021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چطور نظراتمان را ابراز کنیم.

Adam Galinsky

How to speak up for yourself

Speaking up is hard to do, even when you know you should. Learn how to assert yourself, navigate tricky social situations and expand your personal power with sage guidance from social psychologist Adam Galinsky.


تگ های مرتبط :

Motivation, Business, Communication
ابراز عقیده کردن کار سختی است. من معنی دقیق این حرف را یک ماه پیش فهمیدم وقتی که من و همسرم صاحب بچه ای شدیم. و اون لحظه واقعا شگفت انگیز، خوشحال کننده و هیجان‌آوری بود. ولی درکنارش حس ترس و وحشت هم داشت. وقتی از بیمارستان به خونه برگشیم ترسناکتر شد؛ چون ما دقیقا نمیدونستیم که پسرمون از شیرمادر به مقدارکافی تغذیه میکنه. و ما قصد داشتیم به پزشک کودک زنگ بزنیم، ولی نمیخواستیم دیدار اولمون بد باشه. و فکرکنند ما والدین وسواسی و احمقی هستیم. پس هم نگران بودیم. و صبر کردیم.
وقتی که فردای اون روز به دکتر مراجعه کردیم وبه بچه سرُم داد چون اب بدنش کم شده بود. خب الان پسر ما حالش خوبه، دکتربه ما گفت همیشه میتونیم بهش زنگ بزنیم. اما نکته اینجاست که من اون لحظه باید حرفمو میزدم. ولی نزدم. بعضی وقتا هم نباید نظرمونوبگیم ولی میگیم. مثلا ده سال پیش من باعث شکست برادرم شدم. برادر دوقلوی من یه مستندسازه، و برای یکی از اولین فیلمهایش از یه شرکت پخش بهش پیشنهاد کاری دادن. اون هیجان زده بود، و دوست داشت پیشنهادشون رو قبول کنه. ولی من بعنوان پژوهشگر مذاکرات،
اصرارکردم درخواست پیشنهاد متقابل بده، و من کمکش کردم یه پیشنهاد عالی بده. و واقعا عالی بود. واقعا یه پیشنهاد توهین امیزتمام عیار بود. اون شرکت از این پیشنهاد ناراحت شد، و از تصمیمش منصرف شد. و برادرم اینجا یه بازنده شد. مردم دنیا درمورد ابرازعقیده بامن صحبت کردن و گفتن یعنی بتونن از خودشون دفاع کنن، بتونن علایقشونو برهمه چیز مسلط کنن، و بتونن افکارشونو بیان کنن، یا یه درخواست جاه طلبانه مطرح کنن. داستان ها متفاوت و متنوعه، بااین حال همشون یک مدل یکسان دارن:
میتونم حرف اشتباه رئیسمو اصلاح کنم؟ یا با همکارم که همیشه مزاحممه صحبت کنم؟ میتونم به شوخی های بیمزه دوستم اعتراض کنم؟ میتونم نگرانی هامو با محبوبم درمیون بذارم؟ و بعد از این تجربیات بود که من فهمیدم، ما یک دامنه رفتارهای قابل قبول داریم. گاهی احساس قدرت و شجاعت میکنیم. مثل برادرم که پیشنهاد دادن خارج از دامنه رفتارهای قابل قبولش بود. گاهی برای بیان نظراتمون ناتوانیم. مثل اتفاقی که برای من و همسرم افتاد. و اگه دردامنه قابل قبول، باقی بمونیم، پاداش میگیریم.
و اگه خارج بشیم، تنبیه میشیم. ممکنه اخراج، تحقیر یاحتی طرد بشیم. و ارتقاء، پاداش یا قراردادیو ازدست بدیم. خب حالا اولین چیزی که باید بدونیم اینه که: دامنه رفتارهای من چیه؟ اما باید بدونیم محدوده ما ثابت نیست، و درواقع بسیارپویا و متغیره. و براساس موقعیت گسترده یا محدود میشه. و فقط یک عامل در میزان دامنه موثره، که همون قدرت شماست. قدرت شما دامنه ی شما رو مشخص میکنه. قدرت چیه؟ قدرت شکل های زیادی داره. در مذاکرات به شکل یک جایگزین ظاهر میشه.
خب برادر من جایگزین دیگه ای نداشت، پس قدرتی هم نداشت. اما شرکت جایگزین های زیادی داشت، پس قدرت دست اون بود. یه دلیل دیگه، جدید بودنه. مثل مهاجرها، یا کارمند جدید یک سازمان، یا کسب یه تجربه جدید، مثل من وهمسرم که جدیدا مادروپدر شده بودیم. گاهی سر کار اتفاق میفته، که یکی رئیسه و دیگری کارمنده. گاهی توی روابط وجود داره، که یکی توانایی های بیشتری دارد. و نکته اصلی اینه که وقتی قدرت زیادی داریم، دامنه رفتارمون گسترده تر میشه.
و رفتارهای مختلفی داشته باشیم. اماوقتی قدرت کم باشه، دامنه تنگ تر میشه. تنوع رفتاری خیلی کم میشه. مشکل اینه که با تنگ شدن این دامنه، " کم قدرتی و گرفتاری دوسره" پیش میاد. وقتی این مسئله پیش میاد یعنی اینکه اگه نظرمونو نگیم نادیده گرفته میشیم، ولی اگرهم نظرمونوبگیم مجازات میشیم. اکثرا این عبارت "گرفتاری دوسره" رو شنیدین و به جنسیت افراد ربطش دادین. یعنی زنان. که با عدم ابرازعقیده، بهشون بی توجهی میشه، و با ابراز عقیده هم مورد مجازات واقع میشن. زنان مثل مردان نیاز به اظهارعقیده دارن.
اما با مشکلاتی مواجه هستن. تحقیق من طی این دوسال نشون داده که چیزی که در ظاهراختلاف جنسیتی دیده میشه در حقیقت یک گرفتاری دوطرفه جنسیتی نیست، بلکه مسئله کم قدرتی و گرفتاری دو طرفه است. و چیزی که به نظراختلاف جنسیتی میاد درواقع اغلب اختلاف قدرتهاست. ما اغلب تفاوتهایی بین یک مرد و یک زن یا مردها و زن ها میبینیم، و به دلایل زیستی انها فکر میکنیم. به اینکه دوجنس اختلافی اساسی دارن. ولی مطالعات فراوان من نشون داد که که توجیه بهتربرای این اختلاف جنسیت ها در واقع همون اختلاف قدرته.
پس این همون کم قدرتی و گرفتاری دوطرفه است. یعنی ما درکناردامنه رفتاری کم، قدرت کمی هم داریم. ما محدوده ی کمی داریم، و گرفتاری دوطرفه ما زیاده. پس راه های افزایش این دامنه چیه؟ طی چند دهه اخیر، من و همکارانم دو عامل مهم رو کشف کردیم. احساس قدرت شما از نظرخودتون شکل میگیره. احساس قدرت شما از نظردیگران شکل میگیره. وقتی که من احساس قدرت میکنم، به خودم مطمئنم و دیگه نمیترسم، و اینطوری دامنه رفتارمو گسترده میکنم. و وقتی هم بقیه مردم من رو قدرتمند ببینن،
این دامنه بازهم گسترده تر میشه. پس ما به ابزارهایی نیاز داریم. که امروز چندتاشون رو معرفی میکنم. ابراز عقیده کردن یه رفتار پرخطره، اما این ابزارها خطرات رو کمتر میکنن. اولین ابزارطی مذاکراتی درمورد یک یافته مهم کشف شد. زنان درخواست معاملات بلندپروازانه کمتر، و نتایج بدتری نسبت به مردان دریافت میکنند. اما هانا ریلی و امیلی امانتولا فهمیدن که فقط با یک شرط زنان هم مثل مردان موفق و بلندپرواز میشن. این زمانیه که انها از دیگران حمایت میکنن. وقتی زنان از دیگران حمایت و طرفداری میکنن،
باعث کشف و گسترش دامنه رفتارشون میشن. اعتماد به نفسشون بیشتر میشه. به این پدیده "اثر خرس مادر" میگن. مثل خرس مادر که از توله هاش حمایت میکنه، با حمایت دیگران، خودمونو پیدا میکنیم. اما گاهی میخوایم خودمونو حمایت کنیم. چطور اینکارو بکنیم؟ یکی از راه های از خود حمایت کردن بهش میگن "دگر اندیشی" که تعریفش خیلی اسونه: یعنی دنیا رو از نگاه دیگری ببینیم. و از این راه دامنه رفتارمون رو گسترش بدیم. وقتی من دیدگاه شما رو داشته باشم. و به فکر نیازهای واقعیتون باشم.
شما منوبه خواسته هام میرسونی. ولی مشکل اینجاست که دگراندیشی کار سختیه. پس یه ازمایش کوچیک انجام میدیم. ازتون میخوام انگشتتون رو اینطوری کنین: بیارین بالا. و میخوام هرچه سریع تر روی پیشونیتون حرف E رو بنویسین. ما میتونیم به دو روش این حرف رو بنویسیم، این یک تست اندازه گیری میزان دگراندیشیه. حالا میخوام دو تصویر بهتون نشون بدم شخصی که شکل E رو روی پیشونیش کشیده: دانشجوی سابق من، اریکا هاله. و شما دارین تو تصویر میبینین،
که حرف E درست نوشته شد. من طوری مینویسم که برای دیگری هم Eباشه. این یعنی دگراندیشی حرف E. چون از دید شخص دیگر حرف Eدرست دیده میشه. اما حرفE دراین تصویر، یک Eخودمحوره. رفتارهای ما معمولا خودمحوره. ما معمولا در بحرانها دچار خودمحوری میشیم. بذارید یه جریان جالب براتون بگم. مردی، وارد بانکی در واتسونویل کالیفرنیا میشه. و میگه: "یا به من ۲٫۰۰۰ دلار میدین یا همه بانک رو با یک بمب منفجرمیکنم." خب مدیربانک بلافاصله پول رو بهش نداد. بجاش یه قدم به عقب برداشت و
موقعیت رو از دید اون مرد دید. و به یه نتیجه مهمی رسید: اون مبلغ پول مشخصی رو درخواست کرد پس این سوالو پرسید: "۲٫۰۰۰ دلار رو برای چی میخوای؟" گفت:"اگه همین الان ۲٫۰۰۰ دلار به دوستم ندم از کارش اخراج میشه." مدیرگفت:"پس شما نمیخواین ازبانک دزدی کنین میخواین وام بگیرین!" (خنده حضار) "پس بیا تو دفترم تا اونجا کارای کاغذیش رو انجام بدی." (خنده حضار) پس تغییر دیدگاه باعث رفع موقعیت خطرناک شد.
بنابراین نتیجه میگیریم که با دگراندیشی هم میشه جاه طلب و قاطع بود، هم محبوب. یه راه دیگه برای قاطعیت و محبوب بودن، انعطاف نشون دادنه. مثلا فروشنده هستین و میخواین ماشین بفروشین احتمال فروش با ارائه دو انتخاب بیشتر میشه. مثلا انتخاب اول اینه که یه ماشین ۲۴٫۰۰۰ دلاری با پنج سال ضمانت، یا انتخاب دوم یه ماشین ۲۳٫۰۰۰ دلاری با سه سال ضمانت. تحقیقات نشون داد وقتی قدرت انتخاب باشه حالت تدافعی هم کمتر میشه. و احتمال قبولی پیشنهاد شما بیشتر میشه. این مسئله فقط برای فروشنده ها صدق نمیکنه،
برای والدین هم تاثیرگذاره. وقتی دختر برادرم ۴ ساله بود، لباس نمیپوشید و همه رو پس میزد. ولی زن برادرم یه فکرعالی به سرش زد "چی میشه اگه به دخترم قدرت انتخاب بدم؟" این لباس یا اون لباس؟ خوبه،اون لباس. این شلوار یا اون شلوار؟خوبه،اون شلوار. و اثرش خارق العاده بود. با اینکار دخترش راحت و سریع لباس پوشید. وقتی من از مردم پرسیدم کی احساس راحتی برای ابرازعقیده دارن، جواب شماره یک همه این بود: "وقتی که شنوندگان منو حمایت کنن." پس ما نیازمند حامیانی برای خودمون هستیم.
چطور اینکار رو بکنیم؟ خب،یکی از راه هاش "خرس مادر" بودنه. ماوقتی از دیگران دفاع میکنیم، این دامنه از نظر خودمون و دیگران بیشتر شده و هم حامیانی قدرتمند به دست اوردیم. یکی از راه های دیگه بخصوص در مقامات بالا اینکه نظر دیگران رو بپرسیم. با این کار در واقع بهشون ارزش میدیم. و تواضع خودمون رو نشون دادیم. و این یه راه حل برای یه گرفتاری دوسره دیگه به اسم خود ارتقاییه. گرفتاری دوسره ی خودارتقایی یعنی اینکه اگرما موفقیتهامون رو نشون ندیم، به ما توجهی نمیشه.
واگه نشون بدیم، دیگه محبوب نیستیم. اما با پرسیدن نظربقیه درباره موفقیتهامون، باعث میشه درنگاهشون شایسته ومحبوب باشیم. و این راه حل واقعا کاربردیه. حتی مواقعی که در حال وقوعه. دفعات زیادی توزندگیم بهم گفتن که شخصی برای دونستن نظرم بهم مراجعه کرده میخوام تو این مورد به سه نکته توجه کنین: اولا میدونستم برای پرسیدن نظرم پیشم میان. دوما مزایای استراتژیک پرسیدن نظردیگران موضوع تحقیقات من بود. و سوما هنوزاین روش اثربخشه! با دیدن شرایط از دیدگاه اونها، به من اختیارات بیشتری دادن،
من هم به اونها متعهدتر شدم. اعتماد به نفس برای ابرازعقیده بیشتره وقتی ما در کاری تخصص داشته باشیم. تخصص به انسان اعتبار میده. برای قدرت بیشتر باید اعتباربیشتری هم داشت. و فقط به شواهد خوب نیاز داریم. وقتی قدرتی نداریم، پس اعتباری هم نداریم. پس نیاز به مدارک وشواهد عالی داریم. ویکی از راه های متخصص شدن اینه که به علایقمون مراجعه کنیم. از همتون میخوام برید سراغ دوستاتون و فقط بهشون بگین، "میخوام یکی ازعلایقتو برام توصیف کنی." مردم زیادی این کارو برام انجام دادن
وبعدازاون ازشون پرسیدم: "چی درمورد اون شخصی که درمورد احساساتش میگفت نظرتو جلب کرد؟" و جوابهای همیشه یکسانند. "چشماشون میدرخشه و درشت میشه." "یه لبخند شاد به لبهاشونه." "از دستهاشون زیاد استفاده میکردن.. به حدی که به عقب میرفتم که دستهاشون بهم نخوره." "تندتندصحبت میکنن و صداشون یکم بلند میشه." (خنده حضار) "اونا به سمتم خم میشن انگار یه رازی میخوان بگن." و بعد ازشون پرسیدم: "واکنش شما حین گوش کردن حرفاشون چی بود؟" میگفتن، "چشمام میدرخشید،
لبخند میزدم و به سمت جلوخم میشدم." وقتی احساسات همدیگه رو نشونه میگیریم، این شجاعت رو به خودمون میدیم که عقایدمون رو ابراز کنیم، هم به دیگران اجازه میدیم که ابرازعقیده کنن مراجعه به علایقمون حتی مواقعی که تونایی کمی داریم موثره. زن و مرد وقتی درمحل کار گریه کنند جریمه میشن. اما «لیزی ولف» ثابت کرد وقتی احساسات قوی تبدیل به علایق بشن، اعتراضات به گریه های زن و مرد کمتر میشه. صحبتم رو با چندعبارت ازسخنرانی پدرمرحومم در مراسم ازدواج برادر دوقلوم، خاتمه میدم. این عکس ما سه تاست. پدرم مثل من روانشناس بود.
اما عشق و علاقه اصلیش سینما بود. مثل برادرم. پدرم برای این مراسم سخنرانی اماده کرده بود درمورد نقش های کمدی ما در زندگیمون و اون گفت:"هرچه بیشتر احساس سبکی کنی، اجرایت بهتر و موفق تر میشود." کسانی که نقششون رو قبول میکنن و برای بهبودش تلاش میکنن خودشون رو رشد و تغییر میدن. نقش هاتون رو خوب بازی کنین، تا روزهای زندگیتون شاد بشه." چیزی که پدرم منظورش بود این بود که ما همه برای نقش های خاصی افریده شده ایم. اما نکته اصلی این سخنرانی رو هم مطرح کرد: این نقش ها مدام درحال تغییر و گسترش هستن.
پس وقتی در یک صحنه ای قراردارین یک خرس مادر نترس باشین و متواضعانه به دنبال نظرات دیگران باشین. شواهد عالی و حامیان قوی داشته باشین. و به دنبال علایقتون برید و از دید دیگران به شرایط نگاه کنین. و اگه از این ابزار استفاده کنین، و تک نک شما از اونها استفاده کنین، میتونین دامنه رفتارهای قابل قبولتون رو افزایش بدین و روزهای شادی در زندگیتون به ارمغان بیارید. متشکرم. (تشویق حضار)
Speaking up is hard to do. I understood the true meaning of this phrase exactly one month ago, when my wife and I became new parents. It was an amazing moment. It was exhilarating and elating, but it was also scary and terrifying. And it got particularly terrifying when we got home from the hospital, and we were unsure whether our little baby boy was getting enough nutrients from breastfeeding. And we wanted to call our pediatrician, but we also didn't want to make a bad first impression or come across as a crazy, neurotic parent. So we worried.
And we waited. When we got to the doctor's office the next day, she immediately gave him formula because he was pretty dehydrated. Our son is fine now, and our doctor has reassured us we can always contact her. But in that moment, I should've spoken up, but I didn't. But sometimes we speak up when we shouldn't, and I learned that over 10 years ago when I let my twin brother down. My twin brother is a documentary filmmaker, and for one of his first films, he got an offer from a distribution company. He was excited,
and he was inclined to accept the offer. But as a negotiations researcher, I insisted he make a counteroffer, and I helped him craft the perfect one. And it was perfect -- it was perfectly insulting. The company was so offended, they literally withdrew the offer and my brother was left with nothing. And I've asked people all over the world about this dilemma of speaking up: when they can assert themselves, when they can push their interests, when they can express an opinion,
when they can make an ambitious ask. And the range of stories are varied and diverse, but they also make up a universal tapestry. Can I correct my boss when they make a mistake? Can I confront my coworker who keeps stepping on my toes? Can I challenge my friend's insensitive joke? Can I tell the person I love the most my deepest insecurities? And through these experiences, I've come to recognize that each of us have something called a range of acceptable behavior. Now, sometimes we're too strong; we push ourselves too much. That's what happened with my brother. Even making an offer was outside his range of acceptable behavior.
But sometimes we're too weak. That's what happened with my wife and I. And this range of acceptable behaviors -- when we stay within our range, we're rewarded. When we step outside that range, we get punished in a variety of ways. We get dismissed or demeaned or even ostracized. Or we lose that raise or that promotion or that deal. Now, the first thing we need to know is: What is my range? But the key thing is, our range isn't fixed; it's actually pretty dynamic. It expands and it narrows based on the context. And there's one thing that determines that range more than anything else,
and that's your power. Your power determines your range. What is power? Power comes in lots of forms. In negotiations, it comes in the form of alternatives. So my brother had no alternatives; he lacked power. The company had lots of alternatives; they had power. Sometimes it's being new to a country, like an immigrant, or new to an organization or new to an experience, like my wife and I as new parents. Sometimes it's at work,
where someone's the boss and someone's the subordinate. Sometimes it's in relationships, where one person's more invested than the other person. And the key thing is that when we have lots of power, our range is very wide. We have a lot of leeway in how to behave. But when we lack power, our range narrows. We have very little leeway. The problem is that when our range narrows, that produces something called the low-power double bind. The low-power double bind happens when, if we don't speak up, we go unnoticed, but if we do speak up, we get punished.
Now, many of you have heard the phrase the "double bind" and connected it with one thing, and that's gender. The gender double bind is women who don't speak up go unnoticed, and women who do speak up get punished. And the key thing is that women have the same need as men to speak up, but they have barriers to doing so. But what my research has shown over the last two decades is that what looks like a gender difference is not really a gender double bind, it's a really a low-power double bind. And what looks like a gender difference are really often just power differences in disguise.
Oftentimes we see a difference between a man and a woman or men and women, and think, "Biological cause. There's something fundamentally different about the sexes." But in study after study, I've found that a better explanation for many sex differences is really power. And so it's the low-power double bind. And the low-power double bind means that we have a narrow range, and we lack power. We have a narrow range, and our double bind is very large. So we need to find ways to expand our range.
And over the last couple decades, my colleagues and I have found two things really matter. The first: you seem powerful in your own eyes. The second: you seem powerful in the eyes of others. When I feel powerful, I feel confident, not fearful; I expand my own range. When other people see me as powerful, they grant me a wider range. So we need tools to expand our range of acceptable behavior. And I'm going to give you a set of tools today. Speaking up is risky, but these tools will lower your risk of speaking up.
The first tool I'm going to give you got discovered in negotiations in an important finding. On average, women make less ambitious offers and get worse outcomes than men at the bargaining table. But Hannah Riley Bowles and Emily Amanatullah have discovered there's one situation where women get the same outcomes as men and are just as ambitious. That's when they advocate for others. When they advocate for others, they discover their own range and expand it in their own mind. They become more assertive. This is sometimes called "the mama bear effect."
Like a mama bear defending her cubs, when we advocate for others, we can discover our own voice. But sometimes, we have to advocate for ourselves. How do we do that? One of the most important tools we have to advocate for ourselves is something called perspective-taking. And perspective-taking is really simple: it's simply looking at the world through the eyes of another person. It's one of the most important tools we have to expand our range. When I take your perspective, and I think about what you really want, you're more likely to give me what I really want.
But here's the problem: perspective-taking is hard to do. So let's do a little experiment. I want you all to hold your hand just like this: your finger -- put it up. And I want you to draw a capital letter E on your forehead as quickly as possible. OK, it turns out that we can draw this E in one of two ways, and this was originally designed as a test of perspective-taking. I'm going to show you two pictures of someone with an E on their forehead -- my former student, Erika Hall. And you can see over here,
that's the correct E. I drew the E so it looks like an E to another person. That's the perspective-taking E because it looks like an E from someone else's vantage point. But this E over here is the self-focused E. We often get self-focused. And we particularly get self-focused in a crisis. I want to tell you about a particular crisis. A man walks into a bank in Watsonville, California. And he says, "Give me $2,000, or I'm blowing the whole bank up with a bomb." Now, the bank manager didn't give him the money. She took a step back.
She took his perspective, and she noticed something really important. He asked for a specific amount of money. So she said, "Why did you ask for $2,000?" And he said, "My friend is going to be evicted unless I get him $2,000 immediately." And she said, "Oh! You don't want to rob the bank -- you want to take out a loan." (Laughter) "Why don't you come back to my office, and we can have you fill out the paperwork." (Laughter) Now, her quick perspective-taking defused a volatile situation.
So when we take someone's perspective, it allows us to be ambitious and assertive, but still be likable. Here's another way to be assertive but still be likable, and that is to signal flexibility. Now, imagine you're a car salesperson, and you want to sell someone a car. You're going to more likely make the sale if you give them two options. Let's say option A: $24,000 for this car and a five-year warranty. Or option B: $23,000 and a three-year warranty. My research shows that when you give people a choice among options, it lowers their defenses,
and they're more likely to accept your offer. And this doesn't just work with salespeople; it works with parents. When my niece was four, she resisted getting dressed and rejected everything. But then my sister-in-law had a brilliant idea. What if I gave my daughter a choice? This shirt or that shirt? OK, that shirt. This pant or that pant? OK, that pant. And it worked brilliantly. She got dressed quickly and without resistance. When I've asked the question around the world when people feel comfortable speaking up,
the number one answer is: "When I have social support in my audience; when I have allies." So we want to get allies on our side. How do we do that? Well, one of the ways is be a mama bear. When we advocate for others, we expand our range in our own eyes and the eyes of others, but we also earn strong allies. Another way we can earn strong allies, especially in high places, is by asking other people for advice. When we ask others for advice, they like us because we flatter them, and we're expressing humility. And this really works to solve another double bind.
And that's the self-promotion double bind. The self-promotion double bind is that if we don't advertise our accomplishments, no one notices. And if we do, we're not likable. But if we ask for advice about one of our accomplishments, we are able to be competent in their eyes but also be likeable. And this is so powerful it even works when you see it coming. There have been multiple times in life when I have been forewarned that a low-power person has been given the advice to come ask me for advice. I want you to notice three things about this:
First, I knew they were going to come ask me for advice. Two, I've actually done research on the strategic benefits of asking for advice. And three, it still worked! I took their perspective, I became more invested in their cause, I became more committed to them because they asked for advice. Now, another time we feel more confident speaking up is when we have expertise. Expertise gives us credibility. When we have high power, we already have credibility. We only need good evidence. When we lack power, we don't have the credibility.
We need excellent evidence. And one of the ways we can come across as an expert is by tapping into our passion. I want everyone in the next few days to go up to friend of theirs and just say to them, "I want you to describe a passion of yours to me." I've had people do this all over the world and I asked them, "What did you notice about the other person when they described their passion?" And the answers are always the same. "Their eyes lit up and got big." "They smiled a big beaming smile."
"They used their hands all over -- I had to duck because their hands were coming at me." "They talk quickly with a little higher pitch." (Laughter) "They leaned in as if telling me a secret." And then I said to them, "What happened to you as you listened to their passion?" They said, "My eyes lit up. I smiled. I leaned in." When we tap into our passion, we give ourselves the courage, in our own eyes, to speak up, but we also get the permission from others to speak up.
Tapping into our passion even works when we come across as too weak. Both men and women get punished at work when they shed tears. But Lizzie Wolf has shown that when we frame our strong emotions as passion, the condemnation of our crying disappears for both men and women. I want to end with a few words from my late father that he spoke at my twin brother's wedding. Here's a picture of us. My dad was a psychologist like me, but his real love and his real passion was cinema, like my brother. And so he wrote a speech for my brother's wedding about the roles we play in the human comedy.
And he said, "The lighter your touch, the better you become at improving and enriching your performance. Those who embrace their roles and work to improve their performance grow, change and expand the self. Play it well, and your days will be mostly joyful." What my dad was saying is that we've all been assigned ranges and roles in this world. But he was also saying the essence of this talk: those roles and ranges are constantly expanding and evolving. So when a scene calls for it, be a ferocious mama bear and a humble advice seeker.
Have excellent evidence and strong allies. Be a passionate perspective taker. And if you use those tools -- and each and every one of you can use these tools -- you will expand your range of acceptable behavior, and your days will be mostly joyful. Thank you. (Applause)