021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چرا تغییرات آب و هوا خطری است برای حقوق بشر؟

Mary Robinson

Why climate change is a threat to human rights

Climate change is unfair. While rich countries can fight against rising oceans and dying farm fields, poor people around the world are already having their lives upended -- and their human rights threatened -- by killer storms, starvation and the loss of their own lands. Mary Robinson asks us to join the movement for worldwide climate justice.


تگ های مرتبط :

Climate Change, Global Issues, Humanity
سوالی که اغلب ازمن پرسیده می‌شود اینکه، اشتیاقم نسبت به حقوق بشر و عدالت را کجا یافتم؟ از خیلی وقت پیش شروع شد من در غرب ایرلند بزرگ شدم، بین چهار برادر چپانده شدم، دو تا از من بزرگتر و دو تا کوچک تر از من بودند پس البته من مجبور بودم تا به حقوق بشر، و مساوات و عدالت علاقه‌مند باشم، و از آرنج‌هایم هم استفاده کنم! (خنده حضار) و این مسائل با من ماند و من را هدایت کرد، و به ویژه، هنگامی که به عنوان اولین زن رئیس جمهور کشور ایرلند انتخاب شدم از سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۷،
من دوره ریاست جمهوری‌ام را صرف ایجاد فضایی برای کسانی که در جزیره ایرلند احساس می کردند به حاشیه رانده شدند و گردهم آوردن جوامع از ایرلند شمالی با افرادی از جمهوری ایرلند، با هدف تلاش برای ایجاد صلح اختصاص دادم و من به عنوان اولین رئيس جمهور ایرلند به انگلستان رفتم و با ملکه الیزابت دوم ملاقات نمودم، و همچنین در محل اقامت رسمی ام -- که ما آن را "Áras an Uachtaráin" یعنی خانه رئيس جمهور می نامیم -- به اعضای خانواده سلطنتی خوش آمد گفتم، از جمله، به ویژه، شاهزاده ولز. و من آگاه بودم که در زمان ریاست جمهوری‌ام، کشور ایرلند در ابتدای یک پیشرفت سریع اقتصادی بود.
ما کشوری بودیم که از همبستگی با اتحادیه اروپا سود می‌بردیم. در واقع، هنگامی که ایرلند برای اولین بار در سال ۱۹۷۳ به اتحادیه اروپا ملحق شد، بخش هایی از کشور وجود داشتند که در حال توسعه قلمداد می‌شدند، از جمله شهرستان محبوب و زادگاهم، شهرستان مایو، هیئت‌های تجاری را به اینجا، ایالات متحده، ژاپن و هندوستان رهبری و هدایت کردم، به منظور تقویت سرمایه گذاری و کمک به اشتغال زایی، برای توسعه اقتصادمان، برای بهسازی سیستم سلامت‌مان، آموزش‌مان -- پیشرفت‌مان. چیزی که من نباید به عنوان رئيس جمهور انجام می‌دادم، خرید زمین در قاره اروپا بود،
چونکه شهروندان ایرلندی می توانستند به آنجا بروند زیرا جزیره ما در حال رفتن زیر آب بود چیزیکه نباید به آن فکرمیکردم، به عنوان رئيس جمهور یا یک وکیل، پیامدهای حاکمیت بر سرزمین، به دلیل تاثیر تغییرات آب و هوا بود. اما این چیزی است که رئیس جمهور تانگ، جمهوری کیریباتی، مجبور بود با این اندیشه هر روز صبح از خواب بلند شود. او زمینی را در فیجی به عنوان بیمه نامه خریده است، آنچه که وی "مهاجرت با عزت،" می‌نامد، زیرا می‌داند که مردم کشورش ممکن است مجبوربه ترک جزیره‌ شان بشوند هنگامیکه به توصیفات رئیس جمهور تانگ ازاین وضعیت گوش می‌دادم، واقعا احساس کردم که این مشکلی بود که هیچ رهبری نباید مجبور به مواجه با آن شود.
و هنگامیکه صحبت‌های او را درباره مشقات مشکلاتش شنیدم، در مورد النور روزولت فکر می‌کردم در مورد او و کسانی که با او در کمیسیون حقوق بشر، که او در سال ۱۹۴۸ ریاست آن را بعهده داشت، کار می‌کردند، و متن اعلامیه جهانی حقوق بشر را آماده کردند، فکر می‌کردم. برای آن‌ها، امری غیرقابل تصور بوده است که هستی کشورشان از دست برود به علت تغییرات آب و هوایی که ناشی از انسان هاست. من به تغییرات آب و هوا به عنوان یک دانشمند و یا یک وکیل زیست محیطی رو نیاوردم، و واقعاً با تصاویر خرس های قطبی تحت تاثیر قرار نگرفتم یا با ذوب شدن یخچال های طبیعی. این به دلیل تاثیرآن بر مردم بود،
و تاثیرآن بر روی حقوقشان -- حقوق آنها برای غذا و آب سالم، بهداشت، آموزش و سرپناه. و من این را با تواضع می گویم، چون من دیر به مسئله تغییرات آب و هوا روی آوردم. زمانی که من خدمت می کردم به عنوان کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۲، تغییرات آب و هوا اولویت ذهنی ام نبود. به خاطر نمی آورم که یک سخنرانی منحصراً در مورد تغییرات آب و هوا داشته باشم. من می دانستم که بخش دیگری از سازمان ملل متحد وجود دارد-- کنوانسیون سازمان ملل متحد در تغییرات آب وهوا-- که با موضوع تغییرات آب و هوایی سروکار داشت. بعد از آن بود که من شروع به کار در کشورهای آفریقایی کردم
در مباحث توسعه و حقوق بشر. و مدام این جمله نافذ را می شنیدم: "آه، اما اوضاع الان بسیار بدتر است، اوضاع بسیار بدتر است." و بعد پیگیری کردم که چه چیزی پشت آن است; آن در مورد تغییرات آب و هوا بود -- شوک های آب و هوایی، تغییرات در وضع هوا. کنستانس اوکولت را ملاقات کردم، کسی که یک گروه زنان را در شرق اوگاندا تشکیل داده بود، و اون به من گفت که زمانی که در حال بزرگ شدن بوده، او یک زندگی بسیار عادی در روستای خود داشت و آنها گرسنه نمی‌‌ماندند، آنها می دانستند که فصول می آیند همانگونه که آمدن شان پیش بینی شده بود، آنها زمان بذرپاشی و برداشت محصول را می دانستند،
و بنابراین آنها به اندازه کافی غذا داشتند. اما، در سال های اخیر، در زمان این گفتگو، آنها چیزی جز دوره های طولانی خشکسالی نداشتند، و سپس سیل های ناگهانی، و بعد خشکسالی بیشتر. مدرسه تخریب شده بود، معیشت نابود شده بود، محصول شان نابود شده بود. او این گروه زنان را با هدف تلاش برای حفظ جامعه اش در کنار یکدیگر تشکیل می دهد. و این حقیقتی بود که واقعاً من را شوکه کرد، زیرا مسلما، کنستانس اوکولت مسئول نبود برای انتشار گازهای گلخانه ای که باعث این مشکل شدند.
در واقع، وضعیت موجود در مالاوی من را بسیار تحت تاثیر قرار داد ماه ژانویه سال جاری. یک سیل بی سابقه ای در کشور رخ داد، آن حدود یک سوم از کشور را تحت پوشش خود قرار داد، بیش از ۳۰۰ نفر کشته شدند، و صدها هزار نفر معیشت خود را از دست دادند. و فرد عادی در کشور مالاوی سالانه حدود ۸۰ کیلوگرم دی اکسید کربن تولید و (به جو) ارسال می کند. شهروند عادی آمریکایی حدود ۱۷٫۵ تن (CO2) را تولید و (به جو) ارسال می کند. پس كسانى كه به طور نامتناسبی در حال رنج کشیدن هستند ماشین نمی رانند، برق ندارند، مصرف قابل توجهی ندارند، و در عین حال آن ها بیشتر و بیشتر
اثرات تغییرات در آب و هوا را حس می کنند، تغییراتی که آن ها را از دانستن اینکه چگونه مواد غذایی را بدرستی رشد دهند، وا میدارد و دانستن آنکه چگونه از آینده شان مراقبت کنند. فکر می کنم این اهمیت بی عدالتی بود که واقعاً من را به شدت تحت تاثیر قرار داد. و می دانم که ما قادر به بیان برخی از آن بی عدالتی ها نیستیم زیرا در مسیر رسیدن به یک جهان امن نیستیم. دولت های جهان در کنفرانس (تغییرات اقلیمی سازمان ملل ۲۰۰۹) در کپنهاگ به توافق رسیدند، و در هر همایش آب و هوا تکرار کرده اند، که ما باید کمتر از ۲ درجه سانتیگراد از استانداردهای پیش از دوره صنعتی بالاتر باشیم. اما فعلاً ما درمسیر رسیدن به حدود چهار درجه سانتیگراد هستیم.
بنابراین با یک تهدید برای آینده سیاره مان مواجه هستیم. و آن به من می فهماند که تغییرات آب و هوایی بزرگترین خطر برای حقوق بشر در قرن ۲۱ است. و اینکه آن من را به سمت عدالت آب و هوایی سوق داد. عدالت آب و هوایی استدلال های اخلاقی را پاسخگو است -- هر دو جنبه ی استدلال های اخلاقی-- تا تغییرات آب و هوایی را مورد خطاب قرار دهد. اول از همه، برای جانب داری از آنها که بیش از همه تحت تاثیر هستند و بیش از همه رنج میکشند. و دوم اینکه، هنگام شروع کار، مطمئن شد آنها کنار گذاشته نشده اند و با اقدامات آب و هوا این تغییرات آب و هوا را هدف قرار دهیم
همانطور که مشغول به کار هستیم. در دنیای نابرابر امروز ما، اینکه چه تعداد از مردم کنار گذاشته شده اند بسیار شوکه کننده است. در دنیای ۷٫۲ میلیارد نفری ما حدود ۳ میلیارد نفر کنار گذاشته شده اند. ۱٫۳ میلیارد نفر دسترسی به برق ندارند، و خانه هایشان را با نفت چراغ و شمع روشن میکنند، که هر دو خطرناک هستند. و در حقیقت سهم زیادی از درآمد ناچیزشان را صرف این نوع روشنایی می کنند. ۲٫۶ میلیارد نفر از مردم غذایشان را با آتش هیزم می پزند روی زغال، چوب و مدفوع حیوانات. و این موجب ۴ میلیون مرگ در سال می شود که به علت استنشاق دود در فضای بسته است،
و البته، بیشتر کشته ها زن هستند. بنابراین ما دنیای بسیار نابرابری داریم، و ما باید از این وضعیت « کار طبق معمول » خارج شویم. و نباید طبیعت متغیر و مقیاس آن را دست کم بگیریم از تغییراتی که مورد نیاز خواهد بود، چرا که باید حدودا تا سال ۲۰۵۰ در تولید کربن دی اکسید به مقدار صفر برسیم، اگر می خواهیم زیر دو درجه سانتی گراد گرما بمانیم. و این به آن معناست که باید دو سوم منابع شناخته شده از سوخت های فسیلی را داخل زمین رها کنیم. این تغییر بسیار بزرگی است، و این مشخصا به این معناست که، کشورهای صنعتی باید تولید کربن دی اکسیدشان را قطع کنند،
باید از لحاظ انرژی خیلی بیشتر پربازده شوند، و باید هرچه سریعتر به انرژي های تجدید پذیر روی بیاورند. برای کشورهای درحال توسعه و اقتصادهای درحال رشد، مشکل و چالش در حال گسترش است آن هم بدون تولید، چرا که باید توسعه بیابند و جمعیت بسیار فقیری دارند. بنابراین آن ها باید بدون تولید آلودگی توسعه یابند و این خود یک مشکل دیگراست. در واقع، هیچ کشوری بدون تولید آلودگی در دنیا پیشرفت نکرده است تمام کشورها با سوخت های فسیلی توسعه یافته اند، و سپس احتمالا به انرژیهای تجدیدپذیر روی آورده‌اند پس این یک چالش بزرگ است، و نیازمند حمایت تمام جوامع بین المللی است، همراه با سرمایه و تکنولوژی، و سیستم ها و حمایت های لازم،
چون هیچ کشوری نمی تواند خود را از خطر تغییرات آب و هوایی حفظ کند. این مسئله ای است که نیازمند همبستگی انسانی است. همبستگی انسان، اگر بخواهید، بر اساس نفع شخصی است -- چرا که همه‌ی ما در آن سهیم هستیم، و باید همه با هم تلاش کنیم و مطمئن شویم تا سال ۲۰۵۰ در تولید کربن به صفر برسیم خبر خوب این است که تغییر درحال وقوع است، و خیلی سریع در حال انجام است. اینجا در کالیفرنیا، یک هدف بسیار جاه طلبانه برای قطع تولید کربن وجود دارد. در هاوایی در حال قانون گذاری هستند که تا سال ۲۰۴۵ به طور صددرصد انرژی تجدید پذیر مورد استفاده قرار بگیرد.
و دولت ها در سرتاسر جهان بسیارعلاقمند هستند. در کاستاریکا، متعهد شده اند که تا سال ۲۰۲۱ تولید کربن را قطع می کنند. در اتیوپی، متعهد شده اند تا سال ۲۰۲۷ تولید کربن را قطع می کنند. شرکت اپل ضمانت کرده است که کارخانجاتش در چین از انرژی تجدید پذیر استفاده خواهد کرد. و در حال حاضر مسابقه ای برای تولید برق از قدرت جذر و مد امواج در حال اجراست، تا بتوانیم زغال سنگ را داخل زمین رها کنیم. و این تغییر بسیار خوشامد بوده و بسیار سریع درحال انجام است. اما با این حال هنوزکافی نیست، اراده سیاسی هنوز کافی نیست. اجازه بدهید بازگردیم به بحث رئیس جمهورتانگ و مردمش در کیریباتی. آن ها در واقع قادر بودند در جزیره شان زندگی کنند و راه حلی داشتند،
اما آن اراده سیاسی بالایی نیاز داشت. رئیس جمهور تانگ در مورد ایده جاه طلبانه اش به من گفت که جزیره های کوچکی که مردمش در آن زندگی میکردند را بسازد یا حتی شناور سازد. این ،البته، فراتراز منابع خود کیریباتی است این نیازمند همبستگی و حمایت عظیم دیگر کشورها است، و نیازمند نوعی ایده تخیلی است که هنگام به فضا فرستادن سفینه های فضایی بهم می بافیم. اما این حیرت آور نیست که چنین شگفتی مهندسی ای را داشت و به مردم اجازه داد تا در سرزمین مقتدر خود بمانند و بخشی از جامعه ملل باشند؟ این، آن نوع ایده ای است که باید به آن فکر کنیم. بله، چالش های تغییرات مورد نیاز ما خیلی بزرگ هستند
اما آن ها قابل حل هستند. و ما در حقیقت، به عنوان مردم، برای حل این مشکل توانایی به هم پیوستن را داریم. هنگامی که امسال در آن سهیم شدم بسیار نسبت به آن هوشیار شدم در یادبود هفتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵. سال ۱۹۴۵ سال خارق العاده ای بود. سال مواجه شدن دنیا با چیزی که تقریبا به نظر مسئله غیرقابل حلی می رسید -- خرابی های جنگ های جهانی، به خصوص جنگ جهانی دوم؛ صلح شکننده ای که ایجاد کرده بود؛ نیاز به یک بازسازی اقتصادی کامل. اما رهبران آن زمان از این موضوع شانه خالی نکردند.
آن ها ظرفیت آن را داشتند، آن ها این حس را داشتند که هرگز دیگر دنیا نباید چنین مشکلی داشته باشد. و آن ها باید ساختارهایی برای صلح و امنیت ایجاد می کردند. و آنها چه چیز به دست آورند؟ آنها به چه دست یافتند؟ منشور سازمان ملل؟ نهادهای برتون وودز، که خودشان، آن را بانک جهانی می نامند، و صندوق بین المللی پول. یک طرح مارشال برای اروپا، اروپایی ویران شده، تا آن را بازسازی کنند. و حقیقتا طی چند سال بعد، اعلامیه جهانی حقوق بشر. سال ۲۰۱۵ سالی است که از لحاظ اهمیتش مشابه است به سال ۱۹۴۵، با چالش هایی مشابه و پتانسیل های مشابه.
دو اجلاس بزرگ امسال برگزار خواهد شد: یکی از آن ها در ماه سپتامبر در نیویورک، به منظور اهداف توسعه پایدار برگزار می شود. و دیگری در ماه دسامبر در پاریس، برای دست یابی به توافق آب و هوا. اهداف توسعه پایدار برای کمک به کشورها در نظر گرفته شده اند تا با هماهنگی با مادر زمین زندگی پایداری داشته باشند، نه این که مادر زمین را و اکوسیستم ها را نابود کنند، در عوض هماهنگ و سازگار با مادر زمین زندگی کنند، با زندگی ای تحت توسعه پایدار. و اهداف توسعه پایدار برای تمام کشورها به بهره برداری خواهد رسید تا تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۱۶.
توافق آب و هوا-- توافق الزامی آب و هوا-- به دلیل شواهد علمی ضروری است که ما بر روی مسیر حدودا چهار درجه ای دنیا قرار گرفته ایم و ما باید این رویه را تغییر بدهیم تا زیر دو درجه بمانیم بنابراین ما باید گام هایی برداریم که مورد کنترل و بازبینی قرار می گیرند، بنابراین خواهیم توانست این جاه طلبی چگونگی قطع تولید کربن را افزایش دهیم و چگونه با سرعت بیشتری به سمت انرژي های تجدید پذیر پیش برویم، تا دنیای امن تری داشته باشیم. حقیقت این است که این مسئله بیشتر از حدی اهمیت دارد که به سیاست گذاران و سازمان ملل واگذار شود. (خنده)
این مسئله، مربوط به همه ماست، و این مسئله ای است که ما بیشتر و بیشتر نیاز به جنبش و حرکت داریم. در حقیقت، چهره طرفداران محیط زیست تغییر کرده است، به علت بعد عدالت. اکنون آن مسئله ای است برای سازمان های مبتنی بر ایمان، تحت رهبری های بسیار خوب از پاپ فرانسیس، و حقیقتا، کلیسای بریتانیا، که از سوخت های فسیلی عاری است. این مسئله ای است برای جوامع تجاری، و خبر خوب این است که جامعه تجاری خیلی سریع درحال تغییر است-- به جز صنایع سوخت فسیلی-- (خنده)
حتی آن ها شروع به ایجاد اندکی تغییر در زبانشان کرده اند-- اما فقط اندکی. اما تجارت نه تنها به سرعت به سمت مزایای انرژی های تجدید پذیر حرکت می کند، بلکه سیاست مداران را وادار میکند به آن ها بیشتر علامت دهد تا بتوانند حتی سریعتر نیز پیش بروند. این برای جنبش سندیکایی مسئله مهمی است. این برای جنبش زنان یک مسئله مهمی است. این برای جوانان مسئله مهمی است. من به شدت شوکه شدم وقتی فهمیدم جبرئیل خزان، یکی از اعضای گرینز بورو چهار که در تحصن وول وورث شرکت داشت، چندی پیش گفت که تغییرات آب و هوا برای جوانان به منزله لحظات باقی مانده به ناهار است
بنابراین، لحظات باقی مانده به ناهار برای جوانان قرن بیست و یکم -- نوعی مسئله حقوق بشر در قرن بیست و یکم، چون او گفت که این بزرگترین چالش برای بشریت و عدالت در جهان ما است. من راهیپیمایی آب و هوا را در ماه سپتامبر گذشته به یاد دارم، و این که چه جنبش بزرگی بود، نه تنها در نیویورک، بلکه در سرتاسر دنیا. و ما باید بر روی آن بسازیم. من با چند نفر از افراد مسن خانواده در حال راهپیمایی بودم، و یک پلاکارد رو کمی دورتر از خودم دیدم، اما باید بسیار نزدیک بهم راه میرفتیم-- چون بهرحال ۴۰۰٫۰۰۰ نفر در خیابان های نیویورک بودند
بنابراین نمی توانستم به آن پلاکارد برسم، ولی همین که میتوانستم پشت آن راه بروم را دوست داشتم چون روی آن نوشته شده بود: ننه های خشمگین (خنده) این حسی بود که من داشتم و حالا پنج نوه دارم، به عنوان یک مادربزرگ ایرلندی احساس خوشحالی میکنم که پنج نوه دارم، و به دنیای آنها فکر می کنم، و اینکه دنیای شان را با ۹ میلیارد نفر در سال ۲۰۵۰ سهیم خواهند بود. ما می دانیم که ناچارا آن دنیایی با محدودیت های آب وهوایی خواهد بود، به دلیل تولید آلودگی هایی که از قبل در آن ایجاد کردیم اما آن می تواند دنیایی بسیار برابرتر و منصفانه تر باشد،
و بهداشت بهتر، و شفل های بهتر و امنیت انرژی بهتر از دنیایی که ما اکنون داریم، اگر ما به موقع و به میزان کافی به استفاده از انرژی های تجدید پذیر روی آوریم و هیچکس کنار گذاشته نشده است. هیچکس کنار گذاشته نشده است. و همانطور که ما از سال ۲۰۱۵ -- به سال ۱۹۴۵، به هفتاد سال قبل فکر میکنیم-- دوست دارم فکر کنم که آنها هم ۳۵ سال آینده در سال ۲۰۵۰، همانطور به ۳۵ سال گذشته شان فکر کنند. و بگویند، "کاری که در سال ۲۰۱۵ کردند خوب بود. مگه نه؟
ما واقعا سپاسگذاریم که آنها چنین تصمیم تاثیرگذاری اتخاذ کردند، و دنیا را به مسیر صحیح خود بازگرداندند، وما از آن مسیر صحیح اکنون بهره مند هستیم." اینکه آن ها به گونه ای احساس کنند که ما احساس مسئولیت کردیم، ما اقداماتی که به نوعی مشابه با سال ۱۹۴۵ بود را انجام دادیم، و فرصت را از دست ندادیم، ما در زندگی مان به مسئولیت هایمان عمل کردیم. این همان چیزی است که امسال در شرف آنیم. و حتی به نوعی برای من ، این برگرفته از سخنان کسی است که من او را بسیار تحسین میکنم. او مربی من بود، دوست من بود، او بسیار جوان بود که فوت کرد،
او یک شخصیت خارق العاده بود، یک قهرمان بزرگ محیط زیست: وانگاری ماتای. یک بار وانگاری گفت، "در طول تاریخ، زمانی می رسد که بشریت می بایست به سطح جدیدی از آگاهی برسد، تا به زمینه های اخلاقی والاتری دست یابد." و این کاری است که باید انجام دهیم. باید به سطح جدیدی از اخلاقیات دست یابیم، یک زمینه اخلاقی والاتر. و ما باید امسال در این دو اجلاس بزرگ به آن دست یابیم. و اینکه این اتفاق نمی افتد مگر آنکه ما این جنبش از مردم را داشته باشیم
که از سرتاسر دنیا می گویند: "ما اکنون این عمل را می خواهیم، می خواهیم رویه را تغییر دهیم، ما یک دنیای امن می خواهیم، دنیایی امن برای نسل های آینده، دنیایی امن برای فرزندان و نوه هایمان، و همه ما در آن با هم هستیم." متشکرم. (تشویق حضار)
A question I'm often asked is, where did I get my passion for human rights and justice? It started early. I grew up in the west of Ireland, wedged between four brothers, two older than me and two younger than me. So of course I had to be interested in human rights, and equality and justice, and using my elbows! (Laughter) And those issues stayed with me and guided me, and in particular, when I was elected the first woman President of Ireland, from 1990 to 1997.
I dedicated my presidency to having a space for those who felt marginalized on the island of Ireland, and bringing together communities from Northern Ireland with those from the Republic, trying to build peace. And I went as the first Irish president to the United Kingdom and met with Queen Elizabeth II, and also welcomed to my official residence -- which we call "Áras an Uachtaráin," the house of the president -- members of the royal family, including, notably, the Prince of Wales. And I was aware that at the time of my presidency, Ireland was a country beginning a rapid economic progress.
We were a country that was benefiting from the solidarity of the European Union. Indeed, when Ireland first joined the European Union in 1973, there were parts of the country that were considered developing, including my own beloved native county, County Mayo. I led trade delegations here to the United States, to Japan, to India, to encourage investment, to help to create jobs, to build up our economy, to build up our health system, our education -- our development. What I didn't have to do as president was buy land on mainland Europe,
so that Irish citizens could go there because our island was going underwater. What I didn't have to think about, either as president or as a constitutional lawyer, was the implications for the sovereignty of the territory because of the impact of climate change. But that is what President Tong, of the Republic of Kiribati, has to wake up every morning thinking about. He has bought land in Fiji as an insurance policy, what he calls, "migration with dignity," because he knows that his people may have to leave their islands. As I listened to President Tong describing the situation, I really felt that this was a problem that no leader should have to face.
And as I heard him speak about the pain of his problems, I thought about Eleanor Roosevelt. I thought about her and those who worked with her on the Commission on Human Rights, which she chaired in 1948, and drew up the Universal Declaration of Human Rights. For them, it would have been unimaginable that a whole country could go out of existence because of human-induced climate change. I came to climate change not as a scientist or an environmental lawyer, and I wasn't really impressed by the images of polar bears or melting glaciers. It was because of the impact on people,
and the impact on their rights -- their rights to food and safe water, health, education and shelter. And I say this with humility, because I came late to the issue of climate change. When I served as UN High Commissioner for Human Rights from 1997 to 2002, climate change wasn't at the front of my mind. I don't remember making a single speech on climate change. I knew that there was another part of the United Nations -- the UN Convention on Climate Change -- that was dealing with the issue of climate change. It was later when I started to work in African countries
on issues of development and human rights. And I kept hearing this pervasive sentence: "Oh, but things are so much worse now, things are so much worse." And then I explored what was behind that; it was about changes in the climate -- climate shocks, changes in the weather. I met Constance Okollet, who had formed a women's group in Eastern Uganda, and she told me that when she was growing up, she had a very normal life in her village and they didn't go hungry, they knew that the seasons would come as they were predicted to come, they knew when to sow and they knew when to harvest,
and so they had enough food. But, in recent years, at the time of this conversation, they had nothing but long periods of drought, and then flash flooding, and then more drought. The school had been destroyed, livelihoods had been destroyed, their harvest had been destroyed. She forms this women's group to try to keep her community together. And this was a reality that really struck me, because of course, Constance Okollet wasn't responsible for the greenhouse gas emissions that were causing this problem.
Indeed, I was very struck about the situation in Malawi in January of this year. There was an unprecedented flooding in the country, it covered about a third of the country, over 300 people were killed, and hundreds of thousands lost their livelihoods. And the average person in Malawi emits about 80 kg of CO2 a year. The average US citizen emits about 17.5 metric tons. So those who are suffering disproportionately don't drive cars, don't have electricity, don't consume very significantly, and yet they are feeling more and more
the impacts of the changes in the climate, the changes that are preventing them from knowing how to grow food properly, and knowing how to look after their future. I think it was really the importance of the injustice that really struck me very forcibly. And I know that we're not able to address some of that injustice because we're not on course for a safe world. Governments around the world agreed at the conference in Copenhagen, and have repeated it at every conference on climate, that we have to stay below two degrees Celsius of warming above pre-Industrial standards. But we're on course for about four degrees.
So we face an existential threat to the future of our planet. And that made me realize that climate change is the greatest threat to human rights in the 21st century. And that brought me then to climate justice. Climate justice responds to the moral argument -- both sides of the moral argument -- to address climate change. First of all, to be on the side of those who are suffering most and are most effected. And secondly, to make sure that they're not left behind again, when we start to move and start to address climate change with climate action,
as we are doing. In our very unequal world today, it's very striking how many people are left behind. In our world of 7.2 billion people, about 3 billion are left behind. 1.3 billion don't have access to electricity, and they light their homes with kerosene and candles, both of which are dangerous. And in fact they spend a lot of their tiny income on that form of lighting. 2.6 billion people cook on open fires -- on coal, wood and animal dung. And this causes about 4 million deaths a year from indoor smoke inhalation,
and of course, most of those who die are women. So we have a very unequal world, and we need to change from "business as usual." And we shouldn't underestimate the scale and the transformative nature of the change which will be needed, because we have to go to zero carbon emissions by about 2050, if we're going to stay below two degrees Celsius of warming. And that means we have to leave about two-thirds of the known resources of fossil fuels in the ground. It's a very big change, and it means that obviously, industrialized countries must cut their emissions,
must become much more energy-efficient, and must move as quickly as possible to renewable energy. For developing countries and emerging economies, the problem and the challenge is to grow without emissions, because they must develop; they have very poor populations. So they must develop without emissions, and that is a different kind of problem. Indeed, no country in the world has actually grown without emissions. All the countries have developed with fossil fuels, and then may be moving to renewable energy. So it is a very big challenge, and it requires the total support of the international community,
with the necessary finance and technology, and systems and support, because no country can make itself safe from the dangers of climate change. This is an issue that requires complete human solidarity. Human solidarity, if you like, based on self-interest -- because we are all in this together, and we have to work together to ensure that we reach zero carbon by 2050. The good news is that change is happening, and it's happening very fast. Here in California, there's a very ambitious emissions target to cut emissions. In Hawaii, they're passing legislation
to have 100 percent renewable energy by 2045. And governments are very ambitious around the world. In Costa Rica, they have committed to being carbon-neutral by 2021. In Ethiopia, the commitment is to be carbon-neutral by 2027. Apple have pledged that their factories in China will use renewable energy. And there is a race on at the moment to convert electricity from tidal and wave power, in order that we can leave the coal in the ground. And that change is both welcome and is happening very rapidly. But it's still not enough, and the political will is still not enough. Let me come back to President Tong and his people in Kiribati.
They actually could be able to live on their island and have a solution, but it would take a lot of political will. President Tong told me about his ambitious idea to either build up or even float the little islands where his people live. This, of course, is beyond the resources of Kiribati itself. It would require great solidarity and support from other countries, and it would require the kind of imaginative idea that we bring together when we want to have a space station in the air. But wouldn't it be wonderful to have this engineering wonder and to allow a people to remain in their sovereign territory, and be part of the community of nations?
That is the kind of idea that we should be thinking about. Yes, the challenges of the transformation we need are big, but they can be solved. We are actually, as a people, very capable of coming together to solve problems. I was very conscious of this as I took part this year in commemoration of the 70th anniversary of the end of the Second World War in 1945. 1945 was an extraordinary year. It was a year when the world faced what must have seemed almost insoluble problems -- the devastation of the world wars, particularly the Second World War;
the fragile peace that had been brought about; the need for a whole economic regeneration. But the leaders of that time didn't flinch from this. They had the capacity, they had a sense of being driven by never again must the world have this kind of problem. And they had to build structures for peace and security. And what did we get? What did they achieve? The Charter of the United Nations, the Bretton Woods institutions, as they're called, The World Bank, and the International Monetary Fund. A Marshall Plan for Europe, a devastated Europe, to reconstruct it.
And indeed a few years later, the Universal Declaration of Human Rights. 2015 is a year that is similar in its importance to 1945, with similar challenges and similar potential. There will be two big summits this year: the first one, in September in New York, is the summit for the sustainable development goals. And then the summit in Paris in December, to give us a climate agreement. The sustainable development goals are intended to help countries to live sustainably, in tune with Mother Earth, not to take out of Mother Earth and destroy ecosystems, but rather, to live in harmony with Mother Earth,
by living under sustainable development. And the sustainable development goals will come into operation for all countries on January 1, 2016. The climate agreement -- a binding climate agreement -- is needed because of the scientific evidence that we're on a trajectory for about a four-degree world and we have to change course to stay below two degrees. So we need to take steps that will be monitored and reviewed, so that we can keep increasing the ambition of how we cut emissions, and how we move more rapidly to renewable energy,
so that we have a safe world. The reality is that this issue is much too important to be left to politicians and to the United Nations. (Laughter) It's an issue for all of us, and it's an issue where we need more and more momentum. Indeed, the face of the environmentalist has changed, because of the justice dimension. It's now an issue for faith-based organizations, under very good leadership from Pope Francis, and indeed, the Church of England, which is divesting from fossil fuels. It's an issue for the business community,
and the good news is that the business community is changing very rapidly -- except for the fossil fuel industries -- (Laughter) Even they are beginning to slightly change their language -- but only slightly. But business is not only moving rapidly to the benefits of renewable energy, but is urging politicians to give them more signals, so that they can move even more rapidly. It's an issue for the trade union movement. It's an issue for the women's movement. It's an issue for young people. I was very struck when I learned that Jibreel Khazan,
one of the Greensboro Four who had taken part in the Woolworth sit-ins, said quite recently that climate change is the lunch counter moment for young people. So, lunch counter moment for young people of the 21st century -- the sort of real human rights issue of the 21st century, because he said it is the greatest challenge to humanity and justice in our world. I recall very much the Climate March last September, and that was a huge momentum, not just in New York, but all around the world. and we have to build on that. I was marching with some of The Elders family,
and I saw a placard a little bit away from me, but we were wedged so closely together -- because after all, there were 400,000 people out in the streets of New York -- so I couldn't quite get to that placard, I would have just liked to have been able to step behind it, because it said, "Angry Grannies!" (Laughter) That's what I felt. And I have five grandchildren now, I feel very happy as an Irish grandmother to have five grandchildren, and I think about their world, and what it will be like when they will share that world
with about 9 billion other people in 2050. We know that inevitably it will be a climate-constrained world, because of the emissions we've already put up there, but it could be a world that is much more equal and much fairer, and much better for health, and better for jobs and better for energy security, than the world we have now, if we have switched sufficiently and early enough to renewable energy, and no one is left behind. No one is left behind. And just as we've been looking back this year -- in 2015 to 1945, looking back 70 years --
I would like to think that they will look back, that world will look back 35 years from 2050, 35 years to 2015, and that they will say, "Weren't they good to do what they did in 2015? We really appreciate that they took the decisions that made a difference, and that put the world on the right pathway, and we benefit now from that pathway," that they will feel that somehow we took our responsibilities, we did what was done in 1945 in similar terms, we didn't miss the opportunity, we lived up to our responsibilities.
That's what this year is about. And somehow for me, it's captured in words of somebody that I admired very much. She was a mentor of mine, she was a friend, she died much too young, she was an extraordinary personality, a great champion of the environment: Wangari Maathai. Wangari said once, "In the course of history, there comes a time when humanity is called upon to shift to a new level of consciousness, to reach a higher moral ground."
And that's what we have to do. We have to reach a new level of consciousness, a higher moral ground. And we have to do it this year in those two big summits. And that won't happen unless we have the momentum from people around the world who say: "We want action now, we want to change course, we want a safe world, a safe world for future generations, a safe world for our children and our grandchildren, and we're all in this together." Thank you.
(Applause)