021-22889554
021-26703715
مشاوره آموزشی رایگان

021-22889554  |  021-26703715 مشاوره آموزشی رایگان

شناخت نویسندگان بزرگ از هر سال عمر

Joshua Prager

Wisdom from great writers on every year of life

As different as we humans are from one another, we all age along the same great sequence, and the shared patterns of our lives pass into the pages of the books we love. In this moving talk, journalist Joshua Prager explores the stages of life through quotations from Norman Mailer, Joyce Carol Oates, William Trevor and other great writers, set to visualizations by graphic designer Milton Glaser. "Books tell us who we've been, who we are, who we will be, too," Prager says.


تگ های مرتبط :

Aging, Humanity, Journalism
ماه آینده ۴۴ ساله می‌شوم٬ و حس می‌کنم که ۴۴ سالگی سال بسیار خوبی خواهد بود٬ سالی پر از موفقیت٬ درک عمیق. این را حس می‌کنم٬ نه به این خاطر که چیز خاصی برای من در راه است٬ بلکه چون جایی خوانده‌ام که سال خوبی خواهد بود در کتابی از نورمن میلر در سال ۱۹۶۸. "عمر خود را حس کرد٬ چهل و چهار ..." میلر در کتاب "لشکریان شب" نوشته است٬ "...حس کرد که تجسمی بود از استخوان٬ گوشت٬ قلب٬ ذهن٬ و احساس آنکه مردی باشد٬ مثل اینکه رسیده بود." بله٬ می‌دانم میلر درباره من نمی‌نوشته است. اما در عین حال می‌دانم که برای من می‌نوشته؛
برای همه ما -- شما٬ من٬ موضوع کتاب او٬ عمر با مراحل بیش و کم٬ روندی از تولد تا ادامه همان توالی همیشگی: از شگفتی‌ها و دردهای کودکی؛ حس رهایی و محرومیت در نوجوانی؛ توانمندی‌ها و مسئولیت‌های سنگین بزرگسالی؛ خردمندی و سرخوردگی پیری. الگوهایی برای زندگی هست٬ که بین همه مشترک هستند. همانطور که توماس مان نوشته است: "برای من هم مانند آنها اتفاق می‌افتد." ما تنها به سادگی این الگوها را زندگی نمی‌کنیم٬ بلکه آنها را ثبت می‌کنیم. آنها را در کتاب‌ها می‌نویسیم٬ جایی که آنها قصه‌هایی می‌شوند
که بعد می‌توانیم بخوانیم و بدانیم. کتاب‌ها به ما می‌گویند چه کسی بوده‌ایم٬ چه کسی هستیم٬ و همین‌طور چه کسی خواهیم بود. برای هزاران سال این کارشان بوده است. جیمزسالتر جایی نوشته است٬ "اگر زندگی به چیزی ختم شود به صفحات ختم می‌شود." و خوب شش سال پیش٬ فکری به ذهنم رسید: اگر زندگی به صفحات ختم می‌شود٬ پس جایی نوشته‌هایی درباره هر سنی خواهد بود. اگرآنها را پیدا کنم٬ می‌توانم قصه‌ای از آنها بسازم. می‌توانم از آنها یک زندگی بسازم٬ یک عمر دور و دراز٬ یک عمر صد ساله٬ همه مراحل آن توالی به کمال
که خوش اقبال ترین ما آن را سپری خواهد کرد. آن موقع ۳۷ سال داشتم٬ "سن دستیابی به یک بصیرت٬" ویلیام تریور این طور نوشته است. به مراقبه بر زمان و عمر متمایل شده بودم. یک بیماری در خانواده و بعد یک جراحت برای من به درستی مشخص کرد که پیر شدن حتمی نیست. و علاوه بر آن٬ پیرشدن فقط به تعویق انداختن پایانی اجتناب ناپذیر است٬ با گذشت زمان می‌بینی پیش‌آمدهایی را که در نمی‌گذرند. همه اینها کمی دلسرد کننده بود. یک فهرست اما باقی می‌ماند. برای شرح وقایع یک عمر سال‌های آسیب پذیر از پی هم در آغوش گرفتن و خاک کردن لحظه‌های زودگذر خواهد بود٬
مهیا کردن خود و دیگران برای گریزی به آینده٬ چه به آن برسیم یا نه. و وقتی که شروع به جمع‌آوری فهرست کردم٬ به سرعت در آن غرق شدم٬ ورق زدن صفحه‌ها در جست و جوی سالها. و این ما هستیم در هر مرحله سالانه تا رسیدن به انتهای اولین سده. "بیست و هفت ... زمان الهام‌های ناگهان٬" "شصت و دو٬ ... ذره ذره خوار شدن." البته می‌دانستم که این نگرش‌ها نسبی هستند. برای تازه واردها٬ حالا دیگر ما بیشتر عمر می‌کنیم و دیرتر پیر می‌شویم. کریستوفر ایشرود از این عبارت استفاده کرد "برگ خزان" تا مردی را در ۵۳ سالگی توصیف کند٬ تنها یک قرن پس از آنکه لرد بایرن خود را در ۳۶ سالگی همینطور وصف کرده بود.
(خنده) و همچنین می‌دانستم که زندگی هر لحظه چرخی می‌خورد و از سالی تا سال دیگر قابل پیش بینی نیست٬ و مردم یک سن وسال را متفاوت از هم تجربه می‌کنند. اما به هر حال٬ با به هم آمیختن فهرست٬ همچنین٬ در هر صفحه٬ بی کاستی انگار که بازتابی از آینه‌ای است٬ انگار زندگی خودم بود که به هم می‌آمیخت. در بیست سالگی درک کردن که "... هرکس کمتر و کمتر از آنکه هست یقین می‌یابد؛" در ۳۰ سالگی پدید آمدن "... وقت هدر رفته برای شروع زندگی واقعی؛" در ۴۰ سالگی یاد گرفتن "... آهسته بستن درها به اتاق‌هایی که به آنها باز نخواهم گشت." من آنجا بودم.
البته٬ همه ما آنجا هستیم. میلتون گریزر٬ طراح گرافیکی برجسته٬ که تصویرسازی‌های زیبای او را اینجا می‌بینید٬ و کسی که امروز ۸۵ سال دارد -- ناباکوف نوشته است همه آن سالها "...رسیدنی و کامل شدنی،" -- به من یادآوری کرد که، مثل هنر و مثل رنگ، ادبیات هم به ما کمک می‌کند تا تجربیاتمان را به یاد بسپاریم. و البته٬ وقتی که فهرست را به پدربزرگم دادم٬ به نشان تأیید سر تکان داد. او آن زمان ۹۵ سال داشت و زود درگذشت٬ که روبرتو بولانیو نوشته است٬ "... با هرگز نمردن یکسان است." و با نگاه به گذشته٬ او به من گفت که بله٬
حق با پروست بود که در ۲۲ سالگی یقین داریم که نخواهیم مرد٬ درست همانطور که مرگ شناسی به نام ادوین اشنایدمن می‌گفت در ۹۰ سالگی٬ یقین داریم که می‌میریم. این برای او هم مانند آنها اتفاق افتاده بود. حالا فهرست کامل شده است: صد سال. و با نگاهی به امتداد آن٬ من می‌دانم که هنوز کارم تمام نشده. هنوز عمری برای زندگی کردن دارم٬ و هنوز چندین صفحه برای ورق زدن باقی است. و اندیشناک به حرف میلر٬ منتظر ۴۴ سالگی نشسته‌ام. متشکرم.
(تشویق)
I'm turning 44 next month, and I have the sense that 44 is going to be a very good year, a year of fulfillment, realization. I have that sense, not because of anything particular in store for me, but because I read it would be a good year in a 1968 book by Norman Mailer. "He felt his own age, forty-four ..." wrote Mailer in "The Armies of the Night," "... felt as if he were a solid embodiment of bone, muscle, heart, mind, and sentiment to be a man, as if he had arrived." Yes, I know Mailer wasn't writing about me.
But I also know that he was; for all of us -- you, me, the subject of his book, age more or less in step, proceed from birth along the same great sequence: through the wonders and confinements of childhood; the emancipations and frustrations of adolescence; the empowerments and millstones of adulthood; the recognitions and resignations of old age. There are patterns to life, and they are shared. As Thomas Mann wrote: "It will happen to me as to them." We don't simply live these patterns. We record them, too.
We write them down in books, where they become narratives that we can then read and recognize. Books tell us who we've been, who we are, who we will be, too. So they have for millennia. As James Salter wrote, "Life passes into pages if it passes into anything." And so six years ago, a thought leapt to mind: if life passed into pages, there were, somewhere, passages written about every age. If I could find them, I could assemble them into a narrative. I could assemble them into a life, a long life, a hundred-year life,
the entirety of that same great sequence through which the luckiest among us pass. I was then 37 years old, "an age of discretion," wrote William Trevor. I was prone to meditating on time and age. An illness in the family and later an injury to me had long made clear that growing old could not be assumed. And besides, growing old only postponed the inevitable, time seeing through what circumstance did not. It was all a bit disheartening. A list, though, would last. To chronicle a life year by vulnerable year would be to clasp and to ground what was fleeting,
would be to provide myself and others a glimpse into the future, whether we made it there or not. And when I then began to compile my list, I was quickly obsessed, searching pages and pages for ages and ages. Here we were at every annual step through our first hundred years. "Twenty-seven ... a time of sudden revelations," "sixty-two, ... of subtle diminishments." I was mindful, of course, that such insights were relative. For starters, we now live longer, and so age more slowly. Christopher Isherwood used the phrase "the yellow leaf" to describe a man at 53, only one century after Lord Byron used it to describe himself at 36.
(Laughter) I was mindful, too, that life can swing wildly and unpredictably from one year to the next, and that people may experience the same age differently. But even so, as the list coalesced, so, too, on the page, clear as the reflection in the mirror, did the life that I had been living: finding at 20 that "... one is less and less sure of who one is;" emerging at 30 from the "... wasteland of preparation into active life;" learning at 40 "... to close softly the doors to rooms [I would] not be coming back to." There I was.
Of course, there we all are. Milton Glaser, the great graphic designer whose beautiful visualizations you see here, and who today is 85 -- all those years "... a ripening and an apotheosis," wrote Nabokov -- noted to me that, like art and like color, literature helps us to remember what we've experienced. And indeed, when I shared the list with my grandfather, he nodded in recognition. He was then 95 and soon to die, which, wrote Roberto Bolaño, "... is the same as never dying." And looking back, he said to me that, yes,
Proust was right that at 22, we are sure we will not die, just as a thanatologist named Edwin Shneidman was right that at 90, we are sure we will. It had happened to him, as to them. Now the list is done: a hundred years. And looking back over it, I know that I am not done. I still have my life to live, still have many more pages to pass into. And mindful of Mailer, I await 44. Thank you.
(Applause)