021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

چرا زنان باید داستان‌های بشری را روایت کنند

Jude Kelly

Why women should tell the stories of humanity

For many centuries (and for many reasons) critically acclaimed creative genius has generally come from a male perspective. As theater director Jude Kelly points out in this passionately reasoned talk, that skew affects how we interpret even non-fictional women's stories and rights. She thinks there's a more useful, more inclusive way to look at the world, and she calls on artists -- women and men -- to paint, draw, write about, film and imagine a gender-equal society.


تگ های مرتبط :

Activism, Children, Communication
چرا فکر می کنیم که داستان های مردها حتما اهمیت جهانی دارند، و داستان های زنان فقط به زنان می پردازند؟ مادربزرگ من در ۱۲ سالگی مدرسه را ترک کرد. او ۱۴ فرزند داشت. مادرم در ۱۵ سالگی مدرسه را ترک کرد. او یک منشی بود. من در دانشگاه تحصیل کردم تا کارگردان تئاتر شوم، و این پیشرفت مرهون این واقعیت است که افرادی که من هرگز ندیدم مبارزه کردند تا زنان حق و حقوق داشته باشند، رای دهند، تحصیل کنند، پیشرفت کنند. و من هم همین قصد را دارم، و قطعا شما هم همینطور. چرا نه؟ (تشویق حاضران)
من هفت سال پیش فستیوالی را شروع کردم به نام "واو" مخفف : زنان جهان که حالا در ۲۰ کشور در پنج قاره اجرا می شود. یکی از این کشورها سومالی‌لند در آفریقاست. من پارسال به آنجا سفر کردم، و بخشی از تفریح‌ام در آنجا رفتن به این غارها بود. غارهای لاس گیل. این غارها محل برخی از قدیمی ترین نقاشی روی صخره در جهان است. گفته می شود که این نقاشی‌ها ۹ تا ۱۱ سال قدمت دارند. هنر: چیزیست که انسانیت از زمان تکامل به این سو کرده است. نحوه صحبت کردن ما درباره خودمان است، این که هویت خود را چطور درک می کنیم، چطور به اطرافمان می نگریم،
از یکدیگر چه درکی داریم در نتیجه معنای زندگی هایمان. این دلیل بودن هنر است. به این تصویر کوچک نگاه کنید. به نظر من این یک دختر کوچک است. فکر کردم شبیه خود من است وقتی که یک دختربچه بودم. و فکر کردم، خب، این نقاشی شاد و کودکانه کار کیست؟ این سوال را از راهنمای غار پرسیدم. گفتم: «درباره زنان و مردانی که این نقاشی ها را کشیدند بگویید.» با سوءظن کامل نگاهم کرد و گفت، «زن ها این نقاشی ها را نکشیده اند.» و من گفتم: «خب، این مال ۱۱ هزار سال پیش است.» گفتم: «از کجا می دانید؟»
(خنده حاضران) و او گفت: «زنان از این کارها نمی کنند.» مردها این آثار را گذاشتند. نه زنان.» واقعا تعجب نکرده بودم، چرا که این رویکردی است که همواره در تمام عمرم به عنوان یک خالق تئاتر دیده بودم. به ما گفته اند که دانش ربانی از طریق جنس مذکر می آید، چه امام باشد، چه کشیش، چه خاخام، یا مرد روحانی. همچنین به ما گفته اند که نبوغ خلاق در جنس مذکر است، این که این جنس مذکر است که می تواند به ما بگوید ما حقیقتا چه کسی هستیم، این که جنس مذکر است که داستان جهان گستر را می گوید به نمایندگی از همه ما،
در حالی که زنان هنرمند تنها درباره تجربه زنان حرف می زنند، مسائل زنانه ای که تنها به زنان مربوط است و از ارتباط با مردان -- و آن هم تنها با برخی از مردها. این همان عقایدی است که به ما یاد داده شده است، که به نظر من بخش بزرگی از این را شکل می دهد که آیا ما آماده هستیم باور کنیم که داستان های زنان حقیقتا مهم است یا خیر. مادامی که آماده نباشیم تا باور کنیم که داستان های زنان واقعا اهمیت دارد، حقوق زنان اهمیتی ندارد، و امکان تغییرات نیست. می خواهم درباره دو نمونه داستان برایتان بگویم که گمان می کنیم اهمیت جهان شمول دارد:
«ای.تی» و «هملت.» (خنده حاضران) دو فرزندم را وقتی که خیلی کوچک بودند -- کارولینا هشت ساله و رابی پنج ساله بود -- به تماشای ای.تی بردم. که داستان فوق العاده این آدم فضایی کوچک است که از یک خانواده آمریکایی سردرمی آورد با یک مادر، دو برادر و یک خواهر، اما می خواهد به خانه برگردد. غیر از این، چند دانشمند بدجنس نیز می خواهند رویش آزمایش کنند، و دنبالش هستند. بچه ها نقشه ای می کشند. تصمیم می گیرند که او را به سفینه اش بازگردانند
در کوتاهترین زمان ممکن، و او را در سبد دوچرخه می گذارند، و راه می افتند. اما متاسفانه آدم بدها می فهمند و دنبالشان می کنند آژیر می کشند و تفنگهایشان را درمی آورند، بلندگو دارند، واقعا ترسناک است، و به بچه ها نزدیک می شوند، بچه ها امکان ندارد که موفق شوند. و بعد ناگهان، به شکل معجزه آسایی دوچرخه در آسمان به پرواز درمی آید، روی ابرها، روی ماه، و آنها «ای.تی» را نجات می دهند. به صورت بچه هایم نگاه می کنم، رابی مسحور شده و آنجا با آنهاست، دارد ای.تی را نجات می دهد،
پسر خوشحالی است. به کارولین نگاه می کنم، دارد به شدت گریه می کند. می گویم: «چی شده؟» و او جواب می دهد: «چرا من نمیتونم ای.تی را نجات دهم؟ چرا من نمیتونم بیام؟» و آنجاست که ناگهان درک می کنم: اینها بچه نیستند، پسر هستند -- همه پسر هستند. و کارولین که آن همه روی ای.تی حساب کرده بود، خب، برای نجات او دعوت نشده بود، و احساس تحقیر و رد شدن می کرد. بنابراین برای استیون اسپیلبرگ نامه نوشتم (کارگردان فیلم) -- (خنده و تشویق حاضران) و گفتم، «نمی دانم اگر که شما
اهمیت روانشناسانه آنچه که اتفاق افتاد را می دانید یا نه، و این که آیا آماده هستید صورتحساب روانشناس را پرداخت کنید؟» (خنده حاضران) بیست سال گذشته ولی من هنوز جوابی از او نگرفته ام، اما امیدم را حفظ کرده ام. (خنده حاضران) اما فکر کردم که خیلی جالب است، چرا که اگر نقدها و بررسی ها درباره هدف او از ساخت ای.تی را بخوانید، او به شکل خاص می گوید، «می خواستم جهان بداند که ما باید تفاوت ها را دوست داشته باشیم و بپذیریم.» اما او خودش مفهوم تفاوت دخترانه را در تفکر خود لحاظ نکرد.
او فکر کرد دارد داستانی درباره تمامی انسانیت می نویسد. کارولین معتقد بود که او نیمی از انسانیت را به حاشیه رانده است. اسپیلبرگ فکر کرد داستانی درباره خوبی انسانیت نوشته؛ کارولین می گفت داستان او درباره ماجراجویی های قهرمانانه یک پسر بود. این اتفاق رایجی است. مردها احساس می کنند که ماموریت ارتباطات جهان هستی به دست آنان سپرده شده است، اما چطور چنین چیزی ممکن است؟ آنها درباره تجربیات مردانه از دید مردانه می نویسند. باید خودمان به این مسئله نگاهی بیاندازیم. باید آماده باشیم تا تمام کتاب ها و فیلمهایمان را مرور کنیم، همه چیزهای محبوبمان را،
و بگوییم: "در واقع، این را یک هنرمند مرد نوشته -- نه یک هنرمند." باید ببینیم که بسیاری از این داستان ها از دیدگاه مردانه نوشته شده اند. که اشکالی ندارد، اما ۵۰ درصد از حق صحنه، فیلم، رمان، مکان خلاقیت، باید متعلق به زنان باشد. بگذارید از «هملت» بگویم. بودن یا نبودن، مسئله این است. اما مسئله من این نیست. مسئله من این است: چرا وقتی که جوان بودم به من یاد داده شد که داستان هملت مثال اصلی از دوراهی انسانی
و تجربه انسانی است؟ هملت داستان فوق العاده ای است، اما در واقع، درباره مرد جوانی است که می ترسد نتواند در جهان مردانه چهره ای قدرتمند داشته باشد مگر آن که انتقام قتل پدرش را بگیرد. او درباره اندیشیدن به خودکشی حرف های زیادی می زند، اما واقعیت این است که فردی که در واقع خودکشی می کند، اوفلیا، بعد از آن که توسط او تحقیر شد و مورد سوءاستفاده قرار گرفت، هرگز فرصت نمیابد که درباره احساساتش چیزی به مخاطب بگوید. و بعد وقتی که کارش با اوفلیا تمام شد، سراغ مادر او می رود، چرا که او این گستاخی را دارد که عاشق عموی پسرش شود و از عشق ورزی لذت ببرد.
(خنده حاضران) داستان فوق العاده ای است، اما داستانی است درباره تعارض مردانه، دوراهی مردانه، و مبارزه ای مردانه. اما به من گفته شده که این داستان درباره بشریت است، علی رغم این واقعیت که فقط دو زن در آن هستند. و مادامی که من خودم را مجددا آموزش ندهم، همواره گمان خواهم کرد که داستان های زنان در مقایسه با مردان اهمیت کمتری دارند. هملت را می توانست یک زن نوشته باشد، اما آن را طور دیگری می نوشت، و احتمالا این همه توجه جهانی نمی گرفت. همانطور که مارگارت آتوود نویسنده می گوید، «وقتی مردی از ظرف شستن می نویسد،
رئالیسم است. وقتی یک زن درباره آن می نویسد، گرایش ناگوار ژنتیکی است.» (خنده حاضران) این چیزی نیست که به آن دوران محدود شود. وقتی که جوان بودم، نا‌امیدانه عاشق این بودم که کارگردان تئاتر شوم، این چیزی است که استاد مرد من گفت: «خب، در بریتانیا سه تا زن کارگردان داریم. جود!» جوآن نایت که لزبین است، جوان لیتل وود که بازنشسته شده، و باز گودبادی، که تازگی خودش را کشت. می خواهی کدام یکیشان باشی؟» (خنده حاضران) حال، توهین تهوع آور او به زنان همجنسگرا را کنار می گذاریم،
واقعیت این است که او می خواست مرا تحقیر کند. او فکر می کرد این که من بخواهم کارگردان شوم چیز احمقانه ای است. موضوع را به دوستم مارین آلساپ گفتم که رهبر ارکستر است. او گفت، «اوه آره، استاد موسیقی من هم دقیقا همین را گفت. او گفت، «زنان رهبری ارکستر نمی کنند.» اما سال‌ها بعد ما اثر خودمان را گذاشته ایم. می گویید، «خب همه چیز تغییر کرده.» متاسفانه هیچ چیز عوض نشده. رئیس فعلی آموزشکده هنر و موسیقی پاریس اخیرا گفت، «قوای بدنی زیادی لازم است تا فردی یک سمفونی را رهبری کند. و زنان خیلی ضعیفند.» (خنده حاضران)
جرج بازلیتز هنرمند گفته، «واقعیت این است که زنان قادر به نقاشی نیستند. خب -- نمی توانند خوب نقاشی کنند.» وی.اس ناپال نویسنده دو سال پیش گفته، «کافی است دو پاراگراف را بخوانم و فورا بفهمم که نویسنده آن زن است، و دیگر نخوانم، چرا که ارزش خواندن مرا ندارد.» حاضران: عجب ! و داستان ادامه دارد. باید راهی پیدا کنیم تا نگذاریم زنان و دختران جوان نه تنها احساس نکنند که روایاتشان اهمیتی ندارد، بلکه احساس نکنند که اجازه ندارند روایتگر باشند. چرا که وقتی احساس کنید که نمی توانید در فضای مرکزی بایستید
و به نمایندگی از جهان سخن بگویید، احساس می کنید که کالایتان را فقط می توانید به گروهی کوچکتر، گروهی خاص، ارائه کنید. بنابراین خود به خود کمتر و در زمینه های کوچکتری کار می کنید، قدرت اقتصادی تان کمتر می شود، نفوذتان به مخاطب کمتر می شود، و به عنوان یک هنرمند اعتبار کمتری دریافت می کنید. و ما در نهایت این فضاهای دائمی و فوق العاده را به هنرمندان می دهیم در جهان، چرا که آنان راویان ما هستند. حال، اگر شما هنرمند نیستید چرا این مسئله باید برایتان مهم باشد؟ فرض کنیم شما حسابدار هستید، یا کارآفرین، یا در کار پزشکی یا دانشمند:
آیا باید زنان هنرمند برای شما اهمیت داشته باشد؟ حتما، باید اهمیت داشته باشد، زیرا همانطور که از نقاشی های داخل غار پیداست تمامی تمدن ها، همه بشریت برای گفتن داستان بشریت، بر دوش هنرمندان تکیه داشته، و اگر داستان بشر توسط مردها گفته شود، به شما قول می دهم، همه اش درباره مردان خواهد بود. پس بیایید تغییری ایجاد کنیم. بیایید در تمام موسساتمان تغییر ایجاد کنیم، و نه تنها در غرب. یادمان نرود، این پیام که زنان ناتوانند، برای جلوگیری از نبوغ خلاق
به زنان و دختران گفته شده در نیجریه، چین، روسیه، اندونزی. در تمام جهان دختران و زنان شنیده اند که نمی توانند ایده الهام بخش خلاقانه‌ای را داشته باشند. و من می خواهم از شما بپرسم: آیا این را باور می کنید؟ باور می کنید که زنان می توانند نابغه ای خلاق باشند؟ (تشویق حاضران) پس در این صورت لطفا پیش بروید، از زنان هنرمند حمایت کنید، آثارشان را بخرید، در رساندن صدایشان اصرار بورزید، زیرساخت‌هایی را پیدا کنید که که بتواند صدای آنان را برساند. و این را فراموش نکنید:
که اگر می خواهیم از این برهه عبور کنیم از جهانی که می دانیم در آن نابرابر هستیم، این هنرمندان هستند که باید جهانی متفاوت را تصور کنند. و از همه شما هنرمندان می خواهم، زنان و مردان، که جهانی بر اساس برابری جنسیتی تصور کنند. آن را نقاشی کنیم. طراحی کنیم. آن را بنویسیم. فیلمش را بسازیم. و اگر بتوانیم آن را تصور کنیم، می توانیم انرژی و پایداری آن را داشته باشیم تا به سویش پیش برویم. وقتی این دختر کوچولو را نگاه می کنم، در ۱۱٫۰۰۰ سال پیش، می خواهم بدانم که آن دختر کوچولو امروز
می تواند بایستد و فکر کند که حق دارد رویا داشته باشد، حق سرنوشتش را دارد، و محق است که از سوی تمام جهان سخن بگوید، به خاطر آنها به رسمیت شناخته شود و تشویق شود. متشکرم. (
Why do we think that stories by men are deemed to be of universal importance, and stories by women are thought to be merely about women? My grandmother left school when she was 12. She had 14 children. My mother left school when she was 15. She was a secretary. I graduated from university to become a theater director, and that progress is entirely to do with the fact that people I'll never meet fought for women to have rights, get the vote, get education, have progress. And I'm determined to do the same, and obviously you are, too. Why not?
(Applause) So I started a festival called WOW, Women of the World, seven years ago, and it's now in 20 countries across five continents. And one of those countries is Somaliland in Africa. So I traveled there last year, and part of the joy I had in going there was going to these caves. The Laas Geel caves. Now, these caves contain some of the oldest cave paintings in the world. These paintings are thought to be round about 9,000 to 11,000 years old. Art: what humanity has done ever since it evolved. It's how we speak about ourselves, how we understand our identity,
how we look at our surroundings, who we find out about each other because of the meaning of our lives. That's what art is for. So look at this little picture. I think it's a little girl. I thought it was a bit like me when I was a little girl. And I thought, well, who painted this joyful, youthful figure? And I asked the curator of the caves. I said, "Tell me about the men and women who painted these." And he looked at me absolutely askance, and he said, "Women didn't paint these pictures." And I said, "Well, it was 11,000 years ago."
I said, "How do you know?" (Laughter) And he said, "Women don't do these things. Men made these marks. Women don't." Now, I wasn't really surprised, because that's an attitude that I've seen continuously all my life as a theater maker. We are told that divine knowledge comes down through the masculine, whether it be to the imam, the priest, the rabbi, the holy man. Similarly, we're told that creative genius resides in the masculine, that it is the masculine that will be able to tell us about who we really are, that the masculine will tell the universal story
on behalf of all of us, whereas women artists will really just talk about women's experiences, women's issues only really relevant to women and of passing interest to men -- and really only some men. And it's that conviction, that that we are taught, that I think colors so much of whether we're prepared to believe that women's stories really matter. And unless we're prepared to believe that women's stories really matter, then women's rights don't really matter, and then change can't really come. I want to tell you about two examples of stories
that are thought to be of universal importance: "E.T." and "Hamlet." (Laughter) So I took my two children when they were little -- Caroline was eight and Robby was five -- to see "E.T." And it's a fantastic story of this little alien who ends up in an American family with a mum, two brothers and a sister, but he wants to go home. Not only that, but some really bad scientists want to do some experiments on him, and they're looking for him. So the children have a plot.
They decide they're going to take him back to his spaceship as soon as they can, and they plop him in a bicycle basket, and off they ride. But unfortunately, the baddies have found out, and they're catching up and they've got sirens and they've got their guns, they've got the loud-hailers, it's terribly frightening, and they're closing up on the children, and the children are never going to make it. And then all of a sudden, magically, the bikes fly up in the air, over the clouds, over the moon, and they're going to save "E.T."
So I turn to see my children's faces, and Robby is enraptured, he's there with them, he's saving E.T., he's a happy boy. And I turn to Caroline, and she's crying her eyes out. And I said, "What's the matter?" And she said, "Why can't I save E.T.? Why can't I come?" And then all of a sudden I realized: they weren't children; they were boys -- all boys. And Caroline, who had invested so much in E.T., well, she wasn't invited to save him, and she felt humiliated and spurned.
So I wrote to Steven Spielberg -- (Laughter) (Applause) and I said, "I don't know if you understand the psychological importance of what's happened, and are you prepared to pay for the therapy bills?" (Laughter) Twenty years later, I haven't had a word back from him, but I'm still hopeful. (Laughter) But I thought it was interesting, because if you read reviews of what he intended with E.T., he says very specifically, "I wanted the world to understand
that we should love and embrace difference." But somehow he didn't include the idea of girls' difference in this thinking. He thought he was writing a story about all humanity. Caroline thought he was marginalizing half of humanity. He thought he was writing a story about human goodness; she thought he was writing a lad's heroic adventure. And this is common. Men feel they have been given the mantle for universal communication, but of course, how could they be? They are writing from male experience through male's eyes.
We have to have a look at this ourselves. We have to be prepared to go back through all our books and our films, all our favorite things, and say, "Actually, this is written by a male artist -- not an artist. We have to see that so many of these stories are written through a male perspective. Which is fine, but then females need to have 50 percent of the rights for the stage, the film, the novel, the place of creativity. Let me talk about "Hamlet." To be or not to be.
That is the question. But it's not my question. My question is: Why was I taught as a young woman that this was the quintessential example of human dilemma and human experience? It's a marvelous story, but actually, it's about a young man fearful that he won't be able to make it as a powerful figure in a male world unless he takes revenge for his father's murder. He talks a great deal to us about suicide being an option, but the reality is that the person who actually commits suicide, Ophelia, after she's been humiliated and abused by him,
never gets a chance to talk to the audience about her feelings. And then when he's finished with Ophelia, he turns on his mum, because basically she has the audacity to fall in love with his uncle and enjoy sex. (Laughter) It is a great story, but it is a story about male conflict, male dilemma, male struggle. But I was told this was the story of human beings, despite the fact that it only had two women in it. And unless I reeducate myself, I am always going to think that women's stories matter less than men's. A woman could have written "Hamlet,"
but she would have written it differently, and it wouldn't have had global recognition. As the writer Margaret Atwood says, "When a man writes about doing the dishes, it's realism. When a woman writes about doing it, it's an unfortunate genetic disposition." (Laughter) Now, this is not just something that belongs to then. I mean, when I was a young girl, wanting desperately to be a theater director, this is what my male lecturer said to me: "Well, there are three women directors in Britain," he said, "Jude."
"There's Joan Knight, who's a lesbian, there's Joan Littlewood, who's retired, and there's Buzz Goodbody, who's just killed herself. So, which of those three would you like to be?" (Laughter) Now, leaving aside the disgusting slur on gay women, the fact is, he wanted to humiliate me. He thought it was silly that I wanted to be a director. And I told my friend Marin Alsop, the conductor, and she said, "Oh yes, well, my music teacher said exactly the same. He said, 'Women don't conduct.'" But all these years later, we've made our mark. You think, "Well, it'll be different now."
I'm afraid it's not different now. The current head of the Paris Conservatoire said recently, "It takes great physical strength to conduct a symphony, and women are too weak." (Laughter) The artist George Baselitz said, "Well, the fact is women can't paint. Well -- they can't paint very well." The writer V.S. Naipaul said two years ago, "I can read two paragraphs and know immediately if it's written by a woman, and I just stop reading, because it's not worthy of me." Audience: Whoa!
And it goes on. We have to find a way of stopping young girls and women feeling not only that their story doesn't matter, but they're not allowed to be the storyteller. Because once you feel that you can't stand in the central space and speak on behalf of the world, you will feel that you can offer your goods up to a small, select group. You will tend to do smaller work on smaller stages, your economic power will be less, your reach of audiences will be less, and your credit will be less as an artist. And we do finally give artists these incredible, prominent spaces
in the world, because they are our storytellers. Now, why should it matter to you if you're not an artist? Supposing you're an accountant or an entrepreneur or a medic or a scientist: Should you care about women artists? Absolutely, you must, because as you can see from the cave paintings, all civilizations, all of humanity have relied upon artists to tell the human story, and if the human story is finally told by men, take my word for it, it will be about men.
So let's make a change. Let's make a change to all our institutions, and not just in the West. Don't forget -- this message of incapability of women to hold creative genius is being told to girls and women in Nigeria, in China, in Russia, in Indonesia. All over the world, girls and women are being told that they can't finally hold the idea of creative inspiration. And I want to ask you: Do you believe that? Do you believe that women can be a creative genius? (Applause and cheers)
Well then, please go forward, support women artists, buy their work, insist that their voices are heard, find platforms on which their voices will be made. And remember this: that in a sense, if we're going to get past this moment of a world where we know that we are unequal, it's artists who have to imagine a different world. And I'm calling on all artists, women and men, to imagine a gender-equal world. Let's paint it. Let's draw it. Let's write about it. Let's film it.
And if we could imagine it, then we would have the energy and the stamina to work towards it. When I see this little girl, 11,000 years ago, I want to know that the little girl now can stand there and think she's entitled to her dreams, she's entitled to her destiny and she's entitled to speak on behalf of the whole world, be recognized for it and applauded. Thank you. (Applause)