021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چگونه واقعیت مجازی می‌تواند دستگاهی با قابلیت همدردی خیلی زیاد خلق کند

Chris Milk

How virtual reality can create the ultimate empathy machine

Chris Milk uses cutting edge technology to produce astonishing films that delight and enchant. But for Milk, the human story is the driving force behind everything he does. In this short, charming talk, he shows some of his collaborations with musicians including Kanye West and Arcade Fire, and describes his latest, mind-bending experiments with virtual reality. (This talk was part of a session at TED2015 guest-curated by Pop-Up Magazine: popupmagazine.com or @popupmag on Twitter.)


تگ های مرتبط :

Entertainment, Film, Humanity
واقعیت مجازی برای من در مکانی غیرمعمول شکل گرفت. دهه ۱۹۷۰ میلادی بود. خیلی جوان بودم که وارد این رشته شدم: تنها ۷ سال داشتم. و ابزاری که برای دستیابی به واقعیت مجازی استفاده میکردم موتور بدل کاری ایول کنیول بود. این یک تبلیغ تلویزیونی برای آن موضوع مشخص است: (فیلم) صدای راوی: چه پرشی! ایول بدل کاری فوق العادهای رو انجام میدهد. نیروی گریز از مرکز او را تا ۳۰-۴۰ متر با حداکثر سرعت می برد. کریس: آن زمان این بخشی از تفریح من بود. من با این موتور همه جا رفتم. و من آنجا با ایول کنیول بودم؛ ما از درّه اسنک ریور با هم پرش کردیم. موشک میخواستم.
اما هیچ وقت موشک گیرم نیامد٬ تنها موتور داشتم. شدیداً با این دنیا ارتباط برقرار کردم. نمیخواستم وقتی بزرگ شدم روایت کننده داستان باشم، میخواستم بدلکار شوم. من آنجا بودم. ایول کانیول دوستم بود. با او خیلی همدرد بودم. اما عاقبت شیرینی نداشت! (خنده) به مدرسه هنر رفتم. شروع به ساخت موزیک - ویدئو کردم. و این یکی از اولین کلیپهایی بود که ساختم: (آهنگ: «آسمان را لمس کن» از «کانیه وست») کریس: ممکن است متوجه برخی شباهتهای کوچک شده باشید! (خنده) و من آن موشک را داشتم. (خنده تماشاگران)
خوب الآن یک فیلم سازم یا اول راه فیلم سازی هستم٬ و شروع کردم به استفاده از ابزارهایی که به عنوان فیلم ساز در دسترس من بود تا تلاش کنم اثربخشترین داستانها را به مخاطب ارائه کنم. و فیلم این وسیله شگفتانگیزی است که به ما امکان تجربه حس همدردی با مردمی را میدهد که خیلی با ما تفاوت دارند و دنیاهایی که برایمان کاملا ناآشناست. متأسفانه٬ ایول کنیول آن حس همدردی را که ما نسبت به او داشتیم را به ما نداشت، و او از ما برای این کلیپ شکایت کرد. (خنده تماشاگران)-- کمی بعد از آن! اما خوبیش این بود که مردی که در کودکی او را میپرستیدم،
مردی که میخواستم وقتی بزرگ شدم مثل او شوم٬ توانستم بالاخره امضایش را دریافت کنم. (تشویق تماشاگران) بگذارید درباره فیلم صحبت کنیم. فیلم٬ رسانه شگفتآوری است٬ اما در اصل، همانی هست که قبلا بوده. گروهی ز مستطیلها که در یک توالی نمایش داده میشوند. ما با آن مستطیلها کار جالبی کردیم. اما به فکر افتاد که آیا راهی هست من از فناوریهای مدرن و در حال توسعه استفاده کنم تا داستان ها را به شکلی متفاوت بیان کنم و یا انواع مختلف داستانهایی را بگویم که با ابزارهای سنتی فیلمسازی نمی توان بیان نمود.
ابزارهایی که طی ۱۰۰ سال گذشته استفاده میشده. پس شروع به آزمایش کردم٬ و آنچه سعی در انجامش داشتم ساخت دستگاه همدردی نهایی بود. و این یکی از اولین آزمایشها بود: (موسیقی) خب این " آشفتگی مرکز شهر " نام دارد. نتیجه همکاری با گروه راک کانادایی آرکید فایر بود. در ابتدای آن از شما خواسته میشد که در آدرس نام جایی را که در آن بزرگ شده بودید را بگذارید. این یک وبسایت است. و خارج از آن شروع به ایجاد این جعبههای کوچک با پنجرههای جستجوی مختلف میکند. و شما این نوجوانی را میبینید که در خیابان میدود٬ و بعد شما گوگل استریت ویو و گوگل مپز ایمجری را میبینید
و تشخیص میدهید آن خیابانی را که او میدویده، خیابان شما است. و وقتی که جلوی خانهای میایستد، آنهم خانه شما هست. و این عالی بود٬ و مردمانی را دیدم که واکنشی بسیار احساسیتر به این داشتند تا کارهای مستطیلی که قبلا انجام داده بودم. و من در اصل تکهای از تاریخ شما را برمیدارم و و درون چارچوب داستان قرار میدهم. اما بعد شروع به فکر کردن کردم٬ خوب٬ پس این بخشی از شما است. اما چگونه همه شما را درون کادر جا دهم؟ پس برای انجام آن، شروع کردم به ساخت چیدمانهای هنری. و این یکی " خیانت پرستشگاه" نام دارد. سه پهنهای است. میخواهم پنل سوم را نشانتان دهم.
(موسیقی) خوب وقتی توانستم شما را داخل کادر بگذارم٬ توانستم شاهد این باشم که آدمها واکنشهای احساسی از ته دلیتری به این کار دارند تا کار قبلی. اما بعد شروع کردم به فکر کردن درباره کادرها، و آنچه ارائه میدهند. و یک کادر عملا یک پنجره است. یعنی رسانهای که تماشا میکنیم ... تلویزیون٬ سینما ... آنها پنجرههایی به این جهانهای دیگر هستند. و من فکر کردم٬ چه خوب. شما را داخل کادر دارم. من شما را درون کادر یا پنجره نمیخواهم٬ شما را در آنسوی پنجره و کادر میخواهم، در این جهان، در جهانی که زندگی میکنیم. این من را به واقعیت مجازی برگرداند.
خوب بگذارید درباره واقعیت مجازی صحبت کنیم. متأسفانه٬ صحبت درباره واقعیت مجازی مثل آب در هاون کوبیدن است. و این در واقع مثل کسی میماند که واقعیت مجازی در هاون آب بکوبد. (خنده) خوب٬ توضیحش بسیار سخت است. چرا سخت است؟ سخت است زیرا یک وسیله کاملا تجربی است. حس خود را درونش خواهید داشت. این یک دستگاه است٬ اما درون آن٬ حس دنیای واقعی را دارد٬ حس آن حقیقی است. شما حضور خود را در دنیایی حس میکنید که در آن هستید و همینطور حضور خود را با دیگر آدمهای توی آن فیلم حس میکنید. خوب من نمونه ای از فیلم واقعیت مجازی را به شما نشان میدهم:
نسخه تمام پرده از همه اطلاعاتی که موقع فیلم گرفتن از واقعیت مجازی ثبت میکنیم. پس امکان تصویربرداری از هر جهت را داریم. این سیستم دوربینی است که ما ساختیم شامل دوربینهای ۳ بعدی در هر جهت و میکروفونهای دارای دو گوش در هر جهت است. برش میداریم و در واقع قلمرویی از جهان را میسازیم که در آن ساکن هستید. پس چیزی که میخواهم به شما نشان دهم چشماندازی به درون جهان نیست، در اصل کل جهان است که در قالب مستطیل در میاید. نام این فیلم: «ابرهای بالای سر سیدرا» بود. و این فیلم محصول همکاری کمپانی واقعیت مجازی ما معروف به VRSE و سازمان ملل است،
و همینطور همکاری به اسم گابو آرئورا. و در ماه دسامبر ما به یک کمپ پناهجویان سوری در اردن رفتیم و ما داستان دختری به نام «سیدرا» را ثبت کردیم. و او و خانوادهاش از طریق صحرا از سوریه به اردن گریختند. و او یک سال و نیم است که در اینجا زندگی میکند. (ویدئو) سیدرا: اسم من سیدرا است. دوازده سال دارم. کلاس پنجم هستم. اهل سوریه هستم، استان درعا، شهر أنخل. یک سال و نیم گذشته را در اردوگاه الزعتری در اردن زندگی کردهام. خانواده بزرگی دارم: سه برادر که یکی نوزاد است. و خیلی گریه میکند.
من از پدرم پرسیدم که در کودکی اینقدر گریه میکردم؟ و او گفت نه. فکر می کنم بچه قویتری نسبت به برادرم بودم. کریس میلک: پس وقتی هدفون را میگذارید. اینطوری آن را نمیبینند. شما دنیا را از این طریق میبینید. متوجه خواهید شد که دید ۳۶۰ درجه دارید٬ در تمام جهات. و وقتی شما در اتاق او نشستهاید و تماشایش میکنید٬ از طریق پرده تلویزیون او را تماشا نمیکنید، او را از طریق یک پنجره نمیبینید، آنجا با او مینشینید. وقتی به پایین نگاه کنید، شما روی زمینی که او مینشیند، نشستهاید. و به خاطر آن٬ انسانیت او را به شکلی عمیقتر حس میکنید. شما با او عمیقتر همدردی میکنید.
و فکر میکنم ذهنها را میتوانیم با این ماشین تغییر دهیم. و اخیرا شروع کردیم به تلاش برای انجام تغییرات جدید. پس این فیلم را در ژانویه به مجمع جهانی اقتصاد در داووس بردیم. و به گروهی از مردم نشانش دادیم که تصمیماتشان بر زندگی میلیونها تن اثرگذار است. و اینها مردمانی هستند که شاید در غیر اینصورت در چادری در اردوگاه پناهندگان در اردن ننشیند. اما در ژانویه٬ یک روز بعد از ظهر در سوئیس٬ آنها ناگهان خودشان را در آن محل دیدند. (تشویق) و شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتند. خوب ما فیلم های بیشتری خواهیم ساخت. ما الآن با سازمان ملل کار میکنیم
تا یک سری کامل از این فیلمها را ضبط کنیم. به تازگی از ماجرایی در لیبریا تصویربرداری کردیم. و الآن به هند می رویم تا داستانی را در آنجا فیلمبرداری کنیم. و ما این فیلمها را میگیریم، و در سازمان ملل نشان میدهیم به آنهایی که در آنجا کار و یا بازدید میکنند. و به کسانی نشان میدهیم که عملاً میتوانند زندگی مردم توی آن فیلمها را تغییر دهند. و آنجاست که به باور من، تازه شروع کردهایم به کشف قدرت حقیقی واقعیت مجازی. دستگاه جانبی یک بازی ویدئویی نیست. آدمها را به یکدیگر به شکلی عمیق متصل میکند که تا به حال در هیچ رسانهای ندیدهام.
و نظر مردم درباره همدیگر را میتواند عوض کند. و فکر میکنم به این طریق واقعیت مجازی، پتانسیل تغییر دنیا را دارد. پس این یک دستگاه است٬ اما بواسطه این دستگاه دلسوزیمان بیشتر میشود، همدلیمان بیشتری شده و حس بهم وصل بودن بیشتری میکنیم. و نهایتا انسانیت بیشتری به دست میآوریم. ممنون. (تشو
Virtual reality started for me in sort of an unusual place. It was the 1970s. I got into the field very young: I was seven years old. And the tool that I used to access virtual reality was the Evel Knievel stunt cycle. This is a commercial for that particular item: (Video) Voice-over: What a jump! Evel's riding the amazing stunt cycle. That gyro-power sends him over 100 feet at top speed. Chris Milk: So this was my joy back then. I rode this motorcycle everywhere. And I was there with Evel Knievel; we jumped the Snake River Canyon together.
I wanted the rocket. I never got the rocket, I only got the motorcycle. I felt so connected to this world. I didn't want to be a storyteller when I grew up, I wanted to be stuntman. I was there. Evel Knievel was my friend. I had so much empathy for him. But it didn't work out. (Laughter) I went to art school. I started making music videos. And this is one of the early music videos that I made: (Music: "Touch the Sky" by Kanye West) CM: You may notice some slight similarities here. (Laughter)
And I got that rocket. (Laughter) So, now I'm a filmmaker, or, the beginning of a filmmaker, and I started using the tools that are available to me as a filmmaker to try to tell the most compelling stories that I can to an audience. And film is this incredible medium that allows us to feel empathy for people that are very different than us and worlds completely foreign from our own. Unfortunately, Evel Knievel did not feel the same empathy for us that we felt for him, and he sued us for this video -- (Laughter) -- shortly thereafter.
On the upside, the man that I worshipped as a child, the man that I wanted to become as an adult, I was finally able to get his autograph. (Applause) Let's talk about film now. Film, it's an incredible medium, but essentially, it's the same now as it was then. It's a group of rectangles that are played in a sequence. And we've done incredible things with those rectangles. But I started thinking about, is there a way that I can use modern and developing technologies to tell stories in different ways and tell different kinds of stories
that maybe I couldn't tell using the traditional tools of filmmaking that we've been using for 100 years? So I started experimenting, and what I was trying to do was to build the ultimate empathy machine. And here's one of the early experiments: (Music) So this is called "The Wilderness Downtown." It was a collaboration with Arcade Fire. It asked you to put in the address where you grew up at the beginning of it. It's a website. And out of it starts growing these little boxes with different browser windows. And you see this teenager running down a street,
and then you see Google Street View and Google Maps imagery and you realize the street he's running down is yours. And when he stops in front of a house, he stops in front of your house. And this was great, and I saw people having an even deeper emotional reaction to this than the things that I had made in rectangles. And I'm essentially taking a piece of your history and putting it inside the framing of the story. But then I started thinking, okay, well that's a part of you, but how do I put all of you inside of the frame? So to do that, I started making art installations. And this is one called "The Treachery of Sanctuary."
It's a triptych. I'm going to show you the third panel. (Music) So now I've got you inside of the frame, and I saw people having even more visceral emotional reactions to this work than the previous one. But then I started thinking about frames, and what do they represent? And a frame is just a window. I mean, all the media that we watch -- television, cinema -- they're these windows into these other worlds. And I thought, well, great. I got you in a frame. But I don't want you in the frame, I don't want you in the window, I want you through the window, I want you on the other side,
in the world, inhabiting the world. So that leads me back to virtual reality. Let's talk about virtual reality. Unfortunately, talking about virtual reality is like dancing about architecture. And this is actually someone dancing about architecture in virtual reality. (Laughter) So, it's difficult to explain. Why is it difficult to explain? It's difficult because it's a very experiential medium. You feel your way inside of it. It's a machine, but inside of it, it feels like real life, it feels like truth. And you feel present in the world that you're inside
and you feel present with the people that you're inside of it with. So, I'm going to show you a demo of a virtual reality film: a full-screen version of all the information that we capture when we shoot virtual reality. So we're shooting in every direction. This is a camera system that we built that has 3D cameras that look in every direction and binaural microphones that face in every direction. We take this and we build, basically, a sphere of a world that you inhabit. So what I'm going to show you is not a view into the world, it's basically the whole world stretched into a rectangle.
So this film is called "Clouds Over Sidra," and it was made in conjunction with our virtual reality company called VRSE and the United Nations, and a co-collaborator named Gabo Arora. And we went to a Syrian refugee camp in Jordan in December and shot the story of a 12-year-old girl there named Sidra. And she and her family fled Syria through the desert into Jordan and she's been living in this camp for the last year and a half. (Video) Sidra: My name is Sidra. I am 12 years old. I am in the fifth grade. I am from Syria, in the Daraa Province, Inkhil City.
I have lived here in the Zaatari camp in Jordan for the last year and a half. I have a big family: three brothers, one is a baby. He cries a lot. I asked my father if I cried when I was a baby and he says I did not. I think I was a stronger baby than my brother. CM: So, when you're inside of the headset. you're not seeing it like this. You're looking around through this world. You'll notice you see full 360 degrees, in all directions. And when you're sitting there in her room, watching her, you're not watching it through a television screen,
you're not watching it through a window, you're sitting there with her. When you look down, you're sitting on the same ground that she's sitting on. And because of that, you feel her humanity in a deeper way. You empathize with her in a deeper way. And I think that we can change minds with this machine. And we've already started to try to change a few. So we took this film to the World Economic Forum in Davos in January. And we showed it to a group of people whose decisions affect the lives of millions of people. And these are people who might not otherwise be sitting in a tent in a refugee camp in Jordan.
But in January, one afternoon in Switzerland, they suddenly all found themselves there. (Applause) And they were affected by it. So we're going to make more of them. We're working with the United Nations right now to shoot a whole series of these films. We just finished shooting a story in Liberia. And now, we're going to shoot a story in India. And we're taking these films, and we're showing them at the United Nations to people that work there and people that are visiting there. And we're showing them to the people
that can actually change the lives of the people inside of the films. And that's where I think we just start to scratch the surface of the true power of virtual reality. It's not a video game peripheral. It connects humans to other humans in a profound way that I've never seen before in any other form of media. And it can change people's perception of each other. And that's how I think virtual reality has the potential to actually change the world. So, it's a machine, but through this machine we become more compassionate, we become more empathetic, and we become more connected.
And ultimately, we become more human. Thank you. (Applause)