021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

تولد واقعیت مجازی به عنوان شکلی از هنر

Chris Milk

The birth of virtual reality as an art form

«کریس میلک» از فناوری‌های نوین برای ساختن قصه‌های انسانی، تعاملی وشخصی استفاده می‌کند. میلک با همراهی «جاشوا رومن» پشت ساز «سلو» و «مک‌کنزی استابرت» پشت پیانو، رابطه اش رو با موسیقی و هنر -- از نخستین لحظه هدفون گذاشتن که یادش هست، تا کار کنونی‌اش در خلق پروژه‌های متحول کننده واقعیت مجازی، دنبال می‌کند. به گفته او وی.آر (واقعیت مجازی) آخرین رسانه برای قصه گویی است. چون شکاف بین شنونده و قصه گو را پر می کند. او برای توضیح دادن ملموس سخنش، حاضرین در «تد» را در بزرگترین تجربه دست جمعی وی.آر گرد هم می آورد. به آنها بپیوندید و با تهیه یک سربند «مقوایی گوگل» و دانلود تجربه آن در with.in/TED در این سخنرانی تعاملی شرکت کنید.


تگ های مرتبط :

زیبایی, همکاری, ارتباطات
وقتی بچه بودم، چیزی بسیار قوی رو تجربه کردم، که باقی عمرم رو صرف جستجوی اون کردم، اون هم در مکان‌های کاملا اشتباه. چیزی که من تجربه کردم واقعیت مجازی نبود. موسیقی بود. و داستان از اینجا شروع میشه. اون منم، دارم «آلبوم سفید» گروه بیتلز گوش می‌کنم. و نگاه روی صورتم، حسیه که از اون موقع به بعد جستجو می‌کنم. موسیقی مستقیماً واردِ شاهرگ احساسات میشه، وارد جریان خون شما میشه و درست وارد قلب تون. به احساسات بیشتر عمق میده.
رفقا؟ (موسیقی) این «مک‌کنزی استابرتِ» شگفت انگیزه و «جاشوا رومن». موسیقی -- (تشویق تماشاگران) آره. موسیقی باعث تشدید احساسات در هر چیزی میشه. ببینیم در این سخنرانی چطور این کارو میکنه. یه قطعه موسیقی درست در زمان درست، در سطح سلولی. به جان ما می‌نشیند . وقتی آن موسیقی خاص رو می‌شنوم از اون تابستون با اون دختر، فوراً دوباره به اون مکان برگردونده میشم
سلام، استیسی. گرچه من کمی طمع کارم، ولی بخشی از داستان، اینجاست. فکر کردم اگه لایه‌های بیشتری به بالای این موسیقی اضافه می‌کردم، می تونستم احساساتش رو باز قدرتمند تر کنم. پس وارد کارگردانی موزیک‌ ویدیوها شدم. که به این شکل بودند. اون برادرم، «جف» هست. بخاطر این متاسفم، جف. (خنده حضار) اینم منم، فقط برای اینکه مساوی بشیم. حرکت‌ها فوق العاده است. باید رقاص می‌شدم. (خنده حضار) این تجربه‌ها، رشد کرد،
و به مرور، بیشتر چیزی شبیه به این شد. اما، من در هر دو، در جستجوی چیزی یکسان بودم، اینکه اون جرقه‌ی زودگذر رو در بطری حبس کنم. ولی، خودم حبس نشوم. آره. اضافه کردن فیلم به موسیقی بُعد روایتگری بهش داده، اما اصلاً قدرت برابری رو نداره که خودِ موسیقی خالی برام داشت. فهم این موضوع چیز جالبی نیست، وقتی عمرتون و کار حرفه‌ای تون رو وقف کرده باشید تا بشین یه کارگردان موزیک‌ویدیو. مدام از خودم می‌پرسیدم، آیا راه اشتباهی در پیش گرفتم؟ پس به این فکر افتادم: اگه بتونم شما حضار رو بیشتر درگیر کنم، شاید بتونم کاری کنم چیز بیشتری رو حس کنید.
پس من و «آرون کابلین» شروع کردیم به امتحان فناوری‌های نوینی که بتونه تعداد بیشتری از شما رو درگیر کار کنه، مانند خانه کودکی تون در «آشفتگی در مرکزشهر»، پرتره‌های دست کشیده شما در، «پروژه جانی کش»، و رؤیاهای متقابل تون در «۳ رویای سیاه.» ما از صفحه نمایش فراتر رفتیم، تا سعی کنیم با قلب و تصورات مردم پیوند عمیق تری برقرار کنیم. اما خیلی کافی نبود، هنوز اون قدرت تجربی و زنده‌ی موسیقی خالص رو برام نداشت. پس دنبال فناوری تازه‌ای رو گرفتم که فقط در داستان‌های عملی‌تخیلی درباره‌اش خونده بودم.
و پس از سال‌ها جستجو، یک نمونه اولیه پیدا کردم. یه پروژه بود از «نانی دو لا پنیا» در آزمایشگاه «مارک بولا» در USC. و وقتی امتحانش کردم فهمیدم پیداش کرده‌م. می تونستم اون جرقه رو حس کنم. اسمش واقعیت مجازی بود. پنج سال پیش که بهش برخوردم این شکلی بود، و حالا شده چنین چیزی. خیلی زود دست به کار ساختن چیزهایی در این رسانه نو شدم و حین اون فرآیند، متوجه چیزی شدیم: اینکه وی.آر (واقیت مجازی) به زودی نقشی بسیار مهم در تاریخِ رسانه‌ها ایفا خواهد کرد. در واقع، آخرین اونها خواهد بود. اینو میگم چون اولین رسانه ای هست که باعث جهشی
از باطنی بودن بیانِ یک نویسنده از یک تجربه، به درک مستقیم اون میشه. انگار گیج شدید. نگران نشین. توضیح میدم. (خنده حضار) اگر به آغاز پیدایش رسانه‌ها برگردیم، با بهترین حدسیات، به دور یه آتیش، با یه قصه خوب شروع میشه. پیشوای قبیله مون داره قصه ای میگه از اینکه چطور اون روز در تندرا یک ماموت پشمالو شکار کرده. ما حرفهاش رو می‌شنویم و اونها رو به حقایق درونی خودمون، برگردان می‌کنیم. اتفاق مشابهی میفته، وقتی که به نسخه نقاشی شده اون داستان در غار نگاه می‌کنیم
یا به کتابی در مورد شکار ماموت، بازی‌اش، برنامه رادیویی‌اش، نمایش تلویزیونی‌اش یا فیلم اون. همه این رسانه‌ها چیزی رو نیاز دارن به نام «تعلیق سرگشتگی»، چون یک شکاف ترجمه کردن وجود داره بین واقعیت داستان و هوشیاری ما که به ترجمه‌ی شفاهی داستان به واقعیت خودمون می‌پردازیم. من از کلمه «هوشیاری» به عنوان احساس واقعیتی که بوسیله حواس مون از جهان اطراف دریافت میکنیم استفاده می‌کنم. واقعیت مجازی فاصله این شکاف رو پر می‌کنه. حالا، شما با رییس قبیله در تندرا مشغول شکارین.
یا خودتون پیشوای قبیله هستین. یا حتی شاید ماموت پشمالو هستین. (خنده حضار) پس خصوصیت وی.آر اینجاست. در بقیه رسانه‌ها، هوشیاری شما رسانه رو تفسیر و ترجمه میکنه. در وی.آر هوشیاری شما همان رسانه است. پس ظرفیت وی.آر بسیار زیاده. اما الان کجاییم؟ این هنر الان در چه وضعیتی هست؟ خوب، ما اینجا هستیم. معادل اولین سال سینماییم. این فیلم «برادران لومیر» است که ظاهراً یک سینما پر از بیننده رو برای نجات جان شون فراری داده
چون فکر کردن که یک قطار داره میاد سمت شون. مشابه این مرحله اولیه از این رسانه (سینما)، ما نیز در وی.آر باید از منظره روبرو عبور کنیم و وارد داستان سرایی بشیم. برای این رسانه دهه‌ها وقت لازمه تا زبانِ ارجح قصه گویی‌اش رو در قالب یک فیلم سینمایی پیدا کنه. امروزه در وی.آر، بیشتر داریم دستور زبان رو یاد می‌گیریم تا نوشتن‌اش رو. ما سال گذشته در شرکت مون، Vrse، 15 فیلم ساختیم و چند چیز رو یاد گرفته‌ایم. فهمیدیم که راهی منحصر به فرد و مستقیم به درون حواس شما داریم، به احساسات شما، حتی به بدن شما.
پس بذارین چیزهایی نشون تون بدم. به منظور این نسخه‌ی نمایشی، ما میخوایم هر جهت ممکنی که رو می تونید نگاه کنید در نظر بگیریم، و اون رو به این مستطیل بزرگ منتقل کنیم. خیلی خوب، شروع می‌کنیم. پس، اول: حرکت دوربین در وی.آر خیلی مهمه. اگه اشتباه انجام بشه، در واقع بدحال تون میکنه. ولی فهمیدیم اگه دوربین رو با سرعتی ثابت در یک خط صاف حرکت بدین، در واقع می تونید از حرکت اشتباه، اجتناب کنین اولین روز در مدرسه فیلم، بهم گفتن قبل از اینکه قانونی رو بشکنی، باید تک تکِ اونها رو یاد بگیری ما تک تک قوانین رو یاد نگرفتیم.
تقریباً هیچی هنوز یاد نگرفتیم، ولی حالا سعی داریم بشکونیم شون تا ببینیم چه جور کارهای خلاقانه ای میتونیم انجام بدیم. در این فیلمبرداری، جایی که داریم از زمین بلند می‌شیم، من بهش شتاب دادم. این کارو کردم چون می‌خواستم به شما یک احساس فیزیکی از اوج گرفتن رو منتقل کنم. در وی.آر من میتونم این حس رو بهتون بدم. (موسیقی) جای تعجب نیست که موسیقی هم در این رسانه، اهمیت زیادی داره. هدایت مون میکنه چه احساسی کنیم. در این پروژه که با «زاک ریکتر» از روزنامه نیویورک تایمز و دوست مون، «JR» ساختیم، شما رو درون یک هلیکوپتر بالا می‌بریم،
و با وجود اینکه در حال پرواز در ۷۰۰ متری منهتن هستین، احساس ترسی نمی کنین. برای شخصیت جالب جِی.آر احساس پیروزی میکنین. موسیقی شما رو اونجا می بره. (موسیقی) بر خلاف باور عموم، در واقعیت مجازی «ترکیب بندی» هم هست، اما کاملاً با چیزی که در فیلم‌ها هست فرق داره، اونجا شما یک قاب مستطیل دارین. اما حالا «ترکیب بندی» جایی است که هوشیاری و شعور شما هست و شیوه ای که جهان اطراف تون حرکت میکنه. در این فیلم، «موج بخشش»، که یک همکاری بود بین «Vrse»، سازمان ملل متحد، گابو آرورا، و عمران اسماعیل،
ما همچنین شاهد تغییر نقشِ «نمای بسته» در واقعیت مجازی هستیم. نمای بسته در وی.آر یعنی شما واقعاً به یک نفر نزدیک هستین. این کار، شخصیت رو به درون فضای شخصی شما میاره، فضایی که معمولاً نگهش داشتیم برای کسانی که دوستشون داریم، و به دلیل احساس نزدیک بودنِ فیزیکی که بهش دارین، احساس نزدیکی عاطفی هم به اون شخصیت می‌کنین. کارگردانی در وی.آر مثل کارگردانی برای صفحات مستطیل نیست. کارگردانی وی.آر، بیشتر طراحی یک رقص از توجه بیننده‌ها است. یک ابزاری که می تونیم باهاش توجه شما رو هدایت کنیم، اسمش هست «صدای فضایی » (سه بعدی) که میتونه یک صدا رو هرجایی جلو، چپ یا راست شما قرار بده، حتی پشت سرتون،
و وقتی سر خودتون رو می چرخونید، صدا بر طبق شما خواهد چرخید. پس من میتونم ازش برای جلب توجه شما به جایی که می خوام ببینید استفاده کنم. دفعه بعد که صدای کسی رو از پشت شانه خودتون می‌شنوید، ممکنه بونو (خواننده راک) باشه. (خنده حضار) وی.آر به ما احساسِ بخشی از چیزی بودن رو میده. در بیشتر تاریخ بشریت، ما در واحدهای کوچک خانواده زندگی کردیم از درون غارها شروع کردیم، بعد وارد طوایف و قبایل شدیم، بعدش روستاها و شهرها، و حالا همه مون، شهروندانی جهانی هستیم. ولی من معتقدم که هنوز درمورد چیزهایی که برامون آشنا هستن. به مراقبت خیلی زیادی نیاز داریم.
و وی.آر از هرجا و هرکسی بهتون احساس آشنا بودن میده. برای همینه که مثل یک ماشین همدلی کار میکنه. فیلم ما "ابرها بالای سیدرا" شما رو به یک اردوگاه پناهندگان سوری میبره، و به جای تماشای یک داستان در مورد افراد اونجا، حالا، این داستانی است درباره خودمون. درست همینجا. ولی از اینجا کجا بریم؟ نکته مهم اینه که همراه تمام رسانه‌های قبلی، قالب بندی به شکل زمان تولدش ثابت مونده. فیلم دارای دنباله ای از مستطیل‌ها است، از «مویبریج» و اسب‌هایش تا به حال. (اولین فیلمبردار) قالب بندی هیچ تغییری نکرده. اما وی.آر به عنوان یک قالب بندی، یک رسانه،
هنوز تکمیل نشده. وی.آر از سلولئید فیزیکی یا کاغذ یا امواج تلویزیونی استفاده نمیکنه. در واقع چیزی رو به کار میگیره که ما برای درک جهان استفاده می‌کنیم. ما از حواس شما به عنوان رنگ‌های روی بوم نقاشی استفاده می‌کنیم، اما فعلاً فقط ازدوتا حس. در نهایت، شاید شاهد به کار گیری تمام حواس انسانی مون باشیم، و واسطه ای خواهیم داشت تا داستان رو از هر مسیری که دلمون خواست زندگی کنیم. و در حال حاضر بهش میگیم واقعیت مجازی، ولی چه اتفاقی میفته وقتی وارد شبه واقعیت‌هایی از گذشته بشیم؟ اون وقت بهش چی باید بگیم؟ چی میشه اگه به جای اینکه یک رؤیا رو شفاهاً براتون تعریف کنم، بذارم توی اون رؤیا زندگی کنین؟
چی میشه اگه به جای اینکه فقط واقعیت‌های روی زمین رو ببینید و درک کنین، بتونید روی امواج گرانشی در لبه یک سیاه چاله حرکت کنین، یا کهکشان‌ها رو از اول خلق کنید، یا بدون استفاده از کلمات و فقط با استفاده از افکار خالص مون با هم ارتباط برقرار کنیم؟ این دیگه یک واقعیت مجازی نیست. و راستش خودم هم نمیدونم اسمش چی هست. اما امیدوارم شما ببینید که داریم به کجا میریم. اما من اینجا هستم، و رسانه ای رو بررسی عقلی می‌کنم که میگم تجربیه. پس بیاین تجربه‌اش کنیم. در دستهاتون، امیدوارم یه عدد سربند مقوایی داشته باشین. بیاین اصل نمایش رو شروع کنیم.
دکمه پاور گوشی رو فشار بدین تا قفلش باز بشه. برای تماشاگران توی خونه، الان یه برگه نمایش میدیم with.in/ted تا نشون تون بدیم چطور این احساس رو خودتون، روی گوشی خودتون بارگذاری کنین، و حتی یک سربند مقوایی گوگل برای خودتون بخرین و امتحانش کنین. ما زمان بچگی با جعبه‌های مقوایی بازی می‌کردیم، و در بزرگسالی مون امیدوارم بتونیم همه با یکی کردن دوباره سرهامون با هم کمی از اون جرقه رو پیدا کنیم. به زودی در بزرگ‌ترین تماشای دسته جمعی وی.آر در تاریخ شرکت می‌کنید. و در اون سبکِ کلاسیک و محبوب قدیمی از سال پیش، همگی در دقیقاً یک زمان، با همدیگه
یک چیز رو تماشا خواهیم کرد. امیدواریم کار کنه. شمارش معکوس به چند رسید؟ نمی تونم ببینم. حضار: ... ۹،۱۰،۱۱،۱۲،۱۳،۱۴،۱۵ ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷ (آواز پرنده‌ها) (صدای موتور قطار) حضار: (وای) (ویدئو) جی.آر: بذارین بگم چطوری برای جلد مجله نیویورک تایمز فیلمبرداری کردم، «قدم زدن در نیویورک». فقط خودم رو به بیرون بالگرد بستم، و باید کاملاً عمودی میموندم که بگیرمش. و وقتی حسابی در ارتفاع بودم --
میدونید، با بودن باد، مجبور شدیم کارو چند بار تکرار کنیم -- بعد فیلمبرداری کردم. (ویدئو) صدای زن: خدایا، ما را از بدی‌ها حفظ کن، چون که تو خدا و روشنی هستی. تو به ما جان بخشیدی و آنرا می‌گیری. هرچه تو بخواهی همان می‌شود. خواهش می‌کنم به همه کسانی که عزیزانشان را از دست داده‌اند آرامش بده. کمک کن باز زندگی کنیم. (موسیقی) (فیلم) (صدای کودکان) صدای کودک: حالا تعداد بچه‌های «زاتاری» (کمپی در اردن) بیش از بزرگسالان شده. گاهی فکر می‌کنم
ما بچه‌ها رئیس اینجاییم. کریس میلک: چطور بود؟ (تشویق تماشاگران) این یه راه ارزون بود برای اینکه شما رو به ایستادن و تشویق واداره. الان کاری کردم همگی بایستین. می دونستم بعدش دست می زنین. (تشویق تماشاگران) من معتقدم هر کسی روی زمین چیزی که الان شما حس کردین رو باید تجربه کنه. به این ترتیب می تونیم دسته جمعی بهش شکلی بدهیم، نه به عنوان یک جایگاه رسانه فناوری بلکه به عنوان یه جایگاه انسانی. و به این منظور، در ماه نوامبر سال گذشته، نیویورک تایمز و «Vrse» یک پروژه وی.آر به نام «جابجا شده» ساختن.
که با یک میلیون سربند «مقوایی گوگل» شروع شد که برای مشترک‌های یکشنبه‌ها (تعطیلات) شون ارسال شد. اما چیز جالبی در اون یکشنبه صبح اتفاق افتاد. کلی آدم که اسمشون در بین مشخصات مرسوله‌ها نبود سربندها رو گرفتن. و ما شروع کردیم به دیدن این چیزها توی «اینستاگرام». به نظر آشناست؟ موسیقی من رو به راهی برای جستجوی چیزی کشوند که برای مدتی طولانی به نظر دست نیافتنی بود. حالا، میلیون‌ها کودک در دوران کودکی شون درست همون تجربه سازنده رو داشتن که من در زمان خودم داشتم.
فقط فکر کنم این یکی از اون بهتره. بذارین ببینیم که این اونها رو به کجا میکشه. سپاسگزارم. (تشو
When I was a kid, I experienced something so powerful, I spent the rest of my life searching for it, and in all the wrong places. What I experienced wasn't virtual reality. It was music. And this is where the story begins. That's me, listening to the Beatles' "White Album." And the look on my face is the feeling that I've been searching for ever since. Music goes straight to the emotional vein, into your bloodstream and right into your heart.
It deepens every experience. Fellas? (Music) This is the amazing McKenzie Stubbert and Joshua Roman. Music -- (Applause) Yeah. Music makes everything have more emotional resonance. Let's see how it does for this talk. The right piece of music at the right time fuses with us on a cellular level. When I hear that one song from that one summer with that one girl,
I'm instantly transported back there again. Hey, Stacey. Here's a part of the story, though, where I got a little greedy. I thought if I added more layers on top of the music, I could make the feelings even more powerful. So I got into directing music videos. This is what they looked like. That's my brother, Jeff. Sorry about this, Jeff. (Laughter) Here's me, just so we're even. Incredible moves. Should've been a dancer. (Laughter)
These experiments grew, and in time, started to look more like this. In both, I'm searching for the same thing, though, to capture that lightning in a bottle. Except, I'm not. Adding moving pictures over the music added narrative dimension, yes, but never quite equated the power that just raw music had for me on its own. This is not a great thing to realize when you've devoted your life and professional career to becoming a music video director. I kept asking myself, did I take the wrong path? So I started thinking: if I could involve you, the audience, more,
I might be able to make you feel something more as well. So Aaron Koblin and I began auditioning new technologies that could put more of you inside of the work, like your childhood home in "The Wilderness Downtown," your hand-drawn portraits, in "The Johnny Cash Project," and your interactive dreams in "3 Dreams of Black." We were pushing beyond the screen, trying to connect more deeply to people's hearts and imaginations. But it wasn't quite enough. It still didn't have the raw experiential power of pure music for me.
So I started chasing a new technology that I only had read about in science fiction. And after years of searching, I found a prototype. It was a project from Nonny de la Peña in Mark Bolas's lab in USC. And when I tried it, I knew I'd found it. I could taste the lightning. It was called virtual reality. This was it five years ago when I ran into it. This is what it looks like now. I quickly started building things in this new medium, and through that process we realized something: that VR is going to play an incredibly important role
in the history of mediums. In fact, it's going to be the last one. I mean this because it's the first medium that actually makes the jump from our internalization of an author's expression of an experience, to our experiencing it firsthand. You look confused. I'll explain. Don't worry. (Laughter) If we go back to the origins of mediums, by all best guesses, it starts around a fire, with a good story. Our clan leader is telling us about how he hunted the woolly mammoth on the tundra that day.
We hear his words and translate them into our own internal truths. The same thing happens when we look at the cave painting version of the story, the book about the mammoth hunt, the play, the radio broadcast, the television show or the movie. All of these mediums require what we call "suspension of disbelief," because there's a translation gap between the reality of the story and our consciousness interpreting the story into our reality. I'm using the word "consciousness" as a feeling of reality that we get
from our senses experiencing the world around us. Virtual reality bridges that gap. Now, you are on the tundra hunting with the clan leader. Or you are the clan leader. Or maybe you're even the woolly mammoth. (Laughter) So here's what special about VR. In all other mediums, your consciousness interprets the medium. In VR, your consciousness is the medium. So the potential for VR is enormous. But where are we now? What is the current state of the art?
Well, we are here. We are the equivalent of year one of cinema. This is the Lumière Brothers film that allegedly sent a theater full of people running for their lives as they thought a train was coming toward them. Similar to this early stage of this medium, in VR, we also have to move past the spectacle and into the storytelling. It took this medium decades to figure out its preferred language of storytelling, in the form of a feature film. In VR today, we're more learning grammar
than writing language. We've made 15 films in the last year at our VR company, Vrse, and we've learned a few things. We found that we have a unique, direct path into your senses, your emotions, even your body. So let me show you some things. For the purpose of this demo, we're going to take every direction that you could possibly look, and stretch it into this giant rectangle. OK, here we go. So, first: camera movement is tricky in VR. Done wrong, it can actually make you sick. We found if you move the camera at a constant speed in a straight line,
you can actually get away with it, though. The first day in film school, they told me you have to learn every single rule before you can break one. We have not learned every single rule. We've barely learned any at all, but we're already trying to break them to see what kind of creative things we can accomplish. In this shot here, where we're moving up off the ground, I added acceleration. I did that because I wanted to give you a physical sensation of moving up off the ground. In VR, I can give that to you. (Music)
Not surprisingly, music matters a lot in this medium as well. It guides us how to feel. In this project we made with the New York Times, Zach Richter and our friend, JR, we take you up in a helicopter, and even though you're flying 2,000 feet above Manhattan, you don't feel afraid. You feel triumphant for JR's character. The music guides you there. (Music) Contrary to popular belief, there is composition in virtual reality, but it's completely different than in film,
where you have a rectangular frame. Composition is now where your consciousness exists and how the world moves around you. In this film, "Waves of Grace," which was a collaboration between Vrse, the United Nations, Gabo Arora, and Imraan Ismail, we also see the changing role of the close-up in virtual reality. A close-up in VR means you're actually close up to someone. It brings that character inside of your personal space, a space that we'd usually reserve for the people that we love. And you feel an emotional closeness to the character because of what you feel to be a physical closeness.
Directing VR is not like directing for the rectangle. It's more of a choreography of the viewer's attention. One tool we can use to guide your attention is called "spatialized sound." I can put a sound anywhere in front of you, to left or right, even behind you, and when you turn your head, the sound will rotate accordingly. So I can use that to direct your attention to where I want you to see. Next time you hear someone singing over your shoulder, it might be Bono. (Laughter) VR makes us feel like we are part of something.
For most of human history, we lived in small family units. We started in caves, then moved to clans and tribes, then villages and towns, and now we're all global citizens. But I believe that we are still hardwired to care the most about the things that are local to us. And VR makes anywhere and anyone feel local. That's why it works as an empathy machine. Our film "Clouds Over Sidra" takes you to a Syrian refugee camp, and instead of watching a story about people over there, it's now a story about us here. But where do we go from here?
The tricky thing is that with all previous mediums, the format is fixed at its birth. Film has been a sequence of rectangles, from Muybridge and his horses to now. The format has never changed. But VR as a format, as a medium, isn't complete yet. It's not using physical celluloid or paper or TV signals. It actually employs what we use to make sense of the world. We're using your senses as the paints on the canvas, but only two right now. Eventually, we can see if we will have all of our human senses employed, and we will have agency to live the story in any path we choose.
And we call it virtual reality right now, but what happens when we move past simulated realities? What do we call it then? What if instead of verbally telling you about a dream, I could let you live inside that dream? What if instead of just experiencing visiting some reality on Earth, you could surf gravitational waves on the edge of a black hole, or create galaxies from scratch, or communicate with each other not using words but using our raw thoughts? That's not a virtual reality anymore. And honestly I don't know what that's called.
But I hope you see where we're going. But here I am, intellectualizing a medium I'm saying is experiential. So let's experience it. In your hands, you hopefully hold a piece of cardboard. Let's open the flap. Tap on the power button to unlock the phone. For the people watching at home, we're going to put up a card right now to show you how to download this experience on your phone yourself, and even get a Google cardboard of your own to try it with. We played in cardboard boxes as kids, and as adults, I'm hoping we can all find a little bit of that lightning
by sticking our head in one again. You're about to participate in the largest collective VR viewing in history. And in that classic old-timey style of yesteryear, we're all going to watch something at the exact same time, together. Let's hope it works. What's the countdown look like? I can't see. Audience: ...15, 14, 13, 12, 11, 10, 9, 8, 7, 6, 5, 4, 3, 2, 1 (Birds singing) (Train engine) Audience: (Shreiks) (Video) JR: Let me tell you
how I shot the cover of the New York Times Magazine, "Walking New York." I just got strapped on outside the helicopter, and I had to be perfectly vertical so I could grab it. And when I was perfectly above -- you know, with the wind, we had to redo it a few times -- then I kept shooting. (Video) Woman's voice: Dear Lord, protect us from evil, for you are the Lord, the light. You who gave us life took it away. Let your will be done. Please bring peace to the many who have lost loved ones.
Help us to live again. (Music) (Video) (Children's voices) Child's voice: There are more kids in Zaatari than adults right now. Sometimes I think we are the ones in charge. Chris Milk: How was it? (Applause) That was a cheap way of getting you to do a standing ovation. I just made you all stand. I knew you'd applaud at the end. (Applause) I believe that everyone on Earth needs to experience what you just experienced. That way we can collectively start to shape this,
not as a tech platform but as a humanity platform. And to that end, in November of last year, the New York Times and Vrse made a VR project called "The Displaced." It launched with one million Google Cardboards sent out to every Sunday subscriber with their newspaper. But a funny thing happened that Sunday morning. A lot of people got them that were not the intended recipients on the mailing label. And we started seeing this all over Instagram. Look familiar? Music led me on a path of searching for what seemed like the unattainable
for a very long time. Now, millions of kids just had the same formative experience in their childhood that I had in mine. Only I think this one surpasses it. Let's see where this leads them. Thank you. (Applause)