021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

آیا چین نمونه‌ی جدید برای اقتصادهای نوپا است؟

Dambisa Moyo

Is China the new idol for emerging economies?

The developed world holds up the ideals of capitalism, democracy and political rights for all. Those in emerging markets often don't have that luxury. In this powerful talk, economist Dambisa Moyo makes the case that the west can't afford to rest on its laurels and imagine others will blindly follow. Instead, a different model, embodied by China, is increasingly appealing. A call for open-minded political and economic cooperation in the name of transforming the world.


تگ های مرتبط :

Africa, Asia, China
«به من آزادی بده یا مرا بکش» وقتی "پاتریک هنری"، فرماندار ویرجینیا در سال ۱۷۷۵ میلادی، این کلمات را بر زبان آورد، هیچگاه نمی‌توانست تصور کند که چقدر این سخنان در نسل‌های بعدی آمریکایی‌ها ماندگار خواهد شد. در آن زمان این کلمات اختصاصاً بر علیه انگلیسی‌ها متداول بود و استفاده می‌شد. ولی در طول ۲۰۰ سال گذشته، این کلمات در برگیرنده‌ی چیزی شدند که خیلی از غربی‌ها به آن اعتقاد دارند: که آزادی با اهمیت‌ترین ارزش است، و بهترین سیستم‌های سیاسی و اقتصادی آزادی را در خود جای می‌دهند. چطور می‌توان آنان را سرزنش کرد؟
در طول ۱۰۰ سال گذشته، ترکیب لیبرال دموکراسی و سرمایه‌داری خصوصی به رسیدن ایالات متحده و کشورهای غربی به سطوح جدیدی از توسعه‌ی اقتصادی کمک شایانی کرده است. در طول صد سال گذشته در ایالات متحده درآمدها ۳۰ بار افزایش یافته‌اند، و صدها هزار نفر از فقر خارج شده‌اند. در عین حال، خلاقیت و نوآوری آمریکایی به فرآیند صنعتی شدن و همچنین به طراحی و ساخت وسایلی چون لوازم خانه مانند یخچال و تلوزیون، وسال نقلیه‌ی موتوری و حتی تلفن همراهی که در جیبتان است،
کمک شایانی نمود. بنابرین جای تعجب نیست که حتی در بدترین شرایط بحران مالی سرمایه‌داری، رئیس جمهور اوباما بگوید: «سؤال پیش روی ما این نیست که تجارت نیرویی برای ثروتمندان است یا فقرا. قدرت آن در تولید ثروت و گسترش آزادی با چیز دیگری قابل مقایسه نیست.» پس قابل درک است که غربی‌ها اساساً بر این باورند که روزی مردم در سرتاسر جهان به سمت سرمایه‌داری خصوصی، به عنوان مدلی برای رشد اقتصادی ئ لیبرال دموکراسی روی می‌آورند، و به اولویت قائل شدن برای حقوق سیاسی نسبت به حقوق اقتصادی استمرار می‌ورزند.
اما، برای کسانی که در مناطق تجاری نوپا زندگی می‌کنند این (ایده‌ی جهانی شدن سرمایه‌داری خصوصی) یک رؤیاست، و با این که "بیانیه‌ی جهانی حقوق بشر" - که در سال ۱۹۴۸ امضا شد - به طور کامل به کار گرفته شد، آن چه در عمل (توسط بیانیه) صورت پذیرفت پنهان کردن دو‌دستگی بود که بین کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه از یک سو و بین نظربه‌های حقوق اقتصادی و حقوق سیاسی از سوی دیگر به وجود آمده‌بود. این دو‌دستگی امروز شدیدتر شده است. امروزه بسیاری از کسانی که در بازارهای نوپا فعالیت دارند، - مناطقی که در برگیرنده‌ی ۹۰ درصد جمعیت جهان است -
معتقدند که علاقه‌ی وسواس‌گونه غرب به حقوق سیاسی کمی نامربوط است و آن چه واقعاً اهمیت دارد فراهم آوردن غذا، سرپناه، آموزش و خدمات درمانی است. «به من آزادی بده یا مرا بکش» بسیار هم خوب است اگر بتوانید هزینه‌ی آن را نیز بپردازید، ولی وقتی شما با کمتر از یک دلار در روز زندگی می‌کنید، بیشتر وقت شما صرف زنده ماندن و تأمین احتیاجات خانواده‌تان می‌شود تا ادعای دموکراسی و دفاع از آن. تا ادعای دموکراسی و دفاع از آن. می‌دانم که بسیاری از افراد در این سالن یا دیگر نقاط جهان می‌اندیشند که
«بله! در واقع درک این موضوع دشوار است،» به خاطر این که سرمایه‌داری خصوصی و لیبرال دموکراسی مفاهیم مقدسی هستند. ولی امروز من از شما می‌پرسم: اگر ناچار به انتخاب بودید، چه می‌کردید؟ اگر مجبور بودید بین سقفی بالای سرتان و حق رأی دادن یکی را انتخاب کنید، چه کار می کردید؟ من در طول ۱۰ سال گذشته امکان آن را داشتم که به ۶۰ کشور جهان - که بسیاری در مناطق تجاری نوپا قرار داشتند - در آمریکای لاتین، آسیا، و قاره‌ی خودم، آفریقا سفر کنم. من با کسانی چون رئیس جمهوران، اعضای گروه های مخالف دولت،
سیاست‌گذاران، حقوق‌دانان، معلمان، پزشکان و مردم کوچه و بازار دیدار کردم، در طی این گفت‌وگوها، متوجه شدم که خیلی‌ها در مناطق تجاری نوپا معتقدند که شکافی بین نظریات مردم غرب و بقیه‌ی دنیا در مورد سیاست و اقتصاد در حال شکل گرفتن است. امیدوارم دچار سوء تفاهم نشده باشید. منظورم این نیست که مردم بازارهای نوپا دموکراسی را درک نمی‌کنند، یا این که آن‌ها در حالت ایده‌آل نمی‌‌خواهند رئیس جمهور و یا رهبران خود را انتخاب کنند.
البته که آن‌ها چنین چیزی می‌خواهند. ولی من می‌گویم که در مقایسه، آن‌ها بیشتر نگران شرایط رفاهی زندگیشان هستند، و این که دولت چگونه می‌تواند از پس کار برآید، تا این که آیا دولتشان به طور دموکراتیک انتخاب شده است یا نه. در حقیقت این به سؤالی گزنده تبدیل شده است زیرا برای اولین بار است که پس از مدت‌ها سیستم اعتقادی غرب در سیاست و اقتصاد چنین به چالش کشیده می‌شود، و این همان سیستمی است که در "چین" به کار گرفته می‌شود. چینی‌ها به جای سرمایه‌داری خصوصی دارای سرمایه‌داری حکومتی هستند.
به جای لیبرال دموکراسی، سیستم دموکراتیک را از اولویت برداشته‌اند. و تصمیم گرفته‌اند که برای حقوق اقتصادی نسبت به حقوق سیاسی حق تقدم قائل شوند. من امروز به این مسئله می‌پردازم که این همان سیستمی است - که در چین بکار گرفته می‌شود - و در بین مردم مناطق تجاری نوپا به عنوان سیستم الگو گسترش می‌یابد. به خاطر این که آن مردم هر چه بیشتر ایمان می‌آورند که این سیستم بهترین و سریع‌ترین پیشرفت‌ها را در استانداردهای زندگی در کوتاه ترین زمان ممکن ایجاد می کند. اگر اجازه بدهید در چند دقیقه‌ برایتان توضیح خواهم داد
که چرا مردم از نظر اقتصادی به این نتیجه رسیده‌اند. اولین دلیلش کارایی اقتصادی چین در ۳۰ سال گذشته است. چین قادر به تولید رشد اقتصادی بی‌سابقه‌ای بوده است که به طور معنی داری مردم را از فقر خارج ساخته، به خصوص با خارج کردن ۳۰۰ میلیون نفر از تنگدستی، ضربه‌ی سختی به بدنه‌ی فقر وارد کرده است. و نه فقط اقتصاد، بلکه استانداردهای زندگی هم دگرگون شده‌اند. همان طور که مشاهده می‌کنید، ۲۸ درصد مردم چین به تحصیلات دبیرستانی دسترسی داشته‌اند ولی امروز این آمار نزدیک به ۸۲ درصد است.
بنابرین به طور کلی بهبود اقتصادی بسیار چشم‌گیر بوده است. در ثانی، چین توانسته است بدون اینکه ساختار سیاسی را تغییر دهد، به طور قابل توجهی نابرابری درآمدها را کاهش دهد. امروزه چین و ایالات متحده دو اقتصاد پیشتاز دنیا هستند. این دو کشور سیستم‌های اقتصادی و سیاسی بسیار متفاوتی دارند: یکی با سرمایه‌داری خصوصی، و دیگری با سرمایه‌داری وسیع حکومتی. با این حال، این دو کشور "ضریب جینیِ" (مقیاس برابری درآمدها) مشابهی دارند.
ولی شاید نکته‌ی تکان‌دهنده این باشد که تساوی درآمدها در چین در سال‌های اخیر رو به بهبودی پیش رفته‌، در حالی که در ایالات متحده در حال کاهش بوده‌است. سوماً، مردم کشور‌های با بازار‌های نوپا به اجرای زیرساختار قابل توجه و افسانه‌ای چین می‌نگرند. و این فقط شامل ساخت جاده‌ها، بنادر و خطوط ریلی در خود چین نیست -- تنها در چین ۸۵٫۰۰۰ کیلومتر شبکه‌ی جاده‌ای احداث شده که حتی از آمار ایالات متحده بیشتر است --
حتی اگر نگاهی به کشور‌هایی مثل آفریقا بیندازیم، چین قادر به آسفالت کردن جاده‌ای از "کِیپ توان" تا قاهره، به طول حدودا ۱۴٫۵ هزار کیلومتر بوده است، یعنی سه برابر فاصله‌ی نیویورک تا کالیفورنیا. این چیزی است که مردم می‌توانند ببینند و به آن اشاره کنند. پس جای تعجب نیست که طبق آمار سال ۲۰۰۷ موسسه‌ی "پیو"، حدود ۹۸ درصد مردم در ۱۰ کشور آفریقایی معتقد بودند که چینی‌ها فعالیت‌های بی‌نظیری در راستای بهبود وضیعت معیشت آنان به انجام رسانده‌اند. و در پایان، چین راه‌حل‌های خلاقانه‌ای برای مشکلات
اجتماعی جهانی مربوط به پیر شدن جمعیت ارائه کرده‌است. اگر به موگادیشو، مکزیکو سیتی یا بمبئی سفر کنید، متوجه می‌شوید که زیرساختارهای فرسوده و وسایل حمل و نقل قدیمی هنوز هم در رساندن داروها و خدمات بهداشتی به مناطق دوردست مشکل‌ساز هستند. هرچند که چینی‌ها از طریق شبکه‌ای از سازمان‌های حکومتی قادر بوده‌اند که به این مناطق دور‌افتاده بروند، و با استفاده از شرکت‌هایشان خدمات درمانی را به آن مناطق برسانند. خانم‌ها و آقایان، جای تعجب نیست که مردم در گوشه و کنار جهان به کارهای چین اشاره می‌کنند و می‌گویند: «من این را می‌پسندم، من این را می‌خواهم.
من می‌خواهم قادر به انجام آن چه باشم که چین انجام می‌دهد. این همان سیستمی است که به ظاهر درست کار می‌کند.» من هم اینجا هستم که به اطلاع شما برسانم که تغییرات بسیاری در مواضع چین نسبت به دموکراسی در حال رخداد است. به خصوص، در بین مردم در مناطق تجاری نوپا شکی هر روز بیشتر و بیشتر می شود: هم اکنون آن مردم معتقدند که دموکراسی دیگر نباید به عنوان پیش‌نیاز رشد اقتصادی در نظر گرفته شود. در واقع کشورهایی چون تایوان، سنگاپور و شیلی - و نه فقط چین - نشان داده‌اند،
که در واقع رشد اقتصادی پیش‌نیاز دموکراسی است. مطابق یک تحقیق جدید، شواهد نشان می‌دهند که درآمدها اصلی‌ترین تعیین کننده‌ی طول عمر یک دموکراسی هستند. مطابق این مطالعات اگر درآمد سرانه‌ی شما در سال نزدیک به ۱٫۰۰۰ دلار باشد، حکومت دموکراتیک شما به مدت ۸/۵ سال عمر می کند. اگر درآمد سرانه‌ی شما بین۲٫۰۰۰ تا ۴٫۰۰۰ دلار در سال باشد، شما برای ۳۳ سال دموکراسی خواهید دشت. و فقط در صورتی که درآمد سرانه بالای ۶٫۰۰۰ دلار در سال باشد دموکراسی شما با توجه به تمام مشکلات، ماندگار خواهد شد.
آنچه این مطالعات به ما می‌گویند این است که ما در ابتدا احتیاج به پروراندن طبقه‌ی متوسطی داریم که بتواند دولت را ملزم به پذیرش مسئولیت‌هایش کند. ولی شاید (این تحقیق) چیز دیگری را هم به ما نشان دهد: این که ما باید در تلاش برای به زور گنجاندن دموکراسی در گوشه و کنار جهان محتاط باشیم. زیرا در نهایت با ریسک به بار آمدن سیستم‌های غیر لیبرال دموکراسی مواجه می‌شویم، دموکراسی‌هایی که از بعضی لحاظ ممکن است بدتر از دولت‌های اقتدارگرایی باشند که قرار است جایگزین شوند. وضعیت دموکراسی‌های غیرلیبرال هم طبق شواهد چندان امیدوارکننده نیست.
طبق تحقیقات مؤسسه‌ی "خانه‌ی آزادی" با این که ۵۰ درصد از کشورهای دنیا دموکراتیک هستند، حدود ۷۰ درصد این کشورها سیستم‌های غیرلیبرال دارند، به این مفهوم که مردم فاقد حق آزادی بیان و آزادی جنبش‌های اجتماعی هستند. همچنین ما از تحقیقی که سال پیش توسط همین سازمان منتشر شده است متوجه شدیم که آزادی‌ها در هفت سال گذشته در حال کاهش بوده‌است. آنچه این حقایق به کسانی مثل من که به لیبرال دموکراسی اهمیت می‌دهد می‌گوید، این است که ما باید راه حل قابل‌ اتکا تری برای اطمینان از ماندگاری دموکراسی
در فرم لیبرال آن پیدا کنیم، راهی که ریشه در ا‌قتصاد داشته باشد. علاوه بر این، همان طور که چین دارد به بزرگترین اقتصاد دنیا تبدیل می‌شود، -- چیزی که طبق انتظار متخصصان در سال ۲۰۱۶ اتفاق می افتد -- دودستگی بین نظریات سیاسی و اقتصادی بین غرب و دیگر نقاط جهان به احتمال قوی گسترده‌تر می‌شود. تصور کنید که چنین جهانی چگونه خواهد بود؟ دخالت بیشتر حکومت‌ها در امور، سرمایه‌داری‌های دولتی بیشتر، و در نتیجه قوانین گمرکی سنگین‌تر در کشورها، ولی همان طور که چند دقیقه پیش اشاره کردم،
حقوق سیاسی و شخصی در حال نزول دائمی خواهند بود. در اینجا سئوال کلی این است که پس غرب باید چه کند؟ به نظر من دو گزینه برای غرب وجود دارد: رقابت یا همکاری. اگر غرب تصمیم به رقابت با مدل چینی گرفته، و در نتیجه در گوشه و کنار جهان به دنبال ادامه‌ی تحمیل دستور کار سرمایه‌داری خصوصی و لیبرال دموکراسی باشد، اساساً برخلاف جریان حرکت می‌کند، اما با این حال، این موضع طبیعی غرب خواهد بود، چنانچه از بسیاری از جهات در مقابل نظریه‌ی مدل چینی است،
یعنی برداشتن دموکراسی از اولویت و سرمایه‌داری دولتی. اما حقیقت این است که اگر غرب تصمیم به رقابت بگیرد‌ دودستگی گسترده‌تری به وجود خواهد آمد. گزینه‌ی دیگر برای غرب همکاری است، منظور من از همکاری دادن امکان انعطاف لازم به بازارهای نوپاست تا به طور طبیعی کارآمدترین سیستم سیاسی و اقتصادی خود را پیدا کنند. مطمئنم که برخی از شما فکر می‌کنید که این شبیه به واگذاری میدان به چین و یا به عبارت دیگر
همان عقب‌نشینی غرب است. اما آن چه من مطرح می‌کنم این است که اگر ایالت متحده و کشورهای غربی خواهان حفظ تأثیرگذاری جهانی خود هستند، شاید مجبور به در نظر گرفتن گزینه‌ی همکاری در کوتاه مدت شوند تا بتوانند با هم رقابت کنند، و برای این کار احتمالاً ناچار به تمرکز بیشتر بر تنایج اقتصادی شوند تا به ایجاد طبقه‌ی متوسطی که به نوبه‌ی خود بتواند دولت‌ها را ملزم به پذیرش وظایفشان کند، یاری رسانند، و دموکراسی که ما واقعاً می‌خواهیم برقرار کنند. حقیقت امر این است که به جای چرخیدن در گوشه و کنار جهان
و ملامت کردن پرخاشگرانه‌ی کشورها برای مشارکت با چین، غرب باید کسب‌وکارش را برای تجارت با این مناطق تشویق کند. به جای انتقاد از چین برای رفتار بدش؛ غرب باید نشان دهد که چگونه سیستم سیاسی و اقتصادی‌اش نسبت به آن برتری دارد. و به جای تلاش برای به زور گنجاندن دموکراسی در سراسر جهان، شاید غرب باید نگاهی به کتاب تاریخش بیاندازد و به خاطر آورد که برای ساختن مدل و سیستمی که امروز دارد صبر و بردباری بسیاری را تحمل است.
"استفن بریر"، قاضی دادگاه عالی، صراحتاً به ما یادآوری می‌کند که تقریباً بعد از ۱۷۰ سال که از زمان نوشتن قانون اساسی امریکا می‌گذشت، حقوق برابر در این کشور تحقق یافت. و حتی برخی معتقدند که هنوز هم حقوق برابر وجود ندارد. در واقع، گروه‌هایی هستند که معتقدند هنوز هم از حقوق برابر تحت قانون برخوردار نیستند. مدل غربی به بهترین روش دارد خودش را شرح می‌دهد. مدل غربی غذای روی میز را تأمین می‌کند، یخچال‌تان را پر نگه می‌دارد، و انسان را به ماه می‌فرستد.
اما واقعیت این است که با این که مردم در گذشته به غرب اشاره می‌کردند و می‌گفتند: «من آن را می‌خواهم، من آن را می‌پسندم» ولی اکنون چهره‌ی جدیدی وارد جهان شده است در قالب کشوری به نام چین. امروز نسل‌ها به چین می‌نگرند و می‌گویند: «چین قادر به ساخت زیرساختارهاست، چین می‌تواند رشد اقتصادی تولید کند و این چیزیست که ما می‌خواهیم.» به خاطر اینکه در نهایت سؤالی که پیش روی ما، و پیش روی هفت میلیارد ساکن این سیاره قرار دارد این است که «چگونه می‌توانیم ثروت ایجاد کنیم؟»
مردمی که اهمیت می‌دهند به صورت بسیار منطقی به سمت مدل‌های اقتصادی و سیاسی‌ خاصی تغییر مسیر می دهند، آنها مدل‌هایی را انتخاب می‌کنند که متضمن رسیدن به استاندارد‌های زندگی بهتر در کوتاه‌ترین زمان باشد. وقتی که شما امروز اینجا را ترک می‌کنید، مایلم یک پیام بسیار شخصی را با شما درمیان گذاشته باشم، آن چه که انجامش را برای هر شخصی ضروری می‌دانم: و آن داشتن یک ذهن واقعاً باز است. داشتن ذهنی باز نسبت به این حقیقت که امیدها و رؤیاهای ما برای ایجاد ثروت برای مردم جهان
و رؤیاهای ما برای ایجاد ثروت برای مردم جهان و خارج کردن صدها میلیون نفر از فقر، باید بر اساس همین ذهن باز باشد، به خاطر این که این سیستم‌ها هم دارای نکات مثبت و هم دربرگیرنده‌ی نکات منفی هستند. فقط به منظور درک کردن چیزی، سری به زندگی نامه‌ام زدم. این تصویر من است. اوه. (صدای خنده) من در سال ۱۹۶۹ در زامبیا متولد شدم و بزرگ شدم. در زمان تولد من، برای سیاه‌پوستان شناسنامه صادر نمی‌کردند، و این قانون حتی تا سال ۱۹۷۳ پابرچا بود. این یک گواهی تولد از دولت زیمبابوه است.
من این‌ها را به شما نشان می‌دهم تا بگویم در طول ۴۰ سال گذشته، از کسی که حتی به عنوان انسان به رسمیت شناخته نمی‌شد تا کسی که امروز در مقابل شنوندگان سازمان برجسته ی TED نظراتش را ارائه می‌دهد پیش رفته‌ام. به همین ترتیب، ما می‌توانیم رشد اقتصادی را افزایش دهیم و می‌توانیم ضربه مهلکی به بدنه‌ی فقر وارد کنیم. ولی این کار ملزم آن است که نگاهی به فرضیاتمان بیاندازیم، فرضیات و قوانین سخت‌گیرانه‌ای در مورد دموکراسی و سرمایه‌داری خصوصی، و عوامل رشد اقتصادی، و کاهش فقر و بانی آزادی‌ها، که با آن بزرگ شده‌ایم. شاید ناچار به پاره کردن آن کتاب‌ها شویم،
و به گزینه‌های دیگر روی بیاوریم و با ذهنی باز به دنبال حقیقت برویم. زیرا که هدف غایی تبدیل کردن این جهان، به جایی بهتر است. با تشکر فراوان از شما. (تشویق حضار)
"Give me liberty or give me death." When Patrick Henry, the governor of Virginia, said these words in 1775, he could never have imagined just how much they would come to resonate with American generations to come. At the time, these words were earmarked and targeted against the British, but over the last 200 years, they've come to embody what many Westerners believe, that freedom is the most cherished value, and that the best systems of politics and economics have freedom embedded in them.
Who could blame them? Over the past hundred years, the combination of liberal democracy and private capitalism has helped to catapult the United States and Western countries to new levels of economic development. In the United States over the past hundred years, incomes have increased 30 times, and hundreds of thousands of people have been moved out of poverty. Meanwhile, American ingenuity and innovation has helped to spur industrialization and also helped in the creation and the building
of things like household appliances such as refrigerators and televisions, motor vehicles and even the mobile phones in your pockets. It's no surprise, then, that even at the depths of the private capitalism crisis, President Obama said, "The question before us is not whether the market is a force for good or ill. Its power to generate wealth and to expand freedom is unmatched." Thus, there's understandably a deep-seated presumption among Westerners that the whole world will decide to adopt
private capitalism as the model of economic growth, liberal democracy, and will continue to prioritize political rights over economic rights. However, to many who live in the emerging markets, this is an illusion, and even though the Universal Declaration of Human Rights, which was signed in 1948, was unanimously adopted, what it did was to mask a schism that has emerged between developed and developing countries, and the ideological beliefs between political and economic rights. This schism has only grown wider.
Today, many people who live in the emerging markets, where 90 percent of the world's population lives, believe that the Western obsession with political rights is beside the point, and what is actually important is delivering on food, shelter, education and healthcare. "Give me liberty or give me death" is all well and good if you can afford it, but if you're living on less than one dollar a day, you're far too busy trying to survive and to provide for your family than to spend your time going around
trying to proclaim and defend democracy. Now, I know many people in this room and around the world will think, "Well actually, this is hard to grasp," because private capitalism and liberal democracy are held sacrosanct. But I ask you today, what would you do if you had to choose? What if you had to choose between a roof over your head and the right to vote? Over the last 10 years, I've had the privilege to travel to over 60 countries, many of them in the emerging markets,
in Latin America, Asia, and my own continent of Africa. I've met with presidents, dissidents, policymakers, lawyers, teachers, doctors and the man on the street, and through these conversations, it's become clear to me that many people in the emerging markets believe that there's actually a split occurring between what people believe ideologically in terms of politics and economics in the West and that which people believe in the rest of the world. Now, don't get me wrong.
I'm not saying people in the emerging markets don't understand democracy, nor am I saying that they wouldn't ideally like to pick their presidents or their leaders. Of course they would. However, I am saying that on balance, they worry more about where their living standard improvements are going to come from, and how it is their governments can deliver for them, than whether or not the government was elected by democracy. The fact of the matter is that this has become a very poignant question
because there is for the first time in a long time a real challenge to the Western ideological systems of politics and economics, and this is a system that is embodied by China. And rather than have private capitalism, they have state capitalism. Instead of liberal democracy, they have de-prioritized the democratic system. And they have also decided to prioritize economic rights over political rights. I put it to you today that it is this system that is embodied by China that is gathering momentum amongst people in the emerging markets as the system to follow,
because they believe increasingly that it is the system that will promise the best and fastest improvements in living standards in the shortest period of time. If you will indulge me, I will spend a few moments explaining to you first why economically they've come to this belief. First of all, it's China's economic performance over the past 30 years. She's been able to produce record economic growth and meaningfully move many people out of poverty, specifically putting a meaningful dent in poverty by moving over 300 million people
out of indigence. It's not just in economics, but it's also in terms of living standards. We see that in China, 28 percent of people had secondary school access. Today, it's closer to 82 percent. So in its totality, economic improvement has been quite significant. Second, China has been able to meaningfully improve its income inequality without changing the political construct. Today, the United States and China are the two leading economies in the world.
They have vastly different political systems and different economic systems, one with private capitalism, another one broadly with state capitalism. However, these two countries have the identical GINI Coefficient, which is a measure of income equality. Perhaps what is more disturbing is that China's income equality has been improving in recent times, whereas that of the United States has been declining. Thirdly, people in the emerging markets look at China's amazing and legendary
infrastructure rollout. This is not just about China building roads and ports and railways in her own country -- she's been able to build 85,000 kilometers of road network in China and surpass that of the United States -- but even if you look to places like Africa, China has been able to help tar the distance of Cape Town to Cairo, which is 9,000 miles, or three times the distance of New York to California. Now this is something that people can see and point to.
Perhaps it's no surprise that in a 2007 Pew survey, when surveyed, Africans in 10 countries said they thought that the Chinese were doing amazing things to improve their livelihoods by wide margins, by as much as 98 percent. Finally, China is also providing innovative solutions to age-old social problems that the world faces. If you travel to Mogadishu, Mexico City or Mumbai, you find that dilapidated infrastructure and logistics continue to be a stumbling block to the delivery of medicine and healthcare in the rural areas.
However, through a network of state-owned enterprises, the Chinese have been able to go into these rural areas, using their companies to help deliver on these healthcare solutions. Ladies and gentlemen, it's no surprise that around the world, people are pointing at what China is doing and saying, "I like that. I want that. I want to be able to do what China's doing. That is the system that seems to work." I'm here to also tell you that there are lots of shifts occurring around what China is doing in the democratic stance.
In particular, there is growing doubt among people in the emerging markets, when people now believe that democracy is no longer to be viewed as a prerequisite for economic growth. In fact, countries like Taiwan, Singapore, Chile, not just China, have shown that actually, it's economic growth that is a prerequisite for democracy. In a recent study, the evidence has shown that income is the greatest determinant of how long a democracy can last. The study found that if your per capita income
is about 1,000 dollars a year, your democracy will last about eight and a half years. If your per capita income is between 2,000 and 4,000 dollars per year, then you're likely to only get 33 years of democracy. And only if your per capita income is above 6,000 dollars a year will you have democracy come hell or high water. What this is telling us is that we need to first establish a middle class that is able to hold the government accountable. But perhaps it's also telling us that we should be worried about going
around the world and shoehorning democracy, because ultimately we run the risk of ending up with illiberal democracies, democracies that in some sense could be worse than the authoritarian governments that they seek to replace. The evidence around illiberal democracies is quite depressing. Freedom House finds that although 50 percent of the world's countries today are democratic, 70 percent of those countries are illiberal in the sense that people don't have free speech or freedom of movement.
But also, we're finding from Freedom House in a study that they published last year that freedom has been on the decline every year for the past seven years. What this says is that for people like me who care about liberal democracy, is we've got to find a more sustainable way of ensuring that we have a sustainable form of democracy in a liberal way, and that has its roots in economics. But it also says that as China moves toward being the largest economy in the world,
something that is expected to happen by experts in 2016, that this schism between the political and economic ideologies of the West and the rest is likely to widen. What might that world look like? Well, the world could look like more state involvement and state capitalism; greater protectionisms of nation-states; but also, as I just pointed out a moment ago, ever-declining political rights and individual rights. The question that is left for us in general
is, what then should the West be doing? And I suggest that they have two options. The West can either compete or cooperate. If the West chooses to compete with the Chinese model, and in effect go around the world and continue to try and push an agenda of private capitalism and liberal democracy, this is basically going against headwinds, but it also would be a natural stance for the West to take because in many ways it is the antithesis of the Chinese model of de-prioritizing democracy, and state capitalism.
Now the fact of the matter is, if the West decides to compete, it will create a wider schism. The other option is for the West to cooperate, and by cooperating I mean giving the emerging market countries the flexibility to figure out in an organic way what political and economic system works best for them. Now I'm sure some of you in the room will be thinking, well, this is like ceding to China, and this is a way, in other words, for the West to take a back seat.
But I put it to you that if the United States and European countries want to remain globally influential, they may have to consider cooperating in the short term in order to compete, and by that, they might have to focus more aggressively on economic outcomes to help create the middle class and therefore be able to hold government accountable and create the democracies that we really want. The fact of the matter is that instead of going around the world and haranguing countries for engaging with China,
the West should be encouraging its own businesses to trade and invest in these regions. Instead of criticizing China for bad behavior, the West should be showing how it is that their own system of politics and economics is the superior one. And instead of shoehorning democracy around the world, perhaps the West should take a leaf out of its own history book and remember that it takes a lot of patience in order to develop the models and the systems that you have today.
Indeed, the Supreme Court Justice Stephen Breyer reminds us that it took the United States nearly 170 years from the time that the Constitution was written for there to be equal rights in the United States. Some people would argue that today there is still no equal rights. In fact, there are groups who would argue that they still do not have equal rights under the law. At its very best, the Western model speaks for itself. It's the model that put food on the table. It's the refrigerators.
It put a man on the moon. But the fact of the matter is, although people back in the day used to point at the Western countries and say, "I want that, I like that," there's now a new person in town in the form of a country, China. Today, generations are looking at China and saying, "China can produce infrastructure, China can produce economic growth, and we like that." Because ultimately, the question before us, and the question before seven billion people on the planet
is, how can we create prosperity? People who care and will pivot towards the model of politics and economics in a very rational way, to those models that will ensure that they can have better living standards in the shortest period of time. As you leave here today, I would like to leave you with a very personal message, which is what it is that I believe we should be doing as individuals, and this is really about being open-minded, open-minded to the fact that our hopes and dreams
of creating prosperity for people around the world, creating and meaningfully putting a dent in poverty for hundreds of millions of people, has to be based in being open-minded, because these systems have good things and they have bad things. Just to illustrate, I went into my annals of myself. That's a picture of me. Awww. (Laughter) I was born and raised in Zambia in 1969. At the time of my birth, blacks were not issued birth certificates, and that law only changed in 1973.
This is an affidavit from the Zambian government. I bring this to you to tell you that in 40 years, I've gone from not being recognized as a human being to standing in front of the illustrious TED crowd today to talk to you about my views. In this vein, we can increase economic growth. We can meaningfully put a dent in poverty. But also, it's going to require that we look at our assumptions, assumptions and strictures that we've grown up with around democracy, around private capitalism, around what creates economic growth
and reduces poverty and creates freedoms. We might have to tear those books up and start to look at other options and be open-minded to seek the truth. Ultimately, it's about transforming the world and making it a better place. Thank you very much. (Applause)