021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چرا مردم عادی نیازمند درک مفهوم قدرت هستند؟

Eric Liu

Why ordinary people need to understand power

Far too many Americans are illiterate in power — what it is, how it operates and why some people have it. As a result, those few who do understand power wield disproportionate influence over everyone else. “We need to make civics sexy again,” says civics educator Eric Liu. “As sexy as it was during the American Revolution or the Civil Rights Movement.”


تگ های مرتبط :

Democracy, Policy, Politics
من معلم و فعال حقوق مدنی در امریکا هستم. حالا با احترام از کسانی که همین الان خوابشان گرفت میخواهم که بیدار شوند. چرا این کلمه " حقوق مدنی" چنین اثر کسل کننده و حتی خواب آوری روی ما دارد؟ من فکر میکنم به این خاطر که این کلمه حاکی از چیزی بیش از حد مقدس، بیش از حد مهم و بیش از حد کسل کننده است. خب، فکر کنم این وظیفه انسانهایی مثل ماست، کسانی که توی این محفلها جمع میشن شخصا یا به صورت انلاین، هر طور که میتونیم، که علوم مدنی رو دوباره جذاب کنیم.
به همون اندازه جذاب که در زمان انقلاب امریکا بود، همون قدر جذاب که زمان جنبش حقوق مدنی بود. به اعتقاد من راه جذاب کردن دوباره آن این است که به صورت شفاف به آموزش قدرت بپردازیم. راه رسیدن به این هدف، به اعتقاد من، در حیطهی شهر است. و امروزبه آن میپردازم، اول میخوام با یک سری تعاریف شروع کنم بعد می خوام به حد و اندازه مشکلی که با آن روبرو هستیم بپردازم و بعد توضیح بدهم به اعتقاد من چطور شهرها می توانند مرکز راه حل باشند. پس بگذارید با چند تعریف شروع کنم. منظورم از علوم مدنی، به سادگی
هنر حل مشکل و خیرخواه اجتماعی بودن در یک جامعه خود مختار است. علوم مدنی، هنر شهروند بودن است همانطور که بیل گیتس به آن می گوید: برای زندگی حاضر شدن، و شامل سه چیزاست: مجموعهای از ارزشها درک سیستمهایی که دنیا را اداره می کنند، و یک سری مهارتها که به شما اجازه میدهند اهداف خود را دنبال و بقیه را در این راه شریک کنید. حالا آن ما را به مفهوم قدرت میرساند، که به سادگی یعنی: ظرفیت اینکه دیگران رابه کارهایی
که شما می خواهید وادار کنید. به نظر تهدید کننده است نه؟ ما دوست نداریم در مورد قدرت صحبت کنیم. به نظرما ترسناک است . به نظر ما شوم است حتی اسمش ما را ناراحت میکند. در فرهنگ دموکراسی قدرت در دست انسانهاست. همین و بس. آخر داستان! نیاز به پرسش دیگری نیست و خیلی هم خوشایند نیست. قدرت یک بار منفی اخلاقی دارد. به نظر ذاتا ماکیاولی است، به نظر ذاتا شیطانی است، اما قدرت در ذات خود خوب یا بد نیست
همانطور که آتش یا فیزیک نیستند. همینطوری هست. و قدرت تعیین میکند هر شکلی از حکومت چطور عمل کند چه دموکراسی چه دیکتاتوری. و مشکل امروز ما به خصوص در امریکا و همه جای دنیا این که آدمهای بسیار زیادی عمیقا از نظر درک قدرت بیسوادند: ابنکه قدرت چیست، چه کسی قدرت دارد چطور عمل میکند، چگونه حرکت میکند چه بخشی از آن قابل دیدن و چه بخشی پنهان هست، چرا بعضیها قدرت دارند و قدرت آنها دائما اضافه میشود و در نتیجه این بیسوادی،
تعدادی کمی هستند که میفهمند قدرت چطور در زندگی مدنی کار میکند، کسانی که میفهمند چطور یک طرح به قانون تبدیل میشود، و چطور دوستی به کمک مالی تبدیل می گردد، و چطور تعصب به سیاست تبدیل میشود، و چطور یک شعارآغازگر جنبشی می گردد، کسایی که اینها را میفهمند نقش اندکی در اجتماع دارند و خیلی هم خوشحالند که این خلا ایجاد شده از بی تفاوتی اکثریت را پر می کنند. بخاطر این الان خیلی لازم هست که ما افسار مفهوم قدرت رو به دست بگیریم
و قدرت رو در دسترس عموم بگذاریم. یکی از چیزهای بسیار هیجان انگیز و چالش بر انگیزامروز این است که در نتیجه این عدم درک قدرت که بسیار نافذ است، و عصاره تمام علوم و فهم و هدفهاست. می خواهم به آن فکر کنید: چگونه رفاقت به مساعدت تبدیل می شود؟ بی کم و کاست وقتی یک مقام ارشد دولتی تصمیم میگیرد ازدولت کناره گیری کرده و رابط یک شرکت خصوصی بشود آن موقع روابط قبلی تبدیل به سرمایهای برای اربابان جدیدش می گردد.
چطور یک پیشداوری به سیاست تبدیل میشود؟ بی سروصدا، شبیه همان به عنوان مثال، تفتیش بدنی مظنونان، که در گذر زمان به امری متداول تبدیل شده است . حالا شعار چگونه به جنبش تبدیل میشود؟ شبیه ویروس، به عنوان مثال مهمانی چای بوستون شعار "پا رو دمم نگذار" را از شعار انقلاب امریکا به عاریت گرفته است، یا چگونه، از دیگر سو، گروهی ازفعالان اجتماعی تیتر یک مجله را که میگوید: "وال استریت را اشغال کنید،" را تبدیل به یک جنبش و رفتار اجتماعی میکنند. و حقیقت این است که اکثر مردم
به دنبال واقعیت نمیگردند و نمیخواهند آن را ببینند. بنا بر این خیلی از این جهالتها و بیسوادیهای مدنی عمدی است. مثلا،قرن بیستمیهایی وجود دارند که فکر میکنند مدنیت رقت آوراست. آنها علاقمند دخالت در سیاست نیستند، آنها ترجیح میدهند درگیر کارهای داوطلبانه شوند، تعدادی آدم حساس نیز وجود دارند که باور دارند نوشداروی عدم توازن و سوءاستفاده از قدرت فقط نشر اطلاعات و شفافسازی بیشتر است. چپگراها فکر میکنند قدرت
با مشارکت مردم پایدار میماند، و راستگراها میگویند قدرت فقط در صورت وجود دولت محقق است. تعصب جانبدارانه هر دو را کور کرده است. افراد ساده لوح نیز باور دارند: کارها به خوشی ختم میشود و منفی بافها باور دارند: همیشه از آسمان بلا نازل میشود، خوشبختها و بدبختها هم هر دو فکر میکنند سرنوشتشان حق آنهاست بجای اینکه فکر کننداین سرنوشت متغیر بعلت مدیریت اولیه و سهم موروثی آنها از قدرت است. به خاطر این بخت گرایی ریشهدار در زندگی عمومی، ما اینجا، در امریکای امروز،
متاسفانه سطح پائینی از دانش، برنامهریزی، مشارکت. و آگاهی مدنی را داریم. وظیفه کلی سیاست به پیمانکاران گروههای کارکشته، ثروتمندان،اقشار برتر، مبلغین اخلاق و پژوهشگران سپرده شده است. انگار بقیه ماها باید حس کنیم تازه کار و یا احمق هستیم. از ما انگیزه زدایی شده تا چگونگی عملکرد چیزها را ندانیم. هیچ کاری نکنیم. خب،این مشکل ،این چالش، چیزی است که حالا باید با آن درگیر بشویم، به باور من شما وقتی
اینگونه بی خیالی واغماض عمدی را دارید، آن علت ومعلولی میشود و فرصتی عمومی پدید میآورد برای زر و زوری که لحظهای پیش گفتم تا این نابرابری عظیم مدنی حاصل شود. این چرایی اهمیت آموزش و نگرشی دوباره به قدرت است. شاید هیچگاه به اندازه امروز در طول زندگی ما اهمیت نداشته است. اگر مردم قدرت را نشناسند، از خواب غفلت بیدار نمیشوند، و اگر بیدار نشوند، به حاشیه رانده می شوند. حالا، بخشی از هنر تمرین قدرت
بیداری و اعتراض است، همچنین داشتن زمینه ای است که بتوان تصمیمی منطقی گرفت. تمام مدنیت به یک سوال ساده بر میگردد: چه کسی تصمیم گیرنده است؟ و تو مجبوری تمامش کنی دریک مکان، در یک صحنه. و این رهنمون من می شود برای سومین نکته امروزم که در حال حاظر هیچ صحنهای برای نمایش قدرت بهتر از شهر وجود ندارد. به شهری که در آن زندگی می کنی فکر کن، به محل تولدت. به مشکلات متداول شهر بیندیش. این مشکل یا کوچک است
شبیه اینکه لامپ خیابان کجا باشد، یا مشکل متوسطی است از قبیل: به ساعتهای کاری کدام کتابخانه باید افزود یا کم کرد، یا شاید مشکل بزرگتری باشد، شبیه این: آیا اسکله ویرانه باید تبدیل شود به بزرگراه یا راه جنگلی؟ یا اینکه در شهر شما به تمام مشاغل مزدکافی برای امرار معاش بپردازند یا نه؟ به تغییرات دلخواه خود در شهرتان بیندیشید، سپس به راه بدست اوردن آن ، و چگونگی جامه عمل پوشاندن آن فکر کنید. فهرستی از همه اشکال قدرت که در شهر شما نقش دارند تهیه کنید: پول، البته، مردم، بله،
عقاید،اطلاعات، اطلاعات کذب، تهدیدهای نیروها ،فشارهنجارهای اجتماعی. تمام این اشکال قدرت نقش ایفا می کنند. حالا به چگونگی فعال کردن یا شاید به خنثی کردن این اشکال متفاوت قدرت فکر کنید. این نوعی بازی تاج و تخت نیست سوالی درسطح امپراطوری است. اینها سوالاتی است که درحال رخ دادن در هر نقطه جهان است. فقط میخواهم سریعا به دو اتفاق که سر تیتر اخیر روزنامه هاست بپردازم. در بولدر ،کلرادو، چندی پیش، رای دهندگان به قانون جایگزینی کمپانی خصوصی برق رای مثبت دادند،
یعنی شرکت برق ،شرکت برق xcel، با یک شرکت سهامی عام عوض شود که کمتر به فکر سود بوده و بیشتربه تغییرات زیست محیطی بپردازد. خب، xcel مبارزه را آغاز کرده، و حالا آن با انتخابات با رای مخفی می خواهداین عمومی سازی را تحلیل برده یا بیاثر سازد. حالا فعالان مدنی طرفدار عمومی سازی مجبورند با قدرت موجود مبارزه کنند بخاطر اینکه برق خودشان را داشته باشند. در دانشگاه آلابامای توسکالوسا سازمانی در آنجا فعالیت میکند یه جورایی تهدید کننده ست وماشین نام دارد،
اعضای آن اکثرا از گروههای خواهران و برادران پانسیون دانشگاه هستند، و برای دههها ، در انتخابات امور دانشجوی ماشین برنده بوده است. اخیرا، چندی پیش، ماشین آغاز کرده تا خودش را درسیاستهایی واقعی شهر درگیر کند، و آنها در انتخابات یکی از اعضای سابق ماشین را (جوان،طرفدار کار تازه فارغ التحصیلان) وارد هیئت امنای شهر توسکالوسا کردند. خب،همان طور که گفتم اینها فقط دو نمونه است که اتفاقی از سرتیتر روزنامه ها اخذ شده، هر روز هزاران مورد شبیه آنها هست.
شاید خوشتان بیاید یا نه از آنچه درباره تلاشهای بولدر و توسکالوسا گفتم، شما نمیتوانید به آنها کمک برسانید ولی تحسین میکنید شناخت قدرت بازیگران آنها را، مهارتهای آنها را. شما کمک نمیکنید ولی تشخیص میدهید، به حساب میآورید شناختی که آنها در مورد سوالات اصول بنیادین قدرت مدنی دارند --- اهداف چیه؟ استراتژی؟ تاکتیکها کدامند؟ زمینه چیه؟ چه کسانی دشمن شما هستند؟ دوستان شما چه کسانی هستند؟ حالا از شما میخواهم برگردید
و به مشکلات، فرصتها و چالشهای شهر خود فکر کنید، همان چیزهایی که می خواستم در شهر شما اصلاح یا خلق شود، و از خودتان بپرسید، آیا از این اجزائ بنیادین قدرت خبر دارید؟ آیا شما میتوانید دانستههای خود را به طور موثری بکار ببندید؟ این هم فرصت هم چالش پیش روی ماست. ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که علیرغم جهانی شدن آن یا شاید بخاطر جهانی شدن، تابعیتها حتی بیشتر از قبل وقویتر از آن منطقهای است.
در واقع، جریان قدرت در زمانه ما به سمت شهر سرعت گرفته. اینجا در ایالات متحده، دولت ملی سرنوئشت خودش را به احزاب سیاسی گره زده. تفکر مدنی، نو آوری و خلاقیت حالا از سوی مناطق محلی ظهور کرده و به سوی بیرون توسعه پیدا میکند، این نو آوری مهم، این موج عظیم منطقه محوری در حال ظهور را شما در چگونگی تغذیه مردم، در کار، مشارکت و خریدشان، در حرکت و زندگی روزمره آنها شاهد هستید، این نوعی کوته فکری ناب نیست،
این حتی برگشت به تنگ نظری هم نیست، نه این پدیده نوظهوراست . منطقه محوری امروز ما بسیار محکم در هم تنیده شده است . و بخاطر این، برای نمونه، به چگونگی گسترش استراتژیهای شهرهای مناسب دوچرخه سواری فکر کنید که چقدر سریع از کپنهاگ تا نیویورک، اوستین، بوستون و سیاتل رسید فکر کنید به تجارب تخصیص بودجهها، که چگونه هر شهروندی میتواند تصمیم بگیرد و نقش داشته باشد در نحوه خرج کردن بودجه های شهری. این تجارب از Porto Alegre، برزیل تا اینجا شهر نیویورک و شیکاگو رسیده.
کارگران مهاجر از روم گرفته تا لوس آنجلس و بسیاری از شهرهای دیگر حالا در حال سازماندهی اعتصاباتی هستند که به مردم ساکن شهر های خود بفهمانند که روزگار شان بدون مهاجران چگونه خواهد شد. در کل کشور چین، اعضای -جنبش شهروندان جدید، شروع به فعالیت و سازماندهی کرده اند تا با فساد دولتی و رشوه بجنگند، آنها مقامات آنجا را خشمگین کرده اند، از سویی آنها توجه فعالان ضد فساد را در کل جهان جلب کرده اند. در سیاتل محلی که من زندگی می کنم، ما به صف شهرهای بزرگ جهانی پیوسته ایم
که با هم کار می کنند تا حکومتها را دور بزنند، تا دولتهای ملی را دور بزنند، چون که آنها تلاش می کنند به اهداف کاهش کربن پروتکل کیوتو برسند. تمام شهروندان ،با اتحاد، شبکه ای را تشکیل داده ایم ، با یک قدرت چند وجهی که مجوزی است برای دور زدن ضعف ها و انحصارات سیستم کنترل. حالا وظیفه ما تسریع این امر است. حالا وظیفه داریم مردمان بیشتری را به این امر راغب کنیم. بخاطر این امر سازمان ما،دانشگاه شهروند،
حالا پروژه ای در دست اجرا دارد تا برای مردم عادی در مورد قدرت مدنی کلاس بگذارد. واین برنامه درسی روی سه نکته ای که قبلا شرح دادم از قبیل :ارزشها، سیستم هاو مهارتها کارش را آغاز کرده. من میخواهم همه شما را دعوت کنم تا برای ایجاد این برنامه درسی کمک کنید با خاطرات و تجارب و چالشهای که در زندگی دارید ، تا چیزی قدرتمند و مشترک خلق شود . می خواهم بویژه از شما دعوت کنم تا تمرین ساده ای را انجام دهید که از قسمت آغازین آن چارچوب اقتباس شده است.
از شما می خواهم داستانی بنویسید، داستانی از آینده شهرتان، داستانی از سال پیش رو پنج سال یا ده سال پس از این، نسل آینده، این داستان را طوری بنویسید که یک مطالعه موردی باشد برای گذشته، نگاهی به گذشته و تغییری که شما در شهرتان می خواستید، نگاهی به گذشته و هدفی که برای آن مبارزه می کردید، و توصیف کنید روشهایی را که این تغییر و این هدف حاصل ،در واقع، به موفقیت ختم شد. بگویید تعداد همشهریانی را که شما فعال کردید، همچنین به چه اهداف اخلاقی رسیدید.
تمام راههایی را برشمارید که با آنها سیستم دولتی را درگیر کردید، از بازار، از نهادهای اجتماعی، از سازمانهای مذهبی، و از رسانه های جمعی بگویید. تمام مهرتهایی را که داشتید برای توسعه، چگونگی مذاکره،حمایت، و طرح موضوع و رد شدن از موانع هنگام بروز اختلافات را فهرست کنید، تمام مهارتهایی را که شما را قادر کرد که مردم را با خود همراه کرده و به مقاومتها غلبه کنید. آنچه که شما هنگام نوشتن داستان خود انجام می دهید این است که شما روش تحلیل
وایده قدرت را کشف می کنید. پس این تحلیل قدرت را به اشتراک بگذارید، به عقاید خود عمل کنید و اعمالتان را با دیگران شریک شوید. من شما را دعوت می کنم تا مستقیما داستان خود را در فیسبوک دانشگاه شهروند حتی بالاتر ازآن،در گفتگوهایی که ما امروز داریم در تمام گرد هماییهای همزمان در این مورد و این لحظه سهیم شوید، و فکر کنید ما چگونه می توانیم معلم و محصل همدیگر در آموزش قدرت شویم. اگر این کار را بکنیم
دوباره حقوق مدنی جذاب می شود. ما با هم ،می توانیم دمکراسی را مردمی بکنیم تا برای همه امن شود. ما با هم، می توانیم شبکه ای بزرگ از شهرها بسازیم که مجموعه ای قدرتمند از آزمایشگاهی بشود برای اعمال خودمختاری که جهان به چشم خود ندیده باشد. ما قدرت انجام آن را داریم. بسیار سپاسگزارم. (تشویق)
I'm a teacher and a practitioner of civics in America. Now, I will kindly ask those of you who have just fallen asleep to please wake up. (Laughter) Why is it that the very word "civics" has such a soporific, even a narcoleptic effect on us? I think it's because the very word signifies something exceedingly virtuous, exceedingly important, and exceedingly boring. Well, I think it's the responsibility of people like us, people who show up for gatherings like this in person or online, in any way we can,
to make civics sexy again, as sexy as it was during the American Revolution, as sexy as it was during the Civil Rights Movement. And I believe the way we make civics sexy again is to make explicitly about the teaching of power. The way we do that, I believe, is at the level of the city. This is what I want to talk about today, and I want to start by defining some terms and then I want to describe the scale of the problem I think we face and then suggest the ways that I believe cities can be the seat of the solution.
So let me start with some definitions. By civics, I simply mean the art of being a pro-social, problem-solving contributor in a self-governing community. Civics is the art of citizenship, what Bill Gates Sr. calls simply showing up for life, and it encompasses three things: a foundation of values, an understanding of the systems that make the world go round, and a set of skills that allow you to pursue goals and to have others join in that pursuit. And that brings me to my definition of power,
which is simply this: the capacity to make others do what you would have them do. It sounds menacing, doesn't it? We don't like to talk about power. We find it scary. We find it somehow evil. We feel uncomfortable naming it. In the culture and mythology of democracy, power resides with the people. Period. End of story. Any further inquiry not necessary and not really that welcome. Power has a negative moral valence. It sounds Machiavellian inherently.
It seems inherently evil. But in fact power is no more inherently good or evil than fire or physics. It just is. And power governs how any form of government operates, whether a democracy or a dictatorship. And the problem we face today, here in America in particular, but all around the world, is that far too many people are profoundly illiterate in power — what it is, who has it, how it operates, how it flows, what part of it is visible, what part of it is not,
why some people have it, why that's compounded. And as a result of this illiteracy, those few who do understand how power operates in civic life, those who understand how a bill becomes a law, yes, but also how a friendship becomes a subsidy, or how a bias becomes a policy, or how a slogan becomes a movement, the people who understand those things wield disproportionate influence, and they're perfectly happy to fill the vacuum created by the ignorance
of the great majority. This is why it is so fundamental for us right now to grab hold of this idea of power and to democratize it. One of the things that is so profoundly exciting and challenging about this moment is that as a result of this power illiteracy that is so pervasive, there is a concentration of knowledge, of understanding, of clout. I mean, think about it: How does a friendship become a subsidy? Seamlessly, when a senior government official decides
to leave government and become a lobbyist for a private interest and convert his or her relationships into capital for their new masters. How does a bias become a policy? Insidiously, just the way that stop-and-frisk, for instance, became over time a bureaucratic numbers game. How does a slogan become a movement? Virally, in the way that the Tea Party, for instance, was able to take the "Don't Tread on Me" flag from the American Revolution, or how, on the other side,
a band of activists could take a magazine headline, "Occupy Wall Street," and turn that into a global meme and movement. The thing is, though, most people aren't looking for and don't want to see these realities. So much of this ignorance, this civic illiteracy, is willful. There are some millennials, for instance, who think the whole business is just sordid. They don't want to have anything to do with politics. They'd rather just opt out and engage in volunteerism. There are some techies out there
who believe that the cure-all for any power imbalance or power abuse is simply more data, more transparency. There are some on the left who think power resides only with corporations, and some on the right who think power resides only with government, each side blinded by their selective outrage. There are the naive who believe that good things just happen and the cynical who believe that bad things just happen, the fortunate and unfortunate alike who think that their lot is simply what they deserve
rather than the eminently alterable result of a prior arrangement, an inherited allocation, of power. As a result of all of this creeping fatalism in public life, we here, particularly in America today, have depressingly low levels of civic knowledge, civic engagement, participation, awareness. The whole business of politics has been effectively subcontracted out to a band of professionals, money people, outreach people, message people, research people. The rest of us are meant to feel like amateurs
in the sense of suckers. We become demotivated to learn more about how things work. We begin to opt out. Well, this problem, this challenge, is a thing that we must now confront, and I believe that when you have this kind of disengagement, this willful ignorance, it becomes both a cause and a consequence of this concentration of opportunity of wealth and clout that I was describing a moment ago, this profound civic inequality. This is why it is so important in our time right now
to reimagine civics as the teaching of power. Perhaps it's never been more important at any time in our lifetimes. If people don't learn power, people don't wake up, and if they don't wake up, they get left out. Now, part of the art of practicing power means being awake and having a voice, but it also is about having an arena where you can plausibly practice deciding. All of civics boils down to the simple question of who decides, and you have to play that out
in a place, in an arena. And this brings me to the third point that I want to make today, which is simply that there is no better arena in our time for the practicing of power than the city. Think about the city where you live, where you're from. Think about a problem in the common life of your city. It can be something small, like where a street lamp should go, or something medium like which library should have its hours extended or cut, or maybe something bigger,
like whether a dilapidated waterfront should be turned into a highway or a greenway, or whether all the businesses in your town should be required to pay a living wage. Think about the change that you want in your city, and then think about how you would get it, how you would make it happen. Take an inventory of all the forms of power that are at play in your city's situation: money, of course, people, yes, ideas, information, misinformation, the threat of force, the force of norms. All of these form of power are at play.
Now think about how you would activate or perhaps neutralize these various forms of power. This is not some Game of Thrones empire-level set of questions. These are questions that play out in every single place on the planet. I'll just tell you quickly about two stories drawn from recent headlines. In Boulder, Colorado, voters not too long ago approved a process to replace the private power company, literally the power company, the electric company Xcel, with a publicly owned utility
that would forego profits and attend far more to climate change. Well, Xcel fought back, and Xcel has now put in play a ballot measure that would undermine or undo this municipalization. And so the citizen activists in Boulder who have been pushing this now literally have to fight the power in order to fight for power. In Tuscaloosa, at the University of Alabama, there's an organization on campus called, kind of menacingly, the Machine, and it draws from largely white sororities
and fraternities on campus, and for decades, the Machine has dominated student government elections. Well now, recently, the Machine has started to get involved in actual city politics, and they've engineered the election of a former Machine member, a young, pro-business recent graduate to the Tuscaloosa city school board. Now, as I say, these are just two examples drawn almost at random from the headlines. Every day, there are thousands more like them.
And you may like or dislike the efforts I'm describing here in Boulder or in Tuscaloosa, but you cannot help but admire the power literacy of the players involved, their skill. You cannot help but reckon with and recognize the command they have of the elemental questions of civic power — what objective, what strategy, what tactics, what is the terrain, who are your enemies, who are your allies? Now I want you to return
to thinking about that problem or that opportunity or that challenge in your city, and the thing it was that you want to fix or create in your city, and ask yourself, do you have command of these elemental questions of power? Could you put into practice effectively what it is that you know? This is the challenge and the opportunity for us. We live in a time right now where in spite of globalization or perhaps because of globalization, all citizenship is ever more resonantly,
powerfully local. Indeed, power in our time is flowing ever faster to the city. Here in the United States, the national government has tied itself up in partisan knots. Civic imagination and innovation and creativity are emerging from local ecosystems now and radiating outward, and this great innovation, this great wave of localism that's now arriving, and you see it in how people eat and work and share and buy and move and live their everyday lives,
this isn't some precious parochialism, this isn't some retreat into insularity, no. This is emergent. The localism of our time is networked powerfully. And so, for instance, consider the ways that strategies for making cities more bike-friendly have spread so rapidly from Copenhagen to New York to Austin to Boston to Seattle. Think about how experiments in participatory budgeting, where everyday citizens get a chance to allocate and decide upon the allocation of city funds.
Those experiments have spread from Porto Alegre, Brazil to here in New York City, to the wards of Chicago. Migrant workers from Rome to Los Angeles and many cities between are now organizing to stage strikes to remind the people who live in their cities what a day without immigrants would look like. In China, all across that country, members of the New Citizens' Movement are beginning to activate and organize to fight official corruption and graft, and they're drawing the ire of officials there, but they're also drawing the attention
of anti-corruption activists all around the world. In Seattle, where I'm from, we've become part of a great global array of cities that are now working together bypassing government altogether, national government altogether, in order to try to meet the carbon reduction goals of the Kyoto Protocol. All of these citizens, united, are forming a web, a great archipelago of power that allows us to bypass brokenness and monopolies of control. And our task now is to accelerate this work.
Our task now is to bring more and more people into the fold of this work. That's why my organization, Citizen University, has undertaken a project now to create an everyman's curriculum in civic power. And this curriculum starts with this triad that I described earlier of values, systems and skills. And what I'd like to do is to invite all of you to help create this curriculum with the stories and the experiences and the challenges that each of you lives and faces,
to create something powerfully collective. And I want to invite you in particular to try a simple exercise drawn from the early frameworks of this curriculum. I want you to write a narrative, a narrative from the future of your city, and you can date it, set it out one year from now, five years from now, a decade from now, a generation from now, and write it as a case study looking back, looking back at the change that you wanted in your city, looking back at the cause that you were championing,
and describing the ways that that change and that cause came, in fact, to succeed. Describe the values of your fellow citizens that you activated, and the sense of moral purpose that you were able to stir. Recount all the different ways that you engaged the systems of government, of the marketplace, of social institutions, of faith organizations, of the media. Catalog all the skills you had to deploy, how to negotiate, how to advocate, how to frame issues,
how to navigate diversity in conflict, all those skills that enabled you to bring folks on board and to overcome resistance. What you'll be doing when you write that narrative is you'll be discovering how to read power, and in the process, how to write power. So share what you write, do you what you write, and then share what you do. I invite you to literally share the narratives that you create on our Facebook page for Citizen University. But even beyond that, it's in the conversations
that we have today all around the world in the simultaneous gatherings that are happening on this topic at this moment, and to think about how we can become one another's teachers and students in power. If we do that, then together we can make civics sexy again. Together, we can democratize democracy and make it safe again for amateurs. Together, we can create a great network of city that will be the most powerful collective laboratory for self-government this planet has ever seen. We have the power to do that.
Thank you very much. (Applause)