021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

روبات‌ها برای بشریت

Henry Evans

Meet the robots for humanity

Paralyzed by a stroke, Henry Evans uses a telepresence robot to take the stage and show how new robotics, tweaked and personalized by a group called Robots for Humanity, help him live his life to the full. He shows off a nimble little quadrotor drone, created by a team led by Chad Jenkins, that gives him the ability to once again stroll a garden, visit a campus or give a TEDx Talk.


تگ های مرتبط :

TEDx, Culture, Disability
"سارج سالمن":از لُس آلتوس، کالیفرنیا، آقای هنری ایوانز. (تشویق حاضرین) هنری ایوانز: سلام. من هنری ایوانز هستم، و تا ۲۹ آگوست سال ۲۰۰۲، به سبک خودم در رؤیای آمریکاییم زندگی می کردم. من در یک شهر معمولی آمریکایی در نزدیکی سن لوئیس بزرگ شدم. پدرم یک وکیل بود، و مادرم خانه دار. شش خواهر و برادرم و من بچه‌های خوبی بودیم، اما خب، به اندازه ی منطقی هم شیطنت می کردیم. بعد از دبیرستان، من خانه ام را ترک کردم تا درس بخوانم و بیشتر در مورد جهان یاد بگیرم.
من به دانشگاه نوتردام رفتم و با لیسانس حسابداری و زبان آلمانی، که یک سال آن در اتریش سپری شد، فارغ التحصیل شدم. بعد از آن، من از دانشگاه استنفورد لیسانس مدیریت بازرگانی گرفتم. من با عشق دوران دبیرستانم، جِین، ازدواج کردم. من خیلی خوشبختم که کسی مثل او را در کنار خودم دارم. ما با هم، ۴ فرزند فوق العاده مان را بزرگ کردیم. من سخت کار کردم و درس خواندم، تا پیشرفت کنم، و در نهایت یک مسئول بخش مالی در "سیلیکون وَلی" بشوم، کاری که واقعاً آن را دوست داشتم. من و خانواده ام اولین و تنها خانه ی خودمان را، در ۱۳ دسامبر ۲۰۰۱ خریدیم، خانه ی درب و داغونی که در نقطه ی زیبایی
از لوس آلتوس هیلز، در کالیفورنیا قرار داشت، یعنی جایی که من الآن از آن جا با شما صحبت می کنم. ما می خواستیم آن خانه را از نو بسازیم، اما هشت ماه بعد از این که اسباب کشی کردیم، من دچار حمله ای شبیه به سکته شدم، که در اثر مشکلی که زمان تولد به آن دچار شدم، اتفاق افتاد. در عرض یک شب، من در آغاز چهل سالگیم، به طور کامل فلج و لال شده بودم. این اتفاق چند سال از عمرم را از من گرفت، اما با کمک خانواده ای که همیشه به طور فوق العاده ای از من حمایت می کردند، نهایتاً به این نتیجه رسیدم که این زندگی ارزش ادامه دادن را دارد. من از استفاده از تکنولوژی برای کمک به کسانی که از ناتوانی جسمی شدیدی رنج می بردند، شگفت زده شدم،
وسایلی که توسط شرکت "مادِنتِک" در بازار به صورت آزاد فروخته می شدند، وسایلی که توسط شرکت "مادِنتِک" در بازار به صورت آزاد فروخته می شدند، حرکات آرام سر من را به حرکات موس تبدیل می کردند، و به من این توانایی را می دادند که از یک کامپیوتر معمولی استفاده کنم. من می توانستم با اینترنت کار کنم، به افراد مختلف ایمیل بدهم، از آن‌ها ایمیل دریافت کنم، و مثل همیشه دوستم "استیو کازینز" را در بازی حدس لغت آن لاین شکست بدهم. این تکنولوژی به من اجازه می دهد که هنوز بتوانم کار‌هایم را انجام بدهم، و از لحاظ ذهنی فعال باشم، و احساس کنم که هنوز بخشی از جهان هستم. یک روز، من در تختم دراز کشیده بودم و شبکه ی CNN را تماشا می کردم،
که دیدن نمایش روبات PR2، که توسط پرفسور "چارلی کِمپ" از آزمایشگاه روبات‌های پرستار واقع در شرکت "جورجیا تِک" ساخته شده بود، مرا شگفت زده کرد. من به چارلی و استیو کازینز که در شرکت "ویلو گاراژ" کار می کرد ایمیل زدم، و ما پروژه ی "روبات‌ها برای بشریت" را راه اندازی کردیم. به مدت دو سال، روبات‌ها برای بشریت، این موقعیت را برای من فراهم کرد که از روبات PR2 به عنوان بدن جایگزینم استفاده کنم. من پس از ۱۰ سال برای اولین بار توانستم صورت خودم را اصلاح کنم. همین طور از خانه ام در کالیفرنیا، صورت چارلی در آتلانتا را هم اصلاح کردم. (خنده ی حاضرین) من آب نبات‌های هالووین را بسته بندی کردم.
من در یخچال را به تنهایی باز کردم. شروع به انجام کار‌های مختلف در خانه کردم. من موقعیت‌های جدیدی در زندگی و شرکت در کار‌های روزمره برای خودم و افراد پیرامونم پیدا کردم، که پیش از این حتی فکرش را هم نمی کردم. تمامی ما، هر یک به نوعی ناتوانی‌هایی در زندگی خود داریم. به طور مثال، اگر بخواهیم با سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت حرکت کنیم، هر دوی ما به یک وسیله ی کمکی به نام خودرو نیاز داریم. ناتوانی شما از انسانیت شما کم نمی کند، در مورد من هم همین طور است. در ضمن، ماشین قشنگم را چشم نزنید. (خنده ی حاضرین) هر دوی ما از زمان تولد، نمی توانستیم بدون کمک پرواز کنیم.
هر دوی ما از زمان تولد، نمی توانستیم بدون کمک پرواز کنیم. پارسال، "کایجِن سیئو" از شرکت ویلو گاراژ از طریق چَد جِنکینز با من ارتباط برقرار کرد. چَد به من نشان داد که خرید پهپاد‌های پرنده (روبات‌های جاسوسی کنترلی) و کار کردن با آن‌ها چقدر راحت است. بعد از آن فهمیدم که من می توانم با استفاده از یک پهپاد پرنده، دنیای افراد زمین گیر را به کمک پرواز، گسترش دهم، و حس حرکت کردن و کنترل محیط پیرامونشان را به آن‌ها بدهم که حس بی نظیریست. با استفاده از نشان گر موسی که با سرم هدایت می کنم، این محیط‌های مجازی به من اجازه می دهند از طریق این روبات اطراف را ببینم
و با فشار دادن دکمه‌هایی در یک محیط مجازی دستور‌هایی برای کنترلش بفرستم. با کمی تمرین، من به اندازه ی کافی بر این محیط تسلط پیدا کردم تا بتوانم به تنهایی به وسیله ی آن در اطراف خانه ام گردش کنم. من می توانستم باغچه مان را تماشا کنم، و رشد انگور‌هایی که کاشته بودیم را ببینم. من به صفحه‌های خورشیدی روی سقف سرکشی می کردم. (خنده ی حاضرین) یکی از چالش‌های من به عنوان یک خلبان این بود که پهپاد را بر روی حلقه ی بسکتبال فرود بیاورم. من حتی فراتر رفتم و می خواستم از یک صفحه ی قابل نصب بر روی چشم استفاده کنم، صفحه ی "آکیولوس ریفت" (روزنه ی بینایی)، که برای بازی "فایتینگ والروس" (والروس جنگجو) طراحی شده بود،
تا به طور عمیقی، بر کنترل پهپاد تسلط پیدا کنم. به کمک گروه چَد از دانشگاه "براون"، من چندین بار در هفته، پهپاد‌های مختلف را از خانه ام از حدود ۵٫۰۰۰ کیلومتر دورتر در آزمایشگاهش به پرواز در می آوردم. کار دائم و بدون استراحت یک فلج کامل را کسل می کند، پس ما وقتی را هم اختصاص دادیم تا گل کوچیک روبوتیک بازی کنیم. (خنده ی حاضرین) من هیچ وقت فکر نمی کردم بتوانم به طور اتفاقی در محیط دانشگاهی مثل دانشگاه براون به تنهایی گردش کنم. من تنها آرزو داشتم که بتوانم از پس شهریه اش بر بیایم. (خنده ی حاضرین) چَد جِنکینز: هنری، شوخی به کنار، من مطمئنم تمامی افراد حاضر در این سالن
دوست دارند ببینند که تو این پهپاد را از تختت در کالیفرنیا از ۵٫۰۰۰ کیلومتر دورتر به پرواز در می آوری. (تشویق حاضرین) خیلی خب، هنری، آیا اخیراً در شهر واشنگتن بوده ای؟ (خنده ی حاضرین) آیا از بودن در TEDxMidAtlantic هیجان زده ای؟ (خنده ی حاضرین) (تشویق حاضرین) آیا می توانی به ما نشان بدهی که چقدر هیجان زده ای؟ (خنده ی حاضرین) خیلی خب، و اما پایان بزرگ. آیا می توانی به ما نشان بدهی که چقدر در خلبانی مهارت داری؟ (تشویق حاضرین) خیلی خب، ما هنوز باید کمی بیشتر کار کنیم تا آن را بهبود ببخشیم،
اما فکر کنم نشان داد که آینده ی درخشانی دارد. چیزی که داستان هنری را شگفت انگیز می کند درک نیاز‌های هنری، و نیاز‌های افرادی که در موقعیت هنری هستند، از تکنولوژی است، و سپس باید بفهمیم، پیشرفته ترین تکنولوژی که می توانیم برای آن‌ها فراهم کنیم چیست، و بعد از آن، این دو را با هم تلفیق کنیم تا در راهی عاقلانه و خیرخواهانه استفاده شود. کاری که ما می خواهیم انجام بدهیم، علنی کردن این پروژه است، تا هر کسی بتواند نقشی در آن ایفا کند. ما داریم روبات‌هایی با قیمت مناسب و قابل عرضه در بازار می سازیم، مانند پهپاد A.R. با قیمت ۳۰۰ دلار،
یا روبات "سوتِبِل تکنولوژیز بیم"، با تنها ۱۷٫۰۰۰ دلار، که نرم افزار‌های روبوتیکی با کد‌های قابل ویرایش دارند، تا شما بتوانید از این طریق در کار ما نقشی ایفا کنید. و ما امیدواریم، با استفاده از این وسایل، که شما می توانید در پیشرفت آن‌ها به ما کمک کنید، بتوان کمک کرد تا افراد فلج بتوانند حرکت کنند، و از افراد مسن بهتر مراقبت شود، و فرزندان ما تحصیل بهتری داشته باشند، و به این فکر کرد که چه شغل‌های متوسط جدیدی می تواند در آینده وجود داشته باشند، و این که چطور بتوانیم محیط اطرافمان را ببینیم و از آن محافظت کنیم، و در جهان به کاوش بپردازیم.
هنری، لطفاً ادامه بده. هنری: ممنونم، چَد. به کمک این پهپاد، ما می توانیم به افراد زمین گیر کمک کنیم تا بار دیگر بتوانند در جهان پیرامونشان کاوش کنند، و روبات‌ها در نهایت بتوانند زمینه ای را فراهم کنند که تنها محدودیت‌هایی که برای یک فرد وجود دارند، هوش او و تخیلش باشند، تا افراد کم توان بتوانند کار‌هایی را که می خواهند، مانند هر فرد دیگری انجام دهند، و شاید حتی بهتر، و تکنولوژی حتی اجازه خواهد داد تا افرادی که گفته می شود در حال حاضر "زندگی گیاهی" دارند،
بتوانند کار‌هایی انجام دهند. صد سال پیش از این، با من مانند یک گیاه رفتار می شد. اما در حقیقت، این درست نیست. من هنوز نمرده ام. این به ما بستگی دارد، تمامی ما، تا تصمیم بگیریم چگونه از روبات‌ها استفاده کنیم، با نیت خیر یا با نیت شر، برای حذف کردن بعضی انسان‌ها، یا برای ارتقاء دادن زندگی آن‌ها، برای این که به ما اجازه داده شود کار‌های بیشتری انجام دهیم و بیشتر از زندگی لذت ببریم. هدف ما از کار کردن بر روی روبات‌ها این است که جهان را بیش از پیش از لحاظ فیزیکی برای افرادی مانند من و کسانی که شبیه به من هستند قابل دسترسی کنیم
تا قدرت نهفته ی درون ذهن همه ی انسان‌ها را در سراسر جهان آزاد کنیم. به کمک افرادی مانند شما، ما می توانیم این رؤیا را به حقیقت تبدیل کنیم. متشکرم. (
Sarge Salman: All the way from Los Altos Hills, California, Mr. Henry Evans. (Applause) Henry Evans: Hello. My name is Henry Evans, and until August 29, 2002, I was living my version of the American dream. I grew up in a typical American town near St. Louis. My dad was a lawyer. My mom was a homemaker. My six siblings and I were good kids, but caused our fair share of trouble. After high school, I left home to study and learn more about the world.
I went to Notre Dame University and graduated with degrees in accounting and German, including spending a year of study in Austria. Later on, I earned an MBA at Stanford. I married my high school sweetheart, Jane. I am lucky to have her. Together, we raised four wonderful children. I worked and studied hard to move up the career ladder, eventually becoming a chief financial officer in Silicon Valley, a job I really enjoyed. My family and I bought our first and only home on December 13, 2001, a fixer-upper in a beautiful spot
of Los Altos Hills, California, from where I am speaking to you now. We were looking forward to rebuilding it, but eight months after we moved in, I suffered a stroke-like attack caused by a birth defect. Overnight, I became a mute quadriplegic at the ripe old age of 40. It took me several years, but with the help of an incredibly supportive family, I finally decided life was still worth living. I became fascinated with using technology to help the severely disabled. Head tracking devices sold commercially
by the company Madentec convert my tiny head movements into cursor movements, and enable my use of a regular computer. I can surf the web, exchange email with people, and routinely destroy my friend Steve Cousins in online word games. This technology allows me to remain engaged, mentally active, and feel like I am a part of the world. One day, I was lying in bed watching CNN, when I was amazed by Professor Charlie Kemp of the Healthcare Robotics Lab at Georgia Tech demonstrating a PR2 robot.
I emailed Charlie and Steve Cousins of Willow Garage, and we formed the Robots for Humanity project. For about two years, Robots for Humanity developed ways for me to use the PR2 as my body surrogate. I shaved myself for the first time in 10 years. From my home in California, I shaved Charlie in Atlanta. (Laughter) I handed out Halloween candy. I opened my refrigerator on my own. I began doing tasks around the house. I saw new and previously unthinkable possibilities to live and contribute,
both for myself and others in my circumstance. All of us have disabilities in one form or another. For example, if either of us wants to go 60 miles an hour, both of us will need an assistive device called a car. Your disability doesn't make you any less of a person, and neither does mine. By the way, check out my sweet ride. (Laughter) Since birth, we have both suffered from the inability to fly on our own. Last year, Kaijen Hsiao of Willow Garage connected with me Chad Jenkins. Chad showed me how easy it is to purchase and fly aerial drones.
It was then I realized that I could also use an aerial drone to expand the worlds of bedridden people through flight, giving a sense of movement and control that is incredible. Using a mouse cursor I control with my head, these web interfaces allow me to see video from the robot and send control commands by pressing buttons in a web browser. With a little practice, I became good enough with this interface to drive around my home on my own. I could look around our garden
and see the grapes we are growing. I inspected the solar panels on our roof. (Laughter) One of my challenges as a pilot is to land the drone on our basketball hoop. I went even further by seeing if I could use a head-mounted display, the Oculus Rift, as modified by Fighting Walrus, to have an immersive experience controlling the drone. With Chad's group at Brown, I regularly fly drones around his lab several times a week, from my home 3,000 miles away. All work and no fun makes for a dull quadriplegic,
so we also find time to play friendly games of robot soccer. (Laughter) I never thought I would be able to casually move around a campus like Brown on my own. I just wish I could afford the tuition. (Laughter) Chad Jenkins: Henry, all joking aside, I bet all of these people here would love to see you fly this drone from your bed in California 3,000 miles away. (Applause) Okay, Henry, have you been to D.C. lately? (Laughter) Are you excited to be at TEDxMidAtlantic? (Laughter) (Applause) Can you show us how excited you are?
(Laughter) All right, big finish. Can you show us how good of a pilot you are? (Applause) All right, we still have a little ways to go with that, but I think it shows the promise. What makes Henry's story amazing is it's about understanding Henry's needs, understanding what people in Henry's situation need from technology, and then also understanding what advanced technology can provide, and then bringing those two things together for use in a wise and responsible way.
What we're trying to do is democratize robotics, so that anybody can be a part of this. We're providing affordable, off-the-shelf robot platforms such as the A.R. drone, 300 dollars, the Suitable Technologies beam, only 17,000 dollars, along with open-source robotics software so that you can be a part of what we're trying to do. And our hope is that, by providing these tools, that you'll be able to think of better ways to provide movement for the disabled, to provide care for our aging population, to help better educate our children,
to think about what the new types of middle class jobs could be for the future, to both monitor and protect our environment, and to explore the universe. Back to you, Henry. HE: Thank you, Chad. With this drone setup, we show the potential for bedridden people to once again be able to explore the outside world, and robotics will eventually provide a level playing field where one is only limited by their mental acuity and imagination, where the disabled are able to perform
the same activities as everyone else, and perhaps better, and technology will even allow us to provide an outlet for many people who are presently considered vegetables. One hundred years ago, I would have been treated like a vegetable. Actually, that's not true. I would have died. It is up to us, all of us, to decide how robotics will be used, for good or for evil, for simply replacing people or for making people better, for allowing us to do and enjoy more.
Our goal for robotics is to unlock everyone's mental power by making the world more physically accessible to people such as myself and others like me around the globe. With the help of people like you, we can make this dream a reality. Thank you. (Applause)