021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چرا نباید زندگی مدنی خود را در بازار سرمایه گذاری کنیم

Michael Sandel

Why we shouldn't trust markets with our civic life

In the past three decades, says Michael Sandel, the US has drifted from a market economy to a market society; it's fair to say that an American's experience of shared civic life depends on how much money they have. (Three key examples: access to education, access to justice, political influence.) In a talk and audience discussion, Sandel asks us to think honestly on this question: In our current democracy, is too much for sale?


تگ های مرتبط :

Debate, Business, Social Change
پرسشی هست که باید باهم درباره‌اش بازاندیشی کنیم: می‌بایستی که نقش پول و بازار در جوامع ما چی باشد؟ امروزه، چیزهای اندکی هست که با پول نمی‌شود خرید. اگر شما محکوم به زندان در سانتا باربارای کالیفرنیا شوید، باید بدانید که اگر زندان معمولی باب میلتان نیست، می‌توانید یک سلول مجهز بخرید. این واقعیته. فکر می‌کنید قیمتش چقدر است؟ حدس می‌زنید چند؟ پانصد دلار؟ هتل ریتز کارلتون که نیست. زندان است! شبی هشتاد و دو دلار.
شبی هشتاد و دو دلار. اگر به یک پارک تفریحی بروید و نخواهید برای وسایل تفریحی پرطرفدار در صف‌های طولانی بایستید، حالا چاره داره. در بسیاری از پارک‌ها، با پرداخت پول بیشتر، نفر اول صف می‌شوید. به این‌ها می‌گن بلیط از ما بهتران یا بلیط سریع السیر. و تنها مختص شهربازی‌ها هم نیست. در واشنگتن دی سی صف‌های طولانی تشکیل میشه برای شرکت در جلسات مهم استماع در کنگره. بعضی‌ها انتظار در صف‌های طولانی را دوست ندارند. آن هم تمام شب یا حتی زیر باران.
بخاطر همین، برای لابی گران سیاسی و دیگرانی که مشتاق حضور در این جلسات استماع هستند اما نمی‌خواهند توی صف انتظار بایستند، شرکت‌هایی هست، که کارشان توی صف ایستادن است، و می‌تونید به آن‌ها مراجعه کرده مبلغ مشخصی را بپردازید، آن‌ها افراد بی خانمان یا بیکار که احتیاج به پول دارند را استخدام می‌کنند، تا هر اندازه که کشید توی صف بایستند، و لابی گر سیاسی، درست قبل از شروع جلسه، در جای او در اول صف قرار بگیرند و در ردیف اول صندلی‌های سالن بنشیند. صف نگهداران پولی. این اتفاق دارد می‌افتد، توسل به مکانیزم‌های بازاری،
و تفکر بازاری و راه حل‌های بازاری، در عرصه‌های بزرگتر. نحوه جنگیدن ما در میادین نبرد را در نظر بگیریم. آیا می‌دانستید که در عراق و افغانستان، شمار پیمانکاران نظامی خصوصی در میدان جنگ از شمار سربازان نظامی آمریکا بیشتر است؟ دلیلش این نیست که ما مباحث عمومی درباره این که آیا می‌خواهیم جنگ را به شرکت‌های خصوصی واگذار کنیم، داشتیم. دلیلش این‌هاست: طی سه دهه اخیر، ما در یک انقلاب اساسی زندگی کرده‌ایم. تقریباً بدون آن که بدانیم از داشتن اقتصاد بازار
به جوامع بازار حرکت کرده‌ایم. تفاوتش این است: اقتصاد بازار یک ابزار است، یک ابزار باارزش و موثر، برای سازماندهی فعالیت سازنده، اما جامعه بازار جایی است که تقریبا همه چیز فروشی است. این روشی از زندگی است که در آن تفکر بازار و ارزش‌های بازار شروع به چیره شدن بر تمامی ابعاد زندگی می‌کنند: روابط شخصی، زندگی خانوادگی، سلامت، تحصیل، سیاست، قانون، حیات مدنی. حال، چرا نگرانی؟ چرا نگران تبدیل شدن خود به جوامع بازار هستیم؟ به نظر من ، به دو دلیل.
یکی از این دلایل به نابرابری مرتبطه. هرچه چیزهایی که با پول می‌شود خرید بیشتر شود، فراوانی یا فقدان آن، اهمیت بیشتری می‌یابد. اگر تنها چیزهایی که با پول تعیین می‌شد، داشتن قایق تفریحی یا مسافرت‌های لوکس یا بی.ام.و بود، نابرابری اهمیت چندانی نداشت. اما وقتی که پول به شکلی فزاینده نقش تعیین کنندگی در دسترسی به ضروریات یک زندگی خوب می‌یابد -- مراقبت بهداشتی شایسته، دسترسی به بهترین تحصیلات، داشتن صدای سیاسی و نفوذ در کمپین‌ها -- وقتی که پول تمام این چیزها را تعیین می‌کند، نابرابری اهمیت بسزایی می‌یابد. بنابراین بازاری کردن همه چیز
نیش نابرابری را تیزتر می کند و همچنین عواقب اجتماعی و شهروندی آن را. این از دلیل اول برای نگرانی. دلیل دومی وجود دارد غیر از نگرانی درباره نابرابری، که از این قراره: چند کالا و فعالیت تجمعی را در نظر بگیریم وقتی تفکر بازار و ارزش‌های‌ بازار به میان می‌آید، ممکن است که مفهوم آن فعالیت‌ها را تغییر دهند و بر رویکردها و هنجارهایی تاثیر بگذارند که ارزش تامل را دارند. برایتان مثالی می‌زنم از کاربرد مناقشه برانگیز یک مکانیسم بازار، محرک نقدی، و ببینیم نظر شما درباره‌اش چیست.
بسیاری از مدارس با این مشکل دارند که چطور به بچه‌ها انگیزه بدهند، بویژه بچه‌هایی با پیش زمینه محروم، تا بیشتر درس بخوانند، در مدرسه عملکرد بهتری داشته باشند، خودشان را ثابت کنند. برخی کارشناسان اقتصاد یک راه حل بازاری پیشنهاد کرده اند: ارائه محرک نقدی به بچه‌ها در ازای گرفتن نمره خوب یا امتیاز بالا در امتحانات یا مطالعه کتاب. اونها، در واقع این روش را امتحان کرده اند. امتحانش کرده اند در چند شهر عمده آمریکایی. در نیویورک، شیکاگو، واشنگتن دی.سی، امتحانش کرده اند، ۵۰ دلار در ازای نمره الف
۳۵ دلار برای نمره ب. در دالاس ِ تگزاس، برنامه‌ای دارند که به بچه‌های هشت ساله به ازای هر کتابی که بخوانند، دو دلار می‌دهد. خب بیایید ببینیم -- بعضی‌ها با این موافقند، بعضی‌ها هم مخالفند با این محرک نقدی در انگیزه بخشی برای موفقیت. ببینیم افراد حاضر در اینجا چه نظری دارند. فرض کنیم شما مدیر یک مدرسه بزرگ هستید، یک نفر میاد و این پیشنهاد را میده. فرض کنیم یک بنیاده و بودجه را تامین خواهد کرد. شما مجبور نیستید بودجه خودتان را خرج کنید. چند نفر با این موافقند و چند نفر با امتحان کردنش مخالفند؟
دستتون را بلند کنید. اول، چند نفر از شما فکر می‌کنید این دست‌کم ارزش امتحان کردن را دارد تا ببینید چطور پیش می‌ره. دستتون را بلند کنید. و چند نفر مخالفت می‌کنند؟ چند نفر ... پس اکثریت در اینجا مخالفند، اما اقلیت قابل ملاحظه‌ای هم موافقند. بیایید بحث کنیم. با مخالف‌ها شروع می‌کنیم، که حتی قبل از امتحان کردن، ردش می‌کنند. دلیل شما چیست؟ کی بحثمان را شروع می‌کنه؟ بله؟ هایکه موزز‌:‌سلام به همگی. هایکه هستم، و به نظر من این انگیزه ذاتی را از بین می‌بره،
و در مورد بچه‌هایی که مطالعه را دوست دارند، شما مشوق را از بین می‌برید با پول دادن بهشون، یعنی این رفتار را عوض می‌کنه. مایکل:‌ مشوق ذاتی را از بین می‌بره. انگیزه ذاتی چیست یا چی باید باشد؟ هایکه: خب، انگیزه ذاتی باید آموخته بشه. مایکل:‌ باید «یادگیری» باشه. هایکه: تا جهان رو باهاش بشناسیم. و اگر دیگه بهشون پول ندید، آنوقت چی می‌شه؟ آنوقت دیگه مطالعه نمی‌کنند؟ مایکل:‌ حالا ببینیم کی موافقه، که فکر می‌کنه این ارزش امتحان کردن را داره. من الیزابت لافتوس هستم،
شما گفتید ارزش امتحان کردن را داره، خب چرا نباید امتحانش کرد و تجربه‌اش کرد و نتیجه را سنجید؟ مایکل:‌ سنجیدش؟. چی رو می‌خواهید بسنجید؟ می‌توانید بشمارید که چند نفر -- الیزابت:‌ چند تا کتاب را خواندند و چند کتاب را بعد از این که پول دادن را متوقف کردید، خواهند خواند. مایکل:‌ اوه، بعد از این که پرداخت پول متوقف شد. بسیار خب، نظر شما چیه؟ هایکه:‌ راستش را بخواهید، فکر می‌کنم این روش برای اینه که به هیچکس برنخوره، یک روش خیلی آمریکاییه. (خنده و تشویق حضار)‌ مایکل:‌ بسیار خب. آنچه که از این بحث برمی‌آید
این پرسشه:‌ آیا پاداش نقدی انگیزه اصلی را مخدوش، مختل و یا از بین می‌برد؟، درس ذاتی که امیدواریم منتقل کنیم، که همانا آموختن، عشق به آموختن و مطالعه به خاطر خودشان است؟ و افراد درباره این که تاثیرش چه خواهد بود مخالفند، اما به نظر میرسه که مسئله همین باشه، این که به نوعی مکانیسم بازار یا مشوق نقدی درس اشتباهی می‌دهد، و اگر اینطور باشد، این بچه‌ها بعدا چه خواهند شد؟ باید نتیجه این آزمایشات را به اطلاعتون برسونم. پول نقد در ازای نمرات خوب نتایج مختلفی داشته،
در بخش عمده‌ای، منجر به نمرات بالاتر نشده است. اما دو دلار به ازای هر کتاب بچه‌ها را به خواندن کتاب‌های بیشتر رهنمون شد. همچنین آنان را به طرف کتاب‌های کوتاهتر هدایت کرد. (خنده حضار) اما سوال اصلی اینه که، بعدا از این بچه‌ها چی در خواهد آمد؟ این را یاد خواهند گرفت که مطالعه یک کار روزانه است، نوعی مقاطعه که برای انجامش مزد میگیری، این مایه نگرانیه، یا این که شاید در ابتدا برای یک دلیل اشتباه به خواندن هدایتشون کنه اما بعدا باعث شود که عاشق مطالعه، برای مطالعه، شوند؟ حال، آنچه که از این بحث کوتاه نتیجه می‌شود چیزی است که بسی اری از اقتصاددان ها به آن اغماض کرده اند
اقتصاددان‌ها اغلب اینطور فرض می‌کنند که بازارها راکد اند، و به کالاهایی که تبادل می‌کنند دست نزده یا به آن‌ها خدشه ای نمی‌زنند این کارشناسان می گویند، تبادل بازار به مفهوم یا ارزش کالاهای تبادل شده تغییری نمی‌دهد. این شاید درست باشد اگر کالاهای مادی مد نظرمان باشد. اگر یک تلویزیون تخت به من می‌فروشید یا آن را به من هدیه می‌دهید، این کالا همان کالاست. در هر کدام از روش‌ها، فرقی نمی‌کند. اما این شاید صدق نکند اگر که داریم صحبت می‌کنیم درباره کالاهای غیرمادی
و فعالیت‌های اجتماعی از جمله تدریس و یادگیری یا ارتباط با هم در زندگی شهروندی. در این حیطه‌ها، آوردن مکانیزم‌های بازار و مشوق‌های نقدی ممکن است کالاهای ارزشمند و رویکردهای غیرمادی که ارزشمنند را کم ارزش نمایان کند. وقتی می‌بینیم که بازارها و تجارت، هنگامی که به فراتر از حیطه مادی کشیده شود، می‌توانند شخصیت و خود کالاها را تغییر دهند، می‌توانند مفهموم کردارهای اجتماعی را عوض کنند، همانطوری که در مثال آموزش و یادگیری دیدیم، باید بپرسیم که بازارها به کجا تعلق دارند
و به کجا تعلق ندارند، و در کجاها ارزش‌ها و رویکردهای قابل توجه را تضعیف می‌کنند. اما برای به نتیجه رساندن این بحث، باید کاری بکنیم که چندان در آن وارد نیستیم، و آن دلیل آوردن دسته جمعی در ملاء عام درباره ارزش و مفهموم کردارهای اجتماعی است که ارزشمند می‌دانیم، از بدنمان گرفته تا زندگی خانوادگی، روابط شخصی ، سلامت و آموزش و یادگیری زندگی شهروندی. اینها پرسش‌هایی مناقشه برانگیزند، بنابراین از آن‌ها پرهیز می‌کنیم. در واقع، طی سه دهه گذشته،
وقتی که توجیه بازار و تفکر بازار دست به دست هم دادند و شأن پیدا کردند، گفتمان عمومی ما در این دوران تهی شده است، خالی از مفهموم اخلاقی بزرگتر. از ترس مخالفت، از این سوال‌ها طفره رفته‌ایم. اما وقتی که می بینیم بازارها شخصیت کالاها را دستخوش تغییر می‌کنند، باید بحث کنیم، مابین خودمان این سوالات بزرگتر را درباره نحوه تعیین ارزش کالاها. یکی از فرسایشی‌ترین تاثیرات قیمت گذاری بر همه چیز است که به همگان مرتبط است،
همان حسی که همه ما باهم، در آن مشترکیم. برخلاف پیش زمینه افزایش نابرابری، بازاری کردن تمامی جوانب زندگی منجر به شرایطی می شود که توانگران و آنانی که زندگی ساده‌تری دارند وضع زندگی‌شان دچار شکافی فزاینده شود. ما زندگی می‌کنیم، کار می‌کنیم، و بازی می‌کنیم در مکان‌های متفاوت. فرزندانمان به مدارس مختلف می‌روند. این وضع برای دمکراسی خوب نیست و همچنین روش زندگی راضی کننده‌ای هم نیست، حتی برای آن دسته از ما که استطاعتش را دارند که می‌توانیم با پول راهمان را به آن بالا بالاها باز کنیم.
دلیلش این است. دمکراسی مستلزم برابری کامل نیست، بلکه آنچه که لازم دارد این است که شهروندان در زندگی همگانی اشتراک کنند. آنچه مهم است این است که مردم با زمینه‌های مختلف اجتماعی و سطوح مختلف زندگی سر راه هم قرار می‌گیرند، به یکدیگر بر می‌خورند در عرصه‌های عادی زندگی، چرا که این چیزی است که به ما یاد می‌دهد که بحث کنیم و با اختلافاتمان مدارا کنیم. از همین مسیر است که می رسیم به توجه به کالای همگانی و در پایان، مسئله بازارها
عمدتاً یک مسئله اقتصادی نیست. بلکه این است که ما چطور می‌خواهیم با هم زندگی کنیم. آیا می‌خواهیم جامعه ای داشته باشیم که همه چیز در آن فروشی است، یا کالاهای اخلاقی و شهروندی خاصی نیز هستند که بازارها جای خرید فروششان نیست و پول قدرت خریدنش را ندارد؟ خیلی سپاسگزارم. (
Here's a question we need to rethink together: What should be the role of money and markets in our societies? Today, there are very few things that money can't buy. If you're sentenced to a jail term in Santa Barbara, California, you should know that if you don't like the standard accommodations, you can buy a prison cell upgrade. It's true. For how much, do you think? What would you guess? Five hundred dollars? It's not the Ritz-Carlton. It's a jail!
Eighty-two dollars a night. Eighty-two dollars a night. If you go to an amusement park and don't want to stand in the long lines for the popular rides, there is now a solution. In many theme parks, you can pay extra to jump to the head of the line. They call them Fast Track or VIP tickets. And this isn't only happening in amusement parks. In Washington, D.C., long lines, queues sometimes form for important Congressional hearings. Now some people don't like to wait in long queues,
maybe overnight, even in the rain. So now, for lobbyists and others who are very keen to attend these hearings but don't like to wait, there are companies, line-standing companies, and you can go to them. You can pay them a certain amount of money, they hire homeless people and others who need a job to stand waiting in the line for as long as it takes, and the lobbyist, just before the hearing begins, can take his or her place at the head of the line and a seat in the front of the room. Paid line standing.
It's happening, the recourse to market mechanisms and market thinking and market solutions, in bigger arenas. Take the way we fight our wars. Did you know that, in Iraq and Afghanistan, there were more private military contractors on the ground than there were U.S. military troops? Now this isn't because we had a public debate about whether we wanted to outsource war to private companies, but this is what has happened. Over the past three decades, we have lived through a quiet revolution.
We've drifted almost without realizing it from having a market economy to becoming market societies. The difference is this: A market economy is a tool, a valuable and effective tool, for organizing productive activity, but a market society is a place where almost everything is up for sale. It's a way of life, in which market thinking and market values begin to dominate every aspect of life: personal relations, family life, health, education, politics, law, civic life.
Now, why worry? Why worry about our becoming market societies? For two reasons, I think. One of them has to do with inequality. The more things money can buy, the more affluence, or the lack of it, matters. If the only thing that money determined was access to yachts or fancy vacations or BMWs, then inequality wouldn't matter very much. But when money comes increasingly to govern access to the essentials of the good life -- decent health care, access to the best education, political voice and influence in campaigns --
when money comes to govern all of those things, inequality matters a great deal. And so the marketization of everything sharpens the sting of inequality and its social and civic consequence. That's one reason to worry. There's a second reason apart from the worry about inequality, and it's this: with some social goods and practices, when market thinking and market values enter, they may change the meaning of those practices and crowd out attitudes and norms
worth caring about. I'd like to take an example of a controversial use of a market mechanism, a cash incentive, and see what you think about it. Many schools struggle with the challenge of motivating kids, especially kids from disadvantaged backgrounds, to study hard, to do well in school, to apply themselves. Some economists have proposed a market solution: Offer cash incentives to kids for getting good grades or high test scores or for reading books. They've tried this, actually.
They've done some experiments in some major American cities. In New York, in Chicago, in Washington, D.C., they've tried this, offering 50 dollars for an A, 35 dollars for a B. In Dallas, Texas, they have a program that offers eight-year-olds two dollars for each book they read. So let's see what -- Some people are in favor, some people are opposed to this cash incentive to motivate achievement. Let's see what people here think about it. Imagine that you are the head of a major school system, and someone comes to you with this proposal.
And let's say it's a foundation. They will provide the funds. You don't have to take it out of your budget. How many would be in favor and how many would be opposed to giving it a try? Let's see by a show of hands. First, how many think it might at least be worth a try to see if it would work? Raise your hand. And how many would be opposed? How many would -- So the majority here are opposed, but a sizable minority are in favor. Let's have a discussion. Let's start with those of you who object, who would rule it out even before trying.
What would be your reason? Who will get our discussion started? Yes? Heike Moses: Hello everyone, I'm Heike, and I think it just kills the intrinsic motivation, so in the respect that children, if they would like to read, you just take this incentive away in just paying them, so it just changes behavior. Michael Sandel: Takes the intrinsic incentive away. What is, or should be, the intrinsic motivation? HM: Well, the intrinsic motivation should be to learn. MS: To learn. HM: To get to know the world. And then, if you stop paying them, what happens then?
Then they stop reading? MS: Now, let's see if there's someone who favors, who thinks it's worth trying this. Elizabeth Loftus: I'm Elizabeth Loftus, and you said worth a try, so why not try it and do the experiment and measure things? MS: And measure. And what would you measure? You'd measure how many -- EL: How many books they read and how many books they continued to read after you stopped paying them. MS: Oh, after you stopped paying. All right, what about that?
HM: To be frank, I just think this is, not to offend anyone, a very American way. (Laughter) (Applause) MS: All right. What's emerged from this discussion is the following question: Will the cash incentive drive out or corrupt or crowd out the higher motivation, the intrinsic lesson that we hope to convey, which is to learn to love to learn and to read for their own sakes? And people disagree about what the effect will be, but that seems to be the question, that somehow a market mechanism
or a cash incentive teaches the wrong lesson, and if it does, what will become of these children later? I should tell you what's happened with these experiments. The cash for good grades has had very mixed results, for the most part has not resulted in higher grades. The two dollars for each book did lead those kids to read more books. It also led them to read shorter books. (Laughter) But the real question is, what will become of these kids later? Will they have learned that reading is a chore, a form of piecework to be done for pay, that's the worry,
or may it lead them to read maybe for the wrong reason initially but then lead them to fall in love with reading for its own sake? Now, what this, even this brief debate, brings out is something that many economists overlook. Economists often assume that markets are inert, that they do not touch or taint the goods they exchange. Market exchange, they assume, doesn't change the meaning or value of the goods being exchanged. This may be true enough if we're talking about material goods. If you sell me a flat screen television
or give me one as a gift, it will be the same good. It will work the same either way. But the same may not be true if we're talking about nonmaterial goods and social practices such as teaching and learning or engaging together in civic life. In those domains, bringing market mechanisms and cash incentives may undermine or crowd out nonmarket values and attitudes worth caring about. Once we see that markets and commerce, when extended beyond the material domain,
can change the character of the goods themselves, can change the meaning of the social practices, as in the example of teaching and learning, we have to ask where markets belong and where they don't, where they may actually undermine values and attitudes worth caring about. But to have this debate, we have to do something we're not very good at, and that is to reason together in public about the value and the meaning of the social practices we prize, from our bodies to family life
to personal relations to health to teaching and learning to civic life. Now these are controversial questions, and so we tend to shrink from them. In fact, during the past three decades, when market reasoning and market thinking have gathered force and gained prestige, our public discourse during this time has become hollowed out, empty of larger moral meaning. For fear of disagreement, we shrink from these questions. But once we see that markets change the character of goods,
we have to debate among ourselves these bigger questions about how to value goods. One of the most corrosive effects of putting a price on everything is on commonality, the sense that we are all in it together. Against the background of rising inequality, marketizing every aspect of life leads to a condition where those who are affluent and those who are of modest means increasingly live separate lives. We live and work and shop and play in different places.
Our children go to different schools. This isn't good for democracy, nor is it a satisfying way to live, even for those of us who can afford to buy our way to the head of the line. Here's why. Democracy does not require perfect equality, but what it does require is that citizens share in a common life. What matters is that people of different social backgrounds and different walks of life encounter one another, bump up against one another
in the ordinary course of life, because this is what teaches us to negotiate and to abide our differences. And this is how we come to care for the common good. And so, in the end, the question of markets is not mainly an economic question. It's really a question of how we want to live together. Do we want a society where everything is up for sale, or are there certain moral and civic goods that markets do not honor and money cannot buy? Thank you very much. (Applause)