021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

مشکل نظام پناهجویی ما و راه حل آن

Alexander Betts

Our refugee system is failing. Here's how we can fix it

A million refugees arrived in Europe this year, says Alexander Betts, and "our response, frankly, has been pathetic." Betts studies forced migration, the impossible choice for families between the camps, urban poverty and dangerous illegal journeys to safety. In this insightful talk, he offers four ways to change the way we treat refugees, so they can make an immediate contribution to their new homes. "There's nothing inevitable about refugees being a cost," Betts says. "They're human beings with skills, talents, aspirations, with the ability to make contributions -- if we let them."


تگ های مرتبط :

Big Problems, Disaster Relief, Economics
لحظه هایی هست که واقعاً احساس شرم می کنم که یک اروپایی هستم. در سال گذشته، بیش از یک میلیون نفر به دنبال کمک ما به اروپا آمدند، و پاسخ ما، بی تعارف، اسف‌بار بود. تناقض‌ها بسیار است. ما سوگوار مرگ فجیع آلن کردی دوساله هستیم، ولی از آن موقع، بیش از دویست کودک متعاقبا در مدیترانه غرق شده‌اند. ما معاهده‌های بین‌المللی داریم که مهاجران را به عنوان مسئولیت مشترک به رسمیت می‌شناسند، ولی می‌پذیریم که کشور کوچک لبنان بیشتر از کل اروپا مهاجر سوری داشته باشد.
ما از وجود قاچاقچیان انسان تأسف می‌خوریم، ولی آن را به تنها راه ممکن برای پناهندگی به اروپا تبدیل می‌کنیم. ما کمبود نیروی کار داریم، ولی مانع ورود افراد متناسب با نیازهای اقتصادی و جمعیتی خود، به اروپا می‌شویم. ارزش های آزادیخواهانه خود را در مقابل بنیادگرایی اسلامی به رخ می کشیم، و در عین حال -- سیاست هات های سرکوب گرایانه ای داریم برای منع پناه دادن به کودکان پناهجو، جدا کردن کودکان از خانواده هایشان، و توقیف اموال پناهجویان. ما چه می کنیم؟ چطور به جایی رسیدیم
که چنین پاسخ غیر انسان دوستانه ای به یک بحران حقوق بشر دادیم؟ باورم نمی شود علت این باشد که مردم اهمیت نمی دهند، یا دست کم نمی خواهم باور کنم که مردم اهمیت نمی دهند. معتقدم علت این است که سیاستمداران ما بصیرت ندارند، بصیرتی که بیش از ٥٠ سال پیش توانست یک نظام بین المللی برای پناهجویان ایجاد کند برای جهانی که در حال تغییر و یکپارچگی بود. پس کاری که می خواهم بکنم این است که گامی به عقب برگردم و دو پرسش واقعاً اساسی بپرسم، دو پرسشی که همه باید بپرسیم. اول، چرا نظام فعلی کارآمد نیست؟ و دوم، برای درست کردن آن چه می توان کرد؟
نظام فعلی پناهندگی توسط این آقایان به دنبال پایان جنگ جهانی دوم شکل گرفت. هدف اصلی آن این است که در صورت سقوط یک دولت، یا بدتر، تقابل آن با مردم خودش، مردم جایی برای رفتن داشته باشند. تا در آنجا امکان حفظ امنیت و کرامت آنان تا زمان بازگشت به خانه هایشان فراهم شود. این دقیقاً برای وضعیت هایی ایجاد شد که امروز شبیه آن را در سوریه می بینیم. بر اساس یک کنوانسیون بین المللی که به امضای ١٤٧ کشور رسیده، کنواسیون ١٩٥١ درباره وضعیت پناهجویان، و یک سازمان بین المللی، UNHCR کشورها متعهد به پذیرش متقابل پناهجویانی هستند که از جنگ و ناامنی فرار کرده اند.
اما آن نظام امروز ناکارآمد است. به طور فرضی، پناهجویان حق دارند پناهنده شوند. در عمل، سیاست های مهاجرتی ما مسیر رسیدن به امنیت را بسته است. به طور فرضی، پناهجویان این حق را دارند که هر جا که می خواهند بروند یا به کشوری که از آنجا آمده اند بازگردند. اما در عمل، آن ها در برزخی تقریباً بی پایان گرفتار می شوند. به طور فرضی، پناهجویان یک مسئولیت مشترک جهانی هستند. در عمل، جغرافیا حکم می کند که کشورهای مجاور منطقه‌ی بحران بیشترین تعداد پناهجو را پناه دهند. نظام به این دلیل ناکارآمد نیست که اصول آن غلط باشد. مشکل این است که ما این اصول را متناسب با تغییر جهان اجرا نمی کنیم و این چیزی است که باید درباره آن تجدید نظر کنیم.
پس می خواهم کمی برای شما درباره نحوه کار نظام فعلی توضیح دهم. نظام پناهجویی عملاً چگونه کار می کند؟ اما نه از نگاه سازمانی و سلسله مراتب، بلکه از نگاه یک پناهجو. پس یک زن سوری را مجسم کنید. بیایید اسم او را امیرا بگذاریم. و امیرا برای من نمونه ای از افراد بسیاری است که در منطقه دیده ام. امیرا مانند حدود ٢٥ درصد پناهجویان جهان زنی است بچه دار، و نمی تواند به خانه برود چون از این شهر می آید که جلوی چشم شماست، حمص، شهری تاریخی و در سابق زیبا که حال ویران شده است.
پس امیرا نمی تواند به آنجا برگردد. اما امیرا هیچ امیدی به اسکان مجدد در کشور ثالث ندارد، چون این یک بلیط بخت آزمایی است که تنها در اختیار کمتر از یک درصد پناهجویان جهان قرار می گیرد. پس امیرا و خانواده اش با یک انتخاب تقریباً ناممکن روبرو هستند. در واقع سه گزینه دارند. اولین گزینه این است که امیرا می تواند خانواده اش را به یک اردوگاه ببرد. در اردوگاه احتمالاً به او کمک خواهد شد اما برای امیرا و خانواده اش در آنجا آینده چشمگیری وجود ندارد. اردوگاه ها در مناطق خشک و بی حاصل قرار دارند، اغلب در صحرا. در اردوگاه زعتر در اردن،
می توانید صدای انفجار را شب ها در تمام طول مرز سوریه بشنوید. فعالیت اقتصادی محدود است. آموزش اغلب کیفیت پایینی دارد. و در مناطق مختلف جهان، حدود ٨٠ درصد پناهجویانی که در اردوگاه ها هستند باید دست کم پنج سال آنجا بمانند. زندگی فلاکت باری است و شاید به همین دلیل در عمل تنها ٩ درصد سوری ها این گزینه را انتخاب می کنند. به جای آن، امیرا می تواند به سمت مناطق شهری برود در یکی از شهرهای همسایه، مانند امّان یا بیروت. این گزینه ای است که حدود ٧٥ درصد سوری ها برگزیده اند. اما آنجا هم مشکلات زیاد است.
پناهجویان در این مناطق شهری معمولاً حق کار ندارند. آنان معمولاً دسترسی چندانی به هیچ مساعده ای ندارند. و بنابراین وقتی امیرا و خانواده اش پس انداز خود را خرج کردند، چیزی برایشان باقی نماند و فقیر شدند. پس گزینه سومی هم هست، و آن چیزی است که به تدریج تعداد بیشتری از سوری ها انتخاب می کنند. امیرا می تواند برای خانواده اش به قیمت جانشان و یک سفر خطرناک و مرگبار، به یک کشور دیگر کمی امیدواری به دست بیاورد، و این همان چیزی است که ما امروز در اروپا می بینیم. در سراسر جهان، ما پناهجویان را با یک انتخاب تقریباً ناممکن بین سه گزینه مواجه می کنیم:
اردوگاه، فقر، و سفر مرگبار. برای پناهجویان، این انتخاب مفهوم نظام جهانی پناهجویی است. اما به نظر من این انتخاب کاذبی است. به نظرم می توانیم درباره این انتخاب تجدید نظر کنیم. علت این که چرا گزینه ها را محدود کرده ایم این است که فکر می کنیم آن گزینه ها تنها گزینه های ممکن برای پناهجویان است و این طور نیست. سیاستمداران موضوع را به شکل برد و باخت نگاه می کنند یعنی اگر سودی به پناهجویان برسد به معنی زیان شهروندان است. ما تمایل به این تصور جمعی داریم که پناهجویان هزینه اجتناب ناپذیری روی دوش جامعه هستند. اما لزوماً این طور نیست. آن ها می توانند مشارکت کنند.
پس به نظر من راه هایی وجود دارد که می توانیم آن گزینه ها را افزایش دهیم و همچنان هر دو طرف سود ببریم: هم جوامع و کشورهای میزبان، جوامع ما، و هم خود پناهجویان. و می خواهم چهار روش بگویم برای ایجاد تحول در نحوه تفکر ما درباره پناهجویان. هر چهار روش یک چیز مشترک دارند: همگی راههایی هستند برای استفاده از فرصت جهانی شدن، بازار آزاد، و به روزرسانی نحوه تفکر درباره موضوع پناهجویی. اولین چیزی که فکر می کنم ایده فعال سازی محیط است، و آن با این شناخت اساسی آغاز می شود
که پناهجویان مانند همه انسان هستند اما فقط در شرایط غیرعادی قرار گرفته اند. من همراه با همکارانم در آکسفورد، یک پروژه تحقیقی داریم در اوگاندا درباره زندگی اقتصادی پناهجویان. اوگاندا را انتخاب کردیم نه به این دلیل که نماینده همه کشورهای میزبان است. این طور نیست. اوگاندا یک استثناست. بر خلاف بیشتر کشورهای میزبان در سراسر جهان، کاری که اوگاندا کرده این است که به پناهجویان فرصت اقتصادی می دهد. به آنان حق کار می دهد. به آنان آزادی حرکت می دهد. و نتایج آن فوق العاده است هم برای پناهجویان و هم جامعه میزبان.
در کامپالا، پایتخت، متوجه شدیم ٢١ درصد پناهجویان صاحب کسبی هستند که افراد دیگری را به کار گماشته اند، و ٤٠ درصد آن کارکنان شهروند کشور میزبان هستند. به عبارت دیگر، پناهجویان برای شهروندانِ کشور میزبان شغل درست می کنند. حتی در اردوگاه ها، نمونه های فوق العاده ای از تجارت پویا، شکوفا، و کارآفرین پیدا کردیم. مثلاً در اردوگاهی به نام ناکی ویل، نمونه هایی از پناهجویان کنگویی یافتیم که در کار داد و ستد موسیقی دیجیتال بودند. یک رواندایی پیدا کردیم که برای نوجوانان بازی های رایانه ای فراهم کرده
با کنسول های دست دوم و تلویزیون های دست دوم. در مقابل فرصت های بسیار محدود پناهجویان نوآوری می کنند و این آقایی که جلوی چشم شماست یک مرد کنگویی به نام دمو- کای است. دمو- کای با امکانات بسیار کم وارد اردوگاه شد اما می خواست فیلم ساز شود. پس با دوستان و همکاران یک ایستگاه رادیویی محلی ساخت یک دوربین ویدئویی کرایه کرد و حال فیلم می سازد. دو فیلم مستند ساخت، با گروه ما و برای ما، و با امکانات بسیار کم کسب و کار موفقی دارد. این ها نواع مثال هایی است
که باید راهنمای ما در نحوه پاسخ به پناهجویان باشد. به جای این که پناهجویان را لزوماً وابسته به کمک های بشردوستانه تلقی کنیم، باید به آن ها فرصت شکوفایی انسانی بدهبم. بله، لباس، پتو، سرپناه، غذا همگی در مرحله اضطراری مهم هستند، اما لازم است فراتر از آن نگاه کنیم. لازم است امکانات مخابراتی، برق، آموزش، حق کار، تسهیلات و بانک هم فراهم شود. هر روشی که بتوانیم تضمین کنیم که با اقتصاد جهانی مرتبط هستیم باید برای پناهجویان هم صدق کند. ایده دوم که می خواهم مطرح کنم مناطق اقتصادی است.
متأسفانه، همه کشورهای میزبان در جهان روش اوگاندا را در پیش نگرفته اند. بیشتر کشورهای میزبان، اقتصاد خود را به روی پناهجویان این چنین باز نمی کنند. اما البته راه های عملی جایگزین برای ما وجود دارد. آوریل گذشته، با همکارم پل کولیر که اقتصاددان توسعه است به اردن سفر کردم، و هنگامی که آن جا بودیم فکری به سرمان زد در مورد جامعه بین الملل و دولت، این ایده که در حین حمایت از برنامه توسعه اقتصادی اردن، شغل هایی برای سوری ها ایجاد کنیم. این ایده برای یک منطقه اقتصادی است منطقه ای که بتوانیم اشتغال پناهجویان را
در کنار اشتغال اردنی تبارها داشته باشیم. و تنها به فاصله ١٥ دقیقه از اردوگاه زعتر، که خانه ٨٣ هزار پناهجوست یک منطقه اقتصادی وجود دارد به نام منطقه توسعه شاه حسین بن تلال. دولت بیش از یکصد میلیون دلار برای اتصال آن به شبکه برق رسانی و شبکه راههای کشور هزینه کرده، اما دو چیز نداشت: نیروی کار و سرمایه گذار. پس چه می شود اگر پناهجویان بتوانند آن جا کار کنند به جای این که در اردوگاه گرفتار شوند، اگر بتوانند از خانواده های خود حمایت کنند و قبل از بازگشت به سوریه، آموزش فنی حرفه ای یاد بگیرند؟
متوجه شدیم که این می تواند به سود اردن باشد، چون راهبرد توسعه اردن این کشور را ملزم می کند که به عنوان یک کشور با درآمد متوسط تولید خود را افزایش دهد. این می تواند به سود پناهجویان باشد، اما می تواند سهمی هم در بازسازی سوریه پس از جنگ داشته باشد با توجه به این نکته که باید پناهجویان را در نهایت به عنوان بهترین منابع برای بازسازی سوریه نگاه داریم. این ایده را در مجله فارن افیرز (Foreign Affairs) منتشر کردیم. شاه عبدالله ایده را پسندید. موضوع دو هفته پیش در کنفرانس سوریه در لندن اعلام شد، و اجرای آزمایشی در تابستان آغاز خواهد شد. (تشویق)
سومین ایده که می خواهم مطرح کنم منافع مشترک کشورها و پناهجویان است برای رسیدن به نتایج شادی که اینجا در خویش انداز (سلفی) می بینید و آنگلا مرکل را با یک پناهنده سوری نشان می دهد. کاری که به ندرت می کنیم این است که از پناهجویان بپرسیم چه می خواهند، کجا می خواهند بروند، اما به نظر من می توانیم این کار را بکنیم و همه سود کنند. آلوین راس، اقتصاددان، ایده بازارهای مشترک را ارائه داده، روشی برای نزدیک کردن منافع طرف های مختلف به یکدیگر. همکارانم ویل جونز و آلکس تایتلبویم دنبال راه هایی برای اجرای این روش در مورد پناهجویان بودند، تا از پناهجویان بخواهند اولویت های خود را مشخص کنند،
و همچنین از کشورها بپرسند چه پناهجویانی را ترجیح می دهند، از نظر معیارهای مهارت و زبان و جنبه های مشترک را پیدا کنند. حال البته نیاز به سهمیه بندی دارید از نظر چیزهایی مانند تنوع و آسیب پذیری اما این راهی برای افزایش احتمال پیدا کردن جنبه های مشترک است. ایده منافع مشترک به طور موفقیت آمیزی مثلاً بین دانشجویان و دانشگاه، یا بین اهداکنندگان کلیه و بیماران به کار رفته، و شامل الگوریتم هایی است که شبیه آن در سایت های دوست یابی هست. پس چرا این کار را برای ایجاد گزینه های بهتر برای پناهجویان نکنیم؟ می توان آن را در سطح ملی هم به کار برد،
جایی که یکی از چالش های بزرگ ما قانع کردن جوامع محلی برای پذیرش پناهجویان است. و در حال حاضر، مثلاً در کشور من، گاهی مهندسین را به مناطق روستایی و کشاورزان را به شهرها می فرستیم که کاملاً بی فایده است. پس بازارهای مشترک روش بالقوه ای برای ایجاد منافع مشترک و گوش دادن به نیازها و خواسته های جمعیت هایی که میزبان هستند و خود پناهجویان است. ایده چهارم که می خواهم بگویم ویزای بشردوستانه است. بیشتر تراژدی و هرج و مرجی که در اروپا دیده ایم به طور کامل اجتناب پذیر بود. منشاء آن وجود یک تناقض بنیادی در سیاست های پذیرش پناهجو در اروپاست،
که این است: که برای پناهندگی به اروپا، شما باید خودتان مبادرت به آن سفرهای خطرناک بکنید که شرح دادم. اما چرا آن سفرها در دوران سفرهای هوایی ارزان و امکانات کنسولی پیشرفته، باید لازم باشد؟ این سفرها کاملاً غیرضروری است و سال گذشته، منجر به فوت بیش از ٣ هزار نفر در مرزهای اروپا و داخل قلمرو اروپا شد. اگر به سادگی به پناهجویان اجازه مسافرت مستقیم و پناهندگی به اروپا داده بودند، این روی نمی داد، و راهی برای انجامش وجود دارد از طریق چیزی به نام ویزای بشردوستانه
که به افراد اجازه می دهد از یک سفارتخانه یا کنسول در یک کشور همسایه ویزا بگیرند و بعد به سادگی با پرداخت هزینه سفر دریایی یا هوایی به اروپا بروند. هزینه قاچاق یک انسان از ترکیه به جزایر یونان حدود هزار یورو است. هزینه یک سفر هوایی ارزان قیمت از بودروم به فرانکفورت ٢٠٠ یورو است. اگر اجازه داده بودیم پناهجویان این کار را بکنند مزیت های زیادی داشت. جانهای زیادی نجات می یافت. بازار قاچاق کاملاً از بین می رفت. و هرج و مرجی که در مرز اروپا می بینیم، برطرف می شد، در مناطقی مانند جزایر یونان. سیاست از این کار جلوگیری می کند، نه منطق.
و این ایده ای است که عملی شده. برزیل در انجام آن پیشگام شده و بیش از ٢ هزار سوری توانسته اند ویزای بشردوستانه بگیرند، وارد برزیل شوند و پناهنده شوند. و به این ترتیب، هر سوری با این کار پناهنده شده و به عنوان پناهنده به رسمیت شناخته شده است. این قضیه سابقه تاریخی هم دارد. بین سال های ١٩٢٢ و ١٩٤٢، پاسپورت های نانسین به عنوان مدارک سفر به ٤٥٠ هزار آشوری، ترک و چچن اجازه داد در اروپا سفر کنند و درخواست پناهندگی بدهند. و اداره بین المللی پناهجویی نانسین
جایزه صلح نوبل گرفت به دلیل این اقدام نجات بخش. پس هر چهار ایده فوق که به شما گفتم راه هایی است که می توانیم گزینه های امیرا را بسط دهیم. راه هایی است برای این که پناهجویان انتخاب بهتری داشته باشند بهتر از انتخاب بین سه گزینه ای که ابتدا به شما توضیح دادم و همچنان به سود همه است. در انتها، ما واقعاً به نگاه تازه ای نیاز داریم، نگاهی که گزینه های پناهجویان را افزایش می دهد اما می داند که پناهجویان لزوماً سربار جوامع نیستند. در مورد پناهجویان و هزینه های آنان هیچ چیز اجتناب ناپذیر نیست. بله، آنان یک مسئولیت بشردوستانه هستند،
اما آنان انسان هایی هستند با مهارت ها، استعدادها، آرمان ها، و توانایی مشارکت -- اگر ما اجازه دهیم. در جهان جدید، مهاجرت به معنی گم شدن نخواهد بود. آنچه در اروپا دیده ایم سالیان متمادی با ما خواهد بود. مردم به سفر ادامه خواهند داد. آوارگی ادامه خواهد یافت. و ما باید راه های منطقی و واقع بینانه ای برای حلش پیدا کنیم -- نه بر اساس منطق کهنه شده کمک های بشردوستانه، نه بر اساس منطق صدقه دادن، بلکه با خلق فرصت هایی از طریق جهانی شدن، و بازار آزاد، از همه شما مصرانه می خواهم بیدار شوید و از سیاستمداران ما مصرانه بخواهید
بیدار شوند و این چالش را ببینند. بسیار متشکرم. (تشویق)
There are times when I feel really quite ashamed to be a European. In the last year, more than a million people arrived in Europe in need of our help, and our response, frankly, has been pathetic. There are just so many contradictions. We mourn the tragic death of two-year-old Alan Kurdi, and yet, since then, more than 200 children have subsequently drowned in the Mediterranean. We have international treaties that recognize that refugees are a shared responsibility, and yet we accept that tiny Lebanon
hosts more Syrians than the whole of Europe combined. We lament the existence of human smugglers, and yet we make that the only viable route to seek asylum in Europe. We have labor shortages, and yet we exclude people who fit our economic and demographic needs from coming to Europe. We proclaim our liberal values in opposition to fundamentalist Islam, and yet -- we have repressive policies that detain child asylum seekers, that separate children from their families, and that seize property from refugees.
What are we doing? How has the situation come to this, that we've adopted such an inhumane response to a humanitarian crisis? I don't believe it's because people don't care, or at least I don't want to believe it's because people don't care. I believe it's because our politicians lack a vision, a vision for how to adapt an international refugee system created over 50 years ago for a changing and globalized world. And so what I want to do is take a step back and ask two really fundamental questions, the two questions we all need to ask.
First, why is the current system not working? And second, what can we do to fix it? So the modern refugee regime was created in the aftermath of the Second World War by these guys. Its basic aim is to ensure that when a state fails, or worse, turns against its own people, people have somewhere to go, to live in safety and dignity until they can go home. It was created precisely for situations like the situation we see in Syria today. Through an international convention signed by 147 governments, the 1951 Convention on the Status of Refugees, and an international organization, UNHCR,
states committed to reciprocally admit people onto their territory who flee conflict and persecution. But today, that system is failing. In theory, refugees have a right to seek asylum. In practice, our immigration policies block the path to safety. In theory, refugees have a right to a pathway to integration, or return to the country they've come from. But in practice, they get stuck in almost indefinite limbo. In theory, refugees are a shared global responsibility. In practice, geography means that countries proximate the conflict take the overwhelming majority of the world's refugees.
The system isn't broken because the rules are wrong. It's that we're not applying them adequately to a changing world, and that's what we need to reconsider. So I want to explain to you a little bit about how the current system works. How does the refugee regime actually work? But not from a top-down institutional perspective, rather from the perspective of a refugee. So imagine a Syrian woman. Let's call her Amira. And Amira to me represents many of the people I've met in the region. Amira, like around 25 percent of the world's refugees, is a woman with children,
and she can't go home because she comes from this city that you see before you, Homs, a once beautiful and historic city now under rubble. And so Amira can't go back there. But Amira also has no hope of resettlement to a third country, because that's a lottery ticket only available to less than one percent of the world's refugees. So Amira and her family face an almost impossible choice. They have three basic options. The first option is that Amira can take her family to a camp. In the camp, she might get assistance,
but there are very few prospects for Amira and her family. Camps are in bleak, arid locations, often in the desert. In the Zaatari refugee camp in Jordan, you can hear the shells across the border in Syria at nighttime. There's restricted economic activity. Education is often of poor quality. And around the world, some 80 percent of refugees who are in camps have to stay for at least five years. It's a miserable existence, and that's probably why, in reality, only nine percent of Syrians choose that option.
Alternatively, Amira can head to an urban area in a neighboring country, like Amman or Beirut. That's an option that about 75 percent of Syrian refugees have taken. But there, there's great difficulty as well. Refugees in such urban areas don't usually have the right to work. They don't usually get significant access to assistance. And so when Amira and her family have used up their basic savings, they're left with very little and likely to face urban destitution. So there's a third alternative, and it's one that increasing numbers of Syrians are taking. Amira can seek some hope for her family
by risking their lives on a dangerous and perilous journey to another country, and it's that which we're seeing in Europe today. Around the world, we present refugees with an almost impossible choice between three options: encampment, urban destitution and dangerous journeys. For refugees, that choice is the global refugee regime today. But I think it's a false choice. I think we can reconsider that choice. The reason why we limit those options is because we think that those are the only options that are available to refugees,
and they're not. Politicians frame the issue as a zero-sum issue, that if we benefit refugees, we're imposing costs on citizens. We tend to have a collective assumption that refugees are an inevitable cost or burden to society. But they don't have to. They can contribute. So what I want to argue is there are ways in which we can expand that choice set and still benefit everyone else: the host states and communities, our societies and refugees themselves. And I want to suggest four ways we can transform the paradigm of how we think about refugees.
All four ways have one thing in common: they're all ways in which we take the opportunities of globalization, mobility and markets, and update the way we think about the refugee issue. The first one I want to think about is the idea of enabling environments, and it starts from a very basic recognition that refugees are human beings like everyone else, but they're just in extraordinary circumstances. Together with my colleagues in Oxford, we've embarked on a research project in Uganda looking at the economic lives of refugees.
We chose Uganda not because it's representative of all host countries. It's not. It's exceptional. Unlike most host countries around the world, what Uganda has done is give refugees economic opportunity. It gives them the right to work. It gives them freedom of movement. And the results of that are extraordinary both for refugees and the host community. In the capital city, Kampala, we found that 21 percent of refugees own a business that employs other people, and 40 percent of those employees are nationals of the host country.
In other words, refugees are making jobs for citizens of the host country. Even in the camps, we found extraordinary examples of vibrant, flourishing and entrepreneurial businesses. For example, in a settlement called Nakivale, we found examples of Congolese refugees running digital music exchange businesses. We found a Rwandan who runs a business that's available to allow the youth to play computer games on recycled games consoles and recycled televisions. Against the odds of extreme constraint, refugees are innovating,
and the gentleman you see before you is a Congolese guy called Demou-Kay. Demou-Kay arrived in the settlement with very little, but he wanted to be a filmmaker. So with friends and colleagues, he started a community radio station, he rented a video camera, and he's now making films. He made two documentary films with and for our team, and he's making a successful business out of very little. It's those kinds of examples that should guide our response to refugees. Rather than seeing refugees as inevitably dependent upon humanitarian assistance,
we need to provide them with opportunities for human flourishing. Yes, clothes, blankets, shelter, food are all important in the emergency phase, but we need to also look beyond that. We need to provide opportunities to connectivity, electricity, education, the right to work, access to capital and banking. All the ways in which we take for granted that we are plugged in to the global economy can and should apply to refugees. The second idea I want to discuss is economic zones. Unfortunately, not every host country in the world
takes the approach Uganda has taken. Most host countries don't open up their economies to refugees in the same way. But there are still pragmatic alternative options that we can use. Last April, I traveled to Jordan with my colleague, the development economist Paul Collier, and we brainstormed an idea while we were there with the international community and the government, an idea to bring jobs to Syrians while supporting Jordan's national development strategy. The idea is for an economic zone, one in which we could potentially integrate the employment of refugees
alongside the employment of Jordanian host nationals. And just 15 minutes away from the Zaatari refugee camp, home to 83,000 refugees, is an existing economic zone called the King Hussein Bin Talal Development Area. The government has spent over a hundred million dollars connecting it to the electricity grid, connecting it to the road network, but it lacked two things: access to labor and inward investment. So what if refugees were able to work there rather than being stuck in camps, able to support their families and develop skills through vocational training
before they go back to Syria? We recognized that that could benefit Jordan, whose development strategy requires it to make the leap as a middle income country to manufacturing. It could benefit refugees, but it could also contribute to the postconflict reconstruction of Syria by recognizing that we need to incubate refugees as the best source of eventually rebuilding Syria. We published the idea in the journal Foreign Affairs. King Abdullah has picked up on the idea. It was announced at the London Syria Conference two weeks ago, and a pilot will begin in the summer.
(Applause) The third idea that I want to put to you is preference matching between states and refugees to lead to the kinds of happy outcomes you see here in the selfie featuring Angela Merkel and a Syrian refugee. What we rarely do is ask refugees what they want, where they want to go, but I'd argue we can do that and still make everyone better off. The economist Alvin Roth has developed the idea of matching markets, ways in which the preference ranking of the parties shapes an eventual match. My colleagues Will Jones and Alex Teytelboym have explored ways in which that idea could be applied to refugees,
to ask refugees to rank their preferred destinations, but also allow states to rank the types of refugees they want on skills criteria or language criteria and allow those to match. Now, of course you'd need to build in quotas on things like diversity and vulnerability, but it's a way of increasing the possibilities of matching. The matching idea has been successfully used to match, for instance, students with university places, to match kidney donors with patients, and it underlies the kind of algorithms that exist on dating websites. So why not apply that to give refugees greater choice?
It could also be used at the national level, where one of the great challenges we face is to persuade local communities to accept refugees. And at the moment, in my country, for instance, we often send engineers to rural areas and farmers to the cities, which makes no sense at all. So matching markets offer a potential way to bring those preferences together and listen to the needs and demands of the populations that host and the refugees themselves. The fourth idea I want to put to you is of humanitarian visas. Much of the tragedy and chaos we've seen in Europe was entirely avoidable.
It stems from a fundamental contradiction in Europe's asylum policy, which is the following: that in order to seek asylum in Europe, you have to arrive spontaneously by embarking on those dangerous journeys that I described. But why should those journeys be necessary in an era of the budget airline and modern consular capabilities? They're completely unnecessary journeys, and last year, they led to the deaths of over 3,000 people on Europe's borders and within European territory. If refugees were simply allowed to travel directly and seek asylum in Europe,
we would avoid that, and there's a way of doing that through something called a humanitarian visa, that allows people to collect a visa at an embassy or a consulate in a neighboring country and then simply pay their own way through a ferry or a flight to Europe. It costs around a thousand euros to take a smuggler from Turkey to the Greek islands. It costs 200 euros to take a budget airline from Bodrum to Frankfurt. If we allowed refugees to do that, it would have major advantages. It would save lives, it would undercut the entire market for smugglers,
and it would remove the chaos we see from Europe's front line in areas like the Greek islands. It's politics that prevents us doing that rather than a rational solution. And this is an idea that has been applied. Brazil has adopted a pioneering approach where over 2,000 Syrians have been able to get humanitarian visas, enter Brazil, and claim refugee status on arrival in Brazil. And in that scheme, every Syrian who has gone through it has received refugee status and been recognized as a genuine refugee. There is a historical precedent for it as well. Between 1922 and 1942, these Nansen passports were used as travel documents
to allow 450,000 Assyrians, Turks and Chechens to travel across Europe and claim refugee status elsewhere in Europe. And the Nansen International Refugee Office received the Nobel Peace Prize in recognition of this being a viable strategy. So all four of these ideas that I've presented you are ways in which we can expand Amira's choice set. They're ways in which we can have greater choice for refugees beyond those basic, impossible three options I explained to you and still leave others better off.
In conclusion, we really need a new vision, a vision that enlarges the choices of refugees but recognizes that they don't have to be a burden. There's nothing inevitable about refugees being a cost. Yes, they are a humanitarian responsibility, but they're human beings with skills, talents, aspirations, with the ability to make contributions -- if we let them. In the new world, migration is not going to go away. What we've seen in Europe will be with us for many years. People will continue to travel, they'll continue to be displaced,
and we need to find rational, realistic ways of managing this -- not based on the old logics of humanitarian assistance, not based on logics of charity, but building on the opportunities offered by globalization, markets and mobility. I'd urge you all to wake up and urge our politicians to wake up to this challenge. Thank you very much. (Applause)