021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

میراث مرگبار بمب‌های خوشه‌ای

Laura Boushnak

The deadly legacy of cluster bombs

The destruction of war doesn't stop when the fighting is over. Photographer and TED Fellow Laura Boushnak shares a powerful photo essay about the survivors of cluster bombs, people who encountered these deadly submunitions years after the end of conflict. With her haunting photos, Boushnak asks those who still produce and condone the use of these weapons to abandon them.


تگ های مرتبط :

Death, Photography, Humanity
یک بار کابوس دیدم: وسط یک میدان مین ایستاده‌ام. در زندگی واقعی، عاشق پیاده روی هستم، اما هر بار که می‌خواهم به پیاده روی بروم، عصبی می‌شوم. ناخودآگاه این فکر به سرم میزند که ممکن است یک پای خود را از دست بدهم. این ترس ناخودآگاه ۱۰ سال پیش شروع شد، بعد از این که محمد را دیدم، یکی از بازماندگان بمب خوشه‌ای از جنگ تابستان۲۰۰۶در لبنان بین اسرائیل و حزب الله. محمد، مثل خیلی از بازماندگان دیگر در همه جای جهان، مجبور است هر روز با ترکش‌های مهیب بمب خوشه‌ای زندگی کند. وقتی جنگ یک ماهه در لبنان شروع شد،
هنوز در خبرگزاری فرانسه در پاریس کار می‌کردم. یادم است چطور به تلویزیون چسبیده بودم، و مضطربانه اخبار را دنبال می‌کردم. می‌خواستم مطمئن شوم بمب‌ها روی خانه والدینم نیافتاده است. وقتی برای پوشش خبری وارد بیروت شدم، با پیوستن به خانواده‌ام خیالم راحت شد، وقتی بالاخره توانستند از جنوب لبنان خارج شوند. روزی که جنگ تمام شد، یادم است این تصویر را دیدم-- تصویری از راه‌های مسدود، از مردم آواره‌ای که مشتاقانه به سمت جنوب به خانه هایشان باز می‌گشتند، فرقی نمی‌کرد چه پیدا کنند. برآورد شده بود چهار میلیون ترکش خوشه‌ای
در جریان جنگ ٣٤ روزه در لبنان پخش شده. محمد در هفته آخر جنگ هر دو پایش را از دست داد. این واقعیت که خانه‌اش پنج دقیقه از خانه ی والدین من فاصله داشت دنبال کردن او را طی سالها برایم آسان می‌کرد. الان حدود١٠ سال از اولین دیدار ما می‌گذرد. پسرکی دیدم که مجبور بود ضربه جسمی و روحی را تحمل کند. نوجوانی که به دوستانش خالکوبی پیشنهاد می‌داد، به قیمت ثابت پنج دلار. جوان بیکاری که ساعتها صرف جستجو در اینترنت می کرد تا دختری را ملاقات کند که شاید دوست دخترش بشود. سرنوشت او و آثار از دست دادن پاها واقعیت هر روز اوست.
افرادی مثل محمد که از انفجار بمب زنده مانده‌اند مجبورند با جزئیاتی کنار بیایند که برای ما هرگز مطرح نیست. چه کسی می‌توانست تصور کند همه این کارهای روزمره ما که برای ما عادی شده، مثل رفتن به کنار دریا یا حتی برداشتن چیزی از زمین، می‌تواند باعث اضطراب و استرس شود؟ خوب، این چیزی بود که بالاخره به سر محمد آمد، به خاطر پاهای مصنوعی. ده سال پیش، نمی‌دانستم بمب خوشه‌ای چیست، یا چه اثرات وحشتناکی دارد. فهمیدم این سلاح بی هدف در جاهای زیادی در دنیا استفاده میشود و مرتب دارد آدم می‌کشد،
بدون این که بین یک هدف نظامی یا یک بچه فرقی بگذارد. با ساده لوحی از خودم پرسیدم «جداً چه کسی این اسلحه را می‌سازد و چرا؟» بگذارید توضیح بدهم بمب خوشه‌ای چیست. یک قوطی بزرگ پر از بمب‌های کوچک. وقتی از آسمان می‌افتد، وسط هوا باز می‌شود و صدها بمب کوچک آزاد می‌شود. آنها در سطح وسیعی پخش می‌شوند و موقع انفجار، خیلی از آنها عمل نمی‌کنند. بمب های منفجر نشده مثل مین عمل می کنند-- روی زمین قرار می‌گیرند
و منتظر هدف بعدی می‌مانند. اگر کسی تصادفاً روی آنها پا بگذارد یا آنها را بردارد ممکن است منفجر شوند. این اسلحه به شدت غیرقابل پیش بینی است، و همین باعث خطر بیشتری می‌شود. یک روز، یک کشاورز ممکن است بدون هیچ مشکلی روی زمینش کار کند. روز بعد ممکن است آتشی درست کند و چند شاخه را آتش بزند، و حرارت باعث شود مهمات عمل کند. مشکل این است که بچه‌ها فکر می‌کنند این بمب‌ها اسباب بازی است، چون ممکن است شبیه توپ یا قوطی به نظر برسند. من به عنوان عکاس مستند، چند ماه بعد از پایان جنگ تصمیم گرفتم برگردم لبنان
تا نجات یافتگان بمب خوشه‌ای را ببینم. و چند نفر را دیدم-- حسین و راشا که هر دو پاها را به خاطر انفجار بمب از دست داده بودند. داستان آنان شبیه خیلی از بچه‌های دیگر است و مدرکی است دلیل بر اثرات وحشتناک ادامه استفاده از این اسلحه. این وقتی است که محمد را دیدم، در ژانویه ۲۰۰۷. فقط ۱۱ سال داشت، و او را دقیقاً چهار ماه بعد از حادثه دیدم. وقتی اول او را دیدم، در حال انجام حرکات دردناک فیزیوتراپی بود تا زخمهای تازه اش خوب شود. هنوز با آن سن کم در شوک بود
و تلاش می‌کرد با بدن جدید خود کنار بیاید. حتی گاهی شبها بیدار می‌شد و می‌خواست پای قطع شده‌اش را بخاراند. چیزی که مرا به داستان او نزدیکتر کرد این بود که بلافاصله متوجه شدم محمد در آینده چه مشکلاتی خواهد داشت-- رنجی که در کنار آمدن با معلولیت خود در سن ۱۱سالگی می‌کشد، چند برابر خواهد شد. حتی پیش از معلول شدن، زندگی محمد آسان نبود. او در اردوگاه پناهندگان فلسطینی در رشیدیه متولد شده، و هنوز همان جاست. حدود ۴۰۰ هزار پناهنده فلسطینی در لبنان زندگی می‌کنند، و آنها از قوانین تبعیض آمیزی رنج می‌برند.
آنها اجازه ندارند در بخش دولتی کار کنند یا به برخی حرفه‌های خاص بپردازند و حق مالکیت زمین ندارند. این یکی از دلایلی است که محمد از ترک تحصیل به دنبال معلول شدن، واقعاً متأثر نشد. می‌گفت، «مدرک دانشگاهی چه ارزشی دارد وقتی نمی‌توانم شغلی پیدا کنم.» استفاده از بمب خوشه‌ای باعث ایجاد دور باطل در جوامع می‌شود، و به جان قربانیان بسنده نمی‌کند. بسیاری از کسانی که با این اسلحه معلول می‌شوند، ترک تحصیل می‌کنند، نمی‌توانند شغل پیدا کنند، یا حتی شغل خود را از دست می‌دهند، بنابراین توان رسیدگی به خانواده خود را از دست می‌دهند.
این علاوه بر درد مداوم جسمی و تجربه احساس انزواست. این اسلحه فقیرترین فقرا را تحت تأثیر قرار می‌دهد. هزینه پزشکی بالا باری بر دوش خانواده‌هاست. آنان نهایتاً به کمک های بشردوستانه سازمانهایی پناه می‌برند، که ناکافی و مقطعی است، به خصوص در معلولیتهایی که نیاز به حمایت مادام العمر دارند. ده سال پس از معلولیت محمد، او هنوز توان پرداخت هزینه پای مصنوعی را ندارد. هنگام راه رفتن به شدت احتیاط می‌کند، چون طی سال ها چندین بار افتاده و پیش دوستان شرمسار شده است. به شوخی می‌گوید که چون پا ندارد،
بعضی روزها سعی می‌کند روی دست راه برود. یکی از بدترین عوارض اسلحه که البته دیده نمی‌شود آثار روحی روانی است که به جا میگذارد. در یکی از اولین گزارشهای پزشکی محمد، علائم و تشخیص PTSD (استرس ضربه ی روحی) مطرح شد. او دچار اضطراب، بی اشتهایی و اختلال خواب شده بود و علائم پرخاشگری داشت. واقعیت این است که محمد کاملاً خوب نشد چون هرگز درمان مناسب دریافت نکرد. اکنون مشغله ذهنی اش این است که به هر قیمت لبنان را ترک کند-- حتی اگر معنی آن آغاز یک سفر خطرناک باشد همراه با پناهندگانی که امروز از راه مدیترانه عازم اروپا هستند. با اطلاع از خطر چنین سفری،
می‌گوید، « اگر در میان راه بمیرم، مهم نیست.» او به هرحال از نظر خود اکون نیز مرده است. بمب خوشه‌ای یک معضل جهانی است، چون به طور پیوسته در حال انهدام و آسیب زدن به جوامع است تا نسلها. در یک مصاحبه برخط با مدیر گروه مشورتی مین، جیمی فرانکلین، او گفت، «نیروهای آمریکایی بیش از دو میلیون بمب خوشه‌ای به روی لائوس ریختند. اگر نمی‌توانستند اهداف خود را در ویتنام پیدا کنند، برای انداختن آن بمب‌ها، مناطق آزادی در لائوس وجود داشت تا هواپیماها پیش از بازگشت به پایگاه، بمب‌های خود را آن جا بیاندازند،
چون فرود با بمب خطرناک است.» بر اساس اظهار صلیب سرخ جهانی، تنها در لائوس-- یکی از فقیرترین کشورهای جهان-- ۹ تا ۲۷ میلیون ترکش عمل نکرده باقی مانده است. حدود ۱۱ هزار نفر از سال ۱۹۷۳ کشته یا زخمی شده اند. این سلاح مرگبار توسط بیش از ۲۰ کشور در جنگ مسلحانه در بیش از ۲۵ کشور، مثل اوکراین، عراق و سودان، به کار رفته است. تاکنون، ۱۱۹ کشور به پیمان بین‌المللی منع بمب‌های خوشه‌ای پیوسته‌اند، که نام رسمی آن کنوانسیون تسلیحات خوشه‌ای است. اما چند تولید کننده اصلی ترکش‌های خوشه‌ای-- یعنی آمریکا، روسیه و چین--
عضو این پیمان نجات بخش نیستند و به تولید آن ادامه می‌دهند، در آینده حق تولید، نگهداری این سلاح مرگبار در انبارها و حتی استفاده از آن را دارند. استفاده از بمب خوشه ای اخیراً در نبردهای یمن و سوریه گزارش شده است. تحقیقات سرمایه گذاری جهانی در زمینه تولید کنندگان تسلیحات خوشه‌ای توسط یک نهاد غیردولتی آلمانی به نام پاکس نشان می‌دهد مؤسسات مالی میلیاردها دلار در شرکت‌های تولید تسلیحات خوشه‌ای سرمایه‌گذاری کرده‌اند. بیشتر این مؤسسات در کشورهایی هستند که هنوز پیمان تسلیحات خوشه‌ای را امضا نکرده‌اند.
برگردیم به محمد، یکی از معدود شغل‌هایی که توانست پیدا کند چیدن لیمو بود. وقتی از او پرسیدم کار در باغ لیمو بی خطر است گفت، «مطمئن نیستم.» تحقیقات نشان می‌دهد تسلیحات خوشه‌ای اغلب مناطقی را آلوده می‌کند که کشاورزی منبع اصلی درآمد است. براساس تحقیقات سازمان بین المللی معلولیت، ۹۸ درصد کشته ها و زخمی های تسلیحات خوشه ای غیرنظامی هستند. ۸۴ درصد تلفات مذکر هستند. در کشورهایی که این افراد چاره ای جز کار در مزرعه ندارند، آن ها عملاً این کار را انجام می‌دهند و خطر آن را می‌پذیرند.
محمد تنها برادر سه خواهر است. او عرفاً مسئول درآمد خانواده است، اما عملاً نمی‌تواند. او مشاغل مختلفی را امتحان کرد، اما نتوانست هیچ یک را حفظ کند، که معلولیت و محیط کاری کمتر دوستانه برای معلولان، کمترین دلایل آن بود. وقتی به دنبال کار بیرون می‌آید به شدت ناراحت می‌شود و باز می گردد با کمی پول که از روی ترحم به او داده‌اند. او می‌گوید، «من گدا نیستم، می‌خواهم کار کنم.» امروز محمد ۲۱ سال دارد. او بیسواد است،
و با پیام صوتی ارتباط برقرار می‌کند. این یکی از پیام‌های اوست. (فایل صوتی) محمد: (به زبان عربی) لورا بوشناک: او می‌گوید، «رؤیای من دویدن است، و کاملاً مطمئن هستم که یک روز شروع به دویدن خواهم کرد، هرگز متوقف نمی‌شوم.» متشکرم. (تشویق)
I once had this nightmare: I'm standing in the middle of a deserted field full of land mines. In real life, I love to hike, but every time I want to go on a hike, it makes me nervous. I have this thought in the back of my mind that I might lose a limb. This underlying fear started 10 years ago, after I met Mohammed, a cluster bomb survivor of the summer 2006 Israel-Hezbollah War in Lebanon. Mohammed, like so many other survivors all around the world, had to live through the horrifying repercussions of cluster munitions on a daily basis. When the one-month conflict started in Lebanon,
I was still working at Agence France-Presse in Paris. I remember how I was glued to the screens, anxiously following the news. I wanted to reassure myself that the falling bombs missed my parents' home. When I arrived in Beirut on assignment to cover that war, I was relieved to be united with my family, after they had finally managed to escape southern Lebanon. The day the war was over, I remember seeing this image -- one of blocked roads, of displaced people eagerly rushing south, back to their homes, regardless of what they would find.
An estimated four million cluster submunitions were spread in Lebanon during the 34-day conflict. Mohammed lost both legs during the last week of the conflict. The fact that he lives a five-minute drive from my parents' home made it easier to follow him through the years. It was now almost 10 years since we first met. I saw the young boy who had to endure physical and emotional trauma. I saw the teenager who tried to offer his friends tattoos, in return for a set fee of five dollars. And I know the young, jobless man who spends hours surfing the Internet trying to meet a girl who might become his girlfriend.
His fate and the effects of losing his legs are now his daily reality. Survivors of bomb trauma like Mohammed have to deal with so many details that never occur to us. Who would have imagined that so many daily tasks we do or take for granted, such as going to the beach or even picking up something from the floor, would become sources of stress and anxiety? Well, that's what eventually became of Mohammed, due to his inflexible prosthetic legs. Ten years ago, I had no clue what a cluster bomb was, nor its horrifying implications.
I learned that this indiscriminate weapon was used in so many parts of the world and continues to kill on a regular basis, without distinguishing between a military target or a child. I naively asked myself, "But seriously, who made those weapons? And what for?" Let me explain to you what a cluster bomb is. It's a large canister filled with bomblets. When it's dropped from the air, it opens up in midair to release hundreds of bomblets. They scatter around wide areas
and on impact, many fail to explode. Those unexploded ones end up just like landmines -- sitting on the ground, waiting for their next target. If someone steps on them by accident or picks them up, they can explode. These weapons are extremely unpredictable, which makes the threat even bigger. One day, a farmer can work his land without a problem. The next day, he can make fire and burn some branches, and the submunitions close by could be set off because of the heat.
The problem is children mistake those bomblets for toys, because they can look like bouncy balls or soda cans. Being a documentary photographer, I decided to go back to Lebanon a few months after the conflict ended to meet cluster bomb survivors. And I met a few -- Hussein and Rasha, who both lost a leg to submunitions. Their stories are similar to so many other kids' stories across the world and are a testimony to the horrifying implications of the continuous use of such weapons. That's when I met Mohammed, in January 2007.
He was 11 years old, and I met him exactly four months after his accident. When I first saw him, he was going through painful physiotherapy to recover from his fresh wounds. Still in shock at such a young age, Mohammed was struggling to get used to his new body. He would even wake up sometimes at night wanting to scratch his lost feet. What drew me closer to his story was my instant realization of the difficulties Mohammed was likely to face in the future -- that what he has been suffering while adjusting to his injury at the age of 11,
would increase manyfold. Even before his disability, Mohammed's life wasn't easy. He was born in the Rashidieh Camp for Palestinian refugees, and this is where he still lives. Lebanon holds some 400,000 Palestinian refugees, and they suffer from discriminatory laws. They're not allowed to work in the public sector or practice certain professions and are denied the right to own property. This is one of the reasons why Mohammed doesn't really regret dropping out of school right after his injury.
He said, "What's the point of a university degree when I can't find a job to start with?" Cluster bomb use creates a vicious circle of impact on communities, and not only the lives of their victims. Many who get injured by this weapon drop out of school, can't find jobs or even lose their jobs, therefore losing the ability to provide for their families. This is not to mention the continuous physical pain and the experience of feeling isolated. These weapons affect the poorest of the poor. The high medical cost is a burden to the families. They end up relying on humanitarian agencies,
which is insufficient and unsustainable, especially when injuries require lifelong support to the injured. Ten years after Mohammed's injury, he is still unable to afford proper prosthetic legs. He's very cautious with his steps, as a couple of falls over the years brought him embarrassment among his friends. He joked that since he doesn't have legs, some days he tries to walk on his hands. One of the worst yet invisible impacts of the weapon is the psychological scars it leaves. In one of Mohammed's early medical reports,
he was diagnosed with signs of PTSD. He suffered from anxiety, poor appetite, sleep disturbance and showed signs of anger. The reality is Mohammed never received proper help to fully recover. His current obsession is to leave Lebanon at any cost -- even if it meant embarking on a hazardous journey along with refugees drifting towards Europe today through the Mediterranean. Knowing how risky such a journey would be, he said, "If I were to die on the way, it doesn't matter." To Mohammed, he is dead here, anyway. Cluster bombs are a world problem,
as this munition keeps destroying and hurting whole communities for generations to come. In an online interview with the director of the Mines Advisory Group, Jamie Franklin, he said, "The US forces dropped over two million tons of munitions over Laos. If they couldn't find their targets in Vietnam, there were free-drop areas in Laos where planes would drop their loads before going back to base, because it's dangerous to land with loaded planes." According to the International Committee of the Red Cross, in Laos alone -- one of the poorest countries in the world --
nine to 27 million unexploded submunitions remain. Some 11,000 people have been killed or injured since 1973. This lethal weapon has been used by over 20 states during armed conflicts in over 35 countries, such as Ukraine, Iraq and Sudan. So far, 119 states have joined an international treaty banning cluster bombs, which is officially called the Convention on Cluster Munitions. But some of the biggest producers of cluster munitions -- namely, the United States, Russia and China -- remain outside of this lifesaving treaty and continue to produce them,
reserve the right to produce them in the future, keep those harmful weapons in their stockpiles and even possibly use them in the future. Cluster bombs have reportedly been used most recently in the ongoing conflicts in Yemen and Syria. According to research on the worldwide investments in cluster munitions producers by Pax, a Dutch-based NGO, financial institutions invested billions of US dollars into companies that make cluster munitions. The majority of these institutions are based in countries that have not yet signed the Convention on Cluster Munitions.
Getting back to Mohammed, one of the few jobs he was able to find was picking lemons. When I ask him if it's safe to work in the field he said, "I'm not sure." Research shows that cluster munitions often contaminate areas where agriculture is the main source of income. According to Handicap International's research, 98 percent of those killed or injured by cluster munitions are civilians. Eighty-four percent of casualties are males. In countries where these people have no choice but to work in those fields, they simply do it
and risk it. Mohammed is the only male to three sisters. Culturally, he's expected to provide for his family, but he simply can't. He tried to have so many different jobs, but he couldn't keep any due to his physical disability and the less-than-friendly environment to people with disabilities, to say the least. It hurts him a lot when he goes out looking for a job, and he's turned away with a small amount of money paid to him out of pity. He said, "I'm not here to beg for money, I just want to earn it."
Mohammed today is 21 years old. He's illiterate, and he communicates with voice messages. Here is one of his messages. (Audio) Mohammed: (Speaking in Arabic) Laura Boushnak: He said, "My dream is to run, and I'm pretty sure once I start running, I would never stop." Thank you. (Applause)