021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

مالک اطلاعات بدن خود باشید

Talithia Williams

Own your body's data

The new breed of high-tech self-monitors (measuring heartrate, sleep, steps per day) might seem targeted at competitive athletes. But Talithia Williams, a statistician, makes a compelling case that all of us should be measuring and recording simple data about our bodies every day — because our own data can reveal much more than even our doctors may know.


تگ های مرتبط :

TEDx, Data, Health
در کودکی، همیشه عاشق اطلاعاتی بودم که می تونستم از داده ها به دست بیارم و داستانهایی که میشه با اعداد گفت. یادم میاد که در سن رشد، همیشه عصبانی می شدم که پدر و مادرم چطوری به کمک اعداد به من دروغ میگن. "تالیتیا، یک حرف رو که نباید صد دفعه بهت بگم." نه پدر، شما فقط ۱۷ بار اون حرف رو به من زدید و دوباره بگم که اون خطای من نبوده. (خنده حضار) فکر کنم یکی از دلایلی که دکترای آمار گرفتم، همین بوده. من همیشه می خواستم بدونم، مردم سعی دارن چی رو پشت اعداد قایم کنن؟ به عنوان یک آماردان، از مردم می خوام که به من داده ها رو نشون بدن
تا بتونم خودم تصمیم بگیرم. من و دونالد بچه سوممون را باردار بودیم و در هفته ۴۱ و نیم به سر می بردیم، چیزی که بعضی از شما به عنوان تاخیر در زایمان ازش یاد می کنید. ما آماردان ها، بهش میگیم بودن در بازه ۹۵ درصدی اطمینان. (خنده حضار) و در این نقطه از فرآیند ما باید هر چند روز یکبار برای انجام تست تنش روی بچه می اومدیم، و این فقط معمول است، که تست می کنه آیا بچه هیچ نوع از تنش ناشی از ماندن در رحم مادر را حس می کنه یا نه. و به ندرت، حتی اگه نگیم هیچ وقت، توسط دکتر خودت معاینه میشی،
معمولاً توسط هر کسی که اون روز شیفت کارش در بیمارستان باشه. برای همین ما تست را انجام دادیم و بعد از ۲۰ دقیقه دکتر بیرون آمد و گفت، "بچه شما تحت تنش است، نیاز داریم که روش القا دردهای زایمان را برای شما انجام بدهیم" حالا، به عنوان یک آماردان، جواب من چیه؟ داده ها رو به من نشان بده! بنابراین او پیش اومد تا بگه که ضربان قلب بچه از دقیقه ۱۸ از نظم خارج شده، ضربان قلب بچه تا اون موقع تو گستره نرمال بود و برای دو دقیقه در گستره ای بود که انگار گستره ضربان قلب من باشه و من گفتم، "آیا امکان داره که اون ضربان قلب من باشه؟ من کمی تکان خوردم،
خیلی سخته که روی کمرت ثابت بمونی، برای ۲۰ دقیقه، وقتی ۴۱ هفته حامله ای. شاید کمی شیفت پیدا کرده باشه." او گفت، "خب، ما نمی خواهیم ریسک کنیم." من گفتم باشه. گفتم: "اگه من تو هفته ۳۶م بودم با همین داده ها، چی؟ آیا تصمیمتون این بود که از القا دردهای زایمانی استفاده بشه؟" "خب، نه، من منتظر می موندم تا حداقل ۳۸ هفته ات بشه،ولی تو الان تقریباً در هفته ۴۲ هستی، دلیلی نداره که بذاریم بچه اون تو بمونه، اجازه بدین بهتون اتاق بدیم." من گفتم، "خب، چرا یکبار دیگه اون تست رو انجام ندیم؟
ما می تونیم داده های بیشتری به دست بیاریم. من سعی می کنم که واقعاً برای ۲۰ دقیقه ثابت بمونم. می تونیم از اون دوتا میانگین بگیریم و ببینیم چه معنایی میده. (خنده حضار) و اون گفت، "خانوم، من فقط نمی خواهم که شما دچار سقط جنین بشین." حالا سه تا شده بودیم. و بعدش گفت، "احتمال سقط جنین برای شما وقتی که از تاریخ زایمانتان می گذره، دو برابر میشه. اجازه بدین بهتون یک اتاق بدیم." وای، حالا به عنوان یک آماردان، جواب من چیه؟ داده ها رو به من نشون بده! رفیق! تو داری درباره احتمال حرف می زنی،
من همه ی روز احتمال حساب می کنم، همه چیز رو راجع به احتمالات بهم بگو. بیا راجع به احتمال حرف بزنیم. (خنده حضار) بیا راجع به احتمال حرف بزنیم. بنابراین من گفتم، "خب، عالیه. آیا من از محدوده احتمال ۳۰ درصد به احتمال ۶۰ درصد می رسم؟ الان ما کجای این محدوده سقط جنین قرار داریم؟ و اون گفت، "نه دقیقاً، ولی دو برابر میشه، و ما واقعاً می خواهیم چیزی که برای بچه بهتره انجام بشه." من ناامید نشده، یک زاویه دیگه را امتحان می کنم. گفتم، "خب، از بین ۱٫۰۰۰ خانم حامله که در پایان دوران حاملگی به سر می برند، چند نفر اونها دچار سقط جنین میشن درست قبل از تاریخ زایمانشان؟
و اون یه نگاهی به من انداخت و یه نگاهی به دونالد، و گفت، حدوداً یک نفر در هر ۱٫۰۰۰ تا. من گفتم، "باشه، پس بین اون ۱٫۰۰۰ خانم، چند نفر درست بعد از تاریخ زایمان پیش بینی شده، دچار سقط جنین میشن؟" "حدوداً دو نفر." (خنده حضار) گفتم،"خب پس شما دارین به من میگین که احتمال سقط در من از حدود یک دهم درصد به به دو دهم درصد رسیده است." باشه، پس دراین نقطه، داده ها اون قدر قانع کننده نیست که ما نیاز داریم که ازروش القای دردهای زایمانی استفاده بشه، و بنابراین ما پیش رفتیم تا یک بحثی داشته باشیم راجع به این که القا دردهای زایمانی چقدر به نرخ بالاتر
عمل سزارین منجر میشه، و اگه اصلاً ممکن باشه ما دوست داریم که اون کار رو نکنیم. و بعدش من گفتم، "و من واقعاً فکر نمی کنم که تاریخ زایمانم دقیق باشه." (خنده حضار) و این واقعاً اون رو شوکه کرد و یک جورایی گیج شده به من نگاه کرد و من گفتم، "شاید شما این رو ندونید، ولی تاریخ زایمان در حاملگی ها این طور محاسبه می شوند که فرض شود قاعدگی شما ۲۸ روزه است، و دوره من متفاوت است-- بعضی وقتا ۲۷ روزه است و بعضی وقتا تا ۳۸ روز طول میکشه-- و من داده جمع آوری می کردم که بتونم این را ثابت کنم. (خنده حضار)
و کارمون به اینجا ختم شد که اون روز بیمارستان رو ترک کردیم بدون استفاده از القا دردهای زایمانی. در واقع مجبور شدیم یک تعهد نامه رو امضا کنیم که اجازه بدن از بیمارستان خارج بشیم. و من توصیه نمی کنم که به حرف دکترتان گوش ندهید، چون حتی در مورد بچه اولمون، که ما در هفته ۳۸م از القا دردهای زایمانی استفاده کردیم؛ ترشحات دهانه رحم کم بود. من یک مداخله گر ضد پزشکی نیستم. ولی چرا ما مطمئن بودیم که اون روز باید بیمارستان رو ترک کنیم؟ خب، ما داده هایی داشتیم که داستان متفاوتی رو تعریف می کرد. ما برای ۶ سال داده جمع آوری کرده بودیم. من این داده های حرارتی را دارم، واونا قضیه متفاوتی رو میگن. در واقع، ما احتمالاً می تونیم تاریخ لقاح رو بسیار دقیق تشخیص بدهیم.
بله، این داستانیه که تو می خواهی در جشن ازدواج بچه هایت بگی. (خنده حضار) طوری یادم می آید انگار که همین دیروز بود. دمای بدن من نزدیک ۳۶/۵ درجه بود و من به چشمان پدر تو خیره شده بودم. (خنده حضار) اوه، بله. بیست و دو سال دیگه، ما این داستان رو تعریف می کنیم. ولی ما مطمئن بودیم که باید بیمارستان را ترک کنیم چون ما داده ها را جمع آوری می کنیم. حالا، اون داده ها چطوری به نظر می رسن؟ اینجا یک نمودار استاندارد است از دمای بدن خانم ها هنگامی که صبح از خواب بیدار میشن در طی یک دوره قاعدگی. بنابراین از ابتدای یک دوره قاعدگی تا ابتدای دوره بعدی.
مشاهده می کنید که دمای بدن تصادفی نیست. به طور آشکاری یک الگوی دمای پایین وجود داره در ابتدای دوره اش و بعد شما این پرش را مشاهده می کنید و بعد یک سری دماهای بالاتر در انتهای دوره اش. خب اینجا داره چه اتفاقی می افته؟ اون داده ها به شما چی میگن؟ خب، خانوما، در ابتدای دوره قاعدگی ما، هورمون استروژن غالب است و اون استروژنه که باعث میشه دمای بدن پایین بمونه. و در تخمگ گذاری،بدن شما یک تخمک آزاد می کنه و بعد هورمون پروژسترون غالب میشه، هورمون قبل از بارداری. و بنابراین بدن شما گرم میشه در انتظار
لانه گزینی این تخمک کوچک بارور شده. و چرا دمای بدن می پرد بالا؟ خب، به پرنده ای فکر کنید که روی تخم هایش می نشیند. چرا روی اونها می نشیند؟ اون می خواهد که تخم ها رو گرم نگه داره، از اونها محافظت کنه و گرم نگهشون داره. خانوما، این دقیقاً چیزیه که هر ماه بدن ما انجام میده، دمای بدن ما در انتظار گرم نگه داشتن یک زندگی کوچک جدید، میره بالا. و اگر این اتفاق نیفته، شما حامله نیستید، هورمون استروژن دوباره غالب میشه و دوباره دوره از اول شروع میشه. ولی اگه شما حامله باشید، بعضی وقتا شما واقعاً یک شیفت دیگه در دمای بدنتان می بینید
و برای نه ماه آینده دمای بدنتان بالا می ماند. به خاطر همینه که شما خانوم های باردار را می بینید که عرق می کنند و گرمشان است، چون دمای بدنشان رفته بالا. این نموداریه که ما سه یا چهار سال قبل داشتیم. ما خیلی درباره این نمودار هیجان زده بودیم. شما دمای پایین بدن را مشاهده می کنید و بعد یک شیفت برای حدود پنج روز، که زمانی هست که طول میکشه تا تخمک طی کنه و از لوله فالوپ بیاد پایین و لانه گزینی کنه، و بعد شما مشاهده می کنید که دما کمی بالا میره. و در واقع، ما اون شیفت دوم دمایی رو داشتیم، که با تست بارداری تایید شد و ما واقعاً باردار بودیم
با اولین فرزندمون، خیلی هیجان انگیز بود. تا چند روز بعد که من لکه بینی داشتم و بعد متوجه یک خونریزی شدید شدم، و در واقع ما یک سقط جنین در مراحل اولیه داشتیم. اگر من دمای بدنم رو اندازه گیری نکرده بودم من در واقع فکر می کردم که دوره قاعدگی ام اون ماه عقب افتاده بوده، ولی ما واقعاً داده هایی داشتیم که نشون می داد که ما اون بچه رو از دست دادیم، و اگر چه اون داده نشان دهنده یک اتفاق ناخوشایند در زندگی ما بود، داده ای بود که ما تونستیم به دکترمون نشون بدیم. که اگر مشکل باروری بود یا یه چنین مسئله ای، من داده ای داشتم که نشون می داد:
نگاه کنید، ما حامله شدیم، دمای من بالا رفت، ما یه جورایی این بچه رو از دست دادیم. چی کار می تونیم بکنیم که جلوی این مسئله رو بگیریم؟ و این فقط در مورد دمای بدن نیست و فقط درباره باروری نیست، ما از داده های بدن استفاده می کنیم که خیلی چیزها رو به ما میگن. به عنوان مثال، می دونستین که اندازه گیری دمای بدن، می تونه خیلی چیزا رو درباره شرایط تیروئید بهتون بگه؟ خب، تیروئید خیلی شبیه ترموستات خونه تون کار می کنه. یک دمای دلخواه وجود داره که شما در خونه تون می خواهید داشته باشید؛ پس ترموستات رو تنظیم می کنید. وقتی که دمای خونه خیلی سرد است، ترموستات خونه تحریک میشه
و میگه،"هی! ما نیاز داریم که کمی این اطراف رو گرم کنیم" یا اگه هوا خیلی گرم بشه، ترموستات شما اعلام می کنه،"تهویه هوا رو روشن کن. ما را خنک کن." این دقیقاً نحوه عملکرد تیروئید در بدن شماست. تیروئید شما سعی می کنه که یک دمای مطلوبی را برای بدن شما حفظ کند. اگه خیلی سرد بشه، تیروئید شما میگه،"هی، ما نیاز داریم که گرم بشیم." اگر خیلی گرم بشه، تیرویید شما را خنک می کنه. ولی اگه تیروئید درست کار نکنه، چه اتفاقی می افته؟ وقتی که درست کار نکنه، اون وقت خودش رو در دمای بدنتان نشون میده، دمای بدن خیلی کمتر از نرمال میشه یا خیلی بیشتر.
و بنابراین با جمع آوری این داده ها شما می تونید اطلاعاتی درباره تیروئیدتون به دست بیارین. حالا، چی میشه، اگه شما مشکل تیروئید داشته باشید و بروید پیش دکتر، دکتر شما حتماً مقدار هورمون محرک تیروئید را در خونتان آزمایش می کنه. خب، ولی مشکل اون آزمایش اینه که به شما نمیگه که اون هورمون چقدر در بدن شما فعال است. بنابراین ممکنه که شما یک عالمه هورمون موجود داشته باشید، ولی فعالانه کار نکنند تا دمای بدن شما را تنظیم کنند. پس با جمع آوری دمای بدنتان در هر روز، شما اطلاعاتی درباره شرایط تیروئیدتون کسب می کنید. پس، چی میشه اگر شما نخواهید دمای بدنتان را هر روز اندازه بگیرید؟
من بهتون توصیه می کنم که این کار رو بکنید، ولی یک عالمه چیز دیگه هست که میشه اندازه گرفت. شما می تونید فشار خونتون رو اندازه بگیرید، می تونید وزنتان را اندازه بگیرید --- آره، کیه که بخواهد هر روز وزنش را اندازه بگیره؟ (خنده حضار) اوایل ازدواجمون، دونالد آبریزش بینی داشت و حجم زیادی دارو مصرف کرده بود تا از دست آبریزش بینی اش خلاص بشه، ولی بی فایده. و بالاخره، یه شبی اومد و منو بیدار کرد و گفت، "عسلم، من نمی تونم از دماغم نفس بکشم." و من برگشم، نگاهش کردم و گفتم، "خب، می تونی از دهنت نفس بکشی؟" (خنده حضار) اون گفت: "بله، ولی نمی تونم از دماغم نفس بکشم!"
بعد مثل یک زن خوب، من او را به یک مرکز اورژانس رساندم ساعت ۲ صبح. و در تمام مدتی که رانندگی می کردم به این فکر می کردم که، تو الان نمی تونی این طوری بمیری. ما تازه ازدواج کردیم، مردم فکر می کنند که من تو رو کشتم! (خنده حضار) و بعد، ما به اورژانس رسیدیم، و پرستار ما را معاینه کرد، و اون نمی تونست از دماغش نفس بکشه و پرستار ما را برد اون پشت و دکتر گفت: "مشکل چیه؟" و دونالد گفت: "نمی تونم از دماغم نفس بکشم." و دکتر پرسید،"نمی تونی از دماغت نفس بکشی؟" نه، ولی اون می تونه از دهنش نفس بکشه. (خنده حضار)
او یک قدم به عقب برداشت و به دوتای ما نگاهی انداخت و گفت: "آقا، من فکر کنم که می دونم مشکل چیه. شما دارید دچار حمله قلبی می شوید. من میرم بگم که یک EKG و CAT اسکن خیلی فوری برای شما انجام بشه." و ما فکر می کردیم، نه، نه، نه. این یه حمله قلبی نیست، اون می تونه نفس بکشه، فقط از دهنش البته. نه، نه، نه، نه، نه. و ما با این دکتر عقب و جلو شدیم چون ما فکر می کردیم که تشخیص اشتباه است، و اون این شکلی بود،"نه واقعاً، همه چیز خوبه، آرامشتون رو حفظ کنید." و من فکر می کردم، چطوری میشه خونسرد بود؟ ولی من فکر نمی کنم که اون حمله قلبی داشته باشه.
و خوشبختانه برای ما، این دکتر در انتهای شیفت اون روزش بود. پس این دکتر جدیده اومد و ما را دید که آشکارا بیچاره بودیم، با یک شوهری که نمی تونه نفس بکشه البته از دماغش. (خنده حضار) و اون شروع می کنه از ما سئوال پرسیدن. میگه، "خب، شما دو تا ورزش می کنید؟" ما دوچرخه سواری می کنیم، ما می رویم باشگاه، گاهی. (خنده حضار) ما قدم می زنیم. و اون میگه،"درست قبل از این که بیایید اینجا چی کار می کردید؟" من فکر کردم، من که خوابیده بودم، صادقانه. ولی خب، دونالد دقیقاً داشت چی کار می کرد قبلش؟ خب دونالد داشت اون حجم زیاد داروهایش را می خورد.
او لیست کرد، "من این ضد حساسیت را مصرف کردم و بعد این اسپری بینی را زدم"، و یک هو یک چراغی در ذهن دکتر روشن شد و میگه، "اوه! شما نباید هیچ وقت این دکونژستان رو با اون اسپری بینی با هم مصرف کنی. باعث میشه نتونی نفس بکشی. اینجا، این یکی رو به جایش بخور." اون برای ما نسخه نوشت. ما به همدیگه نگاه کردیم و من به دکتر نگاه کردم، و گفتم، "چرا این طور به نظر میاد که انگار شما قادر بودید که دقیقاً مشکل اون رو تشخیص بدین، ولی دکتر قبلی از ما خواست که یک EKG و CAT اسکن انجام بدیم؟" و اون نگاهی به ما می کنه و میگه، "خب، وقتی یک مرد ۱۶۰ کیلویی وارد بخش اورژانس میشه و میگه که نمی تونه نفس بکشه،
شما فرض می کنید که اون حمله قبلی داره، اقدام می کنید و سئوالاتون را بعدا می پرسید." امروزه، دکترهای بخش اورژانس تعلیم می بینند که سریع تصمیم بگیرن، ولی نه همیشه خیلی دقیق. و بنابراین اگر ما یک سری اطلاعات درباره سلامت قلبمان داشتیم که با اون به اشتراک بگذاریم، احتمالاً بار اول یک تشخیص بهتری به دست می آوردیم. ازتون می خوام نمودار بعدی را در نظر بگیرید، از اندازه گیری فشار خون سیستولی (حداکثر که مقدار نرمال آن ۱۲ است) از اکتبر ۲۰۱۰ تا جولای ۲۰۱۲ مشاهده می کنید که این اندازه گیری ها شروع میشن در محدوده پیش از فشار خون بالا/ فشار خون بالا،
ولی با گذشت حدود یک سال و نیم این اعداد به محدوده نرمال وارد شدن. این ضربان قلب یک نوجوان سالم ۱۶ ساله است. این داده ها به شما چی میگن؟ آشکارا این داده ها مال یه نفره که تحول عظیمی ایجاد کرده، و خوشبختانه برای ما،اون نفراتفاقاً امروز اینجاست. پس اون آقای ۱۶۰ کیلویی که با من وارد اتاق اورژانس شد حالا خیلی جذاب تر و سالم تر است به عنوان یک مرد ۱۰۰ کیلویی که این نمودار فشار خونش است. بنابراین با گذشت یک سال و نیم وضع خوراک دونالد تغییر کرد و فرآیند ورزش کردن ما تغییر کرد،
و ضربان قلبش به اونا جواب داد، فشار خونش به اون تغییر جواب داد که اون در بدنش ایجاد کرده بود. بنابراین پیغام با-خودت-به-خونه-ببر امروز چیه که می خواهم شما را امروز با اون تنها بگذارم؟ با تملک پیدا کردن بر داده های بدن تان، شبیه کاری که ما کردیم، فقط با همین اندازه گیری های روزانه درباره خودتون، شما خبره ی بدنتان خواهید شد. شما فرمانده خواهید شد. خیلی سخت نیست انجامش. نیازی نیست که دکترای آمار داشته باشید که خبره ی داده های خودتون بشین. نیازی نیست که درجه پزشکی داشته باشید
که خبره ی داده های خودتون بشین. پزشکان، خبره ی همه مردم هستند، ولی شما خبره ی خودتون هستید. و بعدش وقتی دوتا از شما به هم می رسید، وقتی دو تا حرفه ای به هم می رسن، شما دو تا می تونید بهتر تصمیم بگیرید نسبت به وقتی که فقط دکتر تصمیم می گیره. حالا که به قدرت اطلاعاتی پی بردید که می تونید از جمع آوری داده های شخصی به دست بیارید، ازتون می خوام که بایستید و دست راستتون رو بالا ببرید. (خنده حضار) بله، بیاریدش بالا. من شما را به چالش تملک داده های خودتون دعوت می کنم.
و امروز، اینجا من به شما اعطا می کنم یک مدرک آمار ابتدایی TEDx با تمرکز بر تحلیل داده های وابسته به زمان با همه حقوق و امتیازات تعریف شده برای آن. پس دفعه بعدی که در مطب دکترتون هستید، به عنوان یک آماردان تازه کار، پاسخ شما همیشه چی خواهد بود؟ حضار: داده ها رو به من نشون بده! تالیتیا ویلیامز: صداتون رو نمی شنونم! حضار: داده ها رو به من نشون بده! تالیتیا: یه بار دیگه! حضار: داده ها رو به من نشون بده! تالیتیا: داده ها رو به من نشون بده. ممنونم.
(تشویق حضار)
As a kid I always loved information that I could get from data and the stories that could be told with numbers. I remember, growing up, I'd be frustrated at how my own parents would lie to me using numbers. "Talithia, if I've told you once I've told you a thousand times." No dad, you've only told me 17 times and twice it wasn't my fault. (Laughter) I think that is one of the reasons I got a Ph.D. in statistics. I always wanted to know, what are people trying to hide with numbers? As a statistician, I want people to show me the data
so I can decide for myself. Donald and I were pregnant with our third child and we were at about 41 and a half weeks, what some of you may refer to as being overdue. Statisticians, we call that being within the 95 percent confidence interval. (Laughter) And at this point in the process we had to come in every couple of days to do a stress test on the baby, and this is just routine, it tests whether or not the baby is feeling any type of undue stress. And you are rarely, if ever, seen by your actual doctor,
just whoever happens to be working at the hospital that day. So we go in for a stress test and after 20 minutes the doctor comes out and he says, "Your baby is under stress, we need to induce you." Now, as a statistician, what's my response? Show me the data! So then he proceeds to tell us the baby's heart rate trace went from 18 minutes, the baby's heart rate was in the normal zone and for two minutes it was in what appeared to be my heart rate zone and I said, "Is it possible that maybe this was my heart rate? I was moving around a little bit,
it's hard to lay still on your back, 41 weeks pregnant for 20 minutes. Maybe it was shifting around." He said, "Well, we don't want to take any chances." I said okay. I said, "What if I was at 36 weeks with this same data? Would your decision be to induce?" "Well, no, I would wait until you were at least 38 weeks, but you are almost 42, there is no reason to leave that baby inside, let's get you a room." I said, "Well, why don't we just do it again? We can collect more data.
I can try to be really still for 20 minutes. We can average the two and see what that means. (Laughter) And he goes, "Ma'am, I just don't want you to have a miscarriage." That makes three of us. And then he says, "Your chances of having a miscarriage double when you go past your due date. Let's get you a room." Wow. So now as a statistician, what's my response? Show me the data! Dude, you're talking chances, I do chances all day long, tell me all about chances.
Let's talk chances. (Laughter) Let's talk chances. So I say, "Okay, great. Do I go from a 30-percent chance to a 60-percent chance? Where are we here with this miscarriage thing? And he goes, "Not quite, but it doubles, and we really just want what's best for the baby." Undaunted, I try a different angle. I said, "Okay, out of 1,000 full-term pregnant women, how many of them are going to miscarry just before their due date? And then he looks at me and looks at Donald, and he goes, about one in 1,000.
I said, "Okay, so of those 1,000 women, how many are going to miscarry just after their due date?" "About two." (Laughter) I said, "Okay, so you are telling me that my chances go from a 0.1-percent chance to a 0.2-percent chance." Okay, so at this point the data is not convincing us that we need to be induced, and so then we proceed to have a conversation about how inductions lead to a higher rate of Cesarean sections, and if at all possible we'd like to avoid that. And then I said, "And I really don't think my due date is accurate."
(Laughter) And so this really stunned him and he looked sort of puzzled and I said, "You may not know this, but pregnancy due dates are calculated assuming that you have a standard 28-day cycle, and my cycle ranges — sometimes it's 27, sometimes it's up to 38 — and I have been collecting the data to prove it. (Laughter) And so we ended up leaving the hospital that day without being induced. We actually had to sign a waiver to walk out of the hospital. And I'm not advocating that you not listen to your doctors,
because even with our first child, we were induced at 38 weeks; cervical fluid was low. I'm not anti-medical intervention. But why were confident to leave that day? Well, we had data that told a different story. We had been collecting data for six years. I had this temperature data, and it told a different story. In fact, we could probably pretty accurately estimate conception. Yeah, that's a story you want to tell at your kid's wedding reception. (Laughter) I remember like it was yesterday. My temperature was a sizzling 97.8 degrees
as I stared into your father's eyes. (Laughter) Oh, yeah. Twenty-two more years, we're telling that story. But we were confident to leave because we had been collecting data. Now, what does that data look like? Here's a standard chart of a woman's waking body temperature during the course of a cycle. So from the beginning of the menstrual cycle till the beginning of the next. You'll see that the temperature is not random. Clearly there is a low pattern at the beginning of her cycle and then you see this jump and then a higher
set of temperatures at the end of her cycle. So what's happening here? What is that data telling you? Well, ladies, at the beginning of our cycle, the hormone estrogen is dominant and that estrogen causes a suppression of your body temperature. And at ovulation, your body releases an egg and progesterone takes over, pro-gestation. And so your body heats up in anticipation of housing this new little fertilized egg. So why this temperature jump? Well, think about when a bird sits on her eggs. Why is she sitting on them?
She wants to keep them warm, protect them and keep them warm. Ladies, this is exactly what our bodies do every month, they heat up in anticipation of keeping a new little life warm. And if nothing happens, if you are not pregnant, then estrogen takes back over and that cycle starts all over again. But if you do get pregnant, sometimes you actually see another shift in your temperatures and it stays elevated for those whole nine months. That's why you see those pregnant women just sweating and hot, because their temperatures are high.
Here's a chart that we had about three or four years ago. We were really very excited about this chart. You'll see the low temperature level and then a shift and for about five days, that's about the time it takes for the egg to travel down the fallopian tube and implant, and then you see those temperatures start to go up a little bit. And in fact, we had a second temperature shift, confirmed with a pregnancy test that were indeed pregnant with our first child, very exciting. Until a couple of days later I saw some spotting and then I noticed heavy blood flow,
and we had in fact had an early stage miscarriage. Had I not been taking my temperature I really would have just thought my period was late that month, but we actually had data to show that we had miscarried this baby, and even though this data revealed a really unfortunate event in our lives, it was information that we could then take to our doctor. So if there was a fertility issue or some problem, I had data to show: Look, we got pregnant, our temperature shifted, we somehow lost this baby. What is it that we can do to help prevent this problem?
And it's not just about temperatures and it's not just about fertility; we can use data about our bodies to tell us a lot of things. For instance, did you know that taking your temperature can tell you a lot about the condition of your thyroid? So, your thyroid works a lot like the thermostat in your house. There is an optimal temperature that you want in your house; you set your thermostat. When it gets too cold in the house, your thermostat kicks in and says, "Hey, we need to blow some heat around." Or if it gets too hot, your thermostat registers, "Turn the A.C. on. Cool us off."
That's exactly how your thyroid works in your body. Your thyroid tries to keep an optimal temperature for your body. If it gets too cold, your thyroid says, "Hey, we need to heat up." If it gets too hot, your thyroid cools you down. But what happens when your thyroid is not functioning well? When it doesn't function, then it shows up in your body temperatures, they tend to be lower than normal or very erratic. And so by collecting this data you can find out information about your thyroid. Now, what is it, if you had a thyroid problem and you went to the doctor,
your doctor would actually test the amount of thyroid stimulating hormone in your blood. Fine. But the problem with that test is it doesn't tell you how active the hormone is in your body. So you might have a lot of hormone present, but it might not be actively working to regulate your body temperature. So just by collecting your temperature every day, you get information about the condition of your thyroid. So, what if you don't want to take your temperature every day? I advocate that you do, but there are tons of other things you could take.
You could take your blood pressure, you could take your weight — yeah, who's excited about taking their weight every day? (Laughter) Early on in our marriage, Donald had a stuffy nose and he had been taking a slew of medications to try to relieve his stuffy nose, to no avail. And so, that night he comes and he wakes me up and he says, "Honey, I can't breath out of my nose." And I roll over and I look, and I said, "Well, can you breath out of your mouth?" (Laughter) And he goes, "Yes, but I can't breath out of my nose!" And so like any good wife, I rush him
to the emergency room at 2 o'clock in the morning. And the whole time I'm driving and I'm thinking, you can't die on me now. We just got married, people will think I killed you! (Laughter) And so, we get to the emergency room, and the nurse sees us, and he can't breath out of his nose, and so she brings us to the back and the doctor says, "What seems to be the problem?" and he goes, "I can't breath out of my nose." And he said, "You can't breath out of your nose? No, but he can breath out of his mouth. (Laughter) He takes a step back and he looks at both of us
and he says "Sir, I think I know the problem. You're having a heart attack. I'm going to order an EKG and a CAT scan for you immediately." And we are thinking, no, no, no. It's not a heart attack. He can breathe, just out of his mouth. No, no, no, no, no. And so we go back and forth with this doctor because we think this is the incorrect diagnosis, and he's like, "No really, it'll be fine, just calm down." And I'm thinking, how do you calm down? But I don't think he's having a heart attack. And so fortunately for us, this doctor was at the end of the shift.
So this new doctor comes in, he sees us clearly distraught, with a husband who can't breath out of his nose. (Laughter) And he starts asking us questions. He says, "Well, do you two exercise?" We ride our bikes, we go to the gym occasionally. (Laughter) We move around. And he says, "What were you doing just before you came here?" I'm thinking, I was sleeping, honestly. But okay, what was Donald doing just before? So Donald goes into this slew of medications he was taking. He lists, "I took this decongestant and then I took this nasal spray,"
and then all of a sudden a lightbulb goes off and he says, "Oh! You should never mix this decongestant with this nasal spray. Clogs you up every time. Here, take this one instead." He gives us a prescription. We're looking at each other, and I looked at the doctor, and I said, "Why is it that it seems like you were able to accurately diagnose his condition, but this previous doctor wanted to order an EKG and a CAT scan?" And he looks at us and says, "Well, when a 350-pound man walks in the emergency room and says he can't breath, you assume he's having a heart attack
and you ask questions later." Now, emergency room doctors are trained to make decisions quickly, but not always accurately. And so had we had some information about our heart health to share with him, maybe we would have gotten a better diagnosis the first time. I want you to consider the following chart, of systolic blood pressure measurements from October 2010 to July 2012. You'll see that these measurements start in the prehypertension/hypertension zone, but over about the course of a year and a half they move into the normal zone.
This is about the heart rate of a healthy 16-year-old. What story is this data telling you? Obviously it's the data from someone who's made a drastic transformation, and fortunately for us, that person happens to be here today. So that 350-pound guy that walked into the emergency room with me is now an even sexier and healthier 225-pound guy, and that's his blood pressure trace. So over the course of that year and a half Donald's eating changed and our exercise regimen changed, and his heart rate responded, his blood pressure responded to that change
that he made in his body. So what's the take-home message that I want you to leave with today? By taking ownership of your data just like we've done, just by taking this daily measurements about yourself, you become the expert on your body. You become the authority. It's not hard to do. You don't have to have a Ph.D. in statistics to be an expert in yourself. You don't have to have a medical degree to be your body's expert. Medical doctors, they're experts on the population,
but you are the expert on yourself. And so when two of you come together, when two experts come together, the two of you are able to make a better decision than just your doctor alone. Now that you understand the power of information that you can get through personal data collection, I'd like you all to stand and raise your right hand. (Laughter) Yes, get it up. I challenge you to take ownership of your data. And today, I hereby confer upon you a TEDx associate's degree in elementary statistics
with a concentration in time-dependent data analysis with all the rights and privileges appertaining thereto. And so the next time you are in your doctor's office, as newly inducted statisticians, what should always be your response? Audience: Show me the data! Talithia Williams: I can't hear you! Audience: Show me the data! TW: One more time! Audience: Show me the data! TW: Show me the data. Thank you. (Applause)