021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

بیایید رسانه ای اجتماعی طراحی کنیم که دگرگونی واقعی را شکل دهد.

Wael Ghonim

Let's design social media that drives real change

Wael Ghonim helped touch off the Arab Spring in his home of Egypt ... by setting up a simple Facebook page. As he reveals, once the revolution spilled onto the streets, it turned from hopeful to messy, then ugly and heartbreaking. And social media followed suit. What was once a place for crowdsourcing, engaging and sharing became a polarized battleground. Ghonim asks: What can we do about online behavior now? How can we use the Internet and social media to create civility and reasoned argument?


تگ های مرتبط :

Activism, Big Problems, Collaboration
زمانی می‌گفتم، «تنها چیزی که جامعه را آزاد می‌کند، اینترنت است.» اشتباه می‌کردم. این حرف را سال ۲۰۱۱ زده بودم. زمانی که صفحه فیس بوکی که به طور ناشناس ساخته بودم به شروع انقلاب مصر کمک کرد. بهار عربی بزرگترین قابلیتهای شبکه های اجتماعی را آشکار کرد، اما در عین حال بزرگترین کاستی های آن را هم نشان داد. همان ابزاری که ما را متحد می‌کند تا دیکتاتورها را سرنگون کنیم، در نهایت ما را از هم دور می‌کند. مایلم تجربه خودم را در استفاده از رسانه‌ های اجتماعی برای فعالیت هایم بازگو کنم، و درباره برخی از چالش هایی که به شخصه برایم پیش آمد و کاری که در مقابلشان
می‌توانیم انجام دهیم صحبت کنم. در اوایل دهه ۲۰۰۰، عربها بطور انبوهی وارد دنیای وب شدند. تشنه دانش و فرصت ها بودند، تشنه برقرار کردن ارتباط با دیگر آدمهای سراسر جهان، ما از واقعیت های آزاردهنده سیاسی مملکت مان فرار کردیم و به دنیا مجازی و جایگزینی پناه آوردیم. درست مثل بسیاری از عربها، من هم تا سال ۲۰۰۹ کاملا غیرسیاسی بودم. در آن زمان، وقتی وارد شبکه های اجتماعی می‌شدم، من هر روز مصری های بیشتر و بیشتری را می‌دیدم که میل به تغییرات سیاسی در کشور دارند. احساس می‌کردم تنها نیستم. در ژوئن ۲۰۱۰،
اینترنت زندگی من را برای همیشه تغییر داد. زمانی که در فیس بوک می‌چرخیدم، عکس وحشتناکی دیدم، از جنازه شکنجه شده یک جوان مصری. اسمش خالد سعید بود. خالد یک جوان ۲۹ ساله اسکندری بود که توسط پلیس به قتل رسیده بود. من خودم را در عکس او دیدم. فکر کردم، «من ممکن بود جای خالد باشم». آن شب نتوانستم بخوابم و تصمیم گرفتم کاری بکنم. من یک صفحه ناشناس در فیس بوک ساختم و آن را نامیدم «ما همه خالد سعیدیم» تنها ظرف سه روز، در این صفحه بیش از ۱۰۰،۰۰۰ نفر مصری که همین نگرانی را ابراز کردند.
هر آنچه داشت اتفاق می‌افتاد باید متوقف می‌شد. من عبدالرحمن منصور را مدیر دوم این صفحه کردم. ما ساعت ها با هم کار کردیم. ما از گفته های مردم ایده کاوی می‌کردیم. ما با آنها تبادل نظر می‌کردیم. و اطلاع رسانی برای فعالیت های گروهی می‌کردیم، و خبرهایی را منتشر می‌کردیم که رژیم حکومتی مایل نبود مردم بدانند. این صفحه تبدیل شد به پر دنبال کننده ترین صفحه در دنیای عرب. و دنبال کنندگانی بیش از رسانه های رسمی و حتی افراد مشهور داشت. در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱، بن علی از تونس فرار کرد،
بعد از اعتراضات رو به افزایش از دستگاه حکومتیش. من بارقه ای از امید دیدم. مصری هایی که در شبکه های اجتماعی بودند فکر می‌کردند، «اگر تونس توانست این کار را بکند، چرا ما نتوانیم؟» من یک رویداد در فیس بوک تعیین کردم و نامش را «انقلابی علیه فساد، بی عدالتی و استبداد» گذاشتم. من سوالی را برای ۳۰۰،۰۰۰ دنبال کننده آن زمان صفحه مطرح کردم: «امروز ۱۴ ژانویه است. ۲۵ ژانویه روز پلیس است. و تعطیل رسمی است. اگر ۱۰۰،۰۰۰ نفر از ما به خیابانهای قاهره بریزیم، هیچ کس نمی تواند جلوی ما را بگیرد. فکر می‌کنید بتوانیم این کاررو بکنیم؟»
تنها طی چند روز این دعوتنامه به بیش از ۱ میلیون نفر رسید، و بیش از ۱۰۰،۰۰۰ نفر اعلام کردند که می‌آیند. رسانه اجتماعی برای این کمپین حیاتی بود. این رسانه بود که به ایجاد جنبشی غیرمتمرکز کمک کرد. و باعث شد که مردم بفهمند تنها نیستند. و این بود که به رژیم اجازه نداد سرکوبش کند. در آن زمان، رژیم چیز زیادی درباره این نوع رسانه نمی‌دانست. و در ۲۵ ژانویه، مصری ها به خیابانهای قاهره و شهرهای دیگر ریختند، و خواستار تغییر شدند، از مانع ترس عبور کردند و دوره جدیدی را اعلام کردند. البته این عواقبی هم داشت. چند ساعت بعد از اینکه رژیم اینترنت و مخابرات را قطع کرد،
من حوالی نیمه شب در خیابان های تاریک قاهره قدم می‌زدم. کمی قبلش توییت کردم،‌ «برای مصر دعا کنیم. احتمالا دولت برای فردا یک سلاخی ترتیب داده است.» ناگهان ضربه ای به سرم وارد شد. تعادلم را از دست دادم و به زمین افتادم، و متوجه شدم افراد مسلح محاصره ام کرده اند. یکی دهانم را بست و بقیه فلجم کردند. فهمیدم که نیروهای امنیتی دارند مرا می‌دزدند. سپس، در یک سلول انفرادی انداختنم، دست بسته، و چشم بسته. من وحشت کرده بودم. و خانواده ام هم همینطور، که در بیمارستانها، اداره پلیس و
حتی سردخانه ها به دنبالم می‌گشتند. بعد از ناپدیدی من، برخی از همکارانم که می‌دانستند من مدیرآن صفحه بودم، درباره ارتباط من با آن صفحه به رسانه‌ها گفتند، و گفتند به احتمال زیاد من توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده ام. همکارانم در گوگل کمپینی برای جستجوی من شروع کردند، و دوستان معترض دیگر هم در میدان‌های شهرتقاضای آزاد کردن مرا داشتند. بعد از ۱۱ روز در تاریکی مطلق، من آزاد شدم. و سه روز بعد از آن، مبارک از حکومت خلع شد. آن لحظه زیباترین و قدرتبخش‌ترین لحظه زندگیم بود. زمانی سرشار از امید بود.
مصری ها در طول آن ۱۸ روز انقلاب در مدینه فاضله زندگی کردند. همه آنها این باور را داشتند که ما علی رغم تفاوتهایمان می‌توانیم واقعا در کنار هم زندگی کنیم، مصر بعد از مبارک برای همه ماست. اما متاسفانه، رویدادهای بعد از انقلاب ضربه مهلکی بود. خوشحالی ما رنگ باخت، ما نتوانستیم به توافق کلی برسیم، و مشکلات سیاسی منجر به چند دستگی شدیدی در مصر شد. رسانه های اجتماعی هم فقط این شرایط را وخیم تر کرد، با آسان کردن انتشار اخبار دروغ و شایعات، و دامن زدن به دشمنی ها آن محیط کاملا سمی بود.
دنیای آنلاین من میدان جنگی شد با انبوهی از دروغ ها و دشمنی ها. من کم کم داشتم برای امنیت خانواده ام نگران می‌شدم. البته، این فقط محدود به من نمی‌شد. این چند دستگی میان دو قدرت اصلی به اوج خودش رسید -- نیروهای حامی ارتش و اسلامیون. افراد میانه رویی مثل من، به تدریج احساس درماندگی کردیم. هر دو گروه می‌خواستند که شما از آنها حمایت کنید. شما یا با آنها بودید و یا مخالف شان. و در ۳ ژوئیه ۲۰۱۳، ارتش اولین رئیس جمهور انتخاب شده توسط دموکراسی را بعد از سه روز اعتراضات جنجالی که خواستار استعفای او بود، عزل کرد. آن روز من تصمیم بسیار سختی گرفتم.
من تصمیم گرفتم ساکت شوم، کاملا ساکت شوم. آن لحظه شکست برایم بود. من برای بیش از دو سال ساکت ماندم، و آن زمان را صرف فکر کردن به آنچه اتفاق افتاده بود کردم، و سعی کردم بفهمم چرا این اتفاق افتاد. این برایم روشن شد که اگرچه حقیقتا چند دستگی بواسطه رفتار خود ما انسانها شکل می‌گیرد، اما رسانه های اجتماعی هم این رفتار را شکل می‌دهد و اثرش را تقویت می‌کند. مثلا شما می‌خواهید چیزی بگویید که مبنای واقعی ندارد، یا می‌خواهید با کسی بجنگید یا او را نادیده بگیرید. همه اینها ناشی از انگیزه های طبیعی انسانست، اما به خاطر تکنولوژی،
عمل کردن طبق این انگیزه ها تنها به اندازه یک کلیک است. از دیدگاه من، امروزه پنج چالش اساسی در برابر رسانه های اجتماعی وجود دارد. اول اینکه، ما نمی‌دانیم چگونه با شایعات روبه رو شویم. شایعاتی که حاکی از تعصبات مردم است، اکنون توسط میلیونها نفر پذیرفته و منتشرشده است. دوم اینکه ما خودمان به پراکندن این اطلاعات دامن می‌زنیم. ما فقط مایلیم با افرادی معاشرت کنیم که با ما هم عقیده اند، و به لطف رسانه های اجتماعی، می‌توانیم هر فردی غیر از آن را ساکت کنیم، دنبال نکنیم و یا بلاک کنیم. سوم اینکه، گفتگوهای آنلاین به سرعت به سمت مشاجرات خصمانه می‌روند. احتمالا همه ما این را می‌دانیم.
گویی فراموش کرده ایم که مردمی که پشت این صفحات قرار دارند انسان هایی واقعی اند، و فقط آواتار نیستند. و چهارم اینکه، این به شدت دشوار شده که ما عقایدمان را تغییر دهیم. بخاطر سرعت و اختصار رسانه های اجتماعی ما مجبوریم به سرعت نتیجه گیری کنیم، و عقاید صریح ۱۴۰ کاراکتری درباره رویدادهای پیچیده دنیا بنویسیم. و وقتی این کار را کردیم، این عقیده برای همیشه در اینترنت می‌ماند، و ما انگیزه کمتری داریم برای تغییر این عقاید، حتی زمانی که شواهد جدیدی مشاهده می‌شود. پنجم اینکه -- و به نظر من این مورد مهمترین است -- امروز، تجربیات ما در رسانه های اجتماعی به شکلی طراحی شده اند
که اطلاع رسانی به دریافت اطلاعات، پست ها به گفتگوها، و نظرات سطحی به مکالماتِ عمیق ترجیح داده می‌شود. انگار ما پذیرفته ایم که قرار است به جای با هم صحبت کردن علیه هم صحبت کنیم. من شاهد بودم که این چالش های حساس چگونه اوضاع مصری که چند دستگی داشت را وخیم تر کرد، اما موضوع درباره مصر نیست. چند دستگی در کل دنیا رو به افزایش است. ما باید سخت تلاش کنیم و بفهمیم چطور تکنولوژی می‌تواند راه حلی ارائه دهد به جای اینکه به مشکل دامن بزند. امروز بحث های زیادی بر سر این هست که چطور با تعرض های آنلاین
مبارزه کنیم. این بسیار حائز اهمیت است. کسی نمی‌تواند این را رد کند. اما در عین حال ما باید فکر کنیم چگونه رسانه اجتماعی را طراحی کنیم که متمدن برخورد کردن را ارتقا دهد و به ملاحظه گری پاداش دهد. بعنوان واقعیت می‌دانم که اگر پستی بنویسم که بیشتر احساسی باشد، که یک‌طرفه و شاید خصمانه و تهاجمی باشد، مردم بیشتری آن را خواهند دید. و توجه بیشتری نصیبم می‌شود. اما چه می‌شود اگر ما به کیفیت، توجه بیشتری کنیم؟ چه چیز برایتان مهم تر است: تعداد کل افرادی که پست شما را می‌خوانند،
یا اینکه چه افراد اثرگذاری، پست شما را می‌خوانند؟ نمی‌توانیم به مردم انگیزه بیشتری برای شرکت در گفتگوها بدهیم، به جای اینکه دائما عقایدمان را منتشر کنیم؟ یا به مردم برای خواندن و پاسخ به دیدگاههایی که مخالفشان هستند پاداش دهیم؟ و همچنین، به لحاظ اجتماعی بپذیریم که ما نظرمان عوض می‌شود، یا اصلا از تغییر استقبال کنیم؟ چه می‌شد اگر ماتریسی داشتیم که نشان می‌داد چه تعدادی از مردم نظرشان را عوض کردند، و این بخشی از تجربه ما در رسانه اجتماعی بود؟ اگر می‌توانستم بفهمم که چه تعدادی از مردم نظرشان تغییر کرده است، احتمالا فکر شده تر می‌نوشتم، یا سعی می‌کردم، به جای اینکه به افرادی که از قبل با من موافق بودند و تاییدم می‌کردند
چون من تعصبات شان را تایید می‌کردم، متوصل می‌شدم. ما همچنین باید درباره مکانیزم جمع آوری موثر اطلاعات فکر کنیم، تا درستی اطلاعات منتشر شده آنلاین را بررسی کنیم، و مردمی که در این کار شرکت می‌کنند را تشویق کنیم. به طور کلی، ما باید اکوسیستم رسانه های اجتماعی امروز را بازنگری کنیم و این تجربه را از نو طراحی کنیم تا به ملاحظه گری، با فکر بودن و درک متقابل پاداش دهیم. به عنوان فردی که به اینترنت باورمند است، تیمی با چند نفر از دوستانم، یک پروژه جدید شروع کردیم، در تلاش برای پیدا کردن جواب و بررسی احتمالات. اولین محصول ما یک مرام نامه رسانه ای جدید برای گفتگو است. ما مکالماتی را برگزار می‌کنیم که درک متقابل را ترویج می‌دهند
و امیدواریم باعث تغییر عقاید شوند. ادعا نمی‌کنیم که همه پاسخ ها را داریم، اما شروع کردیم به امتحان بحث های متفاوت درباره موضوعات خیلی بحث برانگیز، مثل نژاد، کنترل اسلحه، و مناظرات درباره پناهندگی، ارتباط میان اسلام و تروریسم. این مکالمات هستند که اهمیت دارند. امروز، حداقل از هر سه نفر روی این سیاره یک نفر به اینترنت دسترسی دارد. اما بخشی از این اینترنت گروگان گرفته شده توسط جنبه های کمتر شرافتمندانه رفتار ما. پنج سال پیش، من گفتم، اگر می‌خواهید جامعه را آزاد کنید،
تنها به اینترنت نیاز دارید. امروز معتقدم اگرمی‌خواهیم جامعه را آزاد کنیم، اول باید اینترنت را آزاد کنیم. بسیار سپاسگزارم. (تشویق حضار)
I once said, "If you want to liberate a society, all you need is the Internet." I was wrong. I said those words back in 2011, when a Facebook page I anonymously created helped spark the Egyptian revolution. The Arab Spring revealed social media's greatest potential, but it also exposed its greatest shortcomings. The same tool that united us to topple dictators eventually tore us apart. I would like to share my own experience in using social media for activism, and talk about some of the challenges I have personally faced
and what we could do about them. In the early 2000s, Arabs were flooding the web. Thirsty for knowledge, for opportunities, for connecting with the rest of the people around the globe, we escaped our frustrating political realities and lived a virtual, alternative life. Just like many of them, I was completely apolitical until 2009. At the time, when I logged into social media, I started seeing more and more Egyptians aspiring for political change in the country. It felt like I was not alone. In June 2010,
Internet changed my life forever. While browsing Facebook, I saw a photo, a terrifying photo, of a tortured, dead body of a young Egyptian guy. His name was Khaled Said. Khaled was a 29-year-old Alexandrian who was killed by police. I saw myself in his picture. I thought, "I could be Khaled." I could not sleep that night, and I decided to do something. I anonymously created a Facebook page and called it "We are all Khaled Said." In just three days, the page had over 100,000 people, fellow Egyptians who shared the same concern.
Whatever was happening had to stop. I recruited my co-admin, AbdelRahman Mansour. We worked together for hours and hours. We were crowdsourcing ideas from the people. We were engaging them. We were calling collectively for actions, and sharing news that the regime did not want Egyptians to know. The page became the most followed page in the Arab world. It had more fans than established media organizations and even top celebrities. On January 14, 2011, Ben Ali fled out of Tunisia
after mounting protests against his regime. I saw a spark of hope. Egyptians on social media were wondering, "If Tunisia did it, why can't we?" I posted an event on Facebook and called it "A Revolution against Corruption, Injustice and Dictatorship." I posed a question to the 300,000 users of the page at the time: "Today is the 14th of January. The 25th of January is Police Day. It's a national holiday. If 100,000 of us take to the streets of Cairo, no one is going to stop us. I wonder if we could do it."
In just a few days, the invitation reached over a million people, and over 100,000 people confirmed attendance. Social media was crucial for this campaign. It helped a decentralized movement arise. It made people realize that they were not alone. And it made it impossible for the regime to stop it. At the time, they didn't even understand it. And on January 25th, Egyptians flooded the streets of Cairo and other cities, calling for change, breaking the barrier of fear and announcing a new era. Then came the consequences.
A few hours before the regime cut off the Internet and telecommunications, I was walking in a dark street in Cairo, around midnight. I had just tweeted, "Pray for Egypt. The government must be planning a massacre tomorrow." I was hit hard on my head. I lost my balance and fell down, to find four armed men surrounding me. One covered my mouth and the others paralyzed me. I knew I was being kidnapped by state security. I found myself in a cell, handcuffed, blindfolded. I was terrified. So was my family,
who started looking for me in hospitals, police stations and even morgues. After my disappearance, a few of my fellow colleagues who knew I was the admin of the page told the media about my connection with that page, and that I was likely arrested by state security. My colleagues at Google started a search campaign trying to find me, and the fellow protesters in the square demanded my release. After 11 days of complete darkness, I was set free. And three days later, Mubarak was forced to step down. It was the most inspiring and empowering moment of my life.
It was a time of great hope. Egyptians lived a utopia for 18 days during the revolution. They all shared the belief that we could actually live together despite our differences, that Egypt after Mubarak would be for all. But unfortunately, the post-revolution events were like a punch in the gut. The euphoria faded, we failed to build consensus, and the political struggle led to intense polarization. Social media only amplified that state, by facilitating the spread of misinformation, rumors, echo chambers and hate speech.
The environment was purely toxic. My online world became a battleground filled with trolls, lies, hate speech. I started to worry about the safety of my family. But of course, this wasn't just about me. The polarization reached its peak between the two main powers -- the army supporters and the Islamists. People in the center, like me, started feeling helpless. Both groups wanted you to side with them; you were either with them or against them. And on the 3rd of July 2013, the army ousted Egypt's first democratically elected president,
after three days of popular protest that demanded his resignation. That day I made a very hard decision. I decided to go silent, completely silent. It was a moment of defeat. I stayed silent for more than two years, and I used the time to reflect on everything that happened, trying to understand why did it happen. It became clear to me that while it's true that polarization is primarily driven by our human behavior, social media shapes this behavior and magnifies its impact. Say you want to say something that is not based on a fact,
pick a fight or ignore someone that you don't like. These are all natural human impulses, but because of technology, acting on these impulses is only one click away. In my view, there are five critical challenges facing today's social media. First, we don't know how to deal with rumors. Rumors that confirm people's biases are now believed and spread among millions of people. Second, we create our own echo chambers. We tend to only communicate with people that we agree with, and thanks to social media, we can mute, un-follow and block everybody else.
Third, online discussions quickly descend into angry mobs. All of us probably know that. It's as if we forget that the people behind screens are actually real people and not just avatars. And fourth, it became really hard to change our opinions. Because of the speed and brevity of social media, we are forced to jump to conclusions and write sharp opinions in 140 characters about complex world affairs. And once we do that, it lives forever on the Internet, and we are less motivated to change these views, even when new evidence arises.
Fifth -- and in my point of view, this is the most critical -- today, our social media experiences are designed in a way that favors broadcasting over engagements, posts over discussions, shallow comments over deep conversations. It's as if we agreed that we are here to talk at each other instead of talking with each other. I witnessed how these critical challenges contributed to an already polarized Egyptian society, but this is not just about Egypt. Polarization is on the rise in the whole world. We need to work hard on figuring out
how technology could be part of the solution, rather than part of the problem. There's a lot of debate today on how to combat online harassment and fight trolls. This is so important. No one could argue against that. But we need to also think about how to design social media experiences that promote civility and reward thoughtfulness. I know for a fact if I write a post that is more sensational, more one-sided, sometimes angry and aggressive, I get to have more people see that post. I will get more attention.
But what if we put more focus on quality? What is more important: the total number of readers of a post you write, or who are the people who have impact that read what you write? Couldn't we just give people more incentives to engage in conversations, rather than just broadcasting opinions all the time? Or reward people for reading and responding to views that they disagree with? And also, make it socially acceptable that we change our minds, or probably even reward that? What if we have a matrix that says how many people changed their minds, and that becomes part of our social media experience?
If I could track how many people are changing their minds, I'd probably write more thoughtfully, trying to do that, rather than appealing to the people who already agree with me and "liking" because I just confirmed their biases. We also need to think about effective crowdsourcing mechanisms, to fact-check widely spread online information, and reward people who take part in that. In essence, we need to rethink today's social media ecosystem and redesign its experiences to reward thoughtfulness, civility and mutual understanding. As a believer in the Internet, I teamed up with a few friends,
started a new project, trying to find answers and explore possibilities. Our first product is a new media platform for conversations. We're hosting conversations that promote mutual understanding and hopefully change minds. We don't claim to have the answers, but we started experimenting with different discussions about very divisive issues, such as race, gun control, the refugee debate, relationship between Islam and terrorism. These are conversations that matter. Today, at least one out of three people on the planet
have access to the Internet. But part of this Internet is being held captive by the less noble aspects of our human behavior. Five years ago, I said, "If you want to liberate society, all you need is the Internet." Today, I believe if we want to liberate society, we first need to liberate the Internet. Thank you very much. (Applause)