021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

ماریا بئزایتیس: نیاز حیرت‌آور برای غریبگی

Maria Bezaitis

Why we need strangeness

In our digital world, social relations have become mediated by data. Without even realizing it, we're barricading ourselves against strangeness -- people and ideas that don't fit the patterns of who we already know, what we already like and where we've already been. Maria Bezaitis makes a bold call for technology to deliver us to what and who we need, even if it's unfamiliar and strange.


تگ های مرتبط :

Culture, Data, Sociology
" با غريبه‌ها حرف نزنيد." اين عبارتیست كه دوستان، خانواده، مدرسه و رسانه‌ها ده‌ها سال است که می‌گویند. اين يك هنجار است. هنجارى اجتماعى. اما نوع خاصى از هنجار اجتماعی است، چون هنجارى اجتماعی است كه می خواهد به ما بگويد با چه كسانى مى توانيم رابطه داشته باشيم و با چه كسانى نه. مى‌گويد، "با غريبه ها حرف نزن" "از هركسى كه با تو آشنا نيست دور بمان. به آدمهايى بچسب كه مى‌شناسيشان. به آدمهايى مثل خودت بچسب." این چقدر جذاب است؟ آیا اين كارى‌ست كه ما واقعاً انجام مى‌دهيم ؟ و یا اینکه کاری‌ست که ما وقتی که در بهترين حالت هستیم آن را انجام می‌دهدیم؟
وقنى در بهترن حالت خودمان قرار داريم، دست بسوى مردمانى دراز مى كنيم كه مثل ما نيستند، چون وقتى ما آن كار را انجام مى دهيم، از مردمانى ياد مى‌گيريم كه مثل ما نيستند. اصطلاحی که من براى "کسانی که مثل ما نیستند" بکار میبرم "غريبگى" است، و منظورم اين است كه در دنياى فشرده ديجيتالى امروز، غريبه ها ديگر رک و پوست کنده نكته اصلی نيستند. نكته‌اى كه ما بايد درباره ش نگران باشيم ميزان غريبگى است كه با آن روبه رو هستيم؟ چرا غريبه‌ها؟ چون روابط اجتماعى ما بطور فزاينده اى از سوى داده‌ها در حال دستكارى شدن است، و داده‌ها روابط اجتماعى ما را به روابط ديجيتال تبديل مى كنند،
و اين يعنى كه دنياى ديجيتال ما اكنون بطرز خارق العاده اى به فناورى بستگى دارد تا در آنها حس نيرومند بودن را برانگيزد، حس كشف كردن، حس شگفت زدگى و غيرقابل پيش بينى بودن.. چرا غريبه‌ها نه؟ چون غريبه‌ها بخشى از دنيايى با محدوديتهاى واقعاً سفت و سخت هستند. آنها به دنياى آدمهايى تعلق دارند كه مي شناسم‌شان بر خلاف آدمهايى كه نمى شناسم‌شان، و در بافت روابط ديجيتال من، من همين الان نیز كارهايى را با كسانى انجام مى‌دهم كه نمى‌شناسم. سوال اين نيست كه من شما را مى شناسم يا خير.
سوال اين است، چكار مى توانم با شما انجام دهم؟ با شما چه چیزی مى‌توانم ياد بگيرم؟ با هم چه كارى مى‌توانيم انجام دهيم كه به هردومان سود برساند؟ زمان زيادى را صرف فكر كردن در اين باره مى‌كنم كه چگونه چشم انداز اجتماعى تغيير مى‌كند، چگونه فناوريهاى جديد محدوديتهاى جديد و فرصتهاى تازه‌اى را براى انسانها خلق مى‌كند. مهمترين تغييراتى كه امروزه با آن روبرو هستيم با داده ها سرو كار دارند و كارى كه داده ها براى شكل دادن انواع رابطه هاى ديجيتالى مى‌كنند چيزى است كه براى ما در آينده ممكن خواهد بود. اقتصادهاى آينده به آن بستگى دارد. زندگيهاى اجتماعى ما در آينده به آن بستگى دارد.
تهديد نگران كننده غريبه‌ها نيستند. تهديد نگران كننده اين است كه خواه ناخواه ما سهم عادلانه خویش را از غريبه ها مى‌گيريم. آن زمان كه روانشناسان و جامعه شناسان قرن بيستم درباره غريبه‌ها فكر مى‌كردند، چندان پويا به روابط انسانى فكر نکردند، و در بافت تمرينات اثرگذار درباره غريبه‌ها فكر مى‌كردند استنلى ميلگرام از دهه‌هاى ٦٠ و ٧٠، خالق تجربه‌هاى دنياى كوچك، كه بعداً به اندازه شش درجه از جدايى محبوب گرديد این نكته را روشن كرد كه از هر دو آدمی که بطور قراردادى انتخاب می‌شوند احتمالاً بواسط ۵ تا ۷ نفر بهم وصل بوده‌اند.
نكته اين بود كه غريبه‌ها آنجا بيرون هستند. مى توانيم بطرفشان دست دراز كنيم. مسيرهايى وجود دارد كه ما را قادر به رسيدن به آنها مى‌كند. ما رك گرانووتر، جامعه شناس استنفوردى، در ١٩٧٣ در مقاله اصلیش تحت عنوان "نیروی روابط ضعیف" این نکته را می‌رساند که این روابط ضعیف بخشی از شبکه‌های ما هستند، این غریبه‌ها در واقع در قیاس با روابط قوی ما، یعنی کسانی که به ما نزدیک هستند، در منتشر کردن اطلاعات برای ما خیلی موثرترند. وی همچنین ادعای دیگری درباره روابط قوی ما می‌کند. وقتى مى‌گويد اين آدمهایی که خيلى به ما نزديكند، اين روابط قوى در زندگيهاي‌مان،
در واقع تاثيری همسان‌سازروى ما دارند. آنها يكسان بودن را توليد مى‌كنند. همكارانم و من در اينتل چند سال اخير را صرف بررسی به روشهايى كرده‌ايم كه در آن پایگاه‌هاى ديجيتالى زندگى روزانه‌مان را دوباره شكل مى‌دهند، و کدام انواع جديدى از جریانات روزمره ممكن است. ما مخصوصاً به انواع پایگاه‌هاى ديجيتال نگاه كرده‌ايم كه ما قادر به بردن آن دسته از متعلقاتمان کرده است که قبلاً فقط به ما و دوستانمان در منازل محدود می‌شدند و در دسترس کسانی قرار دهیم که نمی شناسیم. خواه لباس‌مان باشد، يا ماشين‌هایمان، خواه دوچرخه هاي‌مان باشد، يا كتابها و موزيك هاي‌مان،
الان قادريم متعلقاتمان را ببریم و در دسترس آدمهايى كه هرگز نديده‌ايم، قرار دهيم. و به این ترتیب به بینش خيلى مهمى مى‌رسيم، اين كه همانطورى كه روابط آدمها نسبت به چيزها در زندگيشان تغيير مى‌كند، در روابطشان با ساير مردم هم این اتفاق می‌افتد. و هنوز این سيستم توصیه پشت سيستم توصیه است كه به ناكارآمديش ادامه مى‌‌دهد. همچنان بر مبناى شخصيتى كه در گذشته نشان داده‌ام، به تلاشش براى پيش بينى نيازهایم، با توجه به آنچه تا بحال انجام داده‌ام ادامه مى‌دهد. فناورى ايمن پشت فناورى ايمن به طراحى محافظت از داده‌ها در قالب
تهديدات و حملات ادامه مى‌دهد تا من را در اين انواع واقعاً سفت و سخت از روابط محبوس كند. طبقه بنديهايى مثل "دوستان" و "خانواده" و "روابط" و "همكاران" چيزى درباره روابط حقيقى من نمى‌گويد. يك روش موثرتر در فكر كردن درباره روابطم شايد در قالب نزديكى و دور بودن باشد، جاييكه در هر لحظه فرضى از زمان، نسبت به هر شخص مجردى، در کل بعنوان تابعى از چيزی كه همين حالا نياز دارم، همین الان از آن شخص مستقل، هم نزديك و هم دور هستم. آدمها نزديك يا دور نيستند. مردم هميشه تركيبى از دو نفرند، و آن تركيب مدام در حال تغيير است.
چطور مى‌شد اگر فناوريها مى‌توانستند مداخله كنند تا تعادل انواع خاصى از روابط را بهم بريزند؟ چطور مى شد اگر فناوريها مى توانستند مداخله كنند تا به من در يافتن كسى كه همين حالا نياز دارم كمك كنند؟ غريبگى آن درجه بندى از نزديكى و دوری است كه من را قادر مى‌سازد تا آدمهايى را كه الان نياز دارم پيدا كنم، باعث می‌شود بتوانم تا منابعى از صميميت، كشف كردن و الهام بخشى كه الان بدان نيازمندم را بیابم. غريبگى درباره ديدن غريبه ها نيست. به سادگى نكته اى كه ما لازم داريم را مى سازد تا مناطق آشناييمان را بهم ريزد. بنابراين گذشتن از آن دسته از حوزه‌های آشنايى روشی برای فكر كردن درباره غريبگى است،
و اين مشكلى نيست كه فقط افراد با آن مواجه هستند، بلكه شامل سازمانها نيز هست، سازمانهايى كه سعى دارند فرصتهاى جديد را با آغوش باز بپذيرند. خواه شما حزبى سياسى هستيد كه اصرار بر نظريه بسيار سفت و محكمی به ضرر خودتان داريد، این كه چه كسى خوديست يا چه كسى غيرخودى. خواه شما حكومتى هستيد كه از نهادهاى اجتماعى مثل ازدواج حمايت مى كند و دستيابى به آن دسته از نهادهاى ديگر را تا حداقل ممکن محدود مى سازد. خواه نوجوانى در اتاق خواب‌تان هستيد كه سعى می‌کند به روابط خود با والدينش تكانى دهد، غريبگى روشى است براى فكر كردن درباره چگونگى هموار كردن راه خود
براى انواع جديد روابط است. بايد هنجارها را تغيير دهيم. ما بايد هنجارها را تغيير دهيم تا انواع جديدى از فناوريها را بعنوان مبنايى براى انواع جديد تجارتها قادر سازيم. چه پرسشهاى جالبى در مقابل در اين دنياى بدون غريبه‌ها مطرح است؟ چطور ممكن است درباره روابط خود با آدمها متفاوت فكر كنيم؟ چطور ممكن است درباره روابط خود با گروه هاى طبقه بندی شده آدمها متفاوت فكر كنيم؟ چطور ممكن است درباره روابط خود با فناوريها متفاوت فكر كنيم، چيزهاي كه در نوع خود به راستی مشارکت‌کنندگان اجتماعى مى‌شوند؟
دامنه روابط دنياى ديجيتال خارق العاده است. در بافت اين دامنه گسترده از روابط ديجيتال، جستجوى امن غريبگى شايد بخوبى مبنايى جديد براى نوآورى باشد. از شما متشكرم. (تشويق)
"Don't talk to strangers." You have heard that phrase uttered by your friends, family, schools and the media for decades. It's a norm. It's a social norm. But it's a special kind of social norm, because it's a social norm that wants to tell us who we can relate to and who we shouldn't relate to. "Don't talk to strangers" says, "Stay from anyone who's not familiar to you. Stick with the people you know. Stick with people like you." How appealing is that? It's not really what we do, is it, when we're at our best?
When we're at our best, we reach out to people who are not like us, because when we do that, we learn from people who are not like us. My phrase for this value of being with "not like us" is "strangeness," and my point is that in today's digitally intensive world, strangers are quite frankly not the point. The point that we should be worried about is, how much strangeness are we getting? Why strangeness? Because our social relations are increasingly mediated by data, and data turns our social relations into digital relations,
and that means that our digital relations now depend extraordinarily on technology to bring to them a sense of robustness, a sense of discovery, a sense of surprise and unpredictability. Why not strangers? Because strangers are part of a world of really rigid boundaries. They belong to a world of people I know versus people I don't know, and in the context of my digital relations, I'm already doing things with people I don't know. The question isn't whether or not I know you.
The question is, what can I do with you? What can I learn with you? What can we do together that benefits us both? I spend a lot of time thinking about how the social landscape is changing, how new technologies create new constraints and new opportunities for people. The most important changes facing us today have to do with data and what data is doing to shape the kinds of digital relations that will be possible for us in the future. The economies of the future depend on that. Our social lives in the future depend on that.
The threat to worry about isn't strangers. The threat to worry about is whether or not we're getting our fair share of strangeness. Now, 20th-century psychologists and sociologists were thinking about strangers, but they weren't thinking so dynamically about human relations, and they were thinking about strangers in the context of influencing practices. Stanley Milgram from the '60s and '70s, the creator of the small-world experiments, which became later popularized as six degrees of separation, made the point that any two arbitrarily selected people
were likely connected from between five to seven intermediary steps. His point was that strangers are out there. We can reach them. There are paths that enable us to reach them. Mark Granovetter, Stanford sociologist, in 1973 in his seminal essay "The Strength of Weak Ties," made the point that these weak ties that are a part of our networks, these strangers, are actually more effective at diffusing information to us than are our strong ties, the people closest to us. He makes an additional indictment of our strong ties when he says that these people who are so close to us,
these strong ties in our lives, actually have a homogenizing effect on us. They produce sameness. My colleagues and I at Intel have spent the last few years looking at the ways in which digital platforms are reshaping our everyday lives, what kinds of new routines are possible. We've been looking specifically at the kinds of digital platforms that have enabled us to take our possessions, those things that used to be very restricted to us and to our friends in our houses, and to make them available to people we don't know.
Whether it's our clothes, whether it's our cars, whether it's our bikes, whether it's our books or music, we are able to take our possessions now and make them available to people we've never met. And we concluded a very important insight, which was that as people's relationships to the things in their lives change, so do their relations with other people. And yet recommendation system after recommendation system continues to miss the boat. It continues to try to predict what I need based on some past characterization of who I am,
of what I've already done. Security technology after security technology continues to design data protection in terms of threats and attacks, keeping me locked into really rigid kinds of relations. Categories like "friends" and "family" and "contacts" and "colleagues" don't tell me anything about my actual relations. A more effective way to think about my relations might be in terms of closeness and distance, where at any given point in time, with any single person, I am both close and distant from that individual, all as a function of what I need to do right now.
People aren't close or distant. People are always a combination of the two, and that combination is constantly changing. What if technologies could intervene to disrupt the balance of certain kinds of relationships? What if technologies could intervene to help me find the person that I need right now? Strangeness is that calibration of closeness and distance that enables me to find the people that I need right now, that enables me to find the sources of intimacy, of discovery, and of inspiration that I need right now. Strangeness is not about meeting strangers.
It simply makes the point that we need to disrupt our zones of familiarity. So jogging those zones of familiarity is one way to think about strangeness, and it's a problem faced not just by individuals today, but also by organizations, organizations that are trying to embrace massively new opportunities. Whether you're a political party insisting to your detriment on a very rigid notion of who belongs and who does not, whether you're the government protecting social institutions like marriage and restricting access of those institutions to the few,
whether you're a teenager in her bedroom who's trying to jostle her relations with her parents, strangeness is a way to think about how we pave the way to new kinds of relations. We have to change the norms. We have to change the norms in order to enable new kinds of technologies as a basis for new kinds of businesses. What interesting questions lie ahead for us in this world of no strangers? How might we think differently about our relations with people? How might we think differently about our relations with distributed groups of people?
How might we think differently about our relations with technologies, things that effectively become social participants in their own right? The range of digital relations is extraordinary. In the context of this broad range of digital relations, safely seeking strangeness might very well be a new basis for that innovation. Thank you. (Applause)