021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

بحران پناه‌جویان برای ما یک آزمون خودشناسی است

David Miliband

The refugee crisis is a test of our character

Sixty-five million people were displaced from their homes by conflict and disaster in 2016. It's not just a crisis; it's a test of who we are and what we stand for, says David Miliband -- and each of us has a personal responsibility to help solve it. In this must-watch talk, Miliband gives us specific, tangible ways to help refugees and turn empathy and altruism into action.


تگ های مرتبط :

Big Problems, Activism, Collaboration
قصد دارم درباره بحران جهانی پناهندگان با شما گفتگو کنم و هدفم این است که به شما نشان دهم که این بحران قابل مدیریت است، قابل حل کردن است، همچنین نشان دهم این بیشتر درباره اینکه ما که هستیم می باشد هچنین این یک دعوی پناهندگان در خط مقدم هست. برای من، این یک تعهد حرفه‌ای نیست، زیرا من یک سازمان غیر دولتی حمایت از پناهندگان و مردم آواره در سراسر جهان را اداره می‌کنم. این مورد شخصی است. من عاشق این عکس هستم. این مرد واقعا خوشتیپ سمت راست، این من نیستم. این پدرم، رالف، با پدرش در لندن در سال ۱۹۴۰ است.
آنها یهودیان پناهنده بلژیکی بودند. در شبی که نازی‌ها ( بلژیک) را اشغال کردند فرار کردند. من این عکس را هم خیلی دوست دارم. اینها گروهی از کودکان پناهنده هستند که در سال ۱۹۴۶ از لهستان به انگلستان رسیدند. و در این وسط مادرم، ماریون هست. او برای یک زندگی نو به کشور جدید و تنها در سن ۱۲ سالگی فرستاده شده بود. این را میدانم: اگر بریتانیا پناهندگان را در دهه ۱۹۴۰ نپذیرفته بود، امروز من قطعن اینجا نبودم. در طی ۷۰ سال گدشته، چرخ یک دایره کامل شد.
از تاریخِ گذشته بیشتر داستان‌های مربوط به ساخته‌شدن دیوارها میان جوامع به‌گوش می‌رسد، لفاظی سیاسی کینه توز، ارزش های انسانی و قواعد جنگ در همه کشورهای ۷۰ سال پیش تاکنون گفته نشد برای بدون تابعیت و ناامیدی برای قربانیان جنگ است. سال گذشت، در هر دقیقه، بیش از ۲۴ نفر از خانه‌هایشان به دلیل جنگ، خشونت و آزار و اذیت: حمله شیمیایی دیگری در سوریه صورت گرفت، وحشیگری طالبان در افقانستان، در نیجریه دختران توسط بوکو حرام از مدرسه ربوده شدند. این افراد کسانی نیستند که برای زندگی بهتر به کشورهای دیگر بروند.
آنها برای جانشان فرار میکنند. این یک تراژدی واقعی هست که مشخص‌ترین پناهندگان جهان امروز نمی‌توانند بیایند اینجا و با شما صحبت کنند خیلی از شما این تصویر را می‌شناسید. این جسد بیجان آلن کُردی پنج ساله را نشان می‌دهد، یک پناهنده سوری که در دریای مدیترانه در سال ۲۰۱۵ مُرد. او به همراه ۳٫۷۰۰ نفر دیگر که تلاس کردن به اروپا برسند مُرد. سال بعد، ۲۰۱۶، ۵٫۰۰۰ نفر مردند. این خیلی برای آنها دیر هست، اما برای میلیون‌ها نفر دیگر دیر نیست. برای افرادی مانند فردیکت.
من او را در اردوگاه پناهندگان نیارگوس در تانزانیا دیدم. او اها بروندی هست. می‌خواستم بدانم در کجا درسش را تمام کرده. او یازده سال مدرسه را تمام کرده بود و سال دوازدهم را نیاز داشت. به من گفت،« دعا می‌کنم که زندگی من اینجا در این کمپ تمام نشود.» و برای هلود هم خیلی دیر نیست. پدر و مادر او پناهندگان فلسطینی بودند که در اردوگاه پناهندگان یرموک خارج از دمشق زندگی می‌کردند. او در پناه گاه پدر و مادرش به دنیا آمد، و اکنون خودش پناهنده‌ای در لبنان هست. او برای کمیته بین المللی نجات برای کمک به پناهندگان دیگران کار می‌کنند،
او هیچ اطمینانی نسبت به آینده‌اش ندارد، کجا خواهد بود و چه خواهد بود. این سخنرانی در مورد فردریک، درباره هلود و درباره میلیون‌ها نفر مانند آنهاست. چرا آنها آوراه می‌شوند، چگونه زنده می‌مانند، چه کمک هایی را نیاز دارند و مسئولیت ما چیست. من عمیقا به این اعتقاد دارم، که بزرگ ترین پرسش در قرن بیست ویکم مربوط به وظیفه ما نسبت به غریبه هاست. اینده « شما» مربوط به وظیفه شما نسبت به غریبه‌هاست. شما بهتر از هر کس دیگری می‌دانید، که جهان بیش از همیشه به هم مرتبط شده‌ است،
و با این حال بزرگ ترین خطر این است که توسط اختلافاتمان تحلیل می‌رویم. و چیزی بهتر از این آزمون وجود ندارد که ما چگونه با پناهندگان برخورد می‌کنیم این یک حقیقت هست: ۶۵ میلیون نفر از خانه‌هایشان توسط خشونت و آزار و اذیت در سال گدشته از خانه‌هایشان آوراه شدند. اگر این یک کشور بود، این بزرگترین کشور قرن بیست و یکم در جهان می‌شد. بیشتر این افراد، حدود ۴۰ میلیون نفر، در کشور خودشان باقی مانده‌اند، و حدود ۲۵ میلیون پناهنده شده‌اند. بدین معنا که از مرزها عبور کردند و به کشور همسایه رفته‌اند، که بیشتر آنها در کشورهای فقیر، با نسبتا کم درآمد مانند لبنان زندگی می‌کنند،
جایی که هلود زندگی می‌کند. در لبنان از هر چهار نفر یکی پناهنده است، یک چهارم کل جمعیت. و یک پناهنده برای مدت طولانی می‌ماند. متوسط طول آوارگی حدود ۱۰ سال هست. من به بزرگترین اردوگاه جهان در شرق کنیا رفتم. نام آن داداب هست. این در سال ۹۲-۱۹۹۱ به عنوان یک « اردوگاه موفقت» برای سومالی‌های فراری از جنگ داخلی ساخته شد. من سیلو را ملاقات کردم. و روی سادگی به سیلو گفتم، « آیا فکر میکنی هرگز بروی به سومالی؟» و او گفت،« منظورت چیه، بروم خانه؟
من اینجا به دنیا آمده ام.» و هنگامی که از مدیریت اردوگاه پرسیدم چند نفر از این ۳۳۰٫۰۰۰ نفر اینجا به دنیا آمده‌اند، آنها جواب مرا دادند: ۱۰۰٫۰۰۰ نفر. جا به جایی طولانی مدت یعنی این. خُب، تاثیرات این عمیق هست: دولت های ضعیف که نمیتوانند مردم خودشان را حمایت کنند، و سیستم‌های بین‌اللملی از هر زمانی دیگری از سال ۱۹۴۵ ضعیف‌تر هستند و اختلاف بر سر مذاهب، حکومت، تعامل با جهان خارج در بخش‌های مهمی از جهان اسلام است. خُب اینها چالش های طولانی مدت نسل‌ها هستند .
به همین دلیل است که می‌گویم بحران پناهندگی یک روند است و نه یک نوسان گذرا. و این بسیار پیچیده است، و هنگامی که شما یک مشکل پیچیده طولانی مدت دارید، مردم فکر می‌کنند کاری نمی‌توان کرد. هنگامی که پاپ فرانسیس به لامپداسا ، در سواحل ایتالیا در سال ۲۰۱۴ رفت، او همه ما و همه مردم دنیا را به آنچه که او به آن "جهانی شدن بی تفاوتی" می‌گوید متهم کرد. این یک عبارت فراموش نشدنیست. بدن معنا که قلب‌های ما به سنگ تبدیل شده است. خُب نمیدونم، شما به من بگوید. ایا اجازه دارید با پاپ مشاجره کنید، حتی در کنفرانس TED؟ اما فکر می‌کنم این درست نیست.
مردم می‌خواهند تغییر ایجاد کنند، اما تنها نمی‌دانند که ایا راه‌ حلی برای این بحران هست. و چیزی که می‌خواهم امروز به شما بگویم این هست که هرچند مشکلات واقعی هستند، راه حل‌ها نیز واقعی هستند. راه حل اول: پناهندگان باید در کشوری که زندگی می‌کنند کار کنند، و کشورهای که آنها در آن زندگی می‌کنند نیاز به کمک‌های بسیار بزرگی دارند. در سال ۱۹۱۴ در اوگاندا، یک مطالعه کردند: ۸۰ درصد از پناهندگان در کامپالا پایتخت کشور نیاز به کمک های انسان‌دوستانه ندارند زیرا آنها کار می‌کنند. آنها با کار پشتیبانی می‌شوند. راه حل شماره دو:
تحصیلات برای کودکان یک نیاز زندگیست، نه یک چیز لوکس، وفتی که شما برای این مدت طولانی آواره می‌شوید. کودکان می‌توانند به عقب برگردند هنگامی که به آنها پشتیبانی مناسب اجتماعی، عاطفی در کنار سواد خواندن و نوشتن و حساب داده شود. من خودم این را دیده ام. اما نیمی از کودکان دبستانی پناهنده هیچ نوع تحصیلاتی در کل ندارند، و سه چهارم کودکان دبیرستانی هیچ تحصیلاتی ندارند. و این دیوانگیست. راه حل شماره سه: بیشتر پناهندگان در در مناطق شهری، در شهرها هستند، نه در اردوگاه ها. اگر شما یا من پناهنده در شهر بودیم چه می‌خواستیم؟ ما نیاز به پول برای پرداخت اجاره خانه یا خرید لباس داریم.
این آینده ای سیستم بشردوستانه، یا یک بخش قابل توجه از آن هست: برای بالا بردن قدرت پناهندگان به مردم پول نقد بدهید و شما به اقتصاد محلی کمک کنید. و راه حل چهارمی هم وجود دارد، این بحث برانگیز هست اما نیاز دارد که درباره اش گفتگو شود. شکننده‌تدین پناهندگان نیاز به این دارند که شروع نو، و یک زندگی نو در یک کشور نو، از جمله غرب داشته باشند. تعداد نسبتا کوچک هست، صدها هزار نفر، نه میلیون نفر، اما نمادگرایی‌ها بزرگ هست. اکنون زمان آن ممنوعیت پناهندگان نیست، آنطوری که سیاست ترامپ پیشنهاد می‌دهد.
اکنون زمان پذیرا شدن مردمی که قربانی این ترور شده اند است. و به خاطر داشته باشید-- ( تشویق ) به خاطر داشته باشید، هر کسی که شما پرسید، «آیا آنها به درستی مورد بررسی قرار گرفته‌اند؟» این واقعا پرسشی معقول و پاسخ خوبی برای پرسیدن هست. حقیقت این هست، پناهندگان برای اسکان مجدد می‌ایند بیشتز از کسان دیگری که به کشورها می‌ایند مورد بررسی قرار میگیرند. خُب درحالی این منطقیست که این پرسش پرسیده شود، این منطقی نیست که گفته شود پناهندگی واژه دیگربرای تروریست هست. خُب، چه اتفاقی می‌افتد-- ( تشویق) چه اتفاقی می افتد که پناهندگان نتوانند کار کنند،
نمی‌توانند کودکانشان را به مدرسه بفرستند، پول نقد نمی‌توانند داشته باشند، و مسیر قانوتی برای کمک ندارند؟ اتفاقی که می‌افتد آنها سفر پرخطری را انتخاب می‌کنند، من به لیسبوس، جزیره ای زیبا در یونان دو سال پیش رفتم. آنجا خانه ۹۰ هزار نفر هست. در یک سال، ۵۰۰٫۰۰۰ پناهنده به این جزیزه رفتند. می‌خوام به شما نشان دهم که چه چیزی دیدم هنگامی که به شما این جزیزه رانندگی کردم: توده ای از جلیقه‌های نجات افرادی که به ساحل رسیده بودند. رفتم که از نزدیک نگاه کنم، آنجا جلیقه های نجات کوچک برای کودکان بود، زرد رنگها. من این عکس را گرفتم.
احتمالا نوشته ها را نمی توانید بخوانید، اما میخواهم این را برای شما بخوانم. "هشدار: از غرق شدن محافظت نمیکند. " خُب در قرن بیست ویکم، به کودکان جلیقه نجاتی داده می‌شود که ایمن به اروپا برسند حتی با اینکه این جایقه ها زندگی آنها را نجات نخواهد داد اگر آنها از قایق بیرون بیفتند آنها را به آن برگردانند. این تنها یک بحران نیست، این یک آزمون هست. این یک آرمونی که تمدن انسانی را به پائین می‌کشد. این آزمپن انسانیت ماست. این آزمونی ما در دنیای غرب هست که ما چه کسانی هستیم و بر چه اعتقاداتی هستیم. این آزمونی برای شخصیت ماست، نه برای سیاسته‌های ما.
و پناهندگان موضوع سختی هستند. آنها از مناطق دور جهان می‌ایند. آنها آسیب دیده‌اند. اغلب از ادیان متفاوت هستند. و اینها دقیقا دلایلی هستند که ما باید به پناهندگان کمک کنیم، نه دلیلی برای کمک نکردن به آنها. و این دلایلی است برای کمک به آنها برای آن چیزی که آنها درباره ما می‌گویند. این ارزش‌های ما نشان می‌دهد. همدلی و نوع دوستی دو پایه تمدن هستند. همدلی و نوع دوستی به عمل انجام شود و ما با این عقیده پایه‌ای اخلاقی زندگی می‌کنیم. و در جهان مدرن، ما هیچ بهانه ای نداریم. ما نمیتوانیم بگویم ما نمیدانیم در جوبا، سودان جنوبی،
یا حلب و سوریه چه می‌گذرد. اینجا، این تلفن هوشمند ما در دست مان هست. بهانه‌ای برای نادیده انگاشتن وجود ندارد. در صورت کمک نکردن، ما نشان می دهیم که ابدا هیچ محدوده اخلاقی نداریم. این همچنین نشان می‌دهد که آیا ما تاریخ خود را می‌دانیم. دلیل اینکه پناهندگان در سراسر جهان دارای حقوقی هستند به دلیل رهبری فوق العاده ای غرب توسط دولتمردان و زنان پس از جنگ جهانی دوم می باشد که به حقوق جهانی تبدیل شد. خدشه به حمایت از پناهندگان، و خدشه به تاریخ خودمان می زنیم. همین هست-- ( تشویق)
همچنین این روشنگر قدرت دموکراسی به عنوان یک پناهنده از دیکتاتوری است. از چند نفر از سیاستمداران شنیده‌اید که بگویند، « ما به قدرت سرمشقمان باور داریم، نه به سرمشقی از قدرت خودمان.» منظور آنها این هست که ما برای آنچه که از بمباران مهم تر هست می‌ایستیم. پناهندگان به دنبال پناهگاه هستند و غرب را به عنوان منبع امید و محل پناه می‌دانند. روس‌ها، ایرلندی‌ها، چینی‌ها، اریترها، کوبایی، برای امنیت به غرب آمدند. ما مخاطرات را کنار گذاشتیم. و چیز دیگری در مورد ما نشان می‌دهد: آیا ما در برابر اشتباهاتمان هیچ فروتنی داریم.
من یکی از این افراد نیستم که باور داشته باشم تمامی مشکلات جهان توسط غرب ایجاد می‌شود. اینطور نیست. اما هنگامی که ما اشتباهی می‌کنیم باید آن را بپذیریم. این اتفاقی نیست که کشوری که بیشترین پناهنده را نسبت به دیگران جذب کرده است، ایالات متحده، بیشترین پناهنده ویتنامی را از سایر کشورها پذیرفته است. این با تاریخ گفتگو می‌کند. اما تاریخ معاصرتری وجود دارد، عراق و افغانستان شما نمی‌توانید اشتباهات سیاست خارجی‌تان را توسط عمل انساندوستانه پوشش دهید، اما هنگامی که چیزی را می‌شکنید، وظیفه دارید که کمک به تعمیر آن کنید،
و این وظیفه امروز ماست. ایا به خاطر می‌آورید که در ابتدای صحبتم، گفتم که می‌خواهم توضیح دهم که بحران پناهندگان قابل مدیدریت هست، نه غیرقابل حل. این حقیقت دارد. می‌خواهم به شیوه نوی فکر کنید، اما می‌خواهم کاری نیز انجام دهید. اگر کارفرما هستید، پناهندگان را را استخدام کنید. اگر با این استدلال‌ها متقاعد شده اید، آن را اسطوره کنید هنگامی که با خانواده یا دوستان یا همکاران هستید آن را تکرار کنید. اگر پول دارید، به مراکز خیریه بدهید که برای پناهندگان سراسر جهان تغییراتی ایجاد می‌کنند.
اگر یک شهروند هستید، برای سیاستمدارنی که برای انجام راه‌ حل‌هایی که صحبت کرده‌ام انجام می‌دهند رای دهید. ( تشویق) وظیفه نسبت به غریبه ها خودش را به روش های کوچک و بزرگ نشان می‌دهد، بی سرو صدا و قهرمانانه. در سال ۱۹۴۲، عمع من و مادر بزرگم در بروکسل تحت سلطه آلمان زندگی می کردند. آنها از مقامات نازی احضاریه دریافت کردند که به ایستگاه قطار بروکسل بروند. مادر بزرگم بالافاصله فکر کرد که چیزی نادرست است.
او به اقوامش التماس کردند که به ایستگاه قطاربروکسل نروند. اقوامش به او گفتند، « اگر نرویم، اگر کاری را که گفتند نکنیم، مشکل پیدا خواهیم کرد.» می‌توانید حدس بزنید چه اتفاقی برای اقوامی که به ایستگاه قطار بروکسل رفتند افتاد. آنها هرگز دوباره دیده نشدند. اما مادربزرگ و عمه من، به روستای کوچکی در جنوب بروکسل رفتند جایی که در دهه قبل برای تعطیلات می رفتند، و خودشان را به کشاورزمحلی، یک کشاورز کاتولیک به نام موسیو موریس رساندند
و از او خواستند که آنها را بپذیرد. و او اینکار را کرد، تا آخر جنگ، به من گفته شد که ۱۷ نفر یهودی در آن روستا زندگی می‌کردند. و هنگامی که من نوجوان بودم، از عمه ام خواستم، « میتونی من را ببری تا موسیو موریس را ببینم؟» و او گفن« بله می تونم. او هنوز زنده است. بگذار برویم و او را ببینیم.» خُب او باید ۸۳ الی ۸۴ ساله بود، رفتم که تو را ببینیم. و فکر می‌کنم، تنها نوجوانی بودم که رفت تا او را ببینید، او مرد ارامی با موهای سپید بود، به او گفتم، « چرا اینکار را کرد؟
چرا این خطر را کرد؟» او مرا نگاه کرد و شانه بالا انداخت، و به فرانسوی گفت، « یکی باید.» « یکی باید.» این چیزی ذاتی در او بود. این در طبیعتش بود. و به نظر من این باید این در ما طبیعی و ذاتی باشد. به خودتان بگوید، بحران پناهندگی قابل مدیریت هست، نه لاینحل، و هریک از ما مسئولیت شخصی داریم که این کار را انجام دهیم. زیرا این برای نجات خودمان و ارزش‌هایمان همراه با نجات پناهندگان و زندگیشان هست.
بسیار سپاسگزارم. ( تشویق) برنو جوسانی،: دیوید سپاسگزارم. دیوید میلیبند: سپاسگزارم. برنو: اینها پیشنهادات سنگینی هستند و درخواست تو برای مسئولیت فردی نیز بسیار سنگین هستند، اما من با یک فکر مشکل دارم و این است: تو گفتی، و اینها سخنان تو هستند، « رهبری فوق‌العاده غربی» که در حدود ۶۰ سال گذشته تمامی بحث‌ها در مورد حقوق بشر را رهبری کرده، در کنوانسیون حقوق بشر و چیزهای دیگر. این رهبری پس از آسیب بزرگی رخ داد فضای سیاسی رضایت طرفین اتفاق افتاد، و اکنون ما درفضای تفرقه سیاسی هستیم.
در واقع، پناهندگان یکی از مسائل تفرقه هستند. خُب امروز این رهبری از کجا می‌آید؟ دیوید: خُب، فکر می‌کنم حق با تو باشد که بگویی که این رهبری ساختگی در جنگ خلق و خوی متفاوت، و گام های متفاوت و چشم اندازهای متفاوتی دارند تا رهبری که در صلح هستند. خُب پاسخ من این هست که رهبری باید به پايبن دست بیاید نه بالا دست. منظورم این هست، یک موضوع تکراری این کنفرانس این هفته در مورد دموکراسیزه کردن قدرت هست. و ما باید دموکراسیمان را نگه داریم، اما ما همچنین باید دموکراسی خودمان را هم فعال کنیم.
و هنگامی که مردم به من می‌گویند، « واکنش علیه به پناهندگان هست، چیزی که به آنها می‌گویم، « نه، این یک قطبی شدن هست، و در این لحظه، آنهایی که ترسیدند سر و صدای بیشتری از کسانی که مفتخرند می‌کنند.» خُب پاسخ من به پرسش تو این هست که ما حمایت و تشویق خواهیم کرد و اعتماد به نفس به رهبران می‌دهیم زمانیکه ما خودمان را بسیج کنیم. و به زمانی که در موقعیتی هستید که به رهبران فکر کنید، باید به درون نگاه کنید و جامعه خودتان را برای تلاش
در ایجاد شرایط هایی برای توافقات متفاوت بسیج کنید . برنو: سپاسگزارم دیوید. متشکرم که به TED آمدید. ( تشویق)
I'm going to speak to you about the global refugee crisis and my aim is to show you that this crisis is manageable, not unsolvable, but also show you that this is as much about us and who we are as it is a trial of the refugees on the front line. For me, this is not just a professional obligation, because I run an NGO supporting refugees and displaced people around the world. It's personal. I love this picture. That really handsome guy on the right, that's not me. That's my dad, Ralph, in London, in 1940 with his father Samuel.
They were Jewish refugees from Belgium. They fled the day the Nazis invaded. And I love this picture, too. It's a group of refugee children arriving in England in 1946 from Poland. And in the middle is my mother, Marion. She was sent to start a new life in a new country on her own at the age of 12. I know this: if Britain had not admitted refugees in the 1940s, I certainly would not be here today. Yet 70 years on, the wheel has come full circle.
The sound is of walls being built, vengeful political rhetoric, humanitarian values and principles on fire in the very countries that 70 years ago said never again to statelessness and hopelessness for the victims of war. Last year, every minute, 24 more people were displaced from their homes by conflict, violence and persecution: another chemical weapon attack in Syria, the Taliban on the rampage in Afghanistan, girls driven from their school in northeast Nigeria by Boko Haram. These are not people moving to another country
to get a better life. They're fleeing for their lives. It's a real tragedy that the world's most famous refugee can't come to speak to you here today. Many of you will know this picture. It shows the lifeless body of five-year-old Alan Kurdi, a Syrian refugee who died in the Mediterranean in 2015. He died alongside 3,700 others trying to get to Europe. The next year, 2016, 5,000 people died. It's too late for them, but it's not too late for millions of others.
It's not too late for people like Frederick. I met him in the Nyarugusu refugee camp in Tanzania. He's from Burundi. He wanted to know where could he complete his studies. He'd done 11 years of schooling. He wanted a 12th year. He said to me, "I pray that my days do not end here in this refugee camp." And it's not too late for Halud. Her parents were Palestinian refugees living in the Yarmouk refugee camp outside Damascus. She was born to refugee parents, and now she's a refugee herself in Lebanon. She's working for the International Rescue Committee to help other refugees,
but she has no certainty at all about her future, where it is or what it holds. This talk is about Frederick, about Halud and about millions like them: why they're displaced, how they survive, what help they need and what our responsibilities are. I truly believe this, that the biggest question in the 21st century concerns our duty to strangers. The future "you" is about your duties to strangers. You know better than anyone, the world is more connected than ever before,
yet the great danger is that we're consumed by our divisions. And there is no better test of that than how we treat refugees. Here are the facts: 65 million people displaced from their homes by violence and persecution last year. If it was a country, that would be the 21st largest country in the world. Most of those people, about 40 million, stay within their own home country, but 25 million are refugees. That means they cross a border into a neighboring state. Most of them are living in poor countries, relatively poor or lower-middle-income countries, like Lebanon,
where Halud is living. In Lebanon, one in four people is a refugee, a quarter of the whole population. And refugees stay for a long time. The average length of displacement is 10 years. I went to what was the world's largest refugee camp, in eastern Kenya. It's called Dadaab. It was built in 1991-92 as a "temporary camp" for Somalis fleeing the civil war. I met Silo. And naïvely I said to Silo, "Do you think you'll ever go home to Somalia?" And she said, "What do you mean, go home?
I was born here." And then when I asked the camp management how many of the 330,000 people in that camp were born there, they gave me the answer: 100,000. That's what long-term displacement means. Now, the causes of this are deep: weak states that can't support their own people, an international political system weaker than at any time since 1945 and differences over theology, governance, engagement with the outside world in significant parts of the Muslim world. Now, those are long-term, generational challenges.
That's why I say that this refugee crisis is a trend and not a blip. And it's complex, and when you have big, large, long-term, complex problems, people think nothing can be done. When Pope Francis went to Lampedusa, off the coast of Italy, in 2014, he accused all of us and the global population of what he called "the globalization of indifference." It's a haunting phrase. It means that our hearts have turned to stone. Now, I don't know, you tell me. Are you allowed to argue with the Pope, even at a TED conference? But I think it's not right.
I think people do want to make a difference, but they just don't know whether there are any solutions to this crisis. And what I want to tell you today is that though the problems are real, the solutions are real, too. Solution one: these refugees need to get into work in the countries where they're living, and the countries where they're living need massive economic support. In Uganda in 2014, they did a study: 80 percent of refugees in the capital city Kampala needed no humanitarian aid because they were working. They were supported into work. Solution number two:
education for kids is a lifeline, not a luxury, when you're displaced for so long. Kids can bounce back when they're given the proper social, emotional support alongside literacy and numeracy. I've seen it for myself. But half of the world's refugee children of primary school age get no education at all, and three-quarters of secondary school age get no education at all. That's crazy. Solution number three: most refugees are in urban areas, in cities, not in camps. What would you or I want if we were a refugee in a city?
We would want money to pay rent or buy clothes. That is the future of the humanitarian system, or a significant part of it: give people cash so that you boost the power of refugees and you'll help the local economy. And there's a fourth solution, too, that's controversial but needs to be talked about. The most vulnerable refugees need to be given a new start and a new life in a new country, including in the West. The numbers are relatively small, hundreds of thousands, not millions, but the symbolism is huge. Now is not the time to be banning refugees,
as the Trump administration proposes. It's a time to be embracing people who are victims of terror. And remember -- (Applause) Remember, anyone who asks you, "Are they properly vetted?" that's a really sensible and good question to ask. The truth is, refugees arriving for resettlement are more vetted than any other population arriving in our countries. So while it's reasonable to ask the question, it's not reasonable to say that refugee is another word for terrorist. Now, what happens -- (Applause) What happens when refugees can't get work,
they can't get their kids into school, they can't get cash, they can't get a legal route to hope? What happens is they take risky journeys. I went to Lesbos, this beautiful Greek island, two years ago. It's a home to 90,000 people. In one year, 500,000 refugees went across the island. And I want to show you what I saw when I drove across to the north of the island: a pile of life jackets of those who had made it to shore. And when I looked closer, there were small life jackets for children, yellow ones. And I took this picture.
You probably can't see the writing, but I want to read it for you. "Warning: will not protect against drowning." So in the 21st century, children are being given life jackets to reach safety in Europe even though those jackets will not save their lives if they fall out of the boat that is taking them there. This is not just a crisis, it's a test. It's a test that civilizations have faced down the ages. It's a test of our humanity. It's a test of us in the Western world of who we are and what we stand for. It's a test of our character, not just our policies.
And refugees are a hard case. They do come from faraway parts of the world. They have been through trauma. They're often of a different religion. Those are precisely the reasons we should be helping refugees, not a reason not to help them. And it's a reason to help them because of what it says about us. It's revealing of our values. Empathy and altruism are two of the foundations of civilization. Turn that empathy and altruism into action and we live out a basic moral credo. And in the modern world, we have no excuse.
We can't say we don't know what's happening in Juba, South Sudan, or Aleppo, Syria. It's there, in our smartphone in our hand. Ignorance is no excuse at all. Fail to help, and we show we have no moral compass at all. It's also revealing about whether we know our own history. The reason that refugees have rights around the world is because of extraordinary Western leadership by statesmen and women after the Second World War that became universal rights. Trash the protections of refugees, and we trash our own history.
This is -- (Applause) This is also revealing about the power of democracy as a refuge from dictatorship. How many politicians have you heard say, "We believe in the power of our example, not the example of our power." What they mean is what we stand for is more important than the bombs we drop. Refugees seeking sanctuary have seen the West as a source of hope and a place of haven. Russians, Iranians, Chinese, Eritreans, Cubans, they've come to the West for safety. We throw that away at our peril.
And there's one other thing it reveals about us: whether we have any humility for our own mistakes. I'm not one of these people who believes that all the problems in the world are caused by the West. They're not. But when we make mistakes, we should recognize it. It's not an accident that the country which has taken more refugees than any other, the United States, has taken more refugees from Vietnam than any other country. It speaks to the history. But there's more recent history, in Iraq and Afghanistan. You can't make up for foreign policy errors
by humanitarian action, but when you break something, you have a duty to try to help repair it, and that's our duty now. Do you remember at the beginning of the talk, I said I wanted to explain that the refugee crisis was manageable, not insoluble? That's true. I want you to think in a new way, but I also want you to do things. If you're an employer, hire refugees. If you're persuaded by the arguments, take on the myths when family or friends or workmates repeat them.
If you've got money, give it to charities that make a difference for refugees around the world. If you're a citizen, vote for politicians who will put into practice the solutions that I've talked about. (Applause) The duty to strangers shows itself in small ways and big, prosaic and heroic. In 1942, my aunt and my grandmother were living in Brussels under German occupation. They received a summons
from the Nazi authorities to go to Brussels Railway Station. My grandmother immediately thought something was amiss. She pleaded with her relatives not to go to Brussels Railway Station. Her relatives said to her, "If we don't go, if we don't do what we're told, then we're going to be in trouble." You can guess what happened to the relatives who went to Brussels Railway Station. They were never seen again. But my grandmother and my aunt, they went to a small village south of Brussels
where they'd been on holiday in the decade before, and they presented themselves at the house of the local farmer, a Catholic farmer called Monsieur Maurice, and they asked him to take them in. And he did, and by the end of the war, 17 Jews, I was told, were living in that village. And when I was teenager, I asked my aunt, "Can you take me to meet Monsieur Maurice?" And she said, "Yeah, I can. He's still alive. Let's go and see him." And so, it must have been '83, '84, we went to see him. And I suppose, like only a teenager could,
when I met him, he was this white-haired gentleman, I said to him, "Why did you do it? Why did you take that risk?" And he looked at me and he shrugged, and he said, in French, "On doit." "One must." It was innate in him. It was natural. And my point to you is it should be natural and innate in us, too. Tell yourself, this refugee crisis is manageable, not unsolvable,
and each one of us has a personal responsibility to help make it so. Because this is about the rescue of us and our values as well as the rescue of refugees and their lives. Thank you very much indeed. (Applause) Bruno Giussani: David, thank you. David Miliband: Thank you. BG: Those are strong suggestions and your call for individual responsibility is very strong as well, but I'm troubled by one thought, and it's this: you mentioned, and these are your words, "extraordinary Western leadership" which led 60-something years ago
to the whole discussion about human rights, to the conventions on refugees, etc. etc. That leadership happened after a big trauma and happened in a consensual political space, and now we are in a divisive political space. Actually, refugees have become one of the divisive issues. So where will leadership come from today? DM: Well, I think that you're right to say that the leadership forged in war has a different temper and a different tempo and a different outlook than leadership forged in peace.
And so my answer would be the leadership has got to come from below, not from above. I mean, a recurring theme of the conference this week has been about the democratization of power. And we've got to preserve our own democracies, but we've got to also activate our own democracies. And when people say to me, "There's a backlash against refugees," what I say to them is, "No, there's a polarization, and at the moment, those who are fearful are making more noise than those who are proud."
And so my answer to your question is that we will sponsor and encourage and give confidence to leadership when we mobilize ourselves. And I think that when you are in a position of looking for leadership, you have to look inside and mobilize in your own community to try to create conditions for a different kind of settlement. BG: Thank you, David. Thanks for coming to TED. (Applause)