021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

عشق پایدار اینگونه است

Stacey Baker, Alec Soth

This is what enduring love looks like

Stacey Baker has always been obsessed with how couples meet. When she asked photographer Alec Soth to help her explore this topic, they found themselves at the world's largest speed-dating event, held in Las Vegas on Valentine's Day, and at the largest retirement community in Nevada — with Soth taking portraits of pairs in each locale. Between these two extremes, they unwound a beautiful through-line of how a couple goes from meeting to creating a life together. (This talk was part of a TED2015 session curated by Pop-Up Magazine: popupmagazine.com or @popupmag on Twitter.)


تگ های مرتبط :

Culture, Love, Photography
آلک سوت: خب حدود ده سال پیش، خانمی از تگزاز به من زنگ زد، استیسی بیکر، تعدادی از کارهای عکاسی مرا در نمایشگاه هنری دیده بود و به دنبال این بود که اگر من قبول کنم تعدادی عکس از پدر و مادرش بگیریم. در آن زمان من استیسی را ندیده بودم، و فکر میکردم که او از ثروتمندان نفتی است ومن با سر توی گنج افتادم. اما بعدا فهمیدم که او یک وام گرفته تا این کار انجام شود. من از والدینش عکس گرفتم. اما من بیشتر هیجان داشتم تا از استیسی عکس بگیرم. تصاویری که آن روز گرفتم یکی از بهترین تصاویر پرترهای من شدند. در آن زمان من این عکس را گرفتم، استسی به عنوان وکیل مدافع
دولت تگزاس کار می کرد. مدت کوتاهی پس از آن، او شغلش را رها کرد تا که عکاسی را در ایالت مین بخواند، و در زمانی که او آنجا بود او مدیر عکاسی مجله نیویورک تایمز را ملاقات کرد و شغلی به او پیشنهاد شد. استیسی بیکر: از آن سالها تاکنون، آلک و من تعداد پروژه عکاسی برای مجلات با هم انجام دادیم. و ما با هم دوست شدیم. چند ماه پیش، شروع کردم با آلک درباره چیزی که مرا شیفته کرده گفتگو کردن. من همیشه اینکه چگونه زوج ها همدیگر را ملاقات کردند توجه و وسواسی زیادی داشته ام. از آلک چگونگی آشنایی با همسرش ریچل را پرسیدم، او گفت موضوع به یک بازی فوتبال در دبیرستان برمیگردد
وقتی ریچل شانزده و او پانزده ساله بودند، و او از ریچل خواسته که با هم بیرون بروند. او موهای بنفش ریچل را دوست داشته. ریچل گفت درسته هین بود. و سپس از او پرسیدم آیا علاقه دارد که یک پروژه عکاسی را برای کشف این پرسش داشته باشد. آلک سوت: من به این پرسش علامند بودم، اما من بیشتر علاقه به اینکه انگیزه استیسی برای این پرسش چیست داشتم، به ویژه اینکه از زمانی که او را می شناختم او هرگز دوست پسری نداشت. خب از بخشی از این پروژه، این جالب خواهد بود اگر او سعی کند که کسی را ملاقات کند. ایده من این بود که استیسی در لاس وگاس در روز ولنتاین ملاقات‌های دوستیابی سریعی داشته باشد.
( خنده)( تشویق) (موسیقی) استیسی بیکر: ما در در سریعترین و بزرگترین وب سایت آگهی دادیم. من ۱۹ قرارملاقات گذاشتم و هر ملاقات ۳ دقیقه طول کشید. ما لیستی از پرسشهایی برای شکستن یخ فضا برای شرکت کنندگان تهیه کردیم. چیزهایی شبیه به این،"اگر می توانستی یک حیوان باشی، چه حیوانی می بودی؟" چیزهایی شبیه به این. اولین ملاقات کننده من کولین بود. او اهل انگلستان بود. او یکبار پس از گذاشتن یک آگهی برای زنی از برج جدی ، با ازدواج کرده بود. من و آلک او را در آخر شب دیدیم، او گفت دوست دارد زنی را در صف پیشخوان ببوسد. زک و کریس برای قرارملاقات با هم آمدند.
این کارل هست. از کارل پرسیدم،"اولین چیزی که در مورد یک زن توجه اش را جلب می کند چیست؟" او گفت،"ممه هایش" (خنده تماشاگران) متیو علاقمند به زنانی با ساق پاهای عضلانی هست. ما درباره دویدن صحبت کردیم. او دومیدانی سه گانه بازی می کرد و من نیمه ماراتن. در واقع آلک چشمان او را دوست داشت و از من پرسید، ایا من به او علاقمندم، ولی من نبودم. و فکر میکنم که او نیز علاقه ای به من نداشت. آستین و مایک با هم آمدند. او از من سوال فرضی را پرسید. گفت،"تو در آسانسور هستی و برای یک جلسه دیرت شده. یک نفر به سرعت برای آسانسور می دود.
آیا آسانسور را برای او نگه می داری؟" و من گفتم، نه. ( خنده ) کلیف گفت اولین چیزی نسبت به یک زن توجه اش را جلب می کند دندان ها هستند، و ما از دندان های همدیگر تعریف کردیم. چونکه او موقع خواب دهانش باز هست، او برای جلوگیری از بیماری لثه نخ دندان به دندانهایش می کشد، و از او پرسیدم هر چند وقت یکبار، گفت،"یک روز درمیان" ( خنده) و به عنوان کسی که روزی دوبار نخ دندان می کشد، من مطمئن نبودم که بیشتر از آن نخ دندان بکشم اما فکر نمی کنم که این را بلند گفتم.
بیل حسابرس هست، و ما تمام سه دقیقه را در مورد حسابرسی حرف زدیم.( خنده) به اولین چیزی که اسپنسر در مورد یک زن توجه می کند رنگ رخسار اوست. او احساس می کند که خیلی از زنها زیادی آرایش می کنند، آرایش باید فقط باید به اندازه کافی برای برجسته کردن ویژگی های صورت آنها باشد. به او گفتم که من اصلا آرایش نمی کنم و به نظر او این چیز خوبی بود. گریک به من گفت که فکر نمی کرده که من شکننده باشم. او همچنین از اینکه من نمی توانستم لحظاتی را که شرمنده شده بودم را به یاد بیاورم ناامید شده بود. او فکر می کرد که من دروغ می گویم، ولی من دروغ نمی‌گفتم. فکر نمی‌کنم او اصلا از من خوشش آمده باشد، اما در آخر آن شب،
او پیش من آمد و یک جعبه شکلات به من داد. ویلیام برای یک گفتگوی سخت آماده بود. فکرکنم مست بود. ( خنده) هنرپیشه کریس مک کین مدیر تشریفات این ملاقات ها بود. او عادت داشت"جوان و بی قرار باشد" در واقع من با او قرار ملاقاتی نداشتم. آلک گفت که او چندین زن را دیده و شماره تلفن به آنها داده. نیازی نیست که بگویم، من عاشق نشدم. من هیچ ارتباط بخصوصی با هیچ یک از افرادی که دیده بودم احساس نکردم، و احساس نکردم آنها هم حس بخصوصی درباره من داشتند. آلک سوت: برای من زیباترین چیز-- ( خنده)-- به عنوان عکاس کیفیت آسیب پذیری است.
از ظاهر افراد می توانید درونشان بسیار شکننده تر آنها را ببینید. در این برنامه ملاقات دوستیابی من نمونه های زیادی از آن را دیدیم، اما همانطور که ملاقات های استیسی را نگاه می کردم و با او صحبت کردم، متوجه شدم که چقدر تفاوت بین عشق عکسی و عشق واقعی هست. عشق واقعی چیست؟ این چگونه بوجود می آید؟ برای پیدا کردن این پرسش، و فهمیدن اینکه چگونه یک نفر به ملاقاتی برای دوستیابی می‌رود تا با آن فرد زندگی مشترک داشته باشند، من و استیسی به سان سیتی سامرلین رفتیم، که بزرگترین جامعه بازنشستگان هستند. مرتبط ما جرج بود، که کلوپ عکاسی این جامعه را به عهده داشت. او هماهنگ کرد که ما زوج‌های دیگری در استودیو موقت عکاسی شان ملاقات کنیم.
استیسی بیکر: بعد از ۴۵ سال ازدواج، شوهر آناستازیا دو سال پیش فوت کرد، ما از او خواستیم اگر عکس عروسی قدیمی داشته باشد به ما بدهد. او همسرش را هنگامی که پانزده ساله و پیشخدمت یک کبابی کوچک در میشیگان بود دیده بود. همسرش ۳۰ ساله بود. او در مورد سنش دروغ گفته بود. همسرش اولین کسی بود که او ملاقات کرده بود. دین دوسال پشت سر هم در لاس وگاس بهترین عکاس شده بود، و توجه آلیس را به خود جلب کرده بود، در حقیقت، او همسرش جودی را در همان سنی دید که آلک همسرش ریچل را دیده بود. دین اقرار کرد که دوست دارد زنان زیبا را ببیند، اما هرگز از او در مورد تصمیمش برای ازدواج با جودی پرسیده نشد.
آلک سوت: جرج ژوزفین را در مراسم رقص دیده بود. او ۱۸ ساله بود، و ژوزفین ۱۵ ساله بود. مانند خیلی از زوج هایی که ما دیدم، درباره انتخاب اولشان خیلی فلسفی نبودند. جرج چیزی گفت که واقعا در من تاثیر گذاشت. او گفت،"هنگامی که احساس پیدا کردی، فقط بر اساس آن جلو می روی." باب و ترودی بر اساس برنامهریزی از طرف خانواده ها زمانی که ترودی هنوز دبیرستانی بود همدیگر را ملاقات کردند . آنها گفتند هنگامی که برای اولین بار همدیگر را دیدیند بطور خیلی خاصی جذب یکدیگر نشدند. ولی با این حال خیلی زود ازدواج کردند. استیسی بیکر: داستانی که بیش از همه در من اثر گذاشت داستان جرج بود، مدیر کلوپ عکاسی ، و همسرش مری.
جرج و مری ازدواج دومشان بود. آنها همدیگر را در یک بار محلی در لوزویل، در ایالت کنتاکی به نام صحرا دیدیند. جرج تنها بود و مری با دوستانشان. هنگامی که شروع به دیدار هم کردند، او ۹٫۰۰۰ دلار بدهکاری مالیاتی داشت، و مری به او پیشنهاد کمک برای پرداخت بدهیاش کرد، خب سال بعد، او بدهیاش را به مری داد، و مری او را از بدهکاری خلاص کرد. در واقع جرج موقع ازدواجش با مری الکلی بود، و مری این را می دانست. جرج گفت که در مقطعی از زندگیشان، ۵۴ آبجو در روز می خورد. یکبار هم که مست بود، مری و دو فرزندشان را تهدید به مرگ کرد، اما آنها فرار کردند و به پلیس زنگ زدند.
بطرز شگفت انگیزی، مری او را برگرداند، و در نهایت همه چیز بهتر شد. جرج ترک اعتیاد الکل کرد و برای سال ۳۶ مشروب نخورد. (موسیقی) در آخر روز، هنگامی که سان سیتی را ترک کردیم، من به آلک گفتم که من واقعا فکر نمی کردیم که داستان این زوج هایی که ما دیدم جالب باشند! آنچه که بیشتر از همه جالب بود این بود که آنها مدیریت کردند که با هم باقی بمانند. آلک سوت: همه آنها صاحب ویژگی زیبای استقامت بودند، اما این در مورد درباره مجردها هم درست بود. جهان سخت هست، و مجردها بیرون می روند
تا با دیگران ارتباط برقرار کنند، و این زوج ها بعد از این همه سال با هم باقی ماندند. تصویر مورد علاقه من در این سفر مال جو و روزالین بود. در زمانی که ما روزالین و جو را دیدیم، من از زوج ها می پرسیدم که آیا عکسی قدیمی از عروسیشان دارند. در این مورد، آنها همزمان از توی کیف پولشان یک عکس دقیقا مشابه را بیرون آوردند. با خودم فکر کردم، کدام زیباتر است، تصویر این زوج جوان که به تازگی عاشق هم شده اند، یا ایده این که این دو این تصویر را برای دهه ها نگه داشته اند؟ سپاسگزارم. (تشویق)
Alec Soth: So about 10 years ago, I got a call from a woman in Texas, Stacey Baker, and she'd seen some of my photographs in an art exhibition and was wondering if she could commission me to take a portrait of her parents. Now, at the time I hadn't met Stacey, and I thought this was some sort of wealthy oil tycoon and I'd struck it rich, but it was only later that I found out she'd actually taken out a loan to make this happen. I took the picture of her parents, but I was actually more excited about photographing Stacey. The picture I made that day ended up becoming one of my best-known portraits.
At the time I made this picture, Stacey was working as an attorney for the State of Texas. Not long after, she left her job to study photography in Maine, and while she was there, she ended up meeting the director of photography at the New York Times Magazine and was actually offered a job. Stacey Baker: In the years since, Alec and I have done a number of magazine projects together, and we've become friends. A few months ago, I started talking to Alec about a fascination of mine. I've always been obsessed with how couples meet. I asked Alec how he and his wife Rachel met,
and he told me the story of a high school football game where she was 16 and he was 15, and he asked her out. He liked her purple hair. She said yes, and that was it. I then asked Alec if he'd be interested in doing a photography project exploring this question. AS: And I was interested in the question, but I was actually much more interested in Stacey's motivation for asking it, particularly since I'd never known Stacey to have a boyfriend. So as part of this project, I thought it'd be interesting if she tried to meet someone.
So my idea was to have Stacey here go speed dating in Las Vegas on Valentine's Day. (Laughter) (Applause) (Music) SB: We ended up at what was advertised as the world's largest speed dating event. I had 19 dates and each date lasted three minutes. Participants were given a list of ice- breaker questions to get the ball rolling, things like, "If you could be any kind of animal, what would you be?" That sort of thing. My first date was Colin. He's from England, and he once married a woman he met after placing an ad for a Capricorn.
Alec and I saw him at the end of the evening, and he said he'd kissed a woman in line at one of the concession stands. Zack and Chris came to the date-a-thon together. This is Carl. I asked Carl, "What's the first thing you notice about a woman?" He said, "Tits." (Laughter) Matthew is attracted to women with muscular calves. We talked about running. He does triathlons, I run half-marathons. Alec actually liked his eyes and asked if I was attracted to him, but I wasn't, and I don't think he was attracted to me either. Austin and Mike came together.
Mike asked me a hypothetical question. He said, "You're in an elevator running late for a meeting. Someone makes a dash for the elevator. Do you hold it open for them?" And I said I would not. (Laughter) Cliff said the first thing he notices about a woman is her teeth, and we complimented each other's teeth. Because he's an open mouth sleeper, he says he has to floss more to help prevent gum disease, and so I asked him how often he flosses, and he said, "Every other day." (Laughter)
Now, as someone who flosses twice a day, I wasn't really sure that that was flossing more but I don't think I said that out loud. Bill is an auditor, and we talked the entire three minutes about auditing. (Laughter) The first thing Spencer notices about a woman is her complexion. He feels a lot of women wear too much makeup, and that they should only wear enough to accentuate the features that they have. I told him I didn't wear any makeup at all and he seemed to think that that was a good thing. Craig told me he didn't think I was willing to be vulnerable. He was also frustrated when I couldn't remember my most embarrassing moment.
He thought I was lying, but I wasn't. I didn't think he liked me at all, but at the end of the night, he came back to me and he gave me a box of chocolates. William was really difficult to talk to. I think he was drunk. (Laughter) Actor Chris McKenna was the MC of the event. He used to be on "The Young and the Restless." I didn't actually go on a date with him. Alec said he saw several women give their phone numbers to him. Needless to say, I didn't fall in love. I didn't feel a particular connection with any of the men that I went on dates with,
and I didn't feel like they felt a particular connection with me either. AS: Now, the most beautiful thing to me -- (Laughter) -- as a photographer is the quality of vulnerability. The physical exterior reveals a crack in which you can get a glimpse at a more fragile interior. At this date-a-thon event, I saw so many examples of that, but as I watched Stacey's dates and talked to her about them, I realized how different photographic love is from real love. What is real love? How does it work? In order to work on this question and to figure out how someone goes from meeting on a date to having a life together,
Stacey and I went to Sun City Summerlin, which is the largest retirement community in Las Vegas. Our contact there was George, who runs the community's photography club. He arranged for us to meet other couples in their makeshift photo studio. SB: After 45 years of marriage, Anastasia's husband died two years ago, so we asked if she had an old wedding picture. She met her husband when she was a 15-year-old waitress at a small barbecue place in Michigan. He was 30. She'd lied about her age. He was the first person she'd dated. Dean had been named photographer of the year in Las Vegas two years in a row,
and this caught Alec's attention, as did the fact that he met his wife, Judy, at the same age when Alec met Rachel. Dean admitted that he likes to look at beautiful women, but he's never questioned his decision to marry Judy. AS: George met Josephine at a parish dance. He was 18, she was 15. Like a lot of the couples we met, they weren't especially philosophical about their early choices. George said something that really stuck with me. He said, "When you get that feeling, you just go with it." Bob and Trudy met on a blind date when she was still in high school.
They said they weren't particularly attracted to each other when the first met. Nevertheless, they were married soon after. SB: The story that stayed with me the most was that of George, the photography club president, and his wife, Mary. This was George and Mary's second marriage. They met at a country-western club in Louisville, Kentucky called the Sahara. He was there alone drinking and she was with friends. When they started dating, he owed the IRS 9,000 dollars in taxes, and she offered to help him get out of debt, so for the next year, he turned his paychecks over to Mary, and she got him out of debt.
George was actually an alcoholic when they married, and Mary knew it. At some point in their marriage, he says he consumed 54 beers in one day. Another time, when he was drunk, he threatened to kill Mary and her two kids, but they escaped and a SWAT team was called to the house. Amazingly, Mary took him back, and eventually things got better. George has been involved in Alcoholics Anonymous and hasn't had a drink in 36 years. (Music) At the end of the day, after we left Sun City, I told Alec that I didn't actually think
that the stories of how these couples met were all that interesting. What was more interesting was how they managed to stay together. AS: They all had this beautiful quality of endurance, but that was true of the singles, too. The world is hard, and the singles were out there trying to connect with other people, and the couples were holding onto each other after all these decades. My favorite pictures on this trip were of Joe and Roseanne. Now, by the time we met Joe and Roseanne, we'd gotten in the habit of asking couples if they had an old wedding photograph.
In their case, they simultaneously pulled out of their wallets the exact same photograph. What's more beautiful, I thought to myself, this image of a young couple who has just fallen in love or the idea of these two people holding onto this image for decades? Thank you. (Applause)