021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

مغز شما هنگام برقراری ارتباط

Uri Hasson

This is your brain on communication

Neuroscientist Uri Hasson researches the basis of human communication, and experiments from his lab reveal that even across different languages, our brains show similar activity, or become "aligned," when we hear the same idea or story. This amazing neural mechanism allows us to transmit brain patterns, sharing memories and knowledge. "We can communicate because we have a common code that presents meaning," Hasson says.


تگ های مرتبط :

Brain, Cognitive Science, Collaboration
تصور کنید دستگاهی اختراع کرده‌اید که می‌تواند خاطرات، رویاها و ایده‌های مرا ضبط، و به مغز شما منتقل کند. این فناوری بازی ها را متحول خواهد کرد، درسته؟ اما درواقع، ما همین حالا هم این دستگاه را داریم، و نام آن سیستم ارتباط انسانی و داستان سراییِ موثر است. برای درک نحوه کار این دستگاه، باید به مغزمان نگاه کنیم. و باید سوال را به گونه‌ای متفاوت بررسی کنیم. حال باید بپرسیم چگونه این الگوهای عصبی درون مغز من که مسئول خاطرات و ایده‌های من هستند
به مغز شما منتقل می‌شوند. و ما فکر می‌کنیم که دو عامل است که توانایی برقراری ارتباط را به ما می‌دهد. اول، همین حالا مغز شما به صورت فیزیکی با موج صوتی که من به مغز شما می‌فرستم جفت شده است. و دوم، ما برنامه عصبی مشترکی داریم که ما را قادر به برقراری ارتباط می‌سازد. خوب این را از کجا می‌دانیم؟ در آزمایشگاه من در پرینستون، ما افراد را داخل دستگاه fMRI می‌بریم و مغز آنها را اسکن می‌کنیم در حالی که آنها داستان‌های واقعی از زندگی را تعریف یا گوش می کنند. و برای این که متوجه شوید از چه محرکی استفاده می‌کنیم، بگذارید ۲۰ ثانیه از یکی از داستان‌هایی که استفاده می‌کنیم را،
که توسط یک قصه گوی خیلی ماهر خوانده شده است، پخش کنیم. جیم او گریدی. (صدا) جیم: خوب من دارم قصه رو تند تند تعریف می کنم و مطمئم خوبه، و بهتر هم میشه -- (خنده) با کمی آرایش. خبرنگارها بهش میگن «خبر سازی» (خنده) و عبور از اون خط رو توصیه نمی کنن. اما اخیراً دیدم یه نفر از اون خط عبور کرد و با یه کیک خامه ای به یه آدم کله گنده حمله کرد. و من یه جورایی از این کار خوشم اومد." یوری هاسون: خوب، پس حالا بیایید به درون مغز شما نگاه کنیم و ببینیم وقتی که به این داستان‌ها گوش می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد.
و بگذارید ساده شروع کنیم -- بیایید با یک شنونده و یک بخش مغز آغاز کنیم: قشر شنوایی که صداهایی که از گوش می‌آید را تحلیل می‌کند. و همانطور که می‌بینید، در این بخش خاص مغز، با روشن شدن داستان واکنش‌ها کم و زیاد می‌شوند. حالا می‌توانیم این واکنش‌ها را بگیریم و آنها را با واکنش همین قسمت مغز در سایر شنوندگان مقایسه کنیم. و می‌توانیم بپرسیم: چقدر این واکنش‌ها بین همه شنوندگان مشابه است؟ خوب اینجا می‌توانید پنج شنونده را ببینید. و پیش از آغاز داستان، شروع به اسکن مغز آنان می‌کنیم، وقتی که آنها در تاریکی دراز کشیده‌اند و منتظر شروع قصه هستند.
همانطور که مشاهده می‌کنید، قشر مغز در هرکدام از آنها بالا و پایین می‌رود، اما واکنش‌ها بسیار متفاوت هستند، و همگام نیستند. با این حال، بلافاصله پس از شروع داستان، اتفاق جالبی رخ می‌دهد. (صدا) جیم: خوب من دارم قصه رو تند تند تعریف می کنم و مطمئم خوبه، بعد شروع می کنم به -- یوری: ناگهان، می‌توانید ببینید که واکنش‌ها در تمام افراد بر روی داستان قفل می‌شود، و حالا به شکلی مشابه در تمام شنوندگان بالا و پایین می‌رود. و در واقع، این دقیقا همان اتفاقی است که هم اکنون
وقتی به صدای من گوش می‌کنید در مغز شما در حال رخ دادن است. ما به این پدیده «پیروی عصبی» می‌گوییم. و برای توضیح پیروی عصبی، اجازه بدهید اول پیروی فیزیکی را برای شما شرح بدهم. خوب، در اینجا پنج مترونوم (ضرب شمار موسیقی) را مشاهده می‌کنیم. به این پنچ مترونوم به عنوان پنج مغز نگاه کنید. مانند شنوندگان پیش از شروع داستان، این مترونوم‌ها شروع به کار می‌کنند، اما ناهمگام کار می کنند. (ضربه های مترونوم) حالا ببینیم وقتی که آنها را با قرار دادن بر روی این دو استوانه به هم متصل می‌کنم چه اتفاقی می‌افتد. (ضربه های مترونوم)
حالا این دو استوانه شروع به چرخش می‌کنند. ارتعاش حاصل از این چرخش از طریق چوب همه مترونوم‌ها را با هم جفت خواهد کرد. حالا به ضربه های آنها گوش کنید. (ضربه های همگام مترونوم‌ها) و این چیزی است که به آن پیروی فیزیکی می‌گوییم. حالا به مغز برمی‌گردیم و می‌پرسیم: چه چیزی این پیروی عصبی را به وجود می‌آورد؟ آیا این تنها به خاطر صدایی است که گوینده تولید می‌کند؟ یا شاید به خاطر کلمات است. یا شاید به خاطر مفهومی است که گوینده سعی در انتقال آن دارد. پس برای آزمودن آن، ما این آزمایش را انجام دادیم. اول، ما داستان را برداشتیم و برعکس پخش کردیم.
و به این ترتیب بسیاری از ویژگیهای صوتی اصلی حفظ شد، اما معنی را حذف کردیم. و چیزی شبیه این شد. (صدا) جیم: (نامفهوم) و ما دو مغز را با رنگ علامت گذاری کردیم تا بخش‌هایی از مغز افراد را که بسیار شبیه هم واکنش نشان می‌دهند مشخص کنیم. و همان طور که می‌بینید، این صدای ورودی باعث پیروی یا همگامی همه ی مغزها در قشر شنوایی شده که صداها را تحلیل می‌کند، اما در عمق بیشتری از مغز گسترش نیافته. حال می‌توانیم این صداها را بگیریم و با آنها کلمه بسازیم. پس اگر کلمه های جیم را برداریم و به هم بریزیم، به فهرستی از واژه‌ها می‌رسیم.
(صدا) جیم: ... یک حیوان ... حقایق مختلف ... و درست در ... مرد کیک فروش... بالقوه ... داستان‌های من یوری: و می‌توانید مشاهده کنید که این کلمات شروع به القای همگامی در بخش‌های ابتدایی زبان می‌کنند اما از آن پیشتر نمی‌روند. حال می‌توانیم کلمات را برداریم و با آنها جمله بسازیم. (صدا) جیم: و عبور از اون خط رو توصیه نمی کنن. او می گوید: «جیم عزیز، داستان خوبی بود. جزئیات قشنگی داشت. فقط اینکه اونو به خاطر من نمی‌شناخت؟» یوری: حالا می‌بینید که واکنش‌ها در تمام بخش‌های زبان که زبان ورودی را پردازش می‌کنند در تمام شنونده‌ها به یک شکل تحریک شده است. با این حال‌ تنها زمانی که از داستان کامل که گیرا و منسجم است استفاده می‌کنیم
واکنش‌ها به بخش‌های عمیق‌تر مغز گسترش پیدا می کند و به بخش‌های رده بالاتر می‌رسد، که شامل قشر پیشانی و قشر آهیانه ای مغز است، و باعث می‌شود همه آنها بسیار شبیه هم واکنش نشان دهند. و ما باور داریم که این واکنش‌ها در بخش‌های رده بالای مغز به این دلیل القا شده‌ یا بین همه ی شنوندگان شبیه هم می شود که یک معنا توسط گوینده منتقل شده، و تنها به خاطر کلمات یا صداها نیست. و اگر حق با ما باشد، در اینجا یک پیش بینی قوی وجود دارد که اگر من ایده‌های دقیقا یکسان را به شما بگویم و از دو دسته کاملا متفاوت از کلمات استفاده کنم، واکنش‌های مغز شما همچنان یکسان خواهد بود.
و برای آزمودن آن، ما این آزمایش را در آزمایشگاه من انجام دادیم. ما داستان انگلیسی را برداشتیم و به روسی ترجمه کردیم. حالا شما دو صدا و دو سیستم زبانی متفاوت دارید که دقیقا یک مفهوم را انتقال می‌دهند. و داستان انگلیسی را برای شنوندگان انگلیسی پخش می‌کنید و داستان روسی را برای شنوندگان روسی، و ما می‌توانیم واکنش‌ها را میان دو گروه با هم مقایسه کنیم. و وقتی که این کار را کردیم، در قشر شنوایی مربوط به زبان واکنش‌هایی شبیه به هم ندیدیم، چون زبان و صدا بسیار با هم متفاوت هستند. با این حال، می‌توانید ببینید که واکنش‌ها در بخش‌های رده بالا
بین دو گروه هنوز هم به هم شباهت داشتند. ما فکر می‌کنیم دلیل این مسئله این است که آنها داستان را بسیار شبیه به هم متوجه شدند، چون پس از پایان قصه با آزمونی این نکته را اثبات کردیم. و ما فکر می‌کنیم که این پیروی برای برقراری ارتباط ضروری است. به طور مثال، همان طور که می‌بینید، من یک انگلیسی زبان بومی نیستم. من با زبان دیگری بزرگ شدم، و برای بسیاری از شما شنوندگان هم احتمالا همین طور است. اما هنوز هم می‌توانیم با هم ارتباط برقرار کنیم. چگونه؟ ما فکر می‌کنیم که می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم چون این رمز مشترک را داریم که نشاندهنده ی معنی است.
تا اینجا فقط درباره آنچه در مغز شنونده اتفاق می‌افتد صحبت کردم، در مغز شما، وقتی به صحبت‌ها گوش می‌دهید. اما در مغز گوینده چه رخ می‌دهد، در مغز من، وقتی که با شما صحبت می‌کنم؟ برای نگاه کردن به درون مغز گوینده، ما از گوینده خواستیم تا درون اسکنر برود، تا بتوانیم مغز او را بررسی کنیم و بعد این واکنش‌های مغزی را با واکنش‌های مغزی شنوندگانی مقایسه کنیم که به داستان گوش می‌دهند. باید به یاد داشته باشید که تولید سخن و درک آن فرآیندهای بسیار متفاوتی هستند. اینجا ما می پرسیم که: چقدر به هم شبیه هستند؟ با تعجب فراوان،
مشاهده کردیم که تمام این الگوهای پیچیده در مغز شنونده در واقع از مغز گوینده سرچشمه می‌گیرند. بنابراین تولید و درک به فرآیندهای بسیار مشابهی متکی هستند. و همچنین دریافتیم هر چه شباهت بیشتری بین مغز شنونده و گوینده وجود داشته باشد، ارتباط بهتری شکل می‌گیرد. پس من متوجه می‌شوم که اگر شما الان کاملا گیج شده‌اید، و امیدوارم که این طور نباشد، واکنش‌های مغزتان با واکنش‌های مغز من خیلی تفاوت دارد. اما همچنین می‌دانم که الان اگر کاملا مرا درک می‌کنید، پس مغز شما ... و مغز شما ... و مغز شما بسیار به مغز من شبیه است.
حالا بیایید همه این اطلاعات را جمع بندی کنیم و بپرسیم: چطور می‌شود از آن برای انتقال یک خاطره که من دارم از مغز من به مغز شما استفاده کرد؟ پس ما این آزمایش را انجام دادیم. گذاشتیم مردم برای اولین بار در زندگیشان یکی از قسمت‌های سریال بی بی سی «شرلوک» را ببینند، در حالی که مغز آنها را اسکن می‌کردیم. و بعد از آنها خواستیم که به اسکنر برگردند و داستان را برای کسی که تا به حال سریال را ندیده است تعریف کنند. بیایید وارد جزئیات شویم. دقیقا درباره این صحنه فکر کنید، که شرلوک در لندن سوار تاکسی می‌شود که راننده آن همان قاتلی است که به دنبالش می‌گردد.
برای من، به عنوان یک بیننده، وقتی که آن را تماشا می‌کنم الگوی خاصی در مغزم شکل می‌گیرد. حال، دقیقا همان الگو را می‌توانم دوباره در مغزم با گفتن کلمات: شرلوک، لندن و قاتل فعال کنم. و حالا که دارم این کلمات را به مغز شما هم منتقل می‌کنم، شما هم باید آن را در ذهنتان بازسازی کنید. در واقع، ما آن الگو را می‌بینیم که در مغزهای شما پدیدار می‌شود. و ما بسیار متعجب شدیم وقتی دیدیم که الگویی که هم اکنون شما در مغزتان دارید وقتی که من این صحنه‌ها را برای شما توصیف می‌کنم بسیار شبیه الگویی است که من وقتی چند ماه پیش در اسکنر این فیلم را می‌دیدم در مغزم داشتم.
این نکته شما را از ساز و کاری آگاه می‌کند که به وسیله آن داستان می‌گوییم و اطلاعات را منتقل می‌کنیم. زیرا، به طور مثال، حالا شما به دقت گوش می کنید و سعی می کنید حرف مرا بفهمید. و می‌دانم که کار راحتی نیست. اما امیدوارم در جایی از بحث به هم وصل شده باشیم و مرا درک کرده باشید. و من فکر می‌کنم که در عرض چند ساعت، چند روز، چند ماه، در یک مهمانی کسی را ملاقات خواهید کرد، و درباره این موضوع با او صحبت خواهید کرد، و آن موقع درست شبیه این است که او هم الان اینجا پیش ما حضور داشته است. حالا متوجه شدیم که چطور می‌توانیم این ساز و کار را بگیریم و برای انتقال خاطرات و دانش میان مردم تلاش کنیم،
که شگفت انگیز است، این طور نیست؟ اما توانایی ما در برقراری ارتباط به توانایی ما در داشتن زمینه ی یکسان بستگی دارد. زیرا به طور مثال اگر از کلمه ی مترادف بریتانیایی «درشکه» به جای «تاکسی» استفاده کنم، مطمئن هستم که ذهن بسیاری از شما شنوندگان را منحرف خواهم کرد. این هم ترازی نه تنها به توانایی ما برای درک مفهوم اصلی وابسته است؛ بلکه به توانایی ما در ایجاد زمینه و درک مشترک و باورهای مشترک هم وابسته است. زیرا می‌دانیم که در بسیاری از موارد، مردم دقیقا یک داستان را به روش‌های مختلفی متوجه می‌شوند.
پس برای آزمایش این موضوع در آزمایشگاه این آزمایش را انجام دادیم. ما داستانی از جی دی سلینجر را انتخاب کردیم، که در آن شوهری، همسرش را در یک مهمانی گم می‌کند. و از بهترین دوستش می‌پرسد، «همسر من را ندیدی؟» ما به نیمی از افراد، گفتیم که همسر او با بهترین دوستش روی هم ریخته است. و به بقیه گفتیم که همسر وفادار و شوهر به شدت حسود است. همین یک جمله پیش از گفتن داستان کافی بود تا واکنش‌های مغز برای تمام افرادی که فکر می‌کردند همسر خیانت کرده است در قسمت‌های رده بالا بسیار شبیه هم باشد و با گروه دیگر هم بسیار متفاوت.
و اگر تنها یک جمله کافی است تا مغزهایتان شبیه هم شوند تا مردم شبیه شما فکر کنند و بسیار متفاوت با مردمی که متفاوت از شما فکر می‌کنند، فکر کنید که این اثر چطور در زندگی واقعی تقویت می‌شود، وقتی که همه ما دقیقاً به یک خبر گوش می‌کنیم و روزها یکی پس از دیگری در معرض رسانه های گوناگون مثل فاکس نیوز و نیویورک تایمز هستیم، که دیدگاه‌های بسیار متفاوتی از واقعیت را به ما می‌دهند. خوب اجازه دهید خلاصه کنم. اگر امروز همه چیز آنگونه که برنامه ریزی شده پیش برود، من از توانایی‌ام برای تولید صدا و هماهنگ کردن مغز شما با آن استفاده کردم. و از این هماهنگی
برای انتقال الگوهای مغزی خودم که مرتبط با ایده‌ها و خاطراتم هستند به مغز شما استفاده کردم. و با این کار من ساز و کار عصبی پنهانی را که با آن ارتباط برقرار می‌کنیم، آشکار کردم. و می‌دانیم که این نکته در آینده به ما در پیشرفت و تسهیل ارتباطمان کمک خواهد کرد. اما این مطالعات همچنین نشان می‌دهد که ارتباط به یک زمینه ی مشترک هم وابسته است. و ما به عنوان یک جامعه باید خیلی مراقب باشیم که این زمینه ی مشترک و توانایی حرف زدن با مردمی که کمی متفاوت با ما فکر می‌کنند را از دست ندهیم چون ما به چند رسانه ی قدرتمند اجازه می‌دهیم
تا میکروفون را به دست بگیرند، و روش تفکر همه ما را تغییر دهند و کنترل کنند. و من نمی‌دانم چطور باید با آن مقابله کنیم چون من فقط یک دانشمند هستم. اما شاید یک راه برای این کار بازگشت به روش طبیعی تر ارتباط یعنی گفتگو است، که در آن مثل الان فقط من نیستم که با شما صحبت می‌کنم، بلکه روش طبیعی تری برای گفتگو است، که در آن من هم می‌گویم و هم می‌شنوم، و ما با هم برای رسیدن به زمینه مشترک تلاش می‌کنیم. چون از همه این‌ها گذشته، مردمی که با آنها هماهنگ هستیم مشخص می‌کنند ما که هستیم. و تمایل ما به هماهنگ شدن با مغزی دیگر
چیزی بسیار بنیادی است که در سنین بسیار کم آغاز می‌شود. خوب اجازه بدهید با مثالی از زندگی خصوصی خودم تمام کنم که به نظر من مثال خوبی از این مسئله است که چگونه هماهنگ شدن با فردی دیگر در حقیقت مشخص می‌کند که ما که هستیم. این پسر من جاناتان در سن خیلی کم است. ببینید چطور او یک بازی صدایی با همسرم انجام می‌دهد، که تنها به خاطر تمایل و لذت خالص هماهنگی با یک انسان دیگر است. (صداسازی دو نفر) (خنده) حالا فکر کنید که چطور توانایی پسر من برای هماهنگ شدن با ما و دیگران در زندگی‌اش یه شخصیت آینده اش به عنوان یک مرد شکل می دهد.
و به این فکر کنید که شخصیت خود شما چطور هر روز در اثر تعامل و هماهنگی با دیگران تغییر می کند. پس به هماهنگی با دیگران ادامه دهید. به انتشار ایده‌هایتان ادامه دهید، چون مجموع همه ما در هماهنگی با هم٬ بزرگتر از تک تک ما خواهد بود. متشکرم. (تشویق)
Imagine that you invented a device that can record my memories, my dreams, my ideas, and transmit them to your brain. That would be a game-changing technology, right? But in fact, we already possess this device, and it's called human communication system and effective storytelling. To understand how this device works, we have to look into our brains. And we have to formulate the question in a slightly different manner. Now we have to ask how these neuron patterns in my brain
that are associated with my memories and ideas are transmitted into your brains. And we think there are two factors that enable us to communicate. First, your brain is now physically coupled to the sound wave that I'm transmitting to your brain. And second, we developed a common neural protocol that enabled us to communicate. So how do we know that? In my lab in Princeton, we bring people to the fMRI scanner and we scan their brains while they are either telling or listening to real-life stories. And to give you a sense of the stimulus we are using,
let me play 20 seconds from a story that we used, told by a very talented storyteller, Jim O'Grady. (Audio) Jim O'Grady: So I'm banging out my story and I know it's good, and then I start to make it better -- (Laughter) by adding an element of embellishment. Reporters call this "making shit up." (Laughter) And they recommend against crossing that line. But I had just seen the line crossed between a high-powered dean and assault with a pastry. And I kinda liked it."
Uri Hasson: OK, so now let's look into your brain and see what's happening when you listen to these kinds of stories. And let's start simple -- let's start with one listener and one brain area: the auditory cortex that processes the sounds that come from the ear. And as you can see, in this particular brain area, the responses are going up and down as the story is unfolding. Now we can take these responses and compare them to the responses in other listeners in the same brain area. And we can ask: How similar are the responses across all listeners? So here you can see five listeners.
And we start to scan their brains before the story starts, when they're simply lying in the dark and waiting for the story to begin. As you can see, the brain area is going up and down in each one of them, but the responses are very different, and not in sync. However, immediately as the story is starting, something amazing is happening. (Audio) JO: So I'm banging out my story and I know it's good, and then I start to make it -- UH: Suddenly, you can see that the responses in all of the subjects lock to the story, and now they are going up and down in a very similar way
across all listeners. And in fact, this is exactly what is happening now in your brains when you listen to my sound speaking. We call this effect "neural entrainment." And to explain to you what is neural entrainment, let me first explain what is physical entrainment. So, we'll look and see five metronomes. Think of these five metronomes as five brains. And similar to the listeners before the story starts, these metronomes are going to click, but they're going to click out of phase. (Clicking) Now see what will happen when I connect them together
by placing them on these two cylinders. (Clicking) Now these two cylinders start to rotate. This rotation vibration is going through the wood and is going to couple all the metronomes together. And now listen to the click. (Synchronized clicking) This is what you call physical entrainment. Now let's go back to the brain and ask: What's driving this neural entrainment? Is it simply the sounds that the speaker is producing? Or maybe it's the words. Or maybe it's the meaning that the speaker is trying to convey.
So to test it, we did the following experiment. First, we took the story and played it backwards. And that preserved many of the original auditory features, but removed the meaning. And it sounds something like that. (Audio) JO: (Unintelligible) And we flashed colors in the two brains to indicate brain areas that respond very similarly across people. And as you can see, this incoming sound induced entrainment or alignment in all of the brains in auditory cortices that process the sounds, but it didn't spread deeper into the brain.
Now we can take these sounds and build words out of it. So if we take Jim O'Grady and scramble the words, we'll get a list of words. (Audio) JO: ... an animal ... assorted facts ... and right on ... pie man ... potentially ... my stories UH: And you can see that these words start to induce alignment in early language areas, but not more than that. Now we can take the words and start to build sentences out of them. (Audio) JO: And they recommend against crossing that line. He says: "Dear Jim, Good story. Nice details. Didn't she only know about him through me?" UH: Now you can see that the responses in all the language areas
that process the incoming language become aligned or similar across all listeners. However, only when we use the full, engaging, coherent story do the responses spread deeper into the brain into higher-order areas, which include the frontal cortex and the parietal cortex, and make all of them respond very similarly. And we believe that these responses in higher-order areas are induced or become similar across listeners because of the meaning conveyed by the speaker, and not by words or sound. And if we are right, there's a strong prediction over here
if I tell you the exact same ideas using two very different sets of words, your brain responses will still be similar. And to test it, we did the following experiment in my lab. We took the English story and translated it to Russian. Now you have two different sounds and linguistic systems that convey the exact same meaning. And you play the English story to the English listeners and the Russian story to the Russian listeners, and we can compare their responses across the groups. And when we did that, we didn't see responses that are similar
in auditory cortices in language, because the language and sound are very different. However, you can see that the responses in high-order areas were still similar across these two groups. We believe this is because they understood the story in a very similar way, as we confirmed, using a test after the story ended. And we think that this alignment is necessary for communication. For example, as you can tell, I am not a native English speaker. I grew up with another language, and the same might be for many of you in the audience. And still, we can communicate.
How come? We think we can communicate because we have this common code that presents meaning. So far, I've only talked about what's happening in the listener's brain, in your brain, when you're listening to talks. But what's happening in the speaker's brain, in my brain, when I'm speaking to you? To look in the speaker's brain, we asked the speaker to go into the scanner, we scan his brain and then compare his brain responses to the brain responses of the listeners listening to the story. You have to remember that producing speech and comprehending speech
are very different processes. Here we're asking: How similar are they? To our surprise, we saw that all these complex patterns within the listeners actually came from the speaker brain. So production and comprehension rely on very similar processes. And we also found the stronger the similarity between the listener's brain and the speaker's brain, the better the communication. So I know that if you are completely confused now, and I do hope that this is not the case, your brain responses are very different than mine.
But I also know that if you really understand me now, then your brain ... and your brain ... and your brain are really similar to mine. Now, let's take all this information together and ask: How can we use it to transmit a memory that I have from my brain to your brains? So we did the following experiment. We let people watch, for the first time in their life, a TV episode from the BBC series "Sherlock," while we scanned their brains. And then we asked them to go back to the scanner and tell the story to another person that never watched the movie. So let's be specific.
Think about this exact scene, when Sherlock is entering the cab in London driven by the murderer he is looking for. With me, as a viewer, there is a specific brain pattern in my brain when I watch it. Now, the exact same pattern, I can reactivate in my brain again by telling the word: Sherlock, London, murderer. And when I'm transmitting these words to your brains now, you have to reconstruct it in your mind. In fact, we see that pattern emerging now in your brains. And we were really surprised to see that the pattern you have now in your brains
when I'm describing to you these scenes would be very similar to the pattern I had when I watched this movie a few months ago in the scanner. This starts to tell you about the mechanism by which we can tell stories and transmit information. Because, for example, now you're listening really hard and trying to understand what I'm saying. And I know that it's not easy. But I hope that at one point in the talk we clicked, and you got me. And I think that in a few hours, a few days, a few months, you're going to meet someone at a party, and you're going to tell him about this lecture,
and suddenly it will be as if he is standing now here with us. Now you can see how we can take this mechanism and try to transmit memories and knowledge across people, which is wonderful, right? But our ability to communicate relies on our ability to have common ground. Because, for example, if I'm going to use the British synonym "hackney carriage" instead of "cab," I know that I'm going to be misaligned with most of you in the audience. This alignment depends not only on our ability to understand the basic concept;
it also depends on our ability to develop common ground and understanding and shared belief systems. Because we know that in many cases, people understand the exact same story in very different ways. So to test it in the lab, we did the following experiment. We took a story by J.D. Salinger, in which a husband lost track of his wife in the middle of a party, and he's calling his best friend, asking, "Did you see my wife?" For half of the subjects, we said that the wife was having an affair with the best friend. For the other half, we said that the wife is loyal and the husband is very jealous.
This one sentence before the story started was enough to make the brain responses of all the people that believed the wife was having an affair be very similar in these high-order areas and different than the other group. And if one sentence is enough to make your brain similar to people that think like you and very different than people that think differently than you, think how this effect is going to be amplified in real life, when we are all listening to the exact same news item after being exposed day after day after day to different media channels, like Fox News or The New York Times,
that give us very different perspectives on reality. So let me summarize. If everything worked as planned tonight, I used my ability to vocalize sound to be coupled to your brains. And I used this coupling to transmit my brain patterns associated with my memories and ideas into your brains. In this, I start to reveal the hidden neural mechanism by which we communicate. And we know that in the future it will enable us to improve and facilitate communication. But these studies also reveal that communication relies on a common ground.
And we have to be really worried as a society if we lose this common ground and our ability to speak with people that are slightly different than us because we let a few very strong media channels take control of the mic, and manipulate and control the way we all think. And I'm not sure how to fix it because I'm only a scientist. But maybe one way to do it is to go back to the more natural way of communication, which is a dialogue, in which it's not only me speaking to you now, but a more natural way of talking, in which I am speaking and I am listening,
and together we are trying to come to a common ground and new ideas. Because after all, the people we are coupled to define who we are. And our desire to be coupled to another brain is something very basic that starts at a very early age. So let me finish with an example from my own private life that I think is a good example of how coupling to other people is really going to define who we are. This my son Jonathan at a very early age. See how he developed a vocal game together with my wife, only from the desire and pure joy of being coupled to another human being. (Both vocalizing)
(Laughter) Now, think how the ability of my son to be coupled to us and other people in his life is going to shape the man he is going to become. And think how you change on a daily basis from the interaction and coupling to other people in your life. So keep being coupled to other people. Keep spreading your ideas, because the sum of all of us together, coupled, is greater than our parts. Thank you. (Applause)