021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چرا انسانیت را به ایمان ترجیح می‌دهم؟

Leo Igwe

Why I choose humanism over faith

As a humanist, Leo Igwe doesn't believe in divine intervention -- but he does believe in the power of human beings to alleviate suffering, cure disease, preserve the planet and turn situations of poverty into prosperity. In this bold talk, Igwe shares how humanism can free Africans from damaging superstitions and give them the power to rebuild the continent.


تگ های مرتبط :

Religion, Africa, Faith
وقتی داشتم در مدرسه‌ی الهیات درس می‌خواندم تا کشیش بشوم، یک اتفاقی افتاد. با یک دیدگاه متفاوت از زندگی آشنا شدم. دیدگاهی که تعلیمات اصلی دین را زیر سوال می‌برد -- انسانیت. شاید برای بعضی از شما سوال پیش آمده که انسانیت چیست؟ انسانیت راه اندیشیدن و زندگی کردنی است که بر نیروی انسان تاکید دارد. انسانیت بر این واقعیت که ما انسان‌ها قادر به تغییر دنیا هستیم، تاکیید دارد. اینکه ما قدرت تغییر دادن زندگی‌مان را داریم، به تنهایی یا با کمک دیگران، بدون کمکِ نیروی خارجی.
شاید برایتان جالب باشد بدانید، بهترین درس‌هایی که یاد گرفتم بدلیل خواندن کتاب‌های فلسفی یا از بر کردن بیانه و اعلامیه‌های مربوط به انسانیت نیست. نه، اصلا اینطور نیست. بهترین درس انسانیتی که یاد گرفتم از زندگیِ پدر و مادرم است. پدر و مادرم از خانواده‌ای فقیر در شهر ایمبیسه در جنوب غرب نیجریه هستند. فرصت‌های معدودی داشتند. ولی پدر و مادرم اجازه ندادند شرایط بدِ بزرگ شدن‌شان روی آرزو‌ها و جاه‌طلبی‌های خودشان و بچه‌هایشان تاثیر بگذارد. پدرم به صورت پاره‌وقت کار می‌کرد، برای معلم شدن آموزش دید، و در یک مدرسه‌ی ابتدایی در آن منطقه مدیر شد.
مادرم خیلی زود مدرسه را ترک کرد، چون مادرش، یعنی مادربزرگ من، نمی‌توانست خرج تحصیلش را بدهد. مادرم برای بچه‌هایش خیلی سخت کار می‌کرد، کشاورزی، خرده فروشی و مراقبت از من و خواهر و برادرهایم. تا زمانی که من متولد شدم -- یعنی کمی بعد از جنگ داخلی -- زندگی خیلی سخت بود، یک نبرد روزانه بود. خانواده‌ام در یک آلونک زندگی می‌کردند. از چشم یک بچه، هنوز می‌توانم آبی که در مواقع بارندگی از سقف کاهگلی ما می‌چکید را ببینم. پدرم برای تامین هزینه‌های خانواده، بز پرورش می‌داد. و غذا دادن به این بزها، بعد از مدرسه و در تعطیلات، بخشی از وظایفم شده بود.
هیچ برق و آب لوله‌کشی‌ای وجود نداشت. به سختی می‌رفتیم از چشمه‌های اطراف آب می‌آوردیم. اینکار در فصل بارانی آسان بود، ولی در فصل خشک باید کیلومترها طی می‌کردیم. با کار سخت و پشتکار، پدر و مادرم توانستند یک واحد آپارتمان بسازند و ‫خواهرها و برادرانم را به مدرسه بفرستند. آنها این امکان را برای ما فراهم کردند که بتوانیم از یک استاندارد زندگی‌ که آنها هیچوقت نداشتند برخوردار باشیم و به سطوحی از آموزش برسیم که آنها وقتی که بزرگ می‌شدند فقط می‌توانستند در خواب ببینند. داستانِ زندگی پدر و مادرم بهترین درس انسانیت برای من است.
بنابراین به عنوان یک انسان‌گرا، معتقدم که انسان‌ها زندانیِ ایمان نیستند، بلکه ایمان را به چالش می‌کشانند. سرنوشت ما در دستان ماست، و نه از پیش تعیین شده. و تعیین زندگی و سرنوشت‌هایمان به خودمان واگذار شده تا بهترین امیدها و آرزوهایمان را در آن‌ها منعکس کنیم. معتقدم که انسان‌ها این قدرت دارند که خودشان را از فقر به ثروت برسانند. ما قابلیت کاهش رنج‌ها، بهبود شرایط زندگی، پیشگیری از بیماری‌ها، درمان بیماری‌های ناتوان‌کننده، کاهش مرگ‌ومیر نوزادان و مراقبت از سیاره‌مان را داریم. ولی ما نمی‌توانیم از طریق آرزو کردن با چشمان بسته
و با حدث و گمان یا انتظار خوشبختی از آسمان خالی، به این اهداف دست یابیم. ولی برعکس، میلیون‌ها آفریقایی‌ها تصور می‌کنند که ایمان مذهبی‌شان به آن‌ها کمک می‌کند تا آرزوهاشون محقق شوند، و وقت زیادی را صرف دعا برای معجزه و دخالت الهی در زندگی‌شان می‌کنند. سال ۲۰۰۹، یک تحقیق موسسه گالوپ میان ۱۱۴ کشور نشان داد که بیشترین اعتقادات مذهبی در فقیرترین کشورهای دنیا است. در حقیقت، ۶ کشور از ۱۰ کشور، جایی که ۹۵ درصد جمعیت گفتند مذهب بخش مهمی از زندگیِ روزمره‌شان است، کشور آفریقایی بودند. در برخی موارد، مذهب خیلی از آفریقایی‌ها را به سمت افراطی‌گری هدایت می‌کند: سمت حمله کردن به انسان‌های دیگر، برگزاری مراسم کشتار مذهبی،
هدف قرار دادن افرادی که با سفیدپوستان ارتباط دارند، حمله کردن به افراد گوژپشت، و اخیرا متوجه شدم که به افراد کچل هم حمله می‌کنند. در آفریقا خرافات زیاد است، افراد زیادی هستند که به جادوگری اعتقاد دارند، چیزی که اصلا پایه و اساس علمی و منطقی ندارد. با این حال، توسط مدعیان جادوگری، معمولا زن‌ها، بچه‌ها و افراد کهن‌سال مرتب مورد حمله قرار می‌گیرند و تبعید و کشته می‌شوند. و من پایان دادن به اتهامات، و آزار و اذیت جادوگرها را وظیفه خودم در آفریقا قرار داده‌ام. بنابراین من بعنوان یک انسان‌گرا، به دیدگاه فعالانه نسبت به زندگی معتقدم. تغییری که ما می‌خواهیم، تنها با رویاپردازی بدست نمی‌آید
بلکه به عمل‌کردن هم نیاز دارد. چالش‌هایی که با آنها مواجه می‌شویم، با عقب‌نشینی و قایم شدن در لاک‌هایمان، و با آرزو کردن و تصور اینکه آن مشکلات به شکل جادویی از بین می‌روند، حل نمی‌شوند. زندگیِ خوبی که به دنبالش هستیم قرار نیست از آسمان برایمان نازل شود. پدر و مادرم با آرزوکردن و رویاپردازی برای خودشان آپارتمان نساختند. آن‌ها سخت تلاش کردند، شکست خوردند، بعد دوباره سعی کردند. آن‌ها با آستین‌های بالا زده سختی کشیدند، غرق در بدهی به سختی به مسیرشان ادامه دادند، رویاهایشان را به واقعیت تبدیل کردند. بنابراین بعنوان یک انسان‌گرا معتقدم ما باید ماجراجو و حتی بی‌پروا باشیم. مسیر موفقیت پر از خطر و تردید است.
باید تمام قدرت و اراده‌مان را به کار گیریم تا کاری که کسی تاکنون نکرده را انجام دهیم. به نحوی فکر کنیم که تاکنون کسی فکر نکرده. با چیزی که تابه‌حال کسی تصورش را نکرده، روبرو شویم. جاهایی برویم که تاکنون هیچ انسانی پایش را نگذاشته. و جاهایی که همه شکست خوردند، موفق شویم. ما باید آماده‌ی کشف مرز‌های جدیدِ علم و دانش باشیم و سعی کنیم نه تنها کاری که امکان‌پذیر است انجام دهیم بلکه کاری را که ظاهرا غیرممکن است نیز انجام دهیم. ولی به این نتیجه رسیدم که در نهایت، تلاش‌های ما همیشه با نتیجه دلخواهمان همراه نیستند. شکست می‌خوریم، از ناامیدی‌ها و پس‌روی‌ها رنج می‌بریم. بعضی از مشکلات مثل جنگ و نزاع، فقر و بیماری
و دیگر فجایع طبیعی و ساخته دست بشر، به نظر می‌رسد که هیچ‌وقت تمامی ندارند. راه‌حل‌های مشکلات قبلی باعث ایجاد خطرهای جدید شدند، درمان‌های جدید خودشان ریسک‌های جدید سلامتی بوجود آوردند. ولی اینکه این مشکلات ادامه دارند، و بعضی مواقع راه‌حل‌ها خودشان منجر به مشکل می‌شوند، دلیل نمی‌شود که تسلیم شویم یا کنار بکشیم. دلیل نمی‌شود که فکر کنیم تلاش‌های ما بی‌نتیجه هستند. در حقیقت، کوشیدن و سعی کردن به منظور رسیدن به راه‌حلی برای مشکلات انسان لذت‌بخش است حتی اگر نتیجه آن شکست باشد. بنابراین بعنوان یک انسان‌گرا، معتقدم که نباید از انسانیت ناامید شویم.
حتی در مواجهه با مشکلات طاقت‌فرسا و در جانفرساترین شرایط. انسان‌ها موجودات خلاقی هستند. ما قدرت خلق ایده‌های جدید، راه‌حل‌های جدید ‫و درمان‌های جدید را داریم. پس چرا وقتی که افق‌های جدیدی پیش روی ماست، ناامید شویم؟ از نو ساختن در طبیعت ماست، اینکه بدعت‌گرا و مبتکر باشیم، پس چرا برای رسیدن یک منجی از آسمان امید واهی داشته باشیم و منفعل شویم؟ اکنون وقت آن فرارسیده تا ما آفریقایی‌ها سرنوشتمان را دستمان بگیریم و متوجه شویم که بر زندگی‌مان کنترل داریم. باید به این بازی سرزنش کردن خاتمه دهیم. بازی‌ای که باعث شده ما از قبول کردن مسئولیت زندگی‌مان شانه خالی کنیم. مدت طولانی‌ای است که ما زندانیِ گذشته خود هستیم.
ما اجازه دادیم که ناامیدی و بدبینی ما را در خود غرق کند، انرژی‌های‌مان را فرا گیرد، تخیلاتمان را محدود کند و دید ما را نسبت به یک آینده بهتر و روشن‌تر تار کند. ما باعث شدیم این قاره تقلا کند. چرا مانند یک فریزبی از مسئولیت فرار می‌کنیم؟ ما برده‌داری، استعمارگرایی و استعمار نو را بخاطر گرفتاری‌هایی که با آنها دست و پنجه نرم کردیم، من جمله زخم‌های خودکرده، محکوم کردیم. ما طوری رفتار کردیم انگار آفریقا نفرین شده و محکوم به فناست. و انگار این تجربه‌های تاریخی به شکل جبران‌ناپذیر و غیرقابل برگشتی فرصت‌ها و احتمالات را برای درخشیدن، رونق یافتن و شکوفا شدن آفریقا از بین بردند.
باید بفهمیم که هیچ جایی در دنیا وجود ندارد که قبلا مستعمره نبوده و به بردگی گرفته نشده باشد. و اگر جاهای دیگر دنیا از آن عبور کردند، چرا الان ما نتوانیم؟ بنابراین بعنوان یک انسان‌گرا، معتقدم که گذشته‌ها گذشته است؛ نمی‌توانیم آن را تغییر دهیم، نمی‌توانیم عوضش کنیم. ولی آینده نوید فرصت‌های نامحدودی را به ما می‌دهد تا سرنوشتمان را از نو خلق کنیم، تغییر شکل دهیم و از نو بسازیم. پس اجازه دهید همه ما این فرصت را غنیمت بشماریم. و مثل پدر و مادرم، این کار ضروریِ ساختن آجر به آجرِ آفریقا را شروع کنیم. بیایید اجازه دهیم ایده‌ها و تخیلاتمان همانطوری که
در این TEDGlobal ۲۰۱۷ گفته شده، شکوفا شوند. بیایید قلب‌ها و ذهن‌هایمان را باز کنیم. انرژی، هوش و نبوغمان را بکار گیریم و این کار ضروریِ از نو ساختنِ آفریقا و تبدیل کردن این قاره به قلعه بی‌همتای موفقیت و تمدن را آغاز کنیم. من به عنوان یک انسان‌گرا، یک انسان‌گرای آفریقایی، به این باور دارم. ممنونم. (تشویق)
Something happened while I was studying in the seminary and training to be a priest. I came in contact with a different idea of life. An idea of life that contradicted the main teachings of religion -- humanism. Some of you may be wondering, what on earth is humanism? Humanism is a way of thinking and living that emphasizes the agency of human beings. Humanism stresses the fact that we, human beings, are capable of changing the world. That we have the power to make a difference in our lives, both individually and collectively,
without recourse to some outside force. It may interest you to know that the best humanist lessons I learned were not from reading philosophy books or from poring over humanist manifestos and declarations. No, not at all. The best humanist lesson I learned was from the life of my own parents. My parents come from a poor family background in Mbaise, in southeastern Nigeria. They had limited opportunities. But my parents did not allow the circumstances of their bad upbringing to determine the ambition and dreams for themselves and for their children. My father worked part-time, trained as a teacher,
and rose to become a headmaster at a local primary school. My mother dropped out of school quite early, because her mother, my grandmother, could not afford her education. As a parent, my mother worked very hard, combining farming, petty trading and taking care of my siblings and me. By the time I was born -- that was shortly after the Nigerian civil war -- life was very difficult, a struggle day by day. My family was living in a hut. With the eye of a child, I can still see water dripping from the thatched roof of our house when it rained. My father reared goats to supplement the family income.
And part of my duty after school hours or during vacation was to feed these goats. There was no electricity, no pipe with water. We trekked to fetch water from the nearby streams. That was an easy work in the wet season, but kilometers when it was hot and dry. Through hard work and perseverance, my parents were able to erect a block apartment and send my siblings and me to school. They made it possible for us to enjoy a standard of living which they never did and to attain educational levels which they only imagined when they were growing up.
My parents' life, their story, is my best lesson in humanism. So as a humanist, I believe that human beings are challengers, not prisoners of faith. Our destinies are in our hands, not predetermined. And it's left for us to shape our lives and destinies to reflect our best hopes and aspirations. I believe that human beings have the power to turn situations of poverty into those of wealth and prosperity. We have the capacity to alleviate suffering, extend life, prevent diseases, cure debilitating ailments, reduce infant mortality and preserve our planet.
But we cannot accomplish all these goals by wishful thinking with our eyes closed or by armchair speculation or by expecting salvation from empty sky. In contrast, millions of Africans imagine that their religious faith will help their dream come true, and they spend so much time praying for miracles and for divine intervention in their lives. In 2009, a Gallup survey in 114 countries revealed that religiosity was highest in the world's poorest nations. In fact, six of the 10 countries where 95 percent of the population said that religion was an important part of their daily lives, were African. In some cases, religion drives many Africans to extraordinary length:
to attack other human beings, to commit ritual killing, targeting those living with albinism, those with a humpback, and as I recently learned, those with a bald head. In Africa, superstition is widespread, with so many people believing in witchcraft, something that has no basis in reason or in science. Yet alleged witches, usually women, children and elderly persons are still routinely attacked, banished and killed. And I've made it part of my life's mission to end witchcraft accusation and witch persecution in Africa. So as a humanist, I believe in a proactive approach to life.
The changes that we want cannot be achieved only by dreaming but require doing as well. The challenges that we face cannot go away if we recoil and retreat into our shells, wishing and imagining that those problems will somehow magically disappear. The good life that we desire will not fall like manna from heaven. My parents did not erect a block apartment by wishing and dreaming. They worked hard, they failed, they tried again. They toiled with rolled-up sleeves, with their hands deep in debt, they plowed ahead, growing their dreams into reality. So as a humanist, I believe we must be adventurous and even daring.
The path of success is paved with risk and uncertainties. We have to muster the will and courage to do what people have never done. To think what people have never thought. Envisage what people have never imagined. Go to places human beings have not been to. And succeed where people have tried but failed. We must be ready to explore new frontiers of knowledge and understanding and attempt doing not just what is possible but also what is seemingly impossible. But I realize that at the end of the day, our efforts do not always yield our desires. We fail, we suffer disappointments and setbacks.
Some problems, such as wars and conflict, poverty and diseases and other natural and human-made disasters seem as if they may never go away. Solutions to old problems have led to new dangers, new cures to diseases have resulted in new health risks. But the fact that these problems persist and that solutions sometimes create their own problems is not a reason for us to give up or to resign. It's not a reason for us to think that our efforts are of no consequence. In fact, there is fulfillment in striving, and trying to provide answers and solutions to the problem humanity faces
even when the likely outcome is failure. So as a humanist, I believe we must not despair for humanity. Even in the face of overwhelming difficulties and in the bleakest of circumstances. Human beings are creative beings. We have the power to generate new ideas, new solutions and new cures. So why despair when the unexpected knocks on the horizon? It is in our nature to create anew, to be inventive and innovative, so why languish in idle expectation of a savior from above? So it is time for us Africans to take our destiny in our hands and realize we have agency in the scheme of life. We need to put an end to this game of blame
that has prevented us from taking full responsibility for our own lives. For too long, we have been prisoners of our past. We have allowed despair and pessimism to drain us, drain our energies, limit our imaginations and dim our vision for a better and brighter future. We have let this continent flounder. Why passing the buck like a Frisbee? We've blamed slavery, colonialism and the new colonialism for the woes we experience, including our own self-inflicted wounds. We have conducted ourselves in ways that seem as if Africa is damned and doomed. And that all these experiences in history
have irreversibly, irreparably foreclosed the chances and possibility for Africa to emerge, thrive and flourish. We must realize that there is no part of the world that has not been colonized or enslaved in the past. And if other parts of the world have moved on, why can't we, now? So as a humanist, I believe that the past is gone; we cannot change it, we cannot alter it. But the future beckons us on with limitless possibilities to recreate, reshape and remake our destinies. So let's all of us seize this opportunity. And as my parents did, begin the urgent task
of rebuilding Africa, brick by brick. Let's give free reign to our ideas and imaginations, as demonstrated at this TEDGlobal 2017. Let's open our hearts and minds. And exert our energy, intelligence and ingenuity and begin the urgent task of rebuilding Africa and of transforming this continent into a citadel of unrivaled prosperity and civilization. This is what I believe as a humanist, as an African humanist. Thank you. (Applause)