021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

عادت های عجیب اندیشمندان مبتکر

Adam Grant

The surprising habits of original thinkers

How do creative people come up with great ideas? Organizational psychologist Adam Grant studies "originals": thinkers who dream up new ideas and take action to put them into the world. In this talk, learn three unexpected habits of originals -- including embracing failure. "The greatest originals are the ones who fail the most, because they're the ones who try the most," Grant says. "You need a lot of bad ideas in order to get a few good ones."


تگ های مرتبط :

Business, Creativity, Curiosity
هفت سال پیش، دانشجویی پیشم آمد و از من خواست تا در شرکتش سرمایه گذاری کنم. می گفت،« با سه تا از دوستانم کار می کنم، و می خواهیم یک صنعت رو با فروش آنلاین کالا عوض کنیم.» گفتم، « خوبه، شما همه تابستان رو روی این کار کردید، درسته؟» « نه، ما همه کار دانشجویی داشتیم، چون ممکنه این یه وقت راه نیفته.» « خوب باشه، اما همه تون وقتی فارغ التحصیل شدین قراره تمام وقت بشین.» « نه دقیقا. همه مون کارهای کمکی هم داریم.» شش ماه گذشت. روز قبل از راه افتادن شرکت بود، و هنوز وب سایتی که کار کنه وجود نداشت. « بچه ها شما می دونید که تمام شرکت یک وب سایته. همه اش عینا همینه.»
پس معلوم بود که سرمایه گذاری نکرده بودند. و نهایتا اونها اسم شرکتشون رو گذاشتن «واربی پارکر». ( خنده حضار ) بصورت آنلاین عینک می فروشند. و اخیرا به عنوان خلاق ترین شرکت جهان شناخته شدند و ارزششون بیشتر از یک میلیارد دلاره. و حالا ؟ زنم مسئول سرمایه گذاری هاست. چرا اینقدر در اشتباه بودم؟ برای فهمیدنش، آدمهایی رو بررسی کردم که می خواهم اسمشون رو «مبتکر» بذارم. «مبتکر» ها مقلد نیستند، آدمهایی که نه تنها نظرات جدید دارند بلکه برای دفاع از آنها عمل می کنند. آدمهایی هستند که می ایستند و حرف می زنند.
مبتکر ها خلاقیت را هدایت می کنند و دنیا را تغییر می دهند. آدمهایی هستند که رویشان شرط می بندیم. و شبیه به آنچه فکر می کردم نبودند. امروز می خواهم سه موضوع در شناختن مبتکرها را به شما نشان دهم و اینکه چطور می شود کمی شبیه آنها شد. پس اولین دلیلی که پیشنهاد واربی پارکر را رد کردم این بود که واقعا درراه افتادن کند بودند. شما همگی از نزدیک با ذهن کسانی که از زیر کار در می رود آشنایید. خوب، باید اعترافی بکنم من کسی هستم که همه کار ها را از قبل انجام می دهم. بله، این کاملا درسته. اون احساس ترسی که چند ساعت قبل از رسیدن به یک موعد کار مهم حس می کنید
وقتی هنوز کاری نکردید. من اون رو چند ماه جلوتر از رسیدن موعد حس می کنم. ( خنده حضار ) این موضوع زود شروع شد: وقتی که بچه بودم، بازی های «نین تندو» برام خیلی مهم بودند. ۵ صبح بیدار می شدم، شروع به بازی می کردم تا کاملا مسلط بشم. نهایتا این موضوع آنقدر از کنترلم خارج شد که یک رورنامه محلی آمد و یک داستان درباره بدی های نین تندو نوشت که ستاره اش من بودم. ( خنده حضار ) ( تشویق حضار ) از آن وقت تا حالا سنم بالا رفته و با تجربه تر شدم. ( خنده حضار ) اما این کلی در کالج بدردم خورد،
چون پایان نامه ام رو چهار ماه قبل از موعد تموم کردم. و تا همین چند ماه پیش کلی به این افتخار می کردم. دانشجویی داشتم که اسمش «جیهه» بود، و پیشم اومد و گفت، «خلاقانه ترین افکارم زمانیه که از زیر کار در می رم.» و من بهش گفتم، « بامزه بود، اون چهار تا مقاله ای که انجام ندادی کجاست؟» ( خنده حضار ) نه، اون یکی از خلاق ترین دانشجوها بود، و به عنوان یک روانشناس سازمانی، این از ایده هایی است که من آزمایش می کنم. پس ازش خواستم تا کمی اطلاعات جمع کنه. اون به چند تا شرکت رفت. از مردم خواست تا فرم های نظر سنجی در باره تعلل در کار را پر کنند. بعدش از مدیرهایشون خواست تا در باره میزان خلاقیت و نوآوری اونها نظر بدن.
و کاملا مطمئن شدیم که، آدمهایی مثل من که پیشاپیش کار می کنند، عجله دارند و همه کار ها رو زود انجام می دهند با خلاقیت کمتر ارزیابی شدند نسبت به آدمهایی که به اندازه متوسطی در کار تعلل می کنند پس دلم می خواهد که بدونم آنهایی که خیلی از زیر کار در میروند چطورند. به من گفت، « نمی دونم. فرم های من رو پر نکردند.» ( خنده حضار ) نه ، اینها نتیجه ها است. واقعا می بینید که کسانی که تا دقیقه آخر صبر می کنند انقدر مشفول معطل کردن هستند که فرصت فکر جدیدی را ندارند. و از اون طرف، کسانی که خیلی عجله دارند آنقدر در عجله و اضطراب هستند که آنها هم افکار و ایده های مبتکرانه ای ندارند.
یه منطقه مناسب وجود داره که به نظر مبتکر ها وجود دارند. چرا اینجوریه؟ ممکنه آدمهای مبتکر عادت های کاری بدی داشته باشند. ممکنه تعلل در کار دلیل خلاقیت نباشه. برای فهمیدنش، آزمایشی رو طرح کردیم. از مردم خواستیم تا ایده های کاری جدیدی بیارند، و بعد از بررسی کننده های مستقل خواستیم تا خلاقانه و مفید بودن اونها رو بررسی کنند. و از بعضی از اونها خواستیم تا اون کار را همون وقت انجام بدهند. از بقیه که بصورت تصادفی انتخاب کرده بودیم خواستبیم تا در کار دیگران با گذاشتن صفحه بازی «مین یاب» تاخیر ایجاد کنند برای پنج یا ۱۰ دقیقه.
و مطمئنا، کسانی که تعلل متوسطی داشتند ۱۶ درصد بیشتر از دو گروه دیگه خلاق بودند. بازی مین یاب خیلی عالیه، اما دلیل این اثر نیست، چون اگر شما اول بازی کنید قبل از آنکه کار رو بدونید، افزایشی در خلاقیت پیش نمیاد. فقط وقتیه که بهت گفته شده که قراره روی این مشکل کار کنی، و بعد شروع می کنی به تعلل در کار، اما کار هنوز ادامه داره پشت ذهنت، و شروع می کنی به پرورش دادنش. تعلل در کار به تو فرصت میده تا نظریه های مختلف را بررسی کنی، که از راه های غیر خطی فکر کنی تا پیشرفت های غیر منتظره داشته باشی. موقعی که در حال تمام کردن این آزمایش ها بودیم،
شروع به نوشتن کتابی در مورد مبتکر ها کردم، و فکر کردم،« این بهترین فرصته تا به خودم تعلل بیاموزم، وقتی که فصلی را در باره تعلل می نوشتم.» پس عمدا کار را عقب انداختم، و مثل هر تعلل کننده ای که به خودش احترام می گذارد، روز بعد صبح زود از خواب بیدار شدم و یک برنامه کاری برای این که چطوری در کارم تعلل کنم درست کردم. ( خنده حضار ) و به خوشحالی مشغول کار شدم برای این هدف که پیشرفتی در هدفم نداشته باشم. شروع به نوشتن فصل تعلل در کار کردم، و یک روز -- که وسط هایش بودم -- واقعا وسط یک جمله گذاشتمش کنار
برای ماه ها. بسیار رنج آور بود. اما وقتی که به آن برگشتم، کلی ایده های جدید داشتم. همانطور که «آرون سورکین» گفته، « تو اسمش رو تعلل بگذار من اسمش رو تفکر می گذارم.» و در طول این مسیر کشف کردم که خیلی از مبتکر ها در تاریخ در کار تعلل می کردند، مثلا لئوناردو داوینچی. برای ۱۶ سال بصورت نامرتب روی مونالیزا کار می کرد. احساس شکست می کرد. در یاد داشت های روزانه اش خیلی می‌نوشت. اما بعضی از گریز هایی که در فیزیک نور استاده کرد شناخت او از نور را متحول کرد
و او را به نقاشی بهتر تبدیل کرد. مارتین لوتر کینگ جونیور چطور؟ شب قبل از یزرگترین سخنرانی زندگیش، راهپیمایی واشینگتن، تا ۳ صبح بیدار بود، و دوباره می نوشتش. در بین مدعوین نشسته بود و منتظر نوبتش برای رفتن به صحنه بود، و هنوز به سرعت یاد داشت برداری می کرد و روی نوشته ها خط می کشید. وقتی روی صحنه رفت بعد از ۱۱ دقیقه، یاداشت های قبلی اش را رها کرد تا چهار کلمه را بیان کند که مسیر تاریخ را تغییر داد: « من یک آرزو دارم.» این در دست نوشته نبود. با تاخیر در کار تمام کردن سخنرانی تا آخرین دقایق،
او خود را برای گسترده ترین محدوده ایده ها آزاد گذاشت. و چون متن قطعی نبود، او برای بداهه آزاد بود. تعلل در مورد کارایی، یک گناه است، اما در زمان خلاقیت یک حسن است. آنچه در مورد خیلی از مبتکران بزرگ می بینی اینست که خیلی سریع شروع می کردند ولی در تمام کردن کند بودند. و این چیزی بود که نتوانستم در واربی پارکر ببینم. وقتی که شش ماه طولش می دادند، نگاهشون کردم و گفتم، « می دونی، خیلی از شرکت های دیگه فروش آنلاین عینک رو شروع کردند.» آنها مزیت اول بودن رو از دست دادند. ولی چیزی که نفهمیدم این بود که اونها همه وقتشون رو صرف این می کردند
تا چطور مردم را در سفارش آنلاین عینک راحت کنند. و معلوم شد که مزیت اول بودن یک افسانه است. به یک ارزیابی معمول از بیش از ۵۰ گروه محصولات نگاه کنید، که «اولی هایی» که بازار را ایجاد کرده بودند را با توسعه دهنده هایی که چیزی بهتر و متفاوت ایجاد کرده بودند مقایسه می کنه . آنچه میبینید اینه که اولی ها نرخ شکستی نزدیک به ۴۷ درصد داشته اند، در مقایسه با تنها ۸ درصد برای توسعه دهنده ها. به فیس بوک نگاه کنید، که برای ایجاد یک شبکه اجتماعی صبر کرد بعد از «مای اسپیس» و « فریندستر». به گوگل نگاه کنید، سالها تا بعد از « آلتا ویستا» و « یاهو» صبر کرد. توسعه دادن روی ایده های دیگران خیلی
از ایجاد چیزی جدید از بنیان ساده تر است. پس درسی که یاد گرفتم این است که برای مبتکر بودن لازم نیست که اولی باشی. تنها باید متفاوت و بهتر باشی. اما این تنها علتی که پیشنهاد واربی پارکر را رد کردم نبود. اونها خیلی مردد بودند. برنامه هایی برای عدم موفقیت داشتند، و این باعث شد تا شک کنم که شجاعت مبتکر بودن را دارند، چون فکر می کردم که مبتکر ها باید اینجوری باشند. ( خنده حضار ) حالا، از دید سطحی، خیلی از مبتکرین به نظر مطمئن میرسند، اما در پشت صحنه، آنها همان ترس و شکی را که همه ما حس میکنیم دارند.
فقط بشکلی متفاوت آن را اداره می کنند. بگذارید این را نشانتان بدهم : این تصویری از این است که چگونه کارهای خلاقانه انجام می دهیم ( خنده حضار ) در تحقیق من، فهمیدم که دونوع متفاوت از شک وجود دارد. شک به خود و شک عقیده. شک به خود فلج کننده است. باعث توقف شما می شود. اما شک در عقیده انرژی زاست. به شما انگیزه بررسی، آزمایش، تصحیح می دهد، درست همانکاری که مارتین لوتر کینگ کرد. پس کلید مبتکر بودن راه ساده ای ازعدم جهش از پله سوم به پله چارم است.
بجای گفتن آنکه « من احمقم،» باید بگی، « چند نسخه اول همیشه مضخرفند، و هنوز به نتیجه نرسیدم.» پس چطور به نتیجه می رسی؟ خوب، نشانه ای هست، که معلوم شده، در مرورگر اینترنتی است که استفاده می کنی. ما میتونیم کارایی شغلی و تعهد شما رو تنها با نوع مرورگری که استفاده می کنی تشخیص بدهیم. ممکنه بعضی از شما از نتیجه این تحقیق خوشتون نیاد -- ( خنده حضار ) اما دلایل خوبی وجود داره که کاربرهای فایرفاکس و کروم کارایی خیلی بالاتری از کاربر های اینترنت اکسپلورر و سافاری دارند. درسته.
( تشویق حضار ) همینطور، اونها در شغل هایشون ۱۵ درصد بیشتر ماندگاری دارند. چرا؟ این یک مزیت فنی نیست. چهار گروه مرورگر به طور متوسط سرعت تایپ مشابهی دارند و دانش رایانه اونها هم مشابه است. این موضوع به اینکه چطور مرورگر را دریافت کرده ای بستگی داره. چون اگه اینترنت اکسپلورر یا سافاری استفاده می کنی، معمولا بصورت پیش فرض روی رایانه ات تصب شده اند، و شما انتخاب پیش فرضی که برایت شده را پذیرفتی. اگر فایر فاکس یا کروم را خواسته ای، به پیش فرض شک کرده ای و پرسیده ای، آیا انتخاب دیگری وجود دارد، و اگه کمی امکانات داشته باشی مرورگر جدبد را تهییه می کنی.
مردم وقتی از این تحقیق با خبر می شوند این را می گویند، « عالی، اگه بخوام در کارم بهتر بشم، باید مرورگرم رو تغییر بدم؟» ( خنده حضار ) نه، موضوع اینه که آدمی باشی که انگیزه شک کردن در پیش فرض ها رو داشته باشی و دنبال انتخاب بهتر باشی. و اگه این کار رو خوب انجام دهی، می توانی پذیرنده چیزی خلاف «دژاوو» باشی. این موضوع نامی دارد. اسمش «ووژاده» است. ( خنده حضار ) «ووژاده» وقتی است که به چیزی که بارها دیده ای نگاه می کنی و یکباره آن را با دید جدیدی می بینی. یک فیلم نامه نویس که به متن یک فیلم نگاه می کند
که برای پیش از نیم قرن نمی تواند اجازه تولید بگیرد. در همه نسخه های قبلی، نقش اصلی یک ملکه شیطانی بوده. اما «جنیفر لی» این موضوع را زیر سوال برد که آیا این منطقیه؟ او نقش اول را بازنویسی کرد، و آدم شریر را بصورت قهرمانی عذاب دیده مجددا خلق کرد و «یخزده» به موفق ترین فیلم کارتون تاریخ تبدیل شد. پس این داستان پیامی ساده دارد. وقتی که احساس شک می کنی، از آن عبور نکن. ( خنده حضار ) در مورد ترس چطور؟ مبتکر ها هم احساس ترس می کنند. آنها از شکست می ترسند، اما چیزی آنها را با بقیه ما متفاوت می کند
این است که آنها از تلاش نکردن بیشتر می ترسند. می دانند که ممکن است در ایجاد یک کار تجاری شکست بخوری یا کلا در شروع کار تجاری شکست بخوری. آنها می دانند که در طولانی مدت، بزرگترین افسوس ما اعمال مان نیست بلکه بی عملی ماست. چیزهایی که آرزو می کردیم تا تغییرش دهیم، اگر به علم نگاه کنی، فرصت هایی است که استفاده نشده. همین اواخر «الون ماسک» به من گفت، فکر نمی کرد « تسلا » موفق شود. مطمئن بود که چند پرتاب اول «اسپیس ایکس» در رسیدن به مدار شکست خواهد خورد، چه رسد به برگشت، اما خیلی مهم بود که تلاش کنی. و برای خیلی از ما، وقتی که ایده جدیدی داریم،
سعی خودمان را نمی کنیم. در عین حال خبر های خوبی هم برایتان دارم. قرار نیست که بخاطر نظرات غلط قضاوت شوید. خیلی از مردم فکر می کنند که خواهند شد. اگر به بخش های مختلف صنعت توجه کنی و از آدمها در مورد بزرگترین ایده هایشان بپرسی، مهمترین پیشنهادشان، ۸۵ درصد از آنها بجای صحبت کردن ساکت خواهند ماند. از آنکه احمق به نظر برسند، خجالت می کشند. اما میدونی چیه؟ مبتکر ها خیلی خیلی ایده های بد دارند، در واقع ، کلی از اونها. مثلا ایشون رو که مخترع اینه در نظر بگیرید. به نظرتون مهمه که اون چنین عروسک سخن گوی ترسناکی رو درست کرده
که نه تنها بچه ها بلکه بزرگتر ها رو هم می ترسونه؟ نه. شما از توماس ادیسون بخاطر اختراع لامپ برق تقدیر می کنید. ( خنده حضار ) اگر به وسط میدان نگاه کنید، برترین مبتکر ها کسانی هستند که بیشترین شکست را خوردند، چون آنهایی هستند که بیشترین تلاش را کرده اند. آهنگ سازهای موسیقی کلاسیک را در نظر بگیرید، بهترین بهترین ها. چرا بعضی هایشان در دائره المعارف ها صفحات بیشتری از دیگران دارند و آهنگ هایشان در تیراژ بیشتری ضبط شده؟ یکی از بهترین معرف ها حجم خالص آهنگ هایی است که ساخته اند. هرچه خروجی بیشتری تولید کنی، تنوع بیشتری خواهی داشت
و امکان بیشتری خواهد بود تا یک دفعه چیزی کاملا مبتکرانه بسازی. حتی سه نمونه موسیقی کلاسیک -- باخ، بتهون، موتزارت -- می بایست تا صدها و صد ها آهنگ بسازند تا تعداد بسیار کمی شاهکار بدست آید. حالا ممکن است تعجب کنید، چطور ممکن است که این آقا انقدر عالی شده باشه بدون اینهمه کار؟ نمی دونم که واگنر چطور این کار رو کرده. اما برای بیشتر ما، اگر بخواهی مبتکر بهتری باشی، باید ایده های بیشتری تولید کنی. موسسین واربی پارکر، وقتی که می خواستند اسم شرکتشان را انتخاب کنند، چیزی پیچیده و بی نظیر می خواستند، که تاثیر منفی در ایجاد یک نام تجاری نداشته باشد ،
حدود ۲۰۰۰ امکان را قبل از آنکه در آخر واربی و پارکر را انتخاب کنند بررسی کردند. پس اگه همه این ها رو کنار هم بگذارید، می بینید که مبتکر ها خیلی هم با بقیه ما متفاوت نیستند. اونها احساس ترس و شک دارند. در کار ها تعلل می کنند. ایده های بد هم دارند. و بعضی وقت ها هم نه از ترس از این توانایی ها بلکه به خاطرشان موفق شده اند. پس وقتی آن چیز ها را می بینی، همون اشتباهی که من کردم را نکن. حذفشان نکن. و وقتی که خودت هستی، خودت را هم حذف نکن. بدان که شروع سریع ولی پایان آرام
خلاقیتت را افزایش می دهد، که می توانی با شک در عقایدت انگیزه هایت را افزایش دهی و ترس از شکست در عمل را بپذیر، و اینکه به کلی نظرهای بد نیاز داری تا چند تا خوب را پیدا کنی. ببین، مبتکر بودن ساده نیست، ولی شکی ندارم که: بهترین راه توسعه جهان پیرامون ماست. متشکرم. (
Seven years ago, a student came to me and asked me to invest in his company. He said, "I'm working with three friends, and we're going to try to disrupt an industry by selling stuff online." And I said, "OK, you guys spent the whole summer on this, right?" "No, we all took internships just in case it doesn't work out." "All right, but you're going to go in full time once you graduate." "Not exactly. We've all lined up backup jobs." Six months go by, it's the day before the company launches, and there is still not a functioning website. "You guys realize, the entire company is a website. That's literally all it is."
So I obviously declined to invest. And they ended up naming the company Warby Parker. (Laughter) They sell glasses online. They were recently recognized as the world's most innovative company and valued at over a billion dollars. And now? My wife handles our investments. Why was I so wrong? To find out, I've been studying people that I come to call "originals." Originals are nonconformists, people who not only have new ideas but take action to champion them. They are people who stand out and speak up.
Originals drive creativity and change in the world. They're the people you want to bet on. And they look nothing like I expected. I want to show you today three things I've learned about recognizing originals and becoming a little bit more like them. So the first reason that I passed on Warby Parker was they were really slow getting off the ground. Now, you are all intimately familiar with the mind of a procrastinator. Well, I have a confession for you. I'm the opposite. I'm a precrastinator. Yes, that's an actual term. You know that panic you feel a few hours before a big deadline
when you haven't done anything yet. I just feel that a few months ahead of time. (Laughter) So this started early: when I was a kid, I took Nintendo games very seriously. I would wake up at 5am, start playing and not stop until I had mastered them. Eventually it got so out of hand that a local newspaper came and did a story on the dark side of Nintendo, starring me. (Laughter) (Applause) Since then, I have traded hair for teeth. (Laughter) But this served me well in college,
because I finished my senior thesis four months before the deadline. And I was proud of that, until a few years ago. I had a student named Jihae, who came to me and said, "I have my most creative ideas when I'm procrastinating." And I was like, "That's cute, where are the four papers you owe me?" (Laughter) No, she was one of our most creative students, and as an organizational psychologist, this is the kind of idea that I test. So I challenged her to get some data. She goes into a bunch of companies. She has people fill out surveys about how often they procrastinate. Then she gets their bosses to rate how creative and innovative they are.
And sure enough, the precrastinators like me, who rush in and do everything early are rated as less creative than people who procrastinate moderately. So I want to know what happens to the chronic procrastinators. She was like, "I don't know. They didn't fill out my survey." (Laughter) No, here are our results. You actually do see that the people who wait until the last minute are so busy goofing off that they don't have any new ideas. And on the flip side, the people who race in are in such a frenzy of anxiety that they don't have original thoughts either.
There's a sweet spot where originals seem to live. Why is this? Maybe original people just have bad work habits. Maybe procrastinating does not cause creativity. To find out, we designed some experiments. We asked people to generate new business ideas, and then we get independent readers to evaluate how creative and useful they are. And some of them are asked to do the task right away. Others we randomly assign to procrastinate by dangling Minesweeper in front of them for either five or 10 minutes. And sure enough, the moderate procrastinators
are 16 percent more creative than the other two groups. Now, Minesweeper is awesome, but it's not the driver of the effect, because if you play the game first before you learn about the task, there's no creativity boost. It's only when you're told that you're going to be working on this problem, and then you start procrastinating, but the task is still active in the back of your mind, that you start to incubate. Procrastination gives you time to consider divergent ideas, to think in nonlinear ways, to make unexpected leaps. So just as we were finishing these experiments, I was starting to write a book about originals,
and I thought, "This is the perfect time to teach myself to procrastinate, while writing a chapter on procrastination." So I metaprocrastinated, and like any self-respecting precrastinator, I woke up early the next morning and I made a to-do list with steps on how to procrastinate. (Laughter) And then I worked diligently toward my goal of not making progress toward my goal. I started writing the procrastination chapter, and one day -- I was halfway through -- I literally put it away in mid-sentence for months.
It was agony. But when I came back to it, I had all sorts of new ideas. As Aaron Sorkin put it, "You call it procrastinating. I call it thinking." And along the way I discovered that a lot of great originals in history were procrastinators. Take Leonardo da Vinci. He toiled on and off for 16 years on the Mona Lisa. He felt like a failure. He wrote as much in his journal. But some of the diversions he took in optics transformed the way that he modeled light
and made him into a much better painter. What about Martin Luther King, Jr.? The night before the biggest speech of his life, the March on Washington, he was up past 3am, rewriting it. He's sitting in the audience waiting for his turn to go onstage, and he is still scribbling notes and crossing out lines. When he gets onstage, 11 minutes in, he leaves his prepared remarks to utter four words that changed the course of history: "I have a dream." That was not in the script. By delaying the task of finalizing the speech until the very last minute,
he left himself open to the widest range of possible ideas. And because the text wasn't set in stone, he had freedom to improvise. Procrastinating is a vice when it comes to productivity, but it can be a virtue for creativity. What you see with a lot of great originals is that they are quick to start but they're slow to finish. And this is what I missed with Warby Parker. When they were dragging their heels for six months, I looked at them and said, "You know, a lot of other companies are starting to sell glasses online." They missed the first-mover advantage.
But what I didn't realize was they were spending all that time trying to figure out how to get people to be comfortable ordering glasses online. And it turns out the first-mover advantage is mostly a myth. Look at a classic study of over 50 product categories, comparing the first movers who created the market with the improvers who introduced something different and better. What you see is that the first movers had a failure rate of 47 percent, compared with only 8 percent for the improvers. Look at Facebook, waiting to build a social network until after Myspace and Friendster. Look at Google, waiting for years after Altavista and Yahoo.
It's much easier to improve on somebody else's idea than it is to create something new from scratch. So the lesson I learned is that to be original you don't have to be first. You just have to be different and better. But that wasn't the only reason I passed on Warby Parker. They were also full of doubts. They had backup plans lined up, and that made me doubt that they had the courage to be original, because I expected that originals would look something like this. (Laughter) Now, on the surface, a lot of original people look confident,
but behind the scenes, they feel the same fear and doubt that the rest of us do. They just manage it differently. Let me show you: this is a depiction of how the creative process works for most of us. (Laughter) Now, in my research, I discovered there are two different kinds of doubt. There's self-doubt and idea doubt. Self-doubt is paralyzing. It leads you to freeze. But idea doubt is energizing. It motivates you to test, to experiment, to refine, just like MLK did.
And so the key to being original is just a simple thing of avoiding the leap from step three to step four. Instead of saying, "I'm crap," you say, "The first few drafts are always crap, and I'm just not there yet." So how do you get there? Well, there's a clue, it turns out, in the Internet browser that you use. We can predict your job performance and your commitment just by knowing what web browser you use. Now, some of you are not going to like the results of this study -- (Laughter)
But there is good evidence that Firefox and Chrome users significantly outperform Internet Explorer and Safari users. Yes. (Applause) They also stay in their jobs 15 percent longer, by the way. Why? It's not a technical advantage. The four browser groups on average have similar typing speed and they also have similar levels of computer knowledge. It's about how you got the browser. Because if you use Internet Explorer or Safari, those came preinstalled on your computer, and you accepted the default option that was handed to you.
If you wanted Firefox or Chrome, you had to doubt the default and ask, is there a different option out there, and then be a little resourceful and download a new browser. So people hear about this study and they're like, "Great, if I want to get better at my job, I just need to upgrade my browser?" (Laughter) No, it's about being the kind of person who takes the initiative to doubt the default and look for a better option. And if you do that well, you will open yourself up to the opposite of déjà vu. There's a name for it. It's called vuja de.
(Laughter) Vuja de is when you look at something you've seen many times before and all of a sudden see it with fresh eyes. It's a screenwriter who looks at a movie script that can't get the green light for more than half a century. In every past version, the main character has been an evil queen. But Jennifer Lee starts to question whether that makes sense. She rewrites the first act, reinvents the villain as a tortured hero and Frozen becomes the most successful animated movie ever. So there's a simple message from this story. When you feel doubt, don't let it go.
(Laughter) What about fear? Originals feel fear, too. They're afraid of failing, but what sets them apart from the rest of us is that they're even more afraid of failing to try. They know you can fail by starting a business that goes bankrupt or by failing to start a business at all. They know that in the long run, our biggest regrets are not our actions but our inactions. The things we wish we could redo, if you look at the science, are the chances not taken. Elon Musk told me recently, he didn't expect Tesla to succeed.
He was sure the first few SpaceX launches would fail to make it to orbit, let alone get back, but it was too important not to try. And for so many of us, when we have an important idea, we don't bother to try. But I have some good news for you. You are not going to get judged on your bad ideas. A lot of people think they will. If you look across industries and ask people about their biggest idea, their most important suggestion, 85 percent of them stayed silent instead of speaking up. They were afraid of embarrassing themselves, of looking stupid.
But guess what? Originals have lots and lots of bad ideas, tons of them, in fact. Take the guy who invented this. Do you care that he came up with a talking doll so creepy that it scared not only kids but adults, too? No. You celebrate Thomas Edison for pioneering the light bulb. (Laughter) If you look across fields, the greatest originals are the ones who fail the most, because they're the ones who try the most. Take classical composers, the best of the best. Why do some of them get more pages in encyclopedias than others
and also have their compositions rerecorded more times? One of the best predictors is the sheer volume of compositions that they generate. The more output you churn out, the more variety you get and the better your chances of stumbling on something truly original. Even the three icons of classical music -- Bach, Beethoven, Mozart -- had to generate hundreds and hundreds of compositions to come up with a much smaller number of masterpieces. Now, you may be wondering, how did this guy become great without doing a whole lot? I don't know how Wagner pulled that off. But for most of us, if we want to be more original,
we have to generate more ideas. The Warby Parker founders, when they were trying to name their company, they needed something sophisticated, unique, with no negative associations to build a retail brand, and they tested over 2,000 possibilities before they finally put together Warby and Parker. So if you put all this together, what you see is that originals are not that different from the rest of us. They feel fear and doubt. They procrastinate. They have bad ideas. And sometimes, it's not in spite of those qualities but because of them
that they succeed. So when you see those things, don't make the same mistake I did. Don't write them off. And when that's you, don't count yourself out either. Know that being quick to start but slow to finish can boost your creativity, that you can motivate yourself by doubting your ideas and embracing the fear of failing to try, and that you need a lot of bad ideas in order to get a few good ones. Look, being original is not easy, but I have no doubt about this: it's the best way to improve the world around us. Thank you.
(Applause)