021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

اگر مغزمان را در یک رایانه قرار دهیم چه اتفاقی می‌افتد؟

Robin Hanson

What would happen if we upload our brains to computers?

Meet the "ems" -- machines that emulate human brains and can think, feel and work just like the brains they're copied from. Futurist and social scientist Robin Hanson describes a possible future when ems take over the global economy, running on superfast computers and copying themselves to multitask, leaving humans with only one choice: to retire, forever. Glimpse a strange future as Hanson describes what could happen if robots ruled the earth.


تگ های مرتبط :

Computers, AI, Future
ممکن است روزی ربات‌هایی به هوشمندی یک انسان داشته باشیم، هوش مصنوعی، اِی آی. چطور این اتفاق پیش خواهد آمد؟ یک راه این است که همچنان نرم افزارهای بهتری ایجاد کنیم، همانطور که در ۷۰ سالِ گذشته می‌کردیم. با همان نرخ پیشرفت قبلی، ممکن است قرن‌ها طول بکشد. بعضی‌ها می‌گویند که سریع تر پیش خواهد آمد چون ما نظریه‌های جدید و بنیادی و قدرتمند هوش را کشف خواهیم کرد. من شک دارم. اما راه حل سوم چیزی است که امروز در موردش صحبت می‌کنم این نظریه که نرم افزار را مستقیماً از مغز انسان انتقال دهیم. برای انجامش، ما به سه فناوری مناسب نیاز خواهیم داشت،
که هنوز هیچ کدامشان وجود ندارند. اول، به تعداد زیادی رایانه ارزان و سریع و موازی احتیاج خواهیم داشت. دوم، باید بتوانیم مغز انسان ها را اسکن کنیم با جزئیات شیمیایی و مختصات فضایی دقیق، تا دقیقا ببینیم که هر سلولی کجاست، به چه متصل شده و چه نوعی است. و سوم، به الگوهای رایانه ای از عملکرد هر نوع از سلول‌های مغز نیازمندیم -- که سیگنال‌های ورودی را می‌گیرند، و ترتیب‌ها را تغییر می‌دهند و سیگنال های خروجی را می‌فرستند. اگر مدل های مناسبی از تمامی انواع سلول های مغزی و الگوی مناسبی از مغز داشته باشیم، می توانیم در کنار یکدیگر قرار دهیم و مدلی مناسب از تمامی مغز ایجاد کنیم،
که رفتارهای ورودی و خروجیِ یکسانی با نمونه اولیه خواهد داشت. بنابراین اگر با آن صحبت کنید، ممکن است پاسخ دهد. اگر از آن کاری بخواهید، ممکن است انجامش دهد. و اگر بتوانیم این کار را بکنیم، همه چیز تغییر خواهد کرد. ده‌ها سال است که در باره این نظریه به نام «بارگذاری» صحبت می‌کنند. من آن را «اِم‌ها» نامیده ام. وقتی که درباره اش صحبت می‌کنند، می‌پرسند، «اصلاً ممکن است؟ اگر یکی از آن ها بسازیم، ادراک خواهد داشت؟ یا فقط یک ماشین توخالی است؟ اگر یکی از روی من بسازی، من خواهم بود یا کس دیگری؟» همه این ها، سوال‌هایی عالی هستند که جوابشان را نمی‌دهم ...
(خنده حضار) چون به نظرم سوال اصلی را ندیده‌ایم: واقعاً چه اتفاقی خواهد افتاد؟ من شیفته این سوال شده‌ام. و چهار سال را به بررسی آن گذرانده‌ام، از ابزار‌های علمی برای پیش بینی آنچه اتفاق می‌افتد استفاده کرده‌ام، و حالا اینجا هستم تا بگویم چه پیدا کرده‌ام. اما حواستان باشد -- نمی خواهم تشویقتان کنم، تنها تحلیل را ارائه می‌کنم. به نظرم کارم این است که بگویم به احتمال زیاد چه اتفاقی خواهد افتاد شاید حداقل کاری برای جلوگیری کردیم. اگر حتی کمی نگران چیزی که اینجا می‌گویم نشده‌اید، اصلاً توجه نکرده‌اید.
(خنده حضار) اولین چیزی که می توانم بگویم این است که «اِم‌ها» بیشتر زندگی خود را در واقعیت مجازی می‌گذراند. اگر از واقعیت مجازی استفاده کنید ممکن است این شکلی شوید. و ممکن است این را ببینید: آفتاب برروی سطح اب می‌تابد، ممکن است صدای پرواز مرغ های دریایی را بشنوید، ممکن است حتی نسیم را روی گونه های خود حس کنید و یا بوی دریا را بشنوید، با سخت افزارهایی پیشرفته. اگر لازم باشد مدت زمان زیادی اینجا باشید، یک صفحه کنترل نیاز دارید که با آن کارهایی مثل تلفن زدن انجام دهید، به دنیای مجازی دیگری منتقل شوید، حساب بانکی خود را چک کنید.
اگرچه شما در یک واقعیت مجازی این شکلی خواهید بود، یک «اِم» در واقعیت مجازی به این شکل است، سخت افزار رایانه‌ای آن در جایی در کابینت سرور قرار دارد. اما همچنان می تواند همان چیزها را ببیند و تجربه کند. اما بعضی چیز‌ها برای «اِم ها» فرق می‌کنند. اول، اگرچه احتمالاً شما همیشه می‌فهمید که واقعیت مجازی کاملاً واقعی نیست، برای یک «اِم» ممکن است کاملاً مثل این اتاق برای شما واقعی باشد یا هر چیز دیگری که تا حالا حس کرده‌اید. و همینطور «اِم‌ها» توانایی‌های بیشتری دارند مثلا، مغز شما همیشه با سرعت ثابتی فعالیت می‌کند، اما یک «اِم» می تواند سرعت فعالیتش را با کم یا زیاد کردن سخت افزار تغییر دهد،
و بنابراین، اگه سرعت دنیای اطرافشان به نظر زیاد باشد، می توانند سرعت ذهنشان را زیاد کنند و دنیای اطرافشان آهسته به نظر خواهد رسید به علاوه، یک «اِم» می تواند هر لحظه از خود یک کپی بسازد این کپی همه چیز را به همان شکل به یاد می آورد، و اگر با همان سرعت شروع کند، با توجه به همان سرعت، شاید مجبور باشیم بگوییم «تو یک کپی هستی.» یک «اِم» می تواند کپی های زیادی را بایگانی کند، و با بایگانی های کافی، یک «اِم» می تواند ابدی باشد -- اصولاً، اگرچه ممکن است عملی نباشد. و یک «اِم» می تواند مغزش، رایانه‌ای که مغزش است را، از یک محل فیزیکی به جای دیگر جابجا کند.
در حقیقت «اِم‌ها» می توانند با سرعت نور در جهان جابجا شوند. و با رفتن به جای جدید، می توانند با «اِم‌های» دیگر آن محل سریعتر ارتباط برقرار کنند. تا الان، درباره اینکه «اِم‌ها» چه کارهایی می‌توانند انجام دهند صحبت کرده‌ام. «اِم‌ها» چه کاری می‌خواهند انجام دهند؟ برای درک آن، نیازمند فهمیدن سه واقعیت هستیم. اول، فرض اولیه این است که «اِم‌ها» همان کاری کنند که انسان معادلشان در همان شرایط انجام می‌دهند. بنابراین زندگی و رفتارشان کاملاً انسانی خواهد بود. تفاوت اصلی‌شان این است که در دنیا‌های متفاوتی زندگی می‌کنند. دوم، «اِم‌ها» برای زنده ماندن به منابع تغذیه واقعی نیاز دارند. شما به غذا و سرپناه نیاز دارید وگرنه می‌میرید.
همچنین، «اِم‌ها» برای وجود به سخت افزار رایانه ای، انرژی، خنک کننده نیاز دارند. برای هر دقیقه فعالیت ذهنی یک «اِم،» کسی، معمولاً همان «اِم،» باید کار کند تا هزینه‌اش را بپردازد. سوم، «اِم‌ها» فقیر هستند. (خنده حضار) جمعیت «اِم‌ها» سریعتر از اقتصادشان رشد می‌کند، و این یعنی درآمدشان از سطح زندگیشان پایین‌تر خواهد بود. و این یعنی «اِم‌ها» باید اکثر اوقات کار کنند. و این یعنی معمولاً «اِم‌ها» را اینگونه می‌بینیم: زیبا و اشرافی، اما میز‌ها -- بیشتر اوقات مشغول کارند. موضوع درآمد در سطح زندگی، ممکن است برایتان عجیب و غریب باشد،
اما در واقع این موضوعی معمولی در تاریخ انسان است، و تقریباً تمامی جانوران وحشی اینگونه زندگی کرده اند، ما می‌دانیم که انسان‌ها در این شرایط چه کرده‌اند. انسانها اساساً هر کاری برای نجات لازم است انجام می‌دهند، و به همین‌ دلیل است که این همه از دنیای «اِم‌ها» می‌دانم. وقتی موجودی ثروتمند است، مثل شما، باید در مورد چیز‌هایی که می‌خواهند کلی بدانید تا بفهمید که چه می‌کنند. وقتی موجودات فقیرند، بیشتر کار‌هایی که برای بقا می‌کنند را می‌دانید. پس ما در مورد زندگی «اِم‌ها» از دیدگاه خودشان صحبت می‌کردیم -- بیایید قدمی به عقب بر‌گردیم و به تمامی دنیایشان نگاه کنیم.
اول، جهان «اِم» خیلی سریعتر از مال ما رشد می‌کند، تقریباً صد برابر سریعتر. پس تغییراتی که ما در یک یا دوقرن تجربه می‌کنیم، آنها در یک یا دو سال تجربه می‌کنند. علاقه‌ای هم ندارم تا این زمان را بیشتر از این بررسی کنم. چون احتمالاً از آن به بعد اتفاقات دیگری خواهد افتاد، که نمی‌دانم. دوم، شبیه‌سازی‌های معمولی خیلی سریعند، تقریباً هزار برابر سریعتر از انسان. پس از دید آنها، یک یا دوسال، معادل هزاران سال خواهد بود، و از دید آنها، جهان اطرافشان خیلی کندتر می‌گذرد تا دنیایی که در اطراف شما تغییر می‌کند. سوم، «اِم‌ها»، در تعداد کمی شهر‌های خیلی پر تراکم، تنگ هم زندگی می‌کنند.
نه تنها در واقعیت مجازی خود را اینگونه می‌بینند، بلکه در واقعیت هم تنگ هم قرار دارند. پس از دید «اِم‌ها» مسافرت فیزیکی به شدت کند است، پس بیشتر شهر‌های «اِم» خودکفا هستند. بیشتر جنگ‌ها، سایبری است، و بیشتر مکان‌های زمین که از شهر‌های «اِم» دورند برای انسانها باقی مانده‌اند چون «اِم‌ها» علاقه‌ای به آنها ندارند. از انسانها گفتیم، حتماً باید این را بشنوید. انسانها، همگی باید یکباره بازنشسته شوند، به خوبی. نمی‌توانند رقابت کنند. به همین سادگی. انسانها شروع به تصاحب کل سرمایه جهان می‌کنند. اقتصاد به سرعت رشد می‌کند. ثروتشان به سرعت زیاد می‌شود.
در کل، انسان‌ها ثروتمند می‌شوند. همانطور که می‌دانید، بیشتر انسانهای امروز، صاحب چیز زیادی نیستند. غیر از توان کاریشان، پس از حالا باید سعی کنند تا سرمایه کافی را بدست آورند، بیمه یا تمهیدات سهام، یا ممکن است گرسنه بمانند. توصیه اکید می‌کنم که نگذاریم این اتفاق بیافتد. (خنده حضار) ممکن است تعجب کنید، چرا «اِم‌ها» می‌گذارند تا انسان‌ها باقی بمانند؟ چرا آنها را نکشند و چیز‌هایشان را بگیرند؟ توجه کنید که ما امروز هم بازنشتگان غیر مفید زیادی در میانمان داریم، که آنها را نمی‌کشیم و چیز‌هایشان را نمی‌گیریم.
(خنده حضار) قسمتی از دلیلش این است که برای سازمان‌هایی که با هم شریکیم مشکل ایجاد می‌کند. گروه‌های دیگر می‌گویند نوبت بعدی کیست؟ احتمالاً، «اِم‌ها» در دورانشان می‌گذارند تا انسان‌ها در صلح بازنشسته شوند. بیشتر باید نگران این باشی که دوران «اِم‌ها» یکی دو سال بیشتر نیست و نمی‌دانی بعدش چه می‌شود. «اِم‌ها» خیلی شبیه انسان‌ها هستند. اما شبیه انسان‌های معمولی نیستند. «اِم‌های» معمولی کپی چند صد نفر از پربازده‌ترین انسان‌ها هستند. پس در حقیقت، آنها در مقایسه با انسان معمولی نخبه هستند، مثل میلیاردر‌ها، برندگان جایزه نوبل، دارندگان مدال طلای المپیک، روسای کشور‌ها.
«اِم‌ها» به انسان‌ها نگاهی از روی دلتنگی وحق‌شناسی دارند، اما نه از روی احترام، به نگاهتان نسبت به اجدادتان توجه کنید. ما چیز‌های زیادی درباره تفاوت‌های انسان‌ها از دید تولید می‌دانیم. که از آنها می‌توانیم برای پیش بینی ویژگی‌های «اِم‌ها» استفاده کنیم -- مثلاً، آنها دوست دارند باهوش، وظیفه شناس، سختکوش، متاهل، مذهبی و میانسال باشند. این ویژگی «اِم‌ها» است. دنیای «اِم» همچنین بی‌نهایت متنوع است. نه تنها همان تنوع‌هایی که انسان‌ها دارند را دنبال می‌کند، مثل انواع صنایع یا مشاغل، انواع جدید زیادی را هم شامل می‌شود، و یکی از مهمترین آنها سرعت ذهنی است.
«اِم‌ها» ظاهراً می‌توانند از سرعت انسان تا یک میلیون برابر سریعتر، و تا یک میلیارد بار کند‌تر باشند. «اِم‌های» سریعتر دوست دارند در جایگاه‌های بالا قرارگیرند. ثروت بیشتری را مجسم می‌کنند. در منازعات برنده می شوند. در بهترین محل‌ قرار می‌گیرند. «اِم‌های» کندتر معمولاً بازنشسته‌ها هستند، شبیه ارواح در ادبیات ما هستند. اگر صدایشان کنی، در اطرافمان هستند -- اگر هزینه‌اش را بدهی می‌توانی با آنها ارتباط بگیری. اما چیز زیادی نمی‌دانند، و تأثیر زیادی هم ندارند، و عاشق گذشته هستند، پس فایده‌ شان چیست؟ (خنده حضار)
«اِم‌ها» تنوع زیادی از نگاه ساختار زندگی دارند. زندگی شما اینطور است: شروع می‌شود و تمام می‌شود، خیلی ساده. زندگی «اِم» اینطور است، در هر روز به نسخه‌های کوتاه مدتی تقسیم می‌شود تا کار‌های کوتاه مدتی را انجام دهد و تمام می‌شود. در مورد این نسخه‌های کوتاه مدت بعداً صحبت می‌کنیم، اما کاراییشان خیلی بالاست چون نیازی به استراحت برای فردا ندارند. این «اِم» فرصت طلبتر است. کپی‌های بیشتری از خودش وقتی تقاضا بیشتر است می‌سازد. نمی‌دانند که آینده در کدام جهت حرکت می‌کند. این یک «اِم» طراح است، که به نظر ساختار بزرگی است
که به شکلی قابل برگشت به کپی‌هایی برای انجام جزئیات تقسیم می‌شود. به این ترتیب «اِم‌ها» می‌توانند طراحی‌های بزرگتر و هماهنگتری را انجام دهند. این یک «شبه اِم» لوله کش است. که یادش می‌آید که همه روز‌های ۲۰ سال گذشته، تنها روزی دو ساعت کار کرده، یک زندگی پر رفاه. اما در واقع آنچه اتفاق افتاده این است، هر روز هزار کپی از آنها، هر کدامشان دو ساعت لوله کشی کرده، و تنها یکی از آنها به روز بعد رفته. از دید واقعی، ۹۹ درصد زمان را کار کرده‌اند. از دید ذهنی، یک زندگی پر رفاه را بیاد می‌آورند. (خنده حضار) دوباره، این شمایید. شروع می‌کنی و تمام می‌کنی.
این می‌تواند شما در شروع یک میهمانی باشد، مواد مخدری مصرف می‌کنی که دیگر میهمانی یادت نمی‌ماند حتی بعد از آن روز. شنیده‌ام بعضی‌ها این کار را می‌کنند. اواخر میهمانی، به خودت می‌گویی، « دارم می‌میرم، افتضاح است. آن آدم فردا من نیستم، چون یادش نمی‌آید که چه می‌کنم.» یا شاید بگویی،«فردا ادامه می‌دهم یادم نخواهد آمد چه کرده‌ام.» این «اِمی» است که از یک نسخه کوتاه مدت جدا می‌شود تا کار‌های کوتاه مدتی که تمام می‌شود را انجام دهد. هر دو نگرش یکسانی دارند. ممکن است بگویند، « من از اینکه یک کپی کوتاه مدت با عمری کوتاهم، متنفرم.»
یا «بخشی از یک موجود بزرگترم که این قسمت را یادش نخواهد آمد.» پیش‌بینی‌ام اینست که که نگرش دوم را خواهند داشت، نه چون از دید فلسفی درست است، چون باعث پیش رفتشان می‌شود. امروز اگر رئیس جمهور بگوید باید به عراق حمله کنیم. و بگویی، «چرا؟» و جواب دهند، « اسرار ملی،» مطمئن نیستی که به آنها اعتماد داری، اما برای «اِم‌ها»، کپی تو و رئیس جمهور می‌توانند داخل یک گاو صندوق شوند، و همه اسرار را توضیح دهند، بعد چیزی از کپی تو به تو منتقل شود، و به تو بگوید که قانع شده‌ای. و حالا می‌توانی بدانی که دلیل خوبی وجود دارد. می‌دانم که شما‌ها بی‌صبرانه می‌خواهید این دنیا را بررسی کنید.
دوست دارید بفهمید که دوستش دارید یا بدتان می‌آید. اما فکر کنید: اجداد شما از هزاران سال پیش دنیای شما را دوست داشته یا متنفر بوده‌اند از روی چند چیزی که از آن شنیده‌اند، چون دنیای شما واقعاً عجیب است. پس قبل از قضاوت دنیای عجیب آینده، باید آن را خوب بشناسید، مثلاً درباره‌اش یک کتاب بخوانید، و بعد، اگر دوستش نداشتید، کاری کنید تا تغییرش دهید. متشکرم. (
Someday, we may have robots as smart as people, artificial intelligence, AI. How could that happen? One route is that we'll just keep accumulating better software, like we've been doing for 70 years. At past rates of progress, that may take centuries. Some say it'll happen a lot faster as we discover grand new powerful theories of intelligence. I'm skeptical. But a third scenario is what I'm going to talk about today. The idea is to port the software from the human brain. To do this, we're going to need three technologies to be good enough,
and none of them are there yet. First, we're going to need lots of cheap, fast, parallel computers. Second, we're going to need to scan individual human brains in fine spatial and chemical detail, to see exactly what cells are where, connected to what, of what type. And third, we're going to need computer models of how each kind of brain cell works -- taking input signals, changing interval state and sending output signals. If we have good enough models of all the kinds of brain cells and a good enough model of the brain, we can put it together to make a good enough model of an entire brain,
and that model would have the same input-output behavior as the original. So if you talk to it, it might talk back. If you ask it to do things, it might do them. And if we could do that, everything would change. People have been talking about this idea for decades, under the name of "uploads." I'm going to call them "ems." When they talk about it, they say, "Is this even possible? If you made one, would it be conscious? Or is it just an empty machine? If you made one of me, is that me or someone else?" These are all fascinating questions that I'm going to ignore ...
(Laughter) because I see a neglected question: What would actually happen? I became obsessed with this question. I spent four years trying to analyze it, using standard academic tools, to guess what would happen, and I'm here to tell you what I found. But be warned -- I'm not offering inspiration, I'm offering analysis. I see my job as telling you what's most likely to happen if we did the least to avoid it. If you aren't at least a bit disturbed by something I tell you here, you're just not paying attention.
(Laughter) OK, the first thing I can tell you is that ems spend most of their life in virtual reality. This is what you might look like if you were using virtual reality. And this is what you might see: sunlight glinting off of water, you might hear gulls flying above, you might even feel the wind on your cheeks or smell seawater, with advanced hardware. Now, if you were to spend a lot of time here, you might want a dashboard where you could do things like make a phone call, move to a new virtual world, check your bank account.
Now, while this is what you would look like in virtual reality, this is what an em would look like in virtual reality. It's computer hardware sitting in a server rack somewhere. But still, it could see and experience the same thing. But some things are different for ems. First, while you'll probably always notice that virtual reality isn't entirely real, to an em, it can feel as real to them as this room feels to you now or as anything ever feels. And ems also have some more action possibilities. For example, your mind just always runs at the same speed, but an em can add more or less computer hardware to run faster or slower,
and therefore, if the world around them seems to be going too fast, they can just speed up their mind, and the world around them would seem to slow down. In addition, an em can make a copy of itself at that moment. This copy would remember everything the same, and if it starts out with the same speed, looking at the same speed, it might even need to be told, "You are the copy." And em could make archive copies, and with enough archives, an em can be immortal -- in principle, though not usually in practice. And an em can move its brain, the computer that represents its brain,
from one physical location to another. Ems can actually move around the world at the speed of light, and by moving to a new location, they can interact more quickly with ems near that new location. So far, I've been talking about what ems can do. What do ems choose to do? To understand that, we'll need to understand three key facts. First, ems by definition do what the human they emulate would do in the same situation. So their lives and behavior are very human. They're mainly different because they're living in a different world. Second, ems need real resources to survive.
You need food and shelter or you'll die. Also, ems need computer hardware, energy, cooling, or they can't exist. For every subjective minute that an em experiences, someone, usually that em, had to work to pay for it. Third, ems are poor. (Laughter) The em population can grow quicker than the em economy, so that means wages fall down to em subsistence levels. That means ems have to be working most of the time. So that means this is what ems usually see: beautiful and luxurious, but desks -- they're working most of the time.
Now, a subsistence wage scenario, you might think, is exotic and strange, but it's actually the usual case in human history, and it's how pretty much all wild animals have ever lived, so we know what humans do in this situation. Humans basically do what it takes to survive, and this is what lets me say so much about the em world. When creatures are rich, like you, you have to know a lot about what they want to figure out what they do. When creatures are poor, you know that they mostly do what it takes to survive. So we've been talking about the em world from the point of view of the ems --
now, let's step back and look at their whole world. First, the em world grows much faster than ours, roughly a hundred times faster. So the amount of change we would experience in a century or two, they would experience in a year or two. And I'm not really willing to project this age much beyond that, because plausibly by then something else will happen, I don't know what. Second, the typical emulation runs even faster, roughly a thousand times human speed. So for them, they experience thousands of years in this year or two, and for them, the world around them is actually changing more slowly
than your world seems to change for you. Third, ems are crammed together in a small number of very dense cities. This is not only how they see themselves in virtual reality, it's also how they actually are physically crammed together. So at em speeds, physical travel feels really painfully slow, so most em cities are self-sufficient, most war is cyber war, and most of the rest of the earth away from the em cities is left to the humans, because the ems really aren't that interested in it. Speaking of humans, you were wanting to hear about that. Humans must retire, at once, for good.
They just can't compete. Now, humans start out owning all of the capital in this world. The economy grows very fast, their wealth grows very fast. Humans get rich, collectively. As you may know, most humans today don't actually own that much besides their ability to work, so between now and then, they need to acquire sufficient assets, insurance or sharing arrangements, or they may starve. I highly recommend avoiding this outcome. (Laughter) Now, you might wonder, why would ems let humans exist?
Why not kill them, take their stuff? But notice we have many unproductive retirees around us today, and we don't kill them and take their stuff. (Laughter) In part, that's because it would disrupt the institutions we share with them. Other groups would wonder who's next, so plausibly, ems may well let humans retire in peace during the age of em. You should worry more that the age of em only lasts a year or two and you don't know what happens next. Ems are very much like humans, but they are not like the typical human. The typical em is a copy of the few hundred most productive humans.
So in fact, they are as elite, compared to the typical human, as the typical billionaire, Nobel Prize winner, Olympic gold medalist, head of state. Ems look on humans perhaps with nostalgia and gratitude, but not so much respect, which is, if you think about it, how you think about your ancestors. We know many things about how humans differ in terms of productivity. We can just use those to predict features of ems -- for example, they tend to be smart, conscientious, hard-working, married, religious, middle-aged. These are features of ems. Em world also contains enormous variety.
Not only does it continue on with most of the kinds of variety that humans do, including variety of industry and profession, they also have many new kinds of variety, and one of the most important is mind speed. Ems can plausibly go from human speed up to a million times faster than human speed, and down to a billion times slower than human speed. Faster ems tend to have markers of high status. They embody more wealth. They win arguments. They sit at premium locations. Slower ems are mostly retirees, and they are like the ghosts of our literature.
If you recall, ghosts are all around us -- you can interact with them if you pay the price. But they don't know much, they can't influence much, and they're obsessed with the past, so what's the point? (Laughter) Ems also have more variety in the structure of their lives. This is your life: you start and you end, really simple. This is the life of an em, who every day splits off some short-term copies to do short-term tasks and then end. We'll talk more about those short term versions in a moment, but they are much more efficient
because they don't have to rest for the next day. This em is more opportunistic. They make more copies of themselves when there's more demand for that. They don't know which way the future's going. This is an em designer, who conceives of a large system and then breaks recursively into copies who elaborate that, so ems can implement larger, more coherent designs. This an emulation plumber who remembers that every day, for the last 20 years, they only ever worked two hours a day, a life of leisure. But what really happened is, every day they had a thousand copies,
each of whom did a two-hour plumbing job, and only one of them went on to the next day. Objectively, they're working well over 99 percent of the time. Subjectively, they remember a life of leisure. (Laughter) This, again, is you. You start and you end. This could be you if at the start of party, you took a drug that meant you would not remember that party ever after that day. Some people do this, I'm told. Toward the end of the party, will you say to yourself, "I'm about to die, this is terrible. That person tomorrow isn't me, because they won't remember what I do."
Or you could say, "I will go on tomorrow. I just won't remember what I did." This is an em who splits off a short-term copy to do a short-term task and then end. They have the same two attitude possibilities. They can say, "I'm a new short-term creature with a short life. I hate this." Or "I'm a part of a larger creature who won't remember this part." I predict they'll have that second attitude, not because it's philosophically correct, but because it helps them get along. Today, if the president says we must invade Iraq, and you say, "Why?" and they say, "State secret," you're not sure if you can trust them,
but for ems, a copy of the president and a copy of you can go inside a safe, explain all their secret reasons, and then one bit comes out from your copy to yourself, telling you if you were convinced. So now you can know there is a good reason. I know you guys are all eager to evaluate this world. You're eager to decide if you love it or hate it. But think: your ancestors from thousands of years ago would have loved or hated your world based on the first few things they heard about it, because your world is really just weird. So before judging a strange future world, you should really learn a lot about it,
maybe read a whole book about it, and then, if you don't like it, work to change it. Thank you. (Applause)