021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

آندرس اشلایکر: از اطلاعات برای ساختن مدارس بهتر استفاده کنید

Andreas Schleicher

Use data to build better schools

How can we measure what makes a school system work? Andreas Schleicher walks us through the PISA test, a global measurement that ranks countries against one another -- then uses that same data to help schools improve. Watch to find out where your country stacks up, and learn the single factor that makes some systems outperform others.


تگ های مرتبط :

Data, Education, Global Issues
پذیرش مطلق، در زمینه آموزش در مدارس هنوز یک آینده دور محسوب می‌شود. ما به سختی به این نتیجه رسیدیم که آموزش ربطی به مکان ندارد، زیرا یک فعالیت است. ولی من می‌خواهم برای شما داستان PISA (برنامه بین المللی ارزیابی دانش آموزان)، آزمون متعلق به OECD (سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی) برای اندازه گیری دانش و مهارت‌های همه نوجوانان ۱۵ ساله در دنیا را تعریف کنم، و این در واقع داستان این است که چگونه سنجش‌های بین المللی آموزش را که ما معمولاً فکر می‌کنیم در حیطه سیاست‌های بومی است، جهانی سازی کرده است. ببینید که در دهه ۶۰ میلادی نسبت آدم‌هایی که دبیرستان را تمام کرده بودند،
در جهان چگونه بوده است. می‌توانید ایالات متحده را بالاتر از هر کشور دیگر ببینید، و بسیاری از موفقیت‌های اقتصادی ایالات متحده بر اساس این برتری طولانی مدت به عنوان پیشرو در آموزش بوده است. ولی در دهه ۷۰، برخی کشورها به او رسیدند. در دهه ۸۰ رشد جهانی استعدادها ادامه یافت. جهان در دهه ۹۰ متوقف نشد. بنابراین در دهه ۶۰ ایالات متحده اول بود. و در دهه ۹۰ در رده ۱۳ قرار داشت، و این به دلیل پائین آمدن استانداردها نبود، بلکه به این دلیل بود که آن‌ها درکشورهای دیگر سریعتررشد کردند. کشوره کره به شما نشان می‌دهد در زمینه آموزش چه چیزهایی ممکن است.
دو دهه پیش، استاندارد زندگی در کره به اندازه افغانستان امروز بود، و یکی از پایین ترین کارایی‌های آموزشی را دارا بود. امروزه، هر فرد کره ای دبیرستان را تمام می‌کند. این نشان می‌دهد که در یک اقتصاد جهانی، توسعه ملی دیگر معیاری برای موفقیت نیست، بلکه معیار،اجرای بهترین سیستم آموزش در سطح بین المللی است. مشکل اینجاست که اندازه گیری میزان زمانی که افراد در مدرسه می‌گذرانند و یا اینکه چه نمراتی کسب می‌کنند همواره معیار خوبی برای سنجش آنچه که می‌توانند انجام دهند، نیست. نگاهی به آمیزه ناخوشایند فارغ التحصیلان بیکار در خیابان‌های ما بیاندازید،
آن هم زمانی که کارفرمایان می‌گویند نمی توانند فرد مورد نظر خود با مهارت‌هایی که نیاز دارند را پیدا کنند. این به این معنی است که نمره‌های بهتر لزوماً به معنی مهارت‌های بهتر و شغل‌های بهتر و زندگی‌های بهتر نیست. بنابراین در PISA، ما سعی می‌کنیم این وضعیت را با اندازه گیری دانش و مهارت‌های افراد به طور مستقیم، تغییر دهیم. ما داریم از زاویه بسیار خاصی این کار را انجام می‌دهیم. ما کمتر علاقه مندیم که بدانیم آیا دانش آموزان می‌توانند به سادگی آنچه را که در مدرسه یاد گرفته اند بازتولید کنند، بلکه می‌خواهیم این را بسنجیم که آیا آن‌ها می‌توانند آنچه را می‌دانند توسعه دهند
و دانسته‌های شان را در زمینه‌های بدیع به کار گیرند. برخی افراد ما را برای این کار مورد انتقاد قرار داده اند. آن‌ها می‌گویند که این راه اندازه گیری نتایج بی اندازه غیرعادلانه است، به این دلیل که ما دانش آموزان را با مشکلاتی مورد سنجش قرار می‌دهیم، که هرگز با آن‌ها روبه رو نشده اند. ولی اگر قرار باشد به این منطق گوش فرا دهیم، باید زندگی را هم غیرعادلانه بدانید، زیرا آزمون حقیقت در زندگی آن چیزی نیست که بتوانیم از آموختن در مدرسه به یاد بیاوریم، بلکه آن است که ما برای تغییر آماده شده باشیم، آن است که برای مشاغلی آماده شده باشیم که هنوز به وجود نیامده اند، برای استفاده از تکنولوژی‌های که هنوز اختراع نشده اند،
برای حل مشکلاتی که امروز نمی‌توانیم آن را پیش‌بینی کنیم. و در شرایط به شدت رقابتی، روش‌های اندازه‌گیری نتایج ما به سرعت تبدیل به استاندارد م‌ شوند. در آخرین ارزیابی ما در سال ۲۰۰۹، ما ۷۴ سیستم مدرسه ای را بررسی کردیم که مجموعاً ۸۷ درصد اقتصاد را در بردارد. این نمودار کارایی کشورها را به شما نشان می‌دهد. در بخش قرمز، کارایی‌های کمتر از متوسط OECD قرار دارند. زرد متوسط و سبز کشورهایی هستند که کارایی خوبی دارند. می‌توانید شانگهای، کره و سنگاپور را در آسیا ببینید؛ فنلاند را در اروپا؛ کانادا در آمریکای شمالی واقعاً خوب کار می‌کند.
همینطور می‌توانید ببینید که یک شکاف تقریباً به اندازه سه و نیم سال آموزشی بین ۱۵ ساله‌های شانگهای و ۱۵ ساله‌های شیلی وجود دارد. و اگر کشورهای با کارایی ضعیف را در نظر بگیرید، این شکاف تا ۷ سال آموزشی افزایش می‌یابد. اینجا تفاوت بسیار بزرگی در روش آمادگی این افراد جوان برای اقتصاد امروز وجود دارد. ولی می‌خواهم بعد مهم دومی را در این تصویر به شما معرفی کنم. آموزش دهندگان دوست دارند در مورد برابری صحبت کنند. در PISA، ما می‌خواستیم ارزیابی کنیم که آن‌ها واقعاً چگونه در زمینه اطمینان دادن به افراد با پیشینه‌های اجتماعی متفاوت
در مورد اینکه آن‌ها شانس‌های برابری دارند، برابری را ایجاد می‌کنند. و می‌بینم که در برخی کشورها، تاثیر پیشینه اجتماعی بر روی نتایج آموزش بسیار، بسیار قوی است. فرصت‌ها به طور نامتناسب توزیع شده اند. استعداد و توانایی بسیاری ازکودکان از دست می‌روند. می‌بینیم که در کشورهاای دیگر اهمیت کمتری دارد از اینکه با کدام پیشینه اجتماعی متولد شدید. همه ما دوست داریم اینجا باشیم، در این یک چهارم بالای بهتر، جایی که کارایی بالا است و فرصت‌های آموزشی متناسب توزیع شده اند. هیچ فرد و هیچ کشوری، اگر کارایی اش ضعیف باشد و اگر در آن نابرابری‌های اجتماعی زیادی
وجود داشته باشند، توان بودن در آنجا را ندارد. ما می‌توانیم بحث کنیم، آیا این بهتر است به قیمت وجود نابرابری‌های زیاد، جایی باشیم که کارایی بالا است؟ یا می‌خواهیم برروی برابری تمرکز کنیم و حد متوسط را قبول کنیم؟ اما در واقع، اگر شما به این نگاه کنید که چگونه کشورها در این تصویر قرار گرفتند، می‌توانید ببینید که بسیاری از این کشورها درواقع برتری و برابری را با هم ترکیب می‌کنند. در واقع یکی از مهمترین درس‌ها از این مقایسه این هست که شما مجبور نیستید برای رسیدن به برتری برابری را قربانی کنید. این کشورها از فراهم آوردن برتری برای
تنها برخی افراد، به فراهم آوردن برتری برای همه حرکت کرده اند، و این درس خیلی مهمی است. و این در واقع، تضاد بسیاری از سیستم‌های آموزشی را که فکر می‌کنند باید مردم را دسته بندی کنند، به چالش می‌کشد. از زمانی که این نتایج به دست آمده اند، سیاست گزاران، آموزگاران، پژوهشگران سراسر دنیا تلاش کرده اند بفهمند که دلیل موفقیت این سیستم چیست. بگذارید برای یک لحظه به عقب بازگردیم و روی کشورهایی که واقعاً PISA را آغاز کرده اند تمرکز کنیم، و الان من دارم به آنها حباب‌های رنگی می‌دهم. و دارم اندازه حباب‌ها را متناسب با میزان پولی که کشورها
برای دانش آموزان خرج می‌کنند، تنظیم می‌کنم. اگر پول قرار باشد همه چیز را در مورد کیفیت نتایج فراگیری به شما بگوید، بایستی حباب‌های بزرگتر بالاتر می‌بودند، این طور نیست؟ ولی این چیزی که مشاهده می‌کنیم نیست. میزان هزینه‌ها برای هر دانش آموز، تنها حدود کمتر از ۲۰ درصد از اختلاف کارایی میان کشورها را توضیح می‌دهد، و برای مثال لوگزامبورگ، گرانترین سیستم آموزشی، کارایی چندان خوبی ندارد. می‌توانید ببینید که دو کشور با هزینه مشابه، نتایج بسیار متفاوتی را به دست آورده اند. همینطور می‌توانید ببینید -- به عقیده من دلگرم کننده ترین یافته --
این که ما دیگر در دنیایی که دقیقاً بین کشورهای ثروتمند و آموزش دیده و کشورهای فقیر و آموزش ندیده تقسیم بندی شده اند، زندگی نمی‌کنیم، و این درس بسیار، بسیار مهمی است. بگذارید با جزییات بیشتری به این نگاه کنیم. نقطه‌های قرمز میزان هزینه‌های هر دانش آموز نسبت به ثروت کشور را نشان می‌دهد. یکی از راه‌هایی که می‌توانید پول را خرج کنید این هست که به آموزگاران دستمزد خوبی بدهید، و می‌توانید ببینید که کشور کره در زمینه جذب بهترین افراد برای شغل معلمی سرمایه گذاری زیادی می‌کند. و همیچنین کره برای ساعات طولانی در مدرسه سرمایه گذاری نیز می‌کند که هزینه‌ها را هم افزایش می‌دهد.
به عنوان آخرین و نه کم اهمیت ترین، کره ای‌ها می خواهند که آموزگارانشان نه تنها تدریس کنند، بلکه دانششان را هم گسترش دهند. آن‌ها برای توسعه حرفه ای و همکاری و خیلی چیزهای دیگر هم سرمایه گذاری می‌کنند. همه اینها به پول نیاز دارد. چطور کره همه این‌ها را تامین می‌کند؟ پاسخ این هست، دانش آموزان کره ای در کلاس‌های بزرگ آموزش می‌بینند. این ستون آبی هست که هزینه‌ها را پایین می‌آورد. به کشور بعدی روی نقشه برویم، لوگزامبورگ، می‌بینید که نقطه قرمز دقیقاً همان جایی هست که برای کره وجود داشته، بنابراین لوگزامبورگ به اندازه کره برای دانش آموزانش هزینه می‌کند. ولی، والدین و معلمان و سیاست گزاران در لوگزامبورگ،
کلاس‌های کوچکتر را دوست دارند. این خیلی دوست داشتنی است که وارد یک کلاس کوچک شوید. خُب آن‌ها همه پولشان را آنجا هزینه کردند، و ستون آبی، اندازه کلاس، هزینه‌ها را بالا برده است. ولی لوگزامبورگ می‌تواند پولش را فقط یکبار خرج کند، و نتیجه این کار این هست که به معلمان دستمزد خوبی پرداخت نمی شود. دانش آموزان ساعت‌های طولانی را به آموختن سپری نمی‌کنند. و در واقع، معلمان زمان بسیار اندکی دارند تا چیزی را به غیر از درس دادن را انجام دهند. بنابراین می‌بینید که دو کشور پولشان را به دو روش خیلی متفاوت خرج می‌کنند، و در واقع این که آن‌ها پولشان را چگونه خرج می‌کنند، بسیار بیشتر از این اهمیت دارد که چقدر در زمینه آموزش سرمایه گذاری می‌کنند.
بگذارید برگردیم به سال ۲۰۰۰. به خاطر بیاورید این سال قبل از ان بود که iPod اختراع شود. این چیزی است که دنیا آن زمان بر اساس معیارهای عملکرد PISA به نظر می‌آمد. اولین چیزی که می‌بینید این هست که حباب‌ها بسیار کوچکتر بودند. ما بسیار کمتر در زمینه آموزش سرمایه گذاری می‌کردیم، حدود ۳۵ درصد کمتر. بنابراین شما از خودتان می‌پرسید، اگر آموزش تا این حد گرانتر شده، آیا تا این حد بهتر هم شده است؟ حقیقت تلخ این هست که، در بسیاری از کشورها پاسخ منفی است. ولی کشورهایی هم وجود دارند که شاهد بهبود بسیار چشمگیری بوده اند.
آلمان، کشور من، در سال ۲۰۰۰، در یک چهارم پایین حضور داشت، زیر متوسط عملکرد، با نابرابری اجتماعی بالا. و به خاطر داشته باشید که، آلمان، ما یکی از آن کشورهایی بودیم که اگر شما فقط تعداد افراد با مدرک را در نظر می‌گرفتید، نتیجه بسیار خوبی را بدست می‌آوردید. نتایج بسیار نا امید کننده هستند. مردم با نتایج بهت زده شده بودند. و برای اولین بار،گفتگوی عمومی در آلمان عمدتاً در مورد آموزش بود، نه مالیات، نه مسایل دیگر، بلکه آموزش موضوع گفتگوی عمومی بود. سپس سیاست گزاران شروع به پاسخ گویی کردند. دولت فدرال به سرعت میزان سرمایه گذاری در آموزش را افزایش داد.
میزان بالایی برای افزایش شانس‌های زندگی دانش آموزان با پیشینه مهاجرت و یا تبعیض‌های اجتماعی انجام شد. و چیزی که جالب این است که این فقط در مورد بهینه سازی سیاست‌های موجود نبود، بلکه داده ها برخی از باورها و مدل‌های اصولی آموزش آلمانی را دگرگون کردند. برای مثال، به طور سنتی، آموزش بچه‌های خیلی کوچک وظیفه خانواده ها محسوب می‌شد، و مواردی وجود داشت که اگر زنان فرزندانشان را به مهد کودک می‌فرستادند، متهم به نادیده گرفتن مسئولیت‌های خانوادگی شان می‌شدند. PISA، این باور را تغییر، و آموزش زودهنگام کودکان را به عنوان هسته اصلی سیاست آموزش عمومی در آلمان قرار داده است.
و یا به طور سنتی، سیستم آموزشی آلمان کودکان را از سن ۱۰ سالگی، کودکان بسیار جوان، به دو گروه تقسیم می‌کند که یک گروه مایلند شغلی در حوزه کارهای علمی بیابند و آنها که قرار است برای این افراد کار کنند، و این عمدتاً در رابطه با مسایل اقتصادی اجتماعی است، و این باور نیز اکنون به چالش کشیده شده است. تغییرات بسیار زیاد هستند. خبر خوب آن اهست که نُه سال بعد، می‌توانید شاهد بهبود در کیفیت و برابری آموزشی باشید. مردم این چالش را پذیرفته اند و در مورد آن کار انجام داده اند. به کره در سوی دیگر این طیف نگاه کنید. در سال ۲۰۰۰ کره عملکرد بسیار خوبی داشت،
ولی کره ای‌ها از این بابت نگران بودند که تنها گروه اندکی از دانش آموزان شان به سطوح واقعاً بالای ممتازی، دست می‌یابند. آنها چالش را پذیرفتند، و کره موفق شد نسبت دانش آموزانی را که به سطوح بالای برتری در زمینه خواندن می‌رسند، در طی یک دهه دو برابر کند. خوب، اگر شما فقط برروی با استعدادترین دانش آموزان‌تان تمرکز کنید، اتفاقی که می‌افتد این است که نابرابری افزایش می‌یابد، و می‌بینید که این حباب به آهستگی به سمت دیگری حرکت می‌کند، البته هنوز، بهبودی بسیار چشمگیر است. هزینه کلی آموزش در لهستان منجر به کاهش شدید تفاوت بین مدارس شد، عملکرد بسیاری از مدارس ضعیف بهبود یافت،
و کارایی در طی یک نیمسال تحصیلی افزایش یافت. می‌توانید کشورهای دیگر را هم ببینید. پرتغال موفق شد سیستم آموزش تکه تکه شده اش را یکپارچه کند، کیفیت را افزایش دهد و برابری را بهبود دهد، و همچنان مجارستان توانست این کار را انجام دهد. بنابراین می‌بینید که درواقع تغییرات زیادی رخ داده است. و حتی آن افرادی که شکایت می‌کنند و می‌گویند که جایگاه نسبی کشورها بر اساس چیزی مثل PISA فقط حاصل فرهنگ، عوامل اقتصادی، مسایل اجتماعی، یکدستی جوامع و غیره است، این آدم‌ها اکنون باید بپذیرند که بهبود آموزش امکان پذیر است. می‌دانید، مجارستان فرهنگش را تغییر نداده است.
اقتصادش تغییر نکرده است. ترکیب جمعیتش عوض نشده است. معلمانش را اخراج نکرده است. فقط سیاست‌های آموزشی و تمرینی را تغییر داده است. این بسیار چشمگیر است. با همه این رشدها، البته، پرسش این است: ما چه می‌توانیم از این کشورهای در یک چهارم سبز رنگ که به سطوح بالای برابری، سطوح بالای کارایی، و بهبود نتایج رسیده اند، بیاموزیم؟ و البته پرسش اینجاست که آیا چیزی که در یک شرایط جواب داده، می‌تواند یک مدل در جایی دیگر ارائه کند؟ البته شما نمی‌توانید همه سیستم آموزشی را کپی برداری و جای دیگر اجرا کنید، اما این مقایسه‌ها منجر به شناسایی تعداد زیادی از عوامل می‌شوند
که در سیستم‌های آموزشی با کارایی بالا مشترک هستند. همه افراد قبول دارند که آموزش اهمیت بالایی دارد. همه این را می‌گویند. اما آزمون حقیقت این است که، شما چطور اولویت‌ها را رتبه بندی می‌کنید؟ کشورها چگونه به معلمان خود در مقایسه با دیگر مشاغل بسیار حرفه ای حقوق پرداخت می‌کنند؟ آیا شما ترجیح می‌دهید فرزندتان یک معلم بشود، تا آن که یک وکیل بشود؟ رسانه‌ها چطور در مورد مدارس و معلمان صحبت می‌کنند؟ این‌ها سوال‌های مهمی هستند و چیزی که ما از PISA فرا گرفته ایم این است که، در سیستم‌های آموزشی با کارایی بالا، رهبران شهروندان خود را قانع کرده اند که انتخاب‌های داشته باشند
که به آموزش برای آینده شان، بیشتر از مصرف امروز، ارزش بدهند. و می دانید چه چیزی بسیار جالب است؟ نمی توانید باور کنید، کشورهایی وجود دارد که در آن‌ها جذاب‌ترین مکان‌ها مراکز خرید نیستند، بلکه مدارس هستند. این چیزها واقعاً وجود دارند. اما ارزش گزاری زیاد به آموزش فقط بخشی از این تصویر است. بخش دیگر این باور است که همه داش آموزان، امکان موفق بودن را دارند. شما کشورهایی را دارید که دانش آموزانش در سال‌های بسیار ابتدایی مدرسه، جداسازی شده اند. شما می‌دانید این که دانش آموزان تقسیم شده اند،
نشان دهنده این باور است که تنها بخشی از دانش آموزان می‌توانند به استاندارد‌های جهانی دسترسی داشته باشند. اما این معمولاً در ارتباط با نابرابری‌های عمیق اجتماعی نیز هست. اگر به ژاپن در آسیا بروید، و یا فنلاند در اروپا، والدین و معلمان در این کشورها، از همه دانش آموزان انتظار موفقیت را دارند، و می‌بینید که این واقعاً دررفتار دانش آموزان تاثیر گذاشته است. وقتی دانش آموزان را مورد پرسش قرار می‌دهیم که چه چیزی معیار موفقیت در ریاضیات است، دانش آموزان آمریکای شمالی معمولاً می‌گویند، این‌ها همه مربوط به استعداد است. اگر من یک نابغه ریاضی زاده نشده ام، بهتر است چیز دیگری بخوانم.
نه نفر از ده نفر دانش آموز ژاپنی می‌گویند که این فقط به تلاش و کوشش من بستگی دارد، و این نشان دهنده ویژگی‌های سیستم آموزشی آن‌ها است. در گذشته دانش آموزان مختلف به یک شیوه فکر می‌کردند. کارایی بالا در PISA، تنوع در سیستم‌های آموزشی مختلف را با آغوش باز می‌پذیرد. آن‌ها تشخیص داده اند که دانش آموزان معمولی استعداد‌های غیر معمول دارند، و فرصت‌های آموزشی را شخصی سازی می‌کنند. سیستم‌های با کارایی بالا همچنان در استانداردهای شفاف و بلند پروازانه در سراسر طیف با هم مشترک‌اند. همه دانش آموزان می‌دانند که چه چیزی اهمیت دارد. همه دانش آموزان می‌دانند که برای موفق بودن به چه چیزهایی نیاز دارند.
و هیچ جا کیفیت یک سیستم آموزشی از کیفیت معلمان آن بیشتر نیست. سیستم‌های آموزشی با کارایی بالا درباره انتخاب و استخدام معلمان شان و درباره تربیت آن‌ها بسیار دقت می‌کنند. آنها میزان بهبود کارایی معلمان را در مشکلاتی که با آن‌ها درگیرند، پایش می‌کنند و همینطور اینکه چگونه به آن‌ها پرداخت می‌کنند. آن‌ها همچنین محیطی را ایجاد می‌کنند که در آن معلمان برای کسب یک نتیجه خوب، در کنار یکدیگر کار کنند. آنها مسیرهای هوش‌مندانه ای را برای رشد معلمان در زمینه کاری‌شان فراهم می‌کنند. در سیستم‌های آموزشی بروکراتیک،
معمولا معلمان به همراه حجم زیادی از آنچه که باید تدریس کنند، در کلاس‌ها به حال خود رها می‌شوند. سیستم‌های با کارایی بالا، برای نشان دادن کارایی خوب، بسیار روشن هستند. آن‌ها استانداردهای بلندپروازانه‌ای دارند، ولی می‌توانند معلمان خود را قادر سازند که خودشان به این نتیجه برسند، که چه باید در یک روز به دانش آموزانشان درس بدهند. در گذشته هدف تحصیل انتقال دانس و آگاهی بود. اما چالش امروزه، تولید دانش و آگاهی توسط گروه هدف است. کشورهای با کارایی خوب از فرم‌های حرفه ای یا اداری مسئولیت پذیری و یا کنترل -- به نوعی، کنترل کردن اینکه افراد کاری را که باید در حیطه آموزش انجام دهند، انجام می‌دهند یا نه -- به
فرم حرفه ای کار سازمانی رسیده اند. آن‌ها معلمان‌شان را در ایجاد نوآوری و خلاقیت در فرایند تربیت، توانا کرده اند. آن‌ها برای معلمان‌شان نوعی از توسعه را فراهم کرده اند که برای قوی‌تر شدن فعالیت‌های تربیتی به آن نیاز دارند. هدف در گذشته، استاندارد سازی و اطاعت محسوب می‌شد. سیستم‌های با کارایی بالا معلمان و مدیران مدارس را مبتکر و خلاق کرده است. در گذشته، تمرکز سیاست‌ها بر نتایج و فراهم آوری نیازها بود. سیستم های با کارایی بالا به معلمان و مدیران مدارس کمک کرده اند تا به فراتر از معلم بعدی، مدرسه بعدی در زندگی خود بنگرند.
و چشمگیرترین نتیجه سیستم‌های جهانی این است که آنها در سراسر سیستم به بهترین کارایی دست می‌یابند. شما دیده اید که فنلاند چقدر خوب در PISA کار کرده است، اما چیزی که فنلاند را تا این حد چشمگیر کرده این است که فقط پنج درصد اختلاف عملکرد بین دانش آموزان در مدارس وجود دارد. همه مدارس موفق شده اند. این جایی است که موفقیت سیستماتیک شده است. آن‌ها چطور این کار را کرده اند؟ آن‌ها در منابعی سرمایه گذاری کردند که می‌توانستند بیشترین تغییرات را ایجاد کنند. آن‌ها قویترین مدیران را به سخت ترین مدارس فرستادند، و با استعدادترین معلمان را به
چالش برانگیزترین کلاس‌ها. آخرین و نه کم اهمیتترین مورد این است که آن کشورها سیاست‌های شان را در تمام مناطق همراه با سیاست‌های عمومی برقرار کردند. آن‌ها سیاست‌های شان را در طی دوره‌های زمانی پایدار، منسجم کردند، و اطمینان حاصل کردند که آنچه که انجام می‌دهند، به طورمداوم انجام می‌شود. اکنون، دانستن اینکه سیستم‌های موفق چه انجام می‌دهند، نمی‌توانند به ما بگویند که چگونه می‌توانیم پیشرفت کنیم. این واضح است، و این جایی است که برخی محدودیت‌های مقایسه‌های بین المللی PISA وجود دارند. این جا جایی است که برخی پژوهش‌ها باید انجام شود و همینطور این دلیل این است که PISA اقدام به توصیه کردن به کشورها
برای آنچه که باید انجام دهند، نمی‌کند. اما قدرت آن، در این قرار دارد که به آن‌ها بگوید که دیگران چه کارهایی انجام داده اند. مثال PISA نشان می‌دهد که اطلاعات می‌تواند از کنترل اجرای سوبسیدهای مالی که معمولاً از طریق آن سیستم‌های آموزشی را اداره می‌کنیم، قوی‌ترباشد. می‌دانید، برخی از مردم معتقدند که تغییر سیاست‌های آموزشی مانند حرکت دادن گورستان‌ها است. شما صرفاً نمی‌توانید روی کمک آدم‌های آنجا حساب کنید. (خنده حضار) اما PISA نشان داده است که که چه چیزهایی در آموزش امکان پذیر هستند. این به کشورها کمک کرده است که ببینند اصلاحات شدنی است.
این بهانه را از دست کسانی که در حال شکایت کردن هستند، گرفته است. و به کشورها کمک کرده است که هدف‌های معنی داری با توجه به هدف‌های کسب شده‌ی قابل اندازه گیری، توسط پیشروان جهان، برای خود تعریف کنند. اگر ما بتوانیم به هر کودک، به هر معلم، به هر مدرسه، به هر مدیر، به هر پدر و مادر نشان دهیم که چه پیشرفت‌هایی امکان پذیر هستند، اینکه پیشرفت آموزشی تنها به مرزهای آسمان محدود می‌شود، پایه‌های لازم برای سیاست‌های بهتر و زندگی بهتر را بنیان نهاده ایم. متشکرم.
Radical openness is still a distant future in the field of school education. We have such a hard time figuring out that learning is not a place but an activity. But I want to tell you the story of PISA, OECD's test to measure the knowledge and skills of 15-year-olds around the world, and it's really a story of how international comparisons have globalized the field of education that we usually treat as an affair of domestic policy. Look at how the world looked in the 1960s, in terms of the proportion of people who had completed high school.
You can see the United States ahead of everyone else, and much of the economic success of the United States draws on its long-standing advantage as the first mover in education. But in the 1970s, some countries caught up. In the 1980s, the global expansion of the talent pool continued. And the world didn't stop in the 1990s. So in the '60s, the U.S. was first. In the '90s, it was 13th, and not because standards had fallen, but because they had risen so much faster elsewhere. Korea shows you what's possible in education.
Two generations ago, Korea had the standard of living of Afghanistan today, and was one of the lowest education performers. Today, every young Korean finishes high school. So this tells us that, in a global economy, it is no longer national improvement that's the benchmark for success, but the best performing education systems internationally. The trouble is that measuring how much time people spend in school or what degree they have got is not always a good way of seeing what they can actually do. Look at the toxic mix of unemployed graduates on our streets,
while employers say they cannot find the people with the skills they need. And that tells you that better degrees don't automatically translate into better skills and better jobs and better lives. So with PISA, we try to change this by measuring the knowledge and skills of people directly. And we took a very special angle to this. We were less interested in whether students can simply reproduce what they have learned in school, but we wanted to test whether they can extrapolate from what they know and apply their knowledge in novel situations.
Now, some people have criticized us for this. They say, you know, such a way of measuring outcomes is terribly unfair to people, because we test students with problems they haven't seen before. But if you take that logic, you know, you should consider life unfair, because the test of truth in life is not whether we can remember what we learned in school, but whether we are prepared for change, whether we are prepared for jobs that haven't been created, to use technologies that haven't been invented, to solve problems we just can't anticipate today.
And once hotly contested, our way of measuring outcomes has actually quickly become the standard. In our latest assessment in 2009, we measured 74 school systems that together cover 87 percent of the economy. This chart shows you the performance of countries. In red, sort of below OECD average. Yellow is so-so, and in green are the countries doing really well. You can see Shanghai, Korea, Singapore in Asia; Finland in Europe; Canada in North America doing really well. You can also see that there is a gap of almost three and a half school years between
15-year-olds in Shanghai and 15-year-olds in Chile, and the gap grows to seven school years when you include the countries with really poor performance. There's a world of difference in the way in which young people are prepared for today's economy. But I want to introduce a second important dimension into this picture. Educators like to talk about equity. With PISA, we wanted to measure how they actually deliver equity, in terms of ensuring that people from different social backgrounds have equal chances. And we see that in some countries, the impact
of social background on learning outcomes is very, very strong. Opportunities are unequally distributed. A lot of potential of young children is wasted. We see in other countries that it matters much less into which social context you're born. We all want to be there, in the upper right quadrant, where performance is strong and learning opportunities are equally distributed. Nobody, and no country, can afford to be there, where performance is poor and there are large social disparities. And then we can debate, you know, is it better
to be there, where performance is strong at the price of large disparities? Or do we want to focus on equity and accept mediocrity? But actually, if you look at how countries come out on this picture, you see there are a lot of countries that actually are combining excellence with equity. In fact, one of the most important lessons from this comparison is that you don't have to compromise equity to achieve excellence. These countries have moved on from providing excellence for just some to providing excellence for all, a very important lesson.
And that also challenges the paradigms of many school systems that believe they are mainly there to sort people. And ever since those results came out, policymakers, educators, researchers from around the world have tried to figure out what's behind the success of those systems. But let's step back for a moment and focus on the countries that actually started PISA, and I'm giving them a colored bubble now. And I'm making the size of the bubble proportional to the amount of money that countries spent on students. If money would tell you everything
about the quality of learning outcomes, you would find all the large bubbles at the top, no? But that's not what you see. Spending per student only explains about, well, less than 20 percent of the performance variation among countries, and Luxembourg, for example, the most expensive system, doesn't do particularly well. What you see is that two countries with similar spending achieve very different results. You also see -- and I think that's one of the most encouraging findings -- that we no longer live in a world that is neatly divided
between rich and well-educated countries, and poor and badly-educated ones, a very, very important lesson. Let's look at this in greater detail. The red dot shows you spending per student relative to a country's wealth. One way you can spend money is by paying teachers well, and you can see Korea investing a lot in attracting the best people into the teaching profession. And Korea also invests into long school days, which drives up costs further. Last but not least, Koreans want their teachers not only to teach but also to develop.
They invest in professional development and collaboration and many other things. All that costs money. How can Korea afford all of this? The answer is, students in Korea learn in large classes. This is the blue bar which is driving costs down. You go to the next country on the list, Luxembourg, and you can see the red dot is exactly where it is for Korea, so Luxembourg spends the same per student as Korea does. But, you know, parents and teachers and policymakers in Luxembourg all like small classes. You know, it's very pleasant to walk into a small class.
So they have invested all their money into there, and the blue bar, class size, is driving costs up. But even Luxembourg can spend its money only once, and the price for this is that teachers are not paid particularly well. Students don't have long hours of learning. And basically, teachers have little time to do anything else than teaching. So you can see two countries spent their money very differently, and actually how they spent their money matters a lot more than how much they invest in education. Let's go back to the year 2000. Remember, that was the year before the iPod was invented.
This is how the world looked then in terms of PISA performance. The first thing you can see is that the bubbles were a lot smaller, no? We spent a lot less on education, about 35 percent less on education. So you ask yourself, if education has become so much more expensive, has it become so much better? And the bitter truth really is that, you know, not in many countries. But there are some countries which have seen impressive improvements. Germany, my own country, in the year 2000, featured in the lower quadrant,
below average performance, large social disparities. And remember, Germany, we used to be one of those countries that comes out very well when you just count people who have degrees. Very disappointing results. People were stunned by the results. And for the very first time, the public debate in Germany was dominated for months by education, not tax, not other kinds of issues, but education was the center of the public debate. And then policymakers began to respond to this. The federal government dramatically raised its investment in education. A lot was done to increase the life chances of students
with an immigrant background or from social disadvantage. And what's really interesting is that this wasn't just about optimizing existing policies, but data transformed some of the beliefs and paradigms underlying German education. For example, traditionally, the education of the very young children was seen as the business of families, and you would have cases where women were seen as neglecting their family responsibilities when they sent their children to kindergarten. PISA has transformed that debate, and pushed early childhood education right at the center of public policy in Germany.
Or traditionally, the German education divides children at the age of 10, very young children, between those deemed to pursue careers of knowledge workers and those who would end up working for the knowledge workers, and that mainly along socioeconomic lines, and that paradigm is being challenged now too. A lot of change. And the good news is, nine years later, you can see improvements in quality and equity. People have taken up the challenge, done something about it. Or take Korea, at the other end of the spectrum. In the year 2000, Korea did already very well,
but the Koreans were concerned that only a small share of their students achieved the really high levels of excellence. They took up the challenge, and Korea was able to double the proportion of students achieving excellence in one decade in the field of reading. Well, if you only focus on your brightest students, you know what happens is disparities grow, and you can see this bubble moving slightly to the other direction, but still, an impressive improvement. A major overhaul of Poland's education helped to dramatically reduce between variability among schools, turn around many of the lowest-performing schools,
and raise performance by over half a school year. And you can see other countries as well. Portugal was able to consolidate its fragmented school system, raise quality and improve equity, and so did Hungary. So what you can actually see, there's been a lot of change. And even those people who complain and say that the relative standing of countries on something like PISA is just an artifact of culture, of economic factors, of social issues, of homogeneity of societies, and so on, these people must now concede that education improvement is possible.
You know, Poland hasn't changed its culture. It didn't change its economy. It didn't change the compositions of its population. It didn't fire its teachers. It changed its education policies and practice. Very impressive. And all that raises, of course, the question: What can we learn from those countries in the green quadrant who have achieved high levels of equity, high levels of performance, and raised outcomes? And, of course, the question is, can what works in one context provide a model elsewhere? Of course, you can't copy and paste education systems wholesale,
but these comparisons have identified a range of factors that high-performing systems share. Everybody agrees that education is important. Everybody says that. But the test of truth is, how do you weigh that priority against other priorities? How do countries pay their teachers relative to other highly skilled workers? Would you want your child to become a teacher rather than a lawyer? How do the media talk about schools and teachers? Those are the critical questions, and what we have learned from PISA is that, in high-performing education systems,
the leaders have convinced their citizens to make choices that value education, their future, more than consumption today. And you know what's interesting? You won't believe it, but there are countries in which the most attractive place to be is not the shopping center but the school. Those things really exist. But placing a high value on education is just part of the picture. The other part is the belief that all children are capable of success. You have some countries where students are segregated early in their ages.
You know, students are divided up, reflecting the belief that only some children can achieve world-class standards. But usually that is linked to very strong social disparities. If you go to Japan in Asia, or Finland in Europe, parents and teachers in those countries expect every student to succeed, and you can see that actually mirrored in student behavior. When we asked students what counts for success in mathematics, students in North America would typically tell us, you know, it's all about talent. If I'm not born as a genius in math, I'd better study something else.
Nine out of 10 Japanese students say that it depends on my own investment, on my own effort, and that tells you a lot about the system that is around them. In the past, different students were taught in similar ways. High performers on PISA embrace diversity with differentiated pedagogical practices. They realize that ordinary students have extraordinary talents, and they personalize learning opportunities. High-performing systems also share clear and ambitious standards across the entire spectrum. Every student knows what matters.
Every student knows what's required to be successful. And nowhere does the quality of an education system exceed the quality of its teachers. High-performing systems are very careful in how they recruit and select their teachers and how they train them. They watch how they improve the performances of teachers in difficulties who are struggling, and how they structure teacher pay. They provide an environment also in which teachers work together to frame good practice. And they provide intelligent pathways for teachers to grow
in their careers. In bureaucratic school systems, teachers are often left alone in classrooms with a lot of prescription on what they should be teaching. High-performing systems are very clear what good performance is. They set very ambitious standards, but then they enable their teachers to figure out, what do I need to teach to my students today? The past was about delivered wisdom in education. Now the challenge is to enable user-generated wisdom. High performers have moved on from professional or from administrative forms of accountability and control --
sort of, how do you check whether people do what they're supposed to do in education -- to professional forms of work organization. They enable their teachers to make innovations in pedagogy. They provide them with the kind of development they need to develop stronger pedagogical practices. The goal of the past was standardization and compliance. High-performing systems have made teachers and school principals inventive. In the past, the policy focus was on outcomes, on provision. The high-performing systems have helped teachers and school principals to look outwards to the next teacher,
the next school around their lives. And the most impressive outcomes of world-class systems is that they achieve high performance across the entire system. You've seen Finland doing so well on PISA, but what makes Finland so impressive is that only five percent of the performance variation amongst students lies between schools. Every school succeeds. This is where success is systemic. And how do they do that? They invest resources where they can make the most difference. They attract the strongest principals into the toughest schools,
and the most talented teachers into the most challenging classroom. Last but not least, those countries align policies across all areas of public policy. They make them coherent over sustained periods of time, and they ensure that what they do is consistently implemented. Now, knowing what successful systems are doing doesn't yet tell us how to improve. That's also clear, and that's where some of the limits of international comparisons of PISA are. That's where other forms of research need to kick in, and that's also why PISA doesn't venture into
telling countries what they should be doing. But its strength lies in telling them what everybody else has been doing. And the example of PISA shows that data can be more powerful than administrative control of financial subsidy through which we usually run education systems. You know, some people argue that changing educational administration is like moving graveyards. You just can't rely on the people out there to help you with this. (Laughter) But PISA has shown what's possible in education. It has helped countries to see that improvement is possible.
It has taken away excuses from those who are complacent. And it has helped countries to set meaningful targets in terms of measurable goals achieved by the world's leaders. If we can help every child, every teacher, every school, every principal, every parent see what improvement is possible, that only the sky is the limit to education improvement, we have laid the foundations for better policies and better lives. Thank you. (Applause)