021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

بحران جهانی یادگیری چیست و در خصوص آن چه باید کرد؟

Amel Karboul

The global learning crisis — and what to do about it

The most important infrastructure we have is educated minds, says former Tunisian government minister Amel Karboul. Yet too often large investments go to more visible initiatives such as bridges and roads, when it's the minds of our children that will really create a brighter future. In this sharp talk, she shares actionable ideas to ensure that every child is in school -- and learning -- within just one generation.


تگ های مرتبط :

Africa, Children, Education
من حاصل یک تصمیم درخشان رهبری هستم. پس از استقلال تونس در سال ۱۹۵۶، اولین رئیس جمهور ما، حبیب بورقیبه، تصمیم گرفت که ۲۰ در صد از بودجه کشور را روی آموزش و پرورش سرمایه گذاری کند. بله، ۲۰ درصد، یکی از بالاترین میزانها حتی با استانداردهای امروزی. برخی مردم اعتراض کردند. پس زیرساختها چه می‌شود؟ پس شبکه برق و جاده‌ها و آبرسانی چه می‌شود؟ آیا اینها مهم نیستند؟ من استدلال میکنم که مهمترین زیرساختی که ما داریم ذهن‌ها هستند، ذهن‌های آموزش دیده.
رئیس جمهور بورقیبه امکان آموزش رایگان و با کیفیت را فراهم کرد، برای هر پسر و هر دختر. و مانند میلیونها تونسی دیگر من هم عمیقاً مدیون این تصمیم تاریخی هستم. و این چیزی است که امروز مرا به اینجا کشانده است. زیرا امروزه، ما با یک بحران جهانی در فراگیری روبرو هستیم. من به آن بحران فراگیری میگویم و نه بحران تحصیلی، زیرا امروزه بیش از یک چهارم میلیارد کودک در خارج از مدارس هستند، و حتی بیشتر از آن، ۳۳۰ میلیون کودک، در مدارس هستند ولی در یادگیری مشکل دارند. و اگر ما کاری نکنیم، اگر هیچ چیز تغییر نکند،
در سال ۲۰۳۰، تنها ۱۳ سال دیگر نیمی از کودکان و نوجوانان جهان، نیمی از ۱.۶ میلیارد کودک و نوجوان، از مدرسه محروم خواهند بود و یا مشکل یادگیری خواهند داشت. دو سال پیش، من به کمیسیون آموزش ملحق شدم. این کمیسیونی است که توسط نخست وزیر سابق بریتانیا، و فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی، گوردون براون تشکیل شده است. اولین وظیفه ما این بود که تعیین کنیم: بحران فراگیری چقدر بزرگ است؟ دامنه این مشکل تا کجاست؟ و امروز میدانیم: نیمی از کودکان جهان تا ۲۰۳۰ در یادگیری ناموفق خواهند بود.
و به این خاطر بود که متوجه شدیم که باید تمرکز جهان را از تحصیل به یادگیری تغییر دهیم، به جای شمردن اینکه چند نفر سر کلاس می‌نشینند به اینکه چند نفر واقعا یاد میگیرند. و دومین وظیفه بزرگ این بود که آیا می‌توانیم کاری در این خصوص انجام دهیم؟ آیا می‌توانیم کاری برای این بحران جهانی بزرگ، فراگیر، خاموش، و شاید به شدت نادیده‌ گرفته شده انجام دهیم؟ و چیزی که متوجه شدیم این بود که، بله، می‌توانیم. این واقعا شگفت انگیز است. ما می‌توانیم، برای اولین بار، تمامی کودکان جهان را برخوردار از مدرسه و آموزش کنیم، در طول تنها یک نسل.
و حتی برای اینکار نیازی به اختراع مجدد چرخ نداریم. ما تنها باید از بهترین‌های کلاس یاد بگیریم، اما نه از هر بهترینی ... بهترین در کلاس خودتان. کاری که کردیم این بود که به کشورها بر اساس درآمد نگاه کردیم. درآمد کم، درآمد متوسط، درآمد بالا. ما به این نگاه کردیم که ۲۵ درصد سریعترین کشورها در توسعه آموزش چه می‌کنند. و چیزی که یافتیم این بود که اگر هر کشور مانند کشوری که سریعترین توسعه را در دسته درآمدی خودش دارد حرکت کند، آنگاه درطول تنها یک نسل ما می‌توانیم هر کودکی در جهان را برخوردار از مدرسه و آموزش کنیم. بگذارید مثالی بزنم.
بگذارید تونس را مثال بزنم. ما به تونس نمی‌گوییم، « تو باید به سرعت فنلاند حرکت کنی.» ببخشید، فنلاند. ما به تونس می‌گوییم، « به ویتنام نگاه کن.» آنها برای دانش آموزان ابتدایی و‌ متوسطه هزینه مشابهی می‌کنند. به عنوان درصدی از سرانه تولید ناخالص داخلی، ولی امروزه نتایج بهتری کسب کرده‌اند. ویتنام استانداردی را برای ارزیابی نوشتاری و محاسباتی توسعه داده است، به آموزگاران در ویتنام نسبت به کشورهای توسعه یافته بهتر نظارت می‌شود. و دست‌آورد‌های دانش‌أموزان عمومی هستند. و حاصل اینها مشخص است. در PISA 2015
برنامه جهانی ارزیابی دانش آموزان ویتنام بهتر از بسیاری از قدرت های اقتصادی عمل کرد، از جمله ایالات متحده آمریکا. حالا، اگر شما یک مختصص آموزش نباشید، ممکن است بپرسید، «چه چیزی جدید و متفاوت است؟ آیا همه کشورها دانش آموزان را رصد نمی‌کنند و دستاوردهای آنها را عمومی نمی‌کنند؟ نه، متاسفانه پاسخ نه است. ما با این خیلی فاصله داریم. تنها نیمی از کشورهای توسعه یافته یک ارزیابی سیستماتیک آمورشی در دوره ابتدایی دارند، و حتی تعداد کمتری از آنها در دوره متوسطه. پس اگر ما ندانیم آیا کودکان یاد می‌گیرند،
چگونه آموزگاران بایست تمرکزشان را روی دستیابی به نتایج معطوف کنند؟ و کشورها چگونه برای رسیدن به نتیجه، به هزینه‌های آموزشی اولویت دهند. اگر نمی‌دانند که آیا کودکان یاد می‌گیرند؟ به این خاطر است که اولین تغییر بزرگ قبل از سرمایه‌گذاری تغییر سیستم آموزشی برای نتیجه بخش بودن است. به خاطر اینکه تزریق پول به یک سیستم معیوب ممکن است تنها ناکارآمدی بیشتری به بار آورد. و چیزی که به شدت من را نگران می‌کند -- اگر کودکان به مدرسه بروند و یاد نگیرند، ارزشمندی آموزش کاهش می‌یابد، و این سرمایه گذاری بر آموزش را کاهش میدهد،
پس دولتها و احزاب سیاسی خواهند گفت، « ما هزینه زیادی صرف آموزش و پرورش میکنیم، اما کودکان یاد نمی‌گیرند. آنها استعداد و مهارت مناسبی ندارند. شاید لازم است هزینه‌ها را کاهش دهیم.» پس حالا، اصلاح سیستم‌های آموزشی فعلی برای نتیجه بخش بودن بسیار اهمیت دارد، اما باز هم کافی نیست. کشورهایی که در آنها آموزگاران مناسب کافی نداریم چه؟ سومالی، به عنوان مثال. اگر هر دانش آموز در سومالی آموزگار شود -- هر فردی که آموزش عالی را به اتمام می‌رساند آموزگار شود -- باز به اندازه کافی آموزگار نداریم. و کودکان کمپ‌های پناهندگان چه،
یا بسیاری از مناطق روستایی دور افتاده؟ مثال فیلیپه را می‌زنیم. فیلیپه در یکی از هزاران جامعه در حاشیه رودخانه آمازون زندگی می‌کند. روستای ۷۸ نفره او شامل بیست خانواده است. فیلیپه و یک دانش آموز دیگر تنها دانش آموزان پایه ۱۱ در سال ۲۰۱۵ بودند. هم اکنون، آمازون استانی است در شمال غربی برزیل. ابعاد آن چهار و نیم برابر آلمان است، و کاملا پوشیده از جنگل و رودخانه‌ها. یک دهه قبل فیلیپه و هم کلاسی‌اش تنها دو انتخاب پیش رو داشتند: رفتن به مانوس، پایتخت، یا ترک تحصیل کردن،
کاری که بیشتر آنها می‌کردند. با این وجود در سال ۲۰۰۹، برزیل قانون جدیدی تصویب کرد که آموزش متوسطه را برای تمامی برزیلیها الزامی می‌کرد و تمامی استانها متعهد به اجرای آن تا ۲۰۱۶ شدند. ولی دسترسی به آموزش با کیفیت، در استان آمازون، می‌دانید که، پرزحمت و پرهزینه بود. چطور می‌خواهید تعداد کافی آموزگار ریاضی، علوم و تاریخ برای تمامی آن جوامع داشته باشید. و حتی اگرآموزگار کافی داشته باشید، بسیاری از آنها حاضر نیستند به آن مناطق بروند. پس در مواجهه با این وظیفه غیرممکن، کارمندان و مقامات دولتی طرح کارآفریتی خلاقانه‌ای را توسعه دادند.
آنها راه حل رسانه‌ای متمرکزی را ایجاد کردند. بدین صورت کار می‌کند. شما آموزگاران آموزش دیده متخصصی در مانوس دارید که کلاسهای آموزشی را به صورت پخش زنده برای بیش از بک هزار کلاس در این جوامع پراکنده برگزار می‌کنند. کلاسها بین پنج تا ۲۵ دانش آموز دارند، و توسط یک آموزگار عمومی برای آموزش و توسعه پشتیبانی می‌شوند. ۶۰ آموزگار تخصصی در مانوس با بیش از ۲،۲۰۰ آموزگار عمومی در آن جوامع کار می‌کنند. تا برنامه‌های آموزشی را براساس زمان و شرایط هر اجتماع هماهنگ کند. حال چرا این تقسیم وظیفه بین آموزگاران تخصصی و عمومی مهم است؟
در ابتدا، همانطور که گفتم، در بسیاری از کشورها به اندازه کافی معلم آموزش دیده نداریم. اما در ادامه به خاطر اینکه معلمان وظایف بسیار زیادی دارند. در حالی که برای اینکارها آموزش ندیده‌اند و یا تصوری از آنها ندارند. به عنوان مثال نگاهی به شیلی بیندازیم. در شیلی در ازای هر پزشک، شما چهار و نیم نفر دارید، چهار و نیم نفر برای پشتیبانی آنها. و شیلی در پایین‌ترین رتبه در این خصوص قرار دارد. چون در کشورهای توسعه یافته، به طور میانگین، برای هر پزشک ۱۰ نفر پشتیبان وجود دارد. یک آموزگار در شیلی، با این وجود، کمتر از نیم نفر را دارد،
۰.۳ نفر، برای پشتیبانی. یک بیمارستان با ۲۰، ۴۰ یا ۷۰ بیمار را تصور کنید و پزشکی که همه کارها را خود انجام می‌دهد. نه پرستاری، نه دستیار پزشکی، نه هیچکس دیگر. شما خواهید گفت که این مضحک و ناممکن است، اما این دقیقا کاری است که آموزگاران سرتاسر جهان هر روز انجام می‌دهند، با کلاس‌هایی دارای ۲۰، ۴۰ یا ۷۰ دانش آموز. پس این تقسیم کار میان آموزگاران تخصصی و عمومی شگفت انگیز است، چون مفروضات آموزگاران را تغییر می‌دهد، و هرکس کاری را انجام می‌دهد که در آن بهتر است. پس کودکان دیگر فقط به مدرسه نمی‌روند بلکه به مدرسه می‌روند و یاد می‌گیرند.
و برخی از این آموزگاران تخصصی، آموزگاران سرشناسی شدند، می‌دانید، برخی از آنها به سمت‌های بالا رسیدند، و آنها به بهبود وضعیت این حرفه کمک کردند، و این باعث شد دانش آموزان بیشتری بخواهند آموزگار شوند. و آن چیزی که من از این مثال دوست دارم تغییر پیش فرضهای ما در خصوص آموزگار است. اینکار به ما نشان داد که چگونه می‌توانیم از تکتولوژی در جهت آموزش استفاده کنیم. پخش زنده دو سویه است، پس دانش آموزانی شبیه فیلیپه هم می‌توانند آموخته‌هایشان را ارائه کنند. و ما می‌دانیم که تکنولوژی همیشه هم بی‌نقص نیست. می‌دانید،‌مقامات دولتی انتظار دارند
بین ۵ تا ۱۵ درصد از کلاس‌های درس هر روز بدون پخش زنده برگزار شود به خاطر سیل، شکستن آنتنها، و یا خرابی اینترنت. و با این وجود فیلیپه یکی از ۳۰۰،۰۰۰ دانش آموزی است که از امکان پخش زنده استفاده می‌کند و به تحصیلات متوسطه دسترسی یافته است. این یک مثال زنده است از این که تکنولوژی تنها یک افزونه نیست اما میتواند مرکز‌ فرایند یادگیری باشد و مدارس را به کودکان برساند در صورتی که نتوانیم کودکان را به مدارس بباوریم. حالا من از شما می‌شنوم. شما باید بگویید، 《چگونه می‌توان این راه حل را در همه جهان به کار گرفت؟》
من خودم در دولت بوده‌ام و دیده‌ام که حتی اجرای بهترین ایده‌ها چه کار مشکلی است. بنابراین در غالب کمیسیون دو ابتکار را شروع کردیم تا «نسل آموزش دیده» را به واقعیت تبدیل کنیم. اولین ایده، ابتکار کشور پیشگام نامیده می‌شود. بیش از ۲۰ کشور از افریقا و آسیا توافق کردند تا آموزش و پرورش را اولویت خود قرار دهند و سیستم آموزشی خود را به سیستمی نتیجه بخش تبدیل کنند. ما به رهبران کشورها روشب به نام رویکرد رسیدن به نتیجه را آموزش دادیم. که این روش اساسا دو چیز است. در مرحله طرح‌ریزی ما همه را به اتاقی می‌بریم -- آموزگاران، اتحادیه‌های معلمان، انجمنهای اولیا،
مقامات دولتی، سازمانهای غیردولتی، همه -- به طوری که اصلاحات و راه حلهایی که مطرح کردیم، توسط همه به اشتراک گذاشته شده و توسط همه حمایت می‌شود. و در مرحله دوم، کار ویژه ای انجام می‌شود. تمرکزی بیرحمانه روی پیگیری کردن. هفته به هفته شما بازرسی می‌شوید، آیا آنچه که قرار بود انجام شود، انجام شده است، و حتی گاهی واقعا شخصی به آن مدرسه یا ناحیه فرستاده می‌شود تا به جای امید به اجرای برنامه‌ها واقعا انها را چک کنیم این کار شاید به نظر خیلی عادی بیاد، اما در عمل خیلی وقتها صورت نمی‌گیرد. و این دلیل واقعی شکست بسیاری از اصلاحات است.
این روش در تانزانیا آزمایش شد، و درصد قبولی دانش آموزان دوره متوسطه در طول تنها دو سال ۵۰ درصد رشد کرد. و دومین ابتکار برای واقعیت بخشیدن به نسل آموزش دیده سرمایه‌گذاری است. چه کسی قرار است پول اینکار را بدهد؟ ما ایمان داریم و استدلال می‌کنیم که تامین مالی داخلی باید ستون فقرات سرمایه گذاری آموزشی باشد. آیا به خاطر دارید گفتم نتایج ویتنام در PISA از امریکا هم بهتر بود؟ این به خاطر سیستم آموزشی بهتر بود، و البته ویتنام سرمایه گذاری روی آموزش را از ۷ به ۲۰ درصد از بودجه کشور طی دو دهه افزایش داد. اما چه اتفاقی می‌افتد اگر کشورها بخواهند قرض بگیرند؟
اگر شما بخواهید برای ساخت جاده یا پل پول قرض بگیرید، بسیار آسان و سر راست است، اما برای آموزش نه. خیلی راحت‌تر است که تصویری زیبا از یک پل رسم کنید و به همه نشان دهید، تا تصویری از ذهنهای آموزش دیده. این یک نوع تعهد بلند مدت است. بنابراین ما راه حلی برای کمک به کشورها به منظور فرار از تله درآمد متوسط ارائه کردیم. کشورهایی که به اندازه کافی فقیر نیستند یا خوشبختانه دیگر فقیر نیستند، پس نمی‌توانند از کمکهای مالی یا وامهای بدون بهره سود ببرند، و به اندازه کافی ثروتمند هم نیستند که ضمانت جذابی را برای وام‌های خود مشخص کنند.
بنا بر این ما در حال جمع آوری کمک مالی به عنوان تسهیلات آموزش هستیم، تا بتوانیم سرمایه گذاری روی آموزش و پرورش را افزایش دهیم. ما کمک هزینه می‌دهیم، یا حتی بازپرداخت کامل بهره وامها را به عهده می‌گیریم تا کشورهایی که به دنبال تحول در آموزش هستند، پول کافی داشته باشند، برای اصلاح سیستم آموزشی، و پرداخت هزینه‌های آن در آینده و در زمانی که از منافع جمعیت آموزش دیده بهره می‌برند. این راه حل در آخرین اجلاس G20 در آلمان مورد تایید قرار گرفت، و سرانجام امروز آموزش و پرورش در دستورکار تمام جهان است. اما بگذارید موضوع را کمی شخصی کنم، چون تاثیرگذارتر است.
بدون تصمیم برای آن سرمایه‌گذاری از بودجه کشوری با جمعیتی جوان، سرمایه‌گذاری ۲۰ درصد از بودجه روی آموزش و پرورش، من هیچگاه قادر به رفتن به مدرسه نمی‌شدم، ولی در سال ۲۰۱۴ به عنوان وزیر وارد دولتی شدم که فرایند انتقال قدرت را در تونس با موفقیت به پایان رساند. جایزه صلح نوبل تونس در سال ۲۰۱۵ به عنوان تنها دموکراسی که از دل بهار عربی به وجود آمد میراثی است از آن تصمیم خردمندانه. تلاش در راه آموزش و پرورش مبارزه حقوق مدنی است، مبارزه‌ای در راه حقوق بشر برای نسل ما است. آموزش با کیفیت برای همه مبارزه ایست برای آزادی و ما باید پیروز شویم.
تشکر (تشویق حضار)
I'm the product of a bold leadership decision. After 1956, when Tunisia became independent, our first president, Habib Bourguiba, decided to invest 20 percent of the country's national budget in education. Yes, 20 percent, on the high end of the spectrum even by today's standards. Some people protested. What about infrastructure? What about electricity, roads and running water? Are these not important? I would argue that the most important infrastructure we have are minds,
educated minds. President Bourguiba helped establish free, high-quality education for every boy and every girl. And together with millions of other Tunisians, I'm deeply indebted to that historic decision. And that's what brought me here today, because today, we are facing a global learning crisis. I call it learning crisis and not education crisis, because on top of the quarter of a billion children who are out of school today, even more, 330 million children, are in school but failing to learn. And if we do nothing,
if nothing changes, by 2030, just 13 years from now, half of the world's children and youth, half of 1.6 billion children and youth, will be either out of school or failing to learn. So two years ago, I joined the Education Commission. It's a commission brought together by former UK Prime Minister and UN Special Envoy for Global Education Gordon Brown. Our first task was to find out: How big is the learning crisis? What's actually the scope of the problem? Today we know: half of the world's children by 2030
will be failing to learn. And that's how actually we discovered that we need to change the world's focus from schooling to learning, from just counting how many bodies are in classrooms to actually how many are learning. And the second big task was, can we do anything about this? Can we do anything about this big, vast, silent, maybe most-neglected international crisis? And what we found out is, we can. It's actually amazing. We can, for the first time, have every child in school and learning
within just one generation. And we don't even have to really invent the wheel to do so. We just need to learn from the best in class, but not any best in class -- the best in your own class. What we did is actually we looked at countries by income level: low-income, mid-income, high-income. We looked at what the 25 percent fastest improvers in education do, and what we found out is that if every country moves at the same rate as the fastest improvers within their own income level, then within just one generation we can have every child in school and learning.
Let me give you an example. Let's take Tunisia for example. We're not telling Tunisia, "You should move as fast as Finland." No disrespect, Finland. We're telling Tunisia, "Look at Vietnam." They spend similar amounts for primary and secondary pupils as percentage of GDP per capita, but achieves today higher results. Vietnam introduced a standardized assessment for literacy and numeracy, teachers in Vietnam are better monitored than in other developing countries, and students' achievements are made public. And it shows in the results.
In the 2015 PISA -- Program for International Student Assessment -- Vietnam outperformed many wealthy economies, including the United States. Now, if you're not an education expert, you may ask, "What's new and different? Don't all countries track student progress and make those achievements public?" No. The sad answer is no. We are very far from it. Only half of the developing countries have systematic learning assessment at primary school, and even less so at lower secondary school. So if we don't know
if children are learning, how are teachers supposed to focus their attention on delivering results, and how are countries supposed to prioritize education spending actually to delivering results, if they don't know if children are learning? That's why the first big transformation before investing is to make the education system deliver results. Because pouring more money into broken systems may only fund more inefficiencies. And what deeply worries me -- if children go to school and don't learn, it devalues education,
and it devalues spending on education, so that governments and political parties can say, "Oh, we are spending so much money on education, but children are not learning. They don't have the right skills. Maybe we should spend less." Now, improving current education systems to deliver results is important, but won't be enough. What about countries where we won't have enough qualified teachers? Take Somalia, for example. If every student in Somalia became a teacher -- every person who finishes tertiary education became a teacher --
we won't have enough teachers. And what about children in refugee camps, or in very remote rural areas? Take Filipe, for example. Filipe lives in one of the thousands of communities alongside the Amazonas rivers. His village of 78 people has 20 families. Filipe and a fellow student were the only two attending grade 11 in 2015. Now, the Amazonas is a state in the northwest of Brazil. It's four and a half times the size of Germany, and it's fully covered in jungle and rivers. A decade ago, Filipe and his fellow student
would have had just two alternatives: moving to Manaus, the capital, or stopping studying altogether, which most of them did. In 2009, however, Brazil passed a new law that made secondary education a guarantee for every Brazilian and an obligation for every state to implement this by 2016. But giving access to high-quality education, you know, in the Amazonas state, is huge and expensive. How are you going to get, you know, math and science and history teachers all over those communities? And even if you find them, many of them would not want to move there.
So faced with this impossible task, civil servants and state officials developed amazing creativity and entrepreneurship. They developed the media center solution. It works this way. You have specialized, trained content teachers in Manaus delivering classroom via livestream to over a thousand classrooms in those scattered communities. Those classrooms have five to 25 students, and they're supported by a more generalist tutoring teacher for their learning and development. The 60 content teachers in Manaus work with over 2,200 tutoring teachers in those communities
to customize lesson plans to the context and time. Now, why is this division between content teacher and tutoring teacher important? First of all, as I told you, because in many countries, we just don't have enough qualified teachers. But secondly also because teachers do too many things they're either not trained for or not supposed to do. Let's look at Chile, for example. In Chile, for every doctor, you have four and a half people, four and a half staff supporting them, and Chile is on the low end of the spectrum here,
because in developing countries, on average, every doctor has 10 people supporting them. A teacher in Chile, however, has less than half a person, 0.3 persons, supporting them. Imagine a hospital ward with 20, 40, 70 patients and you have a doctor doing it all by themselves: no nurses, no medical assistants, no one else. You will say this is absurd and impossible, but this is what teachers are doing all over the world every day with classrooms of 20, 40, or 70 students. So this division between content and tutoring teachers is amazing
because it is changing the paradigm of the teacher, so that each does what they can do best and so that children are not just in school but in school and learning. And some of these content teachers, they became celebrity teachers. You know, some of them run for office, and they helped raise the status of the profession so that more students wanted to become teachers. And what I love about this example is beyond changing the paradigm of the teacher. It teaches us how we can harness technology for learning. The live-streaming is bidirectional,
so students like Filipe and others can present information back. And we know technology is not always perfect. You know, state officials expect between five to 15 percent of the classrooms every day to be off live-stream because of flood, broken antennas or internet not working. And yet, Filipe is one of over 300,000 students that benefited from the media center solution and got access to postprimary education. This is a living example how technology is not just an add-on but can be central to learning and can help us bring school to children
if we cannot bring children to school. Now, I hear you. You're going to say, "How are we going to implement this all over the world?" I've been in government myself and have seen how difficult it is even to implement the best ideas. So as a commission, we started two initiatives to make the "Learning Generation" a reality. The first one is called the Pioneer Country Initiative. Over 20 countries from Africa and Asia have committed to make education their priority and to transform their education systems to deliver results.
We've trained country leaders in a methodology called the delivery approach. What this does is basically two things. In the planning phase, we take everyone into a room -- teachers, teacher unions, parent associations, government officials, NGOs, everyone -- so that the reform and the solution we come up with are shared by everyone and supported by everyone. And in the second phase, it does something special. It's kind of a ruthless focus on follow-up. So week by week you check, has that been done, what was supposed to be done,
and even sometimes sending a person physically to the district or school to check that versus just hoping that it happened. It may sound for many common sense, but it's not common practice, and that's why actually many reforms fail. It has been piloted in Tanzania, and there the pass rate for students in secondary education was increased by 50 percent in just over two years. Now, the next initiative to make the Learning Generation a reality is financing. Who's going to pay for this? So we believe and argue that domestic financing has to be the backbone of education investment.
Do you remember when I told you about Vietnam earlier outperforming the United States in PISA? That's due to a better education system, but also to Vietnam increasing their investment from seven to 20 percent of their national budget in two decades. But what happens if countries want to borrow money for education? If you wanted to borrow money to build a bridge or a road, it's quite easy and straightforward, but not for education. It's easier to make a shiny picture of a bridge and show it to everyone than one of an educated mind. That's kind of a longer term commitment.
So we came up with a solution to help countries escape the middle income trap, countries that are not poor enough or not poor, thankfully, anymore, that cannot profit from grants or interest-free loans, and they're not rich enough to be able to have attractive interests on their loans. So we're pooling donor money in a finance facility for education, which will provide more finance for education. We will subsidize, or even eliminate completely, interest payments on the loans so that countries that commit to reforms can borrow money,
reform their education system, and pay this money over time while benefiting from a better-educated population. This solution has been recognized in the last G20 meeting in Germany, and so finally today education is on the international agenda. But let me bring this back to the personal level, because this is where the impact lands. Without that decision to invest a young country's budget, 20 percent of a young country's budget in education, I would have never been able to go to school, let alone in 2014 becoming a minister in the government that successfully ended the transition phase.
Tunisia's Nobel Peace Prize in 2015 as the only democracy that emerged from the Arab Spring is a legacy to that bold leadership decision. Education is the civil rights struggle, it's the human rights struggle of our generation. Quality education for all: that's the freedom fight that we've got to win. Thank you. (Applause)