021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

دلیل اینکه کسب و کار می تواند در حل مسائل اجتماعی مؤثر باشد چیست؟

Michael Porter

The case for letting business solve social problems

Why do we turn to nonprofits, NGOs and governments to solve society's biggest problems? Michael Porter admits he's biased, as a business school professor, but he wants you to hear his case for letting business try to solve massive problems like climate change and access to water. Why? Because when business solves a problem, it makes a profit -- which lets that solution grow.


تگ های مرتبط :

Big Problems, Business, Social Change
فکر کنم همه ما میدونیم که جهان امروز ما سرشار از مشکلات است در مورد این مشکلات شنیده ایم امروز ، دیروز و هر روز در طی دهه‌ها. مشکلات جدی، مشکلات بزرگ، مشکلات فوری... سوء تغذیه، دسترسی به آب تغییر آب و هوا ، جنگل زدایی فقدان تخصص، ناامنی، غذای ناکافی ناکافی بودن خدمات درمانی، آلودگی در پس هر مشکلی، مشکلاتی دیگری هم هست، و به این فکر میکنم، چیزی که این زمان را در این مدت کوتاه زندگی من روی زمین، از هر زمان دیگری جدا می کند، آگاهی از این مشکلات است. ما خیلی خوب آگاه هستیم.
چرا برای رسیدگی به این مشکلات آنقدر دچار دردسر می شویم؟ مدتی هست که با این سوال به مشکل خورده ام، که از دیدگاه بسیار متفاوتم نشأت میگیرد. من کسی نیستم که مشکل اجتماعی داشته باشم. کسی هستم که با مشاغل سروکار دارم، کمک میکنم پول دربیارن. (خدایی نکرده) (خنده حضار) پس چرا ما با این مسائل اجتماعی آنقدر مشکل داریم.. و آیا مشاغل هم این میان نقشی دارند؟ اگر دارند، نقش آنها چیست؟ فکر کنم اگر بخواهیم این موضوع رر بررسی کنیم می بایست عقب بایستیم و به این فکر کنیم که
نگاه و درک ما از مشکلات و راه حل های مرتبط با این چالش های بزرگ اجتماعی که با آنها روبرو هستیم، چگونه است. خب فکر میکنم خیلی ها مشاغل را به عنوان مشکل اصلی، یا حداقل یکی از مشکلات می بینند، که در بسیاری از چالش های اجتماعی نقش دارند، به صنعت فست فود فکر کنید... صنعت دارو، صنعت بانکداری می دانید که از نظر کسب و کار، سطح پایینی دارد. کسب و کار را یک راه حل نمی دانند. برای بسیار از مردم، عملاً یک مشکل محسوب می شود. که در بسیاری از موارد، درست هم هست. خب نقش های منفی زیادی وجود دارند
که کارهایی غلط را انجام داده اند، و حقیقتاً مشکلات را وخیم تر کرده اند. خب این نقطه نظر شاید توجیح پذیر باشد گرایش ما نسبت به راه حل این مشکلات اجتماعی ومشکلاتی که در جامعه با آنها روبرو هستیم چیست؟ خب، تمایل داریم به این راه حل‌ها به صورت NGO ، (سازمان‌های مردمی) یا حکومتی یا در قالب انسان دوستانه نگاه کنیم. در واقع، این نوع موجودیت سازمانی منحصربفرد این دوره همین ظهور فوق العاده سازمان های غیر دولتی و سازمان های اجتماعی است. این یک شکل جدید و منحصربفرد سازمانی است
که رشد آنها را دیده ایم. نوآوری فوق العاده، انرژی فوق العاده و استعدادهای فوق العاده‌ای جمع شده‌اند از طریق این ساختار تا تلاشی برای پرداختن به این چالش‌ها باشند. و بسیاری از ما عمیقاْ درگیر این مسائل هستیم من استاد دانشکده کسب و کار هستم اما چهار دانشکده غیرانتفاعی تاسیس کرده‌ام. هروقت علاقه‌مند شده و متوجه یک مشکل اجتماعی می شدم این کاری بود که می‌کردم، تاسیس یک دانشکده غیرانتفاعی. به این طریق بود که که نسبت به حل مسائل فکر می کردیم. حتی یک استاد دانشگاه هم به گونه‌ای درباره مسائل فکر می‌کرده.
اما فکر می کنم در حال حاضر مدتی به این موضوع پرداخته ایم دهه ها است که به این مسائل آگاهی داریم دهه ها تجربه داریم با سازمان غیر دولتی‌ها و نهادهای مرتبط با دولت، و یک حقیقت عجیب هم وجود دارد حقیقت عجیب این است که پیشرفت ما سریع نیست. ما برنده نمی شویم. این مشکلات هنوز هم دلهره آور هستند و شدیداً رام نشدنی هستند. و هر را ه حلی که بدست می آوریم راه حل هایی کوچک هستند. پیشرفت ما تدریجی است.
مشکل اساسی ما در مواجهه با این مشکلات اجتماعی چیست؟ اگر تمامی پیچیدگی ها را نادیده بگیریم ما مشکل وسعت داریم ما نمیتوانیم وسیع عمل کنیم. میتوانیم پیشرفت کنیم. میتوانیم منافع را کسب کنیم. میتوانیم نتایج را نشان دهیم، اموررا بهتر کنیم. کمک میکنیم. بهتر کار میکنیم، خوب کار میکنیم. اما نمیتوانیم وسیع عمل کنیم. نمیتوانیم در مقیاسی وسیع بر این امور اثر گذار باشیم. چرا؟ چون ما منابع لازم را نداریم. و این اکنون کاملا واضح است و اکنون نسبت به دهه‌ها پیش هم روشنتر است
پول کافی وجود ندارد برای برخورد با این مشکلات در مقیاسی بزرگ با استفاده از مدل کنونی. درآمد کافی از مالیات وجود ندارد، کمک‌های انسان دوستانه کافی وجود ندارد، تا با این مشکلات به نحوی مناسب روبرو شویم. باید با واقعیت روبرو شویم. و کمیاب بودن منابع در برخورد با این مسائل درحال افزایش است. به ویژه در دنیای پیشرفته امروزی، و با تمامی مشکلات مالی که مواجه هستیم. پس اگر نبود منابع مشکلی اساسی باشند منابع در جامعه کجا هستند؟ آن منابع چگونه بوجود می‌آیند،
منابعی که ما نیاز داریم با آنها با تمام چالش های اجتماعی ما برخورد کنیم؟ خب ، فکر میکنم پاسخ خیلی روشن باشد: آنها همه در کسب و کارها هستند. تمام ثروت‌ها توسط کسب و کار بوجود می‌آیند. کسب و کار ثروت بوجود می‌آورد هنگامی که به سود می‌رسد. به این صورت تمام ثروت بوجود می‌آید. نیازها را با سود برآورده می‌کند که به پرداخت مالیات هم منجر می‌شود و به درآمد منجر می‌شود به اهدا کردن به خیریه‌ها منجر می‌شود. تمام منابع از اینها سرچشمه می‌گیرد. تنها کسب و کار می‌تواند منابع را بسازد.
مؤسسات دیگر می توانند از آنها استفاده کنند تا کارهای مهم انجام دهند، اما فقط کسب و کار است که اینها را خلق می‌سازد. و کسب‌وکار آنها را بوجود می‌آورد هنگامی که بتواند نیتزی را به سود برساند. این منابع به طور قدرتمندی بوسیله کسب و کار ساخته می‌شوند. سوال این است که چطوراز آنها استفاده کنیم؟ چطور آنها را بکار ببریم؟ کسب و کار آن منابع را می سازد هنگامی که سود بوجود می آورد. سود یعنی تفاوتی اندک میان قیمت و هزینه‌ای که برای تولید هرراه‌حلی است که کسب و کار بوجود می‌آورد
برای مشکلی که می‌خواهیم حل شود. اما این سود یک نوع جادو محسوب می‌شود. چرا؟ چون این سود اجازه می‌دهد تا راه حلی که ما ساخته‌ایم به طور بینهایتی گسترش یابد. چرا که اگر ما بتوانیم سود ایجاد کنیم، برای ۱۰، ۱۰۰ و میلیون هم می‌توانیم، برای ۱۰۰ میلیون، ۱۰۰ میلیارد هم می‌توانیم. راه حل به خودی خود به راهش ادامه می‌دهد. این چیزی است که کسب و کار انجام می دهد هنگامی که به سود می‌رسد. حالا همه این مطالب چه ارتباطی با مشکلات اجتماعی دارد؟ یک روش فکرکردن این است که، ازسود استفاده کنیم
و آن را مجدداً در مشکلات اجتماعی بکار بگیریم. کسب و کار بیش از این است. باید بیشتر مسئول باشد. این مسیری است که ما در کسب و کار طی کرده ایم. اما باز این مسیری که طی کرده‌ایم ما را به جایی که می‌خواهیم نمی‌برد. من به عنوان استاد استراتژی فعالیت کردم، و هنوز هم استاد استراتژی هستم. و به آن افتخار می کنم. ولی همچنین ، سالها و سالها بر روی مسائل اجتماعی کار کرده‌ام. بر روی بهداشت ، محیط زیست، پیشرفت اقتصادی و کاهش فقر کار،
و هرچه بیشتر در مسائل اجتماعی کار کردم، چیزی را مشاهده کردم که تأثیر بسزایی بر من و بر تمام زندگی‌ام به طریقی اثر گذاشت. پنداشت همگان در زمینه اقتصاد و عقاید در زمینه کسب و کار این است که درواقع، یک معاوضه‌ای بین عملکرد اجتماعی و اقتصادی وجود دارد. پنداشت عمومی این بوده است که کسب و کار سود آور می‌باشد ولی منجر به مشکلات اجتماعی می‌شود. نمونه بارز آن آلودگی است. اگر کسب و کار آلوده کننده باشد، پول سازتر است بیش از اینکه بخواد آلودگی را کاهش دهد.
کاهش آلودگی پرهزینه است، بنابراین کسب و کارها قصد انجام این کار را ندارند. داشتن فضای کاری ناامن، سودآور است. داشتن فضای کاری ایمن بسیار پرهزینه است، پس کسب وکاری پول بیشتر دارد که فضای کاری ایمنی نداشته باشد. این یک پنداشت عمومی بوده است. بسیاری ازشرکت‌ها گرفتار این پنداشت عمومی هستند. و در مقابل بهبود زیست محیطی مقاومت کردند. در مقابل بهبود محل کار مقاومت کردند. این نوع تفکر باعث شد تا، فکر کنم، بسیاری از این رفتارها مورد انتقاد ما در کسب و کار باشد،
مورد انتقاد من در کسب و کار باشد. اما هرچه عمیق‌تر وارد این مسائل اجتماعی می‌شوم، یکی پس از دیگری، و درواقع، هرچه بیشتر سعی کردم شخصاً، در چندین مورد، به آنها توجه کردم از طریق سازمان‌های غیرانتفاعی که در آن مشغولم، بیشتر متوجه شدم که در عمل حقیقت برخلاف اینهاست. کسب و کارنمی‌تواند بوسیله مسائل اجتماعی سودآور باشد، به هیچ عنوان منظقی نیست. این عقیده‌ای ساده انگارانه است. هرچه عمیقتر وارد این مسائل می شویم، بیشتر می توانیم درک کنیم که
که درواقع کسب و کارها از طریق حل مسائل اجتماعی سود می آورند. آنجا، جایی است که سود واقعی می آید. بیایید در مورد آلودگی صحبت کنیم. امروز یاد گرفتیم که کاهش و تولید آلودگی سودآور می باشد. پول را ذخیره می کند. کسب و کار را کاراتر می سازد. منابع را حدر نمیدهد. داشتن یک محیط کار ایمن، و جلوگیری از حوادث، باعث رونق کسب و کار می شود، زیرا نشانه ای از وجود فرآیندهای مناسب است. حوادث بسیار پرهزینه هستند.
با هر مشکلی پس از مشکل دیگر، ما یاد می گیریم درواقع هیچ بده بستانی بین پیشرفت اجتماعی و کارایی اقتصادی اساساً وجود ندارد. مسئله دیگر سلامتی است. درواقع ما متوجه شدیم که سلامتی کارمندان مسئله‌ایست که باید به آن اهمیت داد زیرا سلامتی به کارمندان اجازه می‌دهد که پویاترباشند، سرکار بیایند و غیبت نکنند. کار عمیقتر، کار جدید، تفکر جدید در تلاقی مشکلات اجتماعی و کسب و کار عملاً نشان می‌دهد که میان آن دو یک
هم افزایی اساسی و عمیق وجود دارد، مخصوصا وقتی نگاهتان به آینده خیلی نزدیک نیست. در آینده نزدیک، گاهی اوقات میتوانید خودتان را درباره اینکه اهداف متفاوتی وجود دارند گول بزنید، اما در بلند مدت، نهایتاً، ما یاد می‌گیریم که واقعاً این مسأله در همه زمینه‌ها درست نیست. پس چطور می توانیم از قدرت کسب و کار در برابر مشکلات اساسی که داریم استفاده نماییم؟ تصورکنید میتوانستیم این کار را انجام دهیم؟ میتوانستیم اینها را تنظیم کنیم. میتوانستیم از این منابع عظیم
و این ظرفیت سازمانی استفاده کنیم. و حدس بزنید؟! همین الان هم در حال اجراست، بخشی به دلیل وجود انسانهایی نظیر شماست که این مسائل را مطرح نمودید سال ها پس از سال ها و دهه ها پس از دهه ها. ما ناظر سازمان‌هایی چون «صنایع شمیایی داو» هستیم که تغییری اساسی از چربی ترانس و چربی اشباع شده به محصولات ابداعی جدید دارند. این مثالی درباره شرکت آبیاری «Jain» است. این شرکتی است که فناوری آبیاری قطره‌ای را ارائه کرد به هزاران و میلیون‌ها کشاورز، که به شکل قابل توجهی مصرف آب را کاهش می‌دهد. ما شرکتهایی را مثل شرکت برزیلی محصولات چوب فیبریا می بینیم
که یافتند چگونه از نابودی جنگل های قدیمی جلوگیری کنند و با استفاده از اوکالیپتوس مقدار محصول بسیار بیشتری از هر هکتار را بدست آورند و کاغذ بیشتری را نسبت به بریدن درخت های قدیمی تولید کنند. شرکت‌هایی مثل« سیسکو» هستند که تا امروز ۴ میلیون نفر را در زمینه IT آموزش داده‌اند تا عملاً آنها مسئولیت‌پذیر باشند، و در عین حال به توسعه و گسترش فرصت‌های فناوری اطلاعات بپردازند و کسب و کار را ترقی دهند. فرصتی مهم برای کسب و کار امروز وجود دارد تا مشکلات را ببیند و بر آنها اثر بگذارد،
و این فرصت بزرگترین فرصت تجاری است که در کسب و کار ناظریم. وسوال این است، چگونه تفکر کسب و کار را به این ارزش مشترکاً پذیرفته شده تطبیق دهیم؟ این چیزی است که ارزش مشترک می‌نامم: توجه به مشکلی اجتماعی با مدلی تجاری. این همان ارزش مشترک است. ارزش مشترک همان سرمایه‌داری است، اما نوع والاتری از سرمایه‌داری است. البته به معنای کلمه نهایتاً همان سرمایه‌داری است، نیازهای مهم را لحاظ می‌کند، رقابت تدریجی با تفاوت‌های بی‌مورد در ویژگی‌های محصول
و سهم بازار ندارد. ارزش مشترک وقتی است که بتوانیم ارزشی اجتماعی و همزمان ارزشی اقتصادی ایجاد کنیم. یافتن آن فرصت‌هاست که بزرگترین امکان را برای ما فراهم می‌کند تا واقعاً با مشکلات اجتماعی روبرو شویم چرا که می توانیم در حجمی بزرگ انجام دهیم. در چند سطح مختلف ارزش مشترک را می توان ارائه نمود. این واقعی است. این رخ می دهد. اما به منظور اینکه راه حل عملی باشد، باید الآن دیدگاه کسب و کار را تغییر دهیم، و خوشبختانه این مسأله در حال اجراست. کسب و کارها در افکار معمول اسیرند
که نباید نگران مشکلات اجتماعی باشند. که این مسٔله‌ای فرعی است، و شخص دیگری باید به دنبال آن باشد. در حال حاضر می‌بینیم شرکت‌هایی این ایده را پذیرفته‌اند. اما باید بدانیم که کسب و کارها نمی‌توانند این روند را به طور مؤثر انجام دهند اگر سازمان غیر دولتی‌ها و دولت‌ها در زمینه کسب و کار باهم همکاری نکنند. ‌سازمان غیر دولتی‌های جدید که واقعاً تغییر می‌کنند آنهایی هستند که همکاری می‌کنند، و روشهایی را برای همکاری پیدا کردند. دولت‌هایی که بیشترین پیشرفت را داشتند
آنهایی هستند که روش‌هایی را برای ایجاد ارزش مشترک در کسب و کار یافتند نه اینکه خود را تنها بازیگری ببینند که به تنهایی تصمیم می‌گیرند. و دولت روش‌های زیادی را دارد که بتوان بر اراده و قابلیت‌های شرکت‌ها اثر گذاشت تا در این زمینه باهم رقابت کنند. فکر می‌کنم اگر بتوانیم نگاه کسب و کار را عوض کنیم، و اگر نگاه دیگران را نیز عوض کنیم، می‌توانیم دنیا را تغییر دهیم. این را می‌دانم و می‌بینم. این را حس می‌کنم. جوان‌ها به نظر من، دانشجوان دانشکده کسب و کار هاروارد، این را درک می‌کنند.
اگر بتوانیم این جدایی را برهم بزنیم، این ناراحتی، این تنش، این حسی که ما اساساً باهم همکاری نمی‌کنیم تا نگاهی به مشکلات اجتماعی داشته باشند، ما می‌توانیم این را برهم بزنیم، و نهایتاْ فکر می‌کنم، ما راه حل را داریم. سپاسگزارم. (تشو
I think we're all aware that the world today is full of problems. We've been hearing them today and yesterday and every day for decades. Serious problems, big problems, pressing problems. Poor nutrition, access to water, climate change, deforestation, lack of skills, insecurity, not enough food, not enough healthcare, pollution. There's problem after problem, and I think what really separates this time from any time I can remember in my brief time on Earth is the awareness of these problems.
We're all very aware. Why are we having so much trouble dealing with these problems? That's the question I've been struggling with, coming from my very different perspective. I'm not a social problem guy. I'm a guy that works with business, helps business make money. God forbid. So why are we having so many problems with these social problems, and really is there any role for business, and if so, what is that role? I think that in order to address that question,
we have to step back and think about how we've understood and pondered both the problems and the solutions to these great social challenges that we face. Now, I think many have seen business as the problem, or at least one of the problems, in many of the social challenges we face. You know, think of the fast food industry, the drug industry, the banking industry. You know, this is a low point in the respect for business. Business is not seen as the solution. It's seen as the problem now, for most people.
And rightly so, in many cases. There's a lot of bad actors out there that have done the wrong thing, that actually have made the problem worse. So this perspective is perhaps justified. How have we tended to see the solutions to these social problems, these many issues that we face in society? Well, we've tended to see the solutions in terms of NGOs, in terms of government, in terms of philanthropy. Indeed, the kind of unique organizational entity of this age is this tremendous rise of NGOs
and social organizations. This is a unique, new organizational form that we've seen grown up. Enormous innovation, enormous energy, enormous talent now has been mobilized through this structure to try to deal with all of these challenges. And many of us here are deeply involved in that. I'm a business school professor, but I've actually founded, I think, now, four nonprofits. Whenever I got interested and became aware of a societal problem, that was what I did, form a nonprofit.
That was the way we've thought about how to deal with these issues. Even a business school professor has thought about it that way. But I think at this moment, we've been at this for quite a while. We've been aware of these problems for decades. We have decades of experience with our NGOs and with our government entities, and there's an awkward reality. The awkward reality is we're not making fast enough progress. We're not winning. These problems still seem very daunting
and very intractable, and any solutions we're achieving are small solutions. We're making incremental progress. What's the fundamental problem we have in dealing with these social problems? If we cut all the complexity away, we have the problem of scale. We can't scale. We can make progress. We can show benefits. We can show results. We can make things better. We're helping. We're doing better. We're doing good. We can't scale. We can't make a large-scale impact on these problems.
Why is that? Because we don't have the resources. And that's really clear now. And that's clearer now than it's been for decades. There's simply not enough money to deal with any of these problems at scale using the current model. There's not enough tax revenue, there's not enough philanthropic donations, to deal with these problems the way we're dealing with them now. We've got to confront that reality. And the scarcity of resources for dealing with these problems is only growing,
certainly in the advanced world today, with all the fiscal problems we face. So if it's fundamentally a resource problem, where are the resources in society? How are those resources really created, the resources we're going to need to deal with all these societal challenges? Well there, I think the answer is very clear: They're in business. All wealth is actually created by business. Business creates wealth when it meets needs at a profit. That's how all wealth is created.
It's meeting needs at a profit that leads to taxes and that leads to incomes and that leads to charitable donations. That's where all the resources come from. Only business can actually create resources. Other institutions can utilize them to do important work, but only business can create them. And business creates them when it's able to meet a need at a profit. The resources are overwhelmingly generated by business. The question then is, how do we tap into this?
How do we tap into this? Business generates those resources when it makes a profit. That profit is that small difference between the price and the cost it takes to produce whatever solution business has created to whatever problem they're trying to solve. But that profit is the magic. Why? Because that profit allows whatever solution we've created to be infinitely scalable. Because if we can make a profit, we can do it for 10, 100, a million, 100 million, a billion.
The solution becomes self-sustaining. That's what business does when it makes a profit. Now what does this all have to do with social problems? Well, one line of thinking is, let's take this profit and redeploy it into social problems. Business should give more. Business should be more responsible. And that's been the path that we've been on in business. But again, this path that we've been on is not getting us where we need to go. Now, I started out as a strategy professor,
and I'm still a strategy professor. I'm proud of that. But I've also, over the years, worked more and more on social issues. I've worked on healthcare, the environment, economic development, reducing poverty, and as I worked more and more in the social field, I started seeing something that had a profound impact on me and my whole life, in a way. The conventional wisdom in economics and the view in business has historically been that actually, there's a tradeoff
between social performance and economic performance. The conventional wisdom has been that business actually makes a profit by causing a social problem. The classic example is pollution. If business pollutes, it makes more money than if it tried to reduce that pollution. Reducing pollution is expensive, therefore businesses don't want to do it. It's profitable to have an unsafe working environment. It's too expensive to have a safe working environment, therefore business makes more money if they don't have a safe working environment.
That's been the conventional wisdom. A lot of companies have fallen into that conventional wisdom. They resisted environmental improvement. They resisted workplace improvement. That thinking has led to, I think, much of the behavior that we have come to criticize in business, that I come to criticize in business. But the more deeply I got into all these social issues, one after another, and actually, the more I tried to address them myself, personally, in a few cases, through nonprofits that I was involved with,
the more I found actually that the reality is the opposite. Business does not profit from causing social problems, actually not in any fundamental sense. That's a very simplistic view. The deeper we get into these issues, the more we start to understand that actually business profits from solving from social problems. That's where the real profit comes. Let's take pollution. We've learned today that actually reducing pollution and emissions
is generating profit. It saves money. It makes the business more productive and efficient. It doesn't waste resources. Having a safer working environment actually, and avoiding accidents, it makes the business more profitable, because it's a sign of good processes. Accidents are expensive and costly. Issue by issue by issue, we start to learn that actually there's no trade-off between social progress and economic efficiency in any fundamental sense.
Another issue is health. I mean, what we've found is actually health of employees is something that business should treasure, because that health allows those employees to be more productive and come to work and not be absent. The deeper work, the new work, the new thinking on the interface between business and social problems is actually showing that there's a fundamental, deep synergy, particularly if you're not thinking in the very short run. In the very short run, you can sometimes
fool yourself into thinking that there's fundamentally opposing goals, but in the long run, ultimately, we're learning in field after field that this is simply not true. So how could we tap into the power of business to address the fundamental problems that we face? Imagine if we could do that, because if we could do it, we could scale. We could tap into this enormous resource pool and this organizational capacity. And guess what? That's happening now, finally,
partly because of people like you who have raised these issues now for year after year and decade after decade. We see organizations like Dow Chemical leading the revolution away from trans fat and saturated fat with innovative new products. This is an example of Jain Irrigation. This is a company that's brought drip irrigation technology to thousands and millions of farmers, reducing substantially the use of water. We see companies like the Brazilian forestry company Fibria that's figured out how to avoid tearing down old growth forest
and using eucalyptus and getting much more yield per hectare of pulp and making much more paper than you could make by cutting down those old trees. You see companies like Cisco that are training so far four million people in I.T. skills to actually, yes, be responsible, but help expand the opportunity to disseminate I.T. technology and grow the whole business. There's a fundamental opportunity for business today to impact and address these social problems, and this opportunity
is the largest business opportunity we see in business. And the question is, how can we get business thinking to adapt this issue of shared value? This is what I call shared value: addressing a social issue with a business model. That's shared value. Shared value is capitalism, but it's a higher kind of capitalism. It's capitalism as it was ultimately meant to be, meeting important needs, not incrementally competing for trivial differences in product attributes
and market share. Shared value is when we can create social value and economic value simultaneously. It's finding those opportunities that will unleash the greatest possibility we have to actually address these social problems because we can scale. We can address shared value at multiple levels. It's real. It's happening. But in order to get this solution working, we have to now change how business sees itself, and this is thankfully underway. Businesses got trapped into the conventional wisdom
that they shouldn't worry about social problems, that this was sort of something on the side, that somebody else was doing it. We're now seeing companies embrace this idea. But we also have to recognize business is not going to do this as effectively as if we have NGOs and government working in partnership with business. The new NGOs that are really moving the needle are the ones that have found these partnerships, that have found these ways to collaborate. The governments that are making the most progress
are the governments that have found ways to enable shared value in business rather than see government as the only player that has to call the shots. And government has many ways in which it could impact the willingness and the ability of companies to compete in this way. I think if we can get business seeing itself differently, and if we can get others seeing business differently, we can change the world. I know it. I'm seeing it. I'm feeling it. Young people, I think,
my Harvard Business School students, are getting it. If we can break down this sort of divide, this unease, this tension, this sense that we're not fundamentally collaborating here in driving these social problems, we can break this down, and we finally, I think, can have solutions. Thank you. (Applause)