021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

آنچه باغبانی در مورد زندگی به من آموخت

tobacco brown

What gardening taught me about life

Gardens are mirrors of our lives, says environmental artist tobacco brown, and we must cultivate them with care to harvest their full beauty. Drawing on her experience bringing natural public art installations to cities around the world, brown reveals what gardening can teach us about creating lives of compassion, connection and grace.


تگ های مرتبط :

TED Residency, Life, Garden
در چهارسالگی، باغی پیدا کردم، که زیر کف آشپزخانه زندگی می‌کرد. زیر باقی‌مانده‌های موزاییک‌های کف زمین قایم شده بود که کهنه شده بودند و مادرم قصد کندن‌شان را داشت. کارگر سرگرم کارش بود که آن باغچه توجهم را جلب کرد. چشم‌هام دوخته شد به الگوهایی از رزهای تزئینی برجسته که منظره بچگی‌هایم را پرگل کرده بود. آنها را دیدم و احساس شور و هیجان کردم. هیجانش مثل احساسی بود که سر از جایی در می‌آورد که شناختی به آن نداشتم. دلبستگی و ارتباطم با باغ‌ها از همان ثانیه شروع شد. وقتی بهار فرا رسید، توی خونه بدو بدو می‌کردم، طوری که از صدای مادرم جلو می‌زدم.
قبل از اینکه مادرم بتواند ژاکت‌اش را بپوشد لباس کار مخملی قرمزم و کلاه پشمی خاکستری‌ام را می‌پوشیدم. از در جلویی می‌پریدم بیرون و خودم را پرت می‌کردم روی فرشی از علف‌های تر و تازه. هیجان‌زده، روی پاهام خیز برمی‌داشتم و سه تا چرخ‌وفلک می‌زدم تا کنار مادرم پایم به زمین برسد. مادر عزیزم توی باغ سرگرم زیر و رو کردن خاک بود، و من هم کنارش نشسته بودم، در باغچه خاک‌بازی می‌کردم. وقتی کارش تمام شد، جایزه بهم یک لیوان تگری لیموناد تلخ و شیرین داد و بعد توی کفش‌هایم ساقه نعناع گذاشت
تا پاهایم را خنک کند. مادرم با انواع رنگ‌ها و بافت‌های موجود در باغش آشپزی می‌کرد. سیب‌زمینی و کدو مسما می‌پخت و هویج و گوجه‌های اصلاح شده. او با سبزیجات و لوبیای ارغوانی عشق را به سفره‌های یک نسل از آدمها برد. ظاهراً هنگام کودکی من، شکوفه گل‌های باغ مادرم بیش از آنکه از ریشه‌های زیر پایمان تغذیه کنند، از هاله نورانی وجود او سیراب می‌شدند. در آخرین صحبت‌مان پیش از اینکه فوت کند، تشویقم کرد که به هرجایی از دنیا که خوشحالم می‌کند بروم. از آن موقع، من باغ‌های مادرم را در قالب پروژه‌های هنری
در سراسر دنیا کاشته‌ام، در کشورهای مردمی که ملاقات می‌کنم. حالا آنها حیاط‌ها و بوستان‌هایی درست می‌کنند، نقاشی شده بر دیوار و حتی در محوطه‌های دلگیر کنار خیابان. اگر در برلین آلمان بودید، باغ مرا در «مرکز طراحی استیلورک» می‌دیدید، جایی که رزماری و سُنبل بنفش، ادریسی و بادرنجبویه آسانسورهای شیشه‌ای را تا تمام شش طبقه پر کرده. سال ۲۰۰۹، «باغ فلاسفه» را کاشتم، یک باغ دیواری، سبز شده در دبیرستان تاریخی «فردریک داگلاس» در ممفیس، تنسی. این باغ در این مدرسه به کل مردم روحیه می‌داد
و به افتخار النور روزولت در دوران رکود بزرگ ساخته شد. باز هم در سال ۲۰۱۱ در بوستان کورت اسکوئر کشت‌وکار کردم -- شش باغچه ورودی با ۸۰ گونه از رز پرورشی فلوریبوندای خیلی خوشبو و رزهای چای دو رگه. باغداری به من آموخت که کاشتن و پرورش یک باغ همان فرآیند آفرینش زندگی است. این فرآیند آفرینش در بهار آغاز می‌شود، وقتی خاک را زیر و رو کرده و کار را از سر می‌گیرید. سپس وقت آن است که برگهای مرده را جمع کنید، خاک‌برگ و ریشه‌های زمستان. باغبان سپس باید اطمینان پیدا کند که یک ترکیب و مواد مغذی صحیح
به درستی در خاک مخلوط شده‌اند. بعد مهم است که روخاک را درست کنیم و آن را کمی فشرده شده روی سطح رها کنیم. در زندگی به آن گلهای زیبا نخواهید رسید مگر ابتدا به ساکن کارتان را به درستی انجام دهید. وقتی باغ‌هایمان با مراقبت به تعادل رسید، می‌توانیم زیبایی داشتن یک زندگی پر مهر و محبت را برداشت کنیم. در جنگل‌ها، وقتی درختان از سر ریشه‌هایشان می‌فهمند که درختی دیگر بیمار شده، بخشی از آذوقه خود را به آن درخت ارسال می‌کنند تا به خوب شدن‌شان کمک کنند. هرگز به این فکر نمی‌کنند که چه بر سرشان خواهد آمد یا احساس ضعیف شدن نمی‌کنند.
وقتی یک درخت رو به مرگ است، تمام آذوقه خود را به درختانی می‌دهد که لازمش دارند. از زیر سطح، ما بوسیله ریشه‌هایمان بهم وصل هستیم و آذوقه‌ها را با هم ردوبدل می‌کنیم. تنها وقتی با هم هستیم می‌توانیم رشد کنیم. برای انسان‌ها هم در باغ مصائب همینطور است. در این باغ، وقتی یک کرم ابریشم به یک شفیره تبدیل می‌شود، اندکی به زحمت می‌افتد. اما چالشی است هدفمند. بدون این مبارزه پر رنج برای رهایی از قفس پیله‌اش پروانه تازه متولد شده نمی‌تواند بالهایش را قوی کند.
بی مبارزه، پروانه می‌میرد بدون اینکه پرواز کرده باشد. کار من در زندگی این است که نشان دهم چطور آدم‌ها به باغ‌ها مرتبط هستند. باغها پر از توصیه‌های جادویی هستند برای این دگرگونی. مادر طبیعت انرژی خلاقه‌ای است منتظر پدیدار گشتن. باغها آیینه‌ای هستند که بازتاب خود را به زندگی روزانه ما می‌بخشند. پس مراقب استعدادها و قدرت‌های خود باشید در حالی‌که قدردان آنچه در اختیارتان گذاشته شده هستید. نسبت به رشد خود فروتن بمانید. و همچنان در حق دیگران نوع‌دوستی کنید. باغ خود را برای بخشیدن سرسبز کنید و دانه بکارید برای آیندگان.
باغ دنیایی است که در عمق وجودتان زنده است. ممنونم. (تشویق) (هلهله) (تشویق)
At age four, I found a garden, living underneath the kitchen floor. It was hiding behind leftover patches of linoleum on the worn-out floor my mother was having removed. The workman was busy when the garden caught my attention. My eyes became glued to the patterns of embroidered roses blooming across my childhood landscape. I saw them and felt a sense of joy and adventure. This excitement felt like a feeling to go forward into something I knew nothing about. My passion and connection to garden started at that exact moment. When spring arrived, I ran so fast through the house,
speeding ahead of my mother's voice. I pulled on my red corduroy jumper and my grey plaid wool hat before my mother could get her jacket on. I catapulted out of the front screen door and threw myself on a fresh carpet of grass. Excited, I bounced to my feet and flipped three more cartwheels before landing by her side. Mother dear was in the garden busy breaking up the soil, and I sat beside her, playing with mud pies in the flower bed. When her work was done, she rewarded me with an ice-cold glass of bittersweet lemonade
and then lined my shoes with sprigs of mint to cool off my feet. My mother cooked with the colors and textures of her garden. She baked yams and squash and heirloom tomatoes and carrots. She fed love to a generation of people with purple hull peas and greens. It seems that during my childhood, the blooms from my mother's gardens have healed all the way from her halo to the roots on the soles of our feet. In our last conversation before her death, she encouraged me to go anywhere in the world that would make me happy.
Since then, I have planted her gardens through art installations throughout the world, in countries of the people that I meet. Now they are lining parks and courtyards, painted on walls and even in blighted lots off the street. If you were in Berlin, Germany, you would have seen my garden at Stilwerk Design Center, where rosemary and lavender, hydrangea and lemon balm trailed up the glass elevators to all six floors. In 2009, I planted "Philosophers Garden," a garden mural, blooming at the historic Frederick Douglass High School
in Memphis, Tennessee. This school’s garden fed an entire community and was honored by Eleanor Roosevelt during the Great Depression. Again, in 2011, I planted at Court Square Park -- six entry gardens with 80 varieties of deliciously fragrant floribunda and hybrid tea roses. Gardening has taught me that planting and growing a garden is the same process as creating our lives. This process of creation begins in the spring, when you break up the soil and start anew. Then it's time to clear out the dead leaves, debris and roots of the winter.
The gardener must then make sure that a good disposition and the proper nutrients are correctly mixed in the soil. Then it's important to aerate the topsoil and leave it loosely packed on the surface. You won't get those beautiful blooms in life until you first do the work just right. When our gardens are balanced with care, we can harvest the beauty of living a life of grace. In the forests, when trees realize through their roots that another tree is sick, they will send a portion of their nutrients to that tree to help them to heal.
They never think about what will happen to them or feel vulnerable when they do. When a tree is dying, it releases all of its nutrients to other trees that need it the most. Below the surface, we are all connected by our roots and sharing nutrients with each other. It's only when we come together that we can honestly grow. It's the same for humans in the garden of hardship. In this garden, when the caterpillar transforms into a chrysalis, this involves some struggle. But it's a challenge with a purpose. Without this painful fight
to break free from the confines of the cocoon, the newly formed butterfly can't strengthen its wings. Without the battle, the butterfly dies without ever taking flight. My life's work is to illustrate how to integrate human connectivity into the garden. Gardens are full of magical wisdom for this transformation. Mother Nature is creative energy waiting to be born. Gardens are a mirror that cast their own reflection into our waking lives. So nurture your talents and strengths while you appreciate all you've been given. Remain humble to healing.
And maintain compassion for others. Cultivate your garden for giving and plant those seeds for the future. The garden is the world living deep inside of you. Thank you. (Applause) (Cheers) (Applause)