021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

نبوغ نقشه متروی لندن

Michael Bierut

The genius of the London Tube Map

Design legend Michael Bierut tells the story of the accidental success of one of the most famous maps in the world -- the London Tube Map.


تگ های مرتبط :

Design, Map, Transportation
تاریخ تمدن از جهاتی تاریخ نقشه‌هاست: چطور توانسته‌ایم دنیای اطرافمان را درک کنیم؟ یکی از مشهورترین نقشه‌ها کار می‌کند چون در واقع اصلاً نقشه نیست. [چیز کوچک. ایده بزرگ.] [مایکل بایرت و نقشه متروی لندن] راه‌آهن زیرزمینی لندن در سال ۱۹۰۸ تمام شد، وقتی که هشت خط آهن مستقل مختلف یکی شدند و یک سیستم یکپارچه را ساختند. به نقشه‌ای نیاز بود که آن سیستم را نمایش دهد تا مردم بدانند کجا سوار شوند. نقشه‌ای که ساختند بسیار پیچیده بود. می‌توانستید رودها، آب‌ها، درختان و پارک‌ها را ببینید -- ایستگاه‌ها همگی در مرکز نقشه چپانده شده بودند،
و بیرون در حاشیه، چند ایستگاه بود که حتی روی نقشه جا نمی‌شدند. پس نقشه از نظر جغرافیایی دقیق بود اما احتمالاً خیلی قابل استفاده نبود. هری بک وارد می‌شود. هری بک یک مهندس نقشه‌کش ۲۹ ساله بود که به صورت منقطع برای متروی لندن کار کرده بود. و او بینشی کلیدی داشت، و آن این بود که مردمی که زیرزمین با قطار سفر می‌کنند خیلی اهمیت نمی‌دهند روی زمین چه اتفاقی می‌افتد. آنها فقط می‌خواهند از ایستگاهی به ایستگاه دیگر برسند -- «کجا سوار شوم؟ کجا پیاده شوم؟» سیستم است که اهمیت دارد نه جغرافیا. او پیچیدگی را از آن اسپاگتی در هم پیچیده گرفت و آن را ساده کرد.
خطوط فقط در سه جهت حرکت می‌کردند: افقی، عمودی، یا با زاویه ۴۵ درجه. همین طور، فاصله ایستگاه‌ها را هم یکسان کرد، او هر ایستگاه را بر اساس رنگ همان خط رنگ کرد، و کاری کرد که در نهایت دیگر در واقع آن یک نقشه نبود. بلکه یک نمودار بود، درست مثل مدار برق، با این تفاوت که مدار اینجا سیم‌های انتقال دهنده الکترون نیست، تونل‌های حاوی قطار است که مردم را از جایی به جای دیگر می‌رسانند. در سال ۱۹۳۳، سازمان قطار شهری بالاخره تصمیم گرفت فرصتی به نقشه هری بک بدهد. قطار شهری به صورت آزمایشی هزار عدد از آن نقشه را در ابعاد جیبی چاپ کرد. در یک ساعت همه آنها را بردند.
آنها فهمیدند که در راه درست هستند، و ۷۵۰٫۰۰۰ نسخه دیگر چاپ کردند، و این نقشه‌ایست که امروز می‌بینید. طرح بک در واقع به الگوی طرز فکر امروزی ما درباره نقشه مترو بدل شد. توکیو، پاریس، برلین، ساوپائولو، سیدنی، واشنگتن، دی. سی. -- همه آنها جغرافیای پیچیده را به هندسه شکننده تبدیل کردند. همه آنها از رنگ‌های مختلف برای متمایز کردن خطوط استفاده می‌کنند، همه آنها از نمادهای ساده برای متمایز کردن انواع مختلف ایستگاه‌ها استفاده می‌کنند. ظاهراً همه آنها بخشی از زبان جهانی هستند. شرط می‌بندم هری بک نمی‌دانسته رابط کاربر چیست، اما در واقع آن همان چیزی است که او طراحی کرد
و او واقعاً آن چالش را گرفت و به سه اصل تقسیم کرد که من فکر می‌کنم می‌تواند تقریباً به هر مسئله طراحی اعمال شود. اول تمرکز است. تمرکز بر کسی که دارید این کار را برای او می‌کنید. اصل دوم سادگی است. کوتاه‌ترین راه برآورده کردن آن نیاز چیست؟ در نهایت، آخرین چیز این است که: فکر کردن به صورت تقابل چند رشته‌ای. چه کسی فکر می‌کرد که یک مهندس برق کسی است که کلید قفلی را دارد که آن زمان یکی از پیچیده‌ترین سیستم‌های جهان بود -- همه این‌ها با یک نفر و یک مداد و یک
The history of civilization, in some ways, is a history of maps: How have we come to understand the world around us? One of the most famous maps works because it really isn't a map at all. [Small thing. Big idea.] [Michael Bierut on the London Tube Map] The London Underground came together in 1908, when eight different independent railways merged to create a single system. They needed a map to represent that system so people would know where to ride. The map they made is complicated. You can see rivers, bodies of water, trees and parks --
the stations were all crammed together at the center of the map, and out in the periphery, there were some that couldn't even fit on the map. So the map was geographically accurate, but maybe not so useful. Enter Harry Beck. Harry Beck was a 29-year-old engineering draftsman who had been working on and off for the London Underground. And he had a key insight, and that was that people riding underground in trains don't really care what's happening aboveground. They just want to get from station to station -- "Where do I get on? Where do I get off?" It's the system that's important, not the geography.
He's taken this complicated mess of spaghetti, and he's simplified it. The lines only go in three directions: they're horizontal, they're vertical, or they're 45 degrees. Likewise, he spaced the stations equally, he's made every station color correspond to the color of the line, and he's fixed it all so that it's not really a map anymore. What it is is a diagram, just like circuitry, except the circuitry here isn't wires conducting electrons, it's tubes containing trains conducting people from place to place. In 1933, the Underground decided, at last, to give Harry Beck's map a try.
The Underground did a test run of a thousand of these maps, pocket-size. They were gone in one hour. They realized they were onto something, they printed 750,000 more, and this is the map that you see today. Beck's design really became the template for the way we think of metro maps today. Tokyo, Paris, Berlin, São Paulo, Sydney, Washington, D.C. -- all of them convert complex geography into crisp geometry. All of them use different colors to distinguish between lines, all of them use simple symbols to distinguish between types of stations.
They all are part of a universal language, seemingly. I bet Harry Beck wouldn't have known what a user interface was, but that's really what he designed and he really took that challenge and broke it down to three principles that I think can be applied in nearly any design problem. First one is focus. Focus on who you're doing this for. The second principle is simplicity. What's the shortest way to deliver that need? Finally, the last thing is: Thinking in a cross-disciplinary way. Who would've thought that an electrical engineer
would be the person to hold the key to unlock what was then one of the most complicated systems in the world -- all started by one guy with a pencil