021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چه طور می‌توانیم شهرهای بی‌زمان برای آینده جمعی‌مان بسازیم

Vishaan Chakrabarti

How we can design timeless cities for our collective future

There's a creeping sameness in many of our newest urban buildings and streetscapes, says architect Vishaan Chakrabarti. And this physical homogeneity -- the result of regulations, mass production, safety issues and cost considerations, among other factors -- has blanketed our planet in a social and psychological homogeneity, too. In this visionary talk, Chakrabarti calls for a return to designing magnetic, lyrical cities that embody their local cultures and adapt to the needs of our changing world and climate.


تگ های مرتبط :

Architecture, Cities, Design
بیایید با هم سفری برویم، به زیباترین مکان‌های شهر‌های دنیا پله‌های سبک اسپانیایی در رم، محله‌های تاریخی پاریس و شانگهای، چشم‌انداز تپه‌های سنترال پارک، بلوک‌های در هم تندیده توکیو یا فیز، خیابان‌های پر شیب پایین شهر ریودوژانیرو، پله‌های گیج‌کننده آب‌انبارهای جایپور، پیاده‌روهای طاقی شکل ونیز. حالا بیایید سری به شهرهای جدیدتر بزنیم. شش مرکز شهر، در شش بستر مختلف در قرن بیستم. چرا هیچ کدام از این مکان‌ها هیچ کدام از ویژگی‌های دوست داشتنی شهرهای قدیمی‌مان را ندارند؟ یا این شش شهرک که در شش بستر در قرن بیست ساخته شده‌اند.
چرا هیچ کدام، حس شاعرانگی مکان‌هایی که بیش از همه به آنها علاقه داریم را ندارند؟ شاید فکر کنید که فقط دارم یادی از خاطرات گذشته می‌کنم چه اهمیتی دارد؟ چه اهمیتی دارد که به صورت ترسناکی تشابهی شکلی، دارد همه جای دنیا فراگیر می‌شود؟ خب اهمیت دارد، چون، بیشتر مردم دنیا دارند به سمت فضاهای شهر کشیده می‌شوند. پس شیوه طراحی ما می‌تواند تعیین کننده باشد که به عنوان یک گونه چگونه می‌توانیم موفق باشیم. همه ما می‌دانیم که افرادی که نزدیک خطوط حمل و نقل دسته اول، در آپارتمان‌ها زندگی می‌کنند، ردپای کربن خیلی کوچک‌تری دارند، در مقایسه با افرادی که در حومه شهر زندگی می کند.
پس نتیجه می‌گیریم اگر دوستدار طبیعت هستید، نباید در آن زندگی کنید. (خنده) ولی به نظرم آمارهای خشک و خالی در مورد توسعه حمل و نقل محور، فقط قسمتی از داستان را روایت می‌کنند. زیرا اگر شهرها، قرار است آدم‌ها را جذب کنند، باید شگفت‌انگیز باشند. باید مانند آهنرباهای قوی با جاذبه‌های منحصر به فرد باشند، تا بتوانند شهرنشینان جدید را، به سمت خود جلب کنند. این فقط یک موضوع زیبایی شناسانه نیست، بلکه یک مسئله و نگرانی جهانی است. چون امروز، هر روز، واقعا صدها هزار نفر، به شهرها مهاجرت می‌کنند
مخصوصا در نیم‌کره جنوبی. و وقتی به آن فکر کنید، از خودتان می‌پرسید: آیا آنها محکوم به زندگی، در این شهرهای خسته کننده، که در قرن بیستم ساختیم هستند، یا می‌توانیم چیز بهتری به آنها عرضه کنیم؟ برای پاسخ به این سوال، اول از همه باید مشخص کنیم چه طور به این جا رسیدیم. اول از همه : تولید انبوه عین کالاهای مصرفی و فروشگاه‌های زنجیره‌ای، ما به تولید انبوه شیشه و استیل و بتن و آسفالت و دیوار خشک پرداختیم، و به صورت عمده و مشابه، به سرتاسر دنیا فرستادیم. دوم: قوانین و مقررات. به طور مثال ماشین‌ها،
اتومبیل می‌تواند با سرعت بالایی حرکت کند، که نسبت به خطای انسان آسیب پذیرند، برای همین وقتی از ما، به عنوان معمار، می‌خواهند که خیابانی را طراحی کنیم، باید به نقشه‌های مانند این رجوع کنیم، که مشخص می‌کند ارتفاع جدول چند باشد، جای پیاده و سواره مشخص است، محل بارگیری این طرف، بارانداز آن طرف. ولی کاری که ماشین، در قرن بیستم واقعا کرد، این بود که ،این منظر منفصل برش داده شده را ایجاد کرد. یا به طور مثال ماشین آتش‌نشانی -- که نردبان بلندی دارند وهنگام آتش سوزی استفاده می‌شود را در نظر بگیرید، چنان شعاع گردش بزرگی دارند که
برای تامین استانداردها باید فضای زیادی را برای آسفالت و پیاده راه اختصاص بدهیم. یا موضوع خیلی مهم ویلچر ویلچر برای حرکت به یک شیب حداقلی نیاز دارد و فضایی افزون، برای چرخش. الزاما هر جا پله هست، سطح شیب‌دار یا آسانسور هم باید باشد. فقط لطفا بد برداشت نکنید، برای من امنیت پیاده‌روها زیاد است، یا امنیت آتش‌نشان‌ها و قطعا دسترسی معلولان. پدر و مادرم هر دو، آخر عمری روی ویلچر بودند، به همین خاطر از مشکلات و سختی‌های آنها آگاهم. ولی باید در نظر داشته باشیم همه این قوانین دلسوزانه عواقب ناخواسته عظیمی داشتند که
باعث غیر قانونی شدن شیوه‌های قدیمی ساخت شهرهایمان می‌شوند. ساخت‌های غیر قانونی درست مانند، اواخر قرن نوزده دقیقا بعد از اختراع آسانسور، ما این ساختمان‌های شهری دوست داشتنی، ساختمان‌هایی زیبا را در سراسر دنیا ساختیم، از ایتالیا گرفته تا هند. و شاید ده، دوازده واحد در هر کدام بود، با یک آسانسور کوچک که راه‌پله‌ای آن را در بر می‌گرفت و یک نورگیر. که نه تنها دوست داشتنی بودند، و به صرفه، بلکه اجتماع پذیر بودند -- توی راه‌پله‌ها به همسایه‌ها برمی‌خوردی و تعامل داشتی. خب دیگر آن را هم نمی‌توانیم بسازیم.
ولی امروزه، وقتی می‌خواهیم آپارتمانی جدید و شاخص بسازیم، باید تعداد زیادی آسانسور در نظر بگیریم، و تعداد زیادی پله فرار، و مجبوریم با این راهروهای دراز بی‌روح به هم متصل‌شان کنیم. حالا وقتی که توسعه‌دهندگان با هزینه‌های زیر ساخت‌های معمول‌‌ کنار می‌آیند، باید این هزینه را بر تعداد بیشتری آپارتمان تقسیم کنند، چون می‌خواهند ساختمان‌های بزرگ‌تری بسازند. نتیجه‌اش، این ضربه‌ای هست که وارد می‌کند، آپارتمان‌های مسخره عین هم که توی هر شهری در هر نقطه دنیا ساخته می‌شوند. که نه تنها کالبدهای شبیه به ‌هم تولید می‌کند، که اجتماع‌های مشابه نیز تولید می‌کند،
چون این ساختمان‌ها گران‌تر تمام می‌شوند، که کمک می‌کند مقرون به صرفه باشند در شهرهایی، سرتاسر دنیا از جمله ونکوور. گفتم دلیل سومی هم برای این همه شباهت وجود دارد، و این یکی دلیلی روان شناختی است. ترس از متفاوت بودن، معمارها معمولا از کارفرما می‌شنوند که: «اگر من این ایده جدید را قبول کنم، جریمه نمی‌شوم؟ مسخره نمی‌شوم؟ احتیاط، شرط عقل است.» همه این‌ها دست به دست هم دادند که شکلی دنیا را فرابگیرد که به نظرم عمیقا مشکل آفرین است. حالا چه طور می‌توانیم عکس این باشیم؟
چه طور می‌توانیم دوباره شهرهایی بسازیم که از لحاظ کالبدی و فرهنگی دارای هویت و تمایز باشند؟ چه طور شهرهایی متفاوت بسازیم؟ به نظرم می‌آید که باید با محلی کردن آنچه جهانی شده شروع کنیم. برای مثال این اتفاق در حال حاضر، برای غدا افتاده است. نگاه کنید که چه طور آبجو دست‌ساز، جایگزین آبجو شرکتی شده. یا چند نفر از شما هنوز نان wonder می‌خورید؟ شرط می‌بندم خیلی‌ها دیگر نمی‌خورند. مطمئنم نمی‌خورید، چون غذای فرآوری شده نمی‌خواهید پس اگر غذای فرآوری شده نمی‌خواهید، چرا باید شهرهای فرآوری شده بخواهید؟
چرا، باید، این فضا‌های تولید انبوه شده‌ یکنواخت که همه ما مجبور شده‌ایم درونش زندگی و کار کنیم را بخواهیم؟ (تشویق) پس تکنولوژی، یک مشکل اساسی در قرن بیستم شد. وقتی ماشین را اختراع کردیم ساز و کار تمام دنیا با آن هماهنگ شد. و ما محیطمان را حول آن از نو طراحی کردیم. در قرن بیست و یکم، تکنولوژی می‌تواند قسمتی از راه‌‌حل باشد -- به شرطی که همسو با نیازهای دنیا پیش برود. حالا منظورم از این حرفا چیست؟ اتومبیل خودکار را در نظر بگیرید، فکر نکنم به خاطر این که بدون راننده کار می‌کند جالب باشد.
به نظر من، صادقانه، حتی ممکن است ازدحام بیشتری ایجاد بشود. آنچه به نظر من در مورد اتومبیل‌های خودکار جالب است نویدی‌ست -- می خواهم روی کلمه «نوید» تاکید کنم، حتی با وجود آن تصادف اخیر در آرزونا -- نویدی که می‌توانیم اتومبیل‌های کوچک شهری داشته باشیم که می‌توانند ایمن، در کنار پیاده و دوچرخه حرکت کنند. که به ما اجازه این را بدهند که دوباره خیابان‌هایی انسانی طراحی کنیم، شهرهایی بدون جدول، شاید خیابان‌هایی با پیاده‌روهای چوبی مانند جزیره آتش. یا شاید بتوانیم خیابان‌هایی با سنگ فرش‌های قرن بیستمی طراحی کنیم، چیزی که انرژی جنبشی را جذب کند، برف را آب کند،
یا هنگام راه رفتن به تناسب اندام‌تان کمک کند. نردبان‌های بلند ماشین آتش‌نشانی را خاطرتان هست؟ چه می‌شد اگر می‌توانستیم آنها و آسفالت مورد نیازشان را، با روبات‌های بدون سر نشین که آدم‌ها را نجات بدهند جایگزین کنیم؟ اگر دور از دسترس به نظرتان می‌آید جالب است بدانید چقدر از این تکنولوژی در حال حاضر، درعملیات‌های نجات فعلی استفاده می‌شود. از شما می‌خواهم با تمام وجود با من تصور کنید، فکر کنید اگر می‌توانستیم صندلی چرخ دار پرنده‌ای طراحی می‌کردیم. نه؟ اختراعی که نه تنها دسترسی‌های یکسان برایمان ایجاد می کند، که به ما اجازه ساخت شهرهای تپه مانند ایتالیا را در قرن ۲۱ را می‌دهد.
فکر کنم برای شما جالب باشد بدانید که تنها تعدادی از این اختراع‌ها، اگر بتواند نیازهای بشر را رفع کند، می‌تواند شیوه ساخت شهرهایمان را به کلی دگرگون کند. حدس می‌زنم دارید به این فکر می کنید که: «هنوز که ما سنگ‌فرش‌های تبدیل انرژی یا ویلچرهای پرنده نداریم، الان چه طور می‌توانیم این مشکل را، با تکنولوژی فعلی حل کنیم؟» برای من، ایده جواب این سوال، از شهری متفاوت می‌آید، شهر اولان‌باتور در مغولستان. کارفرماهایی در آنجا دارم که از ما خواستند، یک روستای قرن بیست و یکمی طراحی کنیم که با تکنولوژی امروز به صورت پایدار گرم شود، در وسط مرکز شهر.
که بتواند سرمای سخت منطقه را تاب بیاورد. پروژه هم شاعرانه است و هم قاعده‌مند و صلب. قسمت شاعرانه‌اش در مورد خوانش محلی است: زمین های کوهستانی، استفاده از رنگ‌هایی که بتواند بازی نور را شاخص کند، درک این که چه طور سنت عشایر را دخیل کنیم که از فرهنگ مغولی پیروی می‌کردند. قسمت صلب‌تر ماجرا درمورد بسط یک کاتالوگ از ساختمان‌ها است، ساختمان‌های کوچکی که قابل استطاعت هستند، و از شیوه ساخت، مصالح و تکنولوژی محلی استفاده می‌کنند که هنوز می‌توانند فرم‌های جدیدی از خانه، محل‌های کار جدید، مغازه‌های جدید
و ساختمان‌های فرهنگی‌، مانند تئاتر یا موزه -- حتی یک خانه جن‌زده را ایجاد کنند. وقتی روی این موضوع کار می‌کردیم، متوجه شدیم که کارمان را در ادامه کارهای همکارانمان ساختیم، معمارانی چون تاتیانا بیلباو در مکزیک، برنده پریتزکر، آلخاندرو آراونا که در شیلی کار می‌کند؛ و برنده اخیر جایزه پریتزگر بالکریشنا دوشی در هند. همه این افراد به شکل‌های جدیدی خانه‌های قابل استطاعت و عالی می‌سازند، علاوه براین، شهرهایی برای تغییر می‌سازند، زیرا آنها دارند شهرهایی می‌سازند که به نیازهای محلی و بومی اجتماع‌ها، اقلیم منطقه، و ساخت‌وساز بومی پاسخگو است.
ما داریم روی این ایده کار می‌کنیم که مدل جدیدی برای شهر‌های درحال رشد و در حال ارتقاء پیدا کنیم، که بتواند در ادامه ساختمان‌های قرن نوزدهم با همان هسته اولیه، ولی مدلی تغییر شکل پذیر که بتواند به نیازهای محل خود پاسخگو باشد با مصالح بومی. همه این ایده‌ها به نظرم جدید هستند، و ربطی به گذشته ندارند. همه این‌ها به من می‌گویند که ما می‌توانیم شهرهایی بسازیم که بتوانند رشد کنند، جوری که بر روی زندگی افراد مختلف که در این شهرها زندگی می‌کنند تاثیرگذار باشد؛ رشدی که بتواند همه اقشار مختلف را در بر بگیرد، در هر رنگ و اعتقاد و جنسیت.
شهرهای بی‌نظیری بسازیم که جلوی مصرف‌گرایی را بگیرد و دوست‌دار طبیعت باشد. می‌توانیم شهرهایی با تکنولوژی بالا رشد بدهیم، که کماکان به نیاز‌های بی‌زمان فرهنگی روح آدمیت نیز پاسخ بدهد. من باور دارم که می‌توانیم شهرهایی برای تغییر بسازیم که به ساخت این موزایک جهانی که باعث الهام تعداد زیادی از ما می‌شود کمک کند. ممنونم. (تشویق)
Travel with me to some of the most beautiful spots in cities around the world: Rome's Spanish steps; the historic neighborhoods of Paris and Shanghai; the rolling landscape of Central Park; the tight-knit blocks of Tokyo or Fez; the wildly sloping streets of the favelas of Rio de Janeiro; the dizzying step wells of Jaipur; the arched pedestrian bridges of Venice. Now let's go to some newer cities. Six downtowns built across six continents in the 20th century. Why do none of these places have any of the charming characteristics of our older cities?
Or let's go to six suburbs built on six continents in the 20th century. Why do none of them have any of the lyrical qualities that we associate with the places that we cherish the most? Now, maybe you think I'm just being nostalgic -- why does it matter? Who cares if there is this creeping sameness besetting our planet? Well, it matters because most people around the world are gravitating to urban areas globally. And how we design those urban areas could well determine whether we thrive or not as a species. So, we already know that people who live in transit-rich areas, live in apartment buildings,
have a far lower carbon footprint than their suburban counterparts. So maybe one lesson from that is if you love nature, you shouldn't live in it. (Laughter) But I think the dry statistics of what's known as transit-oriented development only tells part of the story. Because cities, if they're going to attract people, have to be great. They have to be powerful magnets with distinctive appeal to bring in all those new green urbanites. And this is not just an aesthetic issue, mind you.
This is an issue of international consequence. Because today, every day, literally hundreds of thousands of people are moving into a city somewhere, mainly in the Global South. And when you think about that, ask yourself: Are they condemned to live in the same bland cities we built in the 20th century, or can we offer them something better? And to answer that question, you have to unpack how we got here in the first place. First: mass production. Just like consumer goods and chain stores, we mass-produce glass and steel and concrete and asphalt and drywall,
and we deploy them in mind-numbingly similar ways across the planet. Second: regulation. So, take cars, for instance. Cars travel at very high speeds. They're susceptible to human error. So when we're asked, as architects, to design a new street, we have to look at drawings like this, that tell us how high a curb needs to be, that pedestrians need to be over here and vehicles over there, a loading zone here, a drop-off there. What the car really did in the 20th century is it created this carved-up, segregated landscape.
Or take the ladder fire truck -- you know, those big ladder trucks that are used to rescue people from burning buildings? Those have such a wide turning radius, that we have to deploy an enormous amount of pavement, of asphalt, to accommodate them. Or take the critically important wheelchair. A wheelchair necessitates a landscape of minimal slopes and redundant vertical circulation. So wherever there's a stair, there has to be an elevator or a ramp. Now, don't get me wrong, please -- I am all for pedestrian safety, firefighting and certainly, wheelchair access.
Both of my parents were in wheelchairs at the end of their lives, so I understand very much that struggle. But we also have to acknowledge that all of these well-intentioned rules, they had the tremendous unintended consequence of making illegal the ways in which we used to build cities. Similarly illegal: at the end of the 19th century, right after the elevator was invented, we built these charming urban buildings, these lovely buildings, all over the world, from Italy to India. And they had maybe 10 or 12 apartments in them. They had one small elevator and a staircase that wrapped them
and a light well. And not only were they charming buildings that were cost-effective, they were communal -- you ran into your neighbor on that stairwell. Well, you can't build this, either. By contrast, today, when we have to build a major new apartment building somewhere, we have to build lots and lots of elevators and lots of fire stairs, and we have to connect them with these long, anonymous, dreary corridors. Now, developers -- when they're confronted with the cost of all of that common infrastructure, they have to spread that cost over more apartments,
so they want to build bigger buildings. What that results in is the thud, the dull thud of the same apartment building being built in every city across the world. And this is not only creating physical sameness, it's creating social sameness, because these buildings are more expensive to build, and it helped to create an affordability crisis in cities all over the world, including places like Vancouver. Now, I said there was a third reason for all this sameness, and that's really a psychological one. It's a fear of difference,
and architects hear this all the time from their clients: "If I try that new idea, will I be sued? Will I be mocked? Better safe than sorry." And all of these things have conspired together to blanket our planet with a homogeneity that I think is deeply problematic. So how can we do the opposite? How can we go back to building cities that are physically and culturally varied again? How can we build cities of difference? I would argue that we should start by injecting into the global the local. This is already happening with food, for instance.
You just look at the way in which craft beer has taken on corporate beer. Or, how many of you still eat Wonder Bread? I'd bet most of you don't. And I bet you don't because you don't want processed food in your life. So if you don't want processed food, why would you want processed cities? Why would you want these mass-produced, bleached places where all of us have to live and work every day? (Applause) So, technology was a big part of the problem in the 20th century. When we invented the automobile, what happened is,
the world all bent towards the invention. And we recreated our landscape around it. In the 21st century, technology can be part of the solution -- if it bends to the needs of the world. So what do I mean by that? Take the autonomous vehicle. I don't think the autonomous vehicle is exciting because it's a driverless car. That, to me, only implies that there's even more congestion on the roads, frankly. I think what's exciting about the autonomous vehicle is the promise -- and I want to stress the word "promise," given the recent accident in Arizona --
the promise that we could have these small, urban vehicles that could safely comingle with pedestrians and bicycles. That would enable us to design humane streets again, streets without curbs, maybe streets like the wooden walkways on Fire Island. Or maybe we could design streets with the cobblestone of the 21st century, something that captures kinetic energy, melts snow, helps you with your fitness when you walk. Or remember those big ladder fire trucks? What if we could replace them and all the asphalt that comes with them with drones and robots that could rescue people from burning buildings?
And if you think that's outlandish, you'd be amazed to know how much of that technology is already being used today in rescue activity. But now I'd like you to really imagine with me. Imagine if we could design the hovercraft wheelchair. Right? An invention that would not only allow equal access, but would enable us to build the Italian hill town of the 21st century. I think you'd be amazed to know that just a few of these inventions, responsive to human need, would completely transform the way we could build our cities. Now, I bet you're also thinking:
"We don't have kinetic cobblestones or flying wheelchairs yet, so what can we do about this problem with today's technology?" And my inspiration for that question comes from a very different city, the city of Ulaanbaatar, Mongolia. I have clients there who have asked us to design a 21st-century open-air village that's sustainably heated using today's technology, in the heart of their downtown. And that's to cope with their frigid winters. And the project is both poetry and prose. The poetry is really about evoking the local: the mountainous terrain,
using colors to pick up the spectacular light, understanding how to interpret the nomadic traditions that animate the nation of Mongolia. The prose has been the development of a catalogue of buildings, of small buildings that are fairly affordable, using local construction materials and technology that can still provide new forms of housing, new workspace, new shops and cultural buildings, like a theater or a museum -- even a haunted house. While working on this in our office, we've realized that we're building upon the work of our colleagues,
including architect Tatiana Bilbao, working in Mexico City; Pritzker laureate Alejandro Aravena, working in Chile; and recent Pritzker winner Balkrishna Doshi, working in India. And all of them are building spectacular new forms of affordable housing, but they're also building cities of difference, because they're building cities that respond to local communities, local climates and local construction methods. We're doubling down on that idea, we're researching a new model for our growing cities with gentrification pressures, that could build upon that late-19th-century model with that center core,
but a prototype that could shape-shift in response to local needs and local building materials. All of these ideas, to me, are nostalgia-free. They all tell me that we can build cities that can grow, but grow in a way that reflects the diverse residents that live in those cities; grow in a way that can accommodate all income groups, all colors, creeds, genders. We could build such spectacular cities that we could disincentivize sprawl and actually protect nature. We can grow cities that are high-tech, but also respond to the timeless cultural needs of the human spirit.
I'm convinced that we can build cities of difference that help to create the global mosaic to which so many of us aspire. Thank you. (Applause)