021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

فقر ضعف شخصیت نیست فقط ضعف مالی است

Rutger Bregman

Poverty isn't a lack of character; it's a lack of cash

"Ideas can and do change the world," says historian Rutger Bregman, sharing his case for a provocative one: guaranteed basic income. Learn more about the idea's 500-year history and a forgotten modern experiment where it actually worked -- and imagine how much energy and talent we would unleash if we got rid of poverty once and for all.


تگ های مرتبط :

Capitalism, Inequality, Economics
مایلم با یک سوال ساده شروع کنم چرا قشر کم در آمد تصمیمات بدی میگیرند؟ میدونم که سوال سختیه ولی یه نگاهی به آمار بکنید فقرا بیشتر قرض میکنند و کمتر پس انداز بیشتر سیگار میکشند - کمتر ورزش میکنند و الکلی هستند وسلامت تغذیه هم ندارند چرا؟ خوب توجیه استاندارد که توسط خانم مارگارت تاتچر نخست وزیر بریتانیا جمع آوری شده به این منجر شد که اسمش رو گذاشت" ضعف شخصیتی" (خنده حضار) اساسا ضعف شخصیتی من مطمینم که خیلی از شما ها رو شامل نمیشه
ولی مشکل اساسی این ایده با خود فقر است که به خانم مارگارت هم محدود نمیشه بعضی از شما ها عقیده دارید که فقرا بنا بر اشتباهات خودشان مقصرند و نظر بعضی های دیگر اینه که بهتره به آنها در تصمیم گیریهاشون کمک کنیم ولی تبعات خود خواهی هم مشابه است یک چیزی در آنها درست نیست اگر میشد تغییرشان بدهیم اگر آموزش شان میدادیم چطور زندگی میکردند؟ و آنها فقط گوش می‌کردند راستش رو بخواهید، این چیزی بود که من بهش فکر کردم. بعد از یک دوره طولانی متوجه شدم که تمام تفکراتم راجع به فقر اشتباه بود.
همه چیز به طور اتفاقی با یک مقاله که نوشته چند روانشناس آمریکایی بود شروع شد. آنها برای یک سوژه مطالعاتی ۱۲۰۰۰ کیلومتر آن طرف تر به هند سفرکردند. یک تجربه با کشاورزان نیشکر بهتره بدونید که این کشاورزان ۶۰ درصد درآمد سالیانه شان درست بعد از برداشت محصول بود. این بدان معناست که آنها یکبار در سال ثروتمند هستند و باقی سال فقیر محققان از کشاورزان خواستند که یک بار قبل و بعد از برداشت تست IQ بدهند. چیزی که بعد از تست من رو متحیر کرد این بود که امتیازی که گرفتند بدتر از قبل برداشت بود
برطبق کسر ۱۴ امتیاز علایم فقر مشخص شدند، حالا میخوام یه ایده به شما بدم که با کم خوابی شبانه به دلیل مصرف الکل قابل مقایسه است، بعد از چند ماه متوجه شدم که الدر شفیر استاد دانشگاه پرینستون و نویسنده تحقیقات قراره بیاد هلند جایی که من زندگی میکنم. توی آمستردام قرار ملاقات گذاشتیم تا راجع به تیوری انقلابیش درباره فقر صحبت کنیم. میتونم توی دو کلمه خلاصه اش کنم "ضعف ذهنی" مشخص شد که افراد وقتی چیز ترسناکی مشاهده می کنند که خیلی هم مهم نیست
متفاوت رفتار می‌کنند. خواه کمبود پول غذا یا زمان باشد. همه شما این حس را می‌شناسید. وقتی کلی کار دارید که انجام بدید و وقت صرف نهارتان قند خونتان شدیدا افت می کند--- تمرکز شما را به این سو میبرد که همین، الان باید ساندویچتان را میل کنید یا اینکه قرار ملاقاتی که تا پنج دقیقه دیگه دارید. یا قبضی که مهلت پرداختش فرداست. اینجاست که افق کلی شما محدود به یک پنجره میشه میتونید با یک کامپیوتر جدید مقایسش کنید. که ۱۰ نرم افزار سنگین رو همزمان اجرا میکنه.
به آرامی سرعتش کم و کمتر میشه و در نهایت هنگ میکنه نه به این خاطر که کامپیوتر ضعیفیه به این دلیل که کارهای زیادی داره که باید انجام بده فقرا هم مشکل مشابه رو دارند. آنها تصمیمات اشنباه نمی گیرند چونکه احمق‌اند بلکه آنها مشکلشان همین است (کارهای زیادی داره که باید انجام بدهند) شرایطی که هر کسی بد تصمیم می گیره. اینجا بود که متوجه شدم. چرا بیشتر برنامه های مبارزه با فقر جواب نمیده سرمایه گذاری های آموزشی اغلب بی اثر هستند. فقر ناشی از ضعف دانش نیست ۲۰۱ مورد تحقیق اخیر بر روی
دوره های آموزش مدیریت هزینه به این نتیجه رسید که موثر واقع نیستند--- من رو به اشتباه نیاندازید این نه این معنی رو بده که افراد کم درآمد چیزی یاد نمیگیرند آنها حتمن چیزهای زیادی یاد میگیرند. ولی کافی نیستند به قول دکتر شفیر این شببیه آموزش شنا است. که بعد آنها رو دردریای طوفانی رهاشون کنیم، هنوز یادمه که اونجا بهت زده. نشسته بودم. ساکت و شوکه ما میتوانستیم این رو دهه‌ها قبل تر متوجه شویم که روانشناسان نیاز به یک اسکن پیچیده از مغز نداشتند.
کافی بود که اونها فقط IQکشاورزان رو محاسبه کنند. تست IQ بیش از صد سال سابقه داره در واقع من هم قبل ها متوجه روانشناسی فقر شده بودم جرج اورول یکی از بزرگترین نویسندگان این بحث فقر دهه ۱۹۲۰ رو تجربه کرده بود "ذات فقر رو بعدا نوشت: آیا این همان نابود کردن آینده است که همه رو شگفت زده کرد « چگونه مردم این را به عنوان یک موهبت خواهند دید و شما را نصحت می‌کنند، و به محض اینکه در آمد شما پایین تر ازحد معمول میرسه برای شما دعا میکنند. این صحبت ها امروز واقعا تلخ هستند. البته سوال مهم همینه:
ما چه می‌توانیم بکنیم؟ امروزه افتصاد دانان راه حلی برای آن دارند ما میتوانیم به آنها در کاغذ بازی هایشان کمک کنیم یا بهشون پیغام اخطار برای تاخیر در پرداخت قبوض بدیم این نوع راه حل در سیاست های امروزی خیلی رایجه بیشتر به این دلیل که : خوب این راه حل هزینش برابر هیچه فکر کنم این راه حل نمادی از این حوزه است، راه حلی که عوارض را درمان می‌کنیم. ولی با پاک کردن سوال در شگفتم: چرا ما بستری رو که این قشر در آن زندگی میکنند تغییر ندهیم؟ یا به آنالیز های کامپیوتر ها بر نگردیم؟
ما تغییرات جزیی در نرم افزارها مون دادیم وقتی که ما میتونیم به راحتی با نصب کردن حافظه اضافی به جای هزینه کردن دراین زمان پرفسور شفیر یه نگاهی کرد، و بعد از چند ثانیه گفت، من متوجه شدم. تو میخوای که پول ها رو بین فقرا تقسیم کنی. تا از شر فقر خلاص شی. بله خیلی خوبه. ولی من از حزب چپ نگرانم که در آمستردام هستند. اون که در آمریکا نیست ولی حزب چپ ایده نخ نمایی نیست؟ یادمه که مطلبی رو راجع به یک برنامه قدیمی خوندم، چیزی که توسط یک نظریه‌پرداز و رهبر تاریخی ارایه شده بود.
پرفسور توماس مور ابتدا این را در کتاب « مدینه فاضله» بیش از پنج قرن پیش مطرح کرد. و طرفدارانش در دو قطب چپ و راست از فعال حقوق بشر مارتین لوترکینگ گرفته تا میلتون فریدمن اقتصاد دان آن را گسترش دادند. این ایده کاملا قابل فهمه تخصیص حد اقل کمک مالی خوب این یعنی چی؟ خوب خیلی ساده است یک کمک هزینه ماهانه است برای این که شما هزینه های معمول رو پرداخت کنید، مثل مسکن-تغذیه و تحصیلات که کاملا هم بی قید و شرطه پس هیچ کس به شما نمیگه که مجبورید چیکار کنید
این کمک هزینه مطلوب نیست ولی کافیه هیچ خجالت و شرمساری رو هم به همراه ندارد همونطور که ذات فقر رو فهمیدم نمیتونستم که جلوی کنجکاوی رو بگیرم آیا این همون چیزیه که ما منتطرش بودیم؟ واقعا میتونه اینقدر ساده باشه؟ و در سه سال بعد هر چیزی رو راجع به این حد اقل کمک مالی خوندم دهها تحقیق و تجربه رو مطالعه کردم که در سرتاسر دنیا منتشر شده بودند خیلی طول نکشید که فقر در یک شهر ریشه کن شد اما بعدش تقریبا همه فراموشش کردند
این قضیه در شهر دوفین کانادا روی داد. در سال ۱۹۹۷ همه ساکنین شهر این حداقل کمک درآمد رو دریافت میکردند. که این اطمینان رو میداد که هیچ کس زیر خط فقر نیست در شروع این تجربه یک گروه محقق وارد شهر شدند. برای ۴ سال همه چیز خوب پیش میرفت، تا اینکه دولت جدید روی کار آمد کابینه جدید این تجربه رو گران ارزیابی کرد، وقتی که روشن شد که پولی برای تحلیل و بررسی نیست محققان تصمیم به جمع کردن پرونده هاشون گرفتند، تقریبا ۲٫۰۰۰ بسته شد و 25 سال از این قضیه گذشت سوابق پیدا شدند.
برای ۳ سال خانمی تمام اطلاعات و داده ها رو بررسی کرد. مهم نیست که نتیجه چه بود مهم اینه که نتایج در تمام اوقات مشابه بودند، این تجربه یک موفقیت شگفت انگیز بود. پس دلیل فراموشی پیدا شد که مردم این شهر نه تنها ثروتمند شدند بلکه با هوش تر و سلامت تر بودند. عملکرد مدرسه ابتدایی هم اساسا بهتر شده بود. ۸/۵ درصد کتر برای سلامت ذهنی بستری شدند و خشونت های محلی هم کم شدند. مردم هم دیگه از شغلشان استعفا نمی دادند تنها مادرانی که تازه بچه دار شده بودند و دانش آموزان کم سن وسال کمتر کار نمیکردند
که آنها هم در مدرسه میماندند چون نتایج مشابه ای در سرتاسر دنیا به دست آمد. از امریکا گرفته تا هند خُب ... این چیزیه که ما فهمیدیم. وقتی صحبت از فقر به میان میاد ثروتمندان بهتره به این فکر نکنند که بیشتر حالیشون میشه همچنین بهتره که ارسال کفش و عروسک "تدی" برای کسانی که نمیشناسیمشون رو متوقف کنیم. باید از شراعانه های سالانه هم خلاص شویم. وقتی که به راحتی میتونیم حقوقشان را زیاد کنیم قراره که به "فقرا" کمک کنیم دیگه "تشویق حضار "
منظورم اینه که بهترین چیز درباره پول اینه که مردم باهاش چیزی رو بخرند که نیاز دارند تا اینکه کارشناسان از خود راضی براشون تصمیم بگیرند. تصور کنید که چقدر دانشمند و نویسنده نخبه مثل جرج اوول، رو کم داریم تصور کنید که چقدر دانشمند از این راه بیرون میان؟ اگر ما یکبار ازفقر رهایی پیدا کنیم به نظر من این حد اقل کمک مالی مثل جرات واسه مردمه اگر نداشته باشیم نمیتونیم به چیزی برسیم چون فقر بسیار گران قیمته به عنوان مثال: بیایید به هزینه فقر بچه های آمریکا نگاهی بندازیم. براورد شده ۵۰۰ میلیارد دلار برای هر سال،
در بخش سلامت جامعه هزینه میشه، و جرم و جنایت بیشتر این دقیقا به هدر دادن پتانسیل بشریت است. حالا برگردیم به بحث اصلی چطور میتونیم که حد اقل کمک مالی رو تضمین کنیم؟ راستش خیلی ارزان تر از چیزی است که فکرمیکنید. کاری که آنها در شهر دلفین این بود که با مالیات منفی آنها را تامین مالی کردند. این یعنی در آمد شما هم رشد میکنه زمانی که شما به زیر خط فقر سقوط میکنید. و در سناریو مشابه بر اساس بهترین پیش بینی اقتصاددانان برای یک شبکه ۱۷۵ میلیارد دلار هزینه دارد-- یک چهارم هزینه های نظامی آمریکا
که با این مبلغ میشه تمام قشر ضعیف رو به بالای خط فقر آورد. در واقع میشه فقر رو ریشه کن کرد. که بهتره این هدف مان باشه. (تشویق حضار) زمان کوته بینی گذشته. حقیقتن باور دارم که زمان ایده های جدید فرا رسیده و حداقل کمک مالی خیلی مهمتر از سیاست های دیگه است. همچنین یک بازنگری کامل از تعریف کار باید کرد. و قابل درک هست که نه تنها فقر رو از ما می‌گیرد بلکه بقیه هم از فقر خلاص می‌شوند. امروزه میلیون ها نفر احساس میکنند که شغلشان یه معنی کوچکی دارد ویا حتی بیشتر.
تحقیق اخیر بین ۲۳۰٫۰۰۰ کارمند در ۱۴۲کشور نشان داده که فقط ۱۳ درصد آنها شغلشان را دوست دارند. و ۳۷ درصد از انگلیسی ها نظرشان اینه که بعضی از شغلها حتی نیاز به وجودشان نیست شبیه چیزی آنچه که برت بیت در فیلم باشگاه مشتزنی عنوان کرده. اکثر ما ها کاری را میکنیم که ازش متنفریم پس چیزی رو میخریم که بهش نیاز نداریم. (خنده حضار) اشتباه برداشت نکنید راجع به معلم ها و پاکبان ها و پرستار ها صحبت نمیکنم، اگر آنها دست از کارشان بر دارند ما به درد سر می افتیم.
من راجع به کسانی حرف میزنم که حقوق های خیلی بالا با رزومه فوق العاده دارند کسانی که در آمدشان از راه کارهای استراتژیک و ملاقات های واسطه گری است. هر چند تجزیه تحلیل های ذهنی در شبکه های اجتماعی مخرب همکاری است. (خنده حضار) (تشویق حضار) یا یه چیزی شبیه این دوباره به این فکر کنید که ما چقدر آدم مستعد رو داریم از دست میذیم به این دلیل که ما به بچه هامون میگیم آنها مجبورند برای زندگی پس انداز کنند یا فکر کنم کار شگفت‌انگیزی که در فیسبوک چند سال پیش انجام شد: با هوش ترین‌های هم نسل من به این فکر میکنند که چطور مردم رو به کلیک کردن برای تبلیغات قانع کنند.
من تاریخ دان هستم. و اگر تاریخ چیزی را به ما یاد می‌دهد اون چیز اینه که همه چیز ممکن متفاوت باشه. با شیوه‌ای که ما جامعه و اقتصادمان را شکل دادیم هیچ چیز اجتناب نا پذیر نیست. ایده ها میتوانند دنیا را تغییر کنند. و به خصوص در چند سال اخبر این کاملا شفاف شده که ما نمیتوانیم به یک مشکل بچسبیم ما به ایده های جدید نیاز داریم. میدونم که خیلی از شماها به آینده بد بین هستید. مهاجر هراسی تغییرات آب و هوا
ولی دانستن این کافی نیست. ما باید مدافع جیزی هم باشیم مارتین لوترکینگ نگفت که من یک کابوس دارم. (خنده حضار) اون یک رویا داشت (تشویق حضار) پس رویای من هم اینه. من به آینده امیدوارم زمانی که ارزش کار شما با چک حقوق شما ارزش گذاری نمیشود بلکه با میزان خوشبختی که شما منتشر میکنید سنجیده میشه. من به آینده امیدوارم جایی که بخشی از تحصیلات آماده شدن برای شغل بی خاصیت نیست
بلکه برای زندگی بهتر من به آینده امیدوارم جایی که حضور فقر امتیاز به حساب نمیاد. ولی حقی که همه ما استحقاقش رو داریم. خُب، ما این رو داریم ما این رو داریم ما تحقیقات رو داریم، مدارک داریم و هدف را داریم. حالا ۵۰۰ سال بعد از اولین شخصی که در باره حد اقل کمک مالی نوشت و ۱۰۰ سال بعد از جرج اورول که متوجه ذات فقر شد میگذره ما نیاز داریم که دیدمان را عوض کنیم. چون فقر به دلیل ضعف شخصیت نیست. فقر کمبود نقدینگی است. سپاسگزارم.
تشویق
I'd like to start with a simple question: Why do the poor make so many poor decisions? I know it's a harsh question, but take a look at the data. The poor borrow more, save less, smoke more, exercise less, drink more and eat less healthfully. Why? Well, the standard explanation was once summed up by the British Prime Minister, Margaret Thatcher. And she called poverty "a personality defect." (Laughter) A lack of character, basically. Now, I'm sure not many of you would be so blunt.
But the idea that there's something wrong with the poor themselves is not restricted to Mrs. Thatcher. Some of you may believe that the poor should be held responsible for their own mistakes. And others may argue that we should help them to make better decisions. But the underlying assumption is the same: there's something wrong with them. If we could just change them, if we could just teach them how to live their lives, if they would only listen. And to be honest, this was what I thought for a long time. It was only a few years ago that I discovered
that everything I thought I knew about poverty was wrong. It all started when I accidentally stumbled upon a paper by a few American psychologists. They had traveled 8,000 miles, all the way to India, for a fascinating study. And it was an experiment with sugarcane farmers. You should know that these farmers collect about 60 percent of their annual income all at once, right after the harvest. This means that they're relatively poor one part of the year and rich the other. The researchers asked them to do an IQ test before and after the harvest.
What they subsequently discovered completely blew my mind. The farmers scored much worse on the test before the harvest. The effects of living in poverty, it turns out, correspond to losing 14 points of IQ. Now, to give you an idea, that's comparable to losing a night's sleep or the effects of alcoholism. A few months later, I heard that Eldar Shafir, a professor at Princeton University and one of the authors of this study, was coming over to Holland, where I live. So we met up in Amsterdam to talk about his revolutionary new theory of poverty.
And I can sum it up in just two words: scarcity mentality. It turns out that people behave differently when they perceive a thing to be scarce. And what that thing is doesn't much matter -- whether it's not enough time, money or food. You all know this feeling, when you've got too much to do, or when you've put off breaking for lunch and your blood sugar takes a dive. This narrows your focus to your immediate lack -- to the sandwich you've got to have now, the meeting that's starting in five minutes
or the bills that have to be paid tomorrow. So the long-term perspective goes out the window. You could compare it to a new computer that's running 10 heavy programs at once. It gets slower and slower, making errors. Eventually, it freezes -- not because it's a bad computer, but because it has too much to do at once. The poor have the same problem. They're not making dumb decisions because they are dumb, but because they're living in a context in which anyone would make dumb decisions. So suddenly I understood
why so many of our anti-poverty programs don't work. Investments in education, for example, are often completely ineffective. Poverty is not a lack of knowledge. A recent analysis of 201 studies on the effectiveness of money-management training came to the conclusion that it has almost no effect at all. Now, don't get me wrong -- this is not to say the poor don't learn anything -- they can come out wiser for sure. But it's not enough. Or as Professor Shafir told me, "It's like teaching someone to swim and then throwing them in a stormy sea."
I still remember sitting there, perplexed. And it struck me that we could have figured this all out decades ago. I mean, these psychologists didn't need any complicated brain scans; they only had to measure the farmer's IQ, and IQ tests were invented more than 100 years ago. Actually, I realized I had read about the psychology of poverty before. George Orwell, one of the greatest writers who ever lived, experienced poverty firsthand in the 1920s. "The essence of poverty," he wrote back then, is that it "annihilates the future."
And he marveled at, quote, "How people take it for granted they have the right to preach at you and pray over you as soon as your income falls below a certain level." Now, those words are every bit as resonant today. The big question is, of course: What can be done? Modern economists have a few solutions up their sleeves. We could help the poor with their paperwork or send them a text message to remind them to pay their bills. This type of solution is hugely popular with modern politicians, mostly because, well, they cost next to nothing.
These solutions are, I think, a symbol of this era in which we so often treat the symptoms, but ignore the underlying cause. So I wonder: Why don't we just change the context in which the poor live? Or, going back to our computer analogy: Why keep tinkering around with the software when we can easily solve the problem by installing some extra memory instead? At that point, Professor Shafir responded with a blank look. And after a few seconds, he said, "Oh, I get it. You mean you want to just hand out more money to the poor
to eradicate poverty. Uh, sure, that'd be great. But I'm afraid that brand of left-wing politics you've got in Amsterdam -- it doesn't exist in the States." But is this really an old-fashioned, leftist idea? I remembered reading about an old plan -- something that has been proposed by some of history's leading thinkers. The philosopher Thomas More first hinted at it in his book, "Utopia," more than 500 years ago. And its proponents have spanned the spectrum from the left to the right, from the civil rights campaigner, Martin Luther King,
to the economist Milton Friedman. And it's an incredibly simple idea: basic income guarantee. What it is? Well, that's easy. It's a monthly grant, enough to pay for your basic needs: food, shelter, education. It's completely unconditional, so no one's going to tell you what you have to do for it, and no one's going to tell you what you have to do with it. The basic income is not a favor, but a right. There's absolutely no stigma attached. So as I learned about the true nature of poverty,
I couldn't stop wondering: Is this the idea we've all been waiting for? Could it really be that simple? And in the three years that followed, I read everything I could find about basic income. I researched the dozens of experiments that have been conducted all over the globe, and it didn't take long before I stumbled upon a story of a town that had done it -- had actually eradicated poverty. But then ... nearly everyone forgot about it. This story starts in Dauphin, Canada. In 1974, everybody in this small town was guaranteed a basic income,
ensuring that no one fell below the poverty line. At the start of the experiment, an army of researchers descended on the town. For four years, all went well. But then a new government was voted into power, and the new Canadian cabinet saw little point to the expensive experiment. So when it became clear there was no money left to analyze the results, the researchers decided to pack their files away in some 2,000 boxes. Twenty-five years went by, and then Evelyn Forget, a Canadian professor, found the records. For three years, she subjected the data to all manner of statistical analysis,
and no matter what she tried, the results were the same every time: the experiment had been a resounding success. Evelyn Forget discovered that the people in Dauphin had not only become richer but also smarter and healthier. The school performance of kids improved substantially. The hospitalization rate decreased by as much as 8.5 percent. Domestic violence incidents were down, as were mental health complaints. And people didn't quit their jobs. The only ones who worked a little less were new mothers and students -- who stayed in school longer.
Similar results have since been found in countless other experiments around the globe, from the US to India. So ... here's what I've learned. When it comes to poverty, we, the rich, should stop pretending we know best. We should stop sending shoes and teddy bears to the poor, to people we have never met. And we should get rid of the vast industry of paternalistic bureaucrats when we could simply hand over their salaries to the poor they're supposed to help. (Applause)
Because, I mean, the great thing about money is that people can use it to buy things they need instead of things that self-appointed experts think they need. Just imagine how many brilliant scientists and entrepreneurs and writers, like George Orwell, are now withering away in scarcity. Imagine how much energy and talent we would unleash if we got rid of poverty once and for all. I believe that a basic income would work like venture capital for the people. And we can't afford not to do it, because poverty is hugely expensive. Just look at the cost of child poverty in the US, for example.
It's estimated at 500 billion dollars each year, in terms of higher health care spending, higher dropout rates, and more crime. Now, this is an incredible waste of human potential. But let's talk about the elephant in the room. How could we ever afford a basic income guarantee? Well, it's actually a lot cheaper than you may think. What they did in Dauphin is finance it with a negative income tax. This means that your income is topped up as soon as you fall below the poverty line. And in that scenario, according to our economists' best estimates,
for a net cost of 175 billion -- a quarter of US military spending, one percent of GDP -- you could lift all impoverished Americans above the poverty line. You could actually eradicate poverty. Now, that should be our goal. (Applause) The time for small thoughts and little nudges is past. I really believe that the time has come for radical new ideas, and basic income is so much more than just another policy. It is also a complete rethink of what work actually is. And in that sense, it will not only free the poor, but also the rest of us.
Nowadays, millions of people feel that their jobs have little meaning or significance. A recent poll among 230,000 employees in 142 countries found that only 13 percent of workers actually like their job. And another poll found that as much as 37 percent of British workers have a job that they think doesn't even need to exist. It's like Brad Pitt says in "Fight Club," "Too often we're working jobs we hate so we can buy shit we don't need." (Laughter) Now, don't get me wrong -- I'm not talking about the teachers and the garbagemen
and the care workers here. If they stopped working, we'd be in trouble. I'm talking about all those well-paid professionals with excellent résumés who earn their money doing ... strategic transactor peer-to-peer meetings while brainstorming the value add-on of disruptive co-creation in the network society. (Laughter) (Applause) Or something like that. Just imagine again how much talent we're wasting, simply because we tell our kids they'll have to "earn a living."
Or think of what a math whiz working at Facebook lamented a few years ago: "The best minds of my generation are thinking about how to make people click ads." I'm a historian. And if history teaches us anything, it is that things could be different. There is nothing inevitable about the way we structured our society and economy right now. Ideas can and do change the world. And I think that especially in the past few years, it has become abundantly clear that we cannot stick to the status quo -- that we need new ideas.
I know that many of you may feel pessimistic about a future of rising inequality, xenophobia and climate change. But it's not enough to know what we're against. We also need to be for something. Martin Luther King didn't say, "I have a nightmare." (Laughter) He had a dream. (Applause) So ... here's my dream: I believe in a future where the value of your work is not determined
by the size of your paycheck, but by the amount of happiness you spread and the amount of meaning you give. I believe in a future where the point of education is not to prepare you for another useless job but for a life well-lived. I believe in a future where an existence without poverty is not a privilege but a right we all deserve. So here we are. Here we are. We've got the research, we've got the evidence and we've got the means. Now, more than 500 years after Thomas More first wrote about a basic income,
and 100 years after George Orwell discovered the true nature of poverty, we all need to change our worldview, because poverty is not a lack of character. Poverty is a lack of cash. Thank you. (Applause)