021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

بیاید خشونت را مانند یک بیماری واگیردار درمان کنیم

Gary Slutkin

Let's treat violence like a contagious disease

Dr. Gary Slutkin spent a decade fighting tuberculosis, cholera and AIDS epidemics in Africa. When he returned to the US, he thought he'd escape brutal epidemic deaths. But he began to look more carefully at gun violence -- whose spread follows the same pattern as an infectious disease. His conclusion: We've reversed the impact of so many diseases, says Slutkin, and we can do the same with violence. A mind-flipping look at a problem that too many communities have accepted as a given.


تگ های مرتبط :

Disease, Health, Medicine
من پزشك دوره ديده در امراض عفونى هستم، و در ادامه آموزشم، از سان فرانسيسكو به سومالى رفتم. و پيغام خداحافظى رييس بخش امراض عفونى در بيمارستان عمومى سانفرانسيسكو اين بود، " گرى، اين بزرگترين اشتباهيه كه مرتكب ميشى." اما من در بنياد پناهجويانى مستقر شدم كه يك ميليون پناهنده در ٤٠ كمپ داشت، و تنها ما شش دكتر در اونجا بوديم. بيماريهاى مسرى زياد اونجا بود. مسئوليتهاى من بخش عمده‌‌ايش به مرض سل ربط داشت و بعداً كه بيمارى واگيردار وبا به ما حمله كرد.
پس اول شيوع سل بود و بعد شيوع وبا كه من مسئول متوقف كردنشان بودم. و براى اين كه اين كار را انجام بدم، ما، البته، بخاطر محدوديت در تعداد كاركنان بخش سلامت، مجبور به استخدام پناهندگان بعنوان كاركنان بهداشت در مقوله‌اى جديد و تخصصى شديك. بعد از سه سال كار كردن در سومالى، من از سوى سازمان بهداشت جهانى انتخاب شدم، و وظيفه‌‌اى در رابطه با مرض واگيردار ايدز به عهده‌‌ام گذاشته شد. مسئوليت اصلى‌‌ام اوگاندا بود، اما همچنين در روانداو برونئى و زيير، كنگو جديد، تانزانيا، مالاوى و چندين كشور ديگر كار كردم.
و آخرين ماموريتم در آنجا اداره واحدى بنام مداخله توسعه بود كه مسئوليت طراحى مداخله‌‌ها را داشت. بعد از ١٠ سال كار كردن در آنسوى آبها، خسته شدم. انرژى خيلى كمى داشتم. از اين به آن كشور سفر كرده بودم. از لحاظ عاطفى خيلى احساس تنهايى مى‌‌كردم. مى‌‌خواستم برگردم خونه. شاهد كلى مرگ و مير بودم، بخصوص مرگهاى مسرى، و مرگ مسرى هم كمى حس متفاوتى دارد. پر از ترس و وحشت است، و صداى ناله و شيون زنها را در صحرا
شنيده بودم. و ميخواستم به خونه برگردم و استراحتى كنم و شايد از نو شروع كنم. از هر گونه مشكل واگيردارى در آمريكا بيخبر بودم. در واقع، از هيچ مشكلى تو آمريكا خبر نداشتم. در واقع-- جدى ميگم. و در واقع دوستانم را ملاقات كردم، و متوجه شدم آنها آبى داشتند كه يك راست به درون منازلشون ميامد. چند تايى از شماها چنين شرايطى را داريد؟ (خنده) و برخى از آنها، بسيارى از آنها راستش، آبى را داشتند كه به داخل بيش از يك اتاق ميامد.
و متوجه شدم كه آنها اين دستگاه كوچك تنظيم كننده حرارت را جابجا مى‌‌كردند تا دما را در منازلشان يك تا دو درجه تغيير دهند. و الان آن را انجام مى‌‌دهم. و من واقعاً نمى‌‌دانستم كه چكار خواهم كرد، اما دوستانم شروع كردن به گفتن اين حرف بهم درباره بچه‌‌هايى كه با تفنگ به بچه‌‌هاى ديگر شليك مى‌‌كردند. و من سوال كردم، درباره‌‌ش چكار مى‌‌كنيد ؟ در آمريكا درباره‌‌ش چكار مى‌‌كنيد ؟ و دو توضيح يا ايده ضرورى وجوداشت كه رايج بودند. و يكى تنبيه بود.
و قبلاً درباره‌‌ش شنيده بودم. ما كه رفتارشناسايي كار كرده بوديم مى‌‌دانستيم كه تنبيه چيزى بود كه بحث شده بود اما همچنين به آن زيادى بهاء داده شده بود. محرك اصلى در رفتار نبود، و همينطور محرك اصلى در تغيير رفتار هم نبود. و علاوه بر اون، برايم يادآور امراض واگيردار باستانى بود كه قبلاً كاملاً دچار سوءبرداشت بودند چون علم قبلاً اونجا نبود. بيماريهاى واگيردارى مثل طاعون يا تيفوس و جذام، جاييكه ايده‌هاى حاكم اين بود كه انسانهاى بد يا شوخيهاى بد يا هواى بد وجود داشت،
و پنجره‌‌ها اطراف خندق محكم پوشانده مى‌‌شدند و سياه چالها بخشى از راه‌‌حل بودند. توضيح ديگر يا بعبارتى، راه حل پيشنهاد شده، اين بود كه لطفاً همه اينها درست شوند: مدرسه‌‌ها، جامعه، خانه‌‌ها، خانواده‌‌ها، همه چيز. و و اين را هم از قبل شنيده‌‌ام، و اون را نظريه " هر چيز" مى‌‌نامم، يا EOE : هر چيز روى زمين. " اما همچنين تشخيص هم داديم كه در مداواى مشكلات و فرايندهاى ديگه گاهى لازم نيست كه همه چيز را مداوا كنيد. و خب حسى كه داشتم
اين بود كه شكاف عظيمى اينجا بود. مشكل خشنونت وجود داشت و در بسيارى از مسائل ديگه هم بطور تاريخى مورد بوده است. بيمارى اسهالى آمده بود. مالاريا آمده بود. مكرراً، بايد دوباره به يك استراتژى فكر مى‌‌شد. اينطور نبود كه من ايده‌‌اى داشته باشم كه چه شكلى است، اما يك حسى بود كه ما بايد چيزى را در ارتباط با مقوله‌‌هاى جديد كاركنان و چيزى كه با تغيير رفتار ارتباط داشت و چيزى كه با تعليم و تربيت عمومى ربط داشت، را انجام دهيم. و من شروع کردم به سوال کردن جستجو کردن درباره چیزهای معمولی
که قبلا کنکاش کرده بودم، مثل اینکه نقشه‌ها چطور بنظر می‌رسند؟ نمودارها چطور بنظر می‌رسند؟ داده‌ها چطور بنظر می‌رسند؟ و نقشه‌های خشونت در شهرهای ایالت متحده مثل این بنظر میرسد. خوشه ای بود. برایم یادآور خوشه‌ای بود که قبلا هم در بیماریهای واگیردار عفونی شاهد بودیم، براى مثال وبا. و بعد به نقشه‌‌ها نگاه انداختيم، و نقشه‌‌ها اين موج نوعی را نشان می‌دادند که موج روی موج بود به این دلیل که تمامی بیماریهای واگیردار
ترکیبی از بسیاری از بیماریهای واگیردارند. و همچنین به بیماریهای واگیردار عفونی میماند. و سپس ما این سوال را پرسیدیم، چه چیز واقعا موارد خشونت را پیش بینی می‌کند؟ و مشخص شد که بزرگترین پیشگوی موارد خشنونت، مورد خشنونت قبل آنست. مثل این میماند که اگر مورد آنفولانزایی باشه، از یکی به یکی دیگه مورد آنفولانزا یا سرماخوردگی منتقل می‌شود، یا بزرگترین عامل خطرناک مرض سل در معرض سل قرار داشتن است. و در نتیجه، ما فهمیدیم که خشنونت به نحویی همانند یک بیماری مسری رفتار می‌کند. ما بهرحال از این مساله آگاهیم
حتی در تجربه‌های معمولمان یا داستانهای توی روزنامه‌هایمان از گسترش خشونت ناشی از نزاع‌ها یا جنگ‌های بین تهکاران یا جنگ‌های داخلی یا حتی نسل‌کشی‌ها. و خب، با اين وجود، اخبار خوبی هم در این باره وجود دارد، زیرا روشی برای معکوس کردن امراض واگیردار هست، و واقعا سه راه هست که با انجام ‌دادنشان امراض واگیردار را معکوس کنیم، و نخستین کار قطع کردن انتقال است. به منظور قطع انتقال، لازم است که نخستین موارد را کشف و پیدا کنید. به عبارتی دیگر، در رابطه با سل باید کسی را بیابید
که سل فعال دارد. کسی که دیگران را آلوده کند. معنی میده؟ و کارکنان خاصی برای انجام دادن این کار وجود دارند. برای این مشکل ویژه، ما مقوله جدیدی از کارکنان را طراحی کردیم برای مثال کارمند SARS یا کسی که دنبال آنفولانزای پرندگان می‌گرده، شاید نخستین موارد را پیدا کند. در این مورد، کسی است که خیلی عصبانیست چون کسی دوست دخترش را نگاه کرده یا به پولی بهش بدهکار است، و شما می توانید کارکنانی را پیدا کنید و به آنها درباره این مقوله‌های خاص آموزش بدید. و مورد دوم برای انجام دادن، البته،
جلوگیری از شیوع هر چه بیشتر آن است، به این معناست که شخصی دیگه‌ای را بیابیم که در معرض آن است، اما شاید الان خیلی آن را پراکنده نمی‌کند مانند کسی با مورد خفیف تری از مرض سل، یا مثل کسی که فقط در منطقه‌ای می پلکد، اما در میان گروهی کوچک، و خب آنها لازم است که به طریقی کنترل شوند، به ویژه در فرایند خاص آن بیماریی. و بعد قسمت سوم، تغيير دادن هنجارها، و اون به معناى مجموعه كلى از فعاليتهاى اجتماعى، تغيير وضع دادن، آموزش همگانيست، و بعد شما چيزى را بدست آورده‌‌ايد كه شايد
مصونيت گروه بناميد. و آن تركيب عوامل اين است كه چطور بيمارى واگيردار ايدز در اوگاندا با موفقيت بسيارى سير معكوس پيدا كرد. و بنابراين چيزى كه ما تصميم گرفتيم در سال ٢٠٠٠ انجام دهيم يك جورهايى سروسامان دادن اين از طريق استخدام كردن كاركنانى در مقوله‌‌هاى جديد بود، نخستين قطع كننده‌‌هاى خشونت بودن. و سپس همه اينها را توى محلى در همسايگى قرار داديم كه در اون زمان بدترين حوزه پليس را در ايالات متحده داشت. بنابراين قطع كننده‌‌هاى خشونت از همان گروه انتخاب شدند،
اعتبار، اعتماد، دستيابى، درست مثل كاركنان بهداشت در سومالى، اما طراحى شده براى مقوله‌‌اى متفاوت، و براى متقاعد سازى، آرام كردن آدمها، وقت خريدن، تغيير دادن ديدگاه‌‌ها تعليم ديدند. سپس مقوله ديگرى از كارکنان، كارکنان پیشرفته، براى نگهداشتن آدمها به نحوى در پروسه درمان بمدت شش تا ٢٤ ماه. درست مثل سل، اما ابژه تغيير رفتار است. و سپس يك دسته از فعاليتهاى اجتماعى براى تغيير دادن هنجارها. اکنون نخستين آزمايش ما در اين زمينه منجر به كاهش ٦٧ درصدى در كشتار و تيراندازى در منطقه
وست گارفيلد شيكاگو شده بود. (تشويق) و اين چيز زيبايى بود در خود همسايگى، ٥٠ يا ٦٠ روز نخست، بعد ٩٠ روز، و سپس بدبختانه در آنجا بعد از ٩٠ روز تيراندازى ديگرى رخ داد، و بعد از ظهر مامانها اون بيرون در حال وقت گذرونى بودند. آنها از پاركهايى استفاده مى‌كردند كه قبلاً استفاده نمى‌‌كردند. آفتاب بود. همه خوشحال بودند. اما البته سرمایه‌گذارها گفتند:« یک لحظه صبر کن، دوباره انجامش بده.» و بنابراين ما مجبور شديم، خوشبختانه، وجوهى را بگيريم تا اين آزمايش را تكرار كنيم،
و اين يكى از چهار منطقه بعدى است كه كاهش ٤٥ درصدى در كشتار و تيراندازى داشت. و از آن دفعه، ۲۰ بار تکرار شده است. ارزيابى‌‌هاى مستقلى كه تحت حمايت سازمان عدالت و CDC بوده است و از سوى جان هاپكينز اجرا شده است نشان دهنده ٣٠ تا ٥٠ درصد و ٤٠ تا ٧٠ درصد كاهش در تيراندازيها و كشتارها با استفاده از اين شيوه است. در واقع، تا بحال سه ارزيابى مستقل از اين صورت گرفته است. اكنون ما توجه زيادى را در نتيجه اين كار كسب كرده‌‌ايم از جمله رفتن روى
جلد مجله چاپ يكشنبه‌هاى نيويورك تايمز. مجله ايكونوميست در ٢٠٠٩ با گفتن اين كه، "اين رويكرد پيشتاز خواهد شد " و حتى فيلمى درباره كار ما ساخته شد. [ قطع كننده‌‌ها] البته، نه با اين سرعت، چون خيلى از آدمها با اين روشى كه ما پيش مى‌‌رفتيم موافق نبودند. كلى انتقاد گرفتيم، كلى مخالفت، و يك عالم حريف. بعبارتى ديگر، منظورتان چيه از مشكل بهداشت؟ واگيردار چيه؟ يعنى چه كه آدمهاى بد وجود ندارند؟
و تمامى اين صنايعى كه به منظور اداره آدمهاى بد طراحى شده‌اند. منظورتون چيه از استخدام كردن كسانى كه سابقه‌‌ دارند؟ رفقاى اهل تجارتم گفتند كه "گرى، شديداً داره بهت انتقاد ميشه. پس حتماً كارى كه مى‌‌كنى درسته. " (خنده) دوستاى موسيقى‌دانم كلمه رفيق را هم اضافه كردند. اما بهرحال، مضافاً، این مشکل هنوز وجود داشت، و ما بشدت برای برخورد نکردن با همه این مشکلات دیگر نیز مورد انتقاد واقع می‌شدیم. با اینحال هنوز قادر بودیم مالاریا را مهار کنیم
و اچ‌آی وی و امراض اسهالی را در مناطقی با وضعیتهای اقتصادی اسفناک کاهش دهیم بدون اینکه اقتصاد را مداوا کنیم. بنابراین چیزی که در واقع اتفاق افتاد،اين است كه على رغم برخى مخالفتهايى كه هنوز وجود دار، جنبش به وضوح در حال پيشروى است. در خيلى از شهرهاى عمده در ايالات متحده از جمله نيويورك و بالتيمور و کانزاس سیتی، دپارتمانهای بهداشت‌‌شان این را الان اجرا می‌کنند. در شیکاگو و نیو اورلئان، دپارتمانهای بهداشت نقشی خیلی بزرگی در این امر دارند. امروزه نسبت به سالهای قبل، بیشتر مشمول اعمال قانون قرار می‌گیرد.
در قیاس با آنچه سالها قبل اتفاق می‌افتاد. مراکز آسیبهای روحی و بیمارستانها سهم خود را در انجام این اقدامات ایفا می‌کنند. و كنفرانس شهرداران ايالات متحده نه تنها به این رویکرد بلکه مدل خاص صحه گذاشته است. در جايى که ادراک حتی واقعا سریعتر هم بوده است محیط بین المللی است، در جاييكه در نخستین همسایگی در پورتوریکو، كاهشى ٥٥ درصدى وجود دارد، جاییکه قطع كردنها در هندوراس تازه شروع می‌شوند، جاییکه اين استراتژی در کنیا برای انتخاباتهای اخیر بکار بسته شده، و جاییکه ۵۰۰ وقفه در عراق وجود داشته است.
در نتیجه خشونت بعنوان بیماری پاسخ می‌دهد حتی اگر بعنوان یک بیماری عمل می‌کند. بنابراین بعبارتی، این نظریه به نحوی بواسطه مداوا اعتبار می‌گیرد. و اخیرا، موسسه پزشکی گزارش کارگاهی را ارائه کرد که به بررسی برخی داده‌ها می‌پرداخت، از جمله عصب‌شناسی، این که چطور این مشکل واقعا منتقل می‌شود. بهمین خاطر فکر می‌کنم که خبر خوبیست، چون این موقعیت را برایمان فراهم می‌کند تا از قرون وسطی خارج شویم، جاییکه من احساس می‌کنم این حوزه در آن قرار دارد. به ما این موقعیت را می‌دهد تا احتمال
جایگزینی برخی از این زندانها را با زمین بازی یا پارک بررسی کنیم، و به بررسی احتمالى تبدیل کردن همسایگی‌هایمان به همسایگی‌ها بپردازیم و وجود یک استراتژی جدید را میسر میسازد، مجموعه جدیدی از روشها، مجموعه جدیدی از کاركنان: علم، یک جورهایی جایگزین اخلاق می‌شود. و دور شدن از احساسات دور مهمترین بخش از راه‌حل برای علم بعنوان بخش مهمتری از راه‌حل است. خب اصلا قصد نداشتم که به اینجا برسم. بیشتر موضوع این بود که راستش میخواستم تنفس بگیرم، و به نقشه‌ها نگاه انداختیم، به نمودارها نگاه انداختیم،
یکسری سوالات پرسیدیم و ابزارهایی را امتحان کردیم که در واقع قبلا بارها برای سایر چیزها استفاده شده بودند. در مورد خودم، تلاش كردم از زیر امراض عفونى شانه خالی کنم، و نتوانستم. متشکرم. (تشویق)
I'm a physician trained in infectious diseases, and following my training, I moved to Somalia from San Francisco. And my goodbye greeting from the chief of infectious diseases at San Francisco General was, "Gary, this is the biggest mistake you'll ever make." But I landed in a refugee situation that had a million refugees in 40 camps, and there were six of us doctors. There were many epidemics there. My responsibilities were largely related to tuberculosis,
and then we got struck by an epidemic of cholera. So it was the spread of tuberculosis and the spread of cholera that I was responsible for inhibiting. And in order to do this work, we, of course, because of the limitation in health workers, had to recruit refugees to be a specialized new category of health worker. Following three years of work in Somalia, I got picked up by the World Health Organization, and got assigned to the epidemics of AIDS. My primary responsibility was Uganda, but also I worked in Rwanda and Burundi
and Zaire, now Congo, Tanzania, Malawi, and several other countries. And my last assignment there was to run a unit called intervention development, which was responsible for designing interventions. After 10 years of working overseas, I was exhausted. I really had very little left. I had been traveling to one country after another. I was emotionally feeling very isolated. I wanted to come home. I'd seen a lot of death, in particular epidemic death, and epidemic death has a different feel to it.
It's full of panic and fear, and I'd heard the women wailing and crying in the desert. And I wanted to come home and take a break and maybe start over. I was not aware of any epidemic problems in America. In fact, I wasn't aware of any problems in America. In fact -- seriously. And in fact I would visit friends of mine, and I noticed that they had water that came right into their homes. How many of you have such a situation? (Laughter)
And some of them, many of them actually, had water that came into more than one room. And I noticed that they would move this little thermoregulatory device to change the temperature in their home by one degree or two degrees. And now I do that. And I really didn't know what I would do, but friends of mine began telling me about children shooting other children with guns. And I asked the question, what are you doing about it? What are you in America doing about it?
And there were two essential explanations or ideas that were prevalent. And one was punishment. And this I had heard about before. We who had worked in behavior knew that punishment was something that was discussed but also that it was highly overvalued. It was not a main driver of behavior, nor was it a main driver of behavior change. And besides that, it reminded me of ancient epidemics that were previously completely misunderstood because the science hadn't been there before,
epidemics of plague or typhus or leprosy, where the prevalent ideas were that there were bad people or bad humors or bad air, and widows were dragged around the moat, and dungeons were part of the solution. The other explanation or, in a way, the solution suggested, is please fix all of these things: the schools, the community, the homes, the families, everything. And I'd heard this before as well. I'd called this the "everything" theory, or EOE: Everything On Earth.
But we'd also realized in treating other processes and problems that sometimes you don't need to treat everything. And so the sense that I had was there was a giant gap here. The problem of violence was stuck, and this has historically been the case in many other issues. Diarrheal diseases had been stuck. Malaria had been stuck. Frequently, a strategy has to be rethought. It's not as if I had any idea what it would look like, but there was a sense that we would have to do
something with new categories of workers and something having to do with behavior change and something having to do with public education. But I began to ask questions and search out the usual things that I had been exploring before, like, what do the maps look like? What do the graphs look like? What does the data look like? And the maps of violence in most U.S. cities looked like this. There was clustering. This reminded me of clustering that we'd seen also
in infectious epidemics, for example cholera. And then we looked at the maps, and the maps showed this typical wave upon wave upon wave, because all epidemics are combinations of many epidemics. And it also looked like infectious epidemics. And then we asked the question, well what really predicts a case of violence? And it turns out that the greatest predictor of a case of violence is a preceding case of violence. Which also sounds like, if there is a case of flu,
someone gave someone a case of flu, or a cold, or the greatest risk factor of tuberculosis is having been exposed to tuberculosis. And so we see that violence is, in a way, behaving like a contagious disease. We're aware of this anyway even in our common experiences or our newspaper stories of the spread of violence from fights or in gang wars or in civil wars or even in genocides. And so there's good news about this, though, because there's a way to reverse epidemics,
and there's really only three things that are done to reverse epidemics, and the first of it is interrupting transmission. In order to interrupt transmission, you need to detect and find first cases. In other words, for T.B. you have to find somebody who has active T.B. who is infecting other people. Make sense? And there's special workers for doing that. For this particular problem, we designed a new category of worker who, like a SARS worker or someone looking for bird flu,
might find first cases. In this case, it's someone who's very angry because someone looked at his girlfriend or owes him money, and you can find workers and train them into these specialized categories. And the second thing to do, of course, is to prevent further spread, that means to find who else has been exposed, but may not be spreading so much right now like someone with a smaller case of T.B., or someone who is just hanging out in the neighborhoods, but in the same group,
and then they need to be, in a way, managed as well, particular to the specific disease process. And then the third part, the shifting the norms, and that means a whole bunch of community activities, remodeling, public education, and then you've got what you might call group immunity. And that combination of factors is how the AIDS epidemic in Uganda was very successfully reversed. And so what we decided to do in the year 2000 is kind of put this together in a way
by hiring in new categories of workers, the first being violence interruptors. And then we would put all of this into place in one neighborhood in what was the worst police district in the United States at the time. So violence interruptors hired from the same group, credibility, trust, access, just like the health workers in Somalia, but designed for a different category, and trained in persuasion, cooling people down, buying time, reframing. And then another category of worker,
the outreach workers, to keep people in a way on therapy for six to 24 months. Just like T.B., but the object is behavior change. And then a bunch of community activities for changing norms. Now our first experiment of this resulted in a 67-percent drop in shootings and killings in the West Garfield neighborhood of Chicago. (Applause) And this was a beautiful thing for the neighborhood itself, first 50 or 60 days, then 90 days, and then there was unfortunately another shooting
in another 90 days, and the moms were hanging out in the afternoon. They were using parks they weren't using before. The sun was out. Everybody was happy. But of course, the funders said, "Wait a second, do it again." And so we had to then, fortunately, get the funds to repeat this experience, and this is one of the next four neighborhoods that had a 45-percent drop in shootings and killings. And since that time, this has been replicated 20 times. There have been independent evaluations
supported by the Justice Department and by the CDC and performed by Johns Hopkins that have shown 30-to-50-percent and 40-to-70-percent reductions in shootings and killings using this new method. In fact, there have been three independent evaluations of this now. Now we've gotten a lot of attention as a result of this, including being featured on The New York Times' Sunday magazine cover story. The Economist in 2009 said this is "the approach that will come to prominence." And even a movie was made around our work.
[The Interrupters] However, not so fast, because a lot of people did not agree with this way of going about it. We got a lot of criticism, a lot of opposition, and a lot of opponents. In other words, what do you mean, health problem? What do you mean, epidemic? What do you mean, no bad guys? And there's whole industries designed for managing bad people. What do you mean, hiring people who have backgrounds?
My business friends said, "Gary, you're being criticized tremendously. You must be doing something right." (Laughter) My musician friends added the word "dude." So anyway, additionally, there was still this problem, and we were getting highly criticized as well for not dealing with all of these other problems. Yet we were able to manage malaria and reduce HIV and reduce diarrheal diseases in places with awful economies without healing the economy. So what's actually happened is,
although there is still some opposition, the movement is clearly growing. Many of the major cities in the U.S., including New York City and Baltimore and Kansas City, their health departments are running this now. Chicago and New Orleans, the health departments are having a very large role in this. This is being embraced more by law enforcement than it had been years ago. Trauma centers and hospitals are doing their part in stepping up. And the U.S. Conference of Mayors
has endorsed not only the approach but the specific model. Where there's really been uptake even faster is in the international environment, where there's a 55-percent drop in the first neighborhood in Puerto Rico, where interruptions are just beginning in Honduras, where the strategy has been applied in Kenya for the recent elections, and where there have been 500 interruptions in Iraq. So violence is responding as a disease even as it behaves as a disease. So the theory, in a way,
is kind of being validated by the treatment. And recently, the Institute of Medicine came out with a workshop report which went through some of the data, including the neuroscience, on how this problem is really transmitted. So I think this is good news, because it allows us an opportunity to come out of the Middle Ages, which is where I feel this field has been. It gives us an opportunity to consider the possibility of replacing some of these prisons with playgrounds or parks,
and to consider the possibility of converting our neighborhoods into neighborhoods, and to allow there to be a new strategy, a new set of methods, a new set of workers: science, in a way, replacing morality. And moving away from emotions is the most important part of the solution to science as a more important part of the solution. So I didn't mean to come up with this at all. It was a matter of, I wanted actually a break, and we looked at maps, we looked at graphs, we asked some questions
and tried some tools that actually have been used many times before for other things. For myself, I tried to get away from infectious diseases, and I didn't. Thank you. (Applause)