit, we've found that the bank can now be a center for exhibition, archives, music performance, and that there are people who are now interested in being adjacent to those buildings because we brought some heat, that we kind of made a fire.
One of the archives that we'll have there is this Johnson Publishing Corporation. We've also started to collect memorabilia from American history, from people who live or have lived in that neighborhood. Some of these images are degraded images of black people, kind of histories of very challenging content, and where better than a neighborhood with young people who are constantly asking themselves about their identity to talk about some of the complexities of race and class? In some ways, the bank represents a hub, that we're trying to create a pretty hardcore node of cultural activity,
and that if we could start to make multiple hubs and connect some cool green stuff around there, that the buildings that we've purchased and rehabbed, which is now around 60 or 70 units, that if we could land miniature Versailles on top of that, and connect these buildings by a beautiful greenbelt -- (Applause) -- that this place where people never wanted to be would become an important destination for folk from all over the country and world. In some ways, it feels very much like I'm a potter, that we tackle the things that are at our wheel,
we try with the skill that we have to think about this next bowl that I want to make. And it went from a bowl to a singular house to a block to a neighborhood to a cultural district to thinking about the city, and at every point, there were things that I didn't know that I had to learn. I've never learned so much about zoning law in my life. I never thought I'd have to. But as a result of that, I'm finding that there's not just room for my own artistic practice, there's room for a lot of other artistic practices. So people started asking us, "Well, Theaster, how are you going to go to scale?"
and, "What's your sustainability plan?" (Laughter) (Applause) And what I found was that I couldn't export myself, that what seems necessary in cities like Akron, Ohio, and Detroit, Michigan, and Gary, Indiana, is that there are people in those places who already believe in those places, that are already dying to make those places beautiful, and that often, those people who are passionate about a place are disconnected from the resources necessary to make cool things happen, or disconnected from a contingency of people that could help make things happen. So now, we're starting to give advice around the country
on how to start with what you got, how to start with the things that are in front of you, how to make something out of nothing, how to reshape your world at a wheel or at your block or at the scale of the city. Thank you so much. (Applause) June Cohen: Thank you. So I think many people watching this will be asking themselves the question you just raised at the end: How can they do this in their own city? You can't export yourself. Give us a few pages out of your playbook about what someone who is inspired about their city can do to take on projects like yours?
Theaster Gates: One of the things I've found that's really important is giving thought to not just the kind of individual project, like an old house, but what's the relationship between an old house, a local school, a small bodega, and is there some kind of synergy between those things? Can you get those folk talking? I've found that in cases where neighborhoods have failed, they still often have a pulse. How do you identify the pulse in that place, the passionate people, and then how do you get folk who have been fighting, slogging for 20 years, reenergized about the place that they live?
And so someone has to do that work. If I were a traditional developer, I would be talking about buildings alone, and then putting a "For Lease" sign in the window. I think that you actually have to curate more than that, that there's a way in which you have to be mindful about, what are the businesses that I want to grow here? And then, are there people who live in this place who want to grow those businesses with me? Because I think it's not just a cultural space or housing; there has to be the recreation of an economic core. So thinking about those things together feels right. JC: It's hard to get people to create the spark again
when people have been slogging for 20 years. Are there any methods you've found that have helped break through? TG: Yeah, I think that now there are lots of examples of folk who are doing amazing work, but those methods are sometimes like, when the media is constantly saying that only violent things happen in a place, then based on your skill set and the particular context, what are the things that you can do in your neighborhood to kind of fight some of that? So I've found that if you're a theater person, you have outdoor street theater festivals. In some cases, we don't have the resources in certain neighborhoods
to do things that are a certain kind of splashy, but if we can then find ways of making sure that people who are local to a place, plus people who could be supportive of the things that are happening locally, when those people get together, I think really amazing things can happen. JC: So interesting. And how can you make sure that the projects you're creating are actually for the disadvantaged and not just for the sort of vegetarian indie movie crowd that might move in to take advantage of them. TG: Right on. So I think this is where it starts to get into the thick weeds.
JC: Let's go there. TG: Right now, Grand Crossing is 99 percent black, or at least living, and we know that maybe who owns property in a place is different from who walks the streets every day. So it's reasonable to say that Grand Crossing is already in the process of being something different than it is today. But are there ways to think about housing trusts or land trusts or a mission-based development that starts to protect some of the space that happens, because when you have 7,500 empty lots in a city, you want something to happen there, but you need entities that are not just interested in the development piece,
but entities that are interested in the stabilization piece, and I feel like often the developer piece is really motivated, but the other work of a kind of neighborhood consciousness, that part doesn't live anymore. So how do you start to grow up important watchdogs that ensure that the resources that are made available to new folk that are coming in are also distributed to folk who have lived in a place for a long time. JC: That makes so much sense. One more question: You make such a compelling case for beauty and the importance of beauty and the arts. There would be others who would argue that funds would be better spent
on basic services for the disadvantaged. How do you combat that viewpoint, or come against it? TG: I believe that beauty is a basic service. (Applause) Often what I have found is that when there are resources that have not been made available to certain under-resourced cities or neighborhoods or communities, that sometimes culture is the thing that helps to ignite, and that I can't do everything, but I think that there's a way in which if you can start with culture and get people kind of reinvested in their place, other kinds of adjacent amenities start to grow,
and then people can make a demand that's a poetic demand, and the political demands that are necessary to wake up our cities, they also become very poetic. JC: It makes perfect sense to me. Theaster, thank you so much for being here with us today. Thank you. Theaster Gates. (Applause)