021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

اگرداستانی شما را تکان داد، برای آن قدمی بردارید

Sisonke Msimang

If a story moves you, act on it

Stories are necessary, but they're not as magical as they seem, says writer Sisonke Msimang. In this funny and thoughtful talk, Msimang questions our emphasis on storytelling and spotlights the decline of facts. During a critical time when listening has been confused for action, Msimang asks us to switch off our phones, step away from our screens and step out into the real world to create a plan for justice.


تگ های مرتبط :

Activism, Africa, Communication
مدتی پیش امسال به من اطلاع داده شد که قراراست در TED سخنرانی کنم. درابتدا هیجان زده شدم وسپس ترسیدم بعد دوباره هیجان زده شدم وبازترسیدم. درحین سرگردانی مابین هیجان و ترس، تحقیقات خودم را شروع کردم، وبه دنبال اینکه چگونه می توان یک سخنرانی TED خوب انجام داد گشتم. (خنده) و جالب اینکه لا به لای تحقیقم، داشتم سایت خانم "ادیچی"را درگوگل سرچ می کردم. چند نفراز شما او رو می شنایسد؟ (تشویق و هورا) از روی عادت، اینبار هم این کار رو کردم. چون طرفدارایشون هستم،
وبه خاطراینکه او همیشه ایده های مهم وجالبی برای گفتن دارد. وترکیب آن تحقیق ها مرا به سخنرانی او درمورد "خطرات تک داستانی"، به عواقب داشتن دید تک بعدی برای شناخت گروهای خاص راهنمایی کرد. و سخنرانی بی نقصی بود. این سخنرانی بود که اگرمن اول مشهورمی شدم می کردم (خنده) می دونید، می دونید، ما هر دو آفریقایی هستیم، هر دو فیمینست هستیم، هردوداستان سرا هستیم، پس فکرکردم که اون سخنرانی منه. (خنده) پس تصمیم گرفتم نشانه گذاری را یادبگیرم،
سپس می خواستم که اینترنت هک کنم وتمامی نسخه های موجود آن سخنرانی را ازبین ببرم، و سپس آن را حفظ می کردم، و سپس به اینجا می آمدم و آن را به عنوان سخنرانی خودم ارایه می دادم. این برنامه به خوبی درحال پیشرفت بود، بجزقسمت نشانه گذاری، تا اینکه یک روز صبح چند ماه پیش، از خواب بیدرار شدم و در اخبار شنیدم که همسر یک کاندیدای خاص ریاست جمهوری یک سخنرانی کرده بود که.. (خنده) (تشویق) که به طور ترسناکی شبیه سخنرانی فرد دیگری که مورد علاقه من است بود میشل اوباما.
(تشویق و هورا) و به این ترتیب تصمیم گرفتم که بهتر است سخنرانی خودم را بنویسم، و به همین خاطر است که دراینجا حاضرشده ام. در اینجا هستم تا درمورد مشاهدات خودم درباره داستان سرایی صحبت کنم. می خواهم تا درمورد قدرت داستان ها برایتان صحبت کنم، می خواهم در باره محدودیت های داستان ها نیز برایتان حرف بزنم، بخصوص برای آن دسته ازما که علاقه مند به عدالت اجتماعی هستیم اززمانی که "آدیچی"هفت سال پیش آن سخنرانی را ارایه داد، رونقی درداستان سرایی ایجادشده است. داستان ها همه جا هستند، واگرخطری درگفتن یک داستان قدیمی کهنه وجود داشته باشد، به نظرم چیزهای زیادی را درمورد شکوفایی آن همه داستان ها و صدا های زیاد
باید جشن می گرفتیم. داستان ها پادزهر تعصب هستند. درواقع اگرشما ازطبقه متوسط جامعه باشید و به اینترنت متصل باشید، با لمس یک دکمه می توانید داستان ها را دانلود کنید. ویا با ضربه به صفحه مانیتور. می توانید به یک پادکست گوش کنید درمورد اینکه "دالیت در کولکاتا"بزرگ شدن چگونه می تواند باشد می توانید صحبتهای یک بومی استرالیایی را گوش کنید که درباره کوشش هاو رنج ها و موفقیت های بزرگ کردن فرزندانش درکرامت و غرورحرف می زنه. داستان ها باعث می شوند عاشق شویم. خراش ها را شفا می دهند، جدایی ها را به هم متصل می کنند. داستانها می توانند برای ما آسان ترکنند
تا در مورد مرگ افرادی که در جوامع مهم نیستند صحبت کنیم چون داستان ها باعث می شوند ما اهمییت بدهیم درسته؟ من زیاد مطمئن نیستم، ودرواقع برای مرکزی به نام "مرکزی برای داستان ها" کارمی کنم. و مسئولیتم کمک به گفتن داستانهایی است که قصه های رایج را به چا لش می کشند درمورد اینکه سیاه بودن چه معنی دارد، ، مسلمان بودن، پناهنده بودن، ویاهمه آن دسته افرادی که همیشه در موردشان صحبت می کنیم. من به این کار وارد شدم بعد از سالها کاربه عنوان فعال عدالت اجتماعی من علاقه مندم به اینکه چطور در مورداستان سرایی های واقعی صحبت می کنند
گویی درمورد چیزی بیش از سرگرمیه گویی درباره اینه که کاتالیزور فعالیت های اجتماعی باشی غیرعادی نیست اگرازمردم بشنویم داستان ها دنیا را جای بهتری برای زندگی می کنند. اما، بطور روزافزونی، نگرانم که حتی تلخ ترین داستان ها بخصوص داستان هایی در مورد افرادی که کسی به آنها اهمیت نمی دهد اغلب می توانند مانع تحقق عدالت اجتماعی شوند ولی این موضوع به این معنی نیست که داستان سرا ها قصد صدمه زدن دارند کاملآ برعکس داستان سرا ها اغلب افراد نیکوکاری مثل من و،به گمانم، مثل شما هستند و شنوندگان داستان سراها اغلب مهربان و همدل هستند
با این وجود، نیت خوب می تواند عواقب ناخواسته ای داشته باشد می خواهم بگویم داستانها به آن اندازه که بنظر می رسد جادویی نیستند بنابراین، سه تا، بخاطر اینکه همیشه سه بهتراست سه دلیل برای اینکه چرا من فکر میکنم داستان ها لزومآ دنیا را جای بهتری نمی کند وجود دارد اول اینکه، داستان ها تصورغلطی از همبستگی درست می کنند هیچ حسی همانند آن حس خوبی که شما از شنیدن یک داستان خوب می گیرید وجود ندارد انگار که کوه پیمایی کرده اید ، درسته یا اینکه شما به یک زندانی محکوم به اعدام محبت کردید اما اینکار را نکرده اید شما هیچ کاری انجام نداده اید.
گوش دادن مهم است ولی برای یک اقدام اجتماعی کافی نیست دوم اینکه، بنظرم ما اغلب مجذوب آن شخصیت ها و قهرمان های داستان ها می شویم که دوست داشتنی و انسانی هستند و این البته منطقی بنظر می رسد، درسته؟ چون شما اگرکسی رو دوست داشته باشید، به او اهمیت می دهید. برعکس این حالت هم درست است اگر کسی را دوست نداشته باشید به او اهمیتی نمی دهید واگربه آنها اهمیت ندهید خودتان را ازنظر اخلاقی ملزم به درنظرگرفتن شرایطی که زندگی آنها را شکل داده نخواهید دانست من این درس رو درچهارده سالگی آموختم
یاد گرفتم که لازم نیست کسی را دوست داشته باشید تا به درایت او پی ببرید ومسلما لزومی نداره که کسی را دوست داشته باشید تا ازآنها حمایت کنید یک روزدوچرخه ام دزدیده شد وقتی درحال دوچرخه سواری بودم (خنده) که اگرمثل من آهسته برانید، امکان پذیر است (خنده) خوب دریک لحظه از یک مزرعه میانبر زدم مزرعه در محله "نایروبی" جایی که بزرگ شدم که مسیرخیلی ناهمواری است وقتی دوچرخه سواری می کنید دوست ندارید،اینجوری برونید، می دانید که،
(خنده) و خوب من اینطوری می رفتم، یواش پدال می زدم وناگهان، من روی زمین افتادم روی خاکها، وبه بالا نگاه کردم ومی بینم یک بچه درحال پدال زدن و دورشدن با دوچرخه من است، حدودآ ۱۱ یا ۱۲ ساله است، و من نقش بر زمین هستم، گریه می کنم چون برای خرید آن پول زیادی پس انداز کرده بودم و گریه می کنم و می ایستم و شروع به جیغ زدن می کنم. کارهایی از روی غریزه، و شروع به جیغ کشیدن می کنم. "ویزی، ویزی" که به زبان سواحلی یعنی "دزد". وهمه مردم سر و کله شان پیدا شد وبه دنبال پسرافتادند.
درآفریقا مردم دسته جمعی اقدام می کنند.(عدالت دسته جمعی) درسته؟ و من سر نبش پیچیدم، و آنها او را گرفته اند. آنها او را گرفته اند، مضنون دستگیر شده، و آنها او را مجبورکردنند دوچرخه مرا پس دهد، و مجبورش کردندعذرخواهی کند. دوباره، می دونید، عدالت رایج آفریقایی، درسته؟ مجبورش کردند بگوید متاسف است. ما آنجا بودیم درحالی که روبروی یکدیگراستاده بودیم او به من نگاه کردد، و گفت که متاسف است، اما باخشم مهارنشدنی ای به من نگاه کرد او بسیار، بسیارعصبانی است.
و این اولین باری است که من با کسی مواجه می شوم که مرا فقط به خاطر آنچه هستم دوست ندارد. واوبا نگاهش گویی به من می گوید: " تو با آن پوست درخشان و دوچرخه ات، تو از دست من عصبانی هستی؟" اینکه اومرا دوست نداشت درس سختی بود، ولی حق با او بود. من کودکی از قشرمتوسط جامعه بودم که درروستای فقیری زندگی می کردم. من یک دوچرخه داشتم، و او بسختی غذا داشت. گاهی اوقات این پیامی است که دوست نداریم بشنویم، پیامی که باعث می شود بخواهیم ازکالبد خود جدا شویم ونیازداریم این پیام را بیشتربشنویم به ازای هرقصه گویی که دل شما را می برد،
صدها قصه گوی دیگر هستند که صدایشان شنیده نمی شود، که با لباس های مناسب مثل این برروی استیج نمی ایستند. میلیونها داستان "پسرک عصبانی برروی دوچرخه" وجود دارد که ما نباید آنها را نادیده بگیریم فقط به این دلیل که قهرمان داستان شون رادوست نداریم یا بخاطراینکه کودکی نیست که بخواهیم با خودبه خانه بیاوریم ازپرورشگاه سومین دلیل برای اینکه من فکرمی کنم که داستان ها لزومآ دنیا را جای بهتری نمی کنند این است که ما آنقدر وقتمون را صرف روایت شخصی می کنیم که فراموش می کنیم به تصویر بزرگتر نگاه کنیم. ما فردی را تشویق می کنیم
وقتی در مورد احساس شرمساری صحبت می کند، ولی آنرا به ظلم مرتبط نمی کنیم. از روی تآیید سرتکان می دهیم وقتی می گوید که تحقیر شده است ولی آن را به تبعیض ربط نمی دهیم. مهم ترین داستان ها، بخصوص برای عدالت اجتماعی، آنهایی هستند که هردوکاررانجام می دهند هم شخصیند وهم به ما اجازه می دهند تا سیاست را کشف کنیم و بفهمیم این فقط درمورد داستانهایی که دوست داریم دربرابر آنهایی که نادیده می گیریم نیست ما درجامعه ای زندگی می کنیم که قدرت های بزرگی در حال عملکرد هستن در جایی که برای بسیاری از مردم داستان ها جای اخبار را گرفته اند. درسته؟
در دورانی زندگی می کنیم که شاهد زوال حقایق هستیم، زمانی که احساسات حکمفرما هستند. و تحلیل ها، کسل کننده است. درسته؟ دورانی که ما به احساساتمان بیشتراز دانسته هایمان اهمییت می دهیم. گزارش اخیرکه توسط "مرکز پیو" درمورد گرایشات درآمریکا انجام شده نشان می دهد که فقط ۱۰ درصد جوانان زیر ۳۰ سال "اعتماد زیادی به رسانه ها دارند" این اهمییت زیادی دارد. یعنی داستان سرایان در حال بدست آوردن اعتماد مردم هستند دقیقا درهمان زمانی که مردم اعتمادشان را به رسانه های عمومی از دست می دهند. این چیزخوبی نیست، چون درحالی که داستان ها مهم هستند
و به ما کمک میکنند که به طرق مختلف بینش پیداکنیم ما به رسانه نیاز داریم. پس از سالها کار به عنوان فعال اجتماعی، خیلی خوب می دانم که ما به حقایق معتبراز طریق رسانه به همراه صدای بانفوذ داستان سراها احتیاج داریم. آن چیزی است که مطلوب عدالت اجتماعی است. درتحلیل آخر، البته، عدالت است که دنیا را به جای بهتری تبدیل می کند، نه داستان ها. درسته؟ اگر عدالت آن چیزی باشد که بدنبالش هستیم، ما نباید برروی رسانه ها یا داستان سراها متمرکز باشیم. ما باید به مخاطبین توجه داشته باشیم،
به هرکسی که رادیو را روشن می کند یا به یک پادکست گوش می کند، که شامل همه ما می شود چند کلام پایانی در مورد اینکه از دست مخاطبین چه کاری برای بهترکردن دنیا بر می آید. اول اینکه،فکرمی کنم، دنیا جای بهتری می شود، اگرمخاطبین کنجکاوتروشکاک تر باشند و سوالات بیشتری درمورد بافت اجتماعی که منجربه آن داستانی شده که آنها عاشقش شده اند بپرسند. دوم اینکه، دنیا جای بهتری می شود اگرمخاطبین متوجه باشندکه داستان سرایی کاری عقلانی است. بنظرم خیلی مهم است که مخاطبین تقاضای دکمه های بیشتری دروبسایت مورد علاقه خودشان داشته باشند،
دکمه هایی که برای مثال بگوید، "اگراین داستان را دوست دارید اینجا را کلیک کنید تا از انگیزه داستانسرا برای گفتن این داستان حمایت کنید" یا اینکه،" اینجا کلیک کنید تا در فکربزرگ بعدی داستان سرا مشارکت کنید." اغلب، ما خود را به "جایگاه" متعهد می دانیم تا به خود داستان سراها. و درپایان، بنظرم مخاطبین می توانند دنیا را جای بهتری کنند با خاموش کردن تلفن های خود، با دورشدن ازصفحه نمایشگرشان و قدم گذاشتن به دنیای واقعی دورازآنچه که به آنها احساس امنییت می دهد "آلیس واکر" گفته، به دقت به آنچه هم اکنون در حال ساختنش هستی توجه کن.
باید شبیه آینده ای باشد که به آن می اندیشی." داستانسرا ها کمک می کنند تا رویا داشته باشیم، ولی این به همه ما بستگی دارد که برای عدالت برنامه داشته باشیم. متشکرم. تشویق
So earlier this year, I was informed that I would be doing a TED Talk. So I was excited, then I panicked, then I was excited, then I panicked, and in between the excitement and the panicking, I started to do my research, and my research primarily consisted of Googling how to give a great TED Talk. (Laughter) And interspersed with that, I was Googling Chimamanda Ngozi Adichie. How many of you know who that is? (Cheers) So I was Googling her because I always Google her because I'm just a fan,
but also because she always has important and interesting things to say. And the combination of those searches kept leading me to her talk on the dangers of a single story, on what happens when we have a solitary lens through which to understand certain groups of people, and it is the perfect talk. It's the talk that I would have given if I had been famous first. (Laughter) You know, and you know, like, she's African and I'm African, and she's a feminist and I'm a feminist, and she's a storyteller and I'm a storyteller, so I really felt like it's my talk.
(Laughter) So I decided that I was going to learn how to code, and then I was going to hack the internet and I would take down all the copies of that talk that existed, and then I would memorize it, and then I would come here and deliver it as if it was my own speech. So that plan was going really well, except the coding part, and then one morning a few months ago, I woke up to the news that the wife of a certain presidential candidate had given a speech that -- (Laughter) (Applause)
that sounded eerily like a speech given by one of my other faves, Michelle Obama. (Cheers) And so I decided that I should probably write my own TED Talk, and so that is what I am here to do. I'm here to talk about my own observations about storytelling. I want to talk to you about the power of stories, of course, but I also want to talk about their limitations, particularly for those of us who are interested in social justice. So since Adichie gave that talk seven years ago, there has been a boom in storytelling. Stories are everywhere,
and if there was a danger in the telling of one tired old tale, then I think there has got to be lots to celebrate about the flourishing of so many stories and so many voices. Stories are the antidote to bias. In fact, today, if you are middle class and connected via the internet, you can download stories at the touch of a button or the swipe of a screen. You can listen to a podcast about what it's like to grow up Dalit in Kolkata. You can hear an indigenous man in Australia talk about the trials and triumphs of raising his children in dignity and in pride.
Stories make us fall in love. They heal rifts and they bridge divides. Stories can even make it easier for us to talk about the deaths of people in our societies who don't matter, because they make us care. Right? I'm not so sure, and I actually work for a place called the Centre for Stories. And my job is to help to tell stories that challenge mainstream narratives about what it means to be black or a Muslim or a refugee or any of those other categories that we talk about all the time. But I come to this work
after a long history as a social justice activist, and so I'm really interested in the ways that people talk about nonfiction storytelling as though it's about more than entertainment, as though it's about being a catalyst for social action. It's not uncommon to hear people say that stories make the world a better place. Increasingly, though, I worry that even the most poignant stories, particularly the stories about people who no one seems to care about, can often get in the way of action towards social justice. Now, this is not because storytellers mean any harm. Quite the contrary.
Storytellers are often do-gooders like me and, I suspect, yourselves. And the audiences of storytellers are often deeply compassionate and empathetic people. Still, good intentions can have unintended consequences, and so I want to propose that stories are not as magical as they seem. So three -- because it's always got to be three -- three reasons why I think that stories don't necessarily make the world a better place. Firstly, stories can create an illusion of solidarity. There is nothing like that feel-good factor you get from listening to a fantastic story where you feel like you climbed that mountain, right,
or that you befriended that death row inmate. But you didn't. You haven't done anything. Listening is an important but insufficient step towards social action. Secondly, I think often we are drawn towards characters and protagonists who are likable and human. And this makes sense, of course, right? Because if you like someone, then you care about them. But the inverse is also true. If you don't like someone, then you don't care about them. And if you don't care about them,
you don't have to see yourself as having a moral obligation to think about the circumstances that shaped their lives. I learned this lesson when I was 14 years old. I learned that actually, you don't have to like someone to recognize their wisdom, and you certainly don't have to like someone to take a stand by their side. So my bike was stolen while I was riding it -- (Laughter) which is possible if you're riding slowly enough, which I was. (Laughter) So one minute I'm cutting across this field
in the Nairobi neighborhood where I grew up, and it's like a very bumpy path, and so when you're riding a bike, you don't want to be like, you know -- (Laughter) And so I'm going like this, slowly pedaling, and all of a sudden, I'm on the floor. I'm on the ground, and I look up, and there's this kid peddling away in the getaway vehicle, which is my bike, and he's about 11 or 12 years old, and I'm on the floor, and I'm crying because I saved a lot of money for that bike, and I'm crying and I stand up and I start screaming.
Instinct steps in, and I start screaming, "Mwizi, mwizi!" which means "thief" in Swahili. And out of the woodworks, all of these people come out and they start to give chase. This is Africa, so mob justice in action. Right? And I round the corner, and they've captured him, they've caught him. The suspect has been apprehended, and they make him give me my bike back, and they also make him apologize. Again, you know, typical African justice, right? And so they make him say sorry.
And so we stand there facing each other, and he looks at me, and he says sorry, but he looks at me with this unbridled fury. He is very, very angry. And it is the first time that I have been confronted with someone who doesn't like me simply because of what I represent. He looks at me with this look as if to say, "You, with your shiny skin and your bike, you're angry at me?" So it was a hard lesson that he didn't like me, but you know what, he was right. I was a middle-class kid living in a poor country. I had a bike, and he barely had food.
Sometimes, it's the messages that we don't want to hear, the ones that make us want to crawl out of ourselves, that we need to hear the most. For every lovable storyteller who steals your heart, there are hundreds more whose voices are slurred and ragged, who don't get to stand up on a stage dressed in fine clothes like this. There are a million angry-boy-on-a-bike stories and we can't afford to ignore them simply because we don't like their protagonists or because that's not the kid that we would bring home with us from the orphanage. The third reason that I think
that stories don't necessarily make the world a better place is that too often we are so invested in the personal narrative that we forget to look at the bigger picture. And so we applaud someone when they tell us about their feelings of shame, but we don't necessarily link that to oppression. We nod understandingly when someone says they felt small, but we don't link that to discrimination. The most important stories, especially for social justice, are those that do both, that are both personal and allow us to explore and understand the political. But it's not just about the stories we like
versus the stories we choose to ignore. Increasingly, we are living in a society where there are larger forces at play, where stories are actually for many people beginning to replace the news. Yeah? We live in a time where we are witnessing the decline of facts, when emotions rule and analysis, it's kind of boring, right? Where we value what we feel more than what we actually know. A recent report by the Pew Center on trends in America indicates that only 10 percent of young adults under the age of 30 "place a lot of trust in the media." Now, this is significant.
It means that storytellers are gaining trust at precisely the same moment that many in the media are losing the confidence in the public. This is not a good thing, because while stories are important and they help us to have insights in many ways, we need the media. From my years as a social justice activist, I know very well that we need credible facts from media institutions combined with the powerful voices of storytellers. That's what pushes the needle forward in terms of social justice. In the final analysis, of course,
it is justice that makes the world a better place, not stories. Right? And so if it is justice that we are after, then I think we mustn't focus on the media or on storytellers. We must focus on audiences, on anyone who has ever turned on a radio or listened to a podcast, and that means all of us. So a few concluding thoughts on what audiences can do to make the world a better place. So firstly, the world would be a better place, I think, if audiences were more curious and more skeptical
and asked more questions about the social context that created those stories that they love so much. Secondly, the world would be a better place if audiences recognized that storytelling is intellectual work. And I think it would be important for audiences to demand more buttons on their favorite websites, buttons for example that say, "If you liked this story, click here to support a cause your storyteller believes in." Or "click here to contribute to your storyteller's next big idea." Often, we are committed to the platforms, but not necessarily to the storytellers themselves.
And then lastly, I think that audiences can make the world a better place by switching off their phones, by stepping away from their screens and stepping out into the real world beyond what feels safe. Alice Walker has said, "Look closely at the present you are constructing. It should look like the future you are dreaming." Storytellers can help us to dream, but it's up to all of us to have a plan for justice. Thank you. (Applause)