021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

دولت‌ها باید با شرکت‌ها مبارزه کنند، نه اینکه با آنها همدست شوند

Jonathan Marks

In praise of conflict

Conflict is bad; compromise, consensus and collaboration are good -- or so we're told. Lawyer and bioethicist Jonathan Marks challenges this conventional wisdom, showing how governments can jeopardize public health, human rights and the environment when they partner with industry. An important, timely reminder that common good and common ground are not the same thing.


تگ های مرتبط :

Government, Success, Business
بیست سال پیش، وقتی که من یک حقوقدان و وکیل حقوق بشر بودم در یک شغل قانونی تمام وقت در لندن، و دیوان عالی کشور هنوز گردهمایی داشت، برخی شاید بگویند بر حسب تصادف تاریخی، در همین جا، در همین ساختمان، مرد جوانی را دیدم که به تازگی کارش را در دفتر امور خارجه بریتانیا رها کرده بود. وقتی از او پرسیدم «چرا کارت را رها کردی؟» او این داستان را برایم تعریف کرد. یک روز صبح نزد رئیسش رفته و گفته بود بیایید درخصوص نقض حقوق بشر در چین کاری بکنیم و رئیسش پاسخ داده بود «ما نمیتوانیم در مورد نقض حقوق بشر در چین کاری بکنیم
چون با چین روابط تجاری داریم.» بنابراین دوستم با ناامیدی بیرون رفته بود و شش ماه بعد، دوباره پیش رئیسش رفته و این بار گفته بود، بیایید برای حقوق بشر در برمه کاری بکنیم همان‌طور که قبلاً هم گفته شده بود. رئیسش مجدداً مکثی کرده و گفته بود «اوه، اما ما نمی‌توانیم هیچ کاری برای حقوق بشردر برمه بکنیم چون ما با برمه روابط تجاری نداریم.» (خنده حضار) این، آن لحظه ای بود که او فهمید باید کارش را رها کند. این فقط دوگانگی برخورد نبود که برایش اتفاق افتاد بلکه اراده دولت وی برای درگیر کشمکش نشدن با سایر دولتها
در بحثهای تنش زا بود. و در تمام این مدت، انسانهای بی گناه تحت آزار بودند. همیشه به ما گفته می‌شود که عدم سازش و کشمکش خوب نیست که مصالحه خوب است؛ که ناسازگاری و کشمکش بد است اما وفاق خوب است؛ که ناسازگاری و کشمکش بد است و همکاری خوب است. اما از دیدگاه من، این یک برداشت بسیار ساده انگارانه از جهان است. ما نمی‌توانیم بفهمیم آیا عدم سازش بد است یا نه، مگر اینکه بفهمیم چه کسانی مبارزه می‌کند،
چرا مبارزه می‌کنند و چگونه مبارزه می‌کنند. و مصالحه‌ها به فساد کشیده خواهند شد اگر به افرادی که درگیر مسأله نیستند آسیب برسانند، افرادی که آسیب پذیرند، توانمند نیستند، افرادی که ما وظیفه داریم از آنها محافظت کنیم. خب، حالا ممکن است شما تا حدی نسبت به یک وکیلی که در مورد منافع عدم سازش صحبت می‌کند و مشکلاتی برای توافق و مصالحه ایجاد می‌کند بدبین باشید، اما من در عین حال، واجد شرایط میانجی‌گری هم هستم و این روزها، وقتم را به ارائه سخنرانی‌های رایگان درباره اخلاق می‌گذرانم. پس همانطورکه مدیر بانک من دوست دارد به من یادآوری کند، حرکت من رو به پایین است.
اما اگر شما استدلال مرا بپذیرید، نه تنها می تواند شیوه هدایت زندگی شخصی ما را تغییردهد، که آرزو می‌کنم در این لحظه بتوانم آن را به کناری نهم، بلکه می‌تواند شیوه تفکر ما در مورد مسائل مهم بهداشت عمومی و محیط زیست را تغییر دهد. اجازه بدهید توضیح دهم. هر دانش آموز مقطع راهنمایی در ایالات متحده امریکا، از جمله دختر دوازده ساله من، می‌آموزد که حکومت سه شاخه دارد، قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه. جیمز مدیسون می‌نویسد، « اگر در قانون اساسی ما، و در واقع در هر قانون اساسی آزاد دیگری، اصلی مقدس تر
از هر اصل دیگری وجود داشته باشد، آن همان اصلی است که قوای مقننه، مجریه و قضاییه را از هم تفکیک کرده است.» خب، تنظیم کنندگان قانون اساسی فقط دغدغه تمرکز و اعمال قدرت را نداشتند. بلکه آنها متوجه خطرات نفوذ هم بودند. قضات نمی‌توانند مطابقت قوانین با قانون اساسی را تعیین کنند چنانچه در ایجاد آن قوانین مشارکت داشته باشند، و نمی‌توانند شاخه های دیگر حکومت را پاسخگو سازند چنانچه با آن شاخه ها همکاری کنند یا وارد روابط نزدیک با آنها شوند. قانون اساسی، چنانکه یک پژوهشگرمشهور بیان کرده، «دعوتنامه ای برای مبارزه» است.
و وقتی به ما مردم خدمت صورت می‌گیرد که آن سه قوه واقعاً در حال مبارزه با یکدیگر باشند. حال، ما اهمیت مبارزه را نه تنها در بخش دولتی در بین شاخه‌های حکومت، بلکه اهمیت آن برای بخش خصوصی در روابط بین شرکتها را هم متوجه هستیم. بیایید فرض کنیم که دو شرکت هواپیمایی امریکایی به هم بپیوندند و توافق کنند که قیمت پروازهای اقتصادی خود را برای هر بلیط زیر ۲۵۰ دلار نیاورند. این یک همکاری است، برخی شاید بگویند تبانی، نه رقابت، و ما مردم در این میان آسیب می‌بینیم
چون ما برای بلیط‌هایمان بیشتر می‌پردازیم. همین طور، تصور کنید دوشرکت هواپیمایی می‌گفتند « نگاه کن، شرکت هواپیمایی A، ما مسیر لس آنجلس به شیکاگو را برمی‌داریم،» و شرکت هواپیمایی B بگوید، «ما مسیر شیکاگو به واشنگتن را برمی‌داریم، و با هم رقابت نخواهیم کرد.» این هم دوباره یک همکاری یا تبانی است و نه رقابت، و این ما مردم هستیم که آسیب می‌بینیم. لذا، ما اهمیت کشمکش را وقتی که پای روابط بین قوای حکومت در میان باشد، یعنی در بخش دولتی، درک می‌کنیم. ما همچنین اهمیت عدم سازش را هنگامی که مسأله روابط بین شرکت‌ها، یعنی بخش خصوصی باشد را هم درک می‌کنیم.
اما جایی که فراموشش کرده‌ایم در روابط بین بخش خصوصی و بخش دولتی است. و دولت‌های سراسر جهان، با صنایع همکاری می‌کنند تا مشکلات بهداشت و محیط زیست را حل کنند، اغلب با همان شرکت‌هایی که خود ایجاد کننده یا تشدید کننده مشکلاتی هستند که سعی در حلش دارند. به ما گفته می‌شود که این روابط یک بازی با نتیجه برد- برد (برد هر دوطرف) است. اما اگر کسی ببازد چه؟ اجازه بدید برایتان چند مثال بزنم. دفتر نمایندگی سازمان ملل تصمیم گرفت که یک مشکل جدی را مطرح کند: سیستم ضعیف تخلیه فاضلاب در مناطق روستایی هند. آنها این کار را نه تنها با همکاری شرکتهای محلی و ملی
بلکه با همکاری یک شرکت تلوزیونی و همچنین با همکاری یک شرکت چند ملیتی بزرگ آب گازدار انجام دادند. در مقابلِ هزینه ای کمتر از یک میلیون دلار، آن شرکت مزایای یک ماه تبلیغ را دریافت کرد شامل یک تبلیغ روزانه ۱۲ ساعته تلویزیونی، که همگی رنگ طرح ولوگوی آن شرکت را به کار می‌بردند. این توافقی بود که از دیدگاه شرکت کاملا قابل درک بود. این کار اعتبار شرکت را بالاتر می‌برد و به محصولات آن نام تجاری وفاداری ایجاد می‌کرد. اما از نظر من، این برای یک دفتر نمایندگی درون حکومتی بسیار مسأله ساز است،
یک دفتر نمایندگی که مأموریتش ارتقای توسعه پایدار است. با افزایش مصرف نوشیدنی‌های شیرین شده با شکر ساخته شده از منایع آب محلی کمیاب و نوشیدن از بطریهای پلاستیکی در کشوری که در آن، چاقی از قبل فراوان بوده است این نه از جنبه بهداشت عمومی توسعه پایداراست و نه از دیدگاه زیست محیطی. و به منظور حل یک معضل بهداشت عمومی دفتر نمایندگی در حال کاشتن تخم مشکل دیگری است. این فقط یک نمونه از ده‌ها نمونه‌ای است که من طی تحقیق برای کتابی درباره رابطه دولت و صنعت کشف کردم. همچنین می‌توانم درباره ابتکار تشویق به ورزش در پارک‌های
لندن و سراسر بریتانیا، که همان شرکت را شامل می‌شوند، یا در واقع اینکه حکومت بریتانیا به جای ساماندهی صنعت گروهایی داوطلبانه برای مشارکت با صنایع به وجود آورده است. این همکاری‌ها یا مشارکت‌ها الگویی در بهداشت عمومی گشته‌اند، و باز هم، از دیگاه صنایع معنا دارند. این فعالیتها به آنها اجازه تعیین مشکلات بهداشت عمومی و راه حل‌های آنها را می‌دهد به گونه ای که کمترین خطر برای شرکت و بیشترین همنوایی با منافع تجاری شرکت آنها را داشته باشد. لذا، چاقی یک معضل مربوط به تصمیم گیری فردی، رفتار فردی،
و مربوط به مسئولیت فردی و فقدان فعالیت فیزیکی می‌شود. با این طرز فکر، این مشکل سیستم مواد غذایی چند ملیتی شامل چندین شرکت بزرگ نیست. و باز هم، صنایع را سرزنش نمی‌کنم صنایع طبیعتاً درگیر استراتژی‌های نفوذ هستند تا منافع تجاری خود را بهبود ببخشند اما حکومتها مسئولیت دارند تا راهکارهای چند وجهی به کار گیرند تا از ما و منافع عمومی محافظت کنند. اشتباهی که حکومت‌ها مرتکب می‌شوند وقتی که با شرکت‌ها به این نحو همکاری می‌کنند
این است که حکومت‌ها منافع عمومی را با زمینه عمومی درهم می‌آمیزند. وقتی که شما با صنایع همکاری کنید شما گزینه‌هایی که ممکن است باعث بهبود منافع عمومی شود اما صنایع با آنها موافقت نخواهند کرد را حذف می‌کنید. صنایع با مقررات بیشتر موافقت نخواهند کرد مگر اینکه معتقد باشد این مقررات مقررات بیشتر دیگری را کنار خواهد گذاشت یا شاید باعث شود برخی رقبا از بازار بیرون بروند. همچنین شرکت‌ها نمی‌توانند با انجام کارهای خاصی موافقت کنند مثلا قیمت محصولات ناسالم خود را اقزایش دهند، چون این کار ناقض قانون رقابت است، همان طور که شرح داده شد.
لذا، سیاستمداران ما، نباید منافع عمومی و زمینه عمومی را با هم قاطی کنند، مخصوصا وقتی که زمینه عمومی به معنای دستیابی به سازش و توافق با صنایع باشد. می‌خواهم مثال دیگری برای شما بزنم، حرکت از یک همکاری با منحنی رو به بالا به سمت چیزی که هم به لحاظ لفظی و هم به لحاظ شکلی زیر سطح است: استخراج گاز مایع طبیعی. تصور کنید که شما یک قطعه زمین را می‌خرید بدون اینکه بدانید حقوق معدنی آن قبلاً فروخته شده است. یعنی این اتفاق قبل از شروع استخراج بوده است. شما خانه رویایی خود را در آن زمین می‌سازید، اما کمی بعد،
متوجه می‌شوید که شرکت گاز در حال ساخت یک معبر روی زمین شما است. این مخمصه‌ای بود که خانواده هالویچ در آن گرفتار شدند. در مدت زمان کوتاهی بعد، آنها از سردرد از گلودرد، از چشمهای ملتهب شاکی بودند، افزون بر صداها و لرزش‌ها و نورهای درخشان حاصل از گاز طبیعی شعله ور. آنها ابتدا بسیار انتقاد کردند، اما بعد ساکت شدند. و به لطف مجله پیتزبورگ، که این تصویر در آنجا ظاهر شد، و یک روزنامه دیگر، ما متوجه شدیم که چرا آنها ساکت شدند. روزنامه‌ها به دادگاه مراجعه کرده و پرسیدند، "چه بر سر خانواده هالویچ آمد؟" و کاشف به عمل آمد که خانواده هالویچ یک توافق نامه با متصدیان گاز ایجاد کرده است
و آن توافق نامه یک توافقنامه از نوع "میخوای بردار- نمیخوای برو" بود. شرکت گاز گفت، شما می‌توانید مبلغی دریافت کنید و به جای دیگری بروید و زندگی خود را از نو شروع کنید، اما در مقابل، باید قول بدهید که نه ازداستان خود با شرکت ما جایی صحبت کنید، و نه از تجربه خود در زمینه استخراج گاز، و نه از عوارض آن برای سلامتی که ممکن است با آزمایش‌های پزشکی مشخص شده باشد. خب، من خانواده هالویچ را به خاطر پذیرفتن یک توافقِ "میخوای بردار نمیخوای برو" و شروع زندگی در جای دیگر، سرزنش نمی‌کنم. و انسان می‌تواند بفهمد
که چرا آن شرکت می‌خواست آن معترض پرصدای خود را ساکت کند. آنچه که من می‌خواهم برآن انگشت بگذارم سیستم قانون و مقررات است. سیستمی که در آن، شبکه‌هایی از توافق درست مثل همین مورد وجود دارد که به ساکت کردن مردم و پنهان کردن منابع داده‌ها از دید متخصصان بهداشت عمومی و همه گیرشناسان می‌پردازد، سیستمی که درآن تنظیم کنندگان مقررات حتی از تصویب یک اخطاریه نقض تعهد در خصوص ایجاد آلودگی خودداری می‌کنند چنانچه مالک آن شرکت گاز توافق کرده باشد. این سیستمی است که نه تنها از جنبه بهداشت و سلامت عمومی بد است، بلکه خانواده های روستایی که دیده نمی‌شوند
را درمعرض خطر قرار می‌دهد. خب، من برای شما دو مثال زدم نه به این خاطر که مثالهای منحصر به فردی بودند. اینها مثالهایی از یک مساله سیستمی بودند. من می‌توانم چند مثال دیگر هم بیاورم، مثلا، مورد آن مقام رسمی که یک شرکت دارویی را برای پنهان کردن این حقیقت که داروهای ضدافسردگی آن شرکت افکار خودکشی در نوجوانان را افزایش می دهد متهم کرد. من می‌توانم به شما از قانون گذاری بگویم که یک شرکت مواد غذایی را به خاطر مبالغه آن در مورد منافع سلامتی ماست تولیدی آن پیگیری کرد. و می‌توانم به شما از قانون گذاری بگویم که علی‌رغم مذاکرات سنگینی که از هردوطرف دریافت کرد
طرف حفاظت از محیط زیست را گرفت. اینها نمونه های خاص و منحصر به فردی هستند، اما این‌ها چراغهای روشنی در تاریکی هستند، و آنها راه را به ما نشان می‌دهند. من سخنم را اینگونه آغاز کردم که گاهی لازم است ما درگیر عدم سازش شویم. سیاستمداران باید بارها و بارها با شرکتها مجادله و مبارزه کنند و درگیر کشمکش مستقیم شوند. این کار به این خاطر نیست که حکومتها ذاتاً خوب هستند یا شرکتها ذاتاً بد هستند. هردو می توانند هم خوب هم بد باشند. اما، قابل درک است که شرکت‌ها برای پیشبرد منافع تجاریشان تلاش کنند، و آنها این کار را چه باعث بهبود منافع عمومی یا نقض آن شود انجام می‌دهند.
اما این مسئولیت حکومتها است که منافع عمومی را بهبود بخشیده و از آن حفاظت کنند. و ما باید پافشاری کنیم که آنها برای این کار مبارزه کنند. زیرا حکومتها نگهبانان بهداشت و سلامت عمومی هستند، حکومتها حافظان محیط زیست هستند؛ و این حکومتها هستند که حافظان این بخشهای اساسی منافع عمومی ما هستند. متشکرم. (تشویق حضار)
Twenty years ago, when I was a barrister and human rights lawyer in full-time legal practice in London, and the highest court in the land still convened, some would say by an accident of history, in this building here, I met a young man who had just quit his job in the British Foreign Office. When I asked him, "Why did you leave," he told me this story. He had gone to his boss one morning and said, "Let's do something about human rights abuses in China." And his boss had replied,
"We can't do anything about human rights abuses in China because we have trade relations with China." So my friend went away with his tail between his legs, and six months later, he returned again to his boss, and he said this time, "Let's do something about human rights in Burma," as it was then called. His boss once again paused and said, "Oh, but we can't do anything about human rights in Burma because we don't have any trade relations with Burma." (Laughter) This was the moment he knew he had to leave. It wasn't just the hypocrisy that got to him.
It was the unwillingness of his government to engage in conflict with other governments, in tense discussions, all the while, innocent people were being harmed. We are constantly told that conflict is bad that compromise is good; that conflict is bad but consensus is good; that conflict is bad and collaboration is good. But in my view, that's far too simple a vision of the world. We cannot know
whether conflict is bad unless we know who is fighting, why they are fighting and how they are fighting. And compromises can be thoroughly rotten if they harm people who are not at the table, people who are vulnerable, disempowered, people whom we have an obligation to protect. Now, you might be somewhat skeptical of a lawyer arguing about the benefits of conflict and creating problems for compromise, but I did also qualify as a mediator, and these days, I spend my time giving talks about ethics for free.
So as my bank manager likes to remind me, I'm downwardly mobile. But if you accept my argument, it should change not just the way we lead our personal lives, which I wish to put to one side for the moment, but it will change the way we think about major problems of public health and the environment. Let me explain. Every middle schooler in the United States, my 12-year-old daughter included, learns that there are three branches of government, the legislative, the executive and the judicial branch. James Madison wrote,
"If there is any principle more sacred in our Constitution, and indeed in any free constitution, than any other, it is that which separates the legislative, the executive and the judicial powers." Now, the framers were not just concerned about the concentration and exercise of power. They also understood the perils of influence. Judges cannot determine the constitutionality of laws if they participate in making those laws, nor can they hold the other branches of government accountable if they collaborate with them
or enter into close relationships with them. The Constitution is, as one famous scholar put it, "an invitation to struggle." And we the people are served when those branches do, indeed, struggle with each other. Now, we recognize the importance of struggle not just in the public sector between our branches of government. We also know it too in the private sector, in relationships among corporations. Let's imagine that two American airlines get together and agree that they will not drop the price of their economy class airfares below 250 dollars a ticket.
That is collaboration, some would say collusion, not competition, and we the people are harmed because we pay more for our tickets. Imagine similarly two airlines were to say, "Look, Airline A, we'll take the route from LA to Chicago," and Airline B says, "We'll take the route from Chicago to DC, and we won't compete." Once again, that's collaboration or collusion instead of competition, and we the people are harmed. So we understand the importance of struggle when it comes to relationships between branches of government,
the public sector. We also understand the importance of conflict when it comes to relationships among corporations, the private sector. But where we have forgotten it is in the relationships between the public and the private. And governments all over the world are collaborating with industry to solve problems of public health and the environment, often collaborating with the very corporations that are creating or exacerbating the problems they are trying to solve. We are told that these relationships are a win-win.
But what if someone is losing out? Let me give you some examples. A United Nations agency decided to address a serious problem: poor sanitation in schools in rural India. They did so not just in collaboration with national and local governments but also with a television company and with a major multinational soda company. In exchange for less than one million dollars, that corporation received the benefits of a months-long promotional campaign including a 12-hour telethon all using the company's logo and color scheme. This was an arrangement
which was totally understandable from the corporation's point of view. It enhances the reputation of the company and it creates brand loyalty for its products. But in my view, this is profoundly problematic for the intergovernmental agency, an agency that has a mission to promote sustainable living. By increasing consumption of sugar-sweetened beverages made from scarce local water supplies and drunk out of plastic bottles in a country that is already grappling with obesity, this is neither sustainable from a public health nor an environmental point of view.
And in order to solve one public health problem, the agency is sowing the seeds of another. This is just one example of dozens I discovered in researching a book on the relationships between government and industry. I could also have told you about the initiatives in parks in London and throughout Britain, involving the same company, promoting exercise, or indeed of the British government creating voluntary pledges in partnership with industry instead of regulating industry. These collaborations or partnerships have become the paradigm in public health,
and once again, they make sense from the point of view of industry. It allows them to frame public health problems and their solutions in ways that are least threatening to, most consonant with their commercial interests. So obesity becomes a problem of individual decision-making, of personal behavior, personal responsibility and lack of physical activity. It is not a problem, when framed this way, of a multinational food system involving major corporations. And again, I don't blame industry. Industry naturally engages in strategies of influence
to promote its commercial interests. But governments have a responsibility to develop counterstrategies to protect us and the common good. The mistake that governments are making when they collaborate in this way with industry is that they conflate the common good with common ground. When you collaborate with industry, you necessarily put off the table things that might promote the common good to which industry will not agree.
Industry will not agree to increased regulation unless it believes this will stave off even more regulation or perhaps knock some competitors out of the market. Nor can companies agree to do certain things, for example raise the prices of their unhealthy products, because that would violate competition law, as we've established. So our governments should not confound the common good and common ground, especially when common ground means reaching agreement with industry. I want to give you another example, moving from high-profile collaboration
to something that is below ground both literally and figuratively: the hydraulic fracturing of natural gas. Imagine that you purchase a plot of land not knowing the mineral rights have been sold. This is before the fracking boom. You build your dream home on that plot, and shortly afterwards, you discover that a gas company is building a well pad on your land. That was the plight of the Hallowich family. Within a very short period of time, they began to complain of headaches, of sore throats, of itchy eyes,
in addition to the interference of the noise, vibration and the bright lights from the flaring of natural gas. They were very vocal in their criticisms, and then they fell silent. And thanks to the Pittsburgh Post-Gazette, where this image appeared, and one other newspaper, we discovered why they fell silent. The newspapers went to the court and said, "What happened to the Hallowiches?" And it turned out the Hallowiches had made a secret settlement with the gas operators, and it was a take-it-or-leave-it settlement. The gas company said, you can have a six-figure sum to move elsewhere and start your lives again,
but in return you must promise not to speak of your experience with our company, not to speak of your experience with fracking, not to speak about the health consequences that might have been revealed by a medical examination. Now, I do not blame the Hallowiches for accepting a take-it-or-leave-it settlement and starting their lives elsewhere. And one can understand why the company would wish to silence a squeaky wheel. What I want to point the finger at is the legal and regulatory system, a system in which there are networks of agreements
just like this one which serve to silence people and seal off data points from public health experts and epidemiologists, a system in which regulators will even refrain from issuing a violation notice in the event of pollution if the landowner and the gas company agree to settle. This is a system which isn't just bad from a public health point of view; it exposes hazards to local families who remain in the dark. Now, I have given you two examples not because they are isolated examples. They are examples of a systemic problem.
I could share some counterexamples, the case for example of the public official who sues the pharmaceutical company for concealing the fact that its antidepressant increases suicidal thoughts in adolescents. I can tell you about the regulator who went after the food company for exaggerating the purported health benefits of its yogurt. And I can tell you about the legislator who despite heavy lobbying directed at both sides of the aisle pushes for environmental protections. These are isolated examples, but they are beacons of light in the darkness,
and they can show us the way. I began by suggesting that sometimes we need to engage in conflict. Governments should tussle with, struggle with, at times engage in direct conflict with corporations. This is not because governments are inherently good and corporations are inherently evil. Each is capable of good or ill. But corporations understandably act to promote their commercial interests, and they do so either sometimes undermining or promoting the common good. But it is the responsibility of governments to protect and promote the common good. And we should insist
that they fight to do so. This is because governments are the guardians of public health; governments are the guardians of the environment; and it is governments that are guardians of these essential parts of our common good. Thank you. (Applause)